http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg


به حساب آوردن «داشته-های کوچک» هم هنر بزرگی است ...


وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...
وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...
با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
    


 

 

  مگه زن وُ بچه-ی  

 من مردم بَــم-اند!؟ ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 


م ـ ف :
تا صبح دست‌كم چهار، پنج بار با پیژامه و زیرپوش رفتم بازدید منزل. از این چهار، پنج بار، یك بار نگهبان با دیدن من زبانش گرفت(!) یك بار یكی از خدمه گمان برد عازم دفتر هستم و راننده را خبر كرد و دو بار هم آقازاده مان آمد با التماس بردمان خواباند و هر دفعه، اطمینان داد كه جای نگرانی نیست و ساختمان منزل از هر جهت مقاوم است و با زلزله دوازده ریشتری هم خراب نمی‌شود. آقازاده خیلی مهربان و مؤدب و عاقل و از این حرف‌هاست، ولی خوب، جوان هم هست و بنا به اقتضای این سن و سال، زودباور. جوانكم خیال می‌كند به این سیمان‌های ساخت داخل و نقشه‌های مهندسان بسازوبفروش و نظارت ناظران نهادهای مختلف و جوش جوشكاران محترم و غیره و ذالك می‌توان اعتماد كرد. از آن گذشته، خطر این زلزله لعنتی تهران را شوخی می‌گیرد. البته یك مقداری هم حق دارد. بس كه تلویزیون نگاه می‌كند، تلویزیون‌زده شده.
اگر به اقتضای حال و زمان، تلویزیون، دادار دودوری راه بیندازد و خطرات را گزارش بدهد، تا چند روزی تحت تأثیر قرار می‌گیرد و تا آنجا پیش می‌رود كه زیر تخت می‌خوابد و جعبه كمك‌های اولیه می‌گذارد زیر سرش! بعد هم كه آبها از آسیاب می‌افتد و تلویزیون شروع به پخش برنامه‌های عادی می‌كند، تمام فكر و ذكرش می‌شود هنرپیشه‌ی... (بگذریم!)
خلاصه به عادت این چند سال، تا صبح هی خواب زلزله دیدم و هی از خواب پریدم و زبانم گرفت و چند باری هم رفتم بازدید ساختمان. طفلك عیال! ذله شده است از دست این كابوس‌های من. یك بار گفت: « آقای من دیوانه شدی دیگه ... مرد حسابی! فلان میلیارد پول خانه دادی... دوازده بار مقاوم‌سازی كردی... دیگه از چی می‌ترسی؟... ما هم مثل بقیه ...».
كفرم درآمد. می‌خواستم بگویم آخر زن حسابی، چی‌چی ما هم مثل بقیه! مگه خدای ناكرده زن و بچه یك وزیر كارآمدی چون این‌جانب، مثل مردم بم و زرند و غیره و غیره هستند كه وقتی رفتند زیر آوار، بتوان با انداختن تقصیر گردن كارخانه سیمان و شهرداری و شركت‌های خانه‌سازی و حتی خودشان، قضیه را رفع و رجوع كرد؟ بابا... زبانم لال اگر مُردیم... مُردیم دیگه!
یادش به خیر آن زمانی كه استاندار بودم، چه شب‌های خوشی داشتم. چه خواب‌های خوبی می‌دیدم! دقیقا یادم می‌آید آخرین شبی كه استاندار بودم، شام یك كوفته‌تبریزی آنچنانی خوردیم، بعد هم من مثل یك بره گرفتم خوابیدم. توی خواب دیدم یك كلاغ بزرگی آن بالابالاها دارد روی سر من می‌چرخد. داد زدم: «ها...ی كلاغه... تو چرا اونقدر بزرگی؟» كلاغه یك نگاهی كرد، بعد به لسان آدمیزاد گفت: «مردك! كلاغ هم آبی‌رنگ می‌شود؟» گفتم «اِ... راس می‌گی... تو چرا آبی هستی؟»
گفت: «چون كلاغ نیستم... هما هستم»
آن‌وقت من گفتم: «همونا كه همیشه سوار می‌شیم؟ ولی اون كه آبی نیست».
كلاغه گفت: «پروفسور! آن هواپیمای هماست... من همای سعادتم و آمده بودم تا روی دوش تو بنشینم تا به مقام وزارت برسی... اما با این چشمه كه از تو دیدم، دریغ دارم!».
من زدم زیر گریه و پرسیدم: «یعنی حالا نمی‌رسم؟ تو را به جان جوجه‌هایت قسمت می‌دهم، برگرد». بعد آن كلاغ آبی‌رنگ، در حالی كه دور می‌شد، گفت: «بابا من چكاره‌ام، كارگزاران تصمیمش را گرفته‌اند» و صبح آن شب، من وزیر شده بودم. یادش به خیر! ولی به هر حال، چه آن همای سعادت و چه همای رفقای كارگزارانی، بنده را به اینجا رساندند، همه سودش به چشم مردم می‌رود!
چه كاری مانده كه نكرده باشم؟ یك عالم خانه اجاره به شرط تملك ساختم، دادم دست این كارمند و كارگرهای مستضعف كه هم انشاءالله بعد از ده، دوازده سال آنها صاحب خانه می‌شوند، هم بیابان‌زدایی می‌شود. یك عالمه پاسخگویی كرده‌ام به مردم و مسئولان، حتی اگر شده به زور رپرتاژآگهی، كه از قِبَلِ آن هم مردم پاسخشنوی كرده‌اند، هم مطبوعات و دیگر رسانه‌ها به نان و نوایی رسیده‌اند. خروار خروار آیین‌نامه صادر كرده‌ام طی این چند سال كه هم به قانون‌گرایی كمك كرده و هم ...
«استغفرالله!» حیف كه ممكن است شایبه خودستایی بشود وگرنه می‌داددم بچه‌های دفتر یك رپرتاژآگهی طراحی كنند برای این دفترچه خاطرات!
خلاصه... امروز صبح در حالت خواب و بیداری رسیدم وزارتخانه. از روی پلك‌های پف‌كرده، ده،‌ بیست نفر را دیدم كه پشت در دفتر منتظر من ایستاده‌اند با یك ورقه‌هایی در دست. خمیازه‌ای كشیدم و به محافظم گفتم، به حراست بگوید اینها را بیندازد بیرون. رئیس دفترم گفت: «مثل این‌كه آقا هنوز خوب بیدار نشده‌اند. این چند نفر از مجلس و صداوسیما و شورای شهر و كابینه و این‌جور اماكن مقدسه هستند و «التماس دعا» دارند». خواب از سرم پرید. دستور دادم فوری «دعا»هایشان را جمع كنند، بیاورند دفترم و تا مش‌عباس یك چای دبش آورد، همه را امضا كردم و دادم بردند. رئیس دفترم بعدا گفت: «خدا خیرتان بدهد، خیلی خوشحال شدند بیچاره‌ها».
بعد از آن، چند تا از برادران انبوه‌ساز آمده بودند برای گرفتن مجوزهای كلی جهت انبوه‌سازی در شمال تهران. نصیحتشان كردم كه بروند در پایین شهر انبوه‌سازی كنند و گفتم: «سیاست دولت این است». به گریه و زاری افتادند كه جنوب شهر سربالایی است و هوای آنجا خیلی سرد و زمین ناهموار و سنگلاخی است و خواهش داشتند، مجوز چند صد هزار متری در شمال تهران بگیرند. خیلی دلم به حال بیچاره‌ها سوخت. هم امضا كردم و هم دادم یك مختصر وامی بهشان بدهند، آنها هم خیلی خوشحال شدند و كلی دعا كردند.
قبل از ظهر هم چند تا روزنامه را دیدم كه از قول یك سایتی، حرف‌های نامربوط نوشته بودند در رابطه با این‌كه چرا وزارت مسكن در رابطه با زلزله و برف و سیل و این‌جور چیزها مسئولیت قبول نمی‌كند. زبان‌نفهم‌ها! انگار من زلزله و برف و سیل فرستاده‌ام یا انگار من گفته‌ام، مردم خانه مستحكم نسازند. یكی هم آمار داده بود كه دویست سیصد هزار خانه خالی داریم، اما جناب وزیر گفته در تهران یك خانه خالی هم نداریم! یادم باشد به روابط عمومی بگویم، چند تا رپرتاژآگهی هم بدهد به اینها تا مشكلات برف و زلزله و سیل و خانه خالی و سیمان حل شود! ما با مجلس قدیم و جدید و صداوسیما و قوه قضائیه مشكلات را حل می‌كنیم... با روزنامه و سایت نمی‌توانیم مشكلات را حل كنیم؟

لینک مرجع   


 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی
    


 

  گل فریاد شکفت! ... 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 باز هم اول مهر آمده بود

و معلم آرام

اسم ها را می خواند.

اصغر پورحسین!

پاسخ آمد: حاضر.

قاسم هاشمیان!

پاسخ آمد: حاضر.

اکبر لیلا زاد...

پاسخش را کسی از جمع نداد.

بار دیگر هم خواند:

اکبر لیلازاد!

پاسخش را کسی از جمع نداد

همه ساکت بودیم

جای او اینجا بود

اینک اما، تنها

یک سبد لاله ی سرخ

در کنار ما بود

لحظه ای بود، معلم سبد گل را دید

شانه هایش لرزید

همه ساکت بودیم

ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم

گل فریاد شکفت!

همه پاسخ دادیم:

حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم


 « قیصر امین پور»

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

   هموطنانی که دیوارشان خیلی کوتاه است ... 

 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 حجت نادری : فدراسیون فوتبال اعلام کرد: ازآنجائی که تعیین سقف قرارداد برای بازیکنان فوتبال موجبات رنجش خاطر این عزیزان زحمتکش رافراهم نموده است فدراسیون فوتبال برای دلجوئی از فوتبالیست‌های عزیز وجلو گیری از خریده شدن آنان توسط تیم‌های خیلی مطرح خارجکی نحوه اضافه پرداخت را به این شرح به باشگاه‌های حاضر در لیگ کشور اعلام کرد:

۱- به ازای زدن هرگل در هوای آفتابی یک میلیون، هوای ابری یک ودویست، ودرشب یک وپانصد تاسقف هفتاد گل در هر نیمه به زننده گل پرداخت می‌گردد.

تبصره: اگر شرایط جوی در هوای ابری بد شده وتبدیل به باران شود (حتی به اندازه چند قطره) مبلغ پانصد هزار دیگر به عنوان بارانه پرداخت می‌گردد.

۲- به ازای هر سرفه، یا عطسه ویا هرعمل دیگری (غیر از اعمال منافی عفت) در داخل ناحیه ۱۸ قدم که موجب حواس‌پرتی دروازه‌بانان وبازیکنان شده ودر نهایت منجر به گل شود مبلغی بین صد تا پانصد هزار پرداخت می‌گردد.

۳- دروازه‌بانان از قانون سقف مستثنی می‌باشند.

۴- سقف تعیین شده برای سرمربیان تیمها باید خیلی بلندتر از سقف بازیکنان باشد.

تبصره كلی: همین كاری كه آقای رویانیان بعد از مدیرعاملی باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران انجام داد هم خوب است و باید سرمشق سایر مدیران عامل باشگاهها قرار گیرد. هر تیمی كه ببازد و از صدر جدول به زیر جدول برود مورد تشویق قرار بگیرد.

فدراسیون در پایان اعلام کرد باشگاهها نگران تامین و پرداخت این وجوه نباشند چون منبع تامین وجوه کلیه این پرداختها از جیب هموطنانی است که دیوارشان خیلی کوتاه است.

كاریكاتور: حسین صافی، خبرآنلاین
 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 


  



نوشته شده در تاریخ جمعه 4 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


 

 

   اما... آه! خنجر می‌زنند ... 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

گر چه ناآگاه خنجر می‌زنند
دوستان هم گاه، خنجر می‌زنند
گاه بهر مال، اشباهُ الرّجال
گاه بهر جاه، خنجر می‌زنند
روز روشن، خیل شاعر پیشگان
با هلالِ ماه، خنجر می‌زنند
بانوان، دلْ نازک و بی طاقتند
با کمی اکراه، خنجر می‌زنند!
پیروان ِ حکمت ِ خیرالامور
در میان ِ راه، خنجر می‌زنند
دودْمردان، در تکاپوی علف
یا که مشتی کاه، خنجر می‌زنند
رُستمان ِ نشئه، در خان ِ نخست
بیژنان، در چاه خنجر می‌زنند
مؤمنان، آیینه یکدیگرند
یک... اما... آه! خنجر می‌زنند
غمگِنان، هِق هِق کنان و، سرخوشان
قاه اندر قاه خنجر می‌زنند
عارفان هم گاه گاه از پشت سر
فی سبیل الله خنجر می‌زنند
***
ای برادر! بَد به دل وارد نکن
در زمان شاه خنجر می‌زنند!

«   سید حسن حسینی  »

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

  

 با هرکس به قدر فهم و عقلشان سخن بگویید ...

 

 

برای مرجع وَ عنوان اولیه متن، به عنوان فوق اشاره کنید

وبلاگ حاج محمود عطار، مهدی : این همه اتفاق در گوشه و کنار دنیا در عرصه های مختلف علمی – فرهنگی – خبری و ... در حال در نوردیدن یکدیگرند و برنامه سازان مذهبی ما کجای کارند و به چه می اندیشند ؟!
در سایتهای خبری خواندیم که کارشناسی مذهبی در صدا و سیما زبان اهل بهشت و اهل جهنم را عربی و عجمی معرفی کرده است. در سازمانی به طول و عرض صدا و سیما ، به قدری خلاء-های فرهنگی و اعتقادی قابل رویت است که بر هیچ سلیم النفسی پوشیده نیست ، آنگاه با بودجه ی مملکتی و احتمالا بدون نظارت و بررسی دقیق ، وقت مردم را برای دیدن و شنیدن مطالبی صرف کنیم که نه دنیایی را آباد می کند و نه آخرتی را جای سوال دارد.
 در نصیحتی از امیر المومنین علیه السلام ، آمده است با هرکس به قدر فهم و عقلشان سخن بگویید. آیا مطرح شدن چنین سخنانی عمل به این توصیه-ی اخلاقی و فنی ایشان است؟!
 چگونه است که رئیس این سازمان را شخص اول مملکت تعیین می کند ولی شخص دوم از عملکرد آن ظرف این یکساله ، دلگیر می شود؟ سازمانی که فقط در تهران نزدیک به ده هزار نفر حقوق بگیر دارد ، نباید عملکردی به مراتب ثمر بخش تر در جامعه داشته باشد؟ قطعا این هشدار ها بکار مدیریت فعلی سازمان نمی-آید ، و اگر به احتمال بسیار زیاد فرد دیگری را جانشین ایشان بدانیم ، از مدیریت جدید این مطالبات را خواهیم داشت .
 چه شده که الان خروجی های این سازمان در سطوح مختلف ، تنزل قابل تاملی را تجربه می کند ؟
چنین تحلیل هایی که بی شک نه نیاز جامعه است و نه اولویت دینی ، نشان دهنده ی نهادینه شدن فرهنگ افراط است و جالب است بدانید که این مسیر عینا مسیری است که تندرو های وهابی در حال طی کردن آن و معرفی خدایی هستند که برایش این قبیل آموزه ها از هر چیز دیگری مهم تر است! ... دنبال معرفی خدایی هستند که خوراندن زقوم و آویزان کردن زنان از تار های مویشان را وعید داده است؟خدایی که رحمانیت و رحمیتش را بیش از تمامی صفات مطلق کمالی و کمال مطلقی خویش برایمان برشمرده کلا فراموش شده است .شاید شناختن خدایی اینچنینی از نیاز های امروز جامعه ی ما باشد.


 متن کامل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 


 

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


 


 

  هیچکس نباید گرسنه بماند ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

آمار نشان می دهد که روزانه 30 هزار تن زباله در مالزی تولید می شود که حدود 50 درصد آن ناشی از اسراف مواد غذایی و زباله های آشپزخانه است که هفت و نیم برابر یک زمین فوتبال را پر و هفت و نیم میلیون گرسنه را سیر می کند.
براساس آمار میزان
زباله های آشپرخانه و مواد غذایی مالزی در سال 2009 حدود 930 تن (برابر با 930 هزار کیلوگرم برنج) ، در سال 2011 به دو برابر رسید و اکنون آمار نشان می دهد روزانه این میزان به 15 هزار تن در روز رسیده است که سهم هر نفر از جمعیت 30 میلیونی مالزی نیم کیلوگرم زباله موادغذایی و آشپرخانه است.
سهم شهر کوالالامپور به عنوان پایتخت اقتصادی مالزی و مرکز گردشگرپذیری اصلی از زباله های مواد غذایی سه هزار تن است و این آمار نشان می دهد بین 10 تا 15 درصد از مواد غذایی مالزی روزانه هدر می رود.
انجمن مصرف کنندگان مسلمان مالزی نیز روز شنبه از دولت این کشور خواست اسراف کنندگان غذا را مجازات و جریمه کند تا از هدر رفتن مواد غذایی در این کشور جلوگیری شود.
به نوشته روزنامه استار، وی یکی از عواملی اسراف بیش از اندازه در مواد غذایی در مالزی را
رستوران هایی اعلام کرد که به صورت سلف سرویس غذا ارائه می دهند و بسیاری از مشتریان غذاها را حتی بدون اینکه مزه کنند دست نخورده رها می کنند.
رییس انجمن مصرف کنندگان مسلمان مالزی، گفت که در بسیاری از کشورهای پیشرفته از جمله ژاپن برای غذا ارزش خاصی قائل هستند و اگر در رستوران هایی که به صورت سلف سرویس خدمات به مردم ارائه می دهند، غذایی برداشته اما مصرف نشود، فرد مصرف کننده به اندازه غذای مانده جریمه می شود.
این مقام مالزیایی تصریح کرد که به منظور جلوگیری از اسراف غذا باید قوانینی برای رستوران ها، هتل ها و همچنین افراد جامعه وضع شود.
هدر دادن غذا در مالزی تنها محدود به مصرف بیش از اندازه و یا غذای دست نخورده نمی شود، بلکه در
برخی از موارد خرید مواد غذایی به اندازه ای زیاد است که تاریخ مصرف آن منقضی می شود.
کارشناسان معتقدند اسراف مواد غذایی هم در چرخه تولید هم در چرخه مصرف انجام می شود، به طوری که آخرین گزارش های جهانی نشان می دهد سال 2013 میلادی نیمی از مواد غذایی در جهان هدر رفته است.
آمار سازمان ملل نیز گویای این امر است که حدود یک سوم از مواد غذایی جهان برابر با یک میلیارد و 300 میلیون تن از تولید سالانه هدر می رود.
کارشناسان مالزیایی به مردم هشدار می دهند عادات و الگوی مصرف مواد غذایی خود را تغییر دهند وگرنه در پرتو افزایش قیمت و کمبود مواد غذایی این کشور بحران مواد غذایی را تجربه خواهد کرد.
آمار وزارت بهداشت مالزی نشان می دهد 30 درصد از شهروندان این کشور چاق و 30 درصد دیگر دچار اضافه وزن هستند. 

  متن کامل 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ شنبه 29 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


 

 

تشکر استاد اخلاق ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 حجت‌الاسلام سیدمهدی طباطبایی عضو جامعه روحانیت مبارز گفته:

- تحریف همیشه در هر موضوعی و هر واقعه‌ای معمولا رخ می‌دهد ...

تحریف‌ها نسبت به افکار و اندیشه‌های امام صورت می‌گرفت ولی آن زمان این تحریف‌ها آنقدر چشمگیر نبود ولی امروز موضوع جدی‌تر شده است.
- اگر اسلام تحریف شده منتقل شود بدون شک دشمن بیمی از گسترش آن هم ندارد.
- سیدحسن آقا به درستی از اصطلاح «اسلام کاریکاتوری» استفاده کردند. اینکه قسمت و شمه‌ای از اسلام را بزرگ جلو دادن یا بخش‌های مهم اسلام را کوچک و بی اهمیت شمردن، را می‌توان همان اسلام کاریکاتوری تعبیر کرد ... در روایات هم داریم که در آخرالزمان منکر معروف و معروف منکر می‌شود.
- شروع هر خط انحرافی آنقدر انحراف ندارد ولی هرچه جلوتر برود این انحراف بیشتر و نمودش هم زیادتر هم می‌شود.
-
اگر آن اسلام راستین که امام به آن معتقد بودند مطرح می‌شد خیلی‌ها به حکم اسلام کنار می‌رفتند و جایگاهشان را از دست می‌دادند.
-  در اوایل انقلاب برخی افراد در ظواهر مُصر بودند و اصرار داشتند در ملاء عام نماز بخوانند و حتی سعی می‌کردند بدون مقررات شرعی به نماز بایستادند. در واقع
این افراد به دنبال مسلمان شدن نیستند بلکه تلاش دارند انقلاب اسلامی و آن اسلامیتی که امام مطرح کرد را به خودشان بچسانند و در همین مسیر هم این اسلام را طوری تحریف می‌کنند که جایگاه خودشان را بتوانند حفظ کنند.
- یک عده‌ای هم که می‌توانند جلوی انحراف را بگیرند گاهی بنا به مصالحی از این امر خودداری می‌کنند ...
- کسانی که نظرات امام را نپذیرفتند و حتی در انقلاب نقشی نداشتند به دنبال منحرف کردن اندیشه‌های اسلامی امام هستند تا خودشان را در ردیف مسلمین انقلابیون نگه دارند.
- اصل مهم دیگر در اندیشه امام، اصل جمهوریت و پذیرش نقش مردم است. برخی به دنبال منحرف کردن این اصل و کم کردن نقش مردم و فاصله انداختن بین مسئولان و مجریان نظام با مردم هستند.

- (درباره اظهارات مطرح شده از سوی مصباح یزدی مبنی بر اینکه امام جمهوریت را قبول نداشتند): من نظر ایشان را نخواندم ولی هرکس این نظر را داشته باشد امام را نشناخته است و خطر این انحراف از سوی هرکس باشد باید جدی گرفته شود.

-
تندروها میدان را از یاران اصیل امام گرفتند.
تندروها با متهم کردن، آبرو بردن و منزوی کردن افراد و یاران امام، آنها را از میدان به در کردند. حتی موجبات انحراف اندیشه های امام را خود همین تندروها را ایجاد کردند.
- خوشبختانه آقا سیدحسن (خمینی) بسیار به امام و افکار ایشان شباهت دارند و شناخت خوبی هم پیدا کرده‌اند ...

-  همان شب اول انقلاب بنای نظام این بود که افراد ناصالح را از سر راه بردارند. برخی در همین نمازها و منبرها می‌گفتند انتقام، انتقام. امام ولی دستور دادند که جلوی این رفتارهای تند گرفته شود، دادگاه برگزار شود، بررسی کنند، قاضی حکم بدهد و با نظر قاضی محاکمه شوند.
- از آقای سیدمحمد خاتمی به خاطر نامه‌ای که برای سلامت رهبری نوشتند تشکر می‌کنم. همین مجمع روحانیون که نامه با نام آنها هم نوشته شده بود بعضی از این آقایان افرادی بودند و هستند که مورد نظر امام بودند، افکار ایشان را می‌شناختند.
- در مجمع روحانیون افرادی هستند که حامی و مدافع و پشتیبان و نظام و دین و رهبری هستند. اگر بخواهیم بگوییم این آدم و این گروه با رهبری مشکل دارند توهین به مقام رهبری است.
- من در ملاقاتی که مدت‌ها پیش با آقای خاتمی داشتم مشاهده کردم ایشان آنقدر به رهبری ارادت داشتند و ارادت به ایشان ابراز کردند. همان روز هم ارادت داشت امروز هم دارد ولی نمی‌گذارند حرفش را بزند. چرا؟
چون تندروها می‌ترسند که افراد عاقل و معتدل و فهمیده بر سر کار باشند. می‌خواهند دارودسته‌های نادان بر سر کار باشند تا منافع آنها هم تأمین شود. ما همیشه نیاز به هشدار رهبری نظام داریم و امیدوارم در همین زمینه و برای تحریف‌کنندگان و منحرفان هشداری داده شود.

 متن کامل 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

آیت الله موسوی بجنوردی:

  چنین اجتهادی مرده نیست ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 خبرنگار شفقنا و ایرادات فقهی به برخی قوانین با آیت الله موسوی بجنوردی : آیت الله موسوی بجنوردی که اجتهاد شیعی را مدرن می داند، تاکید می کند که باید یک بازنگری در اجتهاد صورت بگیرد و آن عده از نخبگان فقها که در حد اجتهاد هستند باید موارد بسیاری را با عینک دیگری نگاه کنند.

موسوی بجنوردی، تعبدگرایی محض را مانعی برای رشد اجتهادی که یکی از منابع آن عقل است می داند و
...

* چقدر در مسیر اجتهاد نو و بازنگری در فقه گام برداشته شده و چقدر نیاز امروز ماست؟

موسوی بجنوردی:
در این زمینه کم کار شده است و واقعا نیاز است یک عده از نخبگان فقها که در حد اجتهاد هستند، در ابعاد مختلف این موضوعات بحث کنند و بخصوص با توجه به گفته حضرت امام(ره) که عنصر زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد، یک بازنگری در اجتهاد صورت بگیرد ...

 اگر جامعه، مدرن است و امروز رشد اسلام در مدرن بودن جامعه است، فقیه باید طوری نگاه کند که آن نگاه و قوانین موجب تقویت اسلام و گرایش بیشتر مردم به اسلام شود. من این را یک خلأ می بینم. خدا امام(ره) را رحمت کند، ایشان این کار را آغاز کرد و گفت که عنصر زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد. این حرف بسیار نو و بزرگی بود که مجتهد خود را از عنصر زمان و مکان جدا نکند، نباید چشمان خود را ببندد و بنشیند نظر بدهد بلکه باید زمان و مکان را در نظر بگیرد.
*منظور شما این است که قوانین منتج از فقه از فرهنگ هر جامعه تاثیرپذیر است؟

موسوی بجنوردی: بله!
*یعنی مثلا اگر این قانون مجازات اسلامی بخواهد در آمریکا نوشته شود، شاید طور دیگری باشد؟

موسوی بجنوردی: ممکن است. از امتیازات فقه شیعی این است که دارای اجتهاد است. اجتهاد یعنی چه؟ یعنی فقیه به یک مساله، تعبد نمی کند و راه برای او باز است. در اینجا حکم عقل مطرح است، چراکه عقل یکی از منابع فقه شیعه به شمار می رود و بسیار مهم است.
فرد وقتی می خواهد معنای دریافتی خود را از سنت و بنای عقلا با جوامع تطبیق دهد، نگرش های خاصی پیدا می کند یعنی این امتیاز در فقه شیعی وجود دارد که همیشه اجتهادی زنده دارد. این اجتهاد، مرده نیست که گفته شود دیگر تمام شد. خیر! اجتهاد در کتاب و سنت و تلاش برای فهم از آنها همیشه هست. اجتهاد وقتی زنده است که عنصر زمان، مکان، جوامع بشری و رشد عقلانی جامعه را در نظر بگیرند. عقیده من این است که اجتهاد شیعه، مدرنیته است.

*با وجود نظر شما بر مدرنیته بودن اجتهاد شیعه، پس علت رکود و ضعف مشاهده شده در تدوین برخی قوانین به روز چیست؟ آیا باید مجتهدان جدیدی بیایند تا راهی باز کنند؟
موسوی بجنوردی: امام خمینی(ره) تلاش بسیاری کرد، سدهای فراوانی را شکست و نظراتی به طور مثال در مورد جایز بودن شطرنج داد.
امام خمینی(س) در نظر گرفتن عنصر زمان و مکان را واقعا در عمل پیاده کرد و تنها شعار آن را نداد. ما هم اگر بخواهیم واقعا اسلام را عالم گیر کنیم و طوری باشد که اسلام در همه جای دنیا قابل پیاده شدن باشد، باید یک اجتهاد شیعی که مدرنیته است،
* مجتهدانی مثل امام خمینی انگشت شمار هستند و با وجود شیوه فقاهتی امام، چرا در اجتهاد نو با توقف مواجهیم؟ چرا این موضوع به میزان افزایش آگاهی جامعه، جدی گرفته نشده است؟
موسوی بجنوردی: یک عده تعبدگرا هستند.
تعبد به کتاب و سنت باید باشد، من نمی گویم نباشد اما در اجتهاد که نمی شود من هم تعبدگرای محض باشم، هم بگویم اجتهاد برای ما هست. اجتهاد به معنای نگاه کردنِ باز، حکم عقل و عنصر زمان و مکان را دخالت دادن است. طبیعی است که با دخالت دادن اینها خیلی باز فکر می کنم. اجتهاد شیعی درست، مدرنیته است اما متاسفانه پیروان این معنا در اقلیت هستند و اکثرا تعبد محض دارند.
*تعبد در اینجا چه معنایی دارد؟ منظور تعصب ناشی از آن است؟

موسوی بجنوردی: به طور مثال قبلی ها این را گفته اند، ما همینطور به دنبال آنها برویم. آنها هزارسال پیش یک نظر داده اند، زمان و مکان آنها اصلا اجازه چنین تفکراتی را نمی داد، در حالی که ما امروز در عصری هستیم که مدرنیته و بسیار باز است.
در گذشته فضا متفاوت بود، امروز با وجود اینترنت، فضا باز است و هر فردی در گوشه اتاق خود هم نشسته باشد، گویی در دنیا حضور دارد که در آمریکا این نظریه مطرح شد و در اروپا این حادثه اتفاق افتاد.
*دهکده جهانی...

موسوی بجنوردی: بله! امروز واقعا دهکده جهانی است و دنیا یکی شده است. دنیا وحدتی از حیث اندیشه پیدا کرده است. بنده امروز از همین جا می توانم تمام مسایل مهم دنیا را نظاره کنم. امروز، ناسا دقیقه و ثانیه تولد آن را برای ما بیان می کند. این اول ماه است حال بنده بخواهم و نخواهم. اولیت یک امر تکوینی است، قراردادی نیست. عقیده من این است که لازم نیست ماه را ببینیم و اگر ناسا گفت فلان ساعت و دقیقه، ماه متولد می شود، همان زمان اول ماه است.
*
مشکل نگاه تعبدی است یا دوری از درگیری های فقاهتی؟
موسوی بجنوردی: آنها که تعبد می کنند به آنچه وجود دارند، خود را در فضای باز قرار نمی دهند که من امروز در دنیای مدرن هستم و دین اسلام هم دینی جهانی است که مخصوص به زمان یا مکانی نیست. تفکر باید به گونه ای باشد که دینی با این ویژگی ها در کل کره زمین و در همه زمان ها قابل پیاده کردن باشد.
*تعبد در این موضوعات از چه ناشی می شود؟

موسوی بجنوردی:
جرات این که نگرشی ماورای این مسایل داشته باشند، ندارند در حالی که باید خود را در دنیایی مدرن ببینند که در خانه خود هستند اما به اطلاعات دنیا دسترسی دارند. گذشت آن زمان که بنده در شهری که بودم دیگر از هیچ جا اطلاع نداشتم. با اینترنت در همه جای دنیا حضور دارید و واقعا در دهکده جهانی هستیم.
*به گفته شما اجتهاد شیعی مدرنیته است. امروز افرادی که به اجتهاد نو عمل می کنند در اقلیت هستند، اجتهاد شیعی نیازمند چیست تا بتواند از پتانسیل های خود استفاده کند و اسلامی را که باید پیشرفته، مدرن و عالم گیر و در زمان خود سرآمد باشد را نشان دهد؟
موسوی بجنوردی: افکاری مثل افکار امام خمینی(ره) می خواهد و مشاهده می شود آنها که درس بسیاری با او خوانده اند، ممتاز هستند. امام خمینی(ره) این سد را شکست، صریح گفت که عنصر زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد.
*یعنی باید صبر کنیم مجتهدان جدیدی مثل امام خمینی بیایند که شجاعت اعمال این اصل را داشته باشند؟

موسوی بجنوردی:
شجاعت داشته باشد و ملاحظه نکند که عده خاصی خوششان نیاید. وقتی موضوع دینی فهم شد، باید با جرات آن را بیان کند.
*آیا حوزه های علمیه فعالیت هایی تحت این عنوان دارند؟ مثلا در صدد تربیت گروهی از حوزویان در این جهت و با این عنوان هستند؟
موسوی بجنوردی: در حال حاضر کسی که این تفکر را دارد و من می شناسم، آیت الله صانعی و تا حدودی آقای موسوی اردبیلی است. من دیگر کسی را سراغ ندارم! ...
*نسل جدید حوزه این پتانسیل و گرایش را دارد؟
موسوی بجنوردی: بله! طرف آن می رود اما باید آن را هدایت کرد که با این اندیشه رشد کند و عنصر زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد ...
*و عملگرایی...
موسوی بجنوردی: در صورتی که این باور باشد، به عمق مساله فکر می کند و باور کنید که اجتهاد شیعی مدرنیته است و می توان با آن دنیا را اداره کرد.
باید تلاش کرد و با یک نفر و دو نفر درست نمی شود. امام(ره) آن را آغاز کرد اما یک عزم جمعی می خواهد وگرنه یکی دو صدا را که ساکت می کنند.
*آیا در حال حاضر این زنگ خطر و نیاز به عزم جمعی برای اجتهاد شیعه به صدا در نیامده است؟
موسوی بجنوردی: با وضعیت فعلی نمی شود. باید نسل بعدی که می آید، تفکر آزاد داشته باشد.
*این امید وجود دارد که نسل جدید حوزه این تغییر را ایجاد کنند؟
موسوی بجنوردی:
من به نسل جدید حوزویان امیدوارم که با دید باز نگاه کنند. امام حرف با ارزشی زد که شعار نبود و باید واقعا روی آن کار شود و باور همه باشد.
*اگر این اتفاق نیفتد و آن مجتهدان شجاع نیایند. چه آینده ای در انتظار اجتهاد شیعه است؟
موسوی بجنوردی: هیچ رشدی نمی کند. این یک تئوری است و درست هم هست اما پیاده کردن تئوری مهم است.
*با این وضعیت می تواند پاسخگوی جامعه و به ویژه نسل جدید باشد؟
موسوی بجنوردی: خیر!
*می تواند دخترانی را که امروز پا به پای مردان و گاهی بیش از آنها در کسب فهم و دانش رشد کرده اند ، توجیه کند که چرا باید دیه او نصف دیه مردان باشد؟
موسوی بجنوردی: باب اجتهاد باز است. در صورت دخالت زمان و مکان در اجتهاد می توان پاسخگوی همه دنیا بود و اسلام را عالمگیر کرد.
شما خیال می کنید حضرت مهدی که انشالله می آیند، جهان همه مسلمان می شوند؟ معجزه که نمی کند، اسلام واقعی را بیان می کند. این تفاوت به حدی است که گفته می شود «یاتی بدین جدید» یعنی به قدری این سنت ها و باورهای آمده بر خلاف موازین اسلام است که وقتی حضرت بیان می کند، گفته می شود دین جدیدی آورده است. اسلام مال همه دنیاست که اگر چنین است باید طوری عرضه شود که این موضوع بتواند در همه جا باور شود ...


 متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

 

 کلان شهرها وَ صرفه-جویی ِ اجباری ِ آب ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 




 

 الو ، منزل خدا؟! ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

دو و چهار، چهار و سه چهار، منزل خداست؟
الو سلام این منم مزاحمی كه آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یك صداست
شما كه گفته‌اید پاسخ سلام واجب است
به ما كه می‌رسد حساب بنده‌هایتان جداست؟
الو؟ دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا كه عیب سیم‌هاست؟
خدا! صدایتان نمی‌رسد كمی بلندتر
صدای من چه‌طور؟ خوب و واضح و رساست؟
اگر اجازه می‌دهی برات درددل كنم
شنیده‌ام كه گریه بر تمام دردها شفاست!
خدا مرا صدا بزن كمی نوازشم بده
حضور دست‌هایتان عجیب گرم و باصفاست
باز مرا به شانه‌ات بگیر تا سبك شوم
پناهگاه این دل شكسته شانه‌ی شماست
خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می‌زنم دوباره تا خدا خداست!

 

نویسنده: خدیجه پنجی
 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

  مبارزه-ی جدی! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 مادرم هم گفت: «برای پاكیزه كردن محیط زیست، هر كس باید از خودش و اطراف خودش شروع كند.» این بود كه به فكر افتادم از فردا از بین زباله‌های خانه‌مان پلاستیك‌ها و ظروف یكبار مصرف را جدا كردم و سوزاندم ...
بعد از این حرف مادرم فكری به خاطرم رسید. ما همسایه‌ای داشتیم كه دودكش آبگرمكن‌شان، از صد تا كامیون هم بیشتر دود می‌كرد. آن روز به بهانه بررسی كولر، به پشت‌بام رفتم. آجری برداشتم و برای این‌كه دودكش همسایه دیگر دود نكند، آجر را روی سوراخ دودكش گذاشتم
...
روز بعد وقتی از ماشین پیاده شدم دیدم ماشین ما هم دود می‌كند. آن روز دور از چشم پدر و مادرم، میخ و چكش را برداشتم و چرخ‌های ماشین را پنچر كردم تا دیگر پدرم آن را به خیابان نبرَد و هوا را آلوده نكند!
...

از آن روز بود كه من تصمیم گرفتم زباله‌های خانه را به مأموران شهرداری ندهم، تا آنها را آتش نزنند و به نوبه خودم به محیط زیست خدمت كرده باشم. برای همین هر روز زودتر از همه زباله‌های خانه را به بهانه بُردن دمِ در، به حیاط می‌بردم و در باغچه حیاط چال می‌كردم. تا روزی كه به فكر گسترش فضای سبز حیاط افتادیم و من و پدرم به حیاط رفتیم. ولی وقتی كه باغچه را كَندیم تا گل و گیاه بكاریم، با یك عالمه زباله نیمه پوسیده مواجه شدیم و بوی بدی توی حیاط پیچید ...

 روز بعد، دور از چشم پدر و مادرم زباله‌ها را جمع كردم و در جوی آب كنار خیابان ریختم. خوشحال بودم كه حداقل از آلودگی خاك جلوگیری كرده‌ام ...
از آن روز به بعد من كه دیگر جرأت نمی‌كنم اسم محیط زیست را جلو پدر و مادرم بیاورم، راهی هم به ذهنم نمی‌رسد. شما بگویید من چه كار كنم؟!‌


  متن کامل


فتوكاتور فرهاد ناجی
مطلب: ساناز غیبی، بچه‌ها...‌گل‌آقا
كاریكاتور پدارم اعتمادی
تاریخ : جمعه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ شنبه 22 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  مشکل جدی تر از این حرف هاست ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  بسم الله الرحمن الرحیم 

وبلاگ موسوی، سیدعبدالجواد : آقای علم الهدی درست می گوید، وقتی دو مقام مهم و رسمی که هردو از قضا لباس مبلغان دینی بر تن دارند حرف یکدیگر را نقض کنند مردم سردرگم می شوند. نتیجه این سردرگمی هم، چنان که دراین سال ها دیده ایم دلزدگی از مفاهیم معنوی و دینی است. اتفاقی که خیلی ها سعی می کنند آن را از بیخ و بن منکر شوند. اما برخلاف فرموده جناب علم الهدی این سیاست یک بام و دوهوا ریشه ای تر از این حرف هاست. آقای علم الهدی حرفش درست است اما سیاست مانع می شود تا مصادیق این سیاست یک بام و دوهوایی را صادقانه به ما نشان بدهد.
بله، این سخن آقای علم الهدی را باید با طلا نوشت: آنچه توان و قدرت نفوذ ما را گرفته و محدود کرده خودمان هستیم. حرف حقی است اما حقیقتا مقصر دراین میانه فقط آقای روحانی است؟
یعنی اگر آقای روحانی فرمایشات ائمه محترم جمعه ای همانند آقای علم الهدی را تایید بفرمایند همه مشکلات حل می شود؟

 اگر قول و فعل آن ها که مردم را به صلاح و رستگاری فرا می خوانند یکسان بود امروز در حوزه فرهنگ و اخلاق و اجتماع و سیاست و اقتصاد روز و روزگارما، رنگ دیگری به خود می گرفت. علاوه بر این، تناقض و عدم هم صدایی را فقط در دولت نباید جستجو کرد.
در همان صدا و سیمایی که توسط علاقه مندان به طرزفکر جناب علم الهدی ارائه می شود دنیایی از تناقض دیده می شود. و نه تنها تناقض که تعارض صریح با ارزش ها و شعارهایی که امثال آقای علم الهدی سر می دهند. در این مثال تکراری که یکی از دوستان قدیم من همواره می گفت و من هم کم تکرارش نکرده ام کمی تامل کنیم. امام جمعه تهران از ساده زیستی و قناعت می گوید و حدیث می خواند و روایت می آورد اما هنوز صحبت هایش به پایان نرسیده آرم پیام های بازرگانی بر صفحه تلویزیون نقش می بندد و گوینده با آب و تاب فلان ماشین گران قیمت را تبلیغ می کند. آیا این تبلیغ به سخره گرفتن صریح حرف های امام جمعه تهران نیست؟ آیا با این کارها خواسته یا ناخواسته به مخاطب القا نخواهیم کرد که آن حرف ها شوخی بود و فقط برای رفع تکلیف مجبوریم آن حرف ها را پخش کنیم؟ تناقض از این صریح تر و آشکارتر؟

 

  متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 

      



نوشته شده در تاریخ جمعه 21 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

...... من که باور نمیکنم ، چون بارها شنیدم وُ خوندم که اون خدا-بیامرز آدم معقول وُ دانایی بوده ، ولی خب ، این حکایت رو هم به ایشون نسبت دادن ؛ همونطور که خیلی ار مثلا «لطیفه»-های توهین آمیز رو بعضیا به خیلی از اقلیتهای شریف وُ مبارز ِ ایران ربط میدن وُ میگن «یک ... ــی بوده» ... وَ الی آخر ...

 اصل ماجرای ذیل رو هم خبر آنلاین در وبلاگ آقای «حسین آخانی» ، به نقل از وبگاه «شرق» نقل کرده که من با حفظ امانتداری در اصل موضوع وَ مرجع ِ اون ، با مقدمه-ای کوتاه وَ نثری دیگه براتون نقل میکنم :

 میگن روزی که مردم شنیدن جناب «ملا نصرالدین» ادعای نبوت کرده ، ازش خواستن که معجره-اش رو نشون بده تا اونا باور کنن. ملا هم به درختی که اون نزدیکها بود اشاره میکنه وُ دستور میده «بیا به طرف من»! طولی نمیکشه که خود جناب ملا دَوون دَوون میره بطرف درخت؟! مردم اعتراض میکنن که این دیگه چه جور معجزه-ایـیـــه!!! ایشون هم جواب میدن که «نبی ِ خدا نباید اهل ِ تکبر باشه ، درخت نیومد ، وظیفه-ی من بود که برم بطرفش»! ...

 حالا اگه دوست دارین که اصل قضیه وَ ارتباط-اش رو با این حکایت بدونید ، لینک ِ «متن کامل» رو کلیک کنید ... 

 

  متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 


 

   جواد گلپایگانی «آتقی» آئینه عبرت ،

 

 بازیگری که ۱۳ سال در زندان است

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

در یکی از روزهای فروردین 1380 هم نوبت به «آتقی» معروف و محبوب سریال آینه عبرت رسید که هدف تیر بلا قرار بگیرد و محبوبیتی را که می‌توانست راه‌ها را برایش هموارتر کند. با خود به پشت میله‌های زندان ببرد و چهارده سال انتظار بکشد. در دورانی که عمر برخی از محبوبیت‌ها به یک دهه هم نمی‌رسد. 
آتقی سریال آینه عبرت بعد از 25 سال هنوز محبوب است و گرچه در چهره رنج دیده‌اش نشانی از آن شخصیت آشنای قدیمی نیست ولی هر که می‌شنود او کیست، بلافاصله عزیزش می‌دارد؛ مثل راننده آژانسی که قرار بود او را به خانه‌اش برساند و وقتی شناختش، اختیار از کف داد و بغض کرد. 
جواد گلپایگانی از سال 80 پشت میله‌های زندان است. با او در یکی از مرخصی‌های کوتاهش گفت‌وگو کردیم؛ در حالی که آثار سکته‌هایش در چهره و حرکت‌های او پیدا بود. مشکلش مثل تار عنکبوت دور و بر زندگی‌اش تنیده شده و دست و پایش را بسته اما حل نشدنی است. اگر از توضیح‌های او سردرنیاورید، مهم نیست. خودش هم می‌گوید که ماجرا پیچیده است ولی مهم این است که مشکل حل شدنی است. 
در شماره اخیر ماهنامه فیلم گفت‌و‌گویی با این بازیگر سال‌های گذشته انجام شده است که خواندنش خالی از لطف نیست.
شما از سال 57 تا 73 هفت فیلم سینمایی را در مقام تهیه‌کننده، سرمایه‌گذار و بازیگر در کارنامه دارید و ده سال از این مدت هم به بازی در سریال آینه عبرت گذشت. از این نظر و با توجه به تعداد تولیدات سالانه آن روزهای سینمای ایران، پرکار بودید. ولی چرا پس از پخش آینه عبرت فعالیت‌های‌تان در مقام تهیه‌کننده کم شد؟
من اصلا از همان ابتدا  با دو عنوان تهیه‌کننده / بازیگر در سینما مشغول کار شدم و هیچ وقت فقط بازیگر نبودم. سال 1350 نخستین فیلمم را با نام مادر با رضا گمرکی کار کردم که به دلیل رگه‌های سیاس‌اش توقیف شد. سال 57 زر خرید (رضا صفایی) را تهیه کردم و اواخر همان سال در باغ بلور (ناصر محمدی) ... که انقلاب شد. مدتی بعد شجاعان ایستاده می‌میرند (عباس کسایی) را تهیه کردم. شرایط مبهم و پیچیده بود و هیچ سینماگری تکلیف خودش را نمی‌دانست. کار کردن در آن فضا بسیار سخت بود. در همان دوران فیلمی در مصر ساختم که هیچ جا خبری از آن منتشر نشد؛ فیلمی به نام شیر سینا که در مصر فیلم‌برداری شد و موضوعش هم جنگ اسرائیل و مصر بود. به دلایل سیاسی نگذاشتند فیلم را به ایران بیاورم و نمایش بدهم. پول و سرمایه را از ایران بردم ولی چیزی نیاوردم. در عوض 75 روز زندانی شدم. تعجبی هم نداشت. بالاخره انقلاب شده بود و شرایط کشور عادی نبود. دوست و دشمن قاطی بودند و هر روز خبر یک ترور و یک اتفاق تکان‌دهنده سیاسی منتشر می‌شد. به دلیل همین شک و تردیدهای حاکم بر فضا سر ساختن فیلم شیلات (رضا میرلوحی) باز سه ماه زندانی شدم . تصور دیگری درباره فیلم وجود داشت که باعث شد مشکلاتی برایم ایجاد شود و تا مدتی درگیر جواب پس دادن باشم. جلال پیشواییان را به عنوان مدیر تولید انتخاب کردم و از داخل زندان با پروژه در ارتباط بودم. فیلم ساخته شد و در نهایت هم به نمایش عمومی درآمد و مشکلی نداشت. تنها اتفاقی که برخلاف پیش‌بینی‌ها افتاد بازی نکردن خودم در آن فیلم بود.
گویا یکی از علت‌های مشکلاتی که پیش می‌آمد مایه‌های سیاسی و وجوه کنایی فیلم‌های شما بود. به نظر می‌رسد دلیل مصمم شدن‌تان برای ساخت فیلم نقطه ضعف (محمدرضا اعلامی) هم همین بود که فیلم مسائلی سیاسی را مطرح می‌کرد.
بله. همیشه در فیلم‌هایی که برای تهیه و تولید انتخاب می‌کردم به دنبال چنین رگه‌هایی بودم؛، درام‌هایی با ته مایه‌های سیاسی که هم داستان‌شان را به درستی تعریف کنند و هم اشاره‌هایی به اوضاع روز جامعه داشته باشند و وقتی علی صادقی آقای محمدرضا اعلامی را به من معرفی کرد و کتاب نقطه ضعف (آنتونیس ساراماکیس) را خواندم، حس کردم فیلمی که بر اساس آن کتاب ساخته شود، از نظر سیاسی می‌توان بر فضای روز جامعه تأثیر بگذارد.
 

  تاریخ انتشار: ۰۵ شهریور ۱۳۹۳

 کد خبر: ۲۵۸۷۸۴

 آفتاب نیوز

 متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 شهریور 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 


 

 

 بابای پینوکیو 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم 

 

داوود قنبری : کارلو از بچگی عاشق الاغها این حیوانات بارکش زحمت‌کش و بی‌ادعا بود. و تمامی کاردستی‌ها و نقاشیهایش در مورد این حیوان بود. یادتان باشد که پینوکیو برای مدتی الاغ شد. و کولودی با بردن پینوکیو به سیرک در زمانی که تبدیل به الاغ شده بود احتمالا می‌خواسته یادی از الاغ‌های دوست داشتنی زمان کودکی‌اش بکند. و ظلمی را هم که در حق آنها می‌شود را به مردم گوشزد کند.
یکی از اربابان محلی به این امید که کارلو در آینده کشیش شود تمامی خرج تحصیل او را متقبل شد. با این حال لورنزینی وقتی بیست ساله شد با نوشتن مقاله‌ای برای یک انتشاراتی پرقدرت فلورانسی وارد کار روزنامه‌نگاری و نویسندگی شد. در دورانی که ایتالیا برای استقلال کامل از امپراطوری اطریش – مجارستان به رهبری گاریبالدی در کشاکش کامل بود. لورنزینی مقالات انتقادی‌اش را برای مجله میوزیکال، یکی از نشریات معتبر آن زمان ایتالیا می‌نوشت. در سال 1848 نشریه‌ای فکاهی منتشر کرد اما پس از شورشهایی که همان سال در ایتالیا به وقوع پیوست توقیف شد.
 

  متن کامل

 

  تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی 




(تعداد کل صفحات:176)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :