http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg


به حساب آوردن «داشته-های کوچک» هم هنر بزرگی است ...


وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...
وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...
با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

 

 کلان شهرها وَ صرفه-جویی ِ اجباری ِ آب ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 




 

 الو ، منزل خدا؟! ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

دو و چهار، چهار و سه چهار، منزل خداست؟
الو سلام این منم مزاحمی كه آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یك صداست
شما كه گفته‌اید پاسخ سلام واجب است
به ما كه می‌رسد حساب بنده‌هایتان جداست؟
الو؟ دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا كه عیب سیم‌هاست؟
خدا! صدایتان نمی‌رسد كمی بلندتر
صدای من چه‌طور؟ خوب و واضح و رساست؟
اگر اجازه می‌دهی برات درددل كنم
شنیده‌ام كه گریه بر تمام دردها شفاست!
خدا مرا صدا بزن كمی نوازشم بده
حضور دست‌هایتان عجیب گرم و باصفاست
باز مرا به شانه‌ات بگیر تا سبك شوم
پناهگاه این دل شكسته شانه‌ی شماست
خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می‌زنم دوباره تا خدا خداست!

 

نویسنده: خدیجه پنجی
 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

  مبارزه-ی جدی! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 مادرم هم گفت: «برای پاكیزه كردن محیط زیست، هر كس باید از خودش و اطراف خودش شروع كند.» این بود كه به فكر افتادم از فردا از بین زباله‌های خانه‌مان پلاستیك‌ها و ظروف یكبار مصرف را جدا كردم و سوزاندم ...
بعد از این حرف مادرم فكری به خاطرم رسید. ما همسایه‌ای داشتیم كه دودكش آبگرمكن‌شان، از صد تا كامیون هم بیشتر دود می‌كرد. آن روز به بهانه بررسی كولر، به پشت‌بام رفتم. آجری برداشتم و برای این‌كه دودكش همسایه دیگر دود نكند، آجر را روی سوراخ دودكش گذاشتم
...
روز بعد وقتی از ماشین پیاده شدم دیدم ماشین ما هم دود می‌كند. آن روز دور از چشم پدر و مادرم، میخ و چكش را برداشتم و چرخ‌های ماشین را پنچر كردم تا دیگر پدرم آن را به خیابان نبرَد و هوا را آلوده نكند!
...

از آن روز بود كه من تصمیم گرفتم زباله‌های خانه را به مأموران شهرداری ندهم، تا آنها را آتش نزنند و به نوبه خودم به محیط زیست خدمت كرده باشم. برای همین هر روز زودتر از همه زباله‌های خانه را به بهانه بُردن دمِ در، به حیاط می‌بردم و در باغچه حیاط چال می‌كردم. تا روزی كه به فكر گسترش فضای سبز حیاط افتادیم و من و پدرم به حیاط رفتیم. ولی وقتی كه باغچه را كَندیم تا گل و گیاه بكاریم، با یك عالمه زباله نیمه پوسیده مواجه شدیم و بوی بدی توی حیاط پیچید ...

 روز بعد، دور از چشم پدر و مادرم زباله‌ها را جمع كردم و در جوی آب كنار خیابان ریختم. خوشحال بودم كه حداقل از آلودگی خاك جلوگیری كرده‌ام ...
از آن روز به بعد من كه دیگر جرأت نمی‌كنم اسم محیط زیست را جلو پدر و مادرم بیاورم، راهی هم به ذهنم نمی‌رسد. شما بگویید من چه كار كنم؟!‌


  متن کامل


فتوكاتور فرهاد ناجی
مطلب: ساناز غیبی، بچه‌ها...‌گل‌آقا
كاریكاتور پدارم اعتمادی
تاریخ : جمعه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ شنبه 22 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  مشکل جدی تر از این حرف هاست ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

وبلاگ موسوی، سیدعبدالجواد : آقای علم الهدی درست می گوید، وقتی دو مقام مهم و رسمی که هردو از قضا لباس مبلغان دینی بر تن دارند حرف یکدیگر را نقض کنند مردم سردرگم می شوند. نتیجه این سردرگمی هم، چنان که دراین سال ها دیده ایم دلزدگی از مفاهیم معنوی و دینی است. اتفاقی که خیلی ها سعی می کنند آن را از بیخ و بن منکر شوند. اما برخلاف فرموده جناب علم الهدی این سیاست یک بام و دوهوا ریشه ای تر از این حرف هاست. آقای علم الهدی حرفش درست است اما سیاست مانع می شود تا مصادیق این سیاست یک بام و دوهوایی را صادقانه به ما نشان بدهد.
بله، این سخن آقای علم الهدی را باید با طلا نوشت: آنچه توان و قدرت نفوذ ما را گرفته و محدود کرده خودمان هستیم. حرف حقی است اما حقیقتا مقصر دراین میانه فقط آقای روحانی است؟
یعنی اگر آقای روحانی فرمایشات ائمه محترم جمعه ای همانند آقای علم الهدی را تایید بفرمایند همه مشکلات حل می شود؟

 اگر قول و فعل آن ها که مردم را به صلاح و رستگاری فرا می خوانند یکسان بود امروز در حوزه فرهنگ و اخلاق و اجتماع و سیاست و اقتصاد روز و روزگارما، رنگ دیگری به خود می گرفت. علاوه بر این، تناقض و عدم هم صدایی را فقط در دولت نباید جستجو کرد.
در همان صدا و سیمایی که توسط علاقه مندان به طرزفکر جناب علم الهدی ارائه می شود دنیایی از تناقض دیده می شود. و نه تنها تناقض که تعارض صریح با ارزش ها و شعارهایی که امثال آقای علم الهدی سر می دهند. در این مثال تکراری که یکی از دوستان قدیم من همواره می گفت و من هم کم تکرارش نکرده ام کمی تامل کنیم. امام جمعه تهران از ساده زیستی و قناعت می گوید و حدیث می خواند و روایت می آورد اما هنوز صحبت هایش به پایان نرسیده آرم پیام های بازرگانی بر صفحه تلویزیون نقش می بندد و گوینده با آب و تاب فلان ماشین گران قیمت را تبلیغ می کند. آیا این تبلیغ به سخره گرفتن صریح حرف های امام جمعه تهران نیست؟ آیا با این کارها خواسته یا ناخواسته به مخاطب القا نخواهیم کرد که آن حرف ها شوخی بود و فقط برای رفع تکلیف مجبوریم آن حرف ها را پخش کنیم؟ تناقض از این صریح تر و آشکارتر؟

 

  متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

      



نوشته شده در تاریخ جمعه 21 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

...... من که باور نمیکنم ، چون بارها شنیدم وُ خوندم که اون خدا-بیامرز آدم معقول وُ دانایی بوده ، ولی خب ، این حکایت رو هم به ایشون نسبت دادن ؛ همونطور که خیلی ار مثلا «لطیفه»-های توهین آمیز رو بعضیا به خیلی از اقلیتهای شریف وُ مبارز ِ ایران ربط میدن وُ میگن «یک ... ــی بوده» ... وَ الی آخر ...

 اصل ماجرای ذیل رو هم خبر آنلاین در وبلاگ آقای «حسین آخانی» ، به نقل از وبگاه «شرق» نقل کرده که من با حفظ امانتداری در اصل موضوع وَ مرجع ِ اون ، با مقدمه-ای کوتاه وَ نثری دیگه براتون نقل میکنم :

 میگن روزی که مردم شنیدن جناب «ملا نصرالدین» ادعای نبوت کرده ، ازش خواستن که معجره-اش رو نشون بده تا اونا باور کنن. ملا هم به درختی که اون نزدیکها بود اشاره میکنه وُ دستور میده «بیا به طرف من»! طولی نمیکشه که خود جناب ملا دَوون دَوون میره بطرف درخت؟! مردم اعتراض میکنن که این دیگه چه جور معجزه-ایـیـــه!!! ایشون هم جواب میدن که «نبی ِ خدا نباید اهل ِ تکبر باشه ، درخت نیومد ، وظیفه-ی من بود که برم بطرفش»! ...

 حالا اگه دوست دارین که اصل قضیه وَ ارتباط-اش رو با این حکایت بدونید ، لینک ِ «متن کامل» رو کلیک کنید ... 

 

  متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 


 

   جواد گلپایگانی «آتقی» آئینه عبرت ،

 

 بازیگری که ۱۳ سال در زندان است

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

در یکی از روزهای فروردین 1380 هم نوبت به «آتقی» معروف و محبوب سریال آینه عبرت رسید که هدف تیر بلا قرار بگیرد و محبوبیتی را که می‌توانست راه‌ها را برایش هموارتر کند. با خود به پشت میله‌های زندان ببرد و چهارده سال انتظار بکشد. در دورانی که عمر برخی از محبوبیت‌ها به یک دهه هم نمی‌رسد. 
آتقی سریال آینه عبرت بعد از 25 سال هنوز محبوب است و گرچه در چهره رنج دیده‌اش نشانی از آن شخصیت آشنای قدیمی نیست ولی هر که می‌شنود او کیست، بلافاصله عزیزش می‌دارد؛ مثل راننده آژانسی که قرار بود او را به خانه‌اش برساند و وقتی شناختش، اختیار از کف داد و بغض کرد. 
جواد گلپایگانی از سال 80 پشت میله‌های زندان است. با او در یکی از مرخصی‌های کوتاهش گفت‌وگو کردیم؛ در حالی که آثار سکته‌هایش در چهره و حرکت‌های او پیدا بود. مشکلش مثل تار عنکبوت دور و بر زندگی‌اش تنیده شده و دست و پایش را بسته اما حل نشدنی است. اگر از توضیح‌های او سردرنیاورید، مهم نیست. خودش هم می‌گوید که ماجرا پیچیده است ولی مهم این است که مشکل حل شدنی است. 
در شماره اخیر ماهنامه فیلم گفت‌و‌گویی با این بازیگر سال‌های گذشته انجام شده است که خواندنش خالی از لطف نیست.
شما از سال 57 تا 73 هفت فیلم سینمایی را در مقام تهیه‌کننده، سرمایه‌گذار و بازیگر در کارنامه دارید و ده سال از این مدت هم به بازی در سریال آینه عبرت گذشت. از این نظر و با توجه به تعداد تولیدات سالانه آن روزهای سینمای ایران، پرکار بودید. ولی چرا پس از پخش آینه عبرت فعالیت‌های‌تان در مقام تهیه‌کننده کم شد؟
من اصلا از همان ابتدا  با دو عنوان تهیه‌کننده / بازیگر در سینما مشغول کار شدم و هیچ وقت فقط بازیگر نبودم. سال 1350 نخستین فیلمم را با نام مادر با رضا گمرکی کار کردم که به دلیل رگه‌های سیاس‌اش توقیف شد. سال 57 زر خرید (رضا صفایی) را تهیه کردم و اواخر همان سال در باغ بلور (ناصر محمدی) ... که انقلاب شد. مدتی بعد شجاعان ایستاده می‌میرند (عباس کسایی) را تهیه کردم. شرایط مبهم و پیچیده بود و هیچ سینماگری تکلیف خودش را نمی‌دانست. کار کردن در آن فضا بسیار سخت بود. در همان دوران فیلمی در مصر ساختم که هیچ جا خبری از آن منتشر نشد؛ فیلمی به نام شیر سینا که در مصر فیلم‌برداری شد و موضوعش هم جنگ اسرائیل و مصر بود. به دلایل سیاسی نگذاشتند فیلم را به ایران بیاورم و نمایش بدهم. پول و سرمایه را از ایران بردم ولی چیزی نیاوردم. در عوض 75 روز زندانی شدم. تعجبی هم نداشت. بالاخره انقلاب شده بود و شرایط کشور عادی نبود. دوست و دشمن قاطی بودند و هر روز خبر یک ترور و یک اتفاق تکان‌دهنده سیاسی منتشر می‌شد. به دلیل همین شک و تردیدهای حاکم بر فضا سر ساختن فیلم شیلات (رضا میرلوحی) باز سه ماه زندانی شدم . تصور دیگری درباره فیلم وجود داشت که باعث شد مشکلاتی برایم ایجاد شود و تا مدتی درگیر جواب پس دادن باشم. جلال پیشواییان را به عنوان مدیر تولید انتخاب کردم و از داخل زندان با پروژه در ارتباط بودم. فیلم ساخته شد و در نهایت هم به نمایش عمومی درآمد و مشکلی نداشت. تنها اتفاقی که برخلاف پیش‌بینی‌ها افتاد بازی نکردن خودم در آن فیلم بود.
گویا یکی از علت‌های مشکلاتی که پیش می‌آمد مایه‌های سیاسی و وجوه کنایی فیلم‌های شما بود. به نظر می‌رسد دلیل مصمم شدن‌تان برای ساخت فیلم نقطه ضعف (محمدرضا اعلامی) هم همین بود که فیلم مسائلی سیاسی را مطرح می‌کرد.
بله. همیشه در فیلم‌هایی که برای تهیه و تولید انتخاب می‌کردم به دنبال چنین رگه‌هایی بودم؛، درام‌هایی با ته مایه‌های سیاسی که هم داستان‌شان را به درستی تعریف کنند و هم اشاره‌هایی به اوضاع روز جامعه داشته باشند و وقتی علی صادقی آقای محمدرضا اعلامی را به من معرفی کرد و کتاب نقطه ضعف (آنتونیس ساراماکیس) را خواندم، حس کردم فیلمی که بر اساس آن کتاب ساخته شود، از نظر سیاسی می‌توان بر فضای روز جامعه تأثیر بگذارد.
 

  تاریخ انتشار: ۰۵ شهریور ۱۳۹۳

 کد خبر: ۲۵۸۷۸۴

 آفتاب نیوز

 متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

 

 بابای پینوکیو 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

داوود قنبری : کارلو از بچگی عاشق الاغها این حیوانات بارکش زحمت‌کش و بی‌ادعا بود. و تمامی کاردستی‌ها و نقاشیهایش در مورد این حیوان بود. یادتان باشد که پینوکیو برای مدتی الاغ شد. و کولودی با بردن پینوکیو به سیرک در زمانی که تبدیل به الاغ شده بود احتمالا می‌خواسته یادی از الاغ‌های دوست داشتنی زمان کودکی‌اش بکند. و ظلمی را هم که در حق آنها می‌شود را به مردم گوشزد کند.
یکی از اربابان محلی به این امید که کارلو در آینده کشیش شود تمامی خرج تحصیل او را متقبل شد. با این حال لورنزینی وقتی بیست ساله شد با نوشتن مقاله‌ای برای یک انتشاراتی پرقدرت فلورانسی وارد کار روزنامه‌نگاری و نویسندگی شد. در دورانی که ایتالیا برای استقلال کامل از امپراطوری اطریش – مجارستان به رهبری گاریبالدی در کشاکش کامل بود. لورنزینی مقالات انتقادی‌اش را برای مجله میوزیکال، یکی از نشریات معتبر آن زمان ایتالیا می‌نوشت. در سال 1848 نشریه‌ای فکاهی منتشر کرد اما پس از شورشهایی که همان سال در ایتالیا به وقوع پیوست توقیف شد.
 

  متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
    


 

 

   جمعه سیاه ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

...... به هر حال جمع كثیری از حاضران در صحنه به شهادت رسیدند، آمار شهدا و مجروحین این حادثه هیچ‏گاه به طور دقیق شناسایی و مشخص نشد؛ زیرا اجساد كشته‏شدگان توسط كامیونهای ارتش به نقاط نامعلومی حمل و در گورستانهای دسته جمعی دفن شدند. (21) منابع رسمی تعداد قربانیان را87 تن و زخمی‏شدگان را 205 نفر اعلام كردند. اما جبهه مخالف آن را به هیچ عنوان ارقام واقعی ندانست و تعداد شهدا را بین‏3 تا 5 هزار تن برآورد نمود. گفته می‏شود، دكتر علی امینی طی مصاحبه‏ای آمار كشته‏شدگان را بیشتر از دو هزار نفر اعلام كرد كه این موضوع سر و صدای زیادی در محافل وابسته به رژیم از جمله در مجلس برپاساخت.

 متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


 

 

 چرا با دکتر شریعتی دشمنی دارید؟! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 ((( هر چه شور ِ کسی یا جماعتی بیشتر باشه احتمال پایین آمدن شعور هم بیشتر وُ بیشتر میشه وَ بالعکس ... مثال ِ خیلی ساده-ی این قضیه ، عین ِ کسی-ست که با عینکی عوَضی وَ بدون سنجش وَ رعایت اندازه وُ میزان ، فقط از روی ِ ارضای احساسات وَ «مَنیًت» شخصی خودش ، شروع میکنه به آشپزی ... معلومه که این دست-پُخت ، چیز ِ هَچل-هَفتی از آب دَرمیآد وَ فقط خوراک ِ چار نفر مثل ِ خودشه. { عـبـــد عـا صـی } ))) 

وبلاگ آیت اللهی ، میرزا علی : روزنامه کیهان مرحوم شریعتی را در ردیف منافقین و از اشخاص تأثیر گذار بر گروه فرقان دانسته است در حالی که هر کسی اندک شناختی از گروه فرقان و منافقین داشته باشد تفاوت و زاویه دید معنادار مرحوم دکتر شریعتی با این گروهها را به خوبی می داند.
ظاهراً قرار است افرادی در طرح مباحث از قدرت توهم استفاده کنند و با طرح نام بزرگانی که با اندیشه شان مخالفند در کنار افراد خبیث شائبه همسازی تفکرات آنها را در ذهن مردم ایجاد و شخصیت آنها را تخریب کنند و با این روش خود را با مقابل قراردادن دربرابر بزرگان،بزرگ جلوه دهند.
یکی از بزرگانی که نقش عمده ای در خیزش دانشجویی قبل از انقلاب داشت و از یک سو مورد عناد و دستگیری رژیم منحوس پهلوی بود و از سوی دیگر مورد طعن و لعن ردیه نویسان حرفه ای که بعضاً حتی کتابهایش را نخوانده و یادرک نکرده بودند و در عین حال بر کتابش ردیه می نوشتند مرحوم دکترشریعتی بود. کسی که در کوران انقلاب عکسش بر فراز دست انقلابیون بود و با شعار" معلم شهید ما دکتر علی شریعتی جان برکفش نهاده بود..."به معلمی او در انقلاب اعتراف میکردند. اما در سالهای اخیر حسودان کژاندیش با او به مقابله برخاسته و در تخریب شخصیت کسی که مورد تکریم مرحوم شهید بهشتی و شهید مفتح و روحانیت روشن اندیش بود از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند و با او تا حد تکفیر برخورد و تحقیرش می کنند و حتی کتابهایش را از کتابخانه های مساجد و مدارس جمع میکنند(حداقل انتظار از فانی وزیر آموزش و پرورش جبران و برخورد با عاملین چنین حرکتهایی است)....
در خبرها بود که امروز روزنامه کیهان این بزرگوار را به همراه حجه الاسلام موسوی خوئینیها در ردیف منافقین و منشأ تأثیر گذاری عقیدتی و انحراف فکری گروه فرقان دانسته است. منافقین که در بی ارزش بودنشان شک نیست و شاید تأثیراتی هم بر اندیشه رهبر گروه فرقان داشته اند و البته آقای موسوی خوئینی هم زنده هستند و خود امکان دفاع از خود را دارند و همه میدانند در جلسات تفسیرشان طیفهای مختلفی حضور داشته و اگر چند فرقانی هم آنجا دیده شده باشند دلیل تأثیر گذاری ایشان بر شخصیت آنها نیست چرا که همه میدانند گروه فرقان اصولاً و به طور مطلق با روحانیت و آنهم روحانیت ساکن در شمال شهر تهران مخالف بوده و رهبرشان بیشتر از بیماری شخصیتی رنج می برد تا داشتن مبانی فکری ( و البته در صورتی که پاسخگویی به بعضی مطالب کیهان را صلاح بدانند خود خواهند داد) .
نگارنده ضمن تعجب از این نوع حرکات کیهان نویسان که شخصیتهای موثر بر ایجاد و پیروزی انقلاب اسلامی را هدف گرفته اند از دروغگویی و بی اطلاعی نویسندگان چنین مطالبی در تعجب است.
کسی نیست که در سالهای 50 تا 57 در دانشگاهها و در کوران حرکتهای ایدئولوژیک و انقلابی قرار گرفته باشد و از عناد منافقین و اکبر گودرزی با مرحوم دکترشریعتی مطلع نباشد.
چرا وارونه سخن میگویید؟
منافقین و مارکسیستها به همراه التقاطییون ( البته اگر به شما باشد همه را التقاطی میخوانید)متفقاً شریعتی را مخل بیراهه خود می دانستند و از اقبال دانشجویان به مباحث فکری او عصبانی بودند و او را به دلیل تأکید بر مبانی مذهبی عامل خرده بورژوازی می شناختند.دکتر شریعتی در دورانی که کمتر استادی در دانشگاهها (غیر از الهیات آن زمان) از دین و حکومت دینی حرف میزد و بیشتر ادای روشنفکری و عقاید اشتراکی جاذبه داشت به زیبایی جوانان در معرض انحراف و بی هویتی را به سوی اسلام جذب کرد تا بدانند"چه باید کرد؟" و " ازکجا آغاز کنند؟ " و از "شهادت" درس بگیرند و "علی را به گونه اساطیر بشناسند" و بدانند که " فاطمه فاطمه است"و...
آقایان کیهان نویس! چرا با دروغگویی قصد تخریب شخصیت کسی را دارید که با سه عنصر زر و زور و تزویر مبارزه میکرد؟
آیا به یکی از این سه اردو گاه وابسته اید؟

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی



   الاغی که هنوزم باورش نشده که ...  

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

  _ بابام جان! هزار دفه گفتم ، بازم میگم : « آواز دهل شنیدن از دور خوش است » ! ...
_ بعله بابجونی! ... میدونم ، اینم شد هزار و صد دفه!!!؟ من « این حرفا تو كَـتم نمیره »! اصلا دُهُـل وُ این چیزا چه ربطی به حرف من داره؟
ـــ خیلی ام خو و و ب داره! اصلا بگو بینم معنی این حرفم چیه?
ـــ ما رو گرفتی بابجونی؟‍‍‍! معلومه دی ی گه! ... این شعر ! میگه که دهل از دور خوب آواز میخونه ، یعنی صداش به درد کاست وُ سی دی کردن نمیخوره!!! ...
ـــ بابام جان! اولا لیلی مرد نبود وُ زن بود! ثانیا ، اینی که گفتم ، شعر نیس وُ ضرب المثله! ثالثا ، همچی بفهمی نفهمی ، چیزکی فهمیدی ، اما ، خرابش کردی ...
ـــ بابجو و و نی! ... یه بارم شده دشمن وُ هدف بگیر! هی میزنی تو بُرجک ما ! من خلاصه اش کردم وُ گفتم شعره! بقول شما نخواستم روده درازی کنم! ... حالا هوای ما رو داری یا نه؟ آقا جونو « می پزیش » یا نه!؟
ـــ « می پزیش » دیگه چه صیغه ای « یه! »؟ ناسلامتی باباته!
ـــ قبول! راضیش میکنی یا نه؟
ـــ قول نمیدم ، « سبزی فروشی که نیومدی »! ...
ـــ نوکر بابجونی هم هستیم! بلا نسبت! ... پس خیالم تخت باشه دیگه!؟
ـــ تو « یه الف بچه داری حرف تو دهن من میذاری»!؟ گفتم که فعلا قول نمیدم. کاشکی انقدر هم اهل کتاب وُ درس بودی.
ـــ بابجو و و نی! ... بقول خودتون « انصافـِتو شُکر »!؟ ... مگه اهل درس وُ مشق نیستم؟ مُعدلم که از ۱۷ ، ۱۸ کمتر نشده!؟
ـــ بابام جان! ... هزار دفه گفتم ، « سواد نه کیلوئیه ، نه نمره ای »! ... بدتر از همه ، اهل مطالعه نیسّی. فرق بین شعر وُ ضرب المثل رو نمیدونی ، بعد ، معدل ات رو به رُخ من میکشی.
ـــ بابا اِ ی وَل ! ... اِ ی وَل بابجونی! ... همه اینا رو به موقعش یاد میگیرم ، تازه ۱۷ سالمه! فقط یادت باشه بازم زدی آ آ ...
ـــ با آ آ شه! ... بقول مرحوم بابام ، « صبح حَسَـن ، معلوم حَسَـن »!؟
ـــ نوکر بابجونی هم هستیم! پس حَـلّه دیگه! ... حالا این یارو « َطبلِـه » از کجا اومده که هی می کوبی تو مُخ ما !؟ اگه قصه اش باحاله بگو یه ریزه حال کنیم!
ـــ جلّ الخالق ! امان از دست تو ! ... فقط « خوب به من دل بده » وُ « حرفـِشو آویزهء گوش ات کن »!
ـــ دارمت بابجونی! اِ ی وَل !
جونم واست بگه ، یه روباهی که از گشنگی و بدبختی ، « آلاخون والاخون » وُ در بدر ِ کوه وُ بیابون شده بود وُ واسه یه لقمه غذای چرب وُ چیلی هزار جور نقشه میکشید ، همینطور اتفاقی یه شتر حامله رو که خسته وُ وامونده شده بود وُ دنبال آب وُ علفی میگشت ، می بینه وُ با هزار تا بامبول وُ چرب زبونی باهاش از در رفاقت و برادری در میاد وُ همراه خودش می بره تا مثلا به « نون و نوائی » برسونه وُ همونجا هم بچه هاشو بدنیا بیاره وُ بزرگ کنه. خانوم شتره هم که دو قلو حامله بوده و همهء هَـمّ وُ غمش یه آب وُ علفی بوده که بچه هاش از دست نرن ، ناچار قبول میکنه وُ تو دلش میگه « وسواس وُ بدبینی ، زیادش هم خوب نیس ، همهء روباه ها که پدر سوخته نیستن » ؛ و رفیق وُ همراه آقا روباهه میشه.
همینطور که میرفتن ، « قضا قورتکی » به بیشه ای میرسن وُ روباهه با خوشحالی میگه :
ـــ نگفتم که همهء این اطراف رو عین کف دستم می شناسم! ... اینم بیشه وُ آب و علف ! ... حالا کجاشو دیدی! ...
روباهه همینطور داشته « چاخان وُ پشت هم اندازی میکرده » که با شنیدن صدائی از جا می پره وُ از ترسش سوار خانوم شتره میشه! شتره با خونسردی میگه :
ـــ نترس داداش! صدای طبل تا حالا نشنیدی؟
ـــ طبل؟! این جونـِـوَر دیگه از کجا پیداش شده!!! ...
ـــ جونور کدومه! یه جور سازه که آدما میزنن. خیلی نزدیکه.
ـــ آدم!؟ پس جون توُ وُ بچه هات در خطره! صبر کن یه آشی براشون بپزم که...
ـــ فعلا لازم نیس ، من آدما رو بهتر می شناسم ، یه دیدی میزنم ببینم چه خبره ، تو همین جا بمون.
و خانوم شتره یواش وُ با احتیاط جلو رفت تا خبری بیاره. روباهه ، حسابی نگران شده بود وُ با خودش میگفت : « بخُشکی شانس! ... گفتیم فردا ، پس فردا که بچه هاش دنیا اومدن ، با دوز وُ کلک دَخل شونو میاریم ، بعد هم خود شتره رو همچین می کُشیم که نفهمه از کجا خورده! حالا اینم شانس ما ، سر وُ کلهء آدمای حقه باز پیدا شده! » ...
شتره خیلی زود ، خوش وُ خندون برگشت وُ گفت :
ـــ خیالت راحت ِ راحت باشه ، یه نفر با طبلش از اینجا رد میشده که مار نیش اش میزنه وُ میافته خشک وُ سیاه میشه. اونم صدای طبلشه که با شاخهء آویزون ِ درختی که باد تکونش میده ، گرومپ گرومپ میکنه!
ـــ یعنی من انقدر خَـرَم که این قصه رو باور کنم!؟ ... این غُـرّش ، غرش ِ یه حیوون قوی وُ درنده ست که کمین کرده! ... صداش که انقدر خطرناک و خوشه « ! » ، پس خودش دیگه چه غولیه! ...
ـــ آخه من چه دروغی دارم بگم؟ واسهء چی ی ی؟ ...
ـــ واسهء چی نداره! دشمنی! تو ، جونور پیر وُ خـِر ِ فت ، به هوش و ذکاوت من حسودیت میشه! ... به دانائی وُ تدبیر من! ... دلیل از این بهتر؟!
ـــ خود دانی! ... پس بهتره من رفع زحمت کنم وُ برم دنبال آب وُ علف خودم. تا همین جاش هم که منو آوردی ، برادری کردی! ...خیر ببینی. در امان خدا.
یه ساعت که از رفتن شتره گذشته بود ، روباهه به شک افتاد ، دلی به دریا زد وُ سلّانه سلانه رفت به سمت طبل. وقتی تقریبا به نزدیکش رسید ، با خودش گفت : « عجب هیکلی هم داره! عین لاک پشت هم سر وُ کله وُ دست وُ پاشو ، تو دلش قایم کرده! به این میگن کمین!!! ... ولی همچین شیکمت رو سُفره کنم که تو داستانها بنویسن. با یه حملهء ناغافل کارت تمومه. شتره علف خواره وُ حق داره به همچین شکاری حسودیش بشه! ... خر چه داند قیمت نُقل وُ نبات !
طولی نکشید که طاقت روباهه طاق شد وُ نا غافل با سر ، خیز گرفت بطرف شیکم طبل وُ مثل صاعقه رفت بطرفش. از قضا ، پشت طبل هم تنهء یه درخت چند صد ساله علم شده بود ، همونی که چند دفه باد ، شاخهء آویزونش رو ، به طبل زده بود. معلومه دیگه که چی به سر روباه خود پسند اومده بود. همچین سرش طبل رو پاره کرده بود وُ به تنهء درخت خورده بود که تا یک روز به هوش نبود. وقتی هم به هوش اومد ، پوزهء مهربون خانوم شتره رو دید که بدنش رو نوازش میکرد و مالش میداد.
روباهه ، همینکه حالش جا اومد وُ طبل رو با اون وضع دید ، سر شتره داد کشید :
ـــ کی شیکار منو خورده!؟ ... خودم شیکمش رو سفره کردم. نکنه کار تو بوده!!! نه! ... تو خیانت کردی وُ جَک وُ جونورها شیکار منو هاپولی کردن! ... حالام اومده بودی خبر مرگم رو به لاشخورا بدی! ولی من هنوز زنده وُ قُلچُماقم! اینم بگم ، اول از همه تو رو ادب میکنم!
ـــ ما رو بگو با کی رفیق شدیم! الاغی که هنوزم باورش نشده که طبل تو خالیه وُ اون همهء آوازش توخالی تر ...
 

« نوشته : عـبــد عـا صـی »



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
    

 



 این عکس ِ جانبازی-ست که 

  ... ربطی یه این ماجرا ندارد


 

 خوش بحال ِ عـبـــاس ِ آژانس ِ شیشه-ای ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

بی قرار و ناآرام است، صدایش می لرزد و بغض آلود از خبرنگار ایرنا کمک می خواهد: «خانم تو را بخدا به داد من و خانواده ام برسید، تنها کسی هستی که می توانی کمک کنی.»
به گزارش ایرنا؛ ۲۵ سال سن دارد و اهل تویسرکان و فرزند یک جانباز اعصاب و روان است، بغضش می ترکد و می گوید: «خدایا چرا کسی مشکل ما را نمی فهمد، خدایا پول ندارم خود را به تهران برسانم تا درد دلم را به گوش مسوولان برسانم.»
گریه به او امان نمی دهد تا به سووالات خبرنگار پاسخ دهد، لابلای گریه های او فریادهایی به گوش می رسد، می گویم: فاطمه خانم آرام بگیر تا بفهمم چه می گویی، اونجا چه خبره؟
چندین بار با گروه اجتماعی ایرنا تماس گرفته و این بار بدون سلام و احوالپرسی شروع به گلایه می کند.
فریاد می زند: «پدرم چاقو به دست دنبالمون کرده، قصد کشتن هممون رو داره، خانم تو رو به عزیزت قسم کاری بکن، هیچ کس به ما کمک نمی کنه، مگه نباید آدمی که به همه حمله ور می شود به جایی برای درمان برده شود؟ هیچ کسی قبول نمی کنه پدرم را به آسایشگاه ببره.»
دل فاطمه پر از غصه است، غصه هایی که برای دختری به این سن و سال زیاد است. می گوید: در و دیوار خانه امان خشتیه، پولی برای نان شب نداریم، بخدا دیگر خجالت می کشم از همسایه ها پول قرض کنم، تازه آنها از دست پدر من عاصی شده اند و چندین بار شکایت کرده اند، اما نمی دانم چرا هیچ مرجعی به این مساله رسیدگی نمی کند.
فاطمه که به خاطر مشکل اقتصادی خانواده نتوانسته ادامه تحصیل بدهد، نگران مادرش است که سردردهای میگرنی بر دردهای انبوهش افزوده و نگران خواهری که به دلیل ناراحتی اعصاب دائم فریاد می کشد.
این دختر از بی توجهی نهادها و سازمان هایی در شهر خود می گوید که چند سال است او را به یکدیگر پاس می دهند، بدون اینکه حداقل کمکی بکنند.
اصرار دارد مسوولی از سوی بنیاد شهید برای رسیدگی به وضعیت پدر ۴۶ ساله اش که تعداد زیادی ترکش در بدن دارد و دیگر اعضای خانواده سری به آنها بزند و از نزدیک محل سکونت آنها را ببیند.
او از خبرنگار ایرنا می خواهد محض رضای خدا کاری کند یکی از مسوولان بنیاد شهید به شهرک عین آباد تویسرکان رفته و ببیند که چگونه همه وسایل خانه و زندگی اشان به دست پدرش از بین رفته و اینکه هیچ یک از بستگان جرات نزدیک شدن به خانه آنها را به خاطر رفتارهای پدر جانبازش ندارد.
فاطمه می گوید: پزشکان گفته اند پدرم را نمی توانند برای خارج کردن ترکش ها از بدنش جراحی کنند زیرا احتمال مرگ او زیاد است هر چند وقتی دارو مصرف می کند، خوب است ولی او نه دارو مصرف می کند و نه با پای خود به آسایشگاه می رود.
وی با این ادعا که هزینه های دارو و درمان پدرش بالاست، قول می دهد، شماره ایثارگری پدر را در اختیار خبرنگار ایرنا بگذارد تا او این مساله را از بنیاد شهید و امور ایثارگران پیگیری کند.
فاطمه می گوید: پدرش ۱۰ درصد جانبازی دارد اما مطمئن است که اکنون رفتارهای وی نشان می دهد وضعیت او نسبت به گذشته بسیار وخیم تر شده است.
مرکز اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران نیز در ارتباط با این موضوع اعلام کرد که این جانباز عزیز اعصاب و روان در شمار جانبازان حاد است و باید برای تعیین درصدی جدید به این بنیاد مراجعه کند.
این مرکز افزود ، در گذشته درصد این جانباز ۱۰ درصد تعیین شده است و اکنون با توجه به وضعیت کنونی باردیگر باید به کمیسیون تعیین درصد بنیاد مراجعه کرده تا درصد جدید برای وی تعیین شود.
مرکز اطلاع رسانی بنیاد شهید خاطر نشان کرد که در صورت مراجعه و تعیین درصد جدید با توجه به شرایط روحی و روانی این جانباز می توان نسبت به اتخاذ تصمیم هایی برای اعزام وی به آسایشگاه اقدام کرد.
و دیگر سخن ؛ جانبازان، اعصاب و روان قشری از جامعه ایثارگر هستند که علاوه بر مشکلات روحی و روانی، با مشکلات شدید معیشتی روبرو هستند.
این دسته از جانبازان به دلیل داشتن اختلالات روانی، گاهی تا مرز خودکشی پیش می روند و این مساله حتی منجر به از هم پاشیدگی خانواده های آنها می شود.
در بیشتر مواقع نیز در جامعه مورد بی مهری قرار می گیرند، تا جایی که ترجیح می دهند به دلیل پرهیز از تشنج و اثرات ناشی از آن از خیر پیگیری مطالبات خود بگذرند.
اما یادمان باشد جانبازان افرادی هستند که به خاطر حفظ ناموس و ایجاد امنیت و پیشرفت برای این سرزمین اکنون دوران سخت جانبازی را با مشقت های فراوان تحمل می کنند و مشکلات دارو و درمان، مسایل معیشتی و نیاز فرزندان، همه و همه بر میزان این بار می افزاید.
در این میان جانبازان اعصاب و روان وضعیت بغرنج تری دارند، اثرات ناشی از مجروحیت در دوران دفاع مقدس، هر روز به شکلی جدید خود را نشان می دهد، گاهی خود را می آزارند و گاه سبب آزار خانواده می شوند.
و باز یادمان باشد که جانبازان سرافراز همان مردان نیکی هستند که زمان باریدن آتش و گلوله بر سر هموطنانمان، غیرت و مردانگیشان به خروش آمد تا برای دفاع از جان و ناموس، عزیزترین چیز را که همان جان است ، تقدیم کنند اما اجازه ندهند متجاوز و بیگانه به خاک پاک کشور تعدی کند و اگر امروز ایران لنگرگاه ثبات و امنیت در منطقه و جهان است به خاطر همان ایثار و فداکاری جانبازان می باشد.
جانبازان همان قهرمانان و فرماندهان جنگ هستند که برخی از آنها اکنون در کمال گمنامی در آسایشگاه ها و مراکز درمانی زندگی می کنند و بسیاری از ما فقط به یک سر زدن به آنها بسنده می کنیم، در حالیکه این کوچکترین وظیفه ما در قبال جوانمردی و حیا و فداکاری آنهاست.
چه خوب است همه ما بویژه مسوولان به جای تجلیل از مقام جانباز آن هم در یک روز خاص در سال بدانیم که احترام به جانباز و خانواده او علاوه بر اینکه دائما یادآوری می کند که آنها عزت و شرف را برای میهن به ارمغان آوردند به آنها اثبات می کند که هرگز فراموش نشده اند و گوش هایی برای شنیدن دردها، قصه ها، غصه هایشان وجود دارد.
چه خوب است، از مسایلی که این قشر از جامعه را می رنجاند، پرهیز شود تا آنها با تقویت روحیه، زندگی خود را ادامه دهند.
چه شایسته است مسوولان با مدیریت صحیح مشکلات جانبازان بخصوص اعصاب و روان را رفع کرده و از درد دشواری ها و سختی های همسران و فرزندان آنها بکاهند هر چند برای خود نیز توشه ای در آخرت می اندوزند.

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


 

 
 

صـنــدوقـخــا نــه-ی پَـسـتــوی نـجـیـب- زادگان ِ ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

  بنا به روایت ناقلان اخبار و ناشران وقایع جاریهء سرزمین گــُـل وُ بلبل ، دور از جان ِ شما ، برخی معاملات وُ تجارتهای ِ ظاهرا شُبهه- ناک وُ مشکوک ، همچون « چایمان مُـرغی » که سوغات ینگهء دنیا وُ فرنگیان بوده ، به برخی نقاط (کشور) سرایت کرده وَ موجبات نگرانی مقامات محترم عدلیه را فراهم کرده و بعضی نجبا و نجیب- زادگان ِ ریز اندام را به محکمهء عدلیه وُ مُحتسَـب کشانده تا « مو را از ماست بیرون کشیده » وَ حتی اگر خرج کابین همسران- شان هم شده ، از صندوق وُ صندوقخانهء پَـسـتــوی- شان هم بازگرفته وَ به صندوق امانات مسلمین که همان « بیت المال » قدیم باشد ، عـودت دهند. در وصف نجابت این « ریز- اندامان » ِ نجیب- زاده ، همین بس که آنان مـِـصــداق عینی ضرب المثلی شده- اند که میگوید: « طلا که پاک است ، چه مـِنـّت- اش به خاک است »!؟ آنان بدون اندک اعتراضی نسبت به امنیت ِ آزاد- نجیب- زادگان ِ « کوه پیکر وُ روئین- تن » ، در کمال صداقت ، حساب به مُحتسَـب پس داده وَ جزا و جریمهء غیر- جنسی که همان « وجه ِ نقد ِ جرینگی ِ عوام باشد » را پذیرفته و نسبت به آن « ادای دِ ین » کردند!؟
ولی طوایف ِ حسود وُ وَسواس- اندیش (!) ، وَ همچنین کج- اندیشان ِ مُـغــر ِض ، در بوق وُ کـــَرنـــا کرده وُ میکنند که این صداقت وُ سکوت ِ « ریز اندامان » ِ مذکور ، ناشی از حُرمَت ِ رفاقت وَ حفظ ِ پَـــرده- های حریم ِ بزرگانی است همچون « نجیب- زادگان ِ روئین- تن »!!! ...

 

  نوشته : عـبــد عـا صـی ، 

 

 1384/21/2  

 

  وبلاگ دنیا 

    



نوشته شده در تاریخ جمعه 7 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
    


 

 

 این کـثـــآفـتـــآ از کـجـــآ مـیـــآن؟!

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 خانواده-ی «نظیفی» دقت وُ وَسواس ِ زیادی در خیلی از امور داشتند ، مثل پاکی ، پاکیزگی ، ادب ، وَ امثالهم ... پدر وُ مادر این خانواده هر روز تمام حیاط وُ باغچه وُ ایوانهای منزلشان را درست وُ حسابی آب وُ جارو وَ نظافت میکردند ؛ مشکلشان این بود که با وجود این همه دقت در پاکیزگی وَ تلاشی که میکردند ، باز هم فردای همان روز میدیدند که فضای حیاط وُ خانه-شان بدتر از دیروز شده! پُر از انواع ِ آشغال وُ گرد وُ خاک وُ تیرگی!؟ کم کم داشت باورشان میشد که نکند اینها همه کار ِ یک مُشت اجنه-ی شروری باشد که دور از چشم دیگران ، قصد اذیت وُ آزار آنها را دارند!

 یکروز که «عـــزیـــزی» مهمانشان بود ، آقای نظیفی لابه لای حرف وُ حدیث وُ گپ زدنهای خودمانی-شان ماجرای این همه آلودگی وَ تلاش برای پاکیزگی خانه وُ زندگی-شان را مختصر وُ مفید ، به مهمانشان گفت. آن عزیز هم بعد از لحظه-ای تأمل وُ تفکر پرسید :

 _ میشه با هم سَری به پشت بوم خونه بزنیم؟

 _ چه اشکالی داره ، بفرمایید با هم بریم.

 به پشت بام که رسیدند ، آقای نظیف گفت :

 _ مثلا همین پشت بوم رو دیروز خودم حسابی تمیز کردم ، حال ببینین چی شده! «این کثافتا از کجا میان»؟!

 _ پیداش میکنی ی یـم!؟

 مهمان آقای نظیفی همینطور که داشت به دور وُ بَر ِ پشت بام نگاه میکرد وُ قدم میزد ، نگاهش به پشت بام همسایه-ها وَ بعد به داخل حیاط ِ آنها افتاد. با انگشت سبابه-اش تلنگری به پیشانیش زد وُ گفت :

 _ یآ آ آ فتم! ... تو این شهر ، معمولا نزدیکای سَحَر که میشه معولا باد وُ طوفان ِ تندی میآد.

 _ خب؟!

 _ خونه-های اطراف شما ، خصوصا پشت بوماش ، همه پُر از خاک وُ آشغاله ، باد وُ طوفانی که گفتم ، تمام اینها رو خونه به خونه پخش وُ پـَــلا میکنه.

 _ یعنی هیچ کاری نمیشه کرد؟

 _ میشه ، ولی چاره-ی کار اینه که همه-ی شهر کمر ِ همت ببندن وُ با هم همکاری کنن که شهر رو پاک وَ پاکیزه نگهدارن.

 _ خیلی وقت می-بَره ، مهمتر از همه «صبر ایوب» میخواد وُ «همتی عآ آ آ لی» ... راحت-ترین چاره-اش اینه که از این شهر بریم وُ یک جای دیگه خونه بگیریم ؛ هر چند که معلوم نیست که اونجام همین مصیبت رو نداشته باشه یا اینکه بدتر از اینجا نـَـ ... ــشه! ...

 

 

  نوشته : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 را تهدید کند مستقیما وارد عمل می‌شویم ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

  به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم به نقل از آسوشیتدپرس، ژنرال مارتین دمپسی، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا روز یکشنبه اعلام کرد درصورتی که به این نتیجه برسد که گروه داعش یک تهدید مستقیم برای ایالات متحده یا اروپا به شمار رود، در آن صورت پیشنهاد خواهد کرد که ارتش آمریکا مستقیما علیه این گروه وارد عمل شود.
دمپسی اما اعلام کرد که به اعتقاد وی در حال حاضر این گروه شورشی همچنان یک تهدید منطقه‌ای به شمار می‌رود و قصد حمله به آمریکا و اروپا را ندارد.
وی در این باره گفت: هنوز نشانه‌ای مبنی بر تلاش گروه داعش برای حمله جدی به آمریکا دیده نشده است، بنابراین تهدید این گروه با تهدید القاعده در یمن متفاوت است.
رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در ادامه گفت: ” با اطمینان به شما می‌گویم که اگر این تهدید در داخل سوریه وجود داشت مطمئنا پیشنهاد میکردم که با این تهدید مقابله کنیم و اطمینان کامل دارم که رئیس‌جمهور آمریکا با این مسئله برخورد میکرد.
وی در مسیر پرواز به افغانستان و در اظهار نظر درباره این گروه گفت که متحدان آمریکا در منطقه مانند ترکیه، عربستان و اردن در مقابله با داعش آمریکا را یاری خواهند کرد.
  لینک مرتبط :

Search Results

     
  1. تغییر لحن مقامات نظامی آمریکا درباره فوریت حمله به داعش در ...

    www.bbc.co.uk/.../14...
    Translate this page
    British Broadcasting Corporation
     
    2 hours ago - تغییر لحن مقامات نظامی آمریکا درباره فوریت حمله به داعش در سوریه ... نکند توصیه ای در خصوص حمله به مواضع این گروه در خاک سوریه نخواهد کرد.
  2.  

      تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
    


 

 

  برای آبادانی ایران  

 

به این جنگ خاتمه دهید ...   

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

معلم تاریخ:بچه های عزیز کمی حوصله کنید  الان زنگ می خوره !ساکت لطفا... !با شما هستم!آقا... گفتم چیزی به زنگ نمو نده!

ببین جانم ...در وقت باقی مانده خیلی سریع می خواهم در دو جمله! در س امر وز را خلاصه کنم..خب به اینجا رسیدیم که وجوددانشمندان ومحققین است که باعث توسعه وعمران وآبادانی یک کشور می شود!مثلا همین اروپا اگر از قرون وسطی خودش را نجات داده وبه انقلاب صنعتی رسید ه است... بدون شک با اختراعات دانشمندان بوده است.. ولا غیر!

یک دانش اموز:آقا جازه !؟مگر درتاریخ  ایران ما شاهد ظهور دانشمندان ومحققین نبود ه ایم!؟مگر اختراعات نداشته اند؟پس چرا نتیجه تحقیقات آنها به بار ننشسته است؟وچراوجود این همه دانشمند درطول تاریخ ایران باعث پیشرفت ایران نشده است؟ واز همه مهمتر اصلا چرا با وجود این همه اهل علم... انقلاب صنعتی رفته اروپاو از ایران آغاز نشد ه است؟ ؟

معلم تاریخ: به نکته مهمی اشاره کردی جانم !

برای اینکه در ایران   صاحبان زر وزور(طوایف وایلات وخانها) برای بدست آوردن قدرت باهم همیشه  در رقابت بوده اند...تهاجم اقوام دیگر هم مزید بر علت عقب ماندگی است..بله مشکل ایران همین است: جنگ!و نزاع واختلاف برای بدست آوردن قدرت وثروت!...بدیهی است با یک تهاجم خارجی تمام زحمات اندیشمندان به هدر می رفته است!..عزیزان من وقت نیست ولی برای روشن شدن مطلب یک مثال امروزی می زنممثلا همین نیروگاه هسته ای بوشهر  کسی انکار نمی کند که محصول علم است وچندین سال است که سرمایه ملت را در این پروژه هزینه می کنند..خب  تصور بکنید خدای نکرده در منطقه خلیج فارس جنگی رخ دهد! آنوقت همه زحمات  دانشمندان خارجی وداخلی با یک موشک نیست ونابود می شود ...وباید دوباره از نو شروع کرد!

پس نتیجه می گیریم که:

اگر ایران هم می خواهدصنعتی شود!کافی است د راین کشور جنگ زده!  فقط صد سال  هیچ جنگ خارجی ورقابت داخلی  رخ ندهد..همین!

مبصرکلاس:آقا اجازه ... خیلی وقته زنگ خورده!

معلم تاریخ:بفرمایید جانم...ولی آهسته وبارعایت نظم!

         معلم سر جای خود نشسته است واز دور مدام  امرونهی می کند که:

 .. آقا یواش! چه خبره؟جانم  صبر کن! آقا ... عجله نکن ! ...هول نده عزیز!.زشته بخدا!

   همان دانش آموز: آقا شما گران نباشید برای رسیدن به سفره نهار با هم رقابت می کنند!

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



(تعداد کل صفحات:175)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :