http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg


به حساب آوردن «داشته-های کوچک» هم هنر بزرگی است ...


وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...
وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...
با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

 

   ارزشهای ماندگار ... 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

     



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

  رابطه-ی دوستی وَ چای ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 این نوشته سروش صحت هم قشنگه:

دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه-ای-ست ، هول هولکی و دم دستی.  برای رفع تکلیف ... اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کند. دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود.

دوستی با بعضی آدمها
مثل خوردن چای خارجی است ، پر از رنگ و بو ... این دوستی‌ها جان می دهد برای خاطره-های دمِ دستی ... این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان ، می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی ؛ فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر... سیاه ...

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی.  باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.  باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی ...

زندگی تان پر از دوستان ناب,,,
 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

     



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
     

 

  درس ِ اختلاس ... 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

 

تنهایی یعنی ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

     



نوشته شده در تاریخ شنبه 26 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

 

  کیسه-ی طـمـع ... 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

     



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  باید بپذیریم که همه مقصر بودند ...    
 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 تهران - ایرنا - شیرزاد : یک نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی در ادامه خطاب به حامیان دولت احمدی نژاد که به زعم او معلول تخلفات برجسته او هستند، اعلام کرد: باید از اصولگرایان این سوال را پرسید که اصلاح طلبان مگر تا چه اندازه افسد و ناخوشایند بودند که حاضر شدید 8 سال در مقابل تمام این رانت ها و فساد ها سکوت کنید ولی میدان را به هیچ اصلاح طلبی ندهید. آیا اصلاح طلبانی که سابقه 8 سال اداره کشور را در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی دارند دست به چنین فساد ها و تخلفاتی می زدند که برخی این چنین نسبت به آن ترس دارند و در هراس هستند؟

 درباره این تخلفات، فساد ها و رانت هایی که اتفاق افتاده باید بپذیریم که همه مقصر بودند و در این باره تردیدی وجود ندارد. اگر جامعه حساسیت کمی نسبت به مفاسد داشته باشد و یا مسئولان کمتر متوجه به این مفاسد باشند هر چیزی ممکن است در چنین جامعه ای رخ بدهد.

مجموعه اتفاقات ناگواری که سرانجام سبب شد تا تخلفات و قانون شکنی های احمدی نژاد به جایی برسد که نهادهای نظارتی از جمله مجلس شورای اسلامی، سازمان مدیریت و برنامه ریزی و همچنین مجمع تشخیص مصلحت نظام را قبول نداشته باشد و یک باره زیر همه چیز بزند.

 احمدی نژاد به روشنی نشان داد که نمی خواست در قید و بند قانون باشد و همیشه تلاش داشت تا این محدودیت های قانونی را برای خود کنار بزند.

 آن جمله که احمدی نژاد می گفت من اصولگرا نیستم از دو جهت قابل بررسی بود. اول آنکه به معنای محتوایی درست بود چون اساسا او پایبند هیچ اصولی نبود. اما در نگاه دوم با یک تعارض رو به رو می شویم چون جریان اصولگرایی حامی جدی او در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن بودند لذا اصولگرایان نمی توانند بر پایه این جمله خود را مبرا از احمدی نژاد بدانند.

واقعیت تلخی که درباره اصولگرایان وجود دارد این است که آنان در پی حمایت هایی از احمدی نژاد می خواستند ناپسند ترین تعبیر سیاسی یعنی «دفع به افسد» را اتخاذ کنند. یعنی آن ها حاضر شدند به تخلفات احمدی نژاد تن بدهند ولی میدان را برای اصلاح طلبان بازنکنند. چه بسا در دولت نهم تعدادی از اصولگرایان نیز منتقد دولت بودند ولی در انتخابات سال 88 به یک باره نظر خود را تغییر داده و تمام قد پشت سر احمدی نژاد ایستادند.

 باید از اصولگرایان این سوال را پرسید که اصلاح طلبان مگر تا چه اندازه افسد و ناخوشایند بودند که حاضر شدید 8 سال در مقابل تمام این رانت ها و فساد ها سکوت کنید ولی میدان را به هیچ اصلاح طلبی ندهید. فرض را بر این بگیریم که اصولگرایان در انتخابات 88 از نامزد اصلاح طلبان حمایت می کردند و در آخر یک دولت اصلاح طلب بر سر کار می آمد. آیا اصلاح طلبانی که سابقه 8 سال اداره کشور را در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی دارند دست به چنین فساد ها و تخلفاتی می زدند که برخی این چنین نسبت به آن ترس دارند و در هراس هستند؟

اصلاح طلبان ادعا نمی کنند که در دوران اصلاحات هیچ گونه تخلفی صورت نگرفته است اما حرف اصلی این است که این تخلفات نه به این میزان نجومی و سرسام آور بود و نه در این تخلفات افراد راس دولت در پشت پرده تخلفات دست داشتند. یعنی اگر تخلفی هم صورت گرفته بود متوجه برخی افراد زیر دست و رده پایین دولت بود و مانند دولت احمدی نژاد نیست که وزرا و معاونان در مظان اتهام قرار بگیرند.

 اینکه شخصی چون آقای غلامعلی حداد عادل می گویند از احمدی نژاد انتقاد نکردیم تا میدان را برای جریان رقیب (اصلاح طلبان) باز نگذاریم یک واقعیت تاسف بار و تامل برانگیز است. اگر تشخیص دوستان اصولگرا این بود که در دوران احمدی نژاد ناچار به انتخاب راه «دفع افسد» بودند باید به حال و روز کشور گریست که انتخاب های کشور بین فاسد و افسد محدود است.

 اگر در بدنه اصولگرایی کشور بردباری بود چنین اتفاقاتی رخ نمی داد. البته تکرار چنین مباحثی جهت اشک ریختن برای کشور نیست. بحث تجربه گرفتن از این اتفاقات است. اکنون که دولت روحانی بر سرکار آمده است برخی دوستان جوان که پیداست انتقادهای تندی نسبت به دولت روا می دارند بیشتر سعی بر آن دارند تا تخلفات هشت سال گذشته را کتمان کنند چون قصد دارند با فراموش کردن این تخلفات خاتمی و روحانی را زیر باد انتقاد بگیرند و آنان را افسد معرفی کنند. باید تاسف خورد به حال مجلسی که تمامی این فساد ها و رانت ها را فراموش کرده. مجلسی که به راحتی چشم بر فسادهای 3 هزار میلیاردی و 7 هزار میلیاردی بسته است.

 البته بحث تخلفات دولت احمدی نژاد را باید از منظر دستگاه های نظارتی نیز مورد بررسی قرار داد. دستگاه های نظارتی باید پاسخ دهند که چه اتفاقاتی رخ داد تا دولت نهم و دهم به راحتی دست به چنین رانت ها و فسادهای کلان مالی زده است. مسلما این تخلفات صورت گرفته نشان می دهد که دستگاه های نظارتی به خوبی این مسائل را رصد نکردند چون در آن دوران آقایان بیش از آنکه مراقب تخلفات دولتی ها باشند مراقب رفت و آمد اصلاح طلبان بودند.


  متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ جمعه 18 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
    


 

 جامعه‌ای که در آن تبعیض وجود دارد، آرام نیست

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 آفتاب: حجت الاسلام‌ والمسلمین سید حسن خمینی : دو نعمت صحت و امنیت وقتی از بین برود تازه انسان متوجه می‌شود که چه چیزی را از دست داده است.
 بسیاری از دردها، دردهای درجه دو هستند،
اگر سلامتی وجود نداشته باشد، توانایی بهره‌وری وجود ندارد. اگر امنیت هم نداشته باشیم این امکان باز هم وجود نخواهد داشت.
 جامعه ای که صحت و امنیت نداشته باشد در حقیقت دو نعمت اصلی خود را از دست داده است همان طور که یکی از اسما الهی هم آمن یعنی ایمنی بخش بودن است.
 در ابعاد بسیار زیادی یک نقطه اتکا در جهان هستیم و یک امنیت قابل قبول را از حیث مسائل سیاسی و امنیتی داریم،  البته تا نقطه مطلوب فاصله داریم، اما نقطه مطلوب همواره باید به عنوان یک نقطه اوج برای ما باشد.
 یک جامعه به شرطی صفت اسلامی به خود می‌گیرد که بیماری نداشته باشد که این بیماری هم در بعد ظاهری و هم در بعد باطنی است.
وی با اشاره به مظاهر بیرونی بیماری‌های جامعه، اظهار کرد:
جامعه ای که ظواهر اسلامی در آن رعایت نمی‌شود صحت مطلوب را ندارد. جامعه ای که دسترسی به مواد مخدر در آن بالاست صحیح و سالم نیست . جامعه ای که در آن سرقت وجود دارد سالم نیست و در جامعه ای که فقر وجود داشته باشد آسیب پذیری وجود خواهد داشت.
 در جامعه‌ای که ظلم و پارتی‌بازی وجود داشته باشد، جامعه مورد نظر مطلوب اسلام و امام نیست. در جامعه ای که کرامت های انسانی در آن خدشه دار شود مطلوب نیست. جامعه اسلامی، جامعه ای است که در آن آرامش نفس و روان وجود داشته باشد.
 یکی از عوامل امنیت جامعه ایرانی فرهنگ ایرانی است و اگر در طول تاریخ نیز به این موضوعات بنگریم چنین موضوعی مشهود است.
وی با تاکید بر این که فرزندان من و شما باید با اطمینان به سلامت روانی در جامعه زندگی کنند
. بزهکار و مجرم بیمار است، باید بیمار را درمان کنیم و صحت و سلامت جامعه هم در گرو ایجاد یک آرامش روانی در جامعه است که این موضوع وظیفه یک جامعه اسلامی است.
 جامعه ای که در آن ریشه‌های نااخلاقی وجود داشته باشد آمادگی زیادی برای کشیده شدن به سمت جرایم دارد و اگر ما جوانانمان را درست تربیت نکنیم. یک فقیر بزهکار می‌شود.
وی با بیان این که ریشه بزه طمع است، اگر یک ریشه تربیتی درست در جامعه ایجاد شود و طمع را برداریم بسیاری از موارد بزهکاری در جامعه برداشته می‌شود. در حقیقت فرزند من و شما اگر من و شما سالم باشیم سالم می‌شود.
 برای ترویج اخلاق در جامعه، بزرگان جامعه باید سعی کنند ریشه‌های بی‌اخلاقی و ناهنجاری را از بین خود ببرند.

 

  متن کامل 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 آفتاب: دکتر اسدالله علیدوستی طبق برآوردهای بین المللی، سرطان یکی از شایع ترین بیماری ها در دهه های آینده در سطح جهان خواهد بود. انتظار می رود شمار موارد ابتلا به سرطان های حاد تا سال 2020 میلادی به 15 میلیون نفر افزایش یابد به طوری که حدود 60 درصد این موارد در کشورهای کمتر توسعه یافته مانند ایران بروز می کند.
 سرطان پس از بیماری های قلبی عروقی و حوادث، سومین علت مرگ و میر در ایران است  پیش بینی می شود در آینده نه چندان دور سرطان به دومین علت مرگ تبدیل شود.
 در ایران 50 درصد از سرطان های شایع مربوط به دستگاه گوارش است ، سرطان معده شیوع بیشتری دارد.
 مردان سه برابر بیشتر از زنان در معرض ابتلا به سرطان های دستگاه گوارش هستند، با کاهش آلودگی هوا، داشتن تغذیه مناسب و مراقبت های محیطی می توان از بروز آنها پیشگیری کرد.
 

 متن کامل 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

 

  معلمی که بین ما محبوبیت ِ چندانی نداشت ...
 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

آن روزها دانشجو بود. خانه پدر معلم ما در یكی از شهرهای شمالی كشور بود در مازندران و در تهران درس می خواند. دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی تهران كه گاهی می شد كتاب های مربوطه به درس های پزشكی دانشكده را زیر بغلش دید.
آدم كم حرفی بود و سخت می گرفت و پدرمان را سر درس هایی كه داده بود و حالا توقع داشت بلد باشیم، در می آورد. صبح های پنج شنبه زنگ اول، دانشجوی سال چهارم پزشكی دانشگاه شهید بهشتی سركلاس ما می آمد و كتاب دینی را روی میز می گذاشت و با ما كه آن روزها پسر بچه های شیطان و شلوغ یك مدرسه راهنمایی در خیابان مولوی بودیم، حرف می زد. از چیزهایی كه توی كتاب نوشته بود و باید درس می داد و از چیزهایی كه توی كتاب ننوشته بود كسی نگفته بود كه اینها را هم باید بگویی. همان سال كه سر كلاس اول راهنمایی سراغ ما می آمد، ازدواج كرد و یكی دو سال بعد وقتی عیالش سركوچه منتظرش می ماند تا زنگ پر سر و صدای مدرسه لشگر پسرهای رام نشدنی مدرسه ما را از كلاس ها بیرون بریزد پسر بچه خوشگلی بغل داشت و سعی می كرد شیطنت ا و را جمع و جور كند.

آقای معلم دینی كه حالا پزشك یكی از بیمارستانهای تهران شده ، برخلاف خیلی از معلم های آن زمان ما، سركلاس از كم بودن حقوق و اجاره خانه و قیمت شیرخشك و پوشك از این چیزها حرف نمی زد. و از ابتدا یعنی لحظه ای كه وارد كلاس می شد، تا زمانی كه صدای زنگ مدرسه ما را از دست سخت گیری های او نجات می داد،‌مثل یك كارگر ساختمانی كار می كرد و عرق می ریخت.
اگر آن روزها كسی می پرسید كه كدام معلم مدرسه را بیش از همه دوست دارید، نام معلم دینی حتما“ در اواخر فهرستی جای می گرفت كه از نام و فامیل معلم های مدرسه می نوشتم و اگر قرار می شد ساعتی را به اختیار از مدرسه غیبت كنم و مثلا“ در خانه بخوابم، آرزو می كردم زنگ اول روز پنج شنبه ای باشد كه او سر كلاس می آمد.
خیلی از اوقات كه درس مقرر بخشنامه ای تمام می شد و درس جلسه گذشته را هم از تمام بچه های كلاس می پرسید. هر بار درباره موضوعی صحبت می كرد و توی كلاس بحث راه می انداخت. كتاب معرفی می كرد و با چند نفر از بچه های قرار می گذاشت كه آن را بخوانند و اگر حرفی داشتند بگویند. انجام دادن این كارها نمره ای نداشت و به اعتبار و موقعیت ما در نزد او اضافه نمی كرد این وظیفه ما بود و گاهی او این كار را درباره كتابی كه ما خوانده بودیم و چیزی از آن نمی فهمیدیم،‌ می كرد.
چند سال بعد وقتی معلم دیگری برای همین درس در سال سوم دبیرستان گربیان ما را گرفت ، فرصت این پیش آمد كه بدانم دانشجوی سابق پزشكی كه بسیاری از اجزای دین را در ذره ذره رفتار او آموخته بودم.
در آن سالهای حق التدریس آموزش و پرورش چه كاری برای ما انجام داده است. ما آدم های شر و شیطان و هرج و مرج طلبی كه آب خوش از گلوی هر معلمی دریغ كرده بودیم.
آقای دبیر دینی ، بعد از ان كه یكی از مامور خواندن متن درس می كرد تكیه می داد و از روی كاغذ سؤال های احتمالی درس را می خواند و سجاده اش را كنار كارش پهن می كرد تا او نماز ظهر و عصرش را بخواند. بچه ها بیرون می رفتند و نان و پنیری می خریدند و بقیه وقت كلاس به لودگی و بیهودگی و تفریح می گذشت.
از گفتن جزییات نماز ظهر و عصر آقای دبیر در مقابل كلاس و در مدرسه ای كه اتفاقا“ نماز خانه بزرگی داشت و هر روز در آن نماز جماعت برگزار می شد و كج شدن سر و گردن او درمی گذرم. اما بچه های كلاش عاشق چشم و ابروی او بودند خیلی تحویلش می گرفتند. به خاطر نمازش برابر دوربین چشم های بچه ها نه به خاطر امكان تفریح و راحتی كه در كلاس به آنها می داد.
آقای دبیر را چند سال بعد دیدم دبیر محترم دینی ما، مدیر یك مركز پیش دانشگاهی شده بود و از پول تنخواه مدرسه دولتی، یك صندلی سناتوری گران قیمت و میز بزرگ مدیریتی نوینی خریده بود سرثبت نام بچه هایی كه آن مركز گدایی سهمیه محله شان محسوب می شد، هزار صفت می گذاشت و معطلشان می كرد.
دبیر سابق دینی كه حالا پیشرفت كرده و مدیر شده ، دعوت كرده بود تا توی دبیرستان پیش دانشگاهی آن را به او سپرده بودند، فیزیك و بینش اسلامی درس بدهم اگرچه ربط چندانی به هم نداشته باشند.
از این كه با او همكاری نمی كنم عذرخواهی هم نكردم و سرم را انداختم پایین برگشتم از همان راهی كه رفته بودم. چند روز بعد یكی از دوستانم وقتی با موتور سركارش می رفت. تصادف كرد و سرش به جدول كنار خیابان خورد بر اثر ضربه مغزی به بیمارستان رفت.
تا خبر شدم به بیمارستان رفتم و دیدم دوست ما، هنوز بستری نشده و خانواده اش برای تهیه كردن دو و نیم میلیون تومان هزینه ابتدایی عمل جراحی او درمانده اند و یك سره به این در و آن در می زنند.
این مقدار پول ، پیش من هم نبود و تلفن زدم به دوست و آشنا خانواده ها ،‌فقط 500-600 هزار تومان حاصل كرد كه تقریبا“ به هیچ دردی نمی خورد. كف راهروی بیمارستان نشستم و به این فكر كردم كه یعنی دوست ما ، برای كسری 2 میلیون تومان هزینه بیمارستانی خواهد مرد؟
نیم ساعت بعد، مادر دوستم كه حالا از نگرانی اش كم شده بود، برایم تعریف كرد كه یكی از پزشكان بیمارستان ، هزینه را پرداخته و دوست بیمار ما راهی اتاق عمل شده و برای تهیه آن پول لعنتی فرصت بیشتری داریم.
بعد از تمام شدن عمل ،‌به اتفاق سراغ پزشكی رفتیم كه دلش به حال یك جوان تصادف كرده نسوخت و راضی نشد عملش کند و خاطره اش به دل ما نشاند. آهسته در زدم و وارد شدم . پشت میز آقای دكتر معلم سابق درس دینی یك مدرسه راهنمایی در خیابان مولوی نشسته بود . معلمی كه بسیاری از اجزای دین را در ذره ذره رفتار او آموخته بودم و هیچ وقت نماز ظهر و عصرش اول وقتش به جای ساعت درس دینی نخواند.
 

 نویسنده : حسین فتاح پور ،  
 ( معلم دینی مدرسه راهنمایی خیابان مولوی) سایت شمسه 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ شنبه 12 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 




 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

وبلاگ زمانی درمزاری، محمدرضا :
 امروزه، احساس ناامنی، بیشتر از زندگی روزمره ناشی می شود تا از وقایع نابه بهنگام جهانی. امنیت شغلی و خانوادگی، امنیت درآمد، بهداشت و سلامت، امنیت محیط زیست ، امنیت در برابر هر نوع خشونت و جنایت( فقر و افراطی گری) و مانند آنها، از نگرانی های جدی و در حال بروز برای امنیت انسان در جهان و ایران، به شمار می رود.(1).
 وضعیت جوانان در کشور دراین رابطه، همه و همه نشان از " بحران خانواده در ایران" و " نقض حقوق سلامت و امنیت انسانی شهروندان" و عدم کارایی سازمانها و دوائر دولتی و ملی در بُرون رفت از این بحرانِ فزاینده و بلاثر بودنِ طرح ها و برنامه های مطروحه در این زمینه دارد.
 این گزارش با استناد به نامه‌ای از وزارت آموزش و پرورش، نتایج تحقیق روی ۱۴۱هزار و ۵۵۵ دانش‌آموز دختر و پسر دوره متوسطه در سال تحصیلی ۱۳۸۷-۱۳۸۶ منتشر گردیده است. براساس این تحقیق، ۱۰۵ هزار و ۴۶ نفر دانش‌آموز یعنی 74/3درصد دارای رابطه «غیرمجاز با جنس مخالف» بوده‌اند!. همچنین، تعداد ۲۴ هزار و ۸۸۹ نفر که 17/5درصد دانش‌آموزان مورد تحقیق را در بر می‌گیرد که همجنس‌گرا بوده‌اند و ۱۱ هزار و ۶۸۲ نفر یعنی، 8/2درصد نیز دست به خودارضایی می‌زده‌اند!. گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس به نقل از کارشناسان و مسوولان، از کاهش سن روسپی گری به ۱۵ سال خبر داده است!!.(2)
ازدواج موقت در ایران با وجود مزایای شرعی و قانونی مقرر در آن، با محدودیت ها و موانع جدی فرهنگی و اجتماعی در بین جوانان و خانواده ها همراه است(5). تعدد زوجات، علی رغم صبغۀ شرعی آن در تعارض با جنبه های حقوق بشر هنجارهای حقوقی و بین المللی نیز مطرح شده است.
امکان ازدواج به موقع در بین جوانان، نه تنها ممتنع بوده، بلکه اساساً، باور و تمایل آنها و خانواده ها به ازدواج فرزندان خویش در شرایط کنونی، روز به روز و در عمل، کم رنگ تر شده و مشاهدات روزمرۀ آنها در دادگاههای خانواده و در بین فامیل و جامعه، این دغدغه و عدم تمایل را نیز بیش از پیش، تقویت خواهد کرد.
افزایش روزافزون طلاق و آمار تاسف بار و رو به گسترش مستمر اختلافات خانوادگی، طلاق و دعاوی خانوادگی و زناشوئی در محاکم قضایی و مراجع قانونی و انتظامی و پیامدهای مادی و معنوی حاصل از آن، آتش نیستی بر کانون هستی خانواده ها انداخته و هرگونه آسایش و آرامش را از آنها سلب نموده و می نماید. وجود فرزندان طلاق و آثار غیرقابل انکار این اختلافات و متارکۀ جنگ افزای بین پدران و مادران و خانواده ها آنها و نقش جامعه و مشکلات جاری در آن در این رابطه، خود حکایت تاسف بار دیگری است که در نگاه کودکان طلاق، " پدر، مادر و جامعه؛ متهم می شوند...."!!! (8)
در چنین شرایطی، گویی؛ روابط نامشروع؛از انکار این واقعیت و گسترش فزایندۀ آن، نه تنها ابایی نداشته، بلکه مراتب نگرانی خود را در این باره، به ترتیب یاد شده، ابراز کرده و نسبت به گسترش روزافزونِ روابط جنسی نامشروع در ایران نیز هشدار می دهد.! به راستی، جامعۀ اصیل و با هویت ایرانی، چنین شتابان به کجا می رود...؟!.
پاسخ مسئولان و دست اندرکاران به " بحران خانواده در ایران" و توسعۀ روزافزون " فقر، فساد و فحشاء در کشور" و سلب " امنیت انسانی شهروندان" چیست و چرا و چگونه باید آنرا توجیه کرد؟! مسئولیت دولت و رئیس جمهور و دوائر دولتی، در راستای تکالیف قانونی مقرر در قانون اساسی و قوانین مربوطه چیست و عدم کارائی موثر آنها در این رابطه، چگونه باید توجیه شود؟
باید واقع بین و صادق بود و چشم به روی واقعیت و حقیقت نبست!. اینجا، ایران است؛ مهد فرهنگ، هویت و تمدنی ارزشمند و فاخر ایرانی، جهانی و اسلامی. وضعیت یاد شده، نه در شان هویتِ نامی ایرانی است و نه شایستۀ جایگاه علمی و فرهنگی آن.! فرزندانمان باید به کدامین نگاه و قانون، نسبت به ما قضاوت کنند و ما نیز شرمسار آنها،تاریخ و وجدان خویش نباشیم؟!
کودکان، جوانان و نوجوانانمان، شایستۀ بهترین ها و برترین ها بوده و با موعظه و نصیحت و تهدید و ارعاب نمی توان، بر نیازهای جسمی، عاطفی، جنسی و طبیعی جاری و آتی آنها غلبه کرد و یا با وعده و وعید، آنها را هدایت نمود ...
محمد رضا زمانی درمزاری( فرهنگ)
حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری

Email : zamani.i.l.institute@gmail.com

 متن کامل 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
    


 

 

  مگه زن وُ بچه-ی  

 من مردم بَــم-اند!؟ ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 


م ـ ف :
تا صبح دست‌كم چهار، پنج بار با پیژامه و زیرپوش رفتم بازدید منزل. از این چهار، پنج بار، یك بار نگهبان با دیدن من زبانش گرفت(!) یك بار یكی از خدمه گمان برد عازم دفتر هستم و راننده را خبر كرد و دو بار هم آقازاده مان آمد با التماس بردمان خواباند و هر دفعه، اطمینان داد كه جای نگرانی نیست و ساختمان منزل از هر جهت مقاوم است و با زلزله دوازده ریشتری هم خراب نمی‌شود. آقازاده خیلی مهربان و مؤدب و عاقل و از این حرف‌هاست، ولی خوب، جوان هم هست و بنا به اقتضای این سن و سال، زودباور. جوانكم خیال می‌كند به این سیمان‌های ساخت داخل و نقشه‌های مهندسان بسازوبفروش و نظارت ناظران نهادهای مختلف و جوش جوشكاران محترم و غیره و ذالك می‌توان اعتماد كرد. از آن گذشته، خطر این زلزله لعنتی تهران را شوخی می‌گیرد. البته یك مقداری هم حق دارد. بس كه تلویزیون نگاه می‌كند، تلویزیون‌زده شده.
اگر به اقتضای حال و زمان، تلویزیون، دادار دودوری راه بیندازد و خطرات را گزارش بدهد، تا چند روزی تحت تأثیر قرار می‌گیرد و تا آنجا پیش می‌رود كه زیر تخت می‌خوابد و جعبه كمك‌های اولیه می‌گذارد زیر سرش! بعد هم كه آبها از آسیاب می‌افتد و تلویزیون شروع به پخش برنامه‌های عادی می‌كند، تمام فكر و ذكرش می‌شود هنرپیشه‌ی... (بگذریم!)
خلاصه به عادت این چند سال، تا صبح هی خواب زلزله دیدم و هی از خواب پریدم و زبانم گرفت و چند باری هم رفتم بازدید ساختمان. طفلك عیال! ذله شده است از دست این كابوس‌های من. یك بار گفت: « آقای من دیوانه شدی دیگه ... مرد حسابی! فلان میلیارد پول خانه دادی... دوازده بار مقاوم‌سازی كردی... دیگه از چی می‌ترسی؟... ما هم مثل بقیه ...».
كفرم درآمد. می‌خواستم بگویم آخر زن حسابی، چی‌چی ما هم مثل بقیه! مگه خدای ناكرده زن و بچه یك وزیر كارآمدی چون این‌جانب، مثل مردم بم و زرند و غیره و غیره هستند كه وقتی رفتند زیر آوار، بتوان با انداختن تقصیر گردن كارخانه سیمان و شهرداری و شركت‌های خانه‌سازی و حتی خودشان، قضیه را رفع و رجوع كرد؟ بابا... زبانم لال اگر مُردیم... مُردیم دیگه!
یادش به خیر آن زمانی كه استاندار بودم، چه شب‌های خوشی داشتم. چه خواب‌های خوبی می‌دیدم! دقیقا یادم می‌آید آخرین شبی كه استاندار بودم، شام یك كوفته‌تبریزی آنچنانی خوردیم، بعد هم من مثل یك بره گرفتم خوابیدم. توی خواب دیدم یك كلاغ بزرگی آن بالابالاها دارد روی سر من می‌چرخد. داد زدم: «ها...ی كلاغه... تو چرا اونقدر بزرگی؟» كلاغه یك نگاهی كرد، بعد به لسان آدمیزاد گفت: «مردك! كلاغ هم آبی‌رنگ می‌شود؟» گفتم «اِ... راس می‌گی... تو چرا آبی هستی؟»
گفت: «چون كلاغ نیستم... هما هستم»
آن‌وقت من گفتم: «همونا كه همیشه سوار می‌شیم؟ ولی اون كه آبی نیست».
كلاغه گفت: «پروفسور! آن هواپیمای هماست... من همای سعادتم و آمده بودم تا روی دوش تو بنشینم تا به مقام وزارت برسی... اما با این چشمه كه از تو دیدم، دریغ دارم!».
من زدم زیر گریه و پرسیدم: «یعنی حالا نمی‌رسم؟ تو را به جان جوجه‌هایت قسمت می‌دهم، برگرد». بعد آن كلاغ آبی‌رنگ، در حالی كه دور می‌شد، گفت: «بابا من چكاره‌ام، كارگزاران تصمیمش را گرفته‌اند» و صبح آن شب، من وزیر شده بودم. یادش به خیر! ولی به هر حال، چه آن همای سعادت و چه همای رفقای كارگزارانی، بنده را به اینجا رساندند، همه سودش به چشم مردم می‌رود!
چه كاری مانده كه نكرده باشم؟ یك عالم خانه اجاره به شرط تملك ساختم، دادم دست این كارمند و كارگرهای مستضعف كه هم انشاءالله بعد از ده، دوازده سال آنها صاحب خانه می‌شوند، هم بیابان‌زدایی می‌شود. یك عالمه پاسخگویی كرده‌ام به مردم و مسئولان، حتی اگر شده به زور رپرتاژآگهی، كه از قِبَلِ آن هم مردم پاسخشنوی كرده‌اند، هم مطبوعات و دیگر رسانه‌ها به نان و نوایی رسیده‌اند. خروار خروار آیین‌نامه صادر كرده‌ام طی این چند سال كه هم به قانون‌گرایی كمك كرده و هم ...
«استغفرالله!» حیف كه ممكن است شایبه خودستایی بشود وگرنه می‌داددم بچه‌های دفتر یك رپرتاژآگهی طراحی كنند برای این دفترچه خاطرات!
خلاصه... امروز صبح در حالت خواب و بیداری رسیدم وزارتخانه. از روی پلك‌های پف‌كرده، ده،‌ بیست نفر را دیدم كه پشت در دفتر منتظر من ایستاده‌اند با یك ورقه‌هایی در دست. خمیازه‌ای كشیدم و به محافظم گفتم، به حراست بگوید اینها را بیندازد بیرون. رئیس دفترم گفت: «مثل این‌كه آقا هنوز خوب بیدار نشده‌اند. این چند نفر از مجلس و صداوسیما و شورای شهر و كابینه و این‌جور اماكن مقدسه هستند و «التماس دعا» دارند». خواب از سرم پرید. دستور دادم فوری «دعا»هایشان را جمع كنند، بیاورند دفترم و تا مش‌عباس یك چای دبش آورد، همه را امضا كردم و دادم بردند. رئیس دفترم بعدا گفت: «خدا خیرتان بدهد، خیلی خوشحال شدند بیچاره‌ها».
بعد از آن، چند تا از برادران انبوه‌ساز آمده بودند برای گرفتن مجوزهای كلی جهت انبوه‌سازی در شمال تهران. نصیحتشان كردم كه بروند در پایین شهر انبوه‌سازی كنند و گفتم: «سیاست دولت این است». به گریه و زاری افتادند كه جنوب شهر سربالایی است و هوای آنجا خیلی سرد و زمین ناهموار و سنگلاخی است و خواهش داشتند، مجوز چند صد هزار متری در شمال تهران بگیرند. خیلی دلم به حال بیچاره‌ها سوخت. هم امضا كردم و هم دادم یك مختصر وامی بهشان بدهند، آنها هم خیلی خوشحال شدند و كلی دعا كردند.
قبل از ظهر هم چند تا روزنامه را دیدم كه از قول یك سایتی، حرف‌های نامربوط نوشته بودند در رابطه با این‌كه چرا وزارت مسكن در رابطه با زلزله و برف و سیل و این‌جور چیزها مسئولیت قبول نمی‌كند. زبان‌نفهم‌ها! انگار من زلزله و برف و سیل فرستاده‌ام یا انگار من گفته‌ام، مردم خانه مستحكم نسازند. یكی هم آمار داده بود كه دویست سیصد هزار خانه خالی داریم، اما جناب وزیر گفته در تهران یك خانه خالی هم نداریم! یادم باشد به روابط عمومی بگویم، چند تا رپرتاژآگهی هم بدهد به اینها تا مشكلات برف و زلزله و سیل و خانه خالی و سیمان حل شود! ما با مجلس قدیم و جدید و صداوسیما و قوه قضائیه مشكلات را حل می‌كنیم... با روزنامه و سایت نمی‌توانیم مشكلات را حل كنیم؟

لینک مرجع   


 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
    


 

  گل فریاد شکفت! ... 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم


 « قیصر امین پور»

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

   هموطنانی که دیوارشان خیلی کوتاه است ... 

 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 حجت نادری : فدراسیون فوتبال اعلام کرد: ازآنجائی که تعیین سقف قرارداد برای بازیکنان فوتبال موجبات رنجش خاطر این عزیزان زحمتکش رافراهم نموده است فدراسیون فوتبال برای دلجوئی از فوتبالیست‌های عزیز وجلو گیری از خریده شدن آنان توسط تیم‌های خیلی مطرح خارجکی نحوه اضافه پرداخت را به این شرح به باشگاه‌های حاضر در لیگ کشور اعلام کرد:

۱- به ازای زدن هرگل در هوای آفتابی یک میلیون، هوای ابری یک ودویست، ودرشب یک وپانصد تاسقف هفتاد گل در هر نیمه به زننده گل پرداخت می‌گردد.

تبصره: اگر شرایط جوی در هوای ابری بد شده وتبدیل به باران شود (حتی به اندازه چند قطره) مبلغ پانصد هزار دیگر به عنوان بارانه پرداخت می‌گردد.

۲- به ازای هر سرفه، یا عطسه ویا هرعمل دیگری (غیر از اعمال منافی عفت) در داخل ناحیه ۱۸ قدم که موجب حواس‌پرتی دروازه‌بانان وبازیکنان شده ودر نهایت منجر به گل شود مبلغی بین صد تا پانصد هزار پرداخت می‌گردد.

۳- دروازه‌بانان از قانون سقف مستثنی می‌باشند.

۴- سقف تعیین شده برای سرمربیان تیمها باید خیلی بلندتر از سقف بازیکنان باشد.

تبصره كلی: همین كاری كه آقای رویانیان بعد از مدیرعاملی باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران انجام داد هم خوب است و باید سرمشق سایر مدیران عامل باشگاهها قرار گیرد. هر تیمی كه ببازد و از صدر جدول به زیر جدول برود مورد تشویق قرار بگیرد.

فدراسیون در پایان اعلام کرد باشگاهها نگران تامین و پرداخت این وجوه نباشند چون منبع تامین وجوه کلیه این پرداختها از جیب هموطنانی است که دیوارشان خیلی کوتاه است.

كاریكاتور: حسین صافی، خبرآنلاین
 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 


  



نوشته شده در تاریخ جمعه 4 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


 

 

   اما... آه! خنجر می‌زنند ... 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

گر چه ناآگاه خنجر می‌زنند
دوستان هم گاه، خنجر می‌زنند
گاه بهر مال، اشباهُ الرّجال
گاه بهر جاه، خنجر می‌زنند
روز روشن، خیل شاعر پیشگان
با هلالِ ماه، خنجر می‌زنند
بانوان، دلْ نازک و بی طاقتند
با کمی اکراه، خنجر می‌زنند!
پیروان ِ حکمت ِ خیرالامور
در میان ِ راه، خنجر می‌زنند
دودْمردان، در تکاپوی علف
یا که مشتی کاه، خنجر می‌زنند
رُستمان ِ نشئه، در خان ِ نخست
بیژنان، در چاه خنجر می‌زنند
مؤمنان، آیینه یکدیگرند
یک... اما... آه! خنجر می‌زنند
غمگِنان، هِق هِق کنان و، سرخوشان
قاه اندر قاه خنجر می‌زنند
عارفان هم گاه گاه از پشت سر
فی سبیل الله خنجر می‌زنند
***
ای برادر! بَد به دل وارد نکن
در زمان شاه خنجر می‌زنند!

«   سید حسن حسینی  »

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

  

 با هرکس به قدر فهم و عقلشان سخن بگویید ...

 

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

وبلاگ حاج محمود عطار، مهدی : این همه اتفاق در گوشه و کنار دنیا در عرصه های مختلف علمی – فرهنگی – خبری و ... در حال در نوردیدن یکدیگرند و برنامه سازان مذهبی ما کجای کارند و به چه می اندیشند ؟!
در سایتهای خبری خواندیم که کارشناسی مذهبی در صدا و سیما زبان اهل بهشت و اهل جهنم را عربی و عجمی معرفی کرده است. در سازمانی به طول و عرض صدا و سیما ، به قدری خلاء-های فرهنگی و اعتقادی قابل رویت است که بر هیچ سلیم النفسی پوشیده نیست ، آنگاه با بودجه ی مملکتی و احتمالا بدون نظارت و بررسی دقیق ، وقت مردم را برای دیدن و شنیدن مطالبی صرف کنیم که نه دنیایی را آباد می کند و نه آخرتی را جای سوال دارد.
 در نصیحتی از امیر المومنین علیه السلام ، آمده است با هرکس به قدر فهم و عقلشان سخن بگویید. آیا مطرح شدن چنین سخنانی عمل به این توصیه-ی اخلاقی و فنی ایشان است؟!
 چگونه است که رئیس این سازمان را شخص اول مملکت تعیین می کند ولی شخص دوم از عملکرد آن ظرف این یکساله ، دلگیر می شود؟ سازمانی که فقط در تهران نزدیک به ده هزار نفر حقوق بگیر دارد ، نباید عملکردی به مراتب ثمر بخش تر در جامعه داشته باشد؟ قطعا این هشدار ها بکار مدیریت فعلی سازمان نمی-آید ، و اگر به احتمال بسیار زیاد فرد دیگری را جانشین ایشان بدانیم ، از مدیریت جدید این مطالبات را خواهیم داشت .
 چه شده که الان خروجی های این سازمان در سطوح مختلف ، تنزل قابل تاملی را تجربه می کند ؟
چنین تحلیل هایی که بی شک نه نیاز جامعه است و نه اولویت دینی ، نشان دهنده ی نهادینه شدن فرهنگ افراط است و جالب است بدانید که این مسیر عینا مسیری است که تندرو های وهابی در حال طی کردن آن و معرفی خدایی هستند که برایش این قبیل آموزه ها از هر چیز دیگری مهم تر است! ... دنبال معرفی خدایی هستند که خوراندن زقوم و آویزان کردن زنان از تار های مویشان را وعید داده است؟خدایی که رحمانیت و رحمیتش را بیش از تمامی صفات مطلق کمالی و کمال مطلقی خویش برایمان برشمرده کلا فراموش شده است .شاید شناختن خدایی اینچنینی از نیاز های امروز جامعه ی ما باشد.


 متن کامل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 


 

 



(تعداد کل صفحات:176)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :