http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 تیر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  درد ِ عـــلــــی ... 

 

 

 

 

 

   گاه علی (ع) را که توی این جنگ‌ها یک قهرمان شمشیرزن است، توی شهر یک سیاستمدار پرتلاش حساس است و توی زندگی یک پدر و یک همسر بسیار مهربان و بسیار دقیق است و یک انسان زندگی است و در همه ابعادش می‌بینیم، تاریخ می‌گوید، تنها در نیمه‌ شب‌ها، توی نخلستانهای اطراف مدینه می‌رفته و نگاه می‌کرده که کسی نبیند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو می‌برده و می‌نالیده! هرگز، من نمی‌توانم قبول کنم که رنج‌های مدینه و رنج‌های عرب و جامعه عرب و حق جامعه اسلامی و حتا یارانش، این روحی را که از همه این آفرینش بزرگ‌تر است وادار به چنین نالیدنی بکند، هرگز!
درد علی (ع) خیلی بزرگ‌تر است و آن درد خیلی باید درد نیرومندی باشد، که این روح را این اندازه بی‌تاب بکند! مسلما این همان درد انسانی است که خود را در این عالم زندانی می‌بیند، انسانی است که خود را بیشتر از این عالم می‌بیند و احساس خفقان در این عالم می‌کند.
 

«دکتر علی شریعتی»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ شنبه 5 تیر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  افشاگری درباره افشاگری! 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 

zakani

 

shariatmadari

 

مبارزه ، رضا نساجی : وقتی یک نماینده اصولگرا بیست روز مانده به انتخابات مجلس، نشست خبری می‌گذارد تا علیه فساد – آن‌هم با انحصار فساد به وابستگان دولت – افشاگری کند، شاخک‌های سیاسی مردم حساس می‌شود که چرا؟ حتی اگر آن نماینده در جریان پیگیری فساد در دانشگاه آزاد، مفاسد قاضی مرتضوی، و فساد در خصوصی‌سازی شرکت سایپا فعالیت جدی داشته و این کار را به تنهایی پیش برده باشد، باز هم دلیل بر حقانیت در موارد بعدی ادعا نمی‌شود، چرا که استقراء ناقص در کنش سیاستمداران فریبنده است.

پرسش ما اینست: افشاگری، چرا و چگونه؟

آیا نیاز امروز جامعه ما افشاگری است؟ افشاگری توسط چه کسانی باید صورت گیرد و چگونه؟ آیا افشاگری با هدف آگاهی مردم و مبارزه با فساد، به هر روشی صحیح است؟ (هدف وسیله را توجیه می‌کند؟) آیا افشاگری خودی خود پسندیده است و اهداف پشت پرده آن اهمیت ندارد؟

سوال آخر عطف به تجربیات تاریخی ما – نه فقط تجربیات سیاسی اخیر که بخواهیم آن را موضوع استقرای در مورد مدعای شخص قرار دهیم – می‌تواند محل توجه بیشتری باشد، و چه بسا نیاز امروز ما، نه خود «افشاگری»، و نه سنتر افشاگری‌ها علیه یکدیگر برای یافتن حقیقت ورای مدعیات دو جناح رقیب، که «نقد افشاگری» و «افشاگری درباره افشاگری» است به‌عنوان یک تحلیل کلان تاریخی-اجتماعی از یک روند سیاسی اقتصادی.

تاریخ معاصر به ما نشان داده چگونه افرادی تحت عنوان افشاگری و با هدف گرفتن میل عامه به اطلاع از پشت پرده سیاست، بر سر توده کلاه گذاشته‌اند؛ از افشاگری‌های سیاسی گونی اسناد «خانه سدان» توسط مظفر بقایی و سپس افشاگری‌های ساواک علیه رقبای سیاسی داخل رژیم تحت عنوان افشای ماسونری (نظیر کتاب‌های اسماعیل رایین) گرفته، تا افشاگری‌های جریانات مختلف بعد انقلاب؛ افشاگری حزب توده علیه جناح‌های راست و چپ رقیب، افشاگری دانشجویان مسلمان پیرو خط امام به‌وسیله اسناد سفارت آمریکا، افشاگری گروه‌های مذهبی طرفدار خاکمیت علیه مجاهدین خلق که با الفاظ موهنی چون «منافقین» مطرح می‌شد و آنها را به سوی رادیکالیسم می‌کشاند و… را باید در کنار نمونه‌های اخیر سیاسی از انتخابات ۸۴ تا انتخابات ۸۸ بررسی کرد.

برای آنکه ارزیابی انتقادی نسبت به نتایج سیاسی-اجتماعی افشاگری در سالهای اخیر داشته باشیم؛ لازم است به خاطر بیاوریم که در همین قضیه کرسنت، از ابتدا پای هر دو جناح سیاسی کشور در میان بوده و علیه هم هم افشاگری هم کرده‌اند، اما فقط موجب پیچیده‌تر شدن مشکل در داخل و خارج شده و خسارات مضاعف را به ما تحمیل کرده است. فراموش نکنیم اولین افشاگر فساد کرسنت علیه دولت اصلاحطلب عامل انعقاد قرارداد، شخص محمدرضا رحیمی (در مقام رئیس وقت دیوان عدالت اداری و بعدها معاون اول دولت احمدی‌نژاد) بود که حالا به‌عنوان مفسد اقتصادی پرونده بیمه زندانی است (باید باشد). اما در همان پرونده شخص علی کردان (که همکار رحیمی در دولت احمدی‌نژاد شد) هم متهم بود و مورد حملات شدیداللحن حسین شریعتمداری در کیهان قرار گرفت. و در نهایت، افشاگری‌ها بیش از همه دامن خانواده هاشمی را گرفت که آقای رحیمی خود از محصولات آن دولت است.

دومین گام در افشاگری اقتصادی، سخنان تلویزیونی آقای احمدی‌نژاد و نمایندگانش در انتخابات سال ۸۴ بود که البته تا حدی می‌توان آن را افشاگری درباره گذشته رقیب (هاشمی) داشت و در پاسخ به افشاگری رقیب در باره آینده احتمالی (حاکمیت احمدی‌نژاد). این روند به شکل افزونی‌تری با کاربست انواع بی‌اخلاقی‌ها در سال ۸۸ ادامه یافت، و افشاگری متقابل رقیب مستند به آمار و داده‌های اقتصادی عملکرد چهار ساله دولت هم نتوانست کاری از پیش ببرد. خاصه اینکه رهبری یکی از طرفین را به عنوان «رئیس‌جمهور قانونی کشور» بری از اتهامات وارده دانست. طبیعی است که چنین رئیس‌جمهور قانونی، می‌تواند یک‌تنه در جایگاه نقد بنشیند و همه را به چوب فساد براند، در حالی که خودش مطهر و مقدس می‌نماید.

اما اینک که در سال ۹۴ هستیم، و یک دهه از اعمال این شیوه توسط آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ۸۴ گذشته و تجربیاتی مانند افشاگری پالیزدار در سال ۸۷، مناظره‌های انتخابات ۸۸ و.. را هم داشته‌ایم. به کجا رسیده‌ایم؟ آیا افشاگری حاکمیتی درباره فساد، دردی از دردهای جامعه دوا کرده است؟ آیا افشاگری یک نوع بازی سیاسی نیست که اشخاص و جناح‌های سیاسی با ارائه اطلاعات گزینشی (با فرض صحت اطلاعات) برای حذف رقیب به کار می‌گیرند، ولی در نهایت منحصر به یک جناح خاص نزدیک به حاکمیت می‌شود، چون امنیت پس از افشاگری تنها برای آنها متصور است؟

البته در کنار افشاگری اقتصادی سیاست‌مداران مستقر در دولت و مجلس له و علیه یکدیگر، می‌توان به افشاگری‌های مطبوعاتی اشاره کرد. نخستین موج افشاگری علیه فساد را باید در نشریه «پیام دانشجو» ی جریان طبرزدی جستجو کرد، در مقطعی که از رئیس‌جمهور آیت‌الله هاشمی فاصله گرفته ولی هنوز به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای باور عمیق داشتند. افشای مهمترین پرونده‌های افساد دهه هفتاد همچون اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی بانک صادرات، اختلاس تعاونی فرهنگیان، تعاونی پسته رفسنجان و… تنها محصول جسارت همین گروه و برخی حمایت‌های بیرونی علیه دولت هاشمی نبود، بلکه پشتوانه مردمی داشت. به گفته یکی از دست‌اندرکاران نشریه، این خود مردم بودند که اسناد اختلاس‌ها را از لابلای مدارک دولتی و شرکتی به دست آنها می‌رساندند، چرا که هنوز روحیات انقلابی در جامعه – به ویژه رزمندگانی که در بازگشت از جبهه‌ها وارد دستگاه‌های دولتی شده یودند – وجود داشت که حاکمیت را مبرا از این اتهامات می‌دانست و فساد را تنها به برخی مسئولان مختص می‌کرد.

در کنار این و با اندکی تساهل، شاید بتوان افشاگری سیاسی اصلاحطلبان در روزنامه‌های دوم خرداد علیه پرونده‌های امنیتی همچون قتل‌های زنجیره‌ای را هم نوعی از این افشاگری مطبوعاتی دانست، اما قطعاً پشتوانه مردمی برای مبارزه با فساد را تنها در مطبوعات رادیکالی چون پیام دانشجو برخی نشریات انصار حزب‌الله که از طبرزدی تقلید کردند، می‌شد یافت. بنابراین سخن گفتن از آگاهی جامعه از فساد، تنها زمانی می‌توان صادق باشد که اراده اجتماعی هم در این مبارزه دخیل شود، نه اینکه سیاست‌مداران هر سند محرمانه‌ای را که باب میل خود و علیه جناح رقیب یافتند، تحت عنوان افشاگری علیه فساد منتشر کنند، و به پشتوانه امنیت سیاسی خود، مسندهای بالاتری را هم تصدی نمایند.

اما به نظر می‌رسد آنچه که از افشاگری جناح‌ها علیه یکدیگر حاصل شده و می‌شود، نظارت و رفع فساد نیست، بلکه افشاگری کنترل‌شده برای مردم‌فریبی است. کما اینکه این سوال مطرح است که چرا افشاگران به جای حمله به اشخاص و جناح رقیب، ریشه‌های فساد را هدف نمی‌گیرند؟ (این اتهام درباره جناح پوزیسیون بیشتر مطرح است) مثلاً چرا هیچ‌کدام از دو جناح حکم حکومتی رهبری برای ورود به پرونده‌های فساد در واگذاری‌های کلان سازمان خصوصی‌سازی را نمی‌کنند؟ کدام مورد از موارد عمده خصوصی‌سازی یک دهه قبل (صدرا، فولاد خوزستان، صنایع مس، مخابرات و…) خالی از فساد بود و به سرانجام رسید؟

در یک نظام سیاسی با گردش آزاد اطلاعات، فساد نمی‌تواند آن‌چنان ریشه‌دار باشد که تنها افشاگری گاهگاهی این و آن، مناسبات واقعی را بنمایاند. در چنین شریطی مردم نیازی به افشاگری ندارند که بخواهند از سنتز تز این افشاگر و آنتی‌تز افشاگر جناح مقابل، واقعیت را بفهمند. البته بدیهی است که چنین جامعه‌ای بسیار ایدئال و اتوپیایی است، اما هرچه ما از آن ایدئال فاصله بیشتری داشته باشیم، نشان‌دهنده تعمیق مشکل است.

در نهایت افشاگری در جامعه‌ی ما چیزی جز نوعی بازارگرمی سیاسی برای فریب عوام یا برای حذف رقیب نیست، به‌وسیله نادیده گرفتن فساد خودی‌ها و مهم‌تر از آن، مغفول گذاشتن ریشه فساد. و البته می‌توان ادعا کرد که افشاگری هم یک برند و شغل حکومتی است که پروانه کسب آن فقط به خودی‌ها داده می‌شود تا بزنگاه‌های خاص به کار ببرند، و دیگران در این صنف سیاسی حق ورود ندارند.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 تیر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  بـــرای لـقـمـــه-هـــای چَـــرب-تَـــر ... 

 یکی از عُرفای قدیم معروف بود به «شبلی» که علاقمندان ِ عرفان وُ معرفت او را می-شناختند.

 یکروز شبلی در آبادی-ای غریب ، با لباسی کهنه وُ فقیرانه به خبازی رفت تا نان بخرد ، شاطر-باشی با دیدن آن مَرد ژنده-پوش ، فکر کرد که او برای گدایی ِ یک قرص نان آمده ؛ با توپ وُ تَشَر او را از آنجا دور کرد. یکی از اهل معرفت که شبلی را می-شناخت ، شاطر-باشی را بخاطر این کارش سرزنش کرده وَ از شهرت وُ مقامات شبلی برایش گفت. مرد خباز فورا به دنبال او دوید وَ از رفتارش با او اظهار پشیمانی کرد وُ گفت «من وصف شما را خیلی شنیده بودم وَ همیشه آرزو داشتم که شاگرد وُ مُرید شما باشم». شبلی گفت «من مُریدی همچون تو نمیخواهم». شاطر-باشی با اصرار گفت «اگر مرا بپذیرید ، تمام مردم این آبادی را به یُمن ِ قدم ِ شما ، امشب شام مهمان میکنم». شبلی بعد از تأملی کوتاه، تمنای او را قبول کرد.

 پس از شام ، مرد خباز به شبلی گفت سؤال مهمی از شما دارم. گفت :

 _ بپرس ...

 _ من در معنا وُ مفهوم «جهنم» درمانده-ام ، نمی-فهمم که این چه مقوله-ای-ست ...

 _ جهنم ، مثل همین مقوله-ست که تو برای رضای خدا مرا از یک قرص نان محروم کردی ، بعد که مرا شناختی برای خشنودی خودت وَ «خوش-نامی» در بین ِ مردم ، امشب ، تمام اهالی این آبادی را به شام مهمان کردی!!! ...

 ((( آیا در این زمانه ، امثال ِ مَرد خباز که برای «نـــام وُ نـــان» وَ منافع ِ دنیوی خودشان «به هر دری میزنند» ، کم داریم )))؟ ... 


  نوشته : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 تیر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی




سكوت درباره زنجانی جنجال برای فیش‌های حقوقی



 اخبارسیاسی ,خبرهای  سیاسی , زنجانی

 مدیرانی با حقوق‌های نجومی یا سوژه جدید اتاق‌های تخریب علیه دولت؟ این سوالی است كه پس از اتمام گفت‌وگوی كوتاهی كه با محسن صفایی فراهانی داشتم به ذهنم خطور كرد.

 

او كل ماجرا را از دریچه دیگری می‌بیند. در شرایطی كه در جبهه حامیان و مخالفان دولت همه علیه فیش‌های جنجالی بسیج شده‌اند او بیش از هر چیز بر یك مساله تاكید دارد و آن قضاوت عجولانه و پیش از روشن شدن تمام ماجراست. صفایی فراهانی معتقد است تا زمانی كه دیوان محاسبات كشور یا سازمان باررسی كل كشور گزارش مستندی در این مورد ارایه نكند نمی‌توان حكمی را صادر كرد. نماینده مجلس ششم در مجلس داستان فیش‌های حقوقی را جنجال تازه مخالفان دولت در سال پایانی كارش می‌داند و معتقد است این اقدامات با هدف آلوده كردن افكار عمومی علیه دولت صورت می‌گیرد.

 

در این گفت‌وگو صفایی فراهانی توضیح می‌دهد كه به‌طور كلی مكانیزم دولتی اجازه پرداخت چنین حقوقی را به مدیرانش نمی‌دهد و احتمالاتی را هم برای اعداد موجود در فیش‌های حقوقی در نظر دارد. در تمام طول گفت‌وگو عصبانی به نظر می‌رسد به ویژه آنجا كه از سكوت همین رسانه در مقابل فسادهای دولت قبل سخن می‌گوید.

 

مشروح گفت‌وگو با محسن صفایی فراهانی را در ادامه بخوانید.


چند روزی است كه جنجال بزرگی بر سر فیش‌های حقوقی برخی از مدیران دولتی برپا شده است. فكر می‌كنید این موضوع چه تاثیری بر جایگاه دولت در افكار عمومی خواهد داشت؟
من می‌خواهم ابتدا این موضوع را از نگاه دیگری ببینم. ابتدا باید دید این جنجال‌ها تا چه حد درست است. تا امروز كدام مرجعی اینها را تایید كرده است؟ نمی‌توان تنها به خاطر اینكه خبری در فضای مجازی یا یك سایت خبری منتشر شده باشد فتوا به درست بودنش بدهیم. عجیب است فسادهای هزار میلیاردی گذشته با جرایم هشت میلیونی پرونده را مختومه كردند آن وقت بر سر چند فیش حقوقی كه هنوز باید بررسی شود تا مشخص شود ماجرا چیست چنین جنجالی را به پا كردند.


البته دولت وجود هیچ كدام از این فیش‌های حقوقی را تكذیب نكرده. حتی سخنگوی دولت هم بابت آنها از مردم عذرخواهی كرد. به نظر می‌رسد دولت آنها را تایید كرده است.  
خبری منتشر شده است، سخنگو هم اعلام كرده اگر چنین مساله‌ای رخ داده است از مردم عذرخواهی می‌كنیم و رییس‌جمهور هم بلافاصله به معاون اولش دستور پیگیری داده است. حال باید منتظر ماند و دید نتیجه پیگیری‌ها چه خواهد بود. صرف اینكه رییس‌جمهور دستور پیگیری داده است كه نمی‌توان حكم صادر كرد و گفت حتما تخلفی صورت گرفته است. باید منتظر نتیجه پیگیری‌ها ماند. هنوز هیچ نهاد نظارتی و بازرسی خاصی مساله را تایید نكرده است. صرفا ادعایی مطرح شده است. حال باید این ادعا بررسی شود و اگر حقیقت داشت آن وقت یقه دولت را بگیرند.


اگر این‌گونه است فكر می‌كنید چرا این ماجرا این‌گونه تبدیل به یك جنجال بزرگ شده است؟
اولا این موضوع نشان‌دهنده میزان حساسیت جامعه به این مسائل است. دوم اینكه مخالفان دولت و دلواپسان در این یك سال باقی مانده برای ناامید كردن جامعه از دولت روحانی دست به هر جنجالی خواهند زد. همین آقایان چرا در مقابل فسادهای دولت نهم و دهم كه نزدیك به ٧٥٠ میلیارد دلار پول كشور را به باد داد سكوت كردند و هیچ اظهار نگرانی و رسیدگی فوری را اعلام نكردند. نه قوه قضاییه نه دیوان محاسبات و نه هیچ نهاد نظارتی دیگری وارد عمل نشد اما حالا بر سر چند فیش حقوقی كه هنوز بررسی‌هایش تمام نشده این‌گونه همه بسیج شده‌اند چنین جنجال‌هایی را به پا كرده و بیشترین فشارها را به دولت وارد می‌كنند.


برخی می‌گویند دولت سكوت كرده و واكنش مناسبی نشان نمی‌دهد.
دولت دیگر باید چه كند؟ در واقع دولت واكنشش را نشان داده است. دولت خبری را دریافت كرده و رییس‌جمهور هم دستور بررسی و پیگیری داده است. بررسی و پیگیری موضوع بسیار مهم است كه بالاترین مقام قوه مجریه به معاون اولش دستور پیگیری داده است. حال باید منتظر ماند و دید نتیجه بررسی‌ها چه خواهد بود و آیا این خبر تایید می‌شود یا نه. اگر این خبر تایید شد آن وقت باید دید واكنش دولت چیست و با توجه به آن برایش حكم صادر كنیم.


اگر به قول شما این خبر تایید شود فكر می‌كنید دولت باید چه كند؟
اگر چنین مساله‌ای صحت داشت باید تمام پول‌ها را از مدیر متخلف گرفته و او را از مقام دولتی‌اش عزل كنند. این تنها واكنش درست، مناسب و منطقی در صورت تایید این خبر خواهد بود. دقت داشته باشیم هنوز این موضوع اثبات نشده است، نباید این‌گونه برای موضوعی كه هنوز در دست بررسی است حكم صادر و افكار عمومی را متشنج كنیم.


فكر می‌كنید از این دست جنجال‌ها چه تاثیری بر وضعیت دولت خواهد گذاشت به ویژه كه در سال آینده انتخابات ریاست‌جمهوری را نیز در پیش داریم؟
مخالفان دولت افكار عمومی را نشانه گرفته‌اند و هدفشان از این سر و صداها و جنجال‌ها تنها بی‌اعتبار كردن دولت در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری سال آینده است.

 

متاسفانه برخی رسانه‌های حامی دولت هم به جای اینكه موضوع را منطقی و از كانال قانونی نگاه كنند درگیر این جنجال شدند. جای سوال دارد كه چرا رسانه‌ها در مقابل فسادهایی كه در سال‌های گذشته و دولت نهم و دهم رخ داد سكوت كرده بودند اما برای چند فیش حقوقی كه هنوز در دست بررسی است آنقدر عكس‌العمل نشان می‌دهند؟ كدام یك از این فیش‌های حقوقی صحتش ثابت شده است؟ آیا دیوان محاسبات یا سازمان بازرسی كل كشور در این مورد گزارش مستند در این مورد داده است؟ چند روز پیش هم سخنگوی قوه قضاییه اعلام كرد سازمان بازرسی كل كشور وارد ماجرا شده و موضوع را در دست بررسی قرار داده است. پس تا زمانی كه این نهادهای ذی‌ربط گزارش بررسی‌های خود را اعلام نكرده‌اند نمی‌توان گفت كه آیا كسی تخلفی كرده است یا خیر.


اما به هر حال اسنادی كه حاوی عكس‌هایی از فیش‌های حقوقی بوده منتشر شده است.
من قبول ندارم كه یك مدیر در سیستم دولتی بتواند مثلا ٢٠٠ میلیون تومان حقوق بگیرد. هیچ مكانیزمی به یك مدیر و كارمند دولتی نه جرات پرداخت چنین حقوقی را دارد و نه امكانش را. به عقیده من بررسی‌های و پیگیری‌ها دیوان محاسبات این موضوع را در آینده ثابت خواهد كرد و آن روز همه متوجه می‌شوند كه این ماجرا تنها جنجالی از سوی دلواپسان برای سال آخر دولت بود. برای ارقام موجود در فیش‌ها احتمالات زیادی وجود دارد. ممكن است معوقه‌ای در پرداخت وجود داشته كه همه معوقه یكجا پرداخت شده باشد یا اینكه وامی به شخص تعلق گرفته كه میزان آن در فیش حقوقی‌اش لحاظ شده باشد و برخی احتمالات دیگر. شما خاطرجمع باشید كه هیچ سیستم دولتی جسارت پرداخت حقوق ٢٠٠ میلیونی را ندارد. هیچ مدیر دولتی هم جرات اینكه ٢٠٠ میلیون تومان حقوق دریافت كند را هم ندارد. اما این موضوع را هم تاكید می‌كنم كه بحث فساد اقتصادی از این ماجرا جداست.


فكر می‌كنید هدف از انتشار این دست خبرها چه بود؟
آلوده كردن افكار عمومی علیه دولت. كسانی كه به این ماجراها دامن زدند دغدغه این دست مسائل را ندارند، وگرنه در مقابل ماجرای بابك زنجانی كه امروز مشخص شده چه فساد عظیمی بوده و در مقابل اینكه آمران اصلی آن مورد پیگرد قرار نگرفتند سكوت نمی‌كردند. چرا كسانی كه امروز بر سر ماجرای فیش‌های حقوقی چنین جنجالی به پا كرده‌اند در مقابل عدم پیگرد كسانی كه به بابك زنجانی بدون ضمانت پول داده‌اند سكوت كردند؟ چرا این ماجراها در رسانه‌های‌شان مطرح نمی‌شود اما ٢٠٠ میلیون تومانی كه هنوز بررسی‌ها در مورد آن تمام نشده و در دست پیگیری است این‌گونه مطرح می‌شود و یك جریان برایش بسیج می‌شود؟ غیر از این است كه ما در سال پایانی دولت قرار داریم و این دست جنجال‌ها می‌تواند افكار عمومی را نسبت به دولت بدبین كند و اجازه ندهند دولتی كه به نسبت دولت قبل منطقی‌تر عمل می‌كند كمی كارها را پیش ببرد و آن را از كار بیندازند؟


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 تیر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

   دیده كه بى نور تو شد كور به / سر كه نه در پاى تو، در گور به  

 

 

 

امام حسن

 

Image result for ‫شعر تولد امام حسن مجتبی‬‎

 


 

 اى علوى ذات و خدائى صفات / صدر نشین همه كائنات
 سید و سالار شباب بهشت / دست قضا و قلم سرنوشت
 زاده طوبى و بهشت برین / نور خدا در ظلمات زمین
 نور دل و دیده ختمى ماب / سایه یى از پرتو تو آفتاب
 علت غائى همه ممكنات / عمر ابد داد به آب حیات
 پاكترین گوهر نسل بشر جن و ملك بر قدمش سوده سر
 صاحب عنوان بشیر و نذیر / بر فلك وحى سراج منیر
 آینه پاك كه نور خدا / تابد از این آینه بر ماسوى
 باب تو سر سلسله اولیاست / چشم پر از نور خدا مرتضى است
 مادر تو دخت پیمبر بود / آیه اى از سوره كوثر بود
 پرده نشین حرم كبریا /  فاطمه آن زهره زهراى ما
 عاشق كل حضرت سلطان عشق / خون خدا شاه شهیدان عشق
 با تو ز یك گوهر و یك مادر است / ظل خدائى تو اش بر سر است
 آیه تطهیر به
شأن ِ شماست / حكم شما امر اولوالامر ماست
 سینه سیناى شما طور وحى / نور شما شاخه اى از نور وحى
 در رمضان ، ماه نشاط و سرور / ماه دعا، ماه خدا، ماه نور
 نورفشان شد ز دو سو آسمان / در دو افق تافت دو خورشید جان
 وحى خدا از افق ایزدى / نور حسن از افق احمدى
 مشگ و گلاب بهم آمیختند / در قدح اهل ولا ریختند
 اى رمضان از تو شرف یافته / نور تو بر جبهه او تافته
 نیمه ماه رمضانِ عزیز / گیسوى مشگین تو شد مشگ ریز
 نور خدا تافت از آن روى ماه / خاصه از آن چشم درشت سیاه
 سرخى گل ، عكس گل روى توست / ظلمت شب سایه گیسوى توست
 روز كه خورشید درخشان صبح / سر زند از چاك گریبان صبح
 سرخى آن نور و پگاه سپید / روى افق نقش تو آید پدید
 اى رخ تو در رمضان بدر ما / هر سر موى تو شب قدر ما
 دیده كه بى نور تو شد كور به / سر كه نه در پاى تو، در گور به
 بعد على شاخص عترت توئى / وارث میراث نبوت توئى
 مصلحت ملت اسلام و دین / كرد تو را گوشه عزلت نشین
 هیچ گذشتى چو گذشت تو نیست / آنكه ز شاهى بكشد، دست كیست
 صبر هم از صبر تو بى تاب شد / كوزه شد و زهر شد و آب شد
 بعد شهادت نكشید، از تو دست / تیر شد و بر تن پاكت نشست
 سبزه بر آمد ز گلستان دین / تا رخ سبز شد از زهر كین
 ریشه دین گشت همایون درخت / تا ز تو خورد آن جگر لخت لخت
 ملت اسلام كه پاینده باد / مشعل توحید كه تابنده باد
 هر دو رهین خدمات تواند / شكر گزارنده ذات تواند
 تا ابد اى خسرو والا مقام / بر تو و بر دین محمد (ص ) سلام
 كلك ریاضى كه گهر ریز شد / زان نظر مرحمت آمیز شد


 « ریاضى یزدى »
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 خرداد 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 ولی هیچ‌یك به‌طور شفاف اعلام نمی‌كنند كه چرا این اتفاق در كشور افتاده است ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s7.picofile.com/file/8256546168/HOQUQH8YE_SARS8M8VARE_MOD3R8N_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8256546434/HOQUQH8YE_SARS8M8VARE_MOD3R8N_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8256546734/HOQUQH8YE_SARS8M8VARE_MOD3R8N_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8256547326/HOQUQH8YE_SARS8M8VARE_MOD3R8N_3.jpg

 

 

  صادق زیباکلام :
 ناگفته پیداست كه هدف از انتشار فیش‌های حقوقی مدیران بانك‌ها و مدیران دولتی، زمین زدن دولت روحانی است و عده‌ای می‌خواهند بگوید مردم بدانید دولت تدبیر و امید، دولتی كه به آن رای داده‌اید در شرایطی كه بخش قابل توجهی از مردم و حقوق‌بگیران و بازنشسته‌ها حقوق كمی دریافت می‌كنند و عده زیادی بیكاران هستند و مردم مشكلات زیادی دارند، به مدیران ارشد دولت تدبیر و امید حقوق‌های 150 میلیونی پرداخت می‌شود. این برداشت اول است، بی‌اعتبار كردن كارگزاران دولت یازدهم نزد مردم اما از واقعیت آنچه در افكار عمومی رخ می‌دهند، غافلند. ذهن جست‌وجو‌گر سراغ ریشه‌های ماجرا را می‌گیرد تا در یابد این حقوق و دستمزد امروز پرداخت می‌شود یا از سالیانی قبل كه دولت متبوع منتقدان فعلی بر سر كار بود. اینجاست كه نتیجه عكس خواسته كسانی خواهد بود كه پشت پرده قرار گرفته‌اند.
 در بررسی این فیش‌ها نباید از دو نكته و سوال به راحتی بگذریم. نخست اینكه اساسا
پرداخت چنین حقوق‌هایی از چه زمانی شروع شده است؟ آیا از سال 92 بوده كه مدیرعامل این بانك، رییس آن سازمان، مدیر آن صندوق بازنشستگی فلان بخش، عضو هیات‌مدیره این شركت یا آن شركت؛ چنین حقوق‌هایی را دریافت كرده‌اند؟ سوال دوم اینكه اساسا چرا چنین امكانی فراهم شده است؟ فرض بگیریم كه در زمان آقای احمدی‌نژاد پرداخت چنین فیش‌های حقوقی حتی یك فقره هم اتفاق نیفتاده و همه این فیش‌های حقوقی در زمان دولت آقای روحانی صادر شده است. من این فرض را از آن باب مطرح می‌كنم تا چینش شرایط، طبق خواسته اصولگرایان صورت گیرد. فرض كنیم دقیقا این اتفاق افتاده است. حالا سوال اساسی اینجاست؛ مجلس اصولگرای نهم در این سه سال كجا بود و چرا نظارتی بر روند پرداخت‌ها نداشت؟ چرا یك بار نپرسید این پرداخت‌ها به چه دلیل بالاست؟
 با این شرایط
اگر مجلس در مواجهه با این سوال اعلام بی‌اطلاعی كند، كه راس امور بودن آن به زیر سوال می‌رود و اگر در جریان بوده باید پاسخ دهد چرا سكوت اختیار كرده است؟ به این جهت به نظر می‌رسد هیچ دفاعی در خصوص بی‌اطلاعی و سكوت مجلس هشتم و نهم در قبال این لیست‌ها وجود ندارند.
  نكته بعدی كه باید از سوی مجلسی‌ها و البته دولت پاسخ داده شود این است كه چرا نظام دولتی ما درگیر فساد است و فساد در مباحث اقتصادی ایران رخنه كرده است؟ چرا باید در روز روشن افرادی حقوق‌های 150، 90، 50 میلیون تومانی می‌گیرند؟ این تبعیض دقیقا نشان‌دهنده این نیست كه اقتصاد كشور اقتصاد فاسد و ناكارآمد دولتی است كه چنین پدیده‌هایی ظهور می‌كند.
  نكته جالب این است كه همه ارگان‌های و سازمان‌ها دارند بررسی می‌كنند، همه سه قوه، دانشگاه تهران و ... در حال بررسی این معضل هستند ولی هیچ‌یك به‌طور شفاف اعلام نمی‌كنند كه چرا این اتفاق در كشور افتاده است؟
 حالا باید كمی واقع‌بینانه‌تر از قبل به این سوال مهم جواب بدهیم. نتیجه افشاگری‌ها چیست؟ جامعه را جلو می‌برد؟
قطعاً بیان و افشای چنین فیش‌های حقوق چیزی را در جامعه تغییر نخواهد داد، چراكه نظام اقتصادی كشور فاسد و ناكارآمد است و ...
 وقوع این همه فساد در حقیقت نشان‌دهنده این است كه اعتماد و اعتقاد و باور مردم مدت‌هاست به این اقتصاد فاسد ناكارآمد كاسته شده و برای همین وقتی دولت می‌گوید مردم یارانه نگیرند برعكس خواست مردم نزدیك به ٩٠ درصد مردم در سامانه یارانه ثبت‌نام می‌كنند چون معتقد هستند باید یارانه اندك ولو ٤٥٥٠٠ تومانی را بگیرند و خودشان به دست فقرا برسانند. این نشان‌دهنده بی‌اعتمادی مردم به نظام اقتصادی است و در عوض ٨٠ درصد مردم سوییس به یارانه نه می‌گویند چون به نظام اقتصادی دولت‌شان اعتماد دارند.
اینها در حالی است كه شاید عده كثیری از مردم ما نیازی به یارانه ندارند ولی می‌گیرند تا اعتراض خود به عدم اعتماد به دولت را به رخ بكشند.
 به این جهت به نظر می‌رسد راهكار اجرایی در اقتصاد ایران، همان‌طور كه آدام اسمیت معرفی كرده، حركت به سمت اقتصاد باز است ما باید مجموعه اقداماتی كه دولت‌هایی همانند مالزی، هند، برزیل، آرژانتین، چین در مناطق آزادش اجرا كرد را اجرا كنیم و دست از شعار دادن برداریم.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 خرداد 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 خدا از «هیس» خوشش نمیاد ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s6.picofile.com/file/8256042026/M8DARBOZORGE_7.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8256045592/M8DARBOZORGE_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8256046442/M8DARBOZORGE_1.jpg

 

 

 مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :
 آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ، از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه
، مامانِ خدا بیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ، از لپ هام گرفت تا گل بندازه تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمده.
خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم
.
گفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگتره
.
گفتند : هیس ، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و
ُ تو کار نه بیاره.
حسرت های گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت :

کجا بودم مادر؟ آهان
... جونم واست بگه ، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود.
بازی ما یه قل دو قل بود و
ُ پسرهام الک دو لک وُ هفت سنگ.
سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی حاج ابراهیم آورده بودم را
ریختند تو باغچه وُ گفتند :
تو دیگه داری شوهر می کنی ، زشته این بازی ها
.
گفتم : آخه ...

گفتند
: هیس آدم رو حرف بزرگترش حرف نمی زنه.
بعد از عقد ، حاجی خدا بیامرز ، به شوخی منو بغل کرد و نشوند رو طاقچه ،
همه خندیدند ولی من ، ننه خجالت کشیدم.
به مادرم می گفتم : مامان من اینو دوست ندارم
. میگفتش : دوست داشتن چیه؟ عادت میکنی.
بعد هم مامانت بدنیا اومد
با خاله هات و دایی خدابیامرزت ، بیست و خورده ایم بود که حاجی مرد. یعنی میدونی مادر ، تا اومدم عاشقش بشم ، افتاد وُ مُرد. نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه یه خراسون ...
یعنی اون می رفت ، می گفتم : اقا منو نمی بری؟
می گفت هیس ، قباحت داره زن هی بره بیرون.
می دونی ننه ، عین یه غنچه بودم که گل نشده ،
گذاشتنش لای کتاب روزگار وُ خشکوندنش ...
مادر بزرگ ، اشکش را با گوشه چارقدش پاک کرد و گفت :

آخ دلم می خواست عاشقی کنم ولی نشد ننه
. اونقده دلم می خواست یه دمپختک را لب رودخونه بخوریم ، نشد. دلم پر می کشید که حاجی بگه دوست دارم ، ولی نگفت.
حسرت به دلم موند که روم به دیوار ، بگه عاشقتم ولی نشد که بگه
. گاهی وقتا یواشکی که کسی نبود ، زیر چادر چند تا بشکن می زدم ؛ آی می چسبید ، آی می چسبید. دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل و نون بیار کباب ببر. ولی دست های حاجی قد همه هیکل من بود ، اگه میزد حکما باید دو روز می خوابیدم.
یکبار گفتم ، آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم؟

گفت : هیس ، دیگه چی با این عهد و عیال ، همینمون مونده که انگشت نما شم
.
مادر بزرگ به یه جایی اون دور دورا خیره شد و گفت:

می دونی ننه ، بچه گی نکردم ، جوونی هم نکردم
.
یهو پیر شدم ، پیر
...
پاشو دراز کرد و گفت : آخ ننه ، پاهام خشک شده ، هر چی
که بود تموم شد. آخیش خدا عمرت بده ننه ؛ چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس.
به چشمهای تارش نگاه کردم ، حسرت ها را ورق زدم و رسیدم به کودکی اش
، هشتی ، وشگون ، یه قل دوقل ، عاشقی و ...
گفتم مادر جون حالا بشکن بزن ، بزار خالی شی
.
گفت : حالا دیگه مادر ، حالا که دستام دیگه جون ندارن؟

انگشتای خشک شده اش رو بهم فشار داد ولی دیگه
نآ نداشتند.
خنده تلخی کرد و گفت : آره مادر جون ،
اینقدر به همه هیس نگید ، بزار حرف بزنن ، بزار زندگی کنن. آره مادر هیس نگو ، باشه؟ خدا از «هیس» خوشش نمیاد ...

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 خرداد 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ ...
 

 

http://s6.picofile.com/file/8255800792/MAHDY_AAQAA_SHARMANDEYE_GON8H8N3M_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255801450/HOSSAIN_TESHNEYE_LABBEYK_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255803700/XOD8YAA_B3PAN8HAM_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255804400/FAQR_HAJ_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255808184/ENS8N_QEYMATE_HAR_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255808476/TAANH8EE_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8255808992/SHOHADAA_RAZMANDEG8N_1.jpg

 

 

 

  ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ ...
 

 ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!
 ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ ...
 ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ ...
 ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ ...
 ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ ...
 ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ ...
 ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ ...
 ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ ...
 ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ ...
 ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ ...
 ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ ...
 ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ ...
 ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ ...
 ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پایین ...
 ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!!
«سهراب سپهری»

 

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 خرداد 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

   افکار مسمومِ ِ بعضیها ...  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s6.picofile.com/file/8255518518/AZ_MOHABBAT_X8RHAA_GOL_M3SHAVAD_4.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255518850/AZ_MOHABBAT_X8RHAA_GOL_M3SHAVAD_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255519126/AZ_MOHABBAT_X8RHAA_GOL_M3SHAVAD_6.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8255519334/AZ_MOHABBAT_X8RHAA_GOL_M3SHAVAD_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255519542/AZ_MOHABBAT_X8RHAA_GOL_M3SHAVAD_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8255519818/AZ_MOHABBAT_X8RHAA_GOL_M3SHAVAD_3.jpg

 

 

 از محبت تلخها شیرین شود / وز محبت مسها زرین شود

 از محبت دردها صافی شود / وز محبت دردها شافی شود

 از محبت خارها گل میشود / وز محبت سرکه ها مل میشود

 از محبت دار تختی میشود / وز محبت بار تختی میشود

 از محبت سجن گلشن میشود / بی محبت روضه گلخن میشود

 از محبت نار نوری میشود / وز محبت دیو حوری میشود

 از محبت سنگ روغن میشود / بی محبت موم آهن میشود

 از محبت حزن شادی میشود / وز محبت غول هادی میشود

 از محبت نیش نوشی میشود / وز محبت شیر موشی میشود

 از محبت سقم صحت میشود / وز محبت قهر رحمت میشود

 از محبت مرده زنده میشود / وز محبت شاه بنده می شود

 از محبت گردد او محبوب حق / گرچه طالب بود شد مطلوب حق 

 

«حضرت مولانا»
 

 

 


دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادر شوهرش کنار بیاید و هر روز باهم جرّ و بحث می کردند.
عاقبت روزی دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت که اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود همه به او شک خواهند برد. پس معجونی به دختر داد و گفت :
که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهرت بریز تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت:
آقای دکتر عزیز دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم.
حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد بمیرد.
خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت:
دخترم نگران نباش آن معجونی که به تو دادم سم نبود، بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 21 خرداد 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  وقتی با هم غریبه باشیم ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s7.picofile.com/file/8255231700/QAR3BEH_B3PAN8H_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255232068/QAR3BEH_B3PAN8H_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255232376/QAR3BEH_B3PAN8H_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8255232834/QAR3BEH_B3PAN8H_7.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255233242/QAR3BEH_B3PAN8H_6.jpg

 

 

 

   روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند ...
پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند . پسرک گفت : " اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند . هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . " " برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم "
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت ... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ...
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند ...
اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند
«ناشناس»
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

(تعداد کل صفحات:313)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :