http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg


به حساب آوردن «داشته-های کوچک» هم هنر بزرگی است ...


وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...
وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...
با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
    


 

 

  برای آبادانی ایران  

 

به این جنگ خاتمه دهید ...   

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

معلم تاریخ:بچه های عزیز کمی حوصله کنید  الان زنگ می خوره !ساکت لطفا... !با شما هستم!آقا... گفتم چیزی به زنگ نمو نده!

ببین جانم ...در وقت باقی مانده خیلی سریع می خواهم در دو جمله! در س امر وز را خلاصه کنم..خب به اینجا رسیدیم که وجوددانشمندان ومحققین است که باعث توسعه وعمران وآبادانی یک کشور می شود!مثلا همین اروپا اگر از قرون وسطی خودش را نجات داده وبه انقلاب صنعتی رسید ه است... بدون شک با اختراعات دانشمندان بوده است.. ولا غیر!

یک دانش اموز:آقا جازه !؟مگر درتاریخ  ایران ما شاهد ظهور دانشمندان ومحققین نبود ه ایم!؟مگر اختراعات نداشته اند؟پس چرا نتیجه تحقیقات آنها به بار ننشسته است؟وچراوجود این همه دانشمند درطول تاریخ ایران باعث پیشرفت ایران نشده است؟ واز همه مهمتر اصلا چرا با وجود این همه اهل علم... انقلاب صنعتی رفته اروپاو از ایران آغاز نشد ه است؟ ؟

معلم تاریخ: به نکته مهمی اشاره کردی جانم !

برای اینکه در ایران   صاحبان زر وزور(طوایف وایلات وخانها) برای بدست آوردن قدرت باهم همیشه  در رقابت بوده اند...تهاجم اقوام دیگر هم مزید بر علت عقب ماندگی است..بله مشکل ایران همین است: جنگ!و نزاع واختلاف برای بدست آوردن قدرت وثروت!...بدیهی است با یک تهاجم خارجی تمام زحمات اندیشمندان به هدر می رفته است!..عزیزان من وقت نیست ولی برای روشن شدن مطلب یک مثال امروزی می زنممثلا همین نیروگاه هسته ای بوشهر  کسی انکار نمی کند که محصول علم است وچندین سال است که سرمایه ملت را در این پروژه هزینه می کنند..خب  تصور بکنید خدای نکرده در منطقه خلیج فارس جنگی رخ دهد! آنوقت همه زحمات  دانشمندان خارجی وداخلی با یک موشک نیست ونابود می شود ...وباید دوباره از نو شروع کرد!

پس نتیجه می گیریم که:

اگر ایران هم می خواهدصنعتی شود!کافی است د راین کشور جنگ زده!  فقط صد سال  هیچ جنگ خارجی ورقابت داخلی  رخ ندهد..همین!

مبصرکلاس:آقا اجازه ... خیلی وقته زنگ خورده!

معلم تاریخ:بفرمایید جانم...ولی آهسته وبارعایت نظم!

         معلم سر جای خود نشسته است واز دور مدام  امرونهی می کند که:

 .. آقا یواش! چه خبره؟جانم  صبر کن! آقا ... عجله نکن ! ...هول نده عزیز!.زشته بخدا!

   همان دانش آموز: آقا شما گران نباشید برای رسیدن به سفره نهار با هم رقابت می کنند!

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 را تهدید کند مستقیما وارد عمل می‌شویم ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

  به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم به نقل از آسوشیتدپرس، ژنرال مارتین دمپسی، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا روز یکشنبه اعلام کرد درصورتی که به این نتیجه برسد که گروه داعش یک تهدید مستقیم برای ایالات متحده یا اروپا به شمار رود، در آن صورت پیشنهاد خواهد کرد که ارتش آمریکا مستقیما علیه این گروه وارد عمل شود.
دمپسی اما اعلام کرد که به اعتقاد وی در حال حاضر این گروه شورشی همچنان یک تهدید منطقه‌ای به شمار می‌رود و قصد حمله به آمریکا و اروپا را ندارد.
وی در این باره گفت: هنوز نشانه‌ای مبنی بر تلاش گروه داعش برای حمله جدی به آمریکا دیده نشده است، بنابراین تهدید این گروه با تهدید القاعده در یمن متفاوت است.
رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در ادامه گفت: ” با اطمینان به شما می‌گویم که اگر این تهدید در داخل سوریه وجود داشت مطمئنا پیشنهاد میکردم که با این تهدید مقابله کنیم و اطمینان کامل دارم که رئیس‌جمهور آمریکا با این مسئله برخورد میکرد.
وی در مسیر پرواز به افغانستان و در اظهار نظر درباره این گروه گفت که متحدان آمریکا در منطقه مانند ترکیه، عربستان و اردن در مقابله با داعش آمریکا را یاری خواهند کرد.
  لینک مرتبط :

Search Results

     
  1. تغییر لحن مقامات نظامی آمریکا درباره فوریت حمله به داعش در ...

    www.bbc.co.uk/.../14...
    Translate this page
    British Broadcasting Corporation
     
    2 hours ago - تغییر لحن مقامات نظامی آمریکا درباره فوریت حمله به داعش در سوریه ... نکند توصیه ای در خصوص حمله به مواضع این گروه در خاک سوریه نخواهد کرد.
  2.  

      تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

 اگر بچه های مردم بد می شوند، ...
 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

  به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، یادگار امام در مراسم تجدید میثاق وزیر آموزش پرورش، روسای آموزش و پرورش مناطق کشور و جمعی از فرهنگیان با آرمان های امام خمینی که در اولین روز هفته دولت در مرقد مطهر امام خمینی برگزار می شد، اظهار کرد: سال های پیش در کنگره ای به دبیری مرحوم دکتر حبیبی، موضوعی با عنوان «بازشناسی اندیشه امام خمینی در رابطه با علم اصول و تأثیر قدرت بر ورود امام به عرصه انقلاب و مبارزه» از جانب من مطرح شد. نتیجه آن بحث این بود که مبنای اصولی فقه، چگونه در رفتار یک فرد برای ورود او در اجتماع تأثیرگذار است و اینکه چطور عده ای وارد مبارزه می شوند اما عده ای دیگر خیر.
وی افزود:
در آن کنگره وقتی از تریبون پایین آمدم، یکی از یاران قدیمی امام به من گفت: آنچه که باعث ورود امام به مبارزه شد، این بود که امام نمی ترسید و دیگران می ترسیدند؛ بنابراین دنبال تئوریزه کردن بسیاری از عدم تحرک ها نباشید.
یادگار امام با توضیح این مسئله که شاید بسیاری از ما ترس خودمان را پشت مفاهیم و عناوین پنهان می کنیم، اظهار کرد:
مصلحت سازی هایی برای نشان ندادن واقعیت های رفتاری، همواره در ذهنیت همه انسان ها وجود داشته است. اگر کسی کاری را انجام می دهد، علل متعددی دارد و لزوما علت انجام کار، همان چیزی نیست که به عنوان دلیل مطرح می شود. علت و دلیل با هم متفاوت اند. علت واسطه ثبوت است، اما دلیل واسطه اثبات. برای اینکه چیزی را ثابت و القا کنند، دلیل می آورند ولی علت، واقعیت نفسانی قضیه است.
سید حسن خمینی
یکی از رموز توفیق امام در مبارزه را شجاعت دانست و گفت: شجاعت یعنی اینکه انسان برای هدفی که انتخاب کرده است، حاضر به پرداخت هزینه های مالی، جانی و آبرو باشد. برخی مفسرین معتقدند کسانی که صغری و کبری چیدن را بلد هستند، بیشتر از بقیه سر خودشان کلاه می گذارند. وقتی می خواهند کاری را انجام دهند با اینکه علتش چیز دیگری همچون حسد، ترس، طمع، کینه و بغض است، آن را بروز نمی دهند. همواره گروهی که در مقابل پیامبران ایستاده اند از چنین توانایی هایی برخوردار بوده اند و در مقابل آنها از استدلال های به ظاهر قوی استفاده می کردند. آدم های ساده دل چون بلد نیستند توجیه کنند، راحت حرفشان را می زنند، اما اگر دو کتاب خوانده باشند آن را پشت الفاظ زیبا و اهداف مقدس پنهان می کنند.
وی ادامه داد:
حضرت سید الشهدا (ع) در حدیثی می فرمایند:«کلکم عاص لامری غیر مستمع قولی فقد ملئت بطونکم من الحرام» که در آن می پرسند: چگونه می شنوید وقتی شکم هایتان از حرام پر شده است؟ این حدیث اشاره می کند که شکم حرامخوار، روح حقیقت جو را پشت پرده توجیهات منفعت طلبانه و به ظاهر خوب پنهان می کند.
سید حسن خمینی شجاعت امام خمینی در برابر شاه را یکی از مهم ترین رموز توفیق وی دانست و گفت:
شجاعت امام به اندازه ای بود که در زمانی که چیزی در دست نداشتند، خطاب به شاه گفتند:«می دهم از مملکت بیرون ات کنند. زمانی که ایشان در عاشورای 1342 در مسجد اعظم قم سخنرانی می کردند، در میان همهمه حضور جمعیت حتی یک برگ از درخت بر زمین نمی افتاد و همه ساکت به سخنان ایشان گوش می دادند.
یادگار امام افزود: در نجف یکی از مراجع از امام پرسیده بود آیا تا به حال ترسیده اید. امام پاسخ داده بودند، در جریان تبعید در سال 1343، در مسیر دیدم که خودرو از جاده منحرف شد و به طرف دریاچه حوض سلطان پیچید. فکر می کردم من را می برند تا اعدام کنند. در آن لحظه اندیشیدم که آیا ترس بر من عارض شده است؟ دیدم نه، هیچ ترسی ندارم. بنابراین نترسیدن شرط نیل به هدف و پیروزی است.
سید حسن خمینی ادامه داد: شجاعت امام در برابر خارجی ها، به عنوان بعد دیگری از شجاعت ایشان، بسیار ستودنی است. در مقابل بمباران هایی که هر لحظه ممکن بود خانه ایشان را مورد هدف قرار دهند، ذره ای اضطراب و نگرانی به خود راه نمی داد.
دادن جان سخت است، دادن مال هم همین طور. بعضی ها جان و مال می دهند اما آبرو نمی دهند. امام شجاعت در پرداخت آبرو را نیز داشت و به همین دلیل آبروی خود را با خدا معامله کرده بود.
وی درباره فراموش شدن مبارزه با تحجر پس از امام گفت:
امام یک بار فرمودند «خون دلی که از متحجرین خوردم به پای هیچ چیز نمی رسد.» این یکی از کلیدواژه های زندگی امام است که گم و فراموش شده است. باید توجه کنیم خطاب امام به چه کسانی بوده و چرا در فلسفه سیاسی کشورمان این کلید واژه ها گم شده است. شهید مطهری در روزگار خود از متحجرین لطمه بسیاری خورد. وقتی ایشان کتاب حجاب را نوشتند، گروهی به امام نامه نوشتند که مطهری مردم ایران را بی حجاب کرده است.
یادگار امام تصریح کرد: توفیق در رسیدن به هدف، مرهون ایستادگی و شجاعت است. امام تنها به دلیل آگاهی بر فقه، فلسفه و عرفان امام نشد، بلکه شجاعت تأثیر بیشتری بر توفیق او داشت. مقام معظم رهبری تعبیر با عنوان فلز و جوهره وجودی انسان دارند و «شجاعت» فلز لازم الوجود امام بود، که ریشه در باور به خدا و عدم طمع و چشمداشت شخصی و گروهی داشت. امروز هم هرجا توفیقی پدید آید مرهون شجاعت است.
وی ادامه داد:
اگر به جایی رسیدیم که هدفی درست را انتخاب کردیم و برای رسیدن به آن به خدا اتکا کردیم، باید شجاعت اجرای آن را داشته باشیم. نه خوف از دست دادن چیزی مانعمان شود و نه طمع به دست آوردن چیزی جلویمان را بگیرد. باید ریشه ترس و طمع را در دل هایمان از میان ببریم.
سید حسن خمینی در پایان گفت:
اگر هر کداممان در مسیر اخلاقی زیستن، یک قدم کوچک برداریم، موج عظیمی از اخلاقی شدن در جامعه به راه می افتد. معلمان اخلاق آنها که خوب حرف می زنند نیستند؛ معلمان اخلاق کسانی هستند که خوب زندگی می کنند و وقتی پیش آنها می روید حالتان خوب می شود. اگر خدای ناکرده بچه های مردم بد می شوند، من و شما بد بوده ایم. فرزندان این مملکت امانت های ملت در دستان شما هستند. دوره مسئولیت خود را دوره ارزشمندی بدانید. امیدوارم خداوند نیز در این راه یاور شما باشد. 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 31 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

  وبلاگ حاج محمود عطار، مهدی : جامعه ی ما بیش از هر چیز نیازمند رعایت ارزش های اخلاقی است . هرچه زود تر باید چاره ای برای ذبح سجایای اخلاقی در لایه های مختلف جامعه کنیم تا از فروپاشی آن جلوگیری کنیم .
مسئولین محترم اجرایی ، قضایی و امنیتی و ... ، لطفا در کشوری که مردمانش دایم در گیر " آب ، هوا ، بنزین ، محیط زیست ، خون ، گوشت و این آخری " شیر " " آلوده هستند ، و نیز هر از چند گاهی با افشای اختلاس ها و سوء استفاده های مالی هزاران میلیارد تومانی ومیلیون یورویی برخورد می کنند و هر روز شاهد مرگ و میر عده ی کثیری از هموطنان خود در حوادث جاده ای ، هوایی و ریلی هستند و نیز بخاطر زندگی بر روی منطقه ی خاصی که هر لحظه خطر وقوع بلایای طبیعی از قبیل سیل و زلزله را دارد ، باید دائم در حال اضطرار باشند ، و اجبارا شاهد از بین رفتن آثار تاریخی ، فرهنگی و حیات وحش خود بوده و کاری نیز از دستشان بر نیاید ، و مردمانی که معضل بیکاری و اعتیاد و طلاق و مسکن را دیگر غیر قابل حل می دانند ، بجای آشوب راه انداختن وبازی با ذهن مردمی نجیب - که هر سردمداری آروزی داشتنشان را داشته و دارد - و افشای اسراری که در زمان همقطاران قبلی خودتان ( که گاهی به پشت زین و گاهی پشت به زین هستید ) بوقوع پیوسته و هرگز تضمینی هم نیست که در زمان شما مجددا رخ ندهد ، و به پاس قدردانی از مردمی که شما را بر مسند قدرت نشانده اند ، ( البته اگر مردم چنین حقی دارند ! چراکه برخی حامیان سایه نشین بعضی جریانهای سیاسی به صراحت گفته اند مردم چنین حقی ندارند!!! ) ، بدانید پست ها و مقام هایی که در اختیار دارید امانتی است الهی ( اگر قایل به خدایی بودن انقلاب هستید ) و اگر هم نه ، قطعا امانتی است مردمی و حقی از مردم بر گردنتان ، لذا شایسته است کارهایی که باید برای اشغال چنین مسئولیت هایی انجام دهید ، را انجام دهید.
سعی کنید برای ارتقای سلامت و امنیت مردم خوبتان گامی بردارید ، تلاش کنید تا اینان در آسایش و آرامش و اقتدار زندگی کنند .اگر افشا گری هایتان درست است و دلایلتان محکمه پسند است قبل از بلوا سازی ، طرح دعوی نمایید و از مسیر قانونی ماجرایتان را جلو ببرید و بعد که نتیجه گرفتید از ابزار رسانه استفاده نمایید . این همه آبرویی که می برید و معلوم نیست آخر کار حق با که بوده ؟ یا حق تضییع شده ی مردم را که باید پس دهد ؟ 
این آبرو ریزی ها مطمئنا گریبان جامعه را خواهد گرفت . اثر تکوینی اعمالی که می کنید سر آخر نمایان خواهد شد و تا دیر نشده باید به هوش باشید . یا وزیر محترم علوم برای دفاع از آنچه فاش کرده باید اسناد و مدارکی ارائه کند و اتفاقا در این دفاعیات معلوم شود چه باند بازی های جدیدی در دوران قبل اتفاق افتاده و یا کل ماجرا شبهه ای بیش نبوده و این همه تاوان بابت هیچ و پوچ داده ایم و این همه آبرو برده ایم که در هر دو صورت ماجرا باید گفت وااسفا ...
اگر پالم قانونی بوده و تا حالا فرزندان ما ( بیش از ما ) آن را نوش جان کرده اند چرا این همه سرو صدا و اگر هم غیر قانونی بوده ، چرا اتفاقی نمی افتد ؟ چرا خبری از عزل و پیگیری قضایی و ... نیست ؟!مگر این قبیل کارها مشمول اخلال در امنیت روانی و جانی مردم نیست ؟مگر مرتکبین جزء محاربین نیستند ؟
خدایی بورسیه ها قانونی بوده ؟ نبوده ؟ باور کنید ما هم منتظر آنیم تا یه طرفی که حق با او نیست یه جایی غیر از آخرت جواب لا اقل آنچه امانت دستش بوده را به مردم بدهد . یکی میگه شبه ، یکی میگه اتفاقا روزه ! باشه آخرش یکی باید رسوا بشه چرا نمیشه ! 
چرا این همه پرونده های لاینحل باقیست ؟ چرا این همه متهم راحت تر از دوران مسئولیتشان باز هم هستند ؟ 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
    

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 توزیع شب نامه در مجلس ... 

  جهت مراجعه به مرجع  متن،  یا عنوان  اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

  عبرت نیوز: دو روز مانده به استیضاح وزیر علوم، توزیع شب  نامه در روز روشن در مجلس، علیه رئیس‌جمهور جنجال آفرید.
به گزارش ایسنا، محسن حدادی با این مقدمه، در مطلب طنزی در خبرآنلاین نوشت:
یک منبع آگاه گفت: بعد از پخش شب‌نامه اول که معلوم شد حسن روحانی، دکتر نیست و  در عمرش یک آمپول وریدی هم نزده، استیضاح یک روز جلو افتاد. دوستان بررسی کردند  دیدند، این رویه خطرناک ممکن است به جاهای باریک ختم شود و شب نامه های متنوع  دیگری توزیع شود، در نتیجه تصمیم بر آن شد که استیضاح همین امشب برگزار شود تا  شب‌نامه دیگر پخش نشود!
متن شب‌نامه‌هایی که آماده توزیع در مجلس بوده و اتفاقی به دست خبرنگار ما  افتاده است:
وزیر ارشاد/ علی جنتی فقط فامیلش جنتی است و طبق اسناد صوتی آیت‌الله جنتی  بارها به او گفته «علی دیگه نه من نه تو»
وزیر راه/ عباس آخوندی، برادرزاده حسن روحانی است و برای رد گم کنی، به شکل  آماتوری فامیلی‌اش را از روحانی به آخوندی تغییر داده که ما فهمیدیم.
وزیر خارجه/ ظریف در یک دانشگاه خارجی درس خوانده که در ایران هیچکسی نمی‌تواند  اسمش را درست تلفظ کند بعلاوه اینکه او یک عکس یادگاری هم از این دانشگاه ندارد.
وزیر ارتباطات/ اساساً او همه مدارکش محل سوال است؛ از کالیفرنیا کارشناسی  گرفته، رفته سن‌خوزه بعد هم برای دکترا رفته لوییزینا. آن هم قبل از انقلاب که  فسق و فجور در آمریکا خیلی شدید بوده. در ضمن او از کجا اینقدر پول آورده. ضمناً  هیچ سندی که او را در حال لخت کردن سیم یک وسیله برقی نشان دهد در دسترس نیست.
وزیر بهداشت/ او اولاً که هاشمی است و همین برای استیضاح و پخش شب‌نامه کافی  است، ثانیاً سال‌ها قبل در کلاس بازیگری رضا کیانیان شرکت کرده و بعدها هم از  این حضور اعلام تبری نجسته است! رضا کیانیان از بازیگران معلوم‌الحال سینما  محسوب می‌شود که بارها خواسته مجهول‌الحال شود اما بچه‌ها اجازه نداده‌اند.
وزیر صنعت/ نعمت‌زاده درس خودش را در کالیفرنیا رها کرده و آمده ایران با  انقلاب عکس یادگاری گرفته و از 58 تا امروز معلوم نیست با چه مدرکی این همه  حقوق دریافت می‌کند.

 

  تهیه  وُ تدوین : عـبـــد  عـا صـی 

    


 

علی مطهری: استیضاح‌کنندگان  از

 بازشدن فضای دانشگاه‌ها می-ترسند  ... 

  جهت مراجعه به مرجع  متن،  یا عنوان  اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

  عبرت نیوز، علی  مطهری  : استیضاح‌کنندگان  وزیر علوم از بازشدن فضای دانشگاه‌ها  ترس دارند، ... 
«ریشه استیضاح همین ترسی است که این آقایان از بازشدن فضای دانشگاه و به قول   خودشان بازگشت به دوران اصلاحات دارند، که این یک توهم است.».ا  «در این مدت یک‌ماهه که وزیر علوم فرصت  داشت، اصلاحاتی را انجام داد. البته  اعلام اسامی بورسیه‌ها کار درستی نبود. تا  آنجا که من می‌دانم، سیاست وزیر  علوم انتشار اسامی نبوده و با این کار مخالف  است و بارها اعلام کرده است که  اهل بگم‌بگم نیستم، اما همه قبول دارند که  تخلفاتی در دولت گذشته درخصوص  بورسیه‌ها وجود داشته است؛ لذا باید رسیدگی شود و  این نباید باعث ناراحتی عده‌ای  شود.» به‌گفته مطهری، ... «نمی  شود کسی را وزیر کنیم و بعد بگوییم مطابق میل ما افراد را منصوب  کن. وزیر باید  اختیار داشته باشد و افرادی را که خودش مناسب می‌داند انتخاب  کند  ... این استیضاح در نوع تفکری است که استیضاح‌کنندگان  درباره آزادی  بیان و مساله حفظ نظام دارند.». «اساسا   بازشدن فضای دانشگاه و اینکه دانشجو اظهار نظر کند و حرفش را بزند، به معنی   ایجاد آشوب نیست ... بازشدن  فضا و سیاسی‌شدن دانشگاه‌ها مورد تاکید رهبر انقلاب نیز بوده است و ما  نباید  وحشت بی‌جا از این مساله داشته باشیم و ...   از نظر  اینها همه فتنه‌گر هستند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. «دلیل دوم بر  موجه‌نبودن ترس این افراد از باز شدن فضای دانشگاه‌ها این  است که در این یک‌سالی  که تا حدی فضای باز در دانشگاه‌ها ایجاد شده چه اتفاقی  افتاد؛ آیا دانشگاه‌ها  آرامش خود را از دست دادند؟ مراسم 16آذر در دانشگاه‌ها  برگزار شد، خود من در  چند جا سخنرانی کردم و بسیار باشکوه و منطقی بود. البته  دانشجو حرف خودش را می‌زند  و ممکن است شعاری هم بدهد ولی این به‌معنی به‌خطرافتادن  نظام نیست.».


 متن کامل

 

  تهیه  وُ تدوین : عـبـــد  عـا صـی 

    



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

  جهت مراجعه به مرجع  متن،  یا عنوان  اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 خبرآنلاین ، وبلاگ حاج محمود عطار، مهدی :  این هشداری است به مسئولینی که شاید فراموش کردند جایگاه و مقامی که دارند فقط  برای خدمت است و حقی از جانب مردم بر آنها و این فقط باید راهی برای خدمت رسانی  باشد و لا غیر
در خبر ها آمده است ( سایت تابناک مورخ 93/05/26 کد خبر: ۴۲۶۵۸۷ ) بخاطر درگیری  ماموران سد معبر شهرداری منطقه ی 4 تهران با یکی از کارگران ، متاسفانه این  هموطن به دلیل شدت آسیب های وارده - که به نقل از فرزند 14 ساله ی او که شاهد  ماجرا هم بوده است بخاطر اصابت پنجه ی بوکس - بعد از یک هفته بستری بودن جان  بجان آفرین تسلیم نمود .
این حادثه ی دردناک که علی الاصول باید نشان دهنده ی لایه های پنهان روابطی  باشد که در حوزه ی سد معبر ، بین ماموران و متخلفین ( که بعضا بخاطر نداشتن شغل  مناسب یا افزایش درآمد برای نجات از زندگی فلاکت بار اقدام به برپانمودن محل  کسبی آنچنانی می کنند ) وجود دارد ، باید ذهن شهردار محترم را به سمت فرهنگ  سازی و ارتقای جایگاه انسانیت در اذهان کارمندان تحت مدیریت ایشان بیش از هر  اقدام دیگری سوق دهد !
کارگری مرد ، خانواده ای بی سرپرست شد و فرزندانی بی پدر ...
آیا اولویتی برای مسئولین نیست که بجای صدور بخشنامه های عجیب و غریب و هزینه  ساز بفکر ایجاد انقلابی اخلاقی در اندیشه های کارمندان خود باشند ؟ از توجیه  عجیب رفتارهای برخی معلمین و ناظمین مدرسه در آزار و اذیت دانش آموزان و  کودکانی که در مهد کودک در حال گذران زندگی هستند بگیریم تا درگیری فیزیکی  مامورین سد معبر که منجر به مرگ هموطنی می شود ، از انواع رفتارهای مستبدانه در  ادارات با مردم بگیریم تا بایگانی نمودن طرح تکریم ارباب رجوع . از انواع  بلاتکلیفی های اقتصادی بگیریم تا مرگ و میرهای ناشی از حوادث جاده ای ،هوایی و  ریلی . از مرگ های داخل معادن بگیریم تا غرق شدن در دریا ها .از استیضاح وزیر  افشاگر بگیریم تا آلودگی های شیر و هوا و بنزین و گوشت و خون و ... از اختلاس  های نجومی بگیریم تا معوقات بانکی کلان مهره های خاص .از بازداشتگاه کهریزک و  مرگ بعضی ها بگیریم تا .... یا خلاصه تر بگوییم :
از آسمان و زمین و زیر زمین بگیریم تا ریسمان و هوا و پشت بام . گمونم بقیه اش  را نگیریم بهتر باشد ، نه ؟! 

 

  تهیه  وُ تدوین : عـبـــد  عـا صـی 

    



نوشته شده در تاریخ شنبه 25 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

وبلاگ امیر احمدیان، بهرام : شایع شده بود که می گفتند عزرائیل بچه خیرات می کند. گفتند با بچه ما کاری نداشته باشه، خیراتش بخوره تو سرش. حالا که ما روابطمان با غرب اندک اندک در حال بهبودی است و مذاکرات هسته ای به جلو می رود و سفارت انگلستان در حال بازگشایی است و بوئینگ قطعات هواپیما به ما می فروشد و امریکا برخی محدودیتها را کاهش داده و تورم ثابت مانده است، برخی ها در داخل با جوسازی و دادن آدرس غلط می خواهند جو را آشفته کنند(همان طور که رئیس جمهور فرموده با استفاده از فضای تحریم نفت ما را چاپیدند) حالا روسیه دلسوز ما شده است.
در 4 قطعنامه علیه کشور ما در شورای امنیت رای مثبت داده و حالا که خودش طعم تحریم غرب را در نتیجه تجاوز به خاک همسایه و اشغال بخشی از کشور اوکراین و ضمیمه کردن به خاک خود دارد حس می کند، دلش به حال ما سوخته است و می خواهد روزانه 500 هزار بشکه از نفت ما را تحویل بگیرد و به جای آن اسلحه های بنجل و اجناس تولیدی بی کیفیت و غیر استاندارد خود را به ما بفروشد(به یاد داشته باشیم که روسیه بزرگترین صادر کننده نفت در جهان است، اما ذخایر اثبات شده آتنها ن اندکی بیش از نصف ذخایر ایران است) سطح تجارت ما با روسیه در سالهای 1372 تا 1392(طی 20 سال) بطور متوسط سالانه به بیش از 3 میلیارد دلار هم نرسیده است. آنهم حدود 300 تا 400 میلیون دلار ما به آن کشور کالا صادر کردیم و بقیه اش را آنها به ما قالب کرده اند. اگر بدانیم که ما سالانه حدود 3 میلیارد دلار کالا به افغانستان صادر می کینم، سطح تجارت ما با عراق به حدود 6.5 میلیارد دلار می رسد(6.3 میلیارد صادرات ما به عراق)، آن گاه می توان قیاس کرد که چرا روسیه بازارهای پر رونق خود را چرا به روی ما باز نمی کند(نگارنده در اغلب نقاط روسیه شاهد بوده است که کالاهای وارداتی این کشور از ترکیه می تواند از ایران هم وارد بشود، ولی روسیه ایران را بیشتر به عنوان رقیب خود می بیند و نمی خواهد ایران پیشرفت کند. بویژه در بازار انرژی گاز اروپا می خواهد یکه تاز باشد و به ایران توصیه می کند گاز خود را به پاکستان صادر کند (که خط لوله صلح سالهاست بلاتکلیف است). اما با صدور گاز ایران به اروپا به شدت مخالف است. نمونه آن گاز صادراتی ایران به ارمنستان است که در سال 2005 افتتاح شد و ایران قصد داشت این خط لوله را تا گرجستان ادامه بدهد که با کارشکنی روسها مواجه شد. آنها بدهی های دولت ارمنستان به روسیه را بهانه و تمام سامانه خطوط و شبکه گاز ارمنستان را تصاحب کردند و خط لوله ما را در ارمنستان متوقف کردند. هنوز مرز زمینی روسیه با ایران(از طریق جمهوری آذربایجان) تنها به روی ما بسته است با هزار دردسر به ما ویزا می دهند. هنوز فقط یک خط پروازی بین ایران و روسیه موجود است که از دوره شوروی از انقلاب اکتبر 1917 تاکنون همان است(تهران- مسکو)؛ در حالی که پروازهای متعددی از ترکیه به نقاط بسیاری از روسیه دایر است. روسها در رسانه های خود ما را کشوری عقب مانده توصیف می کنند و فیلمهایی که در باره ایران در تلویزیون روسیه نمایش می دهند اغلب مربوط به گذشته است.
روسیه خود نیازمند تکنولوژی غرب است و برای نوسازی صنعت خود به تکنولوژی های برتر غرب نیاز دارد. با وارد کردن صنایع غربی می خواهد صنایع عقب افتاده و خارج از رده خود را به ما بفروشد. روسیه از سالهای دور در پروازهای خارجی خود و در سالهای اخیر در تمام پروازهای داخلی خود از هواپیماهای مسافری غرب بهره می گیرد و آنگاه توپولف را به کشور های دیگر از جمله ایران می فروشد و اجاره می دهد که ما در ایران شاهد سقوط این هواپیما ها و کشته شدن هموطنان بیگناه خود بوده ایم. روسیه کشور صادر کننده مواد خام، فلزات، نفت و گاز و چوب است. می خواهد در ازای خرید نفت ما در معامله تهاتری چه کالایی به ما بفروشد؟ کدام بازار می تواند ماهانه 1.5 میلیارد کالای روسی را در ایران جذب کند؟ با چه تضمینی و چه کیفیتی؟
همین روسیه ای که نتوانست زیر دریایی(کورسک) خود را نجات دهد(در ماه آگوست سال 2000)، و ناگزیر دست به دامن غرب شد تا جنازه سرنشینان زیر دریایی را بیرون بکشد، در بحران گروگانگیری مدرسه بسلان در سپتامبر 2004، تمام گروگانگیران را همراه با دانش آموزان به هلاکت رساند(334 دانش آموز کشته شدند)، در بحران گروگانگیری تئاتر مسکو در اکتبر سال 2002، مساله را با ترزیق گاز شیمیایی به درون تهویه تئاتر و کشتن گروگانیگران و تعداد 130 نفر از گروگانها (تماشاچیان) بی گناه حل کرد؛ روسیه ای که طی یک دهه پاسخ مسلمانان جدایی طلب چچن و داغستان را با آتش توپخانه و بمباران شهرها ها پاسخ داد، اکنون دلش به حال ما می سوزد. روسیه ای که در بحرانی ترین لحظات تهدید آمریکا برای حمله به ایران سامانه دفاع موشکی اس 300 را به ما تحویل نداد(طبق قرار داد پول آن را هم دریافت کرده و در تحویل همانند نیروگاه هسته ای تعلل ورزیده است)، نمی تواند دلسوز ما باشد. لازم است با دقت و هوشیاری عمل کنیم. نباید از نظر دور بداریم و فراموش کنیم که آنها در روابط با کشورهای دیگر تنها بدنبال منافع حداکثری خویشند. در اوت سال 2008 (درست 6 سال پیش) روسیه با حمله به گرجستان و کمک به جدایی طلبان اوستیای جنوبی و آبخازیا در گرجستان، این دو بخش را از حاکمیت گرجستان خارج و استقلال آنها را به رسمیت شناخنته است و به تعداد زیادی از شهروندان گرجی ساکن این نقاط پاسپورت روسی داده است. در مساله قره باغ روسیه مقصر اصلی است. در دریای خزر حقوق ما را ضایع کرده است. به گمان ما سیاستمداران و دولتمردان ایران به اندازه کافی آگاه و خبره هستند که در این شرایط بچه های خیراتی عزرائیل را قبول نکنند و از او بخواهند شرا قلیلا. مهمتر اینکه باید از سخن بزرگانم درس بگیریم که فرموده اند:
فریب تربیت باغبان مخور ای گل/اگر آب می دهد، گلاب می گیرد.

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

    



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

 هنوزم می-پُرسی لیلی مَرد بود یا زن؟! ... 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

  حیدر بیک میگفت « اینکه قدیم-ترا ، تو عهد وُ زمونه-ی پدر مادرای خدا بیامرز ما بعضیا میگفتن که علف باید به دهن بزی خوش بیاد ، حالا که خوب فکرش رو میکنم ، می-بینم که حرف کاملا معقولی نبوده ، نه ما اولاد آدم بـُزیم ، نه تصمیمی که میگیریم علفه که بعدا اگه تو ذوق-مون زد وُ ازش دلـزَده وُ بیزار شدیم ، راحت بریم سراغ یک علف دیگه ؛ ناسلامتی ما که اشرف مخلوقاتیم ، صاحب عقلیم ، قدرت حلاجی کردن وُ موشکافی داریم ، همینطور دیمی نمی-تونیم از هر چی خوشمون اومد قبول کنیم وُ بگیم "الا وُ بـِـلا درستش همینه که من ازش خوشم اومده وُ دوستش دارم " ». 

 _ حالا مگه خدای نکرده طوری شده؟

 _ ای بـآ بـآ! ... چی بگم؟ از کجاش بگم؟

 _ ایشاالله خیره ... 

 _ خـدآآ خودش ختم به خیر کنه. گفته بودم که پسر میرعماد ، نوه-ام ، با یکی از این رفیقاش شرکت صادرات وُ واردات عـَـلم کرده بود که به یکسال نکشید وُ ورشکست شد ؛ قبلا منو باباش به گفته بودیم که این رفیقت وصله-ی ناجوریه ، نیگاه به صاف وُ سادگی خودت نکن ؛ گوش نکرد که نکرد ... به باباش گفته بود « من که بچه نیستم وُ عقلم به کارم میرسه. بقول معروف "علف باید به دهن بزی خوش بیاد"، منم که صد درصد به رفیقم اطمینان دارم وُ از کار-بلدی وُ زرنگی-هاش خیلی خوشم میاد ». 

 _ بع ع ع ــلـه ، یک چیزایی گفته بودی ، حالا دیگه چی شده؟

 _ یک فکرایی زده به سرش که هزار بار بدتر از اون قضیه رفیق-بازی وُ شراکت با کسیه که فکر میکرد که از خودشم خبره-تره وُ معقول-تره وَ می-تونه این شرکت رو از خاک به افلاک برسونه! ...

_ واقعا همین حرفا رو میگفت وُ بهش اعتقاد داشت؟

 _ بع ع ع ــلـه ، رُک وُ پوست-کنده میگفت « بچه که نیستم ، خودم عقلم به کارم میرسه ، دنیا عوض شده وُ شماها هنوز همون فکرای عهد ِ بوق تو کله-تونه ... این آدمو چندین ساله باهاش رفاقت وُ معاشرت دارم».  باباش میگفت « آدمی که نه تجربه-ی هیچ کار بدرد-خوری داره ، نه سواد وُ تحصیلات ِ خوب وُ بالایی داره ، وَ فقط بلده چندلا پهنا ، هنر وُ قابلیت نداشته-اش رو به رُخ مردم بکشه ، آدم قابل وُ صادقی برای شراکت نیست ؛ حتما با خودش فکر میکنه "من که پول وُ سرمایه-ای تو کار نمیآرم ، فکر وُ مدیریت از منه وُ پول وُ سرمایه از عماد ، اگر کارمون گرفت ، شریک نصف ِ این شرکت-ام ، اگرم نگرفت ، ضرری نکردم ، خودش یک تجربه-ایـه " » ... هنوزم قبول نداره که اشتباه میکرده ، فقط ورد ِ زبونش شده « شآ آ نس! امان از بَدشانسی ... ما بَدشانسی آوردیم ، وَگر نه چه شرکت ِ صادرات وُ وارداتی میشد »! ... 

_ جناب حیدر بیک ، حالا این قضایا چقدرش ربط داره به ضرب المثل "علف باید به دهن بُزی خوش بیاد"؟

_ از شما دیگه توقع نداشتم! هنوزم می-پرسی "لیلی مَـرد بود یا زن"! ... اول حرفام گفتم که سَر ِ قضیه شراکت با اون رفیقش ، حرف ِ اول وُ آخر رو زد وُ به باباش گفت که من عقلم به کارم میرسه ، بچه که نیستم ؛ خودم تصمیم میگیرم ، "علف باید به دهن بُزی خوش بیاد" ، منم از همه لحاظ از این رفیقم مطمئـنـم ...

 _ خب ، حالا دیگه چیکار میخواد بکنه که اول ِ حرفات گفتی هزار بار بَدتر از تصمیم ِ شراکتش با اون رفیقشه؟

 _ هـ ی ی چـی ... چشم وُ گوش بسته میخواد با کسی ازداواج کنه که عاشق وُ معشوق هم شدن.

_ خب ، این کجاش بده؟!

_ همین که پایه وُ اساس ِ این عشق ، این تصمیم ، کاملا سُسته ... نه شناخت ِ درستی از خوبیها وُ بدیهای همدیگه دارن ، نه حاضرن که قبول کنن که طرف مقابل-شون چه ضعفهایی داره ، حتی احتمالش هم قبول ندارن. زیر بار نمیرن که نه تناسب تقریبا نزدیکی با همدیگه دارن ، نه اینکه عشق وُ دلبستگی ِ واقعی با همدلی وُ همسری ِ حداقل پنجاه-شصت درصدی به وجود میآد ، نه با یک علاقه-ی عاطفی زودگذر که با شروع زندگی ِ مشترک وَ بُـروز اختلافای ِ فکری وُ اخلاقی ، روز به روز جدایی وُ فاصله بین-شون بیشتر میشه ... آخرشم یا این ریسمون پاره میشه یا اینکه اگه خیلی صبر وُ تحمل داشته باشن به باریکی ِ نخی ، یا تار موئی میرسه.

 _ منظورتون از این آخری ، همون "طلاق ِ عاطفی"ــیــه که امروزیا میگن. 

 _ باریکلا که آخرای حرفمو خوب متوجه شدی!

 _ جناب حیدر بیک ، بنده-نوازی میکنین ، ما شاگرد کوچیکه-ی ِ شمام حساب نمیشیم. پس بازم آقا عماد نمیخواد حتی احتمال بده که شاید این تجربه وُ موشکافی ِ بزرگترها درست باشه ؛ هنوزم میگه "علف باید به دهن ِ بُزی خوش بیاد". 

 _ نگرانیم اینه که به مهمترین انتخاب ِ زندگیش ، مثل انتخاب یک رستوران ، یا نهایتا ، انتخاب ِ یک پیرهن ، نیگاه میکنه ...

 

  نوشته :  عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


 

 

 

 كربلایی عَبُدالثَمَن 

 

 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

       ـــ جناب حكیم اعظم ، هر كس رو به بالینش آوردیم ، یك چیزی گفت و  دوایی داد ، اما هیچ افاقه ای نكرد. فكر نمی كنین به همین مرض كوفتی دچار شده؟

       ـــ بله ، علتش همین مرضه.

       ـــ پس چرا  آبلیمو هیچ افاقه ای نمی كنه ؟ 

       ـــ چی بگم ؟! مصلحت خداست ...

***********************************

       ـــ ببین ، حواست جمع باشه آ آ ... به احدالناسی ُبروز نمیدی كه كجا میری و چیكار داری ؛ حتی به زنت ، به مادرت ... به « داراب » هم كه رفتی نمیگی كه جنس رو میخوای به اینجا بیاری ، بگو  می برم اهواز. هر كس هم پرسید بارت چیه ، بگو « َعرَقیات » ، والسلام !؟ شیر فهم شدی؟ 

       ـــ بعله حاج آقا. خاطر جمع باشید ، پسر  َخـلـَف ِ خودتونم ، دست پرورده ی خودتون. حالا بابا ، به این همه زحمت می ارزه؟ 

       ـــ دیدی هنوز خامی ی ی ، بچه ای ی ی ... یك عُـمـر تو  كاسبی « استخوون خورد كردم » ، بالا و پایین همه چیز رو  دیدم ؛ اونوقت میگی به زحمتش میارزه! فردا صبح ، بعد از نماز راه میاُفتی.

***********************************

       ـــ بابا ، چه فروشی داره این آبلیموی داراب! همینطور پیش بره ، تا یك هفته ی دیگه تَـه میكشه.

       ـــ فكرشم نكن ، دوای درد مردمه ، مگه میذارم تَـه بكشه !؟

       ـــ یعنی بازم میاریم؟

       ـــ منظورم اینه كه آبش رو  كم كم زیاد میكنیم !؟

       ـــ مگه تا حالا ...

       ـــ یواش تر ... بعله ، درست فهمیدی. 

 

 

        ((( توضیح : اصل ماجرا وا قعی است و مرحوم شیخ عبدا لحسین خــوا نـسـا ری آن را نقل كرده است. )))    

 

 

 نوشته : عـبـــد عـا صـی 

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


 

 

 

  کـــاسـبـی ، کاسبیه ...   

  جهت مراجعه به 

مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 عصرایران ؛ جعفر محمدی : 
 چرخه "دوست نداشتن همدیگر"‌، در حالی همه ما را می بلعد که هر کس فکر می کند در حال زرنگی و برنده شدن است و به این نمی اندیشد که اگر من در راه بندان جاده چالوس آب معدنی را به 10 برابر قیمت بفروشم، فردا خودرویی سوار می شوم که کارگر خط تولیدش چون مردم را دوست ندارد، فلان پیچش را محکم نبسته است و ...

   ((( منم مثل اکثر مردم بشری هستم با نقاط ضعف وَ قوت-هایی که از کم وُ بیش آنها فقط خدا عالم-ست وُ تا حدودی هم خودم ... نه معلم اخلاقم ، نه واعظ وُ راشدی که ادعایی داشته باشد ؛ ولی در طی ِ شش دهه زندگی وَ معاشرت با مردمانی مختلف ، تفکر وُ تألم به چیزهایی که دیده وَ تجربه کرده-ام ،گویی برایم مُرور ِ تاریخچه-ای-ست که حداقل برایم هشدارها وَ بایدها وُ نبایدهایی را یادآوری میکند. یکی از بهترین تجربه-هایم این-ست که « کسیکه از خدا شَرم نداشته باشد دست به هر کاری میزند »_ از توصیه-های امام حسن مجتبی "ع"_ اگر کسی یک کمی هم از خدا شَرم داشته باشد ، بعد از ارتکاب هر اشتباه وُ گناهی ، تلاش میکند که با توبه-ای صادقانه ، دیگر آنرا تکرار نکند ؛ ولی بعد از بارها توبه-شکستن ، زشتی وَ قـُبـح ِ این عمل برایش از بین میرود وَ میشود یک عادت روزمره ... فاصله-ی بین بشر وَ خدا وَ نهایتا فاصله-ی روز-افزون ِ بین افراد هر اجتماعی ، طبیعتا از همین عادت به ناهنجارها ، نـشـأت میگیرد. آیا همین برای تضعیف محبت بین افراد هر جامعه-ای کافی نیست؟_  عـبـــد عـا صـی   )))

 - در شیرهای پرچرب، روغن پالم که برای سلامتی مضر است می ریزند و به مردم می فروشند.
- در اکثر تن ماهی ها ، روغن نباتی را به جای روغن ماهی می ریزند و به مردم می فروشند.
- قبل از زدوده شدن سموم کشاورزی از روی میوه ها ، آنها را می چینند و به مردم می فروشند.
- دو میلیون خودرو و سه میلیون موتورسیکلت معاینه فنی ندارند.
- 15 میلیون پرونده مفتوح قضایی در محاکم کشور در جریان است.
- از اول فرودین تا آخر دی سال گذشته ، فقط در تهران، ‌90 هزار نفر به دلیل نزاع به پزشکی قانونی تهران مراجعه کرده اند. آمار کل کشور بیشتر است.
- در تعطیلات عید فطر که جاده های شمال به دلیل کثرت مسافران قفل شد، برخی فروشندگان بین راهی، یک بطری آب معدنی را تا 10 هزار تومان به مسافران مانده در راه فروختند.
- ... .
این لیست را می توان همچنان ادامه داد اما واقعیت این است که با فهرست کردن رنج هایی که می بریم ، کاری از پیش نمی رود.
پس چه باید کرد؟
شاید بهتر باشد کارخانه هایی که لبنیات آلوده به پالم به مردم می دهند را پلمپ کنیم و تولید کنندگان متقلب تن ماهی را به مجازات های نقدی سنگین ( نه! خیلی سنگین) محکوم نماییم.
شاید بهتر باشد از همین امروز، علاوه بر پارکینگ های شهر، بیابان های اطراف شهرها را هم تبدیل به پارکینگ کنیم و همه خودروها و موتورسیکلت های فاقد معاینه را به پارکینگ های شهری و بیابانی منتقل کنیم.
شاید یکی از راهکارهای لازم برای کاهش تعداد پرونده های قضایی این باشد که تعداد قضات بیشتری در دستگاه قضایی استخدام شوند یا شعبات پزشکی قانونی را برای تسریع در کار مراجعه کنندگان بیشتر کنیم.
گرانفروشانی که آب معدنی را چندین برابر قیمت فروختند حتماً باید به تعزیرات معرفی شوند. شاید بد نباشد که از این به بعد، نهادهایی مانند هلال احمر در شرایط مشابه ، آب و غذا به مسافران برساند.
همه این ها راهکارهایی هستند که می شود درباره شان فکر کرد، برایشان همایش گذاشت، مصوبه و بودجه گرفت و عملیات اجرایی شان را محقق ساخت اما واقعیت این است که در کنار همه این کارهای اجرایی - که در جای خود لازم اند - باید به سراغ "ریشه مشترک" همه این مشکلات رفت.
اما به نظر می رسد ریشه مشترک ریختن روغن پالم در شیر و گران فروختن آب به مسافران جاده چالوس و نزاع های خیابانی ، این است که "ما همدیگر را دوست نداریم".
اگر مدیر فلان کارخانه تولید لبنیات، مردم را دوست می داشت، با خود می گفت که درست نیست آنها با خوردن لبنیات کارخانه من دچار چربی اضافه و بیماری شوند.
آن کشاورزی که میوه های آلوده به سم تحویل مردم می دهد،‌ اگر همنوعان خود را دوست داشت، با خود می گفت که درست نیست خانواده ها به هوای این که دارند میوه های پر از ویتامین می خورند، ذره ذره سم بخورند و در دراز مدت به انواع سرطان ها دچار شوند.
آن مغازه داری که فرصت در راه ماندگی مردم را برای گرانفروشی مغتنم دانست،‌اگر مردم را دوست داشت ،‌به آنها به چشم شکار نگاه نمی کرد و ... .
چرخه "دوست نداشتن همدیگر"‌ ، در حالی همه ما را می بلعد که هر کس فکر می کند در حال زرنگی و برنده شدن است و به این نمی اندیشد که اگر من امروز آب معدنی را به 10 برابر قیمت بفروشم، فردا خودرویی سوار می شوم که کارگر خط تولیدش چون مردم را دوست ندارد، فلان پیچش را محکم نبسته است و آن کارگر هم شیر پالم دار می خورد تا زودتر سکته کند و و رئیس کارخانه لبنیات هم سر یک چهار راه با یک راننده تاکسی سر بوق زدن دعوا می کند و مصدوم می شود و آن راننده تاکسی هم به پست تعمیرکاری می خورد که روغن تقلبی به ماشین اش می ریزد و این قصه همچنان ادامه می یابد و هر کدام از ما ، دیگری را قربانی می کنیم و قربانی دیگری می شویم.
"همدیگر را دوست بداریم" ؛ این کلید حل معماست و راهگشای بسیاری از معضلات اجتماعی است که درگیرش هستیم.
اگر به همان اندازه که به لایه های رویی مشکلات می پردازیم،‌ به ریشه مشترک شان توجه کنیم و آن گاه از خود بپرسیم چرا دوست نداشتن همدیگر،‌ این همه فراگیر شده است و سپس به همین یک سوال و پاسخش بپردازیم، جامعه ایران ،‌جای بسیار بهتری برای زندگی خواهد بود.
پی نوشت1:
این عکس ، یکی از زیباترین عکس هایی است که دیده ام. کسی که این کاغذ را روی در خانه اش چسبانده ،‌ حتماً انسان مهربانی است و مردم را دوست دارد. 
همدیگر را دوست نداریم ... 
ای کاش همه ما این گونه بودیم و البته می توانیم این گونه باشیم زیرا مهربانی در ذات بشر است. 
حتی اگر از منظر نفع گرایانه هم به موضوع بنگریم، نهایتاً این مهربانی ها به نفع خودمان است. 
پی نوشت 2:
برای مهربان بودن با یکدیگر ، منتظر نباشید دولت بیاید و فرهنگ سازی کند تا ما همدیگر را دوست داشته باشیم. از همین امروز به اصالت انسانی خویش برگردیم، انسان ها را دوست بداریم و رفتار مهربانانه تری داشته باشیم،‌به همین سادگی. باور کنید زندگی خودمان هم راحت تر می شود.

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 17 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  رو به قبله درازش نکردن! ... 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

صدای بی بی جون از تو مجلس ختم انعام میومد که میگفت برای شفای عمه قدسی حاضره ۱۴ بار قران ( کریم ) رو به اسم چارده معصوم ختم کنه ، همچین وُ همچون کنه ، و الی آخر ... غصه نخوری آ آ ، رو به قبله درازش نکردن! همچین بفهمی ، نفهمی ، پای راستش یه کمی لنگ میزنه! بابام میگه که دلیل « تُرشیده » شدنش هم ، به خاطر پاش نیس ، بخاطر اخلاق گندشه که هر آدم با فهم و کمالی ، بعد از دو بار نشست وُ بر خاست ، « همچین ازش بیزار میشه ، که جن از بسم الله »!!! ...
اینو کریم ، دوست جون جونی ، همکلاس سابق مدرسه ام ، بیست سال پیش طفلکی، با غصه تعریف میکرد وُ آخرش میگفت : « غفور ، نامردیه اگه سر نماز عمه ام رو دعا نکنی »؟! حالا که فکرش رو میکنم ، می بینم که  همه غافل بودن وُ  بــه قلب مریض عمه قدسی و هزار تا مثل اون الطفاتی نداشتن و هنوز هم ندارن ؛ بقول شیخ بصیر پینه دوز ، « سوراخ دعا رو گم کردن »! ...
فکر نکنین که عمهء کریم از تنهائی تُرشید وُ کپک زد وُ  شهرداری محض رضای خدا چالش کرد! نه جانم ! ... بقول یه بابائی : « با پول میشه رقص بابا کرم رو ، رو سیبیل شاه هم برگزار کرد »! ... بعله ، بعد از اینکه باباش از دنیا رفت وُ مال وُ منال حسابی-ای تو چنگش افتاد ، شد « خانوم قدسی اعظم » وُ از ما بهترون دوره-اش کردن ، آخه بوی کباب ، گربه ها رَم ، خُمار و منتظر ، پای منقل کباب می کشونه! این علیا مُخدّره ، پنج بار تا حالا عروس شدن!؟ شوهراش ، بعضیاشون بی سر و صدا « دق مرگ » شدن! بقیه شون هم رقبای حریص ، زیر پاشونو خال کردن! ...
 

      نوشته : « عـبــد عـاصـی »
 

 

    



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

   واقعا برای مسئولین مهم نیست

 که مردم ما دومین ملت  غـَمـــزده-ی دنیا باشند؟ ...  

  جهت  مراجعه به مرجع  متن،  یا عنوان  اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله  الرحمن الرحیم

 عبرت نیوز: راستی آیا تاکنون مجلس شورای اسلامی یا هیأت دولت ،‌جلسه غیرعلنی برای بررسی  علل غمگین بودن ایرانی ها برگزار کرده اند یا اصلاً برایشان مهم نیست که یک ملت  در میان انبوهی از اندوه زندگی کند؟!

عصر ایران نوشت: مؤسسه گالوب گزارشی مبنی بر بررسی وضعیت خشنودی و خوشحالی در  بین 138 کشور منتشر کرد که بنا به این گزارش، عراق نخستین کشور غمگین جهان  معرفی شده است. بعد از عراق، کشورهای ایران، مصر، یونان و سوریه به ترتیب به  عنوان ناشادترین کشورهای جهان معرفی شدند.

آنچه گالوپ در این نظر سنجی راجع به ایران بدان رسیده ، با پوست و گوشت و  استخوان توسط مردم ایران لمس می شود.
این یک واقعیت است که مردم ایران، شاد نیستند. اگر امکان نظرسنجی ها و بررسی  های علمی ندارید، کافی است همین امروز در خیابان به چهره آدم ها نگاه کنید تا  ببینید که چه اندوهی در آنها موج می زند.

 ((( اگر کسی به صحت وُ سُقم این  نظرسنجی شکی داشته باشد ، فقط کافی-ست با دقت وُ موشکافی به جامعه-های کوچک وَ  بزرگ وُ بزرگتر ِ اطراف ِ خود نظری وُ تأملی کند ، از جامعه-ی خانواده گرفته تا  مدارس وُ دانشگاهها ، روستاها وُ شهرها ... متأسفانه ، جامعه-ی خانواده که از  ارکان ِ مهم ِ تَشَـکـُــل ِ جوامع بزرگترست ، روز بروز به مشکلات وَ آسیبهای ِ  بیشتری مبتلا میشود ، مشکلات ِ فرهنگی ، اجتماعی ، معنوی ، اقتصادی وَ غیره ...  این ناهنجاری-ها وَ ضعفها آنقدر چشمگیر هستند که صاحبان اهل ِ تفکر وَ تأمل ،  هر چه بیشتر ، غبطه-ی زندگی وَ آرامش نسلهای قبل وَ خصوصا پدران وُ مادران ِ  گذشته-ی خود را میخورند ... حتی به دهه-ی اول بعد از انقلاب که آمیخته با مسائل  دفاع مقدس وَ کمبودهای مادی بود ، غبطه میخورند وَ با حسرت از آن صفا وَ  همدلی-ای که بین خانواده-ها وَ اکثر مردم بود ، یاد میکنند. تلاش برخی  دولتمردان وَ مدیران ِ دلسوز هم برای رفع ِ کمبودها وَ ضعفها ، عمدتا مقطعی-ست  وَ با تغییر وَ جابجایی ِ آنها ، به نتیجه وَ تأثیری «کارساز» نمیرسد. _  عـبـــد عـا صـی   )))

همین چند روز پیش جام جهانی فوتبال به اتمام رسید. در همه دنیا،‌ مردم برای  دیدن مسابقات فوتبال، در خیابان ها و پارک ها جلوی تلویزیون های شهری جمع شدند  و شادی کنان و در کنار یکدیگر ، مسابقات مورد علاقه شان را تماشا کردند.

اما در ایران چه شد؟‌ از مدت ها قبل ، دغدغه برخی مسوولان این شده بود که نکند  یک عده دور هم فوتبال ببینند. حتی در محیط های سربسته و تحت کنترل سالن های  سینما هم نگذاشتند خانواده ها جمع شوند و فوتبال را بر پرده پرهیجان سینماها و  به طور جمعی ببینند. خبری هم از تلویزیون های شهری و تماشاهای پرهیجان گروهی  نبود. حتی به قهوه خانه دارها هشدار داده بودند که اگر موقع پخش فوتبال،  تلویزیون هایشان را روشن کنند، مسؤولیت هر گونه عواقبی بر عهده خود آنها خواهد  بود!


اشتباه نکنید! نمی خواهم بگویم چون نگذاشتند مردم دور هم فوتبال را نگاه کنند،  افسرده شدند و کشورمان تبدیل به دومین کشور غمگین جهان شد. این ماجرا را ذکر  کردم تا بگویم وقتی در یک کشور موضوع بسیار ساده ای مثل تماشای فوتبال در اماکن  عمومی را ممنوع می کنند و این شادی جمعی را از مردم دریغ می کنند، باید حدیث  مفصل خواند از این مجمل؛ حال بماند مشکلات حاد اقتصادی که تاب و توان از مردم  گرفته است و حسرت یک سفر کوتاه را بر دل بسیاری از خانواده ها گذاشته است؛ بماند کمبود و گرانی امکانات تفریحی و ورزشی مخصوصا برای زنان و دختران  و به ویژه در شهرهای کوچک؛ بماند گیر دادن های بی پایه  و اساس به مردم بر اساس سلائق شخصی مانند این که چرا این لباس را پوشیدی و  آرایش موهایت چنان است؟ ؛ بماند که رادیو و تلویزیون  ایران از هر فرصتی برای گریاندن مردم استفاده می کند ؛ بماند که مردم حتی نگران هوایی هستند که تنفس می کنند ، نگران میوه و سبزی هایی  هستند که احتمالاً سموم کشاورزی بر تن دارند و استرس آن دارند که پارازیت ها ،  سلامتی شان را به خطر بیندازد ؛ بماند که یک عده به خود  اجازه می دهند مردم را از سالن های کنسرت های مجوز دار هم بیرون کنند ؛ بماند که مردم وقتی بی عدالتی می بینند، افسرده می شوند ، مثلاً آن گاه  که برای دریافت یک وام 5 میلیون تومانی، باید از هفت  خان ( خوان _
ع.ع ) رستم بگذرند و در همان حال می بینند که متصل ها ،  میلیاردی می برند ؛ بماند که حسرت سوار شدن بر یک  خودروی معمولی دنیا بر دل مردمی مانده که هر روز در تصادفات جاده ای کشته می  دهند ؛ بماند و بماند و بماند ... .

فقط یک نکته را باید گفت:‌ همان طور که حکومت از مردم مالیات می گیرد ، نفت شان  را می فروشد ، بر کارهایشان نظارت دارد ، امنیت مرزهایشان را تأمین می کند ، تورم را کنترل می کند، کالاهای اساسی شان را تهیه می کند و ... ، شاد  نگه داشتن جامعه هم وظیفه اوست. جامعه ناشاد و غمگین، همواره بستر نابسامانی  هایی است که هیچ کس نمی داند که سرانجامی خواهد داشت. دولت ها همان گونه که  درباره ساخت جاده ها ،‌ میزان واردات و صادرات، نرخ  تورم، رشد بورس و ... گزارش می دهند ، باید درباره میزان شاد بودن مردم نیز  گزارش مستند بدهند زیرا همه این مقدمات برای آن است که مردم بهتر و شادتر زندگی  کنند.

راستی آیا تاکنون مجلس شورای اسلامی یا هیأت دولت ،‌ جلسه غیرعلنی برای بررسی علل غمگین بودن ایرانی ها برگزار کرده اند یا اصلاً  برایشان مهم نیست که یک ملت در میان انبوهی از اندوه زندگی کند؟!

البته می توانند صورت مسأله را پاک کنند و بگویند که گالوپ مجری توطئه های  دشمنان است و ملت ما خیلی هم شاد هستند! این هم راه مجربی است!
منبع : سلامت نیوز 1393/5/3

   تهیه وُ تدوین : عـبـــد  عـا صـی 

 

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

   

 شُل-کن  سفت-کن-های ِ ما ... 

 

  جهت  مراجعه به مرجع  متن،  یا عنوان  اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله  الرحمن الرحیم

 م ـ ف :
آخرش من از دست این ولخرجی‌های  بی‌حساب و كتاب معاون‌ها و رئیس‌ها و مدیرهایی كه خودم منصوب كرده‌ام، دق می‌كنم  و زبانم لال، می‌میرم.
والله گناه كبیره است، آدم یك ریال از پولی كه پدر و مادرهای این دانشجوها با  خون جگر تهیه كرده‌اند، به مصارف غیرضروری برساند. هزار بار اینها را گفته‌ام،  ولی كو گوش شنوا؟ همین دیروز بعدازظهر، برایم خبر آوردند كه رئیس بی‌مسئولیت یك  واحدی، دویست هزار تومان پول بی‌زبان را وام داده است به یك دانشجویی كه پدرش  فوت كرده بود. خدا پدر آن دانشجو را بیامرزد، ولی ما حق نداریم به این بهانه‌ها،  ‌آتش به بیت‌المال بزنیم. صبح، حكم اخراج آن رئیس دانشگاه را نوشتم؛ ردش كردم  برود. فكر می‌كند، من نفهمم، بِكی...! من چند هزار تا گوش و چشم دارم كه شماها  آب بخورید، خبردارم می‌كنند. خیال كرده!
صبح آن‌قدر سرم شلوغ بود كه فرصت سر خاراندن پیدا نكردم. اول از همه، بروبچه‌های  ستاد قبلی آمده بودند برای ستاد بعدی امكانات بگیرند. گفتم من كه نمی‌خواهم  كاندید بشوم، ستاد می‌خواهم چكار؟ گفتند صلاح بر این است كه یك ده، بیست  میلیاردی خرج شود برای بستن دهان حسودها و حرف مفت زن‌ها. دیدم طفلكی‌ها راست  می‌گویند. دستورش را نوشتم از محل صندوق اضطراری بهشان بدهند. بعد هم توصیه  كردم آن آقای «پاطلایی» را امسال هم بیاورند برای حمایت. گفتند نرخش رفته است  بالا. گفتم یك‌طوری راضی‌اش كنید، با همان صد تومان و دویست تومان كنار بیاید...  .
بعد رفتم اتاق كنفرانس برای تصویب سیاست‌های كلی و مهم سال بعد دانشگاه. یك  بنده خدایی كه فكر می‌كنم برادرزاده حاج‌آقا بود و پارسال به سفارش ایشان، پس  از دادن یك مدرك دكتری، منصوبش كرده بودم، آمد یك حرف‌های نامربوطی بزند در  رابطه با فرهنگ اسلامی و فوق برنامه و از این چیزهای بی‌اهمیت. می‌خواستم طبق  همیشه، توپ و تشری بزنم كه فكر كردم شاید خدای ناكرده حاج‌آقا ناراحت شوند، به  ناچار مختصری صحبت كرد. اول گفتم ما هیچ نیازی به موسیقی و تئاتر و فیلم و از  این جور بچه‌ بازی‌ها نداریم و همه این كارها تعطیل، مگر آن‌كه ثابت شود برای  دانشگاه سود مالی خوبی دارد.
در مورد سر و وضع ظاهری و اختلاط دختر و پسرها هم، سربسته همه را فهماندم كه  باید یك چشممان به مجلس باشد و یكی به دولت. شُل كردند، ما هم باید شُل كنیم.  سِفت كردند،‌ وظیفه شرعی ماست سِفت كنیم. اگر هم مثل وضعیت فعلی یكی شل كرد و  یكی سفت، ما هم باید شل‌كن، سفت كن داشته باشیم تا ان‌شاءالله به زودی زود، همه  چیز یك‌دست شود. بعد از آن دستور دادم فوری بروند سر اصل مطلب. پرسیدند كه آقای  دكتر، به نظر شما ما در سال آینده، 15 درصد به شهریه‌ متغیر اضافه كنیم و 20  درصد به شهریه ثابت، یا 20 درصد شهریه متغیر را اضافه كنیم و 15 درصد شهریه  ثابت را؟ گفتم سود كدامش برای دانشگاه بیشتر است؟ گفتند هر دو.
در همان لحظه، یك سكه 25 تومانی (معادل 250 ریال تمام) از جیبم درآوردم و  خواستم به طریقه «شیر یا خط» تكلیف را روشن كنم. سكه را انداختم بالا كه ناگهان  متوجه شدم، آبدارچی ابله دفتر (مردك، بلانسبت فوق‌لیسانس واحد دارغوزآباد علیا  را هم دارد!) از همان چای خارجی‌ای كه برای من می‌آورد، برای حضرات هم آورده  است. دود از كله‌ام بلند شد و داشتم مابه‌التفاوت پانزده استكان چای درجه یك  خارجی با چای درجه سه را حساب می‌كردم كه صدای جیرنگ ناشی از برخورد سكه با كف  اتاق را شنیدم. تازه یادم افتاد كه باید سكه را می‌گرفتم و می‌چسباندم پشت دستم.  نگاه كردم، سكه نبود. این طرف، آن طرف... خدایا! نیست. قلبم داشت از جا كنده می‌شد.  همه را بسیج كردم و بالاخره یك نفر آن را پیدا كرد و برایم آورد.
بعد از جلسه برایم خبر آوردند كه آن چند صد هكتاری كه برای دانشگاه خریده بودم  و گذاشته بودم یك گوشه، قیمتش كشیده بالا. دستور دادم كه نصفی را بفروشند، خرج  آن نصفه دیگر كنند و تا ترم آینده برای آن واحد دانشگاهی چند هزار دانشجو دست و  پا كنند. سرانگشتی چرتكه انداختم، دیدم دویست، سیصد میلیون تومان سودش می‌شود.  خیلی خوشحال شدم و روحیه‌ام بهتر شد. به رئیس دفترم گفتم بگوید بچه‌های روزنامه  و خبرگزاری خودمان فردا بیایند برای مصاحبه. پرسید، «كدام روزنامه و كدام  خبرگزاری خودمان؟»، خیلی تعجب كردم. گفتم مگر ما چند روزنامه و خبرگزاری داریم؟  شروع كرد به شمردن و یادم افتاد كه این سال‌های اخیر هفت، هشت تا روزنامه و  خبرگزاری تأسیس كرده‌ام. دستور دادم دستور بدهند همه بیایند... .
بچه‌های ستاد تماس گرفتند و اطلاع دادند كه پاطلایی، نرخ بالاتری پرانده. كفرم  درآمد. نمی‌داند همان دویست میلیون هم با هزار خون جگر تهیه شده، حالا به همان  هم راضی نیست.
دستور دادم یك دست‌طلایی پیدا كنند و تأكید كردم، یك ریال بیشتر از نرخ دوره  قبل نمی‌دهم. گفتند هنوز «دست‌طلایی» ابداع نشده. گفتم: یك «هرچی طلایی»، پیدا  كنند و من از این حرف‌ها سرم نمی‌شود... .
بعدازظهر جلسه‌ای داشتم با چند تا از نماینده‌های مجلس. بندگان خدا، آن‌قدر از  من توصیه‌نامه انتقال و حذف ترم و مشروطی برای خود و زن و بچه‌هایشان گرفتند كه  یادشان رفت، جلسه برای چی بوده است. به خاطرشان آوردم كه مسئله بر سر نظارت و  از این چیزها بود، اما همگی گفتند، مشكل خاصی نیست. خدا را شكر كه با همین خُلقِ  خوش و اجابت خواسته‌ها، نه در مجلس قبلی مشكلی داشتیم و نه در این یكی. با  صداوسیما هم كه از اول مشكلی نداشتیم و اگر وضع بر همین منوال باشد، تا ابد  مشكلی نخواهیم داشت. به قول معروف: من راضی، اون راضی...! به رؤسای واحدها هم  گفته‌ام از همون تدبیر استفاده كنند و علاوه بر آن، شهردار و فرماندار و  استاندار و خلاصه هر مسئولی را كه دم دستشان بود، بیاورند عضو هیئت علمی كنند.  جای دوری نمی‌رود؛ هم آن بندگان خدا، جلوی در و همسایه قُمپز مدارك جدیدشان را  دَر می‌كنند، هم هیئت‌های علمی واحدهای ما كَت و كُلُفت‌تر می‌شوند و هم دیگر  كسی چوب لای چرخمان نمی‌گذارد؛ گذشته از تمام اینها، وقتی همه آدم‌های مهم،  فارغ‌التحصیل دانشگاه من باشند، هیچ‌كس نمی‌تواند بگوید این دانشگاه «در پیت»  است، چون این «درپیتیت» برمی‌گردد به خودشان ...!
ان‌شاءالله تا چند سال دیگر كه سُكان این كشتی را بدهم به آقازاده‌ام، همه یك  جوری با این دانشگاه مرتبط خواهند بود: یا خودشان دانشجوی این دانشگاه بوده‌اند  یا در كار فراهم آوردن شهریه برای فرزندانشان هستند و یا دست آخر این‌كه عضو  هیئت‌های علمی مایند. طبق محاسباتی كه واحد آینده‌نگری امور مالی من انجام داده  است، اگر همین‌جور پیش برویم تا بیست سال آینده، دیگر زمینی برای احداث واحد  جدید در این مملكت باقی نخواهد ماند و تا سی سال آینده، هیچ بانكی، گنجایش  ذخیره پول‌های ما را نخواهد داشت. باید به پسرم سفارش دهم چند تا از این  كشورهای كوچولوی حاشیه خلیج فارس را بخرد برای تأمین زمین و یك جزیره‌ای هم دست  و پا كند برای ذخیره پول. كار از محكم‌كاری عیب نمی‌كند!
موقع ناهار خبر رسید كه رئیس ‌واحد تشتك‌آباد شمال، با انتقال چند دانشجو به  واحد جنوب تشتك‌آباد موافقت كرده. باز آمپرم دودی شد. هزار بار به این رؤسا  گفته‌ام، انتقالی را همین جور كشككی ندهند و تا یك وزیر، وكیلی... خلاصه آدم  بلانسبت مهمی، امتیاز قابلی نداده، این‌جور حكم‌ها را امضا نكنند. دهانم پر غذا  بود و یك دستم قاشق و یكی نان. با ابرو اشاره كردم حكم اخراج مردك را بیاورند.  از قبل آماده بود. اشاره كردم حكم انتصاب رئیس جدید را بیاورند. خودش از قبل  آورده بود. بیشتر ازش خوشم آمد. لقمه را به هزار مشقت قورت دادم و اسمش را  پرسیدم، بلافاصله «زلفعلی عین‌الله‌زاده»، فارغ‌التحصیل دكتری از دانشگاه بین‌المللی  هاوایی را منصوب كردم و بعد چون مطمئن شده بودم كه با درایتی كه دكتر زلفعلی  عین‌الله‌زاده از خود نشان داده، به زودی پلكان ترقی را یكی پس از دیگری طی  خواهد كرد، چند نصیحت و توصیه خاص صادر كردم تا نصب‌العین كند. اول آن‌كه اصل «شل  كردند، شل كن، سفت كردند، سفت كن» را با جدیت و بدون هیچ تعصبی (خصوصا در زمینه  شل كردن) اجرا كند. دوم آن‌كه در روزهای ثبت‌نام و انتخاب واحد و حذف و اضافه،  پرسنل را یا بفرستد مرخصی و یا دنبال نخودسیاه؛ تا دانشجوها، عصبانیت و دق‌و‌دلی‌هایشان  را در صف‌های عریض و طویل بر سر همدیگر خالی كنند و به این ترتیب، بعد از آن با  خاطری آسوده و روانی تخلیه‌شده در دانشگاه حضور داشته باشند. سوم آن‌كه به هیچ‌وجه  حكم انتقالی ندهند، چرا كه در رفتن دانشجوها از در و دِهات به شهرهای بزرگ و  آمدن بچه‌شهری‌های ژیگول به واحدهای دانشگاهی روستایی، یك گفت‌وگوی فرهنگ‌های  خیلی خوب نهفته است و در انتقال‌های استثنایی آقازاده‌ها هم برای ما مزایای  زیادی آشكار است. همین‌جور داشتم رهنمود می‌دادم كه دكتر عین‌الله‌زاده زد زیر  گریه و شروع كرد به دست بوسیدن. دستم را كشیدم و گفتم ای آقا، این كارهای  طاغوتی چیست؟ اشاره كردم حكم معاونتش را بیاورند. خودش آورده بود. حیف همچنین  نیروهایی كه از ما دور شوند.

مـــرجـــع :

   تهیه وُ تدوین : عـبـــد  عـا صـی 

 

 اسفند 1383
 



نوشته شده در تاریخ جمعه 10 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

   

اولین بار كه شیطون نقره داغ  شد!؟ ... 

 

  بسم الله  الرحمن الرحیم

 طـنـــز  _   یه روز که آدم وُ حوّا گوشهء دنج باغی، کنار نهر آبی با اون آواز دلنوازش خلوت  کرده بودن وُ هزار جور بازی وُ ادا و اطوار از خودشون در میاوردن ، علیا مُخدره  یه دفه میزنه تو صورتش و میگه : 
ـــ اِوا خدا مرگم بده! برامون مهمون اومده وُ ما غافل اینجا نشستیم! 
ـــ مهمون کجا بود!؟ حتما شیطونه که به یه شکل و شمایل دیگه ظاهر شده. کم محلی  اش کن، خودش دُمش رو میذاره رو کولش وُ گم میشه! 
ـــ خا آ آ ک ِ عالم! همینطوری یه چیزی میگی آ آ ... یه خانوم محترمه!؟ چه لباس  قشنگی هم تَنِشه! معلومه خیلی مُتِشخّصه! ... 
جان کلام ، دستی به صورتش می کشه وُ بـدو بـدو ، میره سراغ مهمون تازه از راه  رسیده. بعد از یه گپ طولانی وُ دبش زنونه، مهمون ناخونده حرف اصلی رو میکشه وسط  وُ انقدر از خاصیت گندم میگه وُ حوا رو وسوسه میکنه که خود علیا مُخدره قبول  میکنن که برای حفظ زندگی زناشوئی شون « ! » آدم رو راضی کنه که یه شب شام،  همراه با « خوراک برّه » شون، چند تا مُشت « گندم شاهدونه » هم بخورن! 
مهمون ناخونده که همون جناب شیطون علیه العنه بودن، چند روز تو هر سوراخ سُمبه  ای کمین میکرده تا ببینه که حوا چطور ماموریتش رو انجام میده. از تلاش وُ  پشتکار وُ مکر و حیله های زنونهء حوا خوشش اومده بوده ، ولی اصلا باورش نمیشده  که با چند تا جلسه گپ های خصوصی زنونه ، کارش خودش رو بکنه ؛ یعنی حوا بتونه  خانوادهء محترم رو به خوردن گندم ، که همون « میوهء ممنوعه » بوده ، راضی کنه. 
یه شب که زیر نور ماه ، از لابلای درخت بید مجنون ، مراقبشون بوده ، بالاخره  آرزوش برآورده میشه و علیا مخدره حوا خانوم ، با هزار وُ یک ترفند خاص خودش ،  بقول قدیمیا ، خودش و خانواده رو « چیز خور » میکنه!!! 
طفلکی ها ، هنوز مزهء گندم رو با خلال دندون شبونهء قبل از خواب ، رفع نکرده  بودن كه غضب الهی نازل میشه وُ همون نصف شبی جُل وُ پلاس شون رو میریزن رو کرهء  زمین و خودشون هم با اردنگی، از بهشت برین ، اخراج میكنن. 
عالجناب شیطون که از خوشحالی قند تو دلش عسل « سهند وُ سبلان » میشده وُ با  دُمش « نارگیل » می شکونده! به یک آن ، همهء خوشی ها زهر مارش میشه!؟ فکر مهارت  عجیب حوا در مکر وُ فریب ، مثل خوره میافته تو سرش وُ همچین حسادتش گل میکنه که  فورا رو به آسمون میکنه وُ با خضوع و خشوعی همراه با دلشکستگی میگه : 
ـــ بار الها ، جسارت نباشه ، ولی حضور مبارک تون مُجدّانه اعتراض دارم! آخه  قربون اون جلال وُ جبروتت! تو که اول میخواستی این حوای آتیش بجون گرفته رو خلق  کنی ، فکر نکردی پس این شیطون ، مگه چوب سیگاره!!! ...

 ((( البته  واضح وَ مُبرهن است که قضیه وسوسه-ی شیطان وَ سجده نکردن او بر حضرت آدم علیه  السلام ، دلیل بر امتحان انسان وَ نعماتی همچون « اختیار وَ قدرت ِ تعـقـــل ،   نعمتی »-ست که خداوند حکیم به او عنایت فرموده است. _ عـبـــد  عـا صـی    ))) 
 

  نوشته : عـبـــد  عـا صـی 
 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 مرداد 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

  جهت  مراجعه به مرجع  متن،  یا عنوان  اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم  الله الرحمن الرحیم

 موسوی چلک ، سید حسن :  یکی از نکاتی که درحوزه فرهنگی مورد اجماع بسیاری از کارشناسان و مردم است  این که با زور نمی توان کار فرهنگیماندگار وپایدار کرد.
برای انجام کاری اداری به همراه چند نفر به یکی از استان ها درماه مبارک  رمضان سفرکردم. طبیعتا بر اساس تکلیف دین مبین اسلام بر روزه گرفتن در این  ماه پر برکت، امسال را هم روزه گرفتم.(دعاکنید که مقبول درگاه احدیت قرار  گیرد).اما به دلیل مسافر بودن، براساس مبانی همین دین عزیز، در این روز نمی  توانستیم روزه بگیرم.
بعد از پایان بخشی ازکار در ساعت 2 بعد از ظهر رفتیم جایی غذا بخوریم که  درمعرض دید مردم هم نباشد و حرمت این ماه را هم حفظ کرده باشیم.هر کجای این  شهر رفتیم گفتد غذا نداریم و تعطیل است تا افطار.گفتیم ما مسافر هستیم شهر  شما هم مسافرپذیر، مگر می شود هیچ جا برای مسافرین پیش بینی نشده باشد؟این  معمول بوده که چند جا را برای مسافرین باز می گذاشتند.ضمن این که تابستان  فصل سفر است.گرچه به دلیل ماه مبارک رمضان تعداد سفرها ممکن است کمتر  باشد.اما اینگونه نیست که هیچ کس سفر نکند. سئوال کردیم مگرچه شده است که  همه تعطیل کردید؟ گفتند(البته با لحن خاصی) بروید از فلانی بپرسید که  دستورداد تا همه رستوران ها تا افطارتعطیل باشند.اما یک جا هست که می  توانید غذا بگیرید و بروید هر جا دوست داشتید بخورید.کنار خیابان، داخل  ماشین، یک گوشه ایی پیدا کنید دیگر.
با خود گفتم آیا با چنین «دستور» هایی می توان مردم را وادار به روزه گرفتن  کرد؟یا بر عکس، ممکن است در نوع نگاه مردم به دین( خدای ناکرده) تاثیر منفی  بگذارد؟من دین شناس نیستم و واقعا نمی دانم «سرو» غذا برای مسافرین دریک  فضای بسته بهتراست یا خوردن غذا درکنار خیابان در داخل شهر؟من که نتوانستم  بپذیرم که این نوع دستورها موجب می شود تا مردم وادار به روزه گرفتن شوند.  البته این را قبول دارم که حرمت این ماه درانظارعمومی باید حفط شود.ولی  درکنار خیابان غذا خوردن حرمت این ماه را نگه می دارد یا غذا خوردن دریک  فضای بسته و تحت کنترل مراجع ذیربط و آن هم برای مسافرین که طبق شریعت  اسلام روزه بر بسیاری از آنان واجب نیست؟معتقدم که هم افراط و هم تفریط می  تواند آثار نامطلوب داشته باشد.

 تهیه وَ  تدوین : عـبـــد  عـا صـی

 

 

 


 

 

  جهت  مراجعه به مرجع  متن،  یا عنوان  اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم  الله الرحمن الرحیم 

 حاج محمود عطار، مهدی : 


 

هیچ وقت این چنین آرزو نداشته‌ام  که ثابت شود آنچه در اینجا می‌نویسم، اشتباه باشد. امّا قرائن و شواهد  روی هم تلنبار می‌شوند. در واقع، می‌توان گفت که اسرائیل هیچ وقت  خواهان صلح نبوده است؛ منظور یک صلح عادلانه است، صلح بر اساس سازشی  عادلانه برای هر دو طرف. درست است که در زبان عبری سلام معمول بین  مردمان همان «شالوم» (صلح) است - شالوم هنگامی که همدیگر را می‌بینند و  شالوم به هنگامی که همدیگر را ترک می‌کنند. تقریباً همۀ اسرائیلی‌ها دم  به ساعت تکرار می‌کنند که خواهان صلح‌اند، و البته که چنین است. امّا  منظور آنها چنان صلحی نیست که با عدالت همراه باشد، که بی آن، نه صلحی  هست و نه خواهد بود. اسرائیلی‌ها خواهان صلح‌اند، نه عدالت؛ آنها  خواهان صلحی که بر ارزش‌های جهان‌شمول مبتنی باشد، نیستند. بدین ترتیب،  حاصل چنین ترجیع‌بندی است «صلح، صلح، در حالی که صلحی در کار نیست.» و  قضیه به همین جا ختم نمی‌شود : در سال‌های اخیر اسرائیل حتّی از آرزوی  برقراری صلح هم فاصله گرفته و یک سره از آن ناامید شده است. صلح از  دستور کار اسرائیل محو شده و جای خود را یا به اضطراب‌های جمعی داده  است که منظماً به جامعه تزریق می‌شوند، و یا به امور شخصی و خصوصی که  بر هر چیز دیگر اولویت دارند .

به نظر می‌رسد که آن اسرائیلی‌ای  که در آرزوی صلح بود یک دهه پیش در گذشت. یعنی در پی شکست دیدار سران  در کمپ دیوید در سال ۲۰۰۰ ، همراه با جاانداختن دروغِ فقدان طرف مذاکرۀ  فلسطینی، و البته، با از سر گذراندن دوران خون‌آلود انتفاضۀ دوّم. امّا  حقیقت این است که حتّی پیش از آن هم، اسرائیل هیچ وقت واقعاً خواهان  صلح نبوده است. اسرائیل هیچ وقت، حتّی برای یک لحظه، با فلسطینی‌ها به  عنوان انسان‌هائی با حقوق برابر رفتار نکرده است. اسرائیل هرگز نسبت به  مصیبت فلسطینی‌ها به عنوان یک مصیبت انسانی و ملّیِ تفاهمی نشان نداده  است .

جناح طرفدار صلح اسرائیل نیز - اگر  اصولاٌ چنین چیزی وجود داشته - در بحبوحۀ صحنه‌های دلخراش انتفاضۀ دوّم  و باز با همان دروغ «فقدان شریک مذاکره»، آخرین نفس‌ها را کشید. آنچه  باقی ماند چند سازمانی بودند که در برابر مبارزه‌ای که به منظور  بی‌اعتبار کردن آنها در گرفته بود، همانقدر مصمّم و فداکار بودند که  بی‌اثر و بی‌خاصیّت. بنابر این، اسرائیل ماند و موضع انکارگرایانه‌اش.

در این میان، انکارناپذیرترین دلیل  این که اسرائیل خواهان صلح نیست، پروژۀ شهرک‌سازی در اراضی اشغالی است.  از همان آغاز این پروژه، هیچ بوتۀ آزمایشی چنین با قطعیت و دقت نیّات  واقعی اسرائیل را آشکار نکرده است. به عبارت ساده : سازندگان این  شهرک‌ها، در پی تحکیم بخشیدن به اشغال‌اند، و بنا بر این صلح  نمی‌خواهند. تمام داستان در این دو کلمه خلاصه شده است.

با فرض عقلانی بودن تصمیمات  اسرائیل، نمی‌توان پذیرفت که ساختن شهرک‌ها در اراضی اشغالی با خواست  صلح سازگار باشد. هر نوع اقدام برای خانه‌سازی، هر خانۀ پیش‌ساخته و هر  بالکن، به معنی مردود دانستن صلح است. اگر اسرائیل می‌خواست که از طریق  توافق‌های اسلو به صلح دست یابد، می‌بایست حداقل ساختن شهرک‌ها را به  ابتکار خود متوقف می‌کرد. این که چنین اقدامی صورت نگرفت، ثابت می‌کند  که توافق‌های اسلو فریبکارانه بوده‌اند و یا در نهایت، روایتی از یک  شکست اعلام شده. اگر اسرائیل در طابا، در کمپ دیوید، در شرم‌الشیخ، در  واشینگتن و یا در بیت‌المقدس می‌خواست به صلح دست یابد، می‌بایست قبل  از هر چیز به ساختن شهرک‌ها پایان دهد. بدون هیچ قید و شرطی و بدون هیچ  انتظاری. این واقعیت که اسرائیل چنین نکرد دلیل آن است که خواهان صلح  عادلانه نیست.

امّا شهرک‌ها تنها یک محک برای  دریافت نیّات اسرائیل به شمار می‌روند. امتناع اسرائیل ریشه‌های بسیار  عمیق‌تری دارد و در «دی-ان-اِی»اش، در دستگاه گردش خونش، در دلیل  وجودی‌اش، و در بدوی‌ترین اعتقاداتش جای دارد. در آنجاست که، در  عمیق‌ترین لایه‌ها، این مفهوم نهفته است که این سرزمین تنها برای  یهودیان در نظر گرفته شده است. در آنجاست که، در عمیق‌ترین سطح، پیام  «اَم سگولا » (am sgula) - «قوم ارزشمند خدا» - و «خدا ما را برگزید»،  جای گرفته است. در عمل، این پیام به این صورت معنی شده که، در این  سرزمین یهودیان مجازند به انجام هر کاری که برای دیگران ممنوع است، دست  بزنند. نقطۀ عزیمت این است و از این نقطه راهی به سوی صلح عادلانه  نیست. آنجا که نام بازی سلب هویت انسانی از فلسطینی‌هاست، آنجا که  سیاست شیطانی جلوه دادن فلسطینی‌ها هر روز و هر روز به مردم حقنه  می‌شود، راهی برای نیل به صلح عادلانه موجود نیست. کسانی که متقاعد  شده‌اند که هر فلسطینی آدم مظنونی است و هر فلسطینی می‌خواهد «یهودی‌ها  را به دریا بریزد»، هرگز با فلسطینی‌ها صلح نخواهند کرد. بیشتر  اسرائیلی‌ها متقاعد شده‌اند که این دو نظر حقیقت دارند.

در دهۀ گذشته، هر دو ملّت از هم  جدا شده‌اند. جوان معمولی اسرائیلی هیچ وقت همتای فلسطینی خود را  نمی‌بیند، مگر در دوران خدمت سربازی‌اش(آن هم در صورتی که خدمتش را در  سرزمین‌های اشغالی انجام دهد). جوان معمولی فلسطینی هم هرگز همسن و  سال‌های اسرائیلی خود را نمی‌بیند، مگر در لباس سرباز عصبی‌ای که بر  سرش داد می‌کشد، یا نصف شب به خانه‌اش هجوم می‌برد، و یا در هیئت یکی  از ساکنان شهرک‌ها، زمینش را غصب می‌کند و یا بیشه‌اش را به آتش  می‌کشد.

در نتیجه، تنها تماس میان دو ملّت  به برخورد اشغالگر، که مسلّح و خشن است، با اشغال‌شده، که سرخورده و  آمادۀ روآوردن به خشونت است، محدود شده. مدت‌ها از روزگاری که  فلسطینی‌ها برای کار به اسرائیل می‌آمدند و اسرائیلی‌ها در فلسطین  مغازه‌داری می‌کردند، گذشته است. مدت‌هاست که دورانی که این دو ملّت  چند دهه‌ای را در سرزمینی مشترک سر کردند و با هم روابطی نیمه عادی  داشتند و این روابط از حداقل عدالت برخوردار بود، سپری شده است. در  چنین اوضاع و احوالی، تحریک کردن و به خشم آوردن این دو ملّت علیه  یکدیگر، همچنانکه تشدید ترس و انباشتن کینه‌های جدید بر روی آنچه از  پیش موجود بوده، بسیار آسان است. و همین، خود دستورالعمل مطمئنی برای  امتناع از صلح است .

بدین ترتیب بود که هوس جدیدی به سر  اسرائیلی‌ها زد : هوس جدائی : «آنها آن طرف، ما هم این طرف (و همین طور  آن طرف)». در حال حاضر که هنوز اکثریت فلسطینی‌ها - تخمینی بر اساس  تجربۀ دهها سال کار روزنامه‌نگاری خودم در سرزمین‌های اشغالی - خواهان  همزیستی‌اند، اغلب اسرائیلی‌ها در پی جدائی‌اند، طبعاً بی آنکه حاضر به  پرداخت هزینۀ آن باشند. نظریۀ «دو کشور» طرفداران فراوانی پیدا کرده،  امّا هیچ تصمیمی برای متحقّق کردن آن در عمل در میان نیست. اغلب  اسرائیلی‌ها طرفدار این نظریه‌اند، ولی مایل نیستند که نه اکنون، و  حتّی نه در اینجا، اجرا شود. آنها با این باور تربیت شده‌اند که طرفی  برای مذاکرات صلح در کار نیست - البته طرف فلسطینی، وگر نه، طرف  اسرائیلی حاضر و آماده است.

متاًسفانه، حقیقت تقریبا بر عکس  این باور است. فلسطینی‌ها دیگر شانسی برای این که ثابت کنند می‌توانند  طرف مذاکره باشند، ندارند؛ اسرائیلی‌ها معتقدند که آمادۀ مذاکره‌اند.  بدین ترتیب فرآیندی آغاز گردید که طی آن شرایط، موانع و  اشکال‌تراشی‌های اسرائیل بر هم انباشته شد - که این همه خود نشانۀ  دیگری است بر امتناع اسرائیل. نخست خواست توقف تروریسم مطرح شد؛ پس از  آن خواست تغییر رهبری ( یاسر عرفات مانع دست و پاگیری به شمار می‌آمد)؛  پس از اینها، مانع حماس پیش آمد. اکنون نوبت خودداریِ فلسطینی‌ها از  برسمیت شناختن اسرائیل به عنوان یک دولت یهودی است. اسرائیل بر این  عقیده است که به هر اقدامی که دست می‌زند - از دستگیری‌های دسته‌جمعی  تا ساختن شهرک‌ها در اراضی اشغالی - همه بر حق‌اند، در حالی که همۀ  اقدامات فلسطینی‌ها «یک جانبه» بوده است .

{اسرائیل} تنها کشور روی کرۀ زمین  {است} که فاقد مرز است تا به حال حاضر نشده است حتّی مرزهای مصالحه  شده‌ای را که خود به آنها رضایت می‌دهد، تعیین کند. اسرائیل هنوز این  واقعیت را هضم نکرده است که برای فلسطینی‌ها، مرزهای ۱۹۶۷ مادر همۀ  مصالحه‌ها و خط قرمز عدالت (یا عدالت نسبی) است. برای اسرائیلی‌ها،  مرزهای ۱۹۶۷، «مرزهای خودکشی»است. به همین دلیل است که حفظ وضعیت موجود  به هدف واقعی اسرائیل، به مهمترین اصل سیاست اسرائیل، و تقریباً به  غایت نهائی آن تبدیل شده است. امّا مسئله این است که وضعیت موجود تا  ابد قابل دوام نیست. از لحاظ تاریخی، کمتر ملّتی بوده است که بدون  مقاومت به اشغال تن در داده باشد. جامعۀ بین‌المللی نیز سرانجام روزی  در مورد این وضعیت قاطعانه به صدا درخواهد آمد و این به صدا درآمدن با  اقدامات تنبیهی همراه خواهد بود. از این همه به این نتیجه می‌رسیم که  هدف اسرائیل واقع‌بینانه نیست .

اکثریت اسرائیلی‌ها، هر چند که  رابطۀ خود را با واقعیت از دست داده‌اند، زندگی معمول خود را ادامه  می‌دهند. آنها دنیا را همواره علیه خود می‌دانند، و مناطق اشغالی را که  دم در خانه‌هایشان است، بسی دور از قلمرو علایق خود می‌شمارند. هر کس  که به خود جراًت دهد از سیاست اشغالی اسرائیل انتقاد کند، به ضد یهود  بودن متهم می‌شود؛ هر اقدام مقاومت‌آمیز به عنوان یک تهدید وجودی تلقی  می‌شود؛ تمامی مخالفت‌های بین‌المللی نسبت به سیاست اشغال به حساب  «محروم کردن اسرائیل از حقوق حقۀ خود» و تهدیدی نسبت به موجودیت کشور  گذاشته می‌شوند. هفت میلیارد مردم دنیا - که بیشترشان با اشغال  مخالفند، در اشتباه‌اند، و شش میلیون یهودی اسرائیلی - که بیشترشان از  اشغال حمایت می‌کنند - ، بر حق. چنین است واقعیت از نگاه یک اسرائیلی  متوسط.

بر این همه، سرکوب، پنهان‌کاری و  تیره و تار کردن فضا را نیز بیافزائید تا توضیح دیگری برای سیاست  امتناع اسرائیل بیابید : تا زمانی که زندگی در اسرائیل بر وفق مراد  است، آرامش برقرار است و واقعیت مخفی نگاه داشته می‌شود، چرا باید کسی  برای استقرار صلح خود را به دردسر بیاندازد؟ تنها راه برای این که غزّۀ  محاصره شده، وجود خود را به خاطر مردم بیاورد، این است که چند تا موشک  شلیک کند؛ و ساحل غربی تنها وقتی در دستور روز قرار می‌گیرد که، مثل  روزهای اخیر، در آنجا خونی ریخته شود. به همین ترتیب، به موضع جامعۀ  بین‌المللی فقط وقتی توجه می‌شود که می‌کوشد تحریم یا مجازاتی علیه  اسرائیل اعمال کند، که در این صورت بلافاصله مبارزه‌ای علیه آن آغاز  می‌شود که محتوای اصلی‌اش را مظلوم‌نمائی همراه با اتهامات تاریخی تند  و تیز - و گاهی گستاخانه و بی‌ربط - تشکیل می‌دهد.

چنانکه ملاحظه می‌شود، تصویر  غم‌انگیزی است. در این تصویر هیچ پرتوی از امید نمی‌توان یافت. تغییر  به خودی خود، از درون جامعۀ اسرائیل، تا زمانی که به همین منوال رفتار  می‌کند، پیش نخواهد آمد. اشتباهات فلسطینی‌ها به یکی دوتا ختم نمی‌شود،  امّا اشتباهات آنها فرعی است. در این دعوا، عدالت اساساً با طرف  فلسطینی است، در حالیکه طرف اسرائیلی اساساً راه امتناع را برگزیده  است. اسرائیلی‌ها اشغال را می‌خواهند، نه صلح .

 فقط امیدوارم که در اشتباه باشم.

 نوشتۀ گیدئون  لِوی (Gideon Levy )، مفسر و روزنامه‌نگار هاآرتز ترجمۀ محسن یلفانی

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد  عـا صـی 
 

 



(تعداد کل صفحات:174)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :