http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8250051200/MAB_ASE_RSULE_AKRAM_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8250051676/MAB_ASE_RSULE_AKRAM_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8250052226/MAB_ASE_RSULE_AKRAM_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8250052718/MAB_ASE_RSULE_AKRAM_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8250053200/MAB_ASE_RSULE_AKRAM_1.jpg

 

 

 

 

  تا رهانم عاشقان را از ممات

 مصطفی را وعده کرد الطاف حق
 گر بمیری تو نمیرد این سبق
 من کتاب و معجزات را رافعم
 بیش وُ کم کن را ز قرآن دافعم
 ای رسول ما تو جادو نیستی
 صادقی هم فرقه موسیستی
 هست قرآن مر تو را همچون عصا
 کفرها را دَرکشد چون اژدها
 تا قیامت می‌زند قرآن ندا
 کای گروه جهل را گشته فدا
 من کلام حقم و قائم به ذات
 قوت جان ِ جان وُ یا قوت زکات
 نور خورشیدم فتاده بر شما
 لیک از خورشید ناگشته جدا
 نک منم ینبوع آن آب حیات
 تا رهانم عاشقان را از ممات

« مثنوی معنوی »



 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8249810034/FAQ3R_P3REMARDE_1.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8249810484/DST_H8YE_P3NEH_BASTEH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8249810826/Q8L3B8FYE_DOXTARAK_.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8249811250/AAR8MESH_REZ8YAT_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8249811750/QAW3TAR3N_DARDMAND_1.jpg

 

 

 

 

  مـفـتـــاح ِ گره-ی مشکلات ...

 پیرمرد فقیر وُ مُفلسی بود عیالوار وَ بدون زَر وُ زور ... برای خرج وُ مخارج زنگی-اش پیش هر کس وُ ناکس میرفت ، به هر دری که میزد به رویش بسته بود. یکروز که خیلی عاجز وُ ذلـّــه شده بود ، کشاورزی دو، سه کاسه گندم فی سبیل الله به او داد ، ولی کیسه-ای همراه نداشت وَ کشاورز گندم رو تو دامن ِ بلند وُ گشاد ِ پیرمرد فقیر ریخت وَ آنرا گره-ای زد تا نریزد.

 این مُفلس ِ درمانده وقتیکه داشت بطرف منزلش میرفت ، همینطور مرتب با خدا راز وُ نیاز میکرد تا فرجی فرماید وَ گره از مشکلات زندگی-اش باز کند ، گرم ِ درد دل کردن با خدا شده بود که نفهمید چطوره گره-ی دامَنش باز شد وُ تمام گندمها ریخت روی زمین ... با ناراحتی وُ شکایت رو به آسمون کرد وُ خطاب به خدا گفت «من گفتم که گره از مشکلاتم باز کنی ، حال تو گره-ی دامنم باز میکنی وُ این چند کاسه گندم رو میریزی به زمین»! ... بعد سَر پا نشست رو زمین وُ مشعول جمع کردن گندمها از لا به لای خاکها شد ... وقتیکه داشت چنگ بر زمین میزد وُ گندمها را با دقت جمع میکرد ، یک دَفه دستش به جَوالی خورد. با تعجب جَوال رو از لا به لای خاکها وَ زیر ِ زمین بیرون کشید ؛ زود بازش کرد وَ با چشمهایی از حدقه درآمده دید که جوال ِ کوچیکی-ست پُر از سکه-های طلا ...

 

 مرحوم شاعره-ی شهیر «پروین اعتصامی» با قلم شیوا وُ دلنشین خود ، این ماجرا را کاملا به نظم بیان کرده است :

 

 پیرمردی مفلس وُ برگشته بخت / روزگاری داشت نا هموار وُ سخت
 هم پسر، هم دخترش بیمار بود / هم بلای فقر وُ هم تیمار بود
 این دوا می-خواستی آن یک پزشک / این غذایش آه بودی آن سرشک
 این عسل می خواست آن یک شوربا / این لحافش پاره بود آن یک قبا
 روزها می رفت بر بازار وُ کوی / نان طلب می-کرد وُ می برد آبروی
 دست بر هر خودپرستی می گشود / تا پشیزی بر پشیزی می فزود
 هر امیری را روان می شد ز پی / تا مگر پیراهنی بخشد به وی
 شب بسوی خانه می آمد زبون / قالب از نیرو تهی دل پر ز خون
 روز سایل بود وُ شب بیمار دار / روز از مردم، شب از خود شرمسار
 صبحگاهی رفت وُ از اهل کرم / کس ندادش َنه پشیز وُ َنه ِدرم
 از دری میرفت حیران بر دری / رهنورد، اما نَه پایی نَه سری
 ناشمرده برزن وُ کویی نماند / دیگرش پای تکاپویی نماند
 درهمی در دست وُ در دامن نداشت / ساز وُ برگ خانه برگشتن نداشت
 رفت سوی آسیا هنگام شام / گندمش بخشید دهقان یک دو جام
 زد گره در دامن آن گندم، فقیر / شد روان وُ گفت کای حَی قدیر
 گر تو پیش آری به فضل خویش دست / برگشایی هر گره کایام بَست
 چون کنم یا رَب در این فصل شتا / من علیل و کودکانم ناشتا
 می خرید این گندم ار یکجای کس / هم عسل زان می خریدم هم عدس
 آن عدس در شور با می ریختم / وان عسل با آب می آمیختم
 درد اگر باشد یکی دارو یکی است / جان فدای آنکه درد او یکیست
 بس گره بگشوده-ای از هر قبیل / این گره را نیز بگشای ای جلیل
این دعا می کرد وُ می پیمود راه / ناگه افتادش به پیش پا نگاه
 دید گفتارش فساد انگیخته / وان گره بگشوده گندم ریخته
 بانگ برزد کای خدای دادگر / چون تو دانایی نمی-داند مگر
 سال ها نرد خدایی باختی / این گره را زان گره نشناختی
 این چه کارست ای خدای شهر وُ ده / فرق ها بود این گره را زان گره
چون نمی-بیند چو تو بیننده ای؟ / کاین گره را بگشاید بنده-ای
 تا که بر دست تو دادم کار را / ناشتا بگذاشتی بیمار را
 هر چه در غربال دیدی بیختی / هم عسل ،هم شوربا را ریختی
 من ترا کی گفتم ای یار عزیز / کاین گره بگشای وُ گندم را بریز
 ابلهی کردم که گفتم ای خدای / گر توانی این گره را بگشای
آن گره را چون نیارستی گشود / این گره بگشودنت دیگر چه بود
من خداوندی ندیدم زین نمط / یک گره بگشودی وُ آن هم غلط
الغرض برگشت مسکین دردناک / تا مگر برچیند آن گندم ز خاک
چون برای جستجو خم کرد سر / دید افتاده یکی همیان زر
 سجده کرد وُ گفت ای رب وَدوُد / من چه دانستم ترا حکمت چه بود
 هر بلایی کز تو آید رحمتی-ست / هر که را فقری دهی آن دولتی است
 تو بسی زاندیشه برتر بوده ای / هر چه فرمان-ست خود فرموده-ای
زان به تاریکی گذاری بنده را / تا ببیند آن رخ تابنده را
 تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند / تا که با لطف تو پیوندم زنند
 گر کسی را از تو دردی شد نصیب / هم سر انجامش تو گردیدی طبیب
 هر که مسکین وُ پریشان تو بود / خود نمی دانست وُ مهمان تو بود
رزق زان معنی ندادندم خَسان / تا ترا دانم پناه بی کسان
 ناتوانی زان دهی بر تندرست / تا بداند کانچه دارد زان توست
 زان به درها بردی این درویش را / تا که بشناسد خدای خویش را
 اندر این پستی قضایم زان فکند / تا ترا جویم، ترا خوانم بلند
 من به مردم داشتم روی نیاز / گرچه روز و شب دَر ِ حق بود باز
 من بسی دیدم خداوندان مال / تو کریمی ای خدای ذوالجلال
 بر در دونان چو افتادم ز پای / هم تو دستم را گرفتی ای خدای
 گندمم را ریختی تا زر دهی / رشته-ام بردی که تا گوهر دهی
 در تو پروین نیست فکر وُ عقل وُ هوش / وَرنه دیگ حق نمی افتد ز جوش


 «پروین اعتصامی» 

 نثر وَ عکس : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8249472934/J3K8K_MOZDURE_ENGEL3SY_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8249473618/J3K8K_MOZDURE_ENGEL3SY_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8249473984/J3K8K_MOZDURE_ENGEL3SY_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8249474726/J3K8K_MOZDURE_ENGEL3SY_4.jpg

 

 

  توطئه از نوع انگلیسی ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 نام « جیکاک » برای مردم مناطق نفت خیز جنوب و خصوصاً مردم مسجدسلیمان و عشایر بختیاری نامی کاملاً آشناست. نامی که به نماد شیادی ، نیرنگ بازی و حیله گری آنهم از نوع خطرناک آن یعنی انگلیسی تبدیل شده ، با گذشت قریب به 60 سال مردم این مناطق به کسانی که به نیرنگ ، مکر و حیله و البته سیاستمداری از نوع خاص کلمه مشهورند لقب جیکاک می دهند! « میجر جیکاک» مامور سازمان اطلاعاتی « انتلیجنت سرویس» انگلیس بود که سالها در مناطق جنوبی کشور به جاسوسی و اجرای برنامه های دولت متبوعش اقدام نمود. وی سالها زیر نظر « آندروود» که با اسامی « ماژور آندروود» و « کلنل آندروود» معروف است ، آموزش دیده و تجربه کافی کسب نمود. آندروود چهره ی مرموز و سیّاسی بود که مدتی ریاست بندر بصره را به عهده داشت و با قدرت عجیبی منطقه شط العرب را اداره می کرد. چند سال بعد با درجه کلنلی ریاست ادارة اطلاعات شرکت نفت انگلیس و ایران را عهده دارگردید و مدتی نیز در تهران در کسوت تاجر فعالیتهای جاسوسی انگلیس را سازماندهی می کرد.
نقل می کنند ، جیکاک به مدت هفت سال برای شخصی از طایفه « موری» به عنوان شخصی کرولال چوپانی کرد و در این فرصت توانست با گویش ، فرهنگ ، باورها و اعتقادات بختیاری ها کاملاً آشنا گردد. جیکاک بعد از آن نیز اغلب اوقات خود را در میان عشایر بختیاری می گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در یادگیری زبان در مدت بسیار کوتاهی توانست زبان فارسی و از آن مهم تر گویش بختیاری را همچون زبان مادری خود یاد بگیرد . به حدی که تشخیص او از غیر بختیاری ها بسیار مشکل بود . خصوصاً اینکه با شگرد های خاص تفاوت ظاهری خود را نیز بوسیله گریم های مداوم با چهره بختیاری ها به حداقل می رساند و البته چنانچه حکایت می کنند آنقدر بر زبان و گویش و تاریخ و فرهنگ بختیاری مسلط بود که چنانچه کسی نیز می خواست از ظاهر او به خارجی بودنش مشکوک شود با صحبت کردن و روبرو شدن با اطلاعات او یقین پیدا می کردند که وی بختیاری است! جیکاک علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمینه یادگیری و تطبیق با محیط برگ برنده دیگری نیز داشت و آن شوخ طبعی ذاتی وی بود ! سرهنگ «جیکاک» مأمور ورزیده ، مکار و سری سازمان اطلاعاتی « اینتلیجنت سرویس » انگلیس در سه ماموریت ویژه به دولت متبوعش خدمات ارزنده ای ارائه کرد.
1- در طی جنگ جهانی دوم و پس از آن در ایران نقش زیادی را در جهت منافع کشورش ایفا نمود. جیکاک در جنگ جهانی دوم تلاش وافری مصروف داشت تا بر ناامنی و تنشهای موجود در بین بختیاری ها فائق آید و ناآرامی های منطقه بختیاری که به وسیله ابوالقاسم خان بختیاری رهبری می شد ، خاموش سازد. در سال 1322 شمسی دولت ایران با پشتیبانی انگلیسی ها مرتضی قلی خان صمصام را به عنوان فرماندار شهرکرد و بختیاری منصوب کرد تا بتواند بر اوضاع نابسامان بختیاری تسلط پیدا کند.« جیکاک » افسر و مأمور اطلاعاتی اینتلجنت سرویس بریتانیا که رابطه ای صمیمانه و دوستانه با مرتضی قلی خان داشت و مرتب به دیدار خان می آمد ، نیز دست بکار شد تا از گسترش نا امنی به مناطق نفت خیز جلوگیری کند. مهراب امیری به نقل از یكی از خوانین بختیاری آورده است كه روزی جیكاك در حضور تمام سران و رؤسای طوایف بختیاری با لحن تملق آمیزی خطاب به جمعیت در حالی كه به مرتضی قلی خان اشاره می كرد گفت: حضرت اشرف(یعنی مرتضی قلی خان) پدر من است وهرچه امركند ما(انگلیسی ها) انجام خواهیم داد. این اظهار تملق از جانب كسی كه مأموررسمی انگلیس یعنی نماینده ی دولتی بود كه می رفت در جنگ جهانی دوم فاتح شود به معنای آن بود كه انگلیس در رقابت میان ابوالقاسم خان بختیاری- طرفدار آلمان- و مرتضی قلی خان طرفدار انگلیس حمایت تمام و كمال را از مرتضی قلی خان خواهد داشت. (گارثویت؛1374: 229؛ غفارپور، 1384: 127)
2- جیکاک در دوران جنگ جهانی دوم ، در تحریک سران قبایل و عشایر جنوب و برپایی «نهضت جنوب» سهم زیادی داشت. چنانکه برخی منابع از جمله روزنامه « ایران ما » نیز به نقل از « یک مسافر مطلع » در این باره نوشت:
« قریب به دو هفته پیش از اولتیماتوم ناصر قشقائی و طغیان جنوب (۲۵/۶/۲۹) مستر جیکاک به همراهی «حشمت‌الدوله فرنود » مشاور قضائی شرکت نفت برای بازرسی تشکیلات محقر شرکت نفت شیراز که بیش از دو تلمبه در سراسر شهر ندارد، به شیراز آمد و پس از ملاقاتی که در باغ ارم با خسرو قشقائی نمود غفلتا سر زیر آب کرده ، ناپدید شد. مستر جیکاک با طیّاره از خوزستان به بوشهر آمد و از بوشهر تا شیراز که تماماً منطقه عشایری است، در ظرف چند روز با اتوموبیل طی کرد. گفته می‌شد که نامبرده در سر راه ملاقاتی با خوانین حیات داودی و تنگستانی و بویراحمدی و ممسنی به عمل آورده است.»(ایران ما ، 21/7/25 شماره ۶۵۲ )
3- با خاتمه جنگ جهانی دوم جیکاک به استخدام شرکت نفت ایران و انگلیس درآمد. می گویند حکومت واقعی مناطق نفت خیز در دست او بود. در سال 1329 شمسی که موضوع ملی شدن نفت مطرح گردید ،جیکاک برای جلوگیری از ملی شدن صنعت نفت تمام تلاش خود را بکار برد تا بتواند1- نهضت ملی شدن نفت را بی اثر و مضمحل کند ۲- سلطه استعمار انگلیس بر ایران و به ویژه مناطق نفتی همچنان استمرار داشته باشد. او علاوه بر تشویق بختیاری ها به بی توجهی به ملی شدن صنعت نفت، کوشش نمود تا در کار هیئت خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس خلل ایجاد نماید. به گفته ی حسین مکی به هنگام عزیمت هیئت خلع ید به آبادان، جیکاک تصمیم گرفت عده ای را تحریک کند تا اتومبیل اعضای هیئت را از روی پل بهمن شیر به داخل رودخانه بیندازد اما این توطئه ناکام ماند. سرانجام دولت ایران که به کارشکنی و اخلال جیکاک در امر ملی شدن صنعت نفت پی برده بود وی را از ایران اخراج نمود.
جیکاک در راستای تحقق این اهداف یک جریان شبه دینی را در مناطق نفتی به ویژه محل استقرار شاخه هفت لنگ بختیاری ، سازماندهی کرد. این جریان مرموز که بیش از هر چیز بر انکار دنیا ، ترک آن ، کناره گیری از امور دنیوی و بی ارزش بودن خاک و نفت تاکید داشت ، « تولویی» یا « طلویی » و « سروشی» نام داشت. می گویند طلوعی ناشی از حالتی بود که جیکاک انگلیسی با اتصال برق بر بدن مردم ایجاد میکرد و نوعی شوک به افراد وارد می ساخت. برخی از شنیده ها نیز حکایت از آن دارد که احتمالاً از قرص های روان گردان استفاده می کرد و نوعی حالت گیجی ، بی تعادلی و هذیان گویی در اشخاص ایجاد می کرد. زیرا «سُروشی» در بین مردم به معنی دیوانه ، مجنون ، شیدا و ناهشیارمی باشد.
جیکاک ابتدا با کمک عصای الکتریکی ، عمامه و ریش نسوز ، شعبده بازی و ساختن اشکال مار و افعی ، باران مصنوعی و... در بین عشایر قدرت نمایی کرد و با تحقیر و غلبه بر برخی سادات و ملاهای محلی ، توانست اعتماد بسیاری از عامه مردم را جلب کند. ملاها و برخی روحانیون کم سواد بی خبر از مکر و حیله جیکاک مقهور و مغبون شده در گوشه ای منزوی شدند و یا به جیکاک پیوسته و اصطلاحاً « سر طلویی» یا سر دسته شدند. بسیاری با تاثیر پذیری از القائات جیکاک و ایادی آن ، گروههای را تشکیل دادند که در راس آن یک سردسته ( سرطلوعی) قرار داشت. این افراد ضمن کناره گیری از فعالیتهای دنیوی و امور روزمره ، در کوی و برزن و روستاها گشت وگذار کرده و شعار می داند « هرکی مهر علی در دلسه ، نفت ملی سی چنسه » ( کسی که مهر حضرت علی در دلش جای دارد ، به نفت ملی نیاز ندارد) .
یا
تو که مهر علی من دلته نفت ملی سی چنته
یا
هر کی مهر علی من دلسه نفت ملی سی چنسه
یعنی: هر کسی که مهر حضرت علی (ع) را در دل دارد ، ملی شدن نفت چه ارزشی برای وی دارد.
یا
هر که مهر علی به دلسه هونه و زندیی سی چنسه
یعنی: هر کسی مهر حضرت علی در دل دارد خانه و زندگی برایش ارزشی ندارد.
بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها کرده و با تشکیل دسته جات متعدد و درست کردن پرچم و علم های گوناگون علی علی گویان به امامزاده ها رفته و طلب عفو و بخشش می کردند. نکته جالب اینکه جیکاک در کسوت و با لباس روحانی با سوء استفاده از معتقدات مردم دست به انحراف افکار عمومی و عوام فریبی زد و به این اشخاص ساده لوح و بی خبر از همه جا تلقین کرده بود که وطن مشتی خاک بی ارزش است باید به فکر بهشت بود. کسی که روش و مرامش دوستی و محبت اهل بیت به ویژه عاشق حضرت علی (ع) است ، نباید خود را درگیر امور بی ارزشی مانند نفت نماید. فتنه جیکاک زمانی اوج گرفت که برای مقابله با ملی شدن نفت به امام زمان (عج)متوسل گردید و خطاب به عشایر بختیاری اعلام کرد ، که در ملاقاتی که با امام زمان در منطقه بختیاری داشت ، امام از ایشان خواست تا به مردم اعلام کند هر کس از حضرت علی (ع) و خاندانش پیروی می کند ، دست از ملی شدن نفت بردارد.
در برخی از مناطق کار به جایی کشید که در یکی از گروهها طلویی در روستایی از توابع اردل ، شخصی ادعا کرد خداست ، فرد دیگری مدعی شد حضرت علی (ع) است و فرد دیگری خود را قنبر ، غلام حضرت علی (ع) نامید. این اشخاص با هدف اجرای فرامین الهی ، زنی را با تبر به قتل رساندند. در منطقه کوهرنگ پیامدهای این جریان ،وضعیت اسفباری را برجای گذاشت. بین عشایر شایع گردید ظرف دو سه روز همه مردم نابود و یا به پشه تبدیل می شوند. عشایر به بهانه اینکه آخرالزمان است اموال و دارایی خود را رها ساخته و متواری شدند ، اموال و دارایی آنها بوسیله فرصت طلبان به چپاول رفت. در بین عشایر اردل این شایعه سبب گردید تا عشایر مواد غذایی ذخیره خود را به مصرف برسانند و بسیاری از دامهای خود را ذبح کرده و خوردند.
حکایتهای زیادی از حضور سرهنگ جیکاک که بعدها به «مستر جیکاک» و در اواخر حضورش در ایران به «سیدجیکاک» معروف شد نقل می شود که برخی از آنها عبارت است از:
1- جیکاک در اوایل حضورش در شرکت نفت ایران و انگلیس به عنوان سرپرست یک دکل حفاری مشغول به کار شد. یک روز یکی از کارگران محلی از بالای دکل به زمین افتاد و در دم جان باخت. افراد محلی که از فوت فامیلشان به شدت عصبانی بودند و جیکاک را مسئول این واقعه می دانستند ، بسوی او حمله کردند. جیکاک که مرگ را در یک قدمی خود می دید ناگهان به سمت دکل حفاری حمله ور شد و با مشت و لگد به جان دکل افتاد. مردم محلی که شگفت زده بودند ناگهان ایستادند جیکاک که مردد شدن مردم را دید و فهمید انگار نقشه اش گرفته این بار سر خود را به دکل می کوبید و با صدای بلند ضمن ناله و زاری به دکل بد و بیراه می گفت: که « نامرد تو برادرم را از من گرفتی» و از این گونه صحبتها... نقل می کنند که چند دقیقه بعد مردم دوباره به سمت جیکاک دویدند ولی این بار نه برای زدن و انتقام گرفتن بلکه برای دلداری دادن به او و ممانعت از کوبیدن سرش به دکل!
2- از دیگر حکایات جیکاک عصای معروف است که با آن معجزه می کرد و وقتی آنرا به بدن کسی می زد به آن شوک عجیبی منتقل می شد! جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برای تشخیص حلال زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلیل مختلف می خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد، تخریب می کرد ! بعدها فاش شد که در عصای معجزه آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ چیز وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون بختی می شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آنها ، دکمه وصل جریان را فشار میداده !! جیکاک برای اثبات حقانیت خود نیز از این عصا استفاده بسیار برد و به مردم می گفت که چون صاحب کرامت است شبها به اذن خدا نوری در پیش پایش روشن می شود تا بتواند راه را از بیراه تشخیص دهد. مردم شگفت زده بارها شب به دنبال وی راه می افتادند تا شاهد درخشش نور در پیش قدمهای وی باشند. وی با این کار نه تنها اعتماد و اعتقاد مردم را به خود جلب می کرد بلکه جایگاه و موقعیت سادات و برخی روحانیون را بسیار تضعیف می ساخت.
3- در مجلسی او حاضران را دروغگو معرفی می کرد و هنگامی که قرار بر اثبات شد، کبریتی روشن کرد و گفت: هر کس راست بگوید این کبریت ریشش را نمی سوزاند. اول کبریت را به ریش خود گرفت که نسوخت سپس ریش تمام افراد ساده لوح حاضر را سوزاند. به آنها قبولاند که دروغ گفته اند و البته بعد ها مشخص شد که ریش او مصنوعی و نسوز بود .
4- اقدام بعدی جیکاک پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گزاری وی بود! جیکاک مجلس وعظ و منبر برپا می کرد و آخرش هم روضه امام حسین میخواند و وسط روضه موقعی که همه داغ می شدند ناگهان عمامه خود را به درون آتشی که وسط مجلس بود پرتاب میکرد! عمامه نمیسوخت و جیکاک آنرا به عنوان معجزه خود بیان میکرد و ادعا می کرد که سید واقعی اوست. هیچکس را به سیدی قبول نداشت چون عمامه آنها در آتش میسوخت! از اینجا بود که او به «سید جیکاک» معروف شد..وی بارها درحضور جمع کثیری از مردم ، سادات را به مبارزه می طلبید و با نمایش دقیقی که ارائه می داد ، مردمان شگفت زده را به خود متمایل می کرد و سادات را مغبون و منزوی می ساخت. اعتقاد مردم را به سادات دچار شبهه و تردید می نمود.


 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 10 اردیبهشت 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s6.picofile.com/file/8249313768/BASHARE_TANHAA_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8249313100/KUDAK8NEH_SH8DYE_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8249312300/KUCHEH_H8YE_X8KY_3.JPG

 

http://s7.picofile.com/file/8249311568/KAFSH_H8YE_VASLEHD8R_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8249310784/HAMKEL8SY_2.JPG

 

http://s6.picofile.com/file/8249310200/DEHQ8NE_FAD8K8R_R3ZALI_X8JAVY_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8249309776/Z8QO_RUB8H_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8249309184/TAXTEYE_SY8H_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8249308384/B8B8YE_MADRESEH_1.jpg

 

 

 

 

 روزگار من کجاست؟

 کفشهای تا به تا و وصله دار من کجاست؟
خاطرات خوب و شیرین بهار من کجاست؟
کوچه های خاکی و باهم دویدن هایمان
شور و شوق خنده ی بی اختیار من کجاست؟
کاهگل ها عطر دفترهای کاهی داشتند
خاک باران خورده ی ایل و تبار من کجاست؟
کو دبستان؟ کو کلاس درس؟ کو آن نیمکت؟
همکلاسی همیشه در کنار من کجاست؟
باغ سرسبز الفبا را چرا گم کرده ام؟
سطر سطر سیب های " آب" دار من کجاست؟
آتش پیراهنت مانده ست در من سالها
ریزعلی! تنهای تنهایم قطار من کجاست؟
مانده جای ترکه اش بر روی دستم، کو خودش؟
درس سارا، درس شیرین انار من کجاست؟
رفت آن روباه مکار و پنیرم را ربود
زاغ خوش آواز روی شاخسار من کجاست؟
پس چه کس خط میزند مشق شبم را بعد از این؟
پای تخته مهربان آموزگار من کجاست؟
ثلث اول آشنایی، ثلث دوم دوستی
ثلث سوم دستخط یادگار من کجاست؟
باز هم پاییز شد بابای پیر مدرسه!
خش خش برگ درختان چنار من کجاست؟
کاش میشد باز هم برگشت تا آن روزها
خسته ام دلهای سنگی! روزگار من کجاست؟
 

 «شهراد میدری»


 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 10 اردیبهشت 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

   گور پدرشون صلوات ، ولی ... (قسمت دوم)
 

 _ «بیل کلینتون» هم که قبل از بوش رئیس جمهور بود ، گویا یک گـَندی زده بود که تو رسانه-های آمریکا وُ دنیا خیلی سَر وُ صدا کرد ، تو یادته که جریانش چی بود؟

 _ آ هآ آ! ... یادمه. آره یک کاری کرده بود که برای یک رئیس جمهور زننده وُ سَبُک بود ، از لحاظ افکار عمومی مردم آمریکا ، خیلی زننده نبود وُ تقریبا عادی بحساب می-اومد ... جُرم بیل کلینتون این بود که با وجود همسری مثل «هیلاری کلینتون» ، در خفا ، با یک زنی رابطه-ی نامشروع داشته! ...

 _ اینکه تو اون جامعه تقریبا باید عادی باشه ، ولی برای رئیس جمهور ، خلاف اخلاق حساب میشد؟!

 _ بعله دقیقا همینطوره ، چون مردم توقع دارن که شخص اول مملکت-شون ، اصول اخلاقی رو رعایت کنه.

 _ این خانم کلینتون همونه که این دوره نامزد ریاست جمهوری شده؟ همونی که در اوائل حضور داعش ازشون حمایت کرد وُ گفت : «اینها دوستان ما هستن که "دو سال برای دفاع از آزادی در آمریکا دوره دیدن وَ حمایت حکومت ترکیه از اونها در مقابله با سوریه ، مورد تأیید ما هم هست"»؟!

 _ بعله ، خودشه ...

 _ حالا خانم کلینتون که نامزد ِ انتخاباته وَ وزیر امور خارجه-ی اوباما هم بوده ، جواب طرفداراشو ، جواب مردم رو چی میده؟

 _ اگه منظورت اون حمایت اولیه-ش از «داعش»ـی هاست ، «هیچ چی»! ... بهانه-شون منافع ملی وُ امنیت ملـّــیـــه ، چیزی که همیشه ، رسانه-های وابسته به حاکمیت آمریکا ، خصوصا رسانه-های تصویری-شون ، این مسأله رو با تبلیغات وُ تحلیلهای «یک-جانبه»-شون ، برای اکثریت افکار عمومی آمریکا ، حل کردن!

 _ به همین راحتی!؟ ...

 _ کآ آ مِلاً ... یک عُمره که رادیو تلویزیون وُ بقیه رسانه-های وابسته ، بجای مردم فکر میکنن ، تحلیل میکنن ، وَ ...

 _ آخه تو این عصر ِ اینترنت وُ اطلاعات مگه میشه؟!

 _ این عصری که میگی ، به راحتی ، تو هر کشوری می-تونه با سلاح عوامفریبی ، با استفاده از روانشناسی وُ جامعه-شناسی ِ خاص ِ خودشون ، به اهداف-شون برسن ؛ بستگی به این داره که گروه ِ هدف ، تا چه حد عادت کرده باشه که دیگران براشون «فکر کنن وُ تصمیم بگیرن» ، برخلاف جامعه-ی آمریکا ، این عادت تو کشورهای اروپایی نسبتا خیلی کمتره ، همونطور که تو همین قاره-ی آسیای خودمون هم ، مثلا کشورهای نفتی منطقه رو نمیشه با ژاپن ، وَ حتی افغانستان مقایسه کرد ...

 _ راست میگی آ آ ... افغانیها الان بیشتر از چهار دهه-ست که دارن مبارزه میکنن ، ابر قدرت شوروی رو از افغانستان بیرون کردن ، حالا بگذریم از اینکه بافت "قومگرایی" وَ تفرقه وُ خیانت ، تا بحال مانع رسیدن اونآ به حق وُ حقوق-شون شده ...

 _ اگه حکومت آمریکا اون سناریوی افتضاح ِ «یازده سپتامبر» رو طراحی وَ اجرا نکرده وَ بعدش به بهانه-ی مبارزه با تروریسم با تمام قوا ، افغانستان رو اشغال نکرده بود ، احتمال ِ صلح وُ ثبات وَ ایجاد حکومتی مستقل در افغانستان ، خیلی بیشتر از اینها بود.

 _ بعله ، بعد از اشغال عراق در مارس 2003 ، خیلیا متوجه شدن که هدف آمریکا از این تجاوزات ، در واقع «تغییر نقشه-ی خاور میانه» وَ تجزیه-ی اون به کشورهایی کوچیک وَ حداقل نیمه مستعمره بوده.

 _ ولی مقاومت افغانیها وُ عراقیها ، به حاکمیت آمریکا حالی کرده که معادلات رسیدن به این هدفها ، از ابتدای کار اشتباه بوده ؛ اگه این غرور استکباری وَ سلطه-جویی حاکمیت آمریکا نبود ، تا بحال عقب نشینی کامل کرده بودن.

 _ هیچ متوجه شدی که واکنش مردم منطقه «غیر قابل پیش بینی»ــه؟! چهل سال پیش کی فکر میکرد این همه اتفاقات بیفته ، تو آسیا ، تو آفریقا ، وَ حتی تو خود ِ قاره-ی آمریکا ...


 نوشته : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

   گور پدرشون صلوات ، ولی ... (قسمت اول)
 

 رفیق قدیمی-ای که حدود چهل سال قبل (تا اوائل 1980) در یکی از ایالتهای آمریکا ، شیش سال به درس وُ زندگی مشغول بوده تعریف میکرد :

 حالا ما میگیم مرگ بر آمریکا ، باشه مرگ بر آمریکا! ... یعنی مرگ بر اون هیأت حاکمه-ای که سالهاست تو دنیا جنگ-افروزی میکنه وُ به غارت وُ چپاول ِ کشورهای ضعیف-تر مشغوله ؛ گور پدرشون صلوات! ولی از حق نباید گذشت ، چیزآی ِ خوبی هم دارن که ما شاید بیشتر شعارشو بدیم وُ کمتر عمل کنیم.

 مثلا عمده-ی مردم-شون خیلی اهل دروغ وُ دَغـَلبازی نیستن.

_ واقعا!؟ چطوری این جور چیزآ تو فرهنگ-شون جآ افتاده؟

 گفت : ببین ، الان حدود 240 ساله که استقلال پیدا کردن وُ دیگه مستعمره-ی انگلیس نیستن. فکر کنم در طی ِ این سالها به تدریج سعی کردن که هم نظام حقوقی وُ اداری-شونو ، هم ضعفهای فرهنگی خودشونو ، کم کم اصلاح کنن. مثلا فرهنگ تو صف وُ نوبت وایسادن ، دیگه جآ افتاده ، کمتر کسی هست که رعایت نکنه ؛ متأسفانه تو مملکت ما قانونی به این سادگی ، برای عده-ای از مردم ، هنوز جآ نیُافتاده ... اصلا خیلی جاها ، مثل اداره-جات وُ سازمانها ، چون کاغذ-بازی وجود نداره ، قضیه با تلفن ، پست ، حالام که اینترنت همه جا باب شده ، بدون مکافات وُ معطلی حل میشه. یک حُسن دیگه هم که وجود داره ، کمتر سازمانی پیدا میشه که دولتی باشه ، شاید بیشتر از نَوَد درصدشون خصوصی باشن.

 _ آخه یک مشکل ما اینه که رفیق-بازی وُ پارتی بازی ، مانع ِ رعایت ِ همین ساده-ترین قانون میشه ؛ تا می-بینیم جایی باید تو صف وایساد ، خیلی زور میزنیم که دوستی، آشنایی، چیزی، اون دُور وُ بَرآ پیدا کنیم وُ بقول امروزیآ این صف وایسادن رو دُور بزنیم! ... با این حساب ، شرکتهای مخابراتی-شون هم باید خصوصی باشه وَ برای حل یک مشکل ، کسی مجبور نیس حضوری بره وُ کلی وقتش رو هدر بده ، درسته؟

 _ دقیقا همینطوریه ...

 _ من برای پیامکهای تبلیغاتی «ناخواسته» ، چند بار زنگ زدم که آقا جون ، چرا باید هزینه-ی این پیامکهای ناخواسته رو من بدم؟! جواب دادن که در اسرع وقت به شکایت شما رسیدگی میشه ؛ بعد از چند ماه ، هنوز هیچ کاری نکردن ، اگرم بخوام از طریق قضایی شیکایت کنم ، میدونم که هم «صبر ایوب» میخواد ، هم کلی هزینه-ی پیگیری میخواد ...

 _ منم تو اینترنت یک چیزایی راجع به این مسأله خوندم ، خیلی از کابرام همین مشکل تو رو داشتن. تحمیل این جور هزینه-ها به مردم ، فقط سلب اعتماد خلق الله رو بیشتر میکنه. این جور کارآ تو آمریکا خیلی جرأت میخواد ، با گرفتن یک وکیل تسخیری ، می-تونی «پوست-شونو قلفتی بکـّــَـنی»! «کله گنده»-هاشونم اگه فساد ِ مالی-ای داشته باشن ، ممکنه با اعمال نفوذ ، «ماست-مالی»-اش کنن ، ولی بالاخره رسوایی-اش پاک نمیشه ؛ همین «نیکسون» مگه بخاطر دوغ وُ دَغل در سال 1974 از مقام ریاست جمهوری استیضاح وَ برکنار نشد؟! ...


  نوشته : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: آمریکا، شعار، دروغ وُ دَغـَل، فرهنگ، کاغذ بازی، پارتی بازی، قانون گرایی،



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8248887318/ZEYNABO_DURY_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8248887750/QALBE_SHEKASTEH_JAAY_D8RY_1.jpg

 

 

 

 

 خود را ندیده باشی ...


 گفتم رخت ندیدم گفتا ندیده باشی / گفتم ز غم خمیدم گفتا خمیده باشی
 گفتم ز گلستانت، گفتا که بوی بردی / گفتم گلی نچیدم، گفتا نچیده باشی
 گفتم ز خود بریدم آن باده تا چشیدم / گفتا چه زان چشیدی، از خود بریده باشی
 گفتم لباس تقوی در عشق خود بریدم / گفتا به نیک نامی جامه دریده باشی
 گفتم که در فراقت بس خوندل که خوردم / گفتا که سهل باشد جورم کشیده باشی
 گفتم جفات تا کی گفتا همیشه باشد / از ما وفا نیاید شاید شنیده باشی
 گفتم شراب لطفت آیا چه طعم دارد / گفتا گهی ز قهرم شاید مزیده باشی
 گفتم که طعم آن لب، گفتا ز حسرت آن / جان بر لبت چه آید، شاید چشیده باشی
 گفتم بکام وصلت خواهم رسید روزی / گفتا که نیک بنگر، شاید رسیده باشی
 خود را اگر نه بینی، از وصل گل بچینی / کار تو فیض، اینست خود را ندیده باشی

 «ملا محسن فیض کاشانی»



 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8248731792/ENF8QE_MODAR_RES_AAYATOL_L8H_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8248732226/ENS8N3YAT_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8248732526/ENS8N3YAT_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8248732968/TAMASXOR_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8248733168/M8D_D3GAR8EE_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8248733450/HAJ_JE_MON8FEQ3N_SH8H_1.jpeg

 

 

 

 

 

   به انسان بودنت شک کن . . .
 

 اگر مستضعفی دیدی ، / ولی از نان امروزت
 به او چیزی نبخشیدی ، / به انسان بودنت شک کن!
 اگر چادر به سر داری ، / ولی از زیر آن چادر
 به یک دیوانه خندیدی / به انسان بودنت شک کن!
 اگر قاری قرآنی ، / ولی در درکِ آیاتش
 دچارِ شک و تردیدی ، / به انسان بودنت شک کن!
 اگر گفتی خدا ترسی ، / ولی از ترس اموالت
 تمام شب نخوابیدی ، / به انسان بودنت شک کن!
 اگر هر ساله در حجّی ، / ولی از حال همنوعت
 سوالی هم نپرسیدی ، / به انسان بودنت شک کن!
 اگر مرگِ کسی دیدی ، / ولی قدرِ سَری سوزن
ز جای خود نجنبیدی ، /  به انسان بودنت شک کن . . .
 

 «فروغ فرخزاد»



 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8248584226/ZEBELJ8N_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8248584568/ZEBELJ8N_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8248585084/OL8QE_BAA_SAW8D_1.jpg

 

 

 

 

  امیدواری ِ زبلجان ... 

 یکروز بنّایی که روی داربست بوده وُ داشته خونه-ی زبـِلجـان رو تعمیر میکرده ، سرش گیج میخوره وُ از اون بالا میاُفته پایین وُ جونش در میره. خونواده-ی بنّا از زبلجان شیکایت میکنن که این قتل عمد بوده وُ صاحب-کار مقصره. قاضی ِ عجول وُ نابَلد هم اونو به اعدام محکوم میکنه. با اعتراض وُ پیگیری زبلجان ، قاضی با یک درجه تخفیف، شرط آزادی اونو به انجام کاری غیرممکن مشروط میکنه ، بهش میگه «انتخاب این غیر ممکن» هم به عهده-ی خود ِ زبلجانه! زبلجان که حسابی کفری وُ عصبانی شده بوده ، با خودش میگه : «عجب زبون نفهم خریه این! ... صد رحمت به شعور این خر ِ لاغر مُردنی من»! به محض اینکه این حرفا رو تو دلش میزده ، یـــه دَفه فکری به ذهنش میرسه وُ به قاضی میگه : «فرمایش شما قبول. من قول میدم تا بیست سال دیگه هم خوندن وُ نوشتن رو به خَرم یاد بدم ، هم حساب وُ کتاب کردن رو»! ... قاضی هم مشروط میکنه که اگه تا بیست سال دیگه این کارها انجام نگرفت ، حُکم تخفیف از پرونده-ی زبلجان حذف ، وَ حُکم اعدام اجرا بشه.

 وقتی از محکمه-ی قاضی بیرون میآن ، زن ِ زبلجان رو به شوهرش میکنه وُ میگه : «مآ رو بگو که همیشه از زرنگی وُ زیرکی تو بین سَر وُ همسر تعریف میکردیم وُ میگفتیم "واقعا که این مَرد زبلجانه" ... تو چطور زیر بار این شرطهای غیرممکن رفتی»؟! زبلجان با خنده جواب میده : «از کجا معلوم که تا بیست سال دیگه این حُکم خود بخود باطل نشه! یا خَر پیر ِ من میمیره ، یا خود قاضی ، شایدم هر دو ...».

 

 عـبـــد عـا صـی  

نوشته شده در تاریخ شنبه 4 اردیبهشت 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8248390450/ZEYNAB_WAF8T_6.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8248390668/ZEYNAB_WAF8T_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8248391142/ZEYNAB_WAF8T_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8248391726/ZEYNAB_WAF8T_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8248392350/ZEYNAB_WAF8T_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8248392900/ZEYNAB_WAF8T_4.jpg

 

 

 

 

  کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
 سرّ ِ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
 کربلا در کربلا می-ماند اگر زینب نبود
 چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
 پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
 چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تَفته جا می-ماند اگر زینب نبود
 زخمه-ی زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می-ماند اگرزینب نبود
 در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ
 در گلوی چشمها می- ماند اگر زینب نبود
 ذوالجناح ِ دادخواهی بی-سوار وُ بی-لگام
 در بیابان ها رها می-ماند اگر زینب نبود
 در عبور ِ بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه ِ فتنه جا می-ماند اگر زینب نبود
 «قادر طهماسبی»



 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

(تعداد کل صفحات:309)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :