http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg


به حساب آوردن «داشته-های کوچک» هم هنر بزرگی است ...


وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...
وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...
با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...
نوشته شده در تاریخ جمعه 5 اردیبهشت 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


 

 

 وقتیکه طرح صورت مسأله غلط باشد ،   

  پاسخ آن هم غلط اندر غلط میشود! ... 


 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

   ((( این عذر وُ بهانه-ها را چه کسی پاسخگوست : 1_ آیا در این مملکت دستمزد ساده-ترین کارگر تا ماهرترین مهندس وُ متخصص را « هم-پایه-ی » کشورهای خلیج فارس ، وَ ممالک پیشرفته-ی غربی ، آمریکا ، وَ حتی همین همسایه-مان ترکیه ، عنایت میکنند که مسئولین به تبع این الگوها ، تلاش دارند تا بهای سوخت را درایران متناسب با آنها افزایش دهند؟! ... سَمبل استکبار وُ استضعاف ، همین آمریکای جنایتکار وَ متحدینش که هر روزه ده-ها وَ حتی صدها نفر غیرنظامی معصوم وُ مظلوم را در اقصا نقاط عالم « سـلاخـی » میکنند ، حداقل ســـاعـــتـــی هـشـــت  تا  د و ا ز د ه  دلار  به ســـاده-تـــریــــن کـــارگـــرش دستمزد میدهد وَ نـــرخ ِ بـــنـــزین آنها چیزی کمتر از لـیـتـــری یـــک دلار تا یـــک وُ نـیـــم دلار است! ... ساده-ترین کارگر غیر ماهرشان ماهانه بین هزار تا هزار وُ پانصد دلار حقوق میگیرد! در حالیکه میانگین حقوق یک کارشناس باسابقه ، معمولا در ایران چیزی حدود شـشـصـــد دلار است ، وَ در مورد کارگر ساده ، حداکثر حدود دویسـت وُ سـی دلار!!! ... کسی هست که بگوید که درآمد آنها ، کیفیت خودرو وَ حمل وُ نقل عمومی آنها با اکثریت قریب به اتفاق مردم ما چه تناسبی دارد که حضرات مسئولین چندین سال-ست که تلاش میکنند نرخ سوخت مردم ما را هم-تراز با این جماعت کنند؟!  2_ در طی ِ 25 سال گذشته ، کدام دولت توانسته تـــورم چند-ده درصـدی ناشی از افزایش نرخ سـوخـت را کنترل کند؟! ...  _ عـبـــد عـا صـی ))) 

 تراز: سوال اساسی اینجاست که چرا با وجود دوبار افزایش قیمت بنزین (یکبار به صورت پلکانی در دوره هاشمی و یکبار به صورت یک مرحله زمان احمدی نژاد) همچنان قیمت بنزین واقعی نشده است؟؟
به گزارش تراز به نقل از افکار نیوز، بنزین را باید گران کرد. قیمت بنزین باید به قیمت فوب خلیج فارس برسد. ارزان بودن قیمت بنزین یعنی افزایش قاچاق. ارزان فروشی بنزین توزیع ناعادلانه یارانه‌هاست! دولت پول ندارد که هزینه یارانه بنزین را بدهد و باید قیمت بنزین را واقعی کند! این ها جملات توجیهی است که مسئولان و طرفداران افزایش قیمت بنزین بیان می کنند.

دولت هم چون باید هرچه درآمد دارد صرف تامین این مابه التفاوت کند پس عملا دولت به مشکل برمی‌خورد و ناچار می‌شود پول چاپ کند. چاپ پول باعث رشد نقدینگی و رشد نقدینگی باعث تورم می‌شود پس به همین راحتی نتیجه می‌گیریم که بنزین ارزان مساوی است با تورم و خالی شدن جیب خودتان.

آنها معتقدند وقتی در کشورهای اروپایی قیمت بنزین در حول و حوض ۵ تا ۶هزار تومان نوسان می کند، چرا در ایران بنزین باید تا این اندازه ارزان باشد؟ چون اروپایی ها بنزین گران دارند، نه قاچاق دارند و نه هوای آلوده ای به اندازه ایران! به عقیده طرفداران افزایش قیمت بنزین، دولت برای بنزین ارزانی که مصرف کننده ایرانی آن را هدر می دهد مجبور به پرداخت ما به التفاوت است، پس چه دلیلی وجود دارد که دولت هزینه های خود را صرف پرداخت این ما به التفاوت کند! بنابراین تنها راهی که می ماند این است که بنزین را گران کنیم یا به عبارتی قیمت آن را واقعی سازیم!

حتی در روزگاری نه چندان دور، گفته می شد چون قیمت یک بطری آب معدنی با قیمت بنزین برابر است، باید قیمت آن افزایش یابد تا مردم هم قدر بنزین را بدانند و هم قیمت ها واقعی شود. اما دریغ از اینکه افزایش قیمت بنزین، نه تنها باعث نشد تا قیمت این کالای استراتژیک نسبت به آب معدنی گرانتر شود بلکه به علت تاثیر تورمی آن، باز هم قیمتش با قیمت آب معدنی برابر شد.

درباره استدلال برخی افراد پیرامون شرایط بحرانی کشور و لزوم افزایش قیمت حامل های انرژی باید به آنها یادآوری کرد که شرایط کنونی کشور محصول همین سیاست افزایش قیمت ها است. با این حال همچنان بر استدلال های غلط، برای افزایش قیمت بنزین اصرار می شود.

افزایش قیمت حامل های انرژی حتی اگر به بهترین شیوه هم مدیریت شود، افزایش شدید قیمت ها را به دنبال خواهد داشت. این که گفته شود افزایش قیمت ها "اگر" به درستی مدیریت شود تبعاتی نخواهد داشت اشتباه است. کارشناسان تخمین می زنند که افزایش قیمت بنزین، افزایش حداقل ۷۰درصدی تورم را به دنبال خواهد داشت.

از دوره هاشمی رفسنجانی دولت تصمیم دارد قیمت بنزین را واقعی کند. دلایل هم منطقی و قابل قبول . قاچاق سوخت , مصرف بالا و سهم زیاد آن از سوبسید دولتی از جمله این دلایل است ولی تاکنون هیچکدام از دولتهای هاشمی و بعد از ان در این خصوص توفیقی نداشته اند. افزایش قیمت بنزین که هر سال در اول فروردین در دوره هاشمی صورت می گرفت به سرعت اثر تورمی خود را برجای می گذاشت. این اثر تورمی موجب شد که عملا اثر افزایش قیمت بنزین از بین برود. افزایش قیمت سوخت به روش پلکانی در دوره هاشمی موجب شد که احمدی نژاد تصور کند با افزایش یکباره می تواند قیمت سوخت را واقعی کند.
اما روش احمدی نژاد هم قیمت سوخت را واقعی نکرد. سوال اساسی اینجاست که چرا با وجود دوبار افزایش قیمت بنزین (یکبار به صورت پلکانی در دوره هاشمی و یکبار به صورت یک مرحله زمان احمدی نژاد) همچنان قیمت بنزین واقعی نشده است؟؟

افزایش قیمت سوخت، تاثیرات تورمی را به دنبال دارد که به آن مارپیچ تورمی می گویند. بدین صورت که با افزایش قیمت سوخت هزینه های تولید به شدت افزایش می یابد، تولید کنندگان نیز به دنبال آنکه توانایی پوشش هزینه های خود را ندارند واحدهای تولیدی را تعطیل کرده و درنتیجه بر نرخ بیکاری افزوده می شود. تولید در داخل کم می شود. از آنجایی که جامعه وابسته به واردات است و باید واردات افزایش یابد، تقاضا برای ارز افزایش می یابد. تقاضای بیشتر برای ارز موجب افزایش قیمت ارز خواهد شد. در شرایط کمبود ارز و کاهش تولید، شکاف بین عرضه و تقاضا افزایش یافته درنتیجه همین موضوع تورم دوباره اوج می گیرد همین افزایش تورم سبب می شود بعد از مدتی قیمت ارز افزایش یابد، از سویی دیگر در این شرایط دولت برای جبران کسری بودجه خود، ناگزیر به افزایش نرخ ارز روی می آورد. به دنبال افزایش قیمت ارز شکاف بین قیمت فوب خلیج فارس و بازار داخل افزایش می یابد. در نتیجه دوباره بنزین قمت واقعی خود را از دست خواهد داد و مسئولان دولت مدتی بعد دوباره مجبور می شوند قیمت بنزین را واقعی سازند!

افزایش قیمت بنزین و یا به عبارتی واقعی ساختن قیمت آن، زمانی آغاز شد که قیمت هر لیتر بنزین ۱۰۰تومان و قیمت هر دلار هزار تومان بود. با رسیدن قیمت بنزین به ۴۰۰ تومان، قیمت هر دلار به ۳۶۰۰تومان و نرخ تورم نیز به ۳۶درصد رسید. در واقع عملا نه تنها بنزین به قیمت واقعی خود نرسید بلکه ارزش آن کمتر نیز شد. این نشان دهنده همان مارپیچ تورمی است که ادامه می یابد. افزایش مرتب نرخ تورم قدرت خرید را کاهش می دهد و ارز را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین افزایش قیمت بنزین تنها اقتصاد را در مارپیچ عمیقی فرو می برد که هیچ سودی برای دولت و مردم نخواهد داشت.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

   فـصـــل ِ رویـش ...  


  بسم الله الرحمن الرحیم

 خداوندا ! انیسم ! پادشاه من، / برویانم دراین ظلمت.
 که هستم دانه ای تنها، / کنون جامانده از رویش،
درون دخمه ای تاریک، / بدور از نور و ، در خاموشی مطلق،
 ندارم بستری از خاک مرطوبت، / نمی بینم بروی خود ،
 نسیمی خیس ،از نمناکی ساحل، / ویا یک قطره-ی باران، چکد از ابر آبستن،
 ویا از اشک آویزان شبنم در سحر گاهی ، / ویا اشکی که بارد ،
 چشم عاشق، /  در فراق یار شیرینش.

 خداوندا! انیسم! نازنین من!،،،  / کنون روزن گشا،
 از نور ِ جان افروز ِ خوشید ِ جهان تابت، / به این رخسار تاریکم،
 که پا کوبان، بپا خیزم.
و از بیهودگی یابم رهایی، / ای نگارینم.

بارالهی ،،، / از تو می خواهم،
 بیابد این تن عریان ، / کمی از خاک باد آورده ی، یک روزن ِ دیوار،
 و پنهانم نماید لابلای خود، / و آنگه بر تن خشکم ببارد قطره ای باران،
 فرو افتاده از سقف همین زندان غم بارم.

 نگارا ! بهترین من، / در آن دم رویش سبزی درونم میشود آغاز ،
 و می یابم پر و بالی ، / برای پر زدن در آسمان بی کران تو.

 و در هنگام رویش،  / ریشه ام با قدرتی فوق تصور،
 راه یابد بر عمیق خاک و گیرد سخت و محکم،
 ساقه و هم شاخسارم را، ز طوفان های در راهم.

 در آن سامان ، که من برخاستم از خاک مرطوبت، 
 بروی ساقه ام، دستان خود، با نام شاخه،
 می گشایم بهر ذکر و حمد بی پایان لطفت، ای امید من.

 و روید،  / برگ های سبز و گلهای بسی زیبا ،
 بروی شاخه سبزم،
 و پرچم ها، همه در اهتزازند از سرود ربنایت ،
 ای که تو جان داده ای من را از آن ظلمت،
 مرا رویانده ای زیبا،
 مرا افراشتی اینسان غزل خوانان درگاهت.

خداوندا! / تو این عطر دل آویزی ، 
 که بر میخیزد از ،،، گلبرگهایم را عطا کردی،
 که هر دم می نشیند بر پر نرم ملائک،
 در کنار محفل گرم نیایش ها،
 و یا سجاده قدسی ، / که رویش می نشیند در نیایش ،
 نو عروسی پاک و زیبا، / با خدای خود ،
 و مستم من ، از این نعمت ، / از این رویش ،
 از این بیداری روشن ، وَ تا هستم نشانی از تو دارم ،
 بهر بیداری چشمان فرو خفته ز دیدارت. 
 وَ هستم یک ، رسول نو ، / برای نو بهارانت.
 بهارانت ، مبارک باد.
 

   « علی مولودی » 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی
 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


ناخودآگاه کاری نکنید که بگویند صدرحمت به
...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 بسم الله الرحمن الرحیم

هشت سال تمام مردم ونخبگان مردمی هزینه دادند تا بالاخره آسیبهای ویرانگر رویکرد مدیریتی "تزریق به اقلیت درجهت مهار اکثریت"یا همان رویکرد" پرورش نخبگان تبهکار برای مدیریت جامعه"  که اوج چنین تفکر پوپولیستی ونقابدار دردولت دهم نمود های آشکاری داشت ، حالا دردولت یازدهم برخلاف قول و وعده های داده شده به مردم !، دوباره همان باندگرایی نخبگان مشکلمدار وتصمیم گیری اطرافیان شیک پوش بی درد که تنها بجز رویکرد تملق وبله قربان گویی خاصیتی ندارند ،کم کم بوی جریان انحرافی نوینی  را به مشام می رساند ،همان جریان وتیمی که تادیروز هیچ اثری ازآنها درمبارزه با دروغ گویان اقتصادی وسیاسی نبود وبلکه درمواقعی که وزیر اقتصاد زوربلد اسبق درزمان استیضاح نمایشی مورد نقد نخبگان مردمی بودند ،همین تیم شیک پوش مدعی عدالت وتوسعه چسبیده به دولت تدبیر وامید  دستورحذف نظرات ودیدگاههای مردمی را ازتریبونهای نوشتاری ورسانه ای خود می دادند .

بنده نمی خواهم دوباره شعارها ووعده های انتخاباتی آقای روحانی را دراینجا لیست نمایم که بفرموده امام راحل (ره) "عالم محضرخداست و...".

بنده می خواهم بگویم که من شهروند بخاطر انتقاد ازبساط استبداد سیاسی ومدیریتی هشت سال گذشته خیلی هزینه دادم وزمانیکه نام روحانی را درصندوق باذکربسم اله ..می انداختم ،باورم این بود که این روحانی واقعا" روحانی است وهمچنانکه خودبارها درمحضرخدا تاکید کرده اند دولت راستگویان را مدیریت خواهند نمود .

بنده به عنوان یک دوست ونه معترض ومخالف دولت تدبیر وامید، به دلایل زیر درمورد حیات دوباره سیاسی افراط گرایان نقابدار نگران می شوم ونه تنها امیدم اهسته اهسته بی رمق می شود بلکه ظن بی اعتمادی به دولت مردان  جدید تاروپود وجودم را آزار می دهد وبنده بااین یادداشت می خواهم به حرمت رایی که به روحانی به عنوان تکلیف شهروندی ادا نمودم درباره حقوق وانتظارات خودنیز مطالبی را یادآوری نمایم که اگرخدای نکرده همچنان به آسیبهای زیر توجه نشود مطمئنم ویک درصدهم احتمال خطا نمی دهم که مردم عنقریب خواهند گفت صدرحمت به احمدی نژاد!.

الف- مهمترین عاملی که مردم را رنج می داد وعده های دروغین مدعیان عدالت اسبق بود که راست راستی به تریبون نگاه می کردند وباگستاخی تمام دروغ را عین حقیقت به مردم القاء می نمودند ،غافل ازاینکه تکرار دروغ نه همیشه ونه درهرفرهنگی توان مشتبه نمودن حقایق باباطل را نخواهدداشت وبلکه به انباشت نفرتها منجرخواهد شد.

حالا دولت راستگویان وعده های به مردم داده است اگر خدای نکرده بازهم باگذشت زمان وعده ها فراموش شود ،دیگرمردم ازدیانت روی گردان خواهندشد ،چراکه اگرمردم احمدی نژاد راتحمل کردند همچنان ساختارنظام را واسلامیت نظام راقبول داشتند واگر روحانی خطاهای احمدی نژاد را تکرارکند مستقیم روحانیت آسیب خواهد دید .

دراین مدت سپری شده ازعمردولت یازدهم ،هرچند تبلیغ آرامش وامنیت روانی رویکردغالب می باشد ولی درعمل ریشه وعلل واقعی ظلم واستبداد رها شده است مثال کارکرد آقای روحانی دراین حوزه ،شبیه دکتری است که بیماری خطرناکی را تشخیص می دهد ولی یاامکان عمل جراحی وترمیم ندارد ویااینکه خدای نکرده ....

اینکه مرتب بگوییم مردم به آرامش نسبی رسیده اند وامنیت روانی مردم تامین شده است ولی درعمل علل واقعی را توجه نداشته باشیم همین آرامش تبلیغی وصوری القا شده نیز بزودی رنگ خواهدباخت وقایع برمردم آشکارترخواهدشد .

تقریبا" هفته ای یکبار آن برادر قاضی به هربهانه حق وناحقی ،ازتداوم بگیروببند فتنه گران!(مخافان احدی نژاد نه نظام) سخن به میان می آورد انگارکه یادشون رفته هفت روز مانده به اتمام وزارت خویش خودشون نیز ازمنظر دولت اسبق به عنوان ....کنارگذاشته شدند حالا همین برادر که خود ازنزدیک با دروغ گویان وفرصت طلبان شناخت داشته ،می آید هفته ای یکبار ازسران فتنه وجریان فتنه و... سخن میراند.

آیا یکی ازانتظارات غالب مردمی که به روحانی رای داده بودند این نبود که مخالفین ومنتقدین را فتنه گرخطاب نکنیم؟

من هم اکنون دولت یازدهم را نقد می کنم آیارواست باتداوام همام رویکرد مدیریتی چماق وهیاهو من شهروند را به ستاربهشتی دوم بدل نمایند ودرآخرهم بگویند مخش تاب برداشته بود؟!

نتیجه کلام اینکه فرهنگ مدارا وشعورشهروندی هنوزهم ازسوی برخی مسئولین تهدید می شود وهنوزهم جماعتی دوست دارند با بالا نگهداشتن پرچم عثمان (چماق فتنه) مردم رابترسانند تا حرف دل خویش را با بانظام درمیان نگذارند ومن تداوم این رویکرد را هم برای نظام وحاکمیت وهم دولت تدبیر وامید خطر جدی تشخیص می دهم.

محصورین ورهبرانی که دربین مردم محبوبیت دارند وحداقل برای طیف قابل توجهی ازمردم قابل احترام می باشند هنوزهم دردادگاهی تشکیل نشده محکوم شده اند وتازه ازتداوم بگیروببندهم سخنها گفته می شود ،قطعا" تداوم چنین رویکردی دولت یازدهم را بامشکل مواجه خواهدنمود چه آقای روحانی بدانند ونتوانند این معضل را اصلاح کنند وچه ندانند وجریانهای چنین ناتوانیهای رابردولت تحمیل نموده باشند.

ب- دومین وعده آقای روحانی وعده های اقتصادی ورونق کسب وکاربود ،آقای روحانی بجای اینکه آسیبهای رویکرد من درآوردی وعوامفریبانه تزریق پول به جامعه (طرح هدفمندسازی یارانه که دراصل به طرح هدفمندسازی تورم وبیکاری تبدیل شده است ) رابررسی نموده باشند می فرمایند دولت چاره ای بجز ادامه مسیر گذشته راندارد و....

مومن خدا مسیرگذشته ویرانگر وخطرناک بود که مردم صدایشان درآمد وتورم نزدیک 60 درصدی که هیچ وقت هم گفته نشد برمردم تحمیل شد ،شاخص فلاکت باشتاب تندی فزونی گرفت ،رویکرد مدیریت اقتصادی استالینی حاکم گردید غافل ازاینکه درچنین فضایی شوری هم باشیم خواهیم پاشید و....

دیواربرداری درست این بود که بجای ورود به مرحله دوم حداقل یکسال آسیبهای گذشته را بررسی می کردید کاستیها راترمیم وویرانگریها راکنارمی گذاشتید وبعد فشاربراقشارمتوسط ومحروم تحمیل می کردید.

آقای روحانی چرابه فکرگرفتن مالیات ازطبقه مرفه جامعه نیفتادید تا کمبودهای پرداخت یارانه مرحله اول را جبران کنید وبجای آن مستقیم رفتید به عملیاتی سازی مرحله دوم؟

ج- یکی دیگر ازوعده های روحانی مبارزه بامفاسد اقتصادی وسیتمی بود که این مهم محقق نخواهدشد مگرآنکه سیتمهای ناظر سالمی داشته باشیم ،حالا مدیران نالایق وباندبازگذشته کم کم کنارمیروند ولی دوباره تیم دیگری جایگزین می شود که هیچ بعید نخواهد بود آنها هم دوباره به باندگرایی وتمرکزگرایی گرویده باشند.

راهکاردرست انتخاب مدیران اصل شایسته سالاری می باشد واینکه باانگیزه های انتقامی مدیران گذشته را کناربگذاریم همان فسادسیتمی هم تکرارخواهدشد ،خطرمدیریت درحوزه آسیب پذیری فساد باندگرائیها می باشد واینکه تیم شیک پوشی درحلقه دولت مدیریتهای اجرایی کلان را به سلیقه خود چینش نماید که این مورد خواسته وانتظارمردمی نخواهدبود.

یکی از ابزارهای مهم مبارزه بافسادسیستمی حمایت ازرسانه های مستقل وباپایگاه مردمی می باشد تا بی هراس ازباندهای قدرت وثروت آسیبها را به مردم گوشزد نمایند ولی دردوره نزدیک به یکساله شما حتی سایتهای مردمی فیلترشده( سایت آینده آنلاین) ازتداوم روشنگریها نومیدمی شوند وکنارمی کشند .

ازیک طرف مدیران شیک پوش جایگزین نقابداران گذشته می شود وازطرفی رسانه های مردمی وشجاع که انتظارهمکاری داشتند نومید می شوند ،حالا شما چگونه فسادسیستمی را می خواهید ازبین ببرید؟

د- یکی دیگر ازآسیبهای زجردهنده قبلی عوام فریبی وسفرهای استانی تبلیغی ونه اصلاحی بود ،متاسفانه شماهم بدتان نمی آید که مردم را به خیابان گردی بکشانید وشماسواره وانها پیاده هی بدوند بدوند تا مثلا"....

آقای روحانی چرا درممالک پیشرفته ازلحاظ اقتصادی وسیاسی روسای جمهورآنها مثل یک شهروند میروند هم بازدید وسرکشی می نمایند وهم هزینه اضافی برمردم خویش تحمیل نمی نمایند؟

ماتاکی مردم را به دنبال خودخواهیم کشید ،آیا وقت آن نرسیده که عوام فریبی را کنارگذاشته وبخاطرخدا بارویکرد مدیریت تخصصی و خدمت به سفرهای استانی مبادرت ورزیم؟

راهکاردرست جذب مردم وآنهم به صورت نهادینه توجه جدی به وجود احزاب مردمی وباسلایق متفاوت می باشد اینکه عوام فریبانی ازجریان بجای احزاب حرف می گویند بخاطراین است که آنها به آراء ونظر مردمی به رویکرد تزئینی نظر دارند وانتظارمردم ازشما به عنوان متولی تدبیر توجه جدی به حرمت احزاب باسلایق متفاوت می باشد طوریکه مرکزفراجناحی نظارت برکارکرداحزاب دردوره شما شکل گرفته باشد تا اگردردوره ای  افراط گرایان حاکم گشتند براحتی احزاب مخالف را قلع وقمع ننموده باشند.

مخلص کلام اینکه : سیاست خارجی اصلاح می شود ولی درسیاست داخلی نه تنها اصلاحی دیده نمی شود بلکه مردم کم کم می گویند که با آمریکا جورمی شوند تامردم را درفشاربگذارند،من عادت دارم شفاف حرف دلم رابگویم ومتاسفانه نه تنها بخاطر این ویژگی تحسین نشده ام بلکه هزینه های هم داده ام ،آقای روحانی کاری نکنید مردم بگویند صدرحمت به احمدی نژاد. والسلام

تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

    زاغ گیتی ، گهرم را دزدید   

 ( تهیدست )

  بسم الله الرحمن الرحیم

 دختری خرد به مهمانی رفت / در صف دختركی چند، خزید 
 آن یك افكند بر ابروی گره / وین یكی جامه به یك سوی كشید 
 این یكی، وصله زانوش نمود / وان، به پیراهن تنگش خندید 
 آن، ز ژولیدگی مویش گفت / وین، ز بی رنگی رویش پرسید 
 گر چه آهسته سخن می گفتند / همه را گوش فرا داد و شنید 
 گفت خندید به افتاده، سپهر / زان شما نیز به من می خندید 
 ز كه رنجد دل فرسوده من / باید از گردش گیتی رنجید 
 چه شكایت كنم از طعنه خلق / بمن از دهر رسید، آن چه رسید 
 نیستید آگه از این زخم، از آنك / مار ادبار شما را نگزید 
 درزی مفلس و منعم نه یكی است / فقر، از بهر من این جامه برید 
 مادرم دست بشست از هستی / دست شفقت به سر من نكشید 
 شانه موی من، انگشت من است / هیچ كس شانه برایم نخرید 
 هیمه دستم بخراشید سحر / خون بدامانم از آن روی چكید 
 تلخ بود آن جه به من نوشاندند / می تقدیر بباید نوشید 
 خوش بود بازی اطفال، ولیك / هیچ طفلیم ببازی نگزید 
 بهره از كودكی آن طفل چه برد / كه نه خندید و نه جست و نه دوید 
 تا پدید آمدم، از صرصر فقر / چون پركاه، وجودم لرزید
 هر چه بر دوك امل پیچیدم / رشته ای گشت و به پایم پیچید
 چشمه بخت، كه جز شیر نداشت / ما چو رفتیم، از آن خون جوشید 
 بینوا هر نفسی صد ره مرد / لیك باز از غم هستی نرهید 
 چشم چشم است، نخوانده است این رمز / كه همه چیز نمی باید دید 
 یاره سبز مرا بند گسست / موزه سرخ مرا رنگ پرید 
 جامه عید نكردم در بر / سوی گرمابه نرفتم شب عید 
 شاخك عمر من، از برق و تگرگ / سر نیفراشته، بشكست و خمید 
 همه اوراق دل من سیه است / یك ورق نیست از آن جمله سفید 
 هر چه برزیگر طالع كشته است / از گل و خار، همان باید چید 
 این ره و رسم قدیم فلك است / كه توانگرز تهیدست برید 
 خیره از من نرمیدید شما / هركه آفت زده ای دید، رمید 
 به نوید و به نوا طفل خوش است / من چه دارم ز نوا و ز نوید 
 كس برویم در شادی نگشود / آن كه در بست، نهان كرد كلید
 من ازین دایره بیرونم از آنك / شاهد بخت ز من رخ پوشید 
 كس در این ره نگرفت از دستم / قدمی رفتم و پایم لغزید 
 دوش تا صبح، توانگر بودم / زان گهر ها كه ز چشمم غلطید 
 مادری بوسه به دختر می داد / كاش این درد به دل می گنجید 
 من كجا بوسه مادر دیدم / اشك بود آن كه ز رویم بوسید 
 خرم آن طفل كه بودش مادر / روشن آن دیده كه رویش میدید دید
 مادرم گوهر من بود ز دهر / زاغ گیتی، گهرم را دزدید 
 « مرحوم  پـرویـن اعـتـصـــامـی »

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 



نوشته شده در تاریخ جمعه 29 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


  عـُــمــــر ِ عـقــــاب وُ مــــرگ ِ شـبــــاب 

  ( مثنوی عـقـــاب ) 

  بسم الله الرحمن الرحیم

 گشت غمناک دل و جان عقاب / چو ازو دور شد ایام شباب 
 دید کش دور به انجام رسید / آفتابش به لب بام رسید 
 خواست چاره ناچار کند / دارویی جوید و در کار کند 
 صبحگاهی زپی چاره کار / گشت بر باد سبک سیر سوار 
 گله آهنگ چرا داشت به دشت / ناگه از وحشت ، پر ولوله گشت 
 و آن شبان بیم زده ، دل نگران / شد سوی بره نوزاد دوان 
 کبک در دامن خاری آویخت / مار پیچید و به سوراخ گریخت 
 آهو استاد و نگه کرد و رمید / دشت را خط غباری بکشید 
 لیک صیاد سر دیگر داشت / صید را فارغ و آزاد گذاشت 
 چاره مرگ نه کاری است حقیر / زنده را دل نشود از جان سیر 
 صید هر روز به چنگ آمد زود / مگر آن روز که صیاد نبود 
***
 آشیان داشت در آن دامن دشت / زاغکی زشت و بد اندام و پلشت 
 سنگ ها از کف طفلان خورده / جان ز صد گونه بلا در برده 
 سالها زیسته افزون ز شمار / شکم آگنده ز گند و مردار 
 بر سر شاخ ورا دید عقاب / ز آسمان سوی زمین شد بشتاب 
 گفت کای دیده ز ما بس بیداد / با تو امروز مرا کار افتاد 
 مشکلی دارم اگر بگشایی / بکنم هر چه تو می فرمایی 
 گفت ما بنده درگاه توییم / تا که هستیم هوا خواه توییم 
 بنده آماده بگو فرمان چیست /  جان به راه تو سپارم ، جان چیست 
 دل چو در خدمت تو شاد کنم / ننگم آید که ز جان یاد کنم 
 این همه گفت ولی با دل خویش / گفت و گویی دگر آورد به پیش 
 کاین ستمکار قوی پنجه کنون / از نیاز است چنین زار و زبون 

 لیک ناگه چو غضبناک شود / زو حساب من و جان پاک شود 
 دوستی را چو نباشد بنیاد / حزم را باید از دست نداد 
 در دل خویش چو این رای گزید / پر زد و دور ترک جای گزید 
 زار و افسرده چنین گفت عقاب / که مرا عمر حبابی است بر آب 
 راست است اینکه مرا تیز پر است / لیک پرواز زمان تیز تر است 
 من گذشتم به شتاب از در و دشت / به شتاب ایام از من بگذشت 
 من و این شوکت و این شهپر و جاه / عمر از چیست بدین حد کوتاه؟ 

 تو بدین قامت و بال ناساز / به چه فن یافته ای عمر دراز؟ 
 پدرم از پدر خویش شنید / که یکی زاغ سیه روی پلید 
 با دو صد حیله به هنگام شکار / صد ره از چنگش کرده است فرار 
 پدرم نیز به تو دست نیافت / تا به منزلگه جاوید شتافت 
 لیک هنگام دم باز پسین / چو تو بر شاخ شدی جایگزین 
 از سر حسرت با من فرمود / کاین همان زاغ پلید است که بود 

عمر من نیز به یغما رفته است / یک گل از صد گل تو نشکفته است
 چیست سرمایه این عمر دراز / رازی اینجاست تو بگشای این راز 
 زاغ گفت از تو در این تدبیری / عهد کن تا سخنم بپذیری 
 عمرتان گر که پذیرد کم و کاست / گنه کس نه که تقصیر شماست 
 ز آسمان هیچ نیایید فرود / آخر از این همه پرواز چه سود؟ 
 پدر من که پس از سیصد و اند / کان اندرز بُد و دانش و پند 
 بارها گفت که بر چرخ اثیر / بادها راست فراوان تاثیر 
 بادها کز ز بر خاک وزند / تن و جان را نرسانند گزند 
 هر چه از خاک شوی بالاتر / باد را بیش گزند است و ضرر 
 تا بد آنجا که بر اوج افلاک / آیت مرگ بود پیک هلاک 
 ما از آن سال بسی یافته ایم / کز بلندی رخ بر تافته-ایم 
 زاغ را میل کند دل به نشیب / عمر بسیارش از آن گشته نصیب 
 دیگر این خاصیت مردار است / عمر مُردار خوران بسیار است 

 گند و مردار بهین درمان است / چاره رنج تو زان آسان است 
 خیز و زین بیش ره چرخ مپوی / طعمه خویش بر افلاک مجوی 
 ناودان جایگهی سخت نکوست / به از آن گنج حیات و لب جوست 
 من که صد نکته-ی نیکو دانم / راه هر برزن و هر کو دانم 
 خانه ای در پس باغی دارم / و اندر آن باغ سراغی دارم 
 آنچه زان زاغ همی داد سراغ / گند زاری بود اندر پس باغ 
 
بوی بد رفته از آن تا ره دور / معدن پشّه، مقام زنبور 
 هر دو همراه رسیدند از راه / زاغ بر سفره خود کرد نگاه 
 گفت خوانی که چنین الوان است / لایق محضر این مهمان است 
 می کنم شکر که درویش نیم / خجل از ماحضر خویش نیم 
 گفت و بنشست و بخورد از آن گند / تا بیاموزد از او مهمان پند 

***
 عمر در اوج فلک برده بسر / دم زده در نفس باد سحر 
 ابر را دیده به زیر پر خویش / حـَیَـوان را همه فرمانبر خویش 

 بارها آمده شادان ز سفر / به رهش بسته فلک طاق خطر 
 سینه کبک و تذرو و تیهو / تازه و گرم شده طعمه او 
 اینک افتاده در این لاشه و گند / باید از زاغ بیاموزد پند 
 بوی گندش دل و جان تافته بود / حال بیماری دق یافته بود 
 دلش از نفرت و بیزاری ریش / گیج شد بست دمی دیده خویش 
 یادش آمد که در آن اوج سپهر / هست زیبایی و آزادی و مهر 

 فر و آزادی و فتح و خطر است / نفس خرم باد سحر است 
 دیده بگشود و به هر جا نگریست / دید گردش اثری زآنها نیست 
 آنچه بود از همه سو خواری بود / وحشت و نفرت و بیزاری بود 
 بال بر هم زد و برجست ز جا / گفت کای یار ببخشای مرا 
 سالها باش و بدین عیش بناز / تو و مردار تو و عمر دراز 
 من نیم در خور این مهمانی / گند و مردار ترا ارزانی 
 گر در اوج فلکم باید مرد / عمر در گند بسر نتوان برد 

***
 
شهپر شاه هوا اوج گرفت / زاغ را دیده بر او مانده شگفت 
 سوی بالا شد و بالاتر شد / راست با مهر فلک همسر شد 
 لحظه ای چند در این لوح کبود / نقطه ای بود و سپس هیچ نبود 


(مثنوی عقاب، 
«دکتر پرویز ناتل خانلری»)
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 




نوشته شده در تاریخ جمعه 29 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

  زیباکلام : من به این میگویم  

 « سیاه-نمایی » ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

عبرت نیوز: صادق زیباکلام، استاد دانشگاه و فعال سیاسی در گفت‌و‌گو با فرهیختگان، به ضرورت‌های مواجهه دولت آقای روحانی با منتقدان و مخالفان در پنج جبهه اقتصادی، جبهه فرهنگی، جبهه هسته‌ای، یارانه‌ها و رابطه با غرب پرداخته و طی آن خواستار شده است رئیس‌جمهور، اصولگرایان را مجبور به پاسخگویی در قبال سیاست‌های‌شان طی هشت سال گذشته کند.

به گزارش ایسنا، متن مصاحبه فرهیختگان با صادق زیباکلام به این شرح است:

 

به عنوان اولین سوال به نظر می‌رسد مخالفان و منتقدان دولت آقای روحانی سه جبهه علیه ایشان گشوده‌اند. جبهه اقتصادی، جبهه فرهنگی و جبهه هسته‌ای. به هر حال دولت یازدهم در این جبهه‌ها هم با دشواری‌هایی روبه‌رو است و هم به نظر می‌رسد که اصولگرایان و مخالفان دولت روی این سه جبهه دارند خیلی متمرکز می‌شوند.

کاملا درست می‌فرمایید. منتهی من می‌خواهم دو جبهه دیگر هم به سه جبهه شما اضافه کنم. جبهه چهارم در عرصه روابط ایران با غرب است و جبهه پنجم که اخیرا به‌وجود آمده است، مساله یارانه‌هاست.

‌راهکارهای دولت برای مواجهه با مخالفان در این به تعبیر شما پنج حوزه چه راهکارهایی باید باشد؟

در وهله اول این حق مخالفان و منتقدان است که هر مخالفت و انتقادی که می‌خواهند نسبت به دولت کنند و در یک نظام مبتنی بر دموکراسی یا مردمسالاری به هیچ رو نباید جلوی مخالفان و منتقدان گرفته شود.

‌ولی استاد انتقاد با سیاه‌نمایی فرق می‌کند. خیلی از حملات و انتقادهایی که این روزها به دولت آقای روحانی شاهد هستیم بیشتر سیاه‌نمایی است تا انتقاد.

من حرف شما را کاملا می‌پذیرم که خیلی از مطالب مخالفان و منتقدان که به عنوان انتقاد به دولت آقای روحانی وارد می‌شود، نه درست و منصفانه است، نه مصالح و منافع ملی را در نظر گرفته‌اند، نه به نیت اصلاحات و بهتر شدن مطرح می‌شوند و نه هیچ ملاحظه دیگر. فقط منظورشان حمله به دولت و بی‌اعتبار کردن وجهه دولت در نزد مردم است. آیا شما این را قبول ندارید؟

‌من به این می‌گویم سیاه‌نمایی.

به عنوان یک اصل کلی شما نمی‌توانید به انتقادات و ایرادات مخالفان برچسب سیاه‌نمایی بزنید و بگویید که این انتقاد نیست و سیاه‌نمایی است. دولت مکلف است هر انتقادی که به آن وارد می‌شود را بپذیرد و نمی‌تواند بگوید این سیاه‌نمایی و آن یکی انتقاد سازنده است. این حکم کلی شامل دولت آقای روحانی هم می‌شود. من قبول دارم خیلی از حملاتی را که طرفداران آقای احمدی‌نژاد، جبهه پایداری و اصولگرایان تندرو به آقای روحانی می‌کنند، بیشتر برای حمله کردن و بی‌اعتبار کردن دولت است تا انتقاد. بسیاری از مطالبی که می‌گویند تحریف است و بسیاری از مطالبی که می‌گویند اغراق و حتی دروغ است. ولی همه حرفم این است که ما نمی‌توانیم بگویم چون شما دارید تحریف می‌کنید و چون دارید مثل آب خوردن دروغ می‌گویید، حق ندارید حرف بزنید.

‌پس دولت در برابر این گروه که خودتان هم می‌فرمایید تحریف می‌کنند چه‌کار می‌تواند بکند؟

راه مقابله با هتاکی، تحریف و دروغ علیه دولت این نیست که دولت هم بیاید غیرصادقانه برخورد کند یا بیاید جلوی ابراز عقیده مطبوعات و... که تعلق به مخالفان دارد را بگیرد. راه درست و اصولی آن است که دولت خودش با مردم صادقانه و درست سخن بگوید.

‌به نظر شما دولت آقای روحانی از نظر پاسخ به انتقادات و به قول شما صادقانه مسائل و مشکلات را با مردم درمیان گذاشتن چقدر موفق عمل کرده است؟

من کلا معتقدم دولت خیلی در زمینه ارتباطات مردمی موفق نبوده است.

‌چرا؟ یعنی دولت چه کار باید می‌کرد که نکرد؟

دولت کار خاصی نیاز نبود که انجام دهد، بلکه صرفا واقعیت‌ها را با مردم در میان می‌گذاشت.

‌یعنی باید توضیحات بیشتری درباره اینکه طی هشت سال گذشته بر مدیریت کشور اتفاق افتاده است به مردم توضیح داده می‌شد؟

در هر پنج عرصه که خدمتتان عرض کردم یعنی اقتصاد، فرهنگی، هسته‌ای، بین‌المللی و یارانه‌ها دولت آقای روحانی نتوانسته وضعیت نامطلوبی را که اصولگرایان بعد از هشت سال مدیریت‌شان بر کشور بر جای گذاشته‌اند را با مردم در میان بگذارد. یا درست‌تر گفته باشم به مردم بتواند به نحو صحیح و روشنی نشان بدهد که وضع کشور در این پنج حوزه چگونه بوده است.

همین یارانه‌ها که الان مخالفان دارند خیلی روی آن مانور می‌دهند، آقای روحانی همان ابتدا که انتخاب شدند و حتی قبل از انتخاب‌شدنشان باید قرص و محکم برای مردم توضیح می‌دادند که از اول هم تصمیم به پرداخت یارانه به همه 75 میلیون جمعیت کشور به صورت فله‌ای و مستقل از درآمد افراد اشتباه محض بوده است. هیچ کشوری در دنیا نمی‌آید به همه مردمش به‌طور مساوی یارانه بدهد. یعنی به آنکه در ماه چندین میلیون تومان درآمد دارد و آنکه درآمدش در ماه به 500 هزار تومان هم نمی‌رسد هیچ دولتی در دنیا نمی‌آید یکسان ماهی 45 هزار تومان پرداخت ‌کند.

این کار یعنی خودکشی اقتصادی. آقای روحانی باید به مردم توضیح می‌دادند که چهار ماه پرداخت یارانه برابر است با کل بودجه سالانه بهداشت و درمان و خدمات پزشکی.

آقای روحانی باید به مردم توضیح می‌دادند که در جوامع دیگر صرفا به اقشار و لایه‌های بسیار کم‌درآمد یارانه پرداخت می‌شود و مابقی یارانه صرف بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، صنایع، کشاورزی، توسعه حمل و نقل، مترو، جاده‌هایی که قاتل مردم کشور هستند، صرف تامین آب و هزار مشکل و مساله دیگر کشور می‌شود. نه اینکه بیاییم بگوییم اینها پول‌های مردم است و آنها را باید به همه مردم بدهیم. کاری که آقای احمدی‌نژاد می‌کرد. اتفاقا اگر آقای روحانی به مردم می‌گفت که پرداخت یارانه باعث شده ما در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی نتوانیم سرمایه‌گذاری کنیم، اگر آقای روحانی می‌آمد به مردم می‌گفت که از آب، برق و بهداشت مردم زده‌ایم، از آموزش و پرورش مردم زده‌ایم که پول یارانه‌ها را بدهیم، مردم می‌فهمیدند و انتظار نداشتند که امروز به آنها یارانه پرداخت شود.

آقای روحانی باید به مردم می‌گفتند این سیاست که از سوی اصولگرایان به اجرا گذاشته شد سر تا پا غلط است و نه مجلس اصولگرا، نه دولت اصولگرا، نه مطبوعات اصولگرا، نه رادیو و تلویزیون اصولگرا و نه هیچ نهاد اصولگرای دیگری به آن اعتراض نکرد و حالا آن تصمیم غلط دیروز، کشور را در چنین معضلی قرار داده است که حالا مجبور هستیم با کلی دردسر و هزینه مشخص کنیم که چه کسی مستحق گرفتن یارانه هست و چه کسی نیست.

این کار باید چهار سال پیش و قبل از شروع پرداخت یارانه انجام می‌شد. آقای روحانی باید به مردم توضیح می‌دادند که اصولگرایان تندرو یا بسیاری از آنها متاسفانه فقط به فکر کارهای نمایشی، تبلیغاتی و پوپولیستی بوده‌اند و کمتر به دنبال کارهای اساسی و زیربنایی مثل تامین و ذخیره آب رفته‌اند، در حالی که امروز با بحران جدی مثل بحران آب روبه‌رو هستیم و اصولگرایان با سیاست‌های غلط‌شان باعث شدند که محیط زیست کشور به این وضع فلاکت‌بار بیفتد، ایضا بیمارستان‌های دولتی ما اینگونه باشد، ایضا بهداشت و درمان ما اینگونه باشد و قس علیهذا.

‌ولی آقای روحانی اشاره به برخی واقعیت‌ها کردند. دیدیم که اصولگرایان و طرفداران آقای احمدی‌نژاد واکنش تندی نشان دادند و آقای روحانی را متهم به سیاه‌نمایی کردند و اینکه کار مثبتی انجام نداده و فقط دارد احمدی‌نژاد را متهم می‌کند.

آن مقدار که آقای روحانی انجام دادند، ناقص بود و به گونه‌ای بود که اصولگرایان بلافاصله درصدد مظلوم‌نمایی برآمدند و گفتند آقای روحانی دارد یکطرفه به قاضی می‌رود. یا الان در زمینه سیاست خارجی دولت دارد مورد حمله تندروها قرار می‌گیرد که چرا در برابر اتحادیه اروپا نمی‌ایستد، چرا تو گوش خانم کاترین اشتون ننواخته و چرا دارد با لبخند با آمریکا حرف می‌زند و قس علیهذا. در حالی که آقای روحانی باید به مردم توضیح می‌دادند و می‌گفتند که سیاست به اصطلاح تهاجمی در دیپلماسی دولت احمدی‌نژاد باعث شد همه قدرت‌های مهم دنیا علیه ما شوند، اروپا علیه ما شد، ژاپن علیه ما شد، کانادا و استرالیا و هند علیه ما شدند و سایر این دست کشورها که از اهمیت و جایگاه بین‌المللی برخوردار هستند همه علیه ما شده بودند، حتی روابط‌مان با همسایگان‌مان هم تیره و تار شده بود. در عوض در آن سر دنیا با ونزوئلا، بولیوی و... روابط نزدیکی پیدا کرده بودیم و به آن افتخار هم می‌کردیم. خب این همه سرمایه‌گذاری‌ ماجراجویانه در آمریکای جنوبی چه حاصل و دستاوردی برای ما داشت؟ الان ونزوئلا، بولیوی یا زیمبابوه بیشتر به درد ما می‌خورند یا ایتالیا، فرانسه، آلمان، ژاپن و...

‌به نظر می‌رسد در زمینه فرهنگ هم اصولگرایان تندرو به شدت درصدد تهیه آتش علیه دولت هستند.

همین‌طور است. عمده حملات‌شان هم متوجه وزارت ارشاد و آقای جنتی خواهد بود. اجازه بدهید در مورد ارشاد و وزارت آقای جنتی توضیح بدهم. اصولگرایان بنا دارند به بهانه اینکه امسال سال فرهنگ است بیشترین حملات را علیه ارشاد انجام دهند.

‌شما فکر می‌کنید سیاست دولت و ارشاد چگونه باید باشد؟

اولین مطلبی که آقای روحانی یا آقای جنتی وزیر ارشاد باید به مردم بگویند آن است که در مقابل هر یک ریالی که بودجه ارشاد است چه میزان بودجه فرهنگی به یک دوجین نهاد، بنیاد، سازمان و... می‌رسد که حتی یکی از آنها هم زیر نظر دولت نیست و معلوم نیست با میلیاردها تومان بودجه فرهنگی که سالانه چندین برابر بودجه وزارت ارشاد است این نهادها و بنیادهای به اصطلاح فرهنگی چه کار می‌کنند. مقصودم این است که فقط در عرصه یارانه‌ها، اقتصاد و... نیست که دولت آقای روحانی می‌تواند خیلی استوار و منطقی از خود دفاع کند و اتفاقا اصولگرایان را به موضع دفاع بکشاند.

در مورد فرهنگ هم آقای روحانی می‌تواند به خیلی از ضعف‌ها و ناکارآمدی‌های اساسی اصولگرایان ظرف هشت سال گذشته در عرصه سینما، شعر، حجاب و بسیاری از عرصه‌های دیگر اشاره کند.

و درخصوص مذاکرات هسته‌ای؟

در مورد مذاکرات هسته‌ای بنده معتقدم بهترین و اصولی‌ترین دفاعی که از روند توافق ژنو و اساسا توافق‌های کلی که با غربی‌ها انجام خواهیم داد دولت آقای روحانی می‌تواند از اصولگرایان بخواهد خیلی ساده برای مردم توضیح دهند که در مقابل این همه هزینه گزاف و کمرشکن که ظرف 10 سال گذشته برای مسائل هسته‌ای داشته‌ایم و در برابر سیاست تهاجمی که آقای احمدی‌نژاد داشت دستاوردها و نتایج مثبت آن برای اقتصاد و تولید ناخالص ملی کشور چه بوده است؟ آیا غیر از آن است که سیاست‌های دوران آقای احمدی‌نژاد همه دنیا را در برابر ما قرار داد؟ آیا حاصل دیگری جز سیاست رادیکال و تندرو برای کشور و منافع ملی به بار آورد.

‌به نظر می‌رسد شما بیشتر اعتقاد به حمله به اصولگرایان تندرو دارید تا دفاع از سیاست‌های دولت یازدهم.

من اسمش را حمله نمی‌گذارم. من اسمش را می‌گذارم سوال از کسانی که هشت سال قدرت را در دست داشتند و هر سیاستی که خواستند به اجرا گذاشتند و هر کاری خواستند در سیاست داخلی، خارجی، دانشگاه‌ها، و هر بخش دیگری کردند. همه حرف من این است که آقای روحانی از آنها بخواهد در قبال سیاست‌های هشت سال گذشته پاسخگو باشند.

آخر نمی‌شود یک مجموعه‌ای ظرف هشت سال تحت عنوان اصولگرایی در مجلس و دولت حضور داشتند و حالا انگار نه انگار که آنها بودند که کشور را از نظر اقتصادی، بین‌الملل، فرهنگی، مهاجرت جوانان و تحصیلکرده‌ها، اخراج و ممنوع‌التحصیل کردن هزاران دانشجو، بازنشستگی و ممنوع‌التدریس کردن اساتید، استخدام اساتیدی که معلوم نیست با کدام ضابطه، ملاک و معیار به استخدام دانشگاه درآمده‌اند، مواجهه کشور با بحران آب و هر بخشی که روی آن دست می‌گذاری همین اصولگرایان به هیچ روی درخصوص این مشکلات حاضر نباشند پاسخگو باشند.

به نظر من آقای روحانی باید از اصولگرایان بخواهد در قبال سیاست‌های‌شان در هشت سال گذشته پاسخگو باشند.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 

[


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

 چند سالی ست كه تكلیف دلم روشن نیست  
جا به اندازه ی تنهایی من در من نیست  

چشم می دوزم در چشم رفیقانی كه  
عشق در باورشان قد سر سوزن نیست  

دست برداشتم از عشق كه هر دست سلام  
لمس آرامش سردی ست كه در آهن نیست  

حس بی قاعده ی عقل و جنون با من بود  
درك این حال به هم ریخته تقریبا نیست  

سال ها بود ازین فاصله می ترسیدم  
كه به كوتاهی دل كندن و دل بستن نیست  

رفتم از دست و به آغوش خودم بر گشتم  
جا به اندازه ی تنهایی من در من نیست 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

    امام جماعت غصبی! ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

 می‌گویند در جهنم مارهایی هست که اهالی محترم جهنم، از دست آنها به اژدها پناه می‌برند! و حالا من هم دچار چنین وضعیتی شده بودم. آن هم از دست یک جِغِله تُخس وَرپریده که نام باشکوه فریبرز را بر خود یدک می‌کشید. یک نوجوان 15 ساله دراز بی‌نور که به قول معروف به نردبان دزدها می‌ماند. یادش بخیر. در حوزه که بودیم یک طلبه بود که انگار از طرف شیطان مأمور شده بود بیاید و فضای آرام و بی‌تنش آن‌جا را به جنجال بکشاند. او هم اسمش فریبرز بود که به پیشنهاد استادمان شد: ابوالفضل! قربان آقا ابوالفضل(ع) بروم. آن بزرگوار کجا و این ابوالفضل جعلی کجا؟ کاری نبود که نکند. از راه‌انداختن مسابقه گل کوچک تا اذان گفتن در نیمه‌های شب و به راه انداختن نماز جماعت بدون وقت. بعد هم خودش می‌رفت در حجره‌اش تخت می‌خوابید و ما تازه شصت‌مان شست مان خبردار می‌شد که هنوز دو ساعتی به اذان صبح مانده است! کاری نماند که نکند. از ریختن مورچه‌های آتشی در عمامه‌مان تا انداختن عقرب و رتیل در سجاده نمازمان. در شیشه گلاب، جوهر می‌ریخت و وسط عزاداری و در خاموشی روی جمعیت می‌پاشید.
اما ابوالفضل جعلی در برابر کارهای این فریبرزخان، یک طفل معصوم و بی‌دست و پا حساب می‌شد. کاری نبود که فریبرز نکند. مورچه جنگ می‌انداخت؛ به پای بچه‌های نماز شب خوان زلم زیمبو می‌بست تا نصفه شب که می‌خواهند بی‌سروصدا از چادر بروند بیرون وضو بگیرند، سر و صدا راه بیفتد؛ پتو را به آستر و دامن پیراهن بچه‌ها می‌دوخت؛ توی نمکدان تاید می‌ریخت و هزار شیطنت دیگر که به عقل جن هم نمی‌رسید. از آن بدتر، مثل کنه به من چسبیده بود. خیر سرمان بنده هم روحانی و پیش‌نماز گردان بودم و دیگران روی ما خیلی حساب می‌کردند. اما مگر فریبرز می‌گذاشت؟
اوایل سعی کردم با بی‌اعتنایی او را از سر باز کنم. اما خودم کم آوردم و او از رو نرفت. بعد سعی کردم با ترشرویی و قیافه عصبی گرفتن دورش کنم؛ اما کودکی را می‌ماند که هر بی‌اعتنایی و تنبیه که از پدر و مادر می‌بیند، به حساب مهر و محبت می‌گذارد. در آخر در تنهایی افتادم به خواهش و تمنا که تو را به مقدسات قسم ما را بی‌خیال شو و بگذار در دنیای خودم باشم.
اما با پررویی درآمد که: حاج آقا، مگر امام نگفته پشتیبان روحانیت باشید تا آسیبی نبینند؟ خب من هم هواتو دارم که آسیبی نبینید!
با خنده‌ای که ترجمه نوعی از گریه بود، گفتم: برادرجان، امام فرموده‌اند پشتیبان ولایت فقیه باشید، نه من مادر مرده! تو رو جدت بگذار این چند صباح مانده تا شهادت را مثل آدمیزاد سر کنم.
اما نرود میخ آهنین در سنگ!
در گردان یک بنده خدایی بود که صدایی داشت جهنمی، به نام مصطفی. انگار که صدتا شیپور زنگ‌زده را درست قورت داده باشد. آرام و آهسته که حرف می‌زد، پرده گوشمان پاره می‌شد، بس که صداش کلف و زمخت بود. فریبرز، مصطفی را تشویق کرد که الا و بالله باید اذان مغرب را تو بگویی!
مصطفی هم نه گذاشت و نه برداشت و چنان اذانی گفت که مسلمان نشنود و کافر نبیند! از الف الله‌اکبر تا آخر اذان، بندبند نمازگزاران مقیم سنگری که حسینیه شده بود، لرزید. آن شب تا صبح دسته جمعی کابوسی دیدیم وحشتناک و مخوف! تنها دو نفر این وسط کیف کردند. آقا مصطفی، اذان‌گوی شیپور قورت داده و فریبرزخان!
از آن به بعد هرکس که به فریبرز می‌خواست توپ و تشر بزند، فریبرز دست به کمر تهدیدش می‌کرد که: اگر یک‌بار دیگر به پر و پایم بپیچی به مصطفی می‌گویم اذان بگوید!
و طرف جانش را برمی‌داشت و الفرار!
مدتی بعد، صبح و ظهر و غروب صدای رعب‌آور اذان آقای شیپور قورت داده قطع نشد! پس از پرس‌وجو و بررسی‌های مخفیانه فهمیدم که فریبرز به او گفته که حاج‌آقا از اذان گفتنت خیلی خوشش آمده و به من سپرده به شما بگویم که باید مؤذن همیشگی گردان باشید!
و این یکی از برکات فریبرز بود که دامن ما را گرفت. مدتی نگذشته بود که فریبرز یک بلندگوی دستی از جایی کش رفت و آن را به مؤذن بدصدا داد که بگذار عراقی‌ها هم از صدایت مستفیض شوند، این‌طوری حیفه! و از آن به بعد هر وقت که صدای اذان از بلندگو بلند می‌شد، آتش دیوانه‌وار دشمن هم شروع می‌شد؛ نه‌تنها ما بلکه عراقی‌ها هم دچار جنون شده بودند.
گذشت و گذشت تا این‌که آن روز فرمانده لشکر به همراه چند مسئول نظامی دیگر به خط مقدم و پیش ما آمدند. قرار شد که نماز جماعت را با هم بخوانیم. مصطفی شیپور قورت داده مشغول بود و رنگ از صورت فرمانده لشکر و همراهانش پریده بود! ما که کم‌کم داشتیم عادت می‌کردیم، فقط کمی گوشمان سنگینی می‌کرد و زنگ می‌زد!
عراقی‌ها هم مثل سابق دیگر جنی نشده و فقط چند تا توپ و خمپاره روانه خط ما کردند!
من عبا و عمامه را گوشه سنگر گذاشتم و رفتم وضو بگیرم. بیرون سنگر فریبرز را دیدم که وضو گرفته بود و داشت به طرف سنگر حسینیه می‌رفت. مرا که دید، سلام کرد. جوابش را سرسنگین دادم. وضو گرفتم و برگشتم طرف سنگر. اما ای دل غافل. خبری از عبا و عمامه‌ام نبود! هر جا که بگویید، گشتم. اما اثری از عبا و عمامه‌ام پیدا نکردم. یکهو یک صدایی به گوشم خورد: الله‌اکبر، سبحان‌الله! 
برای لحظه‌ای خون در مغزم خشکید. تنها امام جماعت آن‌جا من بودم! پس نماز جماعت چه‌طوری برگزار می‌شد؟ شلنگ تخته زنان دویدم به طرف حسینیه. صف‌های نماز بسته، همه مشغول نماز بودند. اول فکری شدم که بچه‌ها وقتی دیده‌اند من دیر کرده‌ام، فرمانده لشکر را جلو انداخته و او امام جماعت شده. اما فرمانده که آن‌جا در صف دوم بود! با کنجکاوی جلوتر رفتم و بعد چشمانم از حیرت گرد شد و نفسم از تعجب و وحشت بند آمد؛ بله، جناب فریبرزخان، عمامه بنده بر سر و عبای نازنینم روی دوشش بود و جای مرا غصب کرده بود!
خودتان را بگذارید جای من، چه می‌توانستم بکنم؟ سری تکان دادم. در آخر صف ایستادم و الله‌اکبر گفتم و خودم را به رکعت سوم رساندم. لااقل نباید نماز جماعت را از دست می‌دادم؛ نماز جماعتی که امام جماعتش عبا و عمامه مرا کش رفته بود!


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

     کسی هست که مسلمان باشد!؟   


  بسم الله الرحمن الرحیم

 جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : 
 بین شما کسی هست که مسلمان باشد!؟ 
 همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد! 
 بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخاست و گفت: آری من مسلمانم .جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت: با من بیا! 
 پیرمرد به دنبال جوان به راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که می خواهد تمام آن ها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک او احتیاج دارد! 
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را نیز برای کمک با خود بیاورد! 
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید: 
  آیا مسلمان دیگری هم در بین شما هست؟!! 
 افراد حاضر در مسجد یا دیدن چاقوی خونی وحشت زده همه نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند! 
 پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت: 
 ای نامسلمانان! چرا به من نگاه می کنید!!! به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی شود!!! ...

وبلاگ:   حکایات حکیمانه 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 




نوشته شده در تاریخ شنبه 23 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

   دکـــان ِ ریـــــــا ...  


  بسم الله الرحمن الرحیم

اینچنین خواندم که روزی روبهی / پایبند تله گشت اندر رهی 
حیلهٔ روباهیش از یاد رفت / خانهٔ تزویر را بنیاد رفت 
گر چه زائین سپهر آگاه بود / هر چه بود، آن شیر و این روباه بود 
تیره روزش کرد، چرخ نیل فام / تا شود روشن که شاگردیست خام 
با همه تردستی، از پای اوفتاد / دل به رنج و تن به بدبختی نهاد 
گر چه در نیرنگ سازی داشت دست / بند نیرنگ قضایش دست بست 
حرص، با رسوائیش همراه کرد / تیغ ذلت، ناخنش کوتاه کرد 
بود روز کار و یارائی نداشت / بود وقت رفتن و پائی نداشت 
آهنی سنگین، دمش را کنده بود / مرگ را میدید، اما زنده بود 
میفشردی اشکم ناهار را / می‌گزیدی حلقه و مسمار را 
دام تادیب است، دام روزگار / هر که شد صیاد، آخر شد شکار 
ما کیانها کشته بود این روبهک / زان سبب شد صید روباه فلک 
خیرگیها کرده بود این خودپسند / خیرگی را چاره زندانست و بند 
ماکیانی ساده از ده دور گشت / بر سر آن تله و روبه گذشت 
از بلای دام و زندان بی خبر / گفت زان کیست این ایوان و در 
گفت روبه این در و ایوان ماست / پوستین دوزیم و این دکان ماست 
هست ما را بهتر از هر خواسته / اندرین دکان، دمی آراسته 
ساده و پاکیزه و زیبا و نرم / همچو خز شایان و چون سنجاب گرم 
می‌فروشیم این دم پر پشم را / باز کن وقت خریدن، چشم را 
گر دم ما را خریداری کنی / همچو ما، یک عمر طراری کنی 
گر ز مهر، این دم به بندیمت به دم / راه را هرگز نخواهی کرد گم 
گر ز رسم و راه ما آگه شوی / ماکیانی بس کنی، روبه شوی 
گر که بربندی در چون و چرا / سودها بینی در این بیع و شری 
باید آن دم کژت کندن ز تن / وین دم نیکو بجایش دوختن 
ماکیان را این مقال آمد پسند / گفت: بر گو دمت ای روباه چند 
گفت باید دید کالا را نخست / ور نه، این بیع و شری ناید درست 
گر خریداری، در آی اندر دکان / نرخ، آنگه پرس از بازارگان 
ماکیان را آن فریب از راه برد / راست اندر تله روباه برد 
کاش میدانست روبه ناشتاست / وان نه دکان است، دکان ریاست 
تا دهن بگشود بهر چند و چون / چنگ روباه از گلویش ریخت خون 
آن دل فارغ، ز خون آکنده شد / وان سر بی باک، از تن کنده شد 
ره ندیده، روی بر راهی نهاد / چشم بسته، پای در چاهی نهاد 
هیچ نگرفت و گرفتند آنچه داشت / هم گذشت از کار دم، هم سر گذاشت 
بر سر آنست نفس حیله‌ساز / که کند راهی سوی راه تو باز 
تا در آن ره، سربپیچاند ترا / وندر آن آتش بسوزاند ترا 
اهرمن هرگز نخواهد بست در / تا ترا میافتد از کویش گذر 
در جوارت، حرص زان دکان گشود / که تو بر بندی دکان خویش زود 
تا شوی بیدار، رفتست آنچه هست / تا بدانی کیستی، رفتی ز دست 
با مسافر، دزد چون گردید دوست / زاد و برگ آن مسافر زان اوست 
گوهر کان هوی جز سنگ نیست / آب و رنگش جز فریب و رنگ نیست

 

 « پروین اعتصامی »


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی


   گاهی ناخواسته آب  

 به آسیاب دشمن نمی-ریزیم؟ ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

((( قبل از بررسی مطالب این خبر ، ضروری-ست که به اطلاع برسانم که درآمد ِ سالانه-ی حکومت عربستان از زائرین حج تمتع وَ عـُمـره-ی مفرده ، بنا به اخبار رسانه-های داخلی ، بالغ بر شش هزار میلیون دلار میشود که فقط نیمی از آن را زائرین ایرانی به جیبهای گشاد حکام آل سعود می-ریزند ؛ ممکن-ست کسی بگوید که چنین مبلغی در مقایسه با درآمدهای نفتی حکومت عربستان ، رقم قابل ملاحظه-ای نیست. حتما بسیاری از خوانندگان این سطور شنیده یا خوانده-اند که بنا به سفارشات معصومین شیعه (ص) ، حتی به سلطان ظالم نمی-توان چند رأس چارپا برای مثلا سفر حج اجاره داد!    << اینجا >>   مگر حضرت امام موسی کاظم علیه السلام یکی از پیروان وَ شیعیان خود را که چندین « نفر » از شترانش را به خلیفه-ی جابر زمان خود اجاره داده بود ، عـتـــاب وُ سَرزنش نکردند؟ مگر در پاسخ بی-اطلاعی آن مرد از این معامله-ی ناصواب ، چیزی قریب به این مفهوم نفرمودند « همین که تو امید به بازگشت این خلیفه-ی ظالم از سفرش را داشتی تا شتران-ات را بازستانی ، یعنی طالب بقای او بودی تا به اموال خویش برسی ، در نا-صوابی این امر کفایت میکند » ... یکبار سفر حج تمتع را برای ادای یکی از واجبات ، به احتمال قریب ، میشود توجیه کرد ، ولی سفرهای چندباره-ی «تمتع» وَ کلا سفر غیر واجب « عـُمـره-ی مفرده » را ، آن هم برای دفعات مکرر ، چگونه میشود توجیه کرد؟ آیا این « آب ریـخـتـــن به آسـیـــاب دشـمـــن نـیـسـت »؟ آیا مشارکت حکومت عربستان در کشتار مسلمانان منطقه را میشود کمتر از ستمهای خلفای عباسی قلمداد کرد؟ کشتارهایی که با طرح وُ نقشه-ی صهیونیسم وَ استکبار جهانی ، وَ عمدتا با هزینه-ی دلارهای آل سعود ، در بسیاری از کشورهای مسلمان وَ منطقه اجرا میشود. والسلام علیکم من تبع الهدی. عـبـــد عـا صـی ]  ))).

 ایلنا: در عملیات عمره جاری با برنامه ریزی‌های صورت گرفته با افزایش ۶۸ درصدی تعداد زائران نسبت به عمره گذشته، ۸۳۰ هزار نفر از عمره گزاران ایرانی به سرزمین وحی اعزام می‌شوند.
به گزارش ایلنا، "حسن سرخوش" گفت:
 با هماهنگی‌های صورت گرفته و با همکاری خوب کنسولگری‌های عربستان در تهران و مشهد برای صدور ویزای عمره در ایام پایانی سال گذشته، تعداد ویزای ذخیره برای عمره افزایش یافت و بدین ترتیب با توجه به تعطیلی ایام نوروز، مشکلی در تأمین ویزای عمره گزاران وجود نداشت.
وی افزود:
 عملیات اعزام زائران در ایام نوروز به سرزمین وحی همچون ایام عادی سال روان بود و در فاصله زمانی ۲۴ اسفند ۹۲ تا هفتم فروردین ماه ۹۳ که اعزام‌های نوروزی عمره را شامل می‌شود، ۵۸ و ۴۰۰ (!؟) نفر از هموطنان به سرزمین وحی اعزام شدند.
مدیرکل برنامه ریزی و پذیرش سازمان حج و زیارت ادامه داد: در عملیات عمره جاری ۱۱ پرواز عمره گزاران ایرانی به دلیل شرایط نامساعد جوی لغو شده بود که با برنامه ریزی‌های صورت گرفته، تمام زائران پروازهای لغو شده با پروازهای جایگزین به عمره مفرده اعزام شدند.
وی با بیان اینکه ظرفیت کاروان‌های حج ۹۳ در سراسر کشور تکمیل شده، ادامه داد: زائران ثبت نام شده در کاروان‌ها، قسط دوم هزینه سفر حج را هفته اول اردیبهشت ماه سالجاری پرداخت می‌کنند.
اعزام عمره گزاران ایرانی به سرزمین وحی از ۲۶ آذرماه سال گذشته آغاز و تا پنجم تیرماه سالجاری ادامه خواهد داشت.
در عملیات عمره جاری با برنامه ریزی‌های صورت گرفته با افزایش ۶۸ درصدی تعداد زائران نسبت به عمره گذشته، ۸۳۰ هزار نفر از عمره گزاران ایرانی به سرزمین وحی اعزام می‌شوند.
نام نویسی متقاضیان حج تمتع در کاروان‌ها 
از بهمن ماه سال ۹۲ آغاز شده و در حج سالجاری همچون سال گذشته ۶۴ هزار زائر ایرانی به حج تمتع مشرف خواهند شد.
شایان ذکر است برای اولین بار زائران حج تمتع هزینه سفر را در دوقسط پرداخت می‌کنند که این اقدام، رضایت متقاضیان این سفر معنوی را در پی داشته است.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

 دشمنان خونی ِ خود ...  


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

ماهنامه «نسیم بیداری» در ویژه‌نامه نوروزی خود به انتشار خاطرات بعضی از چهره‌های سیاسی، فرهنگی و... پرداخته است. این نشریه یکی از صفحات خود را به خاطراتی از سید محمود دعایی، مدیرمسئول روزنامه اطلاعات اختصاص داده است.
به گزارش جماران به نقل از پایگاه خبری سفیر، در بخشی از این خاطرات آمده است: «... بعد از ترور‌ها و جنگ مسلحانه منافقین و مشخصا حادثه هفتم تیر، ‌تعداد زیادی از اعضای این گروه‌های تروریستی دستگیر شدند. به ‌همین ‌دلیل حجم وسیعی از زندانیان در زندان اوین و زندان توحید و دیگر زندان‌ها انباشته شده ‌بود و گزارش‌هایی به امام رسیده ‌بود مبنی بر بدرفتاری با زندانیان. امام از این بابت نگران بودند و بدین ‌سبب هیأتی با اختیار تام انتخاب کردند برای بازدید از همه زندان‌ها و ملاقات با زندانیان مختلف تا موارد بی‌عدالتی و بدرفتاری مشخص شود و به عرض حضرت امام برسد. در این هیأت، من در کنار آقایان سید هادی خامنه‌ای و دکتر محمدعلی هادی نجف‌آبادی بودم. هر سه مسئول تهیه گزارش جامعی از وضعیت زندان‌ها بودیم. دو مورد در‌‌‌ همان روزهای نخست، نظر ما را جلب کرد:
۱. اولین روزی که ما به زندان‌ها رفتیم، پدیده خیلی عجیبی دیدیم؛ وقتی زندانیان از بند‌ها برای هواخوری بیرون می‌آمدند، ابتدا به صف می‌شدند و همه دسته‌جمعی شروع می‌کردند سرود «خمینی ‌ای امام» را خواندن که ما متوجه شدیم مرحوم لاجوردی این دستور را صادر کرده ‌است. این اتفاق خیلی مضحک بود و ما به امام انتقال دادیم، ایشان هم ناراحت شدند و نهی کردند از اینکه زندانیان سرود بخوانند. در رادیو گفتند که «خواندن سرود الزامی نیست»، ‌نگفتند که «نباید خوانده شود.» ‌به ‌همین ‌دلیل باز زندانیان آن سرود را می‌خواندند، چرا که باور نمی‌کردند اگر سرود را نخوانند مشکلی پیش نمی‌آید و فکر می‌کردند دارند آزمایش می‌شوند. باز ماجرا را به امام گفتیم. خیلی ناراحت شدند. اکیدا نهی کردند که سرود خوانده ‌نشود. ما هم بعدا که با زندانیان صحبت می‌کردیم، می‌گفتند ما در دلمان می‌گفتیم: «خمینی‌ ای امام، کارت شد تمام».
۲. یکی دیگر از مواردی که در زندان‌ها شاهدش بودیم، جلوگیری از توزیع و کشیدن سیگار بود. مثلا یادم هست در یکی از بندهایی که رفتیم، آقای احسان نراقی و همتایان ایشان بودند که بالاخره در حکومت گذشته صاحب منصب و مقامی بودند. خیلی از این‌ها، سیگاری بودند، معمولا هم سیگاری‌ها وقتی که نگرانی و یا افسردگی دارند، بیشتر احتیاج به استعمال سیگار دارند. اما آقای لاجوردی نهی کرده ‌بودند و نمی‌گذاشتند آن‌ها سیگار بکشند. وقتی این موضوع را هم به امام گفتیم، ایشان گفتند که چه لزومی دارد زندانیان از سیگار کشیدن منع شوند؟ وقتی به آقای لاجوردی فرمایش امام را گفتیم، آقای لاجوردی گفتند قبول، ولی ما هزینه کافی برای خرید سیگار نداریم. بهانه کردند که دوران جنگ است و سیگار به اندازه کافی وجود ندارد. در این حد که بازدیدکنندگان و بستگان زندانیان سیگار می‌آوردند، آزاد کردند، ولی باز چون جمعیت زندانیان بالا بود، از این حیث در مضیقه بودند. از این ‌رو نزدیک به پانصد هزار تومان سیگار، سال ۶۲ و ۶۳، از تعاونی مؤسسه اطلاعات، گرفتیم و به تعاونی زندان دادیم. همه نوع سیگاری هم بود، از بهترین سیگار گرفته تا سیگارهای اشنوی گازوئیلی! همین اتفاق باعث شده ‌بود که فضای خیلی خوبی به ‌وجود آید و لااقل زندانیان از این بابت راضی بودند که به ‌راحتی دسترسی به سیگار دارند. موارد دیگری از جمله اتمام دوران بازداشت، نوع بازجویی‌ها و... بود که تا حدی پیگیری‌های این هیأت، باعث گشایش در کار‌ها و بهتر شدن وضعیت زندانیان شد.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

 

   گـُـــو ِ قـسـطـــی ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  بسم الله الرحمن الرحیم

ـــ چطوری ها آ آ لو و ؟! ... 
ـــ سلام ارباب. الحمدلله ... هنوز خوب نشدم ، بیس سی روزی میشه كه از « گولوم » خون میاد ، خیلی هم میاد. 
ـــ چیزی نیس ، ناپرهیزی كردی!!! 
ـــ شومام كه پیر شدی ، از گولوت خون میاد؟ 
ـــ خفه شو ، نكبت بیعآ آ ر ... درد وُ بلام بخوره تو كاسه-ی سرت! پیر ، بوآی گور به گور شدت بود كه سقط شد. 
ـــ بد وُ بیراه گفتم ارباب ؟! 
ـــ حـِــیـو و و ن ، خودت نمی-فهمی كه چی گفتی؟ خفه شو ، تا خبر خوشی بهت بگم ... 
ـــ بوگو به ابوالفضل! نكنه كموته ( كمیته ) آقا خدا بیامرز رو میخوان بیارن اینجا؟ بوگو دیگه ... 
ـــ نه خیر ، از این خبرآ نیس ؛ گا آ آ و ، گاو هلندی میخوان بیارن. 
ـــ گــُـو هـُـلـنـی!؟ این دیگه چی گــُـو یــه؟ 
ـــ گاو خارجی ، گاو دوازده من شیر ... میدونی یعنی چی؟ 
ـــ نـــه! پو و و ل ، پولم كوجا بود؟ 
ـــ پول نمیخواد !!! 
ـــ بوگو به ابوالفضل! من؟ منم میدن؟ 
ـــ اگه كمك كنی ، آره ... برو به اهل ده بگو ، مـُشتلاقتم ( مژدگانی-ات هم ) بگیر.  وَخیز برو. 

******* 

ـــ چراغعلی ، هوی چرآ آ غعلی ... 
ـــ خدا قوّت خداداد ، چه خبر؟ 
ـــ خدا قوّت. سینه-ی آفتاب كپیدن كه قوّت نمیخواد! 
ـــ چاره چیه؟ چار فرسخ پی ِ علیق ( علوفه ، علف ) رفتن هم جون سگ میخواد ! اگه این چار تا گوسفند نبود ، چه خاكی تو سرمون میكردیم. میش جانعلی هم كه سقط شده ( مُرده ). 
ـــ شنفتم ، خبرشو هالو ا ُوُرد؛ بی غیرت نیششو وا كرده بود و میگفت « قضا بلا بوده ، بجاش گــُـو هُـلنی میدن »! 
ـــ نكنه خیالاتی شده؟ 
ـــ چی میدونم والله! قسم ابولفضل میخورد كه ارباب گفته. 
ـــ پدر بیامرز ، مـُفتی هم میشه؟! 
ـــ مفتی كه حرف مـُفته ، شاید قسط بندی بدن. 
ـــ سلام علیكم. 
ـــ سلام خالو. چه خبر؟ 
ـــ داشتم عـلـیـق می بردم طویله كه جمشید از پشت صدام زد ، شصتم خبر دار شد كه خبریه ، بقول قدیمیا « سلام گرگ بی طمع نیس »...  
ـــ ارباب سلام كرد !؟ 
ـــ تو چقدر صاف و ساده-ای ی ی! چراغعلی ، از وختی شوماها رئیس شوراش كردین ، دوباره شد همون ارباب جمشید ، پسر خان گور به گور شده ، زمیناشم كه ... بوگو خبرش چی بود ، پدر بیامرز؟ 
ـــ گــُـو هلندی ، گــُـو دوازده من شیر ... ریشخندم میكرد كه تو هم گــُـو هلندی بگیر كه انقدر برا چار تا گوسفند ، جون نَكـَـنی ...
ـــ اینو كه به خیر و صلات گفته ، اگه نمیگی چقدر صاف و ساده-ای ... 
ـــ پس شومام میدونستین ، پیش پیش خامتون كرده ؛ جمشید برا مُـرده-هاش هم صلوات مـُفت خیر نمیكنه! وقتی دید كه زیر بار نمیرم ، كاغذی رو از جیبش درا ُوُرد كه نوشته بود دیگه علیق دولتی برا دولت صرف نمیده كه خرج این گوسفندای مریض وُ وازده بشه... 
ـــ خالو ، همش چار من علیق كه برا هر گوسفند بیشتر نمیدن ، سر وُ تَهش ، مگی چقدر میشه!؟ 
ـــ خداداد! ... بذار حرفشو بزنه ؛ بوگو خالو ، بوگو ... 
ـــ بجاش باید گــُو هلندی قسطی خرید!!! ... دوازه من شیر بده ؛ جون كلوم اینكه میخوان همه مونو اربا آ آ ب كنن! ... وکالت ِ گــُـو قسطی رَم به ارباب جمشید دادن!!! ... 
 

ِ وبلاگ دنیا  

نویسنده: عــبـــد عـــا صی ،

1383/05/17  

  



نوشته شده در تاریخ شنبه 16 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 آقای زیباکلام خیلی افراط وُ تفریط نکرده-اید؟

 از کی سازمان ملل ملاک حق وُ باطل شده!؟ ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، صادق زیباکلام عضو هیات علمی دانشگاه تهران در مناظره‌ای با موضوع «تعامل انقلاب اسلامی با غرب» با حضور عبدالله گنجی گفت: من در گذشته تضاد و مبارزه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی با غرب را متاثر از میراثی که از جریان چپ مارکسیستی به جریانات انقلابی رسیده بود، می‌دانستم اما الان معتقدم شروع ستیز جمهوری اسلامی با غرب از جایی بود که مسلمانان انقلابی در سال 58 جا پای مارکسیست‌ها گذاشت و همان باورهای آنان را پذیرفتند.
وی افزود: ضدیت جریانات اسلام‌گرا با غرب که نقطه تحقق آن با اشغال سفارت همراه بود به خاطر رقابت نفس‌گیری بود که بین مارکسیست‌ها و بچه مسلمانان وجود داشت. این رقابت آنقدر جدی بود که این بچه‌ها تنها با گلوله به هم شلیک نمی‌کردند البته دست بالا به مارکسیست‌ها تعلق داشت به همین خاطر از طرف یاران امام(ره) قول و قرارهایی با سفارت آمریکا در ایران گذاشته شد و «شان من» عنوان می‌کند که من دیدم آقای بازرگان، بهشتی و موسوی اردبیلی به سفارت می‌آمدند و مذاکره می‌کردند.
استاد علوم سیاسی ادامه داد: مارکسیست‌ها جریانات اسلام‌گرا را به حالت تدافعی کشیده بودند و این جریانات تلاش می‌کردند تا از سلامت انقلاب دفاع کنند و بعد از اشغال سفارت آمریکا موازنه به سرعت به نفع مسلمانان انقلابی برگشت و آن هیبت انقلابی برای جریانات اسلام‌گرا به وجود آمد و رهبران انقلاب نیز با همه وجود به این جریان پیوستند چون متوجه شدند هیبت و پرستیژ اجتماعی برای آنان به وجود می‌آورد و از این طریق می‌توانند رقبای خود را قلع و قمع کنند. شنل آمریکاستیزی که بر دوش رهبران انقلاب ایران افتاد باعث شد آنان به راحتی این شنل را از دوش خود بر ندارند.
عضو هیات علمی دانشگاه تهران با اشاره به تفاوت روحیه انقلابی در سال 58 و 92 گفت: در سال 58 چهره‌های متشخص انقلابی کسانی بودند که با امپریالیست آمریکا مبارزه می‌کردند و مانند الان نبود که پرستیژ انقلابی را افرادی مانند نلسون ماندلا داشته باشند که بعد از روی کار آمدنش یک نفر را هم اعدام نکرد.
وی افزود: زمانی که ما قبول کردیم گروگان‌ها را آزاد کنیم نتوانستیم هیچ امتیازی از آمریکا بگیریم و حال کسی نیز از بیانیه الجزایر دفاع نمی‌کند. در مورد مسئله هسته‌ای نیز این داستان در حال تکرار شدن است.
زیباکلام با طرح این سوال که چه شد این جریان آمریکاستیزی ادامه پیدا کرد، گفت: در ایران موج امپریالیسم‌ستیزی ادامه پیدا کرد اما این موج در جهان ادامه پیدا نکرد بدین خاطر که جمهوری اسلامی خود را یک نظام ایدئولوژیک تعریف می‌کند. تفاوت ما با ترکیه و دیگر کشورهای اسلامی این است که آنان مسلمانانی هستند که در یک انتخابات دموکراتیک نصف+1 را به دست آوردند و به قدرت رسیدند اما ما این نگاه را نداریم و نگاهمان به نظام جمهوری اسلامی یک نگاه ایدئولوژیک است که مرکز همه خوبی‌ها است.
وی ادامه داد: این نظام به طور طبیعی خود را رقیب جلوه می‌دهد و وارد پیکار می‌شود در حالی که ما مشاهده می‌کنیم حزب عدالت و توسعه در ترکیه نگاه ایدئولوژیک به حکومت ندارد در حالی که ما معتقدیم نظام سیاسی و اقتصادی ما برترین است و به همین خاطر مجبوریم خودمان را در تضاد با غرب ببینیم و نمی‌توانیم قبول کنیم که غرب از جهت اقتصاد و مناسبات سیاسی از ما برتر است.
این استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه رویکرد ما به اسلام ایدئولوژیک‌محور است، گفت: البته این نوع نگاه بیشتر در حکومت وجود دارد و بیرون از حوزه حکومت در حال رنگ باختن است و بزرگترین مشکل آن نیز نسل تحصیل‌کرده است.
وی افزود: اسلامی کردن علوم انسانی نیز بدین خاطر است که نظام متوجه شده که نسل تحصیل‌کرده ما خودشان را در تضاد با غرب نمی‌بینند و فکر نمی‌کنند نظام اسلامی ما در حوزه سیاسی و اقتصادی برتر است.
* آنچه در شوروی اتفاق افتاد در جمهوری اسلامی هم اتفاق می‌افتد
زیباکلام تاکید کرد: نظام ما روزبه‌روز مانند شوروی در اقلیت قرار می‌گیرد و آنچه که در شوروی اتفاق افتاد در جمهوری اسلامی نیز اتفاق خواهد افتاد و این نظام خود را از درون اصلاح خواهد کرد.
استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران گفت: اگر در تشیع یک روحیه مبارزه و ستیز نهفته است که باعث می‌شود جمهوری اسلامی روحیه مبارزه‌گرایانه داشته باشد پس چرا در شیعیان عراق این وضعیت وجود ندارد و چرا آیت‌الله سیستانی شیعیان را علیه آمریکا بسیج نمی‌کند؟ البته نمی‌دانم اگر حمایت ایران از حزب‌الله برداشته شود آنان چقدر می‌توانند دوام بیاورند.
وی با تاکید بر اینکه بزرگترین ویژگی تشیع غیرسیاسی بودن آن است، گفت: کافی است به نظر علمای گذشته از صفویه تا پهلوی نگاه کنید و ببینید که راجع به حکومت و سیاست چه گفته‌اند ما شاهدیم که در دوره صفویه علما تاج پادشاهی را بر سر شاهان قرار می‌دادند و در آن دوران علمای شیعه در کنار حکومت هستند و نهضت مشروطه نیز علما را همسو با خود کردند و در زمان محمدرضا پهلوی نیز علما کاری به سیاست نداشتند تنها روحانی‌ای که این وضعیت را به هم زد امام(ره) بود در غیر این صورت تمام علمای بزرگ تشیع با حکومت همراه بودند به همین خاطر وقتی ما می‌بینیم که علما با شاه و حکومت طاغوت کاری نداشتند طبیعتا با غرب نیز کاری نداشتند.
عضو هیات علمی دانشگاه تهران با بیان اینکه دو نگاه به اسلام وجود دارد، گفت: یک عده معتقد هستند که اسلام باید رو به جلو حرکت کند و باید توسعه‌گرا باشد و دین تنها برای دنیای دیگر ما نیست مانند بن‌لادن. در ایران نیز این نگاه غالب است که باید با نظام سلطه مبارزه کنیم و یک نگاه کاملا ایدئولوژیک‌زده به دین در حالی که دیگر مسلمانان این نوع نگاه را ندارند. آنچه که افول خواهد کرد نگاه ایدئولوژیک‌زده به دین است چراکه نگاهی سیاست‌زده است.
زیباکلام در ادامه با اشاره به نگاه بازرگان به دین گفت: بازرگان تمام عمرش را صرف این کرد که بگوید اسلام برای این دنیا نیز حرف دارد تا این دنیا را برای ما بهشت کند و نسل 57 نیز با تمام وجود معتقد بود که اقتصاد توحیدی وجود دارد و ما در اوایل انقلاب نگاه ایدئولوژیک به اسلام داشتیم و معتقد بودیم که کامل‌تر از ایده‌های غرب و شرق است.
وی افزود: اما بازرگان در آخرین سخنرانی‌اش در حسینیه ارشاد طوری سخن می‌گوید که انگار می‌خواهد عنوان کند تجربه نظام جمهوری اسلامی باعث شده به این نتیجه برسد که اسلام آمده است تا بگوید آن دنیا و پیامبری نیز وجود دارد. شما از کجای قرآن می‌توانید استخراج کنید که نظام بانک به وجود بیاید و بتوانیم عربستان را سر جایش بنشانیم اما این نگاه در سال 57 وجود داشت.
زیباکلام در ادامه افزود: ما در اوایل انقلاب اعتراض داشتیم که چرا اقتصادی که در شورای نگهبان تصویب شد لفظ توحیدی ندارد ما تا این حد ایدآل‌گرا بودیم به همین خاطر به خانه شهید بهشتی رفتیم تا اعتراضمان را به آنان اعلام کنیم که شهید بهشتی در پاسخ به ما گفتند ما تلاش کردیم اما دیگران موافق نبودند و این موضوع رای نیاورد البته الان متوجه می‌شوم که آن دیگران درست می‌گفتند الان ما می‌بینیم که اقتصاد توحیدی ما بهره 25 درصد می‌گیرد و حال آیا شما فکر می‌کنید در اسلام اقتصاد وجود دارد.
این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در ادامه مشکلات رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران را برشمرد و گفت: ما قائل هستیم که باید اسرائیل را نابود کنیم به همین خاطر جنبه ایدئولوژیک گرفته‌ایم و برای آن همه‌کار می‌کنیم، سوال بنده این است که این رسالت را چه کسی برعهده ما گذاشته است؟ چرا سیاست خارجی ما براساس همین تفکر اقدام می‌کند؟
* مشکل اصلی ما نگاه ایدئولوژیک ما به جهان است
زیباکلام تصریح کرد: ما وقتی صحبت از اقدامات آمریکا علیه خودمان را می‌خواهیم بیان کنیم لیست بلندبالایی ارائه می‌دهیم اما هیچ‌وقت نمی‌گوییم که با نگاه ایدئولوژیکمان چه اقداماتی علیه غرب و آمریکا کرده‌ایم و چه تحریفات و دروغ‌هایی علیه آنان به کار برده‌ایم، مشکل اصلی ما نگاه ایدئولوژیک ما به جهان است. وقتی ما می‌خواهیم نظام سلطه و اسرائیل را نابود کنیم آیا می‌شود توقع داشته باشیم که آنان کاری نکنند؟
عضو هیات علمی دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: ما روز به روز در حال باختن هستیم چراکه نتوانسته‌ایم نسل‌های تحصیل‌کرده بعد از انقلاب را حفظ کنیم و حمایتمان از بشاراسد باعث شده تمام اعراب را علیه خودمان بسیج کنیم و به دلیل سیاست‌های غلطمان سنی‌ها از هویت سنی بودنشان آگاه شدند.
زیباکلام با اشاره به حضور در دانشگاه زاهدان گفت: حدود 80 نفر از دانشجویان آن دانشگاه با لباس بلوچی و با حرارت کامل از کینه‌هایشان صحبت می‌کردند و هیچ ترسی نیز از حراست دانشگاه نداشتند. ما نه‌تنها در عرصه بین‌الملل هر کسی را که توانستیم علیه خودمان دشمن کردیم بلکه در عرصه داخلی نیز همین کار را انجام دادیم. سرمایه‌گذاری‌های ما در ونزوئلا چه نتیجه‌ای داشت اگر امام (ره) الان حاضر بودند چقدر تضمین می‌دادید که سخنان سال 57 را تکرار می‌کردند اگر ما فقط به سخنان امام در 30، 40 سال گذشته رجوع کنیم پس باید درب دانشگاه امام صادق(ع) و تهران را گل بگیریم.
وی در پایان سخنان خود گفت: ما به جای اینکه نگران غرب باشیم سعی کنیم وضعیت مملکت خودمان را حل کنیم. بنده کشور اسرائیل را به رسمیت می‌شناسم چراکه سازمان ملل آن را به رسمیت شناخته است.
سخنان دکتر گنجی مدیر مسئول روزنامه جوان در آدرس ذیل:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921127000109

 


 


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

    زیباکلام، صادق : پاسخ به سخنرانی مهندس محمد غرضی در دانشگاه کازرون قبل از عید ...
این یادداشت در پاسخ به مطالب جناب آقای غرضی اواخر اسفند ماه نوشته شده بود که بواسطه تعطیلات عید به تاخیر افتاد. 
جناب آقای مهندس محمد غرضی،
با سلام و تحیات، بیانات جنابعالی را در جمع دانشجویان دانشگاه آزاد کازرون در 20 اسفند سال جاری در سایتها خواندم. از جمله اینکه بنده را "کور" و مستحق اعدام به دست یک فلسطینی دانسته بودید. حقیقتش را بخواهید نه این بخش از مطالبتان، نه آن بخش که به آقای هاشمی رفسنجانی توهین کرده بودید و نه بخش های دیگری که اعراب را فاشیست و به اهل سنت هم درشتی کرده بودید خیلی برایم تازگی نداشت. نه حتی آن قسمت که ریشه فساد فعلی حاکم براقتصادمان را برگردن سیاست های تبعیض آمیز دولت آقای میرحسین موسوی در سی سال پیش انداخته بودید. شما نه نخستین ایرانی هستید که مملو از بغض و کینه نسبت به اعراب و در مقابل سر شار از تجلیل و ستایش از نژاد ایرانی هستید و نه آخرین آن. بسیاری از ایرانیان دیگرهم همچون شما سرشار از خود بزرگ بینی های جاه طلبانه، نژاد پرستی و تحقیر دیگران می باشند. محض اطلاع جنابعالی و سایر هموطنان نژاد پرست مان عرض می کنم که در حدود 160 سال پیش عده ایی در ایالت ماساچوست آمریکا دانشگاهی خصوصی را تاسیس کردند بنام MIT . 
همزمان با تاسیس آن دانشگاه مرحوم میرزا تقی خان امیرکبیر در ایران صدر اعظم است و از جمله تلاشهای وی آوردن علوم و فنون جدید به ایران و آشنا نمودن ایرانیان با این علوم می باشد. علوم و دانش هایی که روح اجداد بنده و شما ما هم از وجود آنها تا قبل از آن خبر نداشت. بد نیست شما و دیگران که اینقدر نژاد ایرانی را بالا می برید و دیگران را تحقیر می کنید یک نگاهی به این دواقدام تاریخی بیاندازید. دانشگاه MIT ظرف 160 سال گذشته 80 جایزه نوبل در رشته های مختلف علوم کسب کرده. البته اهدا جایزه نوبل از اوائل قرن بیستم شروع شده. اما اگر فرض بگیریم که از اواسط قرن نوزدهم یعنی هم زمان با تاسیس دانشگاه MIT اهداء نوبل مرسوم می بوده در آنصورت MIT هر دوسال یک نوبل دریافت کرده. اما از امیر کبیر پاشوره ایی آغشته به بخون در حمام باغ فین کاشان برجای ماند.اگر ما بجای آمریکایی ها می بودیم و فقط یکی از اساتید مان ظرف 160 سال گذشته یک نوبل دریافت کرده بود نه تنها خود را از اعراب ، افغانی ها و هر ملت و تمدن دیگر برتر و بالاتر می دیدیم بلکه خدا را هم از روی تکبر و خود بزرگ بینی بنده نبودیم. فقط یک کلام به جنابعالی عرض کنم که دسته گل ها و تاج گل های عظیمی که برای بزرگداشت ایرانیت می فرستیم ممکن است از باب باور و دلخوشی خودمان و مرحم گذاردن بر روی زخم های تاریخی مان اثر بخش باشد اما متاسفانه تاریخ و گذشته مان را تغییری نمی دهد. بعنوان مثال، بعد از موجی که در خصوص برسمیت شناختن اسراییل در جمع دانشجویان امام صادق(ع) بوجود آمد، بنده یک متن دو صفحه ایی در پاسخ یادداشتی که در روزنامه خراسان چاپ شده بود نوشتم که خراسان حتی یک سطر آنرا هم درج ننمود. پاسخم نه نظریه پردازی بود، نه تجزیه و تحلیل بود و نه تفسیر و تبیین سیاسی. بلکه صرفا طرح چند پرسش پیرامون تاریخ خاورمیانه ، فلسطین و اسراییل بود. ایکاش جنابعالی در کنار شعارهای تکراری و حملاتی که بواسطه برسمیت شناختن اسراییل نثارم کرده بودید و مستحق آن دانسته بودید که خونم توسط یک فلسطینی ریخته شود، یک سطر پاسخ به مطالب آن دو صفحه می دادید. اما نه جنابعالی و نه هیچ یک از عزیزان دیگری که بواسطه آن ابراز عقیده هر چه خواستند بمن گفتند حتی یک کلام نتوانسته بودند پاسخی به آن یادداشت در خصوص اسراییل بدهند.
نه آقای مهندس غرضی باز هم تکرار می کنم که هیچ یک از مطالب سخن رانی قبل از عید تان در کازرون باعث نوشتن این جوابیه نشد. الا یک نکته آنهم توهین و تحقیری که نسبت به آقای میر حسین موسوی روا داشته بودید.
 آن بخش که فساد امروز جامعه را به "سیاست های تبعیض آمیز" ایشان نسبت داده بودید آنقدر سطحی بود که فکرکنم نوه تان در کلاس اول ابتدایی هم این استدلال را از پدر بزرگش نپذیرد که سیاست های دولتی در سی سال پیش باعث نابسامانی امروز ما شده باشد. نوه شما ازتان خواهد پرسید که پس مسئولین آن کشور در طی آن سی سال چه می کرده اند. اما نوه بزرگترتان سئوال عمیق تر و تلخ تری ازتان خواهد پرسید. اینکه شما سیاست های اشتباه و تبعیض آمیز مهندس موسوی و کاستی های آقای هاشمی رفسنجانی را کی متوجه شدید؟ آیا زمانی هم که با آنان همکاری می کردید متوجه شده بودید اما سکوت کردید یا آنکه بعد از حوادثی که بدنبال اعلام نتایج انتخابات 22 خرداد سال 88 اتفاق افتاد آن ضعفها را کشف کردید؟
نه آقای غرضی، آنچه دل انسان را به درد می آورد آنست که شما حتی یک حداقلی از انصاف،جوانمردی و صداقت را هم نگه نداشته اید. در انتقاد از آقای مهندس موسوی فرموده اید "
(در حالیکه) عراق آمده بود به کرمانشاه و به ایلام رسیده بود،مهندس موسوی ترسیده بود و به خانه اش رفته بود." و ادامه داده بودید" این شان یک مسئول نیست که بیاید جنگ را رها کند......" واقعا که دست مریزاد. این بخش از سخن رانی تان که خواندم دلم برای خودم ، شما و هم نسلانمان که انقلاب کردیم سوخت که ما واقعا از نظر اخلاق و کرامت انسانی بکجا داریم می رویم؟ شما یک انقلابی هستید و نلسون ماندلا هم یک انقلابی. شما حاضر هستید مثل آب خوردن همه گونه دروغ و تحریف را بواسطه مصالح سیاسی به همکاران و هم رزمانتان نسبت دهید و نلسون ماندلا حاضر نشد حتی با دشمنانش رفتاری را که شما با د دوستان و یارانتان کردید بنماید. شما نه اولین کسی هستید که بخودتان اجازه میدهید به انسانی که در بند است و هیچ دفاعی از خود نمی تواند بکند هر چه دوست دارید نسبت دهید، و نه آخرین نفر خواهید بود. قبل از شما هم آقای دکتر علیرضا مرندی وزیر بهداشت و درمان دولت مهندس موسوی مطالبی را به ایشان نسبت دادند. براستی آقای مهندس غرضی شما برای کدام هدف مبارزه می کردید؟ آیا اخلاق هیچ جایی در آرمان های انقلابی شما نداشت؟
صادق زیباکلام
چهاردهم فروردین یکهزاروسیصدونودوسه

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 فروردین 1393 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  بسم الله الرحمن الرحیم

  حدادی، محسن - اینکه جناب آقای اینانلو و برخی عزیزان محیط بان که گویا با ایشان تماس تلفنی گرفته‌اند و نسبت به قسمت یازدهم سریال پایتخت 3 اعتراض کرده‌اند، ناراحت هستند، فی نفسه ایرادی ندارد، تا جایی که حکم صادر نکنند.
اما بد نیست این دوستان و سایر عزیزانی که هر یک به نوعی با «پایتخت3» و قصه و نوع روایتش مشکل دارند آنهم با این یادداشت در خصوص هتک حرمت محیط بانان (
اینجـا) فقط به این چند نکته توجه کنند (البته هرکسی نظری دارد و نظرش محترم):
* تا قبل از پخش قسمت یازدهم چند نفر از مردم می‌دانستند که محیط بانان کشور با وجود شغل سخت و خطرناکی که دارند، چقدر حقوق می‌گیرند و چطور زندگی خود را می‌گذرانند؟ و اصولا با چه خطراتی مواجه اند؟
* تا دیشب چند تن از مسئولان اجرایی و البته تقنینی کشور می‌دانستند که برخی محیط بانان به خاطر انجام وظایف ذاتی و محوله و قانونی‌شان در زندان و یا منتظر حکم قصاص هستند؟
* تا قبل از پخش این سریال چند نفر از مردم کشور می‌دانستند که محیط بان کیست و چه وظایفی دارد؟ و اصلا با چند هزار دقیقه برنامه مستند و میزگرد تکراری و برنامه‌های گفتگوی خبری و...، می‌شد مظلومیت این قشر زحمت کش را به مردم و مسئولان کشور نشان داد؟
* تا قبل از سخنرانی بازیگر نقش «بهبود فریبا» چند نفر از مسئولان رده بالای کشور می‌دانستند که شغل محیط بان در این کشور، به خاطر مشکلات و خطراتی که روزانه و شبانه با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، با کمبود نیرو مواجه است و در حال انقراض است؟
* چطور می‌شد در یک برنامه با بیننده میلیونی به مردم گوشزد کرد که مراقب محیط زیست کشور عزیزمان باشند؟ و چطور می‌شد بهتر از این، از این شغل شریف و سخت و مهجور این جماعت نازنین دفاع کرد؟
* چه کسی است که بگوید سخنرانی «بهبود فریبا» را شنیده است و بغض نکرده؟ دلش برای این همه اخلاص بدون چشمداشت محیط بانان کشور، نگرفته و برایشان دعا نکرده؟

* مگر هرکسی که با زبان مردم سخن بگوید، بی سواد است؟ اگر کسی از قول صنف خودش، درد دل کند، او یک آدم بی سواد غیر علمی است؟!
حالا آقای اینانلو، شما به این پرسش‌ها پاسخ دهید:
-
 اگر در این قسمت یک محیط بان خیلی آنکادر شده با لهجه تهرانی و درباره عواقب علمی ضرر به محیط زیست سخنرانی می‌کرد اصلا برای مردم و توده‌هایی که همین روزها در طبیعت در حال مسافرت و گشت و گذار هستند، تاثیری داشت؟ البته که پاسخ منفی است چون از این دست برنامه ها کم نداشتیم! اصلا این بخش کار، یعنی حرف علمی و ... باشد با خود شما، بسم الله!
-
 جناب اینانلو، سریال آنهم سریال طنز نمی‌تواند «ترس در دل خلافکار ایجاد کند» آدرس اشتباه به شما داده‌اند استاد! «قانون» باید در دل خلافکار ترس ایجاد کند و قوه قضائیه! رسانه آنهم از نوع تلویزیون و سریال نوروزی و طنز، کارکردش چیز دیگری است! اگر شکارچی در این سریال اعدام شود، آنوقت شکارچیان کشور کلا از ایران می‌روند؟!
- شما تا کنون برای همین مشکلاتی که به بهترین نحو در یک برنامه پربیننده و تاثیرگذار از زبان یک بازیگر در یک سریال طنز عنوان شد، چه کرده‌اید؟ چقدر برنامه ساخته‌اید و چقدر مسئولان و مردم را روشن کرده‌اید؟ مطمئنا پاسخ‌تان که نسبت به کارنامه خوبتان، کم هم نیست، به هیچوجه جایگزین تاثیر و روشنگری همان چند دقیقه سخنرانی جناب فریبا، نخواهد شد.
- در ضمن یادتان باشد و یادمان باشد؛ طنز پایتخت جدی‌ترین نکته‌های اخلاقی که این روزها عجیب در جامعه کمرنگ شده را دارد به مردم نشان می‌دهد...کسی نگران جای تیر خوردن بهبود فریبا نیست؛ چرا که آن یک ظرافت طنازانه است که قبلا هم نمونه‌اش را داشتیم (فیلم سنمایی شیدا، نقش محمدرضا شریفی نیا، رزمنده‌ای که از همین ناحیه زخمی و به همین شکل روانه بیمارستان شده بود)
- راستی کدام برنامه تلویزیونی و کدام دلسوز محیط زیست توانسته بهتر از این قسمت پایتخت که تقریبا 90درصد سریال به تبلیغ یوز ایرانی و تشویق تیم ملی فوتبال پرداخت، به این دو موضوع بپردازد؟بله ما گله داریم چرا سریال همه‌اش شده بود تیم ملی و محیط زیست!
در این باره و البته سریال پایتخت3 نکته‌های دیگری هم هست که باشد برای بعد، فعلا باید به خاطر هشدارهای محیط زیستی و بیان مشکلات صنف محیط بان کشور، از این سریال تشکر کرد.
 مطمئنا هم این سریال ضعف‌های زیادی دارد که به وقتش بیان خواهد شد اما نگرانی غلو شده در یادداشت استاد اینانلو، به نظرم زیاد به جا نیست.
...........................
بعد التحریر:
خدا قوت جناب بهبود فریبا و همه بهبود فریباهای عزیز کشورم 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی 
 




(تعداد کل صفحات:170)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ

گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :