http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 مهر 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ...   

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

  جهل وُ بی-تفاوتی ...

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

تصویر مرتبط

  جماعتی که خود را بخواب زده-اند ...

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

  چشم وُ هم-چشمی ... 

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

  چشم-بسته هر غذای روحی را میخورند ... 

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

 

http://s5.picofile.com/file/8115897126/DUSTE_N8D8N_1.jpg

  خلق را تقلیشان بر باد داد ... 

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

  تمسخر اهل بصیرت ... 

نتیجه تصویری برای ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ

  سرانجام احمق ِ خودبین ... 

 

    ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
دوتا ﺍﻟﻨﮕﻮ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ دوتا ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺖ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ:
ﺭﻭﮊ ﻟﺒﺖ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﺦ ﺩﻧﺪﻭﻧﺖ ﺗﻤﻮﻡ بشه.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﻓﺨﺮﯼ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻭُ ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻄﯿﺶ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺣﻔﻆ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﻧﺪﻭﻧﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤﯿﺰﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺸﯽ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﮑﻨﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﻟﯽ ، ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺕ ﺟﺮأﺕ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﺖ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ ﮐﻪ ”ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﺕ ﺭﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ”..
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻭﺭﺯﺵ ﻧﮑﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﮐﻤﮏ ﺑﮕﯿﺮﯼ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺩﺭ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺘﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﭼﺮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻧﺖ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﯽ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﺨﭽﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﻪ.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﮐﻤﮑﻪ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﯿﻠﻢ ﻭ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﯼ.
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: فقر فرهنگی، فقر اجتماعی، فقر اقتصادی، تجملگرایی، چشم وُ همچشمی، جهل وُ بی-تفاوتی، غذای روحی،

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  بهشت حقیرتر از آن است که علی ...

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s9.picofile.com/file/8305820000/FAHEEM_TARS_AZ_AADAME_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305820934/ALI_VA_X8ND8NE_OOU_1.JPG

 

http://s9.picofile.com/file/8305821234/ALI_F8TEMEH_DR_SHAR3ATY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305821392/ALI_HAQ3QAT_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305821484/FAQR_FEKR_NAKARDAN_AST_SHAR3ATY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305827876/NAM8Z_SHAR8B_SAHNEYE_HAQ_VA_B8TEL_SHAR3ATY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305828134/ALI_QAD3RE_XOM_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305828418/ALI_QAD3RE_XOM_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305828568/ALI_QAD3RE_XOM_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305828750/ALI_QAD3RE_XOM_1.jpg

 

  وبلاگ محمدهادی مؤذن جامی ، خبرآنلاین: "... بهشت، حقیرتر از آن است که علی در آن بگنجد، و فقیرتر از آنکه بتواند به حسین و زینب پاداش دهد، شرم می‌کند که در خانه گلین فاطمه را بزند و در برابر ساکنان آن، که حاملان روح خدایند، و مسجود ملائک، و مُثُل افلاطونی‌ی ارزش‌ها و آرمان‌های انسان، نام جایزه را بر زبان آورد..." .... "... علی از بهشت بزرگتر است و از ابرار برتر، او خود پرورنده ابرار است، او سرخیل «مقربین» است. علی بزرگتر از آن است که حتی در بهشت بر سر سفره ابرار بنشیند و با آنها هم‌کاسه شود، او خود «رضوان خداوند» است....".... در روز عید غدیر دیدم که زیباترین توصیفات را دکتر علی شریعتی از مولایمان دارد با حسی نوستالژیک از دوران جوانی و روزهای انقلاب و با احترام به معلمی که عاشق علی علیه السلام بود و شیرینی و شور و عظمت هنوز هم از کلماتش جاری است (خدایش رحمت کناد) این توصیفات را برای درک ذره ای از عظمت مولایمان شایسته نقل دیدم ...

  با تبریک مجدد عیدالله الاکبر غدیر بخشهایی را از تالار گفتمان شریعتی تقدیم می کنم :
"... علی کسی است که، نه تنها با اندیشه و سخنش، بلکه با وجود و زندگی‌اش، به همه دردها و نیازها و همه احتیاج‌های چندگونه بشری، در همه دوره‌ها، پاسخ می‌دهد..."
"... هرکه علی‌وار زندگی کند و علی‌وار کار کند و علی‌وار سخن بگوید و علی‌وار بیندیشد، نمی‌تواند از سرنوشت محتوم علی‌وار بگریزد..."
"... علی... که همه ارزشها در برابرش بی‌مقدار می نماید و همه قدرتها و عظمتها در قیاسش ضعف و حقارت به نظر می‌آید..."
"... ارزش‌های علی در بی‌نیازتر بودنش از دیگران نیست، بلکه در احساس کردنِ نیازهای بلندتر و متعالی‌تر اوست نسبت به دیگران و همچنین در احساس نیازمندتر بودن و احساس کمبود بیشتر کردن او در هستی است؛ که دیگران چنین احساسی را ندارند..."
"... علی، مظهر توحید و انسانی که رسالت تاریخی تمامی پیامبران در او تجسم یافته و وجودش جوهر همه انقلاب‌های توحیدی است و گردابی است که تمامی ‌رودهایی که در طول تاریخ عدالت و آزادی و برابری بشری از انقلاب‌ها و نهضت‌ها سرچشمه گرفته و با جور و جبر و تبعیض در کشاکش بوده است در او می‌ریزد..."
"... به عنوان یک من علی‌وار: یک روح در چند بعد: خداوند سخن، بر منبر، خداوند پرستش در محراب؛ خداوند کار، در زمین؛ خداوند پیکار، در صحنه؛ خداوند وفا، در کنار محمد، خداوند مسئولیت در جامعه، خداوند قلم، در نهج‌البلاغه؛ خداوند پارسایی، در زندگی؛ خداوند دانش، در اسلام؛ خداوند انقلاب، در زمان؛ خداوند عدل، در حکومت؛ خداوند پدری و انسان‌پروری، در خانه؛ و... بنده خدا، در همه‌جا، در همه وقت!..."
"... سخن گفتن درباره علی (ع) بی‌نهایت دشوار است، زیرا به عقیده من، علی (ع) یک قهرمان یا یک شخصیت تاریخی تنها نیست. هر کس درباره علی (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسی کند، خود را نه تنها در برابر یک فرد، یک فرد برجسته انسانی در تاریخ می‌بیند، بلکه خود را در برابر معجزه‌ای و حتا در برابر یک مساله علمی، یک معمای علمی «‌این خلقت» احساس می‌کند. بنابراین درباره علی (ع) سخن گفتن برخلاف آنچه که در وهله اول به ذهن می‌آید، درباره یک شخصیت بزرگ سخن گفتن نیست، بلکه درباره معجزه‌ای است که به نام انسان و به صورت انسان در تاریخ متجلی شده است.
علی (ع) یکی از شخصیت‌های بزرگی است که به نظر من بزرگترین شخصیت انسانی است (پیغمبر (ص) را باید جدا کرد که رسالت خاصی دارد) که از همه وقت، امروز ناشناخته می‌بود، بدشناخته‌تر است که کیست، محققین او را برای اولین بار می‌شناختند.
گاه علی (ع) را که توی این جنگ‌ها یک قهرمان شمشیرزن است، توی شهر یک سیاستمدار پرتلاش حساس است و توی زندگی یک پدر و یک همسر بسیار مهربان و بسیار دقیق است و یک انسان زندگی است و در همه ابعادش می‌بینیم، تاریخ می‌گوید، تنها در نیمه‌ شب‌ها، توی نخلستانهای اطراف مدینه می‌رفته و نگاه می‌کرده که کسی نبیند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو می‌برده و می‌نالیده! هرگز، من نمی‌توانم قبول کنم که رنج‌های مدینه و رنج‌های عرب و جامعه عرب و حق جامعه اسلامی و حتا یارانش، این روحی را که از همه این آفرینش بزرگ‌تر است وادار به چنین نالیدنی بکند، هرگز!
درد علی (ع) خیلی بزرگ‌تر است و آن درد خیلی باید درد نیرومندی باشد، که این روح را این اندازه بی‌تاب بکند! مسلما این همان درد انسانی است که خود را در این عالم زندانی می‌بیند، انسانی است که خود را بیشتر از این عالم می‌بیند و احساس خفقان در این عالم می‌کند.
مسلما هر کسی که انسان‌تر است، پیش از آنچه هست در خود نیاز احساس می‌کند، انسان است، این است که می‌بینیم علی (ع) قهرمان متعالی سخن گفتن و زیبا سخن گفتن و پاک سخن گفتن است، نمونه اعلا و متعالی شهامت و گستاخی در جنگ است، نمونه عالی پاکی روح در حد اساطیر و تخیل فرضی انسان در طول تاریخ است، نمونه اعلای محبت و رقت و لطافت روح است، نمونه عالی دوست داشتن در حد نمونه‌های اساطیری است، نمونه عالی عدل خشک دقیقی است که حتا برای مرد خوبی مانند عقیل ـ برادرش - قابل تحمل نیست، نمونه اعلای تحمل است در جایی که تحمل نکردن، خیانت است و نمونه اعلای همه زیبایی‌هایی است و همه فضایلی است که انسان همواره نیازمندش بوده و ندانسته.
علی (ع) نه تنها امام است، در طول تاریخ هیچ شخصیتی با این امتیاز را نداشته که یک خانواده امام (ع) است، یعنی خانواده اساطیری است، خانواده‌ای که پدر علی (ع) است، مادر زهرا (س) است، پسر آن خانواده حسین (ع) [و حسن (ع)] است و دختر آن خانواده زینب (س) است.
چهره هایی که می‌خواهم، در قرن بیستم، به عنوان سمبل و تجسم یک ایدئولوژی مطرح و عنوا کنم، دارای این خصوصیات است. البته این کامل‌ترین خصوصیاتش نیست، اما اساسی‌ترین آنهاست
علی (ع) نخستین نسل در انقلاب اسلامی، علی (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پیغمبر (ص) و علی (ع)، علی (ع) مظهر جهاد و رهبری جنگ، علی (ع)، ‌مرد سیاست و مسؤولیت اجتماعی، علی (ع) مرد کار یدی، کشاورزی و تولید، علی (ع) ‌مظهر نثر و شعر علی (ع) بهترین سخنور و سخنگو، علی (ع) ‌فیلسوف، علی (ع) مظهر بینش‌ها و ابعاد متضاد، علی (ع) ‌زهد انقلابی و عبادت، ‌تکیه بر عدالت، علی (ع) تساوی در مصرف، علی (ع) امام و مظهر حقیقت‌ها و ارزش‌ها، علی (ع) نفی مصلحت به خاطر حقیقت، نفی شخصیت، علی (ع) انسان‌دوستی.
ما ملتی که افتخار بزرگ انتصاب به علی (ع) و مکتب علی (ع) را داریم و این بزرگترین افتخار تاریخی است که می‌تواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترین سرمایه، امیدی است که می‌تواند به وسیله آن نجات پیدا کرده، ‌به آگاهی، بیداری، حرکت و رهایی برسد، اما در عین حال می‌بینیم که با داشتن علی (ع) و با داشتن «عشق به علی» هم نرسیده‌ایم!
در صورتی که «شیعه علی (ع) بودن» از «چون علی (ع) عمل کردن» شروع می‌شود و این مرحله‌ای است پس از شناخت و پس از عشق.
بنابراین ما یک ملت «دوستدار علی (ع) » ‌هستیم، اما نه «شیعه علی (ع) »‌! چراکه شیعه علی (ع) همچنان که گفتم علی (ع) ‌وار بودن، علی (ع) ‌وار اندیشیدن، علی (ع) ‌وار احساس کردن در برابر جامعه، ‌علی (ع) وار مسؤولیت احساس کردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علی (ع) ‌وار زیستن، علی (ع) ‌وار پرستیدن و علی (ع) ‌وار خدمت کردن است..."
علی، حقیقتی بر گونه اساطیر
"... علی ، رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها ، زیبایی ها و احساس های مطلق است. ازآن گونه مطلق هایی که بشر همواره دغدغه دیدن و پرستیدنش را داشته ، وهرگز نبوده ، ومعتقد شده که ممکن نیست درکالبد یک انسان تحقق پیدا کند ، و ناچار ، می ساخته است.
علی در همان حد مطلقی که پرومته در اساطیر ، روح تشنه و محتاج انسان را از فداکاری اشباع می کرده ، و دموستنس از قدرت و صداقت و لطف سخن، و هرکول از قدرت و نیرومندی جسم ، و خدایان دیگر از نهایت رقت و محبت و لطافت روح ، همه را در یک رب النوع جمع می کند . علی ، نیازهای را که در طول تاریخ، انسان ها را به خلق نمونه های خیالی ، و به ساختن الهه ها و رب النوع های فرضی می کشانده ، در تاریخ امروز اشباع می کند.
و از همه شگفت همه فضایل مطلقی را که ما ناچار در اسطوره ها و رب النوع ، حتی فرضی ، قابل جمع نیست ، در یک اندام عینی جمع کرده است. جنگ هایش را ملاحضه می کنیم و او را مانند یک رب النوع اساطیری می یابیم که با خون ریزی و بی باکی و نیرومندی شدید در حد مطلق پیکار می کند. به طوری که نیاز انسان را به داشتن و بودن یک احساس قدرت مطلق بشری، سیراب میکند.
و در کوفه ،در برابر یک یتیم ، چنان ضعیف و چنان لرزان و چنان پریشان می شود که رفیق ترین احساس یک مادر را به صورت اساطیری نشان می دهد. و در مبارزه با دشمن چنان بی باکی و خشونت به خرج می دهد. که مظهر خشونت شمشیر است . و شمشیرش ( ذوالفقار) مظهر برندگی و خون ریزی و بی رحمی نسبت به دشمن در مبارزه است. و در داخل ، از این نرمتر، و از صمیمی تر ، و از این پرگذشت تر پیدا نمیشود.
در جای دیگر، علی وقتی می بیند اگر بخواهد به خاطر احقاق حقش شمشیر بکشد. مرکز خلافت و قدرت اسلامی متلاشی می شود. و وحدت مسلمین بر باد می رود ، ناگزیر صبر می کند ، یک ربع قرن صبر می کند و با شرایطی و در وضعی زندگی می کند که دست احساس پرومته ی به زنجیر کشیده را در انسان به وجود می آورد . اما علی، به خاطر انسان ، این زنجیر را خود بر اندامش می پیچد. یک ربع قرن خاموشی از طرف روحی که همواره بی قرار است و از ده سالگی وارد نهضت اسلام شده ، به تعبیر خودش صبری با طعم احساس انسانی است که "خار در چشم و استخوان در گلو" است..."
چهره علی علیه السلام
"... چهره‌ی "علی" در روشنایی، زیبا و خدایی است. به تو و من، بی‌مذهب و مذهبی، هر دو،علی را در تاریکی نشان داده‌اند..."
درد علی علیه السلام
"... درد علی دو گونه است :
یک درد. دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می‌کند. و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه‌شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه کشانده... و به ناله در آورده است.
ما تنها بر دردی می‌گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرق‌اش احساس می‌کند.
اما، این درد علی نیست.
دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهائی است. که ما آن‌را نمی‌شناسیم!!
باید این درد را بشناسیم... نه آن درد را...
که علی درد شمشیر را احساس نمی‌کند.
و...ما...
درد علی را احساس نمی‌کنیم..."
سکوت
"... مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت؟
باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید؟
او با علی آشناتر است..."
علی من ...
"... این علی که شما وصفش می‌کنید همان رستم خودمان است که آرایش اسلامی‌اش کرده‌اید! این علی شما به درد صوفی‌ها و پهلوان‌ها می‌خورد و سمبل زورخانه و خانقاه شده است!
این علی‌ای نیست که من به او معتقدم، علی من آن علی است که در درون جامعه اسلامی، با منافق ستمکار، خواجه برده فروش و پارچه‌ورمال و استثمارگر، هر چند مسلمان هم باشد، به خاطر اسلام مبارزه می‌کند. و او مردی است که چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پیشگاه خداوند را، که جای سجده در پیشانی‌شان نمایان است و در میان‌شان حافظ قرآن بسیار، یک جا با شمشیر نابود می‌کند. چه کسی جرئت این کار را داشت و دارد؟!..."
"... و تو ای علی! ای شیر! مرد خدا و مردم، ربّ النوع عشق و شمشیر! ما شایستگی "شناخت تو" را ازدست داده‌ایم. شناخت تو را از مغز‌های ما برده‌اند، اما "عشق تو " را، علی‌رغم روزگار، در عمق وجدان خویش، در پس پرده‌های دل خویش، هم‌چنان مشتعل نگاه داشته‌ایم، چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها می‌کنی؟ تو ستمی را بر یک زن یهودی، که در ذِمّه حکومت‌ات می‌زیست، تاب نیاوردی، و اکنون، مسلمانان را در ذمه‌ی یهود ببین. و ببین که بر آنان چه می‌گذرد! ای صاحب آن بازو، که یک ضربه‌اش از عبادت هر دو جهان برتر است، ضربه‌ای دیگر!..."
"... امام علی را باید از دولاشاپلی پرسید که دوازده سال است شب و روز درباره او میاندیشد و نهج‌البلاغه‌اش را بزبان خود تدوین کرده و افکار و حالات و زندگی و رنجها و دردها و گرفتاریهایش را در این کوفه پلید پردشمن پست می‌داند و می‌داند که این «خونریز خشمگین صحنه پیکار» چه شد که «سوخته خاموش خلوت محراب» شد ؟ این شیر خدا در این نخلستان خاموش چرا تنها مینالد ؟ چرا سر در حلقوم چاه برده است ؟ دردش چیست ؟ نه از آن عربی که تولیت حرم او را دارد و هر روز ضریحش را گردگیری می‌کند و آب و جارو و گلاب و فرش و پرده و نذر و نذور و شمع و مُهر و تسبیح و..."
"... آن انسان شگفتی که سینه‌اش انبوه فشرده‌ای از آگاهی‌ها است و اندیشه‌اش به راه‌های آسمان آشناتر است از راه‌های زمین او است که ناگهان از بستر نرمِ خانه، نیمه‌های شب می‌گریزد و سینه‌اش خفقان می‌گیرد و به نخلستان‌های حومه‌ی شهر پناه می‌برد و در دل شب، از درد و حیرت و هراس در برابر ملکوت، عظمت وجود و جمال و جاذبه‌ی خدا و حقارت و نیاز خویش، ناله برمی‌دارد و از هوش می‌رود..."

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: عید غدیر، ارزش‌های علی، نیازهای متعالی‌تر، مظهر توحید، خداوند مسئولیت، خداوند قلم، خداوند عدل،

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    علل افزایش پرخاشگری در جامعه    

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

نتیجه تصویری برای کاریکاتور پرخاشگری

 

نتیجه تصویری برای کاریکاتور پرخاشگری

 

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای کاریکاتور پرخاشگری

 

تصویر مرتبط

 

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRRb54LUQEj7y4cciY5DrA4OBxkBYh2XDYWhg7XqwyOjZLZMEwy


وبلاگ مجید ابهری، خبرآنلاین : افزایش پرخاشگری ارتباط مستقیم با رفاه اجتماعی دارد. با توجه به حوادث سال جاری و سالهای گذشته و آماری که سازمان پزشکی قانونی درباره کاربرد سلاح سرد و قتل افراد به وسیله آن اعلام نموده ملاحظه میشود که افزایش خشونت و کاهش آستانه تحمل از عوامل اصلی وقایع تاسف آور ماه‌های اخیر است. از آنجا که وقوع بعضی از قتلها بدون مقدمه قبلی و فاقد نیت و برنامه ریزی از قبل بوده است، پرخاشگری لحظه و خروج کنترل رفتار، عوامل اصلی آنها قلمداد میشود.
 بروز خشونت در خانواده یعنی درگیری کلامی و فیزیکی والدین، بازیهای رایانه‌ای که 95 درصد آنها دارای صحنه‌های خشن هستند، فیلمها و سریالهای ماهواره‌ای که هدفمند و با برنامه پخش میشوند، حتی بعضی از فیلمها و سریالهای داخلی زمینه ها و بسترهای اصلی خشونت در جامعه را رقم میزنند. از طرف دیگر کمرنگ شدن باورهای دینی نقش مهمی در این زمینه دارد چرا که به عنوان اهرم اصلی کنترل رفتار شناسایی میشود همانطور که بر اساس آموزه‌های دینی ما فروخوردن خشم و عدم پاسخ به بی‌ادبیهای دیگران جزو اصلیترین رفتارهای انسانی قلمداد شده و مولا علی (ع) فرموده اند: "بپرهیزید از خشم که آغاز آن جنون و فرجامش پشیمانی است." اگر فقط همین یک جمله سرلوحه رفتار اجتماعی ما قرار گیرد بروز حوادث متوقف شده و شاهد جامعه‌ای آرام و بی خطر هستیم.
 
قتل یک دختر دانشجو در روز روشن و در مقابل دیدگان رهگذران، حمله به قویترین مرد ایران و جهان، آزارهای کودکان توسط والدین و ناهنجاریهای مشابه و مرتبط اصلی‌ترین میوه افزایش خشونت در جامعه است. بیان حوادث یاد شده بدون کالبدشکافی باعث گسترش نامحسوس خشونت در جامعه است. وقتی قاتل مرحوم داداشی اعلام کرد "من طاقت این همه عذاب را ندارم، مرا خلاص کنید" تمام شایعات خاتمه یافت و معلوم شد این جوان بدون برنامه قبلی و در حالت طبیعی دست به جنایت زده و بعد دچار عذاب وجدان و پشیمانی شده است.
این حالات همان ضعف مهارتهای زندگی یعنی مدیریت رفتار و کنترل هیجانهای رفتاری است که از خانواده شروع شده، در مدرسه و جامعه تکمیل میشود.
 وقتی دو ورزشکار در میدان ورزشی در مقابل چشمان حیرت زده میلیونها تماشاچی با یکدیگر به زد و خورد میپردازند چگونه میتوان به الگوهای رفتاری در جامعه دل بست؟ اصلاح رفتار توسط الگوهای رفتاری، توجه ویژه به آمار تاثرانگیز کاربرد سلاح سرد و چاقو و قربانیان درگیریهای خیابانی یک بار دیگر زنگ هشدار را برای مسوولین و نهادهای فرهنگی به صدا درآورده است؛ یعنی به دور از هرگونه شائبه سیاسی و جنجالهای رسانه ای باید به چاره اندیشی پرداخته و به این واقعیت توجه کنیم که امروزه براساس آمار روزانه سه نفر با سلاح سرد کشته میشوند.
 قانون ممنوعیت تولید و خرید و فروش سلاح سرد و چاقوهای غیرمتعارف، کارایی نداشته و موثر نخواهد بود چرا که ملاحظه میکنیم که باوجود مجازاتهایی مثل اعدام و زندان درمورد قاچاق مواد مخدر هنوز بیشترین آمار متعلق به این زمینه است بنابراین تصویب و اجرای این قانون فقط باعث زیرزمینی شدن معاملات آن و بروز قشر جدیدی به نام دلالان سلاح سرد خواهد شد.
 وقتی روزانه 1600 نفر نزاع میکنند یعنی آستانه تحمل در جامعه کم شده است و باید به فکر چاره کاربردی بیفتیم. در سال گذشته 1093 نفر به وسیله چاقو کشته شده اند؛ این عدد بیش از آمار یک بلای طبیعی مثل زلزله و یا آتش فشان است. چرا باید این اعداد به سادگی از مقابل چشمان ما عبور کنند. نشاط و شادمانی اجتماعی باید افزایش یابد و در چارچوب موازین اخلاقی و دینی شادمانی در جامعه پررنگ شود. آموزش مهارتهای زندگی از سطح دبستان شروع شده و تا دانشگاه این بحث به عنوان درس اصلی مورد آموزش قرار گیرد. کاهش فیلمهای خشن و بازیهای رایانه ای خشن با چاره اندیشی منطقی یعنی تولید فیلمها و سریالهای نشاط‌آور، آموزش خانواده‌ها در کنترل رفتار والدین در مقابل فرزندان و همینطور تداوم تمرینهای مهارتی در تمام سطوح اجتماعی راهکارهای اصلی و میان مدت کاهش خشونت در جامعه هستند.
 در خاتمه باید گفت نفی واقعیات باعث کاهش یا از بین رفتن آنها نمیشود فقط در روند افزایش پیشگیری، کندی ایجاد میکند.
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: پرخاشگری، رفاه اجتماعی، علل افزایش پرخاشگری، فیلمها و سریالهای خشن، کمرنگ شدن باورهای دینی، مدیریت رفتار، آمار روزانه قتل،


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

   یـــاد اون قـــدیـــم ندیما بـخـیـــر ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s8.picofile.com/file/8305542442/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305542618/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305542950/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305543368/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_8.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305543718/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305544050/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305544268/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_7.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305544492/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305544768/Y8DESH_BEXEYR_QAD3MAA_9.jpg

 

    قدیما ﺣﺮﻳﻢ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﺣﺘﻲ ﺣﻤﺎﻣﺶ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﻮﺩ،ﻭﻟﻲ ﭼﺸﻢ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻫﺮﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﺎﻱ ﻛﺴﻲ ﺟﻠﻮ ﻛﺴﻲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﭘﺸﺖ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺮفی ﺗﻮی ﺩﻟﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ، ﺣﺮﻓﻲ ﻫﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻛﺴﻲ ﻧﺒﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺑﺮﮔﺮ ﻭ ﭼﻨﺠﻪ ﻭ ﺑﺨﺘﻴﺎﺭﻱ ﻧﺒﻮﺩ،ﮊﻟﻪ ﻭ ﭘﺎﻱ ﺳﻴﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭﺝ ﻛﻼﺳﺶ ﺗﻮﻱ ﺳﺒﺰﻱ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺗﺮﺷﻲ ﻭ ﺁﺵ ﺑﻮﺩ.
 ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻧﮓ ﺳﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎﻱ ﺭﻧﮕﺎﻧﮓﻧﺒﻮﺩ، ﭘﻴﺮﻫﻦ ﺷﻴﻚ ﻭ ﺑﻲ ﺧﻂ ﻭ ﻳﻘﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﺮ ﭼﻲ ﺑﻮﺩ ﺗﻮﻱ ﺑﻘﭽﻪ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻴﺮﻫﻦ ﻣﻦ ﻭُ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻫﺮﭼﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻭُ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﺑﻮﺩ، ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻳﻪ ﺑﭽﻪ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻴﺪ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑﻮﺩ.
 ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻮﻟﻲ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭﻟﻲ ﺩﻟﻬﺎ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ. ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯآ ...
ﻭﻟﻲ ﺍﻻﻥ شاید ﻫﻤﻪ ﻣﻮﻥ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﻳﻢ، شاید ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﻫﺮ ﭼﻲ ﺑﺨﻮﺍﻳﻢ ﻣﻴﺨﺮﻳﻢ، ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻳﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻢ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﻛﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ. «افسوس که دیگه دل خوش نداریم» ...
ﻛﺎﺵ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺧﺮﻳﺪﻧﻲ ﺑﻮﺩ،ﻛﺎﺵ ﻣﻴﺸﺪ، ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻭ ﻣﺜﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﻛﺮﺩ. ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﺪﻳﻤﻴﺎ ﻣﺜﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﮔﻔﺘﻦ ﻛﻪ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ...
قدیما شبا بالا پشت بوم میخوابیدیم و ستاره ها رو می شمردیم و دلمون به وسعت یه آسمون بود ... این روزها چشم میندازیم به سقف محقر اتاقمون و گرفتاری هامونو می شمریم ...
 قدیما یه تلویزیون سیاه و سفید داشتیم و یه دنیای رنگی ... این روزا تلویزیونای رنگی و سه بعدی و یه دنیای خاكستری ...
 قدیما اگه نون وُ تخم مرغ تموم میشد ، راحت می پریدیم وُ زنگ همسایه رو هر ساعتی از شبانه روز می زدیم وُ كلی باهاش می خندیدیم ...  این روز ها اگه همزمان ، درب واحد اونا باز شه بر میگردیم تا كه مجبور نشیم باهاش سلام علیك كنیم ...
قدیما از هر فرصتی استفاده می كردیم كه با دوستان و فامیل ارتباط داشته باشیم چه با نامه چه كارت پستال و چه حضوری ...
این روزها با "بهترین دستگاه های رسانه ای" هم ، ارتباط با هم نداریم ... قدیما تو یه محله جدید هم كه می رفتیم با دقت و اشتیاق به همه جا نگاه می كردیم ... این روزها دنیا را از پشت دوربینای عكاسی و فیلمبرداری می بینیم ...
 قدیما یه پنجشنبه جمعه بود و یه خونه پدر بزرگه با فک و فامیل ... این روزا پر از تعطیلی ، ولی کو پدربزرگه؟ کو اون فامیل؟ کو اون خونه؟ قدیما توی قدیما موند ...

  عکس، تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    شستشوی مغزی «خود-جوش»! ... 

 

Dachuan-Xia-China

  همه تابع ِ عـــادتـــیـم! ... 

Andrei-Puchkaniou-Belarus

  از حق نگذریم ، همچین بیراه هم نمیگه :

 «صلیب سرخ بعضی جاها شریک دزده وُ رفیق قافله» ...

Tawan Chuntra-Thailand/Aug.2017

  وقتیکه مدیریت بحران بدست قاچاقچیها بیفتد ... 

Musa Gumus-Turkey/Aug.2017

  حرفهای تکراری وُ کـِسـِـل-کننده-ی «عقل کل»! ...

Luc Descheemaeker-Belgium/Aug.2017

  شستشوی مغزی «خـــود-جوش»! ... 

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ شنبه 11 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  حرفهای كلی گفتن و منبرهای طولانی ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s9.picofile.com/file/8305369534/PORGUEE_B3HUDEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305369850/PORGOOEE_B3HUDEH_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8305370092/PORGUEE_B3HUDEH_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8305370550/PORGUEE_B3HUDEH_4.jpg

 

 وبلاگ محمدرضا زائری، خبرآنلاین: سالها پیش روزی از آمریکایی تازه مسلمان شده-ای که به من انگلیسی درس می داد پرسیدم :"اشتباهات و ایرادهای ما روحانی ها در تبلیغ دین برای غیر مسلمان ها چیست"؟ و بیشتر به دنبال این بودم که تفاوت های اساسی منطق ذهنی و نوع تفکر یک مسلمان شرقی با یک شخص غربی را بفهمم.
یكی از اولین چیزهایی كه گفت این بود كه
«در جواب سؤال به جای حرفهای كلی گفتن و منبرهای طولانی رفتن پاسخ مشخص و دقیق بدهید»! ...  منظورش شاید این بود كه منطق ذهنی یك غربی جزئی نگر است و همان طور كه در تفاوت شیوه آدرس دادن مان مشهود است او از مسایل ریز و امور دقیق عینی شروع می كند.
 وقتی می خواهد آدرس بدهد از پلاك خانه شروع می كند و بعد نام خیابان و محله را می نویسد و سپس به شهر و كشور می رسد، اما اینجا ابتدا نام كشور و شهر را می نویسیم و سپس محله و بلوار و خیابان و كوچه را ذكر می كنیم و شاید اگر می شد از كهكشان راه شیری و قاره آسیا شروع می كردیم تا نشانی یك پلاك را اعلام كنیم!
 البته روشن است كه اینجا قصد ارزش گذاری نداریم و تنها می خواهیم تفاوت دو نوع تفكر و روحیه و شیوه و رویكرد را بیان نماییم كه در نتایج و دستاوردها و حاصل عملی زندگی روزمره كاملا مشهود است.
در آنجا معمولا برای هر كاری هدف گذاری عینی و مشخص و بسیار جزئى و كوچك می كنند ولی ما در مقابل می خواهیم با هر كار كوچك مشكلات همه عالم را یكجا حل كنیم!
ما یك ساعتمان پنج ساعت است و نقطه روی نقشه مان یك منطقه شهرداری ! اما آنها پنج دقیقه شان معلوم است و یك كوچه و خیابان شان مشخص!
 گفته اند كه :
" به خاطر میخی نعلی افتاد، به خاطر نعلی، اسبی افتاد، به خاطر اسبی، سواری افتاد، به خاطر سواری، جنگی شكست خورد، به خاطر شكستی، كشوری نابود شد، و همه اینها بخاطر كسی بود كه آن میخ را خوب نكوبیده بود"!
و شگفت این است كه ما وارث دین و آیین و عقیده و مكتبی هستیم كه سراسر تعلیم همین دقت ها و همین ریزبینی ها و دستورهای مكرر برای توجه به همین جزییات است.
 پیامبر خدا هر چه توانست كرد تا همین را به ما یاد بدهد! چنان كه یك روز مدتی طولانی به انتظار كسی زیر آفتاب ایستاد، با این كه در نزدیكی آنجا سرپناهی بود و سایه ای داشت.
هر چه دیگران خواهش كردند و گفتند كه به زیر سایه بروید نپذیرفت و فرمود كه من قرارم با او اینجا بوده نه آن طرف!
 به یك مثال ساده و پیش پاافتاده بنگرید.
همیشه دیده اید كه در بسیاری از اوقات موقع نصب كلید برق یا شیر آب دقت نمی كنیم و مثلا كلید برق برعكس نصب می شود یا شیر آب سرد به جای آب گرم قرار می گیرد. شاید كسی كه دارد مثلا شیر آب را نصب می كند با خود بگوید حالا مگر چه قدر مهم است كه رنگ آبی را برای شیر آب سرد و رنگ قرمز را برای آب گرم ببندم؟ یا كسی كه كلید برق را نصب می كند از خود بپرسد كه مگر چه قدر اهمیت دارد كه برای روشن كردن چراغ ها كلید را به سمت بالا فشار دهند یا به سمت پایین؟ اما همان بی توجهی ظاهرا بسیار كوچك آن لوله كش یا برقكار باعث می شود كه سالها وقتی اهل خانه یا مهمان ها آب سرد می خواهند به اشتباه شیر آب گرم را باز كنند و یا برعكس و هربار چند لحظه صبر كنند و شیرها را ببندند و دوباره باز كنند و قدری منتظر بمانند و ... و خدا می داند كه چه قدر آب و برق در همین فاصله از بین می رود و اسراف می شود؟
 حل مشكلات كلان و اساسی زندگی از چیزهای ظاهرا ساده و بی اهمیت و كوچكی مثل همین شیر آب و كلید برق شروع می شود! از سلام با محبت صبحگاهی، از پاسخ دادن محبت آمیز به تلفن همسر، از سخن گفتن مهربانانه و صمیمانه با فرزند، از نماز اول وقت، از رعایت یك ریال حق مردم، از مراعات دل دیگران در یك اهانت معمولی ... گاهی لازم است به جای فكر كردن به كلیات و مسایل بزرگ نگران همین چیزهای كوچك باشیم!

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    فرق بین گاو پرست با خدا پرست قلّابی!   

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

 اخبار 20:30 چندی پیش فیش حقوقی معاون بیمه تامین اجتماعی رو نشون داد: مبلغ دریافتی: 278/566/520 ریال !!! (بیست وهفت میلیون و هشتصدوپنجاه وشش هزارو ششصدوپنجاه ودوتومان) نکته جالب توجه قسمت دریافت وام ایشون بود:  مبلغ وام دریافتی: 4/800/000/000ریال (چهارصدوهشتاد میلیون وام دریافتی )  و قسمت جالب تر: مبلغ ماهانه قسط وام:
5/700/000ریال (
پانصدوهفتاد هزارتومان)
 یعنی بنده خدا... باید تقریبا 90سال دیگه وام رو پس بده!!
 و حالا ... زین العابدین عبدالکلام  به مدت پنج سال رئیس جمهور کشور هند بود. او چند روز پیش(27ژوییه 2015) در سن هشتاد سه سالگی درگذشت و ملت هند را به عزا نشاند.
 تلویزیون ملی هند دارایی و ثروت او را چنین اعلام کرد: سه دست کت و شلوار ، شش عدد پیراهن ، یک عدد ساعت مچی ، دو هزار و پانصد جلد کتاب ، یک آپارتمان دولتی که مدت ها پیش به جامعه دانشمندان هند تحویل داده شد.
موجودی بانکی صفر.  تنها دارایی او دعای یک ونیم میلیارد جمعیت هندوستان که همراهش بود!
 این هندوی گاو پرست کجا؟! و معاونین خدا پرست ما کجا؟! ...

  

پاسخ شایعه

1. متاسفانه در سطوح بالای برخی سازمانها شاهد پرداخت ارقامی غیر متعارف هستیم که گاها خبرساز نیز می شوند. این در حالیست که تبصرهء ماده 76 قانون مدیریت خدمات کشوری حداکثر حقوق را مشخص کرده است!

2. فیش حقوقی مدیرعامل یک شرکت بیمه دولتی که در برخی رسانه ها انتشار یافت، رقمی حدود ۲۶ میلیون تومان داشت، اما رقم وام ادعا شده در شایعه در آن وجود ندارد!

3. وامی که در این فیش درج شده ۳ و نیم میلیون تومان است نه ۴۸۰ میلیون تومان و وام ذکر شده در فیش نه در ۹۰ سال، بلکه با بخشی از دریافتی یکماه ایشان مستهلک می شود!

http://yon.ir/Hoghughi

4. پرداختهای خارج از عرف، ناشی از ضعف برخی قوانین و دور زدن آنها در قالب پاداشهای نجومی است!

http://yon.ir/padash

5. "زین العابدین عبدالکلام" رئیس جمهور فقید هند گاوپرست نبود! همانطور که از نام او پیداست او یک مسلمان زاده معتقد به فرائض دینی اسلام بود! پدرش امام جماعت مسجد محل و مورد رجوع اهالی بود! 

6. هیچ منبع هندی یا بین المللی ادعاهای شایعه در خصوص دارائی های او را تایید نمی کند! "کلام" که پدر موشکی هند نیز بود، علاوه بر حقوق بازنشستگی و حق تالیف کتابهایش، ملکی هم در بنگلور هند داشت! اقلامی از جمله لب تاپ و... هم از میراث اوست!

http://yon.ir/abdolkala

http://yon.ir/abdolkalam

7. برخی مسئولان کشور و خصوصا رهبر انقلاب، دستور اسلام مبنی بر ساده زیستی را رعایت می کنند. ساده زیستی ایشان نمونه است، تا جایی که تمام زندگی شخصی رهبرانقلاب بجز کتابهایشان، در یک وانت کوچک جا می‌شود! جا دارد همه کارگزاران به تعالیم مکتب و این الگوی ناب اقتدا کنند.

http://yon.ir/sadezisty

http://yon.ir/sadezist2

حق جو وحق طلب باشیم

لینک مطلب جهت انتشار: http://shayeaat.ir/post/496
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  اداره جامعه قبل از چماق به عقل و تدبیر نیاز دارد ... 

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

وبلاگ محمدرضا زائری، خبرآنلاین: پس از بازنشر ویدئوی گشت ارشاد که به بهانه آن چیزی درباره حجاب نوشته بودم برخی دوستان پاسخ‌ها و یادداشت‌هایی منتشر کردند که شاید لازم بود من نیز در مقابل توضیحاتی بدهم.
لیكن هر چه فكر می كنم می بینم ادامه بحث به همان چیزی دامن می زند كه از آن پرهیز دارم و به همین دلیل مدتهاست نه مصاحبه ای در این زمینه می كنم و نه سخنرانی و میزگرد و ... را می پذیرم، از این روی هر چه فكر كردم دیدم جواب دادنش مصلحت نیست و ترجیح می دهم كه گذشت زمان همه چیز را-بیش از امروز- روشن كند و مسؤولان امر را به این نتیجه برساند كه اداره جامعه قبل از چماق به عقل و تدبیر نیاز دارد و رویارویی با مردم بیش از زور بازو نیازمند استفاده از دل و جان است .
فقط چون برخی در اصل فیلم تشكیك كرده بودند عرض می كنم كه من از چند طریق از صحت فیلم اطمینان كسب كردم ولی با این حال خودم در آن پست احتمالات دیگر را برای گرفتن زهر مطلب مطرح كرده بودم. الآن هم مدارك و شواهد دیگری از سرنوشت دردناك برخوردهای انتظامی با موضوع حجاب دارم ولی فقط به عنوان نمونه همین دو نمونه برای كسانی كه همچنان از گشت ارشاد دفاع می كنند منتشر می كنم.
اولی پیامك یكی از مأموران كه هم كار خودش را زیر سؤال می برد و مقام مافوق و همكاران خود را عقده ای می نامد! و هم می خواهد باب ارتباط با شخص مثلا "مجرم" راباز كند! و دومی هم گزارش یكی از دنبال كنندگان این صفحه از تجربه خودش با یكی از مأموران ! واقعیت این است كه این شیوه غیر عقلانی و رفتار نادرست كه هر كسی با اندك تأمل می تواند آسیب ها و عوارضش را درك كند به طور طبیعی نتایج و پیامدهای سیاه تر از این هم خواهد داشت!
نیروی انتظامی یكی از اركان اساسی استقرار ثبات و امنیت كشور است و برخی از كسانی كه پرسنل شریف نیروی انتظامی را در این سطح درگیر و گرفتار ساخته اند بی سر وصدا دارند كاركردهای اصلی این نیروی ارزشمند را تخریب می كنند.
متأسفانه كسانی كه از گشت ارشاد دفاع می كنند متوجه نیستند كه این روند در آینده نزدیك چه بنیان هایی را در نظام مان سست تر و لرزان تر خواهد ساخت و چگونه همین اندك فرصت باقیمانده برای ترویج ارزشهاى دینی را هم از ما خواهد گرفت. اشتباه فاحش دوستان دلسوز ما این است كه به خاطر نگرانی شان در موضوع حجاب یك خطر و تهدید بزرگتر را نمی بینند و متوجه ابعاد خطرناك آن تهدید نیستند.
هنر آن است كه انسان دورتر از اینجا و دیرتر از امروز را بییند و با تأمل در احوال پیشینیان از تاریخ درس بگیرد و بفهمد یك سیاست غلط و ناشیانه حتى با نیت صحیح چه غلط های بزرگی را رفم می زند.
كشور ما متاسفانه اكنون در شرایط بسیار سخت و دشواری قرار دارد و متن جامعه دچار آسیب های فراوان و در معرض بحران های سخت است ولی این بار بیش از آن كه تهدید سیاسی و نظامی باشد، این خطر در حوزه اجتماعی است.
امثال شهید محسن حججی با نثار جان خود تهدید سیاسی و نظامی را پاسخ گفته و می گویند اما تهدید اجتماعی و مشكلات روزافزونی از قبیل بیكاری و فقر و فساد و اعتیاد و ... را با خون دادن نمی توان تدبیر كرد.
مصرف مشروبات الكلی به مراتب خطرناك تر از بی حجابی است، چرا كسی نگران این خطر خانمان سوز نیست؟ خیالتان را راحت كنم، اینجا دیگر با جان دادن و خون دادن و كربلا كردن و عاشورا آفریدن مشكل حل نمی شود! بلكه عقل و تدبیر و برنامه ریزی و صبر می خواهد!
آنان هم كه نگران اسلام هستند باید تكلیف را روشن كنند، اگر قبول دارند كه پیامبر و امیرالمؤمنین اسلام را بهتر از آنان می شناسند باید به سراغ عدالت مظلوم و غریب بروند و اگر معتقد هستند كه اسلام را از صاحبان خانه وحی بهتر می فهمند پس لااقل بدون تعارف و به صراحت بگویند و ما را راحت سازند!

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

برچسب ها: بدحجابی، حجاب، پلیس امنیت اخلاقی، طرح امنیت اخلاقی،

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

  اقتصاد مُقاومتی! ...  

 

Stefan-Despodov-Bulgaria

  سربازان آینده-ی نظام سلطه ...

Raed-Khalil-Syria

  آخـــریـــن روزهای امتحان ... 

Sait-Munzur-Turkey

  چپاولگران در لبسهای مختلف ... 

Angel-Boligan-Mexico

  رسانه-ی فرهنگی ِ تحت نظارت ... 

Galym-Boranbayev-Kazakhstan

  اقتصاد مُقاومتی! ...  

Athanassios-Efthimiadis-Greece

  کارشناسان گفته-اند که دنیای مَجازی داره

 «دنیای حقیقی» میشه! ... 

Angel-Boligan-Corbo-Mexico

  جادو وُ جَنبَل هم دیگه «به-روز» شده ...  

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  دوست آن باشد که ...  

 

http://s8.picofile.com/file/8304894134/DUSTE_B8WAFAA_1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8304895500/RAF3Q_RAF3QE_BACHEGYHAA_1.jpg

http://s8.picofile.com/file/8304895926/RAF3QE_N8RAE3Q_1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8304896318/RAF3QE_N8RAE3Q_2.jpg

http://s9.picofile.com/file/8304897026/RAF3QE_N8RAE3Q_3.jpg

نتیجه تصویری برای نارفیق شعر

نتیجه تصویری برای نارفیق شعر

نتیجه تصویری برای گاو نه من شیر پر زور

تصویر مرتبط

 

  جان شیرینم ، هر چه فکر میکنم یادم نمیآد که حرفآی امشبم رو اینطور رُک وُ راست به تو گفته باشم ؛ درواقع هیچوقت موقعیت وُ فرصت مناسبی برای گفتن وُ شنیدن پیشآمد نکرده ، تا امشب ...

 «اگر رفیق شفیقی، درست پیمان باش / حریف خانه وُ گرمابه وُ گلستان باش» ...
 ممکنه تو یا همسالان تو بگن «ای بآبآ ... دلت خوشه. این رفیقی که خواجه-ی شیراز توصیه کرده مربوط به اون دورانه، چنین رفیقی دیگه "کیمیا" شده» ... درسته خیلی کمیاب شدن ، ولی نسل-شون منقرض نشده! ... درسته، حتی نسبت به چهل، پنجاه سال پیش هم خیلی کم شدن وَ رنگ عوض کردن ، وَ الان هم رنگ وُ لعاب-شون هر روز بیشتر وُ بیشتر میشه.

   تقریباً بیست سالی شده که به این نتیجه رسیدم «بیشتر آدما با یک عینک "سیاستمدار ِ دلال-مآب" دوستآشونو انتخاب میکنند»!؟ یعنی ملاک انتخابشون اینه که طرف چی داره، چقدر داره، وَ کلا چقدرش به اونا «می-مـآسه» ... در واقع، به چشم یک گاو ِ پُر-شیر ِ پُر-زور بهشون نگاه میکنند تا بتونند به بهترین وجه ، هر جا وَ هر وقت که لازم شد، ازشون سوء استفاده کنند تا اینکه تاریخ مصرفشون تموم بشه! ...  نمیگم همه، ولی اکثرشون اینطوری-ند ؛ کارشون که باهات تموم شد، بی-خبر وُ بی-خدا حافظی، حذفت میکنند. انگار نه انگار که هر چی تونستین «فقط محض رفاقت» کمک-شون کردی. بعضیاشون که حسابگر خوبی نیستن ، نامردیآی خودشونو نادیده میگیرن وُ برای کاری که باهات دارن، با کمال وقاحت وَ روی ِ خوش وُ چاپلوسانه میآن سراغت! ... صد رحمت به وفای گرگی که دو، سه بار لقمه-ای بهش دادین ...

   بدترین نارفیق کسیه که هرجایی که بخواد اظهار فضل میکنه وُ نظر میده، الا وقتیکه بیراه رفتن تو رو می-بینه وُ درک میکنه ؛ ولی بخاطر نامردیش سکوت میکنه، در حالیکه تو رو بطرف بیراهه-های مُخرب دیگه وَسوسه وُ تشویقت میکنه وَ از این سادیسم «دیگر-آزاری»، در خفا لذت می-بَره! ... اگه به راه دوری برای زندگی بری، حتی جواب نامه-تو هم نمیده ؛ تو مَرامش اینه : «مُرغی که از قفس پرید، ارزش جواب نامه رو هم نداره، با شکار دیگه-ای باید جاشو پُر کرد»! ...

     بعضی وقتآ اینآ برای اثبات دوستی-شون ، احتمالاً کمکی به شما میکنند که در حقیقت نوعی نون قرض دادن وَ «دون پاشیدنه» تا اعتمادتونو بشتر جلب کنند.

 شاید متوجه شده باشین که منظور کل ِ حرفآی من این نیست که یک خط قرمز دور خودتون بکشید وَ تنهایی وُ عُزلت رو انتخاب کنید ؛ دلـبـنــــدم ، منظورم اینه که هر دستی که بطرفتان دراز میشه، زدن هر لبخند دوستانه-ای به روی ماهتان، هر تعریف وُ تمجیدی، هر دعوت وُ تقاضایی، وَ خلاصه هر چیزی مثل اینآ ، ممکنه خالصانه وُ صادقانه نباشه، دام فریبی باشه برای خام کردن شما ؛ خصوصاً از طرف آقایون به خانمها! ...

     اگه با کسی دوست میشین، «زودی میخهای عاطفه وُ دوستی» رو نکوبین، فرصت بدین تا مَحَکهای دوستی اثبات بشه، بعد به تدریج ، اعتمادتونو نشون بدین.

 

   عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: دوست،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای احادیث امام محمد باقر

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

   بـــوی کـبـــاب، آدم گـرسـنــــه، وَ آرزوی یک لقمه ...



  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

نتیجه تصویری برای حجة الاسلام‌والمسلمین حاج شیخ غلامرضا فیروزیان

تصویر مرتبط

 

 وبلاگ زائری، محمدرضا ، خبرآنلاین :  حضرت حجة الاسلام‌والمسلمین حاج شیخ غلامرضا فیروزیان را چند سال پیش شناختم و بعد از دیدن و خواندن دو کتاب از آثارشان به ایشان ارادت فراوان پیدا کردم، رفتم و در اصفهان به خدمتشان رسیدم.
با این كه كسالت داشتند و به دلیل كهولت سن با سختی و دشواری مواجه بودند بسیار با محبت به پرسش‌هایم پاسخ دادند و بخشی از گفتگوی خواندنی‌مان را هم در مجله "خیمه" منتشر كردم. این روزها در صفحه اینستاگرام سیره علما sire.olama.ir@ این مطلب را به نقل از ایشان دیدم و مطلع شدم كه در بیمارستان بستری هستند، ضمن آرزوی عافیت و سلامت كامل ایشان این داستان خواندنی و قابل تأمل را برای شما نقل می‌كنم و با این كه ملاحظاتی هم در متن موضوع دارم اما برای حفظ امانت، مطلب را چنان كه بوده و با همان ادبیات آورده ام.

ایشان گفته‌اند: تابستان سال ۱۳۲۳ در ونک مستوفى منبر می‌رفتم. امام جماعت آنجا كه سید بزرگوارى بود تعریف کرد که یک روز صداى در منزل بلند شد، وقتى آمدم در را باز کردم، خانمى نیمه‌برهنه و بى‌حجاب و آرایش کرده و دست و سینه باز را مقابل خود دیدم، خواستم درب را ببندم و به او بى‌اعتنایى کنم. فکر کردم همین که در خانه یک روحانى با این قیافه آمده شاید معایب بى‌حجابى را نمی‌داند و شاید بتوانم نصیحتش کنم. سرم را پائین انداخته و گفتم بفرمائید. داخل اطاق شده نشست، و مسئله‌اى در مورد ارث از من سئوال کرد. من گفتم خانم من هم از شما مى‌خواهم مسئله‌اى بپرسم اگر جواب دادید، من هم جواب مى‌دهم. گفت: شما از من؟ گفتم: بله. گفت: بفرمائید!
گفتم:
شخصى در محلى مشغول غذا خوردن است و غذا هم بسیار مطبوع و خوشبو است، گرسنه‌اى از کنار او مى‌گذرد، پایش از حرکت مى‌ایستد، جلوى او مى‌نشیند تا شاید تعارفش کند، ولى او اعتنا نمى‌کند. شخص گرسنه تقاضاى یک لقمه می‌کند او می‌گوید: غذا متعلق به من است و نمى‌دهم، هر چه التماس مى‌کند او به خوردن ادامه می‌دهد، خانم این چگونه آدمی است؟ گفت: آن شخص بی‌رحم از شمر بدتر است.
گفتم:
گرسنه دو جور است، یکى گرسنه شکم و یکى گرسنه شهوت. جوان و گرسنه شهوت، خانم نیمه‌برهنه و زیبایى را مى‌بیند که همه نوع عطرها و آرایش‌هاى مطبوع دارد، هر چه با او راه می‌رود شاید خانم توجهى به او بکند و مقدارى روى خوش به او نشان بدهد، او به جوان اعتنا نمى‌کند. جوان، اظهار علاقه می‌کند، زن، محل نمى‌گذارد،. جوان، خواهش می‌کند، زن می‌گوید: من نجیبم و حاضر نیستم با تو صحبت کنم. جوان التماس می‌کند، زن توجه نمى‌کند. این خانم چگونه آدمى است؟
خانم فکرى کرد و از جا حرکت کرد و از خانه بیرون رفت.

 فردا درب منزل صدا کرد، رفتم در را باز کردم، دیدم سرهنگى دم در ایستاده و اجازه ورود مى خواهد، وقتى وارد اطاق شد و نشست و گفت: من شوهر خانم دیروزى هستم، وقتى که با او ازدواج کردم چون خانواده‌اى مذهبى بودیم از او خواستم با حجاب باشد، گفت: بعد از ازدواج، ولى آنچه به او گفتم و خواهش کردم تهدید کردم، زیر بار نرفت ولى دیروز آمد و از من چادر و پوشش اسلامى خواست، نمى‌دانم شما دیروز به او چه گفتید. ماجرا را به او گفتم. او با خود عبایى آورده بود. به من داد و تشكر كرد و رفت.

کانال تلگرامی دکتر محمدرضا زائری
https://telegram.me/morzaeri
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


    هـنـــگ کــــردم انـگـــار! ...   

تصویر مرتبط

 

 سلام جان شیرینم ... بابت حرفهای کسل کننده-ی دیروزم من ِ پیر مرد رو ببخش ... درد دلی بود که به نُدرت میشه به کسی گفت وَ به نُدرت شنونده-ای برای «گوش کردنش » پیدا میشه ؛ حتی تو خونواده-ی خودم ! ... بالاخره دیروز ترکید وُ آوارش رو سر تو ریخت. الانم ، دو ساعتی هست که از خواب بیدار شدم ، خیلی دلم میخواد چیزی بخونم یا بنویسم که شارژم کنه ، ولی دل وُ دماغش رو ندارم ؛ گاهی وقتا «دمای دلم» نزدیک به صفر میرسه. خدا رو شکر که خداییی هست وَ شرم از حضورش باعث میشه که خیلی از خط قرمزها رو رعایت کنم وَ حتی از نزدیک شدن به فکر «خط زردها» ، به درگاهش طلب بخشش وَ کمک کنم. بابا جون ببخش ... عارضه-ی «پیری وُ بی-کسی» بعضی وقتها «روده-درازی» میآره ...

هنگ کردم انگار! ... ناخواسته کلید انتر رو زدم وَ مطلب بدون خدا حافظی ارسال شد. در پناه خداوند جمیل وُ سلیم ...

 عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ شنبه 4 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

     مَسخ کنندگان انقلاب اسلامی کیستند؟ ...    




  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

 وبلاگ دکتر مرتضی بهشتی ، خبرآنلاین:  در فضای مجازی دیدم جمله ای از آقای رحیم پور ازغدی نقل شده است در خصوص مسخ انقلاب و گفته اند : « کسانی که به دنبال مسخ انقلاب هستند ، عده ای جاسوس و بعضی الاغ و بعضی دیگر روباه هستند ».
در لغت نامه دهخدا مسخ چنین تعریف شده است : « صورت برگردانیدن به زشتی و برگردانیدن صورت به صورتی بدتر از صورت نخستین ».  و در تفاوت تناسخ با مسخ گفته می شود :
« در تناسخ ، روح از بدن خارج می شود و به بدن یا جنین دیگرتعلق می گیرد ولی در مسخ روح از بدن جدا نمی شود بلکه تنها شکل ظاهربدن تغییر می کند . یعنی این گونه نیست که نفس انسان به نفس میمون تبدیل شود بلکه افراد مسخ شده با حفظ روح بشری فقط صورتاً همچون میمون و خوک می شوند».
1- بهتر است معلوم کنید منظور شما از این هشدار مسخ در انقلاب است یا تناسخ آن؟
2- برای شناخت مصداقی افراد جاسوس و الاغ و روباه ؛ بهتر است بطور روشن ؛ شعارها و روش ها و مکتب فکری و مشی سیاسی و تعلق حزبی این سه گروه را معلوم کنید.
3- چگونه شده است که جاسوس و الاغ و روباه هدف واحدی تحت عنوان مسخ انقلاب ، پیداکرده اند زیرا ماهیت و خواستگاه هر یک از این اصناف سه گانه با یکدیگر تفاوت فراوانی دارند؟
 تصور می کنم منظور شما از مسخ انقلاب ؛ « صورت برگردانیدن به زشتی » بوده باشد و نگران این هستید که جاسوسان و الاغ ها و روباه ها چهره نیکوی انقلاب را به زشتی نشان دهند.
 اما هیچگاه نخواسته-اید هراس خود را اینگونه دنبال کنید که چه اتفاقی افتاده است که عموم مردم تحت تاثیر افکار انسان های پلید قرارمی گیرند و به قول شما مسخ می شوند؟ یادمان نرفته است که پیش از انقلاب گفته می شد : اگر شبکه ای از تلویزیون در اختیار ما باشد با استفاده از حقیقت اسلام و بیان مبانی دینی ایران را آباد می کنیم و...
 حدود چهل سال است که انواع تریبون های رسمی و رسانه های مکتوب و صوتی و دیداری به زبان های مختلف به ستایش انقلاب و دستاوردهای آن مشغول هستند مگر ممکن است که انقلاب نتواند روشنگر دل ها و افکار مخاطبان خود شود؟
 اگر احساس ریزش در میان یاران انقلاب می کنید بهتر است : اولا ؛ ریزش را نسبت به انقلاب و اهداف اولیه آن مرتبط نکنید . ثانیاً برای یکبار هم که شده دلیل ریزش رو به تزاید را در پرونده عملکرد کسانی که رفتارهای نادرست به نام دین داشته اند، جستجو کنید.
 لطفا آدرس اشتباه به مردم ندهید بلکه بدون تعصب ، نواقص و ایرادات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی چهاردهه گذشته را مرور کنیم و با کنارگذاشتن معایب و نواقص مطمئن باشید هیچ صدمه ای به انقلاب وارد نمی شوند حتی اگر دشمنان انقلاب ؛ جاسوس و الاغ و روباه باشند !!!
 جناب آقای رحیم پور ازغدی ، چرا سعی نمی کنید با مطالبات قاطبه مردم همراه شوید؟ چرا چشم هایتان را باز نمی کنید تا چهره شهر و مردم را تماشا کنید؟ چرا صدای خاموش مردم را نمی شنوید و دائم از دشمنان فرضی یاد می کنید ؟ انقلاب اگر سفره خودش را به گستردگی ایران عزیز و اقشار و افراد جامعه و احزاب و گرایش های سیاسی و دینی و اجتماعی و.. باز نکند و خیمه انقلاب از متملقین و چاپلوسان و ... پاک نشود بطور قهری از هم پاشیدگی را تجربه خواهد کرد.
 چرا نمی خواهید برای یکبار پرونده عملکرد خودتان را ورق بزنید و کاستی ها را جبران کنید و دل های سوخته اهل دل را که تصور بسیاری از اتفاقات دو دهه اخیر را غیرممکن می دانستند درمان کنید .
 هیچ می دانید بسیار از افرادی که فکر می کنید تحت تآثیر جاسوسان و الاغ ها و روبهان از انقلاب فاصله گرفته-اند ، درد دین و فرهنگ وتمدن وانسانیت و عدالت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ، کمال و کرامت نفس و عزت عمومی دارند و اگر احساس کنند که نور امیدی در پیشانی انقلاب نمایان شده و می خواهند اصلاح روش کنند ؛ در مقابل همه بدخواهان این مرز و بوم ، سرو گونه ایستادگی می کنند و از شرف و تاریخ سرزمینشان دفاع می کنند؟
 بهتر است نگاهی به خودمان و پرونده چهل برگی مدیریت کشور بیندازیم و آسیب و چرایی گرفتاری ها و دوری پیشکسوتان و دوستان دیروز انقلاب را در آن پیدا کنیم و تا دیر نشده است برای برون رفت از تنگناها راه چاره ای انتخاب شود .
به حقیت دین باور داشته باشیم و مطالبات عمومی مردم را به رسمیت بشناسیم و زیان و فهم نزدیک تری با مردم پیدا کنیم و باور کنیم در میان همین مردمی که به ادعای همفکران شما فریب خورده اند ؛ مردان و زنان بسیاری هستند که می توانند گره گشای کشور باشند ؛  و باور کنید همه چیز را نمی دانید و نیاز به اندیشه و افکار همگان دارید. برخیزید و بیراهه های رفته را به راه بیاورید.

به امید آن روز.
دکتر مرتضی بهشتی حقوقدان و پژوهشگر
 

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: مسخ انقلاب، رحیم پور ازغدی، دکتر مرتضی بهشتی،


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
http://s9.picofile.com/file/8304517018/XOSH_XY8LE_MOSBAT_AND3SH_1.jpg

 خـــوشـخـیــــال ِ مثبت اندیش ...  

 

http://s9.picofile.com/file/8304515842/ZOB8LEEH8YE_MAKTABE_.jpg

 زباله-های مکتب ِ ...   

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 شهریور 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
    ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺣﺘﻤﺎ    


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s9.picofile.com/file/8304378076/Y8DAM_B8SHAD_FARDAA_SOBH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8304378226/Y8DAM_B8SHAD_FARDAA_SOBH_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8304378618/Y8DAM_B8SHAD_FARDAA_SOBH_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8304379200/Y8DAM_B8SHAD_FARDAA_SOBH_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8304379500/Y8DAM_B8SHAD_FARDAA_SOBH_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8304379818/Y8DAM_B8SHAD_FARDAA_SOBH_5.jpg

 

 ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ 
 ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷم 
 ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ 
 ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺖ 
 ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻝ، ﺑﺘﮑﺎﻧﻢ ﺍﺯﻏﻢ 
 ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﮔﺬﺷﺖ، 
 ﺑﺰﺩﺍﯾﻢ ﺩﯾﮕﺮ،ﺗﺎﺭ ﮐﺪﻭﺭﺕ، ﺍﺯ ﺩﻝ 
 ﻣﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ، ﺗﺎ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﮔﺮﺩﺩ 
 ﻭ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺵ 
 ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ 
 ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ 
 ﺑﻪ ﻧﺴﯿﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺻﺪﻕ، ﺳﻼﻣﯽ ﺑﺪﻫﻢ 
 ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻧﺨﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺴﺖ 
 ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ، ﻧﮕﺮﺩﺩ ﻓﺮﺩﺍ 
 ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺍﺳﺖ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ 
 ﮔﺮﭼﻪ ﺩﯾﺮ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ 
 ﮐﺎﺳﻪ ﺍﯼ ﺁﺏ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮﯾﺰﻡ ،ﺷﺎﯾﺪ 
 ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺯ ﺳﻔﺮ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ 
 ﺑﺬﺭ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﮑﺎﺭﻡ، ﺩﺭ ﺩﻝ 
 ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﺑﻢ 
 ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺮﻭﻡ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ 
 ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩﻡ، ﻋﺮﺿﻪ ﮐﻨﻢ 
 ﯾﮏ ﺑﻐﻞ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺨﺮم 
 ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺣﺘﻤﺎ 
 ﺑﻪ ﺳﻼﻣﯽ، ﺩﻝ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﻢ 
 ﺑﮕﺬﺭﻡ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺭﻓﯿﻖ ، ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ ﺩﻡ ﺩﺭ 
 ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺪﻭﺯﻡ ﺑﺎ ﺷﻮﻕ 
 ﺗﺎ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺳﺪ ﻫﻤﺴﻔﺮﯼ ، ﺑﺒﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻣﺎﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ 
 ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻗﻬﺮ ﻫﻢ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯾﺴﺖ 
 ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺣﺘﻤﺎ 
 ﺑﺎﻭﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻢ، ﮐﻪ ﺩﮔﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﯿﺴﺖ 
 ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺮ ﮐﻨﻢ ،ﻣﻬﻠﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺮﺍ 
 ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺷﺒﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖ 
 ﻭ ﺷﺒﯽ ﻫﺴﺖ، ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ 

 

 «فریدون مشیری»
 

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 31 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

   اینم از آزادی بیان وَ حـقـوق بـشـر ...

 
Akbar Torabpour-Iran/Aug.2017

 بی-آشیانی چقدر سخته که ...

 به این میگن شـُوت کردن کسی! ...

 اینم از آزادی بیان وَ حـقـوق بـشـر ... 

 فـرعـون-های تمام دوران ... 

 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
    ما نجار زندگی خود هستیم    


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s8.picofile.com/file/8304191526/NAJ_J8R_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8304191650/NAJ_J8R_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8304191834/NAJ_J8R_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8304192084/NAJ_J8R_3.jpg

 

     روزی روزگاری یک پیرمرد نجاری بود ماهر وُ عاقل ... سالها بود که کارش سَرکارگری وُ مدیریت بقیه کارگرآ توُ اون کارگاه ِ بزرگ بود. از قضای روزگار توُ اون شهری که کاروُ زندگیش صَرف میشد ، یک زلزله-ی بدی اومد وُ خیلی از خونه-ها خراب شدن وُ عده-ای هم زیر آوار برحمت خدا رفتن ؛ همه-ِی خوُنواده-ی اون هم که با هم زندگی میکردن، توُ این زلزله کشته شدن ، بجز خودش که موقع زلزله توُ کارگاه مشغول کار بود وُ جوُن ِ سالم به دَر بُرد.       

 بعد از زلزله، دیگه پیر مرد نجار هیچ انگیزه-ای واسه کار نداشت، بقول قدیمیآ «کاملا از دل وُ دِماغ افتاده بود» ... طولی نکشید که اعلام از کار-افتادگی کرد. صاحب کارگاه هر کاری کرد نتوُنست منصرفش کنه ، بالاخره بهش گفت: «اقلان، واسه یادگاری هم که شده ساخت یک خونه رو قبول کن»، اون هم با اکراه وُ بی-میلی، ناچار قبول کرد.

  نجار پیر که دیگه حس وُ حال کار کردن رو نداشت، خیلی زود سَر وُ تَه کار رو بهم آورد وُ خونه رو ساخت وُ تحویل داد تا از شَرش راحت بشه ؛ ولی به کسی نگفت که همه-ی ناراحتیش از اینه که «اگه خونه-ی خودش رو بهتر وُ محکمتر ساخته بود، تموم خونوادش زیر آوار زلزله کشته نمیشدن، فوقش دچار جراحت وُ شکستگی میشدن» ...

 وقتیکه آخرین خونه رو تحویل صاحب کارگاه داد، اربابش کلید خونه رو بهش پس داد وُ گفت: «این خونه هدیه-ی من به توست، بخاطر یک عُمر کار وُ تلاش برای من وَ مردم»! ...  نجار پیر که حسابی جاخورده بود، لام تا کام حرفی نزد وُ به دور دستها خیره شد ؛ به خورشید گلگونی که به سرعت داشت غروب میکرد ...
 

  بازنویسی کامل : عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

   
Arcadio Esquivel/Aug.2017

خرم آنروز کزین منزل ویران بروم / راحت جان طلبم وَز

پی ِ جانان بروم ...

Seyran Caferli-Azerbaijan/Aug.2017

تأمین رفاه سالمندان! ...

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

   حجت‌الاسلام زائری، رامبد جوان، خندوانه، وظیفه روحانیت، وَ ... 




  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 
حجت الاسلام محمدرضا زائری

انتقاد حجت‌الاسلام زائری از مسابقه خنداننده‌شو و پاسخ رامبد جوان

نتیجه تصویری برای زائری در خندوانه

تصویر مرتبط

     به گزارش خبرنگار حوزه رادیو تلویزیون گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ حجت‌الاسلام محمدرضا زائری مهمان دیشب خندوانه بود.
او که با هدیه‌هایی از جمله نسخه جدید ترجمه قرآن کریم به این برنامه آمده بود؛ در آغاز یک صفحه از کتابی را که شامل احادیث قدسی بود، خواند. حجت الاسلام زائری این روزها مشغول آماده‌سازی و انتشار مجله خود است.
وی در مورد توانایی آشپزی خود گفت: نیمرو می‌توانم درست کنم. ما بین آخوندها آشپز خوب زیاد داریم، چون مجبورند در دوران طلبگی و حجره نشینی آشپزی کنند.
این روحانی متولد کرمان و بزرگ شده بندرعباس، در مورد برنامه خندوانه گفت: خندوانه جزو افتخارات تلویزیون و قابل دفاع است و کار ارزشمندی است. اما فقط دیکته نانوشته است که ایراد ندارد.
ما گاهی آنقدر مطلق انگارانه نگاه می‌کنیم که گویا نباید هیچ ایرادی وجود داشته باشد. در صورتی که هیچ چیزی به صورت مطلق بدون ایراد نیست. مخصوصاً در مورد مسائلی که الگویی برای آن وجود ندارد. خیلی از کارهای ما آزمون و خطاست برای اینکه کشف کنیم، چه کارهایی باید انجام دهیم. وقتی کاری بزرگ باشد ایرادهایی به آن وارد می شود.
وی افزود: در برنامه‌های فصل‌های گذشته خندوانه، این مشکل وجود داشت که طوری رفتار می‌شد انگار خنده به خودی خود فضیلت است اما این اشکال است. ما باید بفهمیم برای چه می‌خندیم. ما قطعا دنبال خنده‌ایم و خدا به خنده ما راضی است. متاسفانه یکسری تصورهای غلطی داریم ولی
واقعیت این است که دینی که ما را در جاهایی به گریه تشویق می‌کند، به خنده و شادی نیز تشویق می‌کند. اما مهم این است که ریشه این شادی کجاست. چون اسلام می خواهد شادی امتداد داشته باشد. من جرات و جسارت خندوانه را ستایش می کنم.
وی افزود: این برنامه فرصت شادی ایجاد کرده و چیزی که باید همه به دنبال آن باشیم، خانواده است. داغی مثل مرگ ستایش و آتنا همه ما را می سوزاند. تهدید خانواده جدی ترین مشکل همه ماست. تعجب می کنم با مشکلات بزرگی مثل بی آبی، بیکاری، فساد و اعتیاد روبرو هستیم و سر چیزهای بی ارزشی دعوا می کنیم.
خندوانه فضایی ایجاد می کند که خانواده کنار هم باشند و در روایت داریم نشستن زن و مرد در کنار خانواده از اعتکاف در مسجد باارزش تر است.
حجت الاسلام زائری در ادامه با نقدی به خنداننده شو گفت: در مورد بعضی اجراهای خنداننده شو هرچند من به تعارف داشتن اعتقادی ندارم،
اما گاهی نمایشی اجرا می شد که مناسب خانواده نبود.
رامبد جوان در پاسخ گفت: تصمیم ما این بود که شادی، احترام و محبت را ترویج کنیم و ذهن همه به این مسائل حساس شود. یکسری جوان را دعوت می‌کنیم که در خندوانه استعداد خود را بروز دهند و این حواشی شروع می شود و شما می گویید مناسب خانواده نیست. ما زبان رسانه را می دانیم و رعایت می کنیم اما آن بچه ها، جوانان همین کشور و واقعی هستند و وارد این قالب رسانه نشده اند.
حجت الاسلام زائری گفت:
ولی وقتی ارتباطات مشترک را در نظر می گیریم، باید سطح توقع همه جامعه را در نظر بگیریم. حساسیت‌هایی که روی برنامه خندوانه است، نشان می دهد که این برنامه دیده شده است.
جوان پرسید:
پس تلویزیون وظیفه‌اش این است که فیلتر کند؟
مهمان خندوانه پاسخ داد:
اتفاقاً یک برنامه وقتی حس ایجاد می‌کنند که پنجره باشد نه قاب عکس. منتها همه جای دنیا شیوه بیان واقعیت را مدیریت می‌کنند. نه فقط تلویزیون بلکه من به عنوان یک آخوند هم وظیفه ام همین است. اگر بخواهم مخاطب با من ارتباط برقرار کند، باید در مورد یک چیزی صحبت کنم که مخاطب من بفهمد و قبول داشته باشد.
در بین صحبت‌های مهمان و میزبان خندوانه صدای باران شنیده شد و حجت الاسلام زائری گفت: یکی از جاهایی که دعا مستجاب می‌شود، موقع بارش باران و در جمع مومنان است. خدایا دل مردم ما را شاد کن و غم و غصه را از دل مردم بردار. پدرها و مادرها و دخترها و پسرها را با هم مهربان کن.
بعد از یک رفت و برگشت رسانه‌ای صحبت‌ها ادامه یافت.
روحانی مهمان خندوانه، نقش یک روحانی را چنین بیان کرد:
روحانیت قرار بوده نقش معنوی و عاطفی در جامعه داشته باشد. یعنی درد مردم را بشنود، در مشکلات همراهشان باشد و از جهت عاطفی مددکاری کند. به دلایلی از جمله مدرنیته این ارتباط روز به روز کمتر شد. هر دو طرف از این قطع ارتباط ضرر می کنند.
وی پس از بیان خاطره‌ای گفت: جامعه ما با بافت سنتی این خلأ را احساس می کند. قشرهای مختلف اجتماعی ما اگر با هم ارتباط نداشته باشند، جامعه از هم گسسته می شوند. این مسئله جامعه و زندگی و آینده ماست نه خوش آمدن یا نیامدن ما یا دیگران از یک قشر.
مسئله اینجاست که ما با هم صحبت نمی کنیم و این مصیبت امروز ماست.
رامبد جوان گفت: من می‌گویم کوتاهی از شماست. مردم که زندگی خود را می کنند؛ شما یا بیرون از مردم هستید یا بین کسانی هستید که تحت هر شرایطی شما را قبول دارند. مگر وظیفه شما این نیست به سراغ کسانی بروید که آغوششان برای شما باز نیست؟
حجت الاسلام زائری پاسخ داد:
شما تا به حال شده که وقتی آخوند می‌بینید به سراغش بروید و با او صحبت کنید؟ اینکه من باید زبان مخاطب را یاد بگیرم قبول. مردم از روحانیت فقط خطبه نماز جماعت را می‌بینند. یک بخشی از این مشکل هم عرف اجتماعی است. روابط اجتماعی دو طرفه است.
او سپس به مشکلات ایجاد شده به علت کم حرف زدن و فاصله گرفتن افراد از یکدیگر اشاره کرد.
پس از بازی دارت مهمان و میزبان خندوانه، در پایان برنامه حجت الاسلام زائری به دوربین خندوانه لبخند 20 ثانیه‌ای زد.

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: محمدرضا زائری، خندوانه، رامبد جوان، ارتباط با مخاطب، نقش یک روحانی، زبان مخاطب،

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
 مرگ سالانه حدود 110 هزار ایرانی از آنفارکتوس ... 


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 
نتیجه تصویری برای بیماری چاقی 

نتیجه تصویری برای عوارض چاقی

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای عوارض فست فودها

نتیجه تصویری برای عوارض فست فودها

 



 رئیس نوزدهمین همایش بین‌المللی تازه‌های قلب و عروق با اشاره به اینکه روزانه ۳۰۰ نفر در کشور به دلیل آنفارکتوس جان خود را از دست می‌دهند، گفت:
استعمال دخانیات، نداشتن خواب مناسب، اضطراب مزمن، دیابت و فشار خون بالا از عوامل بروز بیماری‌های قلبی و عروقی است.
  مرگ روزانه ۳۰۰ نفر در کشور به دلیل آنفارکتوس قلبی
به گزارش فارس، مسعود قاسمی در نشست خبری که در ارتباط با نوزدهمین کنگره بین‌المللی تازه‌های قلب و عروق برگزار شد، اظهار داشت: بیماری‌های قلب و عروق در مردان بالای 40 سال در کشور 57 درصد میزان شیوع آن بوده و در آبان ماه سال گذشته از 4 هزار و 766 نفر که فوت کرده‌اند، 441 مورد آن مربوط به ایست قلبی بوده است که در این مدت گازهای ناشی از احتراق در آسمان کشور، شدت بیشتری داشته است.
 وی افزود:
سالانه 375 هزار نفر در کشور فوت می‌کنند که 35 هزار مورد آن ناشی از سکته‌های قلبی و مغزی است، البته آمار ایران نیز تقریباً مشابه آمار جهانی بوده و به طور کلی می‌توان با پیشگیری آن را کاهش داد.
رئیس نوزدهمین کنگره بین‌المللی تازه‌های قلب و عروق بابیان اینکه فشار خون عامل اصلی سکته مغزی و یکی از بزرگ‌ترین عامل‌ها در بروز حوادث قلبی است، گفت: 40 درصد مرگ‌‌ها در ایران به دلیل مشکلات قلبی بوده که از این میزان 20 درصد مستقیم به دلیل سکته قلبی است.
 قاسمی اضافه کرد:
روزانه 300 مرگ ناشی از آنفاکتوس قلبی در کشور رخ می‌دهد که تهران رکورددار آن بوده و موقعیت سوق‌الجیشی این شهر و یا محبوس شدن هوای تهران، جمعیت بالا و فعالیت پراسترس مردم ازجمله دلایل آن است.
 رئیس نوزدهمین کنگره بین‌المللی تازه‌های قلب و عروق عنوان کرد: افرادی که دچار فشار خون بالا بوده تا آخر عمر باید درمان دارویی و تغذیه‌ای خود را مدنظر قرار دهند، همچنین نامنظمی‌های قلبی تحت کنترل باشد؛ چراکه این نامنظمی لخته در داخل قلب ایجاد کرده که ممکن است به مغز انتقال یافته و سبب سکته مغزی شود که امروزه می‌توان اقدامات مؤثری جهت کمک به این بیماران انجام داد.
 وی افزود:
استعمال قلیان و دخانیات یک عامل کشنده و خطرناک بوده که در بروز بیماری‌های قلبی بسیار تأثیرگذار است و متأسفانه جوانان امروز بسیار درگیر این مسئله شده در حالی‌که باید تابع روش‌های سلامت‌مدار باشند.
قاسمی ادامه داد: شیوع بیماری‌های قلبی و عروقی امروزه در ایران و جهان به حدود 30 سال کشیده شده که یکی از دلایل آن روش‌های نامطلوب زندگی، چاقی، کم‌تحرکی و استعمال دخانیات است که خانواده‌ها بسیار باید نسبت به این مسائل آگاه باشند و در کنار آن مدارس نیز اقدامات لازم را جهت برنامه‌های پیشگیرانه انجام دهد.
 رئیس نوزدهمین کنگره بین‌المللی تازه‌های قلب و عروق با اشاره به اینکه آگاهی‌های اجتماعی در کاهش بیماری‌های قلبی و عروقی بسیار مؤثر است، گفت:‌اندازه‌گیری فشار خون در زمان مناسب یعنی پیشگیری از بسیاری از بیماری‌ها، بنابراین با اقدامات به‌موقع و پیشگیرانه می‌توان به میزان زیادی حوادث قلبی و عروقی را کاهش داد.
 وی به
ایزومر ترانس در روغن‌ها اشاره کرد و گفت: اگر این میزان در روغن‌ها بالا باشد بسیار مضر و کشنده است که متأسفانه در روغن‌های قنادی و برخی از روغن‌های پخت و پز این ایزومر ترانس بسیار بالا بوده و مردم باید توجه کنند که هنگام خرید روغنی را مورد توجه قرار داده که ایزومر ترانس آن نزدیک به صفر باشد.
 قاسمی گفت: فشار خون و چربی خون بالا، دیابت، دخانیات، نداشتن خواب مناسب و استرس مزمن از فاکتورهای اصلی بروز بیماری‌های قلبی و عروقی است و افرادی که خواب نامناسب داشته بیشتر در معرض فشار خون بالا و بیماری‌های قلبی هستند که می‌توان گفت 7 ساعت خواب ممتد برای حفظ سلامتی بدن لازم است.

وی گفت: استرس مزمن و طول‌کشنده یک ریزفاکتور خطرساز در بروز بیماری‌های قلبی است که افراد این مسئله را جهت پیشگیری از بیماری‌های قلب و عروق باید مدنظر قرار دهند.
 نوزدهمین کنگره بین‌المللی تازه‌های قلب و عروق 21 تا 24 شهریورماه در سالن همایش‌های برج میلاد با حضور 30 سخنران خارجی از کشورهایی همچون آمریکای شمالی، اروپا و ژاپن برگزار می‌شود و پیش‌بینی می‌شود حدود 3 هزار و 500 تا 4 هزار نفر در این کنگره شرکت کنند که علاوه‌بر متخصصان قلب و عروق، پرستاران و پزشکانی که با این حوزه در این ارتباط هستند همچون پزشکان عمومی، طب اورژانس، بیهوشی، جراحی قلب و مغز و اعصاب نیز در کنگره حضور خواهند داشت.
کلمات کلیدی: ایست قلبی،مسعود قاسمی،آنفارکتوس قلبی،رئیس نوزدهمین همایش بین‌المللی تازه‌های قلب و عروق


تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
  پرواز در آسمان بیکران با خیالات باطل ... 
 
Alessandro Gatto-Italy/Aug.2017

Abolfazl Mohtarami-Iran/Aug.2017

  تحمل باخت ... 


 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
    ندید بَدیدها ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 
نتیجه تصویری برای کاریکاتور ندید بدیدها

تصویر مرتبط

 

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای کاریکاتور ندید بدیدها

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

 

       همة انسان‌ها معمولاً دوست دارند معروف شوند، همه انسان‌ها معمولاً دوست دارند دیده شوند، همه انسان‌ها معمولاً از تعریف و تمجید لذت می‌برند؛ همه این‌ها طبیعی و قابل‌درک است، اما آنچه خیلی طبیعی نیست، میل و اشتیاق مفرطی است که در میان بسیاری از ما ایرانیان به چشم می‌خورد نسبت به اینکه به ما گفته شود که ما مهم هستیم؛ ایران کشور مهمی است؛ ایران مهد تمدن و پیشرفت بوده؛ اسلام وام‌دار علم و تمدن ایرانیان بوده است؛ غرب پیشرفتش را مدیون فرهنگ و تمدن ایران اسلامی است و مطالبی ازاین‌دست. چه از فرهنگ و تمدن گذشته‌مان تعریف و تمجید شود و چه از مجد و عظمتی که امروز برای خودمان قائل هستیم، هرگاه سخنی به میان آید سرمست می‌شویم. اگر هم در زمین فوتبال دو تا گل بزنیم که دیگر واویلا می‌شود و در خیابان‌ها به پرواز درمی‌آییم. چرا راه دور برویم؛ همین داستان مراسم تحلیف و آمدن نمایندگانی از ۸۰کشور جهان. چقدر این را در بوق‌وکرنا دمیدیم. بااینکه صداوسیما نمی‌خواهد سر به تن آقای روحانی باشد، مع‌ذلک ورود لحظه‌به‌لحظه سران کشورها را گزارش می‌کردند. چرا این‌قدر باید برای ما اهمیت داشته باشد که نمایندگانی از ۸۰کشور جهان برای مراسم تحلیف رئیس‌جمهورمان به ایران می‌آیند؟ آیا هندی‌ها، ژاپنی‌ها، انگلیسی‌ها یا آلمانی‌ها هم مثل ما برایشان اهمیتی دارد که سران چند کشور در مراسم آغاز به کار نخست‌وزیر، رئیس‌جمهور یا صدراعظمشان آمده‌اند؟ نه اینکه فکر کنید این «اشتیاق بیمارگونه مهم تلقی شدن» فقط دریک گروه از ما ایرانیان مثلاً اصلاح‌طلبان یا دولتمردان روحانی وجود دارد، خیر. اصولگرایان اگر از این بابت کارنامه سیاه‌تری از اصلاح‌طلبان نداشته باشند یقیناً بهتر هم نیستند. رسانه‌های اصولگرا و در رأس همه‌شان صداوسیما مملو از اخبار و تبلیغاتی است که خلاصه آن‌ها این است که ایران کشور بسیار مهمی است. بدون حضور و مشارکت ایران هیچ مسئله و بحرانی در منطقه خاورمیانه محال ممکن است که حل شود. یک‌شب در رأس اخبار گفته می‌شود که معاون مشاور وزیر خارجه «توباگو» که برای دیدار با مقامات کشورمان به ایران آمده اظهار داشته که بدون مشارکت ایران مسائل خاورمیانه حل نمی‌شود؛ فردا شب اخبار می‌گوید که نخست‌وزیر «گینه بیسائو» در ملاقاتش با وزیر خارجه‌مان که برای دیداری رسمی به آن کشور سفرکرده اظهار داشته که برخلاف کشورهای غربی که همه برای غارت آفریقا آمدند، جمهوری اسلامی ایران فقط به خاطر کمک به پیشرفت و ترقی کشورهای آفریقایی با ما رابطه دارد. شب بعدی نوبت به فرستاده ویژه دبیر کل سازمان ملل برای حل بحران سوریه می‌رسد که برای دعوت رسمی از ایران برای شرکت در کنفرانس صلح سوریه به تهران آمده، وی اظهار داشته که بدون هماهنگی و مشارکت ایران هیچ پیشرفتی در حل مسئله سوریه صورت نخواهد گرفت. شب بعد گفته می‌شود که درحالی‌که آمریکا و انگلستان برای نشست صلح سوریه دعوت نشده‌اند اما وزیر خارجه روسیه درخواست حضور ایران را از طرف آقای پوتین شخصاً به تهران آورده. شب بعد فرستاده ویژه حماس در دیدارش با آقای روحانی اظهار داشته که تنها کشوری که به فکر مردم فلسطین است فقط ایران است. شب بعد نوبت به آقای ترامپ می‌رسد که در واشنگتن اظهار داشته ما واقعاً نمی‌دانیم با این جمهوری اسلامی چه خاکی باید بر سرمان بریزیم. تمام طرح‌ها و نقشه‌های ما را ایرانیان نقش بر آب کرده‌اند. در یک کلام، دنیا اذعان و اعتراف دارد که ایران اسلامی مهم‌ترین کشور منطقه (اگر نگفته باشیم اساساً کل دنیا) است و بدون حضور ایران هیچ کاری در منطقه (اگر نگفته باشیم کل دنیا) از پیش نخواهد رفت.
 این «بیماری» که من نام آن را نیاز به «مهم تلقی شدن» می‌گذارم در همه ایرانیان مستقل از خط و جهت‌گیری‌های سیاسی وجود دارد. بعضاً اتفاق افتاده که فی‌المثل وزیر خارجه «بورکینافاسو» یا نماینده سلطان «زنگبار» تصادفاً هم‌زمان باهم به تهران آمده‌اند. فردایش روزنامه‌های اصولگرا با تیتر درشت می‌نویسند: تهران کانون توجهات بین‌المللی برای حل مسائل جهان. یا همان‌طور که گفتیم اگر مسئول یا مقامی اظهار نماید که از ایران هم برای نشست بحران سوریه، عراق یا افغانستان دعوت به عمل خواهد آمد، بلافاصله مقامات در ایران در بوق‌و‌کرنا می‌دمند که «دنیا به نقش مهم و بین‌المللی ایران در حل بحران خاورمیانه اذعان نمود». همه ما این دست گزاره‌ها را بالأخص از جانب اصولگرایان منظماً شنیده‌ایم که «غربی‌ها، اذعان کردند که بدون ایران امکان حل‌وفصل بحران سوریه یا عراق وجود ندارد»؛ «نخست‌وزیر عراق اظهار داشته که بدون کمک ایران، ما نمی‌توانستیم موصل را باز پس بگیریم»؛ «فرستاده ویژه دبیر کل سازمان ملل برای بحران سوریه، شب گذشته وارد تهران شد و در فرودگاه‌ اظهار داشت، امیدواریم ایران همچنان به نقش سازنده و استراتژیکش در رابطه با حل بحران سوریه ادامه دهد» و ...
 بنابراین نه اصرار بر سلفی‌گرفتن با خانم موگرینی می‌بایستی خیلی داستان عجیب‌وغریبی باشد و نه این ‌همه احساس فخر و بزرگی کردن از آمدن نمایندگانی از ۸۰ کشور جهان برای مراسم تحلیف رئیس‌جمهورمان.
کلاً ما خیلی «ندید بدید» هستیم علیرغم همه فیس‌ و ‌افاده‌ها و قمپزهایی که در خصوص نژاد، تمدن و فرهنگ تاریخی ایرانی‌مان درمی‌کنیم. فی‌الواقع آثار و عواقب بیماری «اشتیاق به بزرگ دیده شدن» فقط در حوزه سیاسی نیست که بروز و ظهور پیدا می‌کند. در بسیاری از حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی‌مان هم علائم این بیماری به چشم می‌خورد. اصرار بر «بین‌المللی» برگزار کردن کنفرانس‌ها و همایش‌های علمی، تاریخی، هنری، فرهنگی، دینی و غیره. بجای داشتن دغدغه پیرامون محتوا و کیفیت علمی مقالات یا سخنرانی‌ها همه فکر و ذکر مسئولین و برگزارکنندگان می‌شود اینکه از چند تا کشور خارجی شرکت‌کنندگان دعوت‌شده‌اند. به طرز خنده‌دار و درعین‌حال غم‌انگیزی مهم‌ترین مسئله کنفرانس می‌شود تعداد کشورهای خارجی که حضور دارند. اگر هم که یکی دو کشور غربی یا اروپایی حضورداشته باشند که مسئولین همان حالت گرفتن عکس سلفی با خانم موگرینی را پیدا می‌کنند.
 آنچه از همه شگفت‌انگیزتر است، آن است که بسیاری از چهره‌ها و شخصیت‌هایی که بیشترین حملات و ناسزاها را نثار غربی‌ها می‌نمایند، درعین‌حال اگر یک آمریکایی یا انگلیسی بگوید یا بنویسد که «ایران کشور مهمی است» همه دشمنی‌ها به‌یک‌باره فراموش می‌شود و غرب‌ستیزان از فردا اعلام می‌کنند که «دنیای استکبار سرانجام به عظمت و بزرگی ایران اسلامی مجبور شد اعتراف نماید.» اگر غرب و تمدن آن در حال سقوط هستند؛ اگر آمریکایی‌ها ظالم، زورگو، متجاوز، وحشی و... هستند؛ اگر انگلیسی‌ها روباه، استعمارگر، دروغ‌گو، مکار و حیله‌گر هستند (آن‌گونه که غرب‌ستیزان و آمریکاستیزان می‌گویند)، پس دیگر چه اهمیتی دارد که در مورد ما چه فکر می‌کنند؟ ما که آن‌ها را قبول نداریم، بنابراین چه اهمیتی دارد که آمریکایی‌ها یا اروپایی‌ها در مورد ما چه فکر کنند یا چه قضاوتی دارند؟ واقعیت آن است که تلاش برای گرفتن سلفی با خانم موگرینی، از همان جنسی است که این‌قدر داریم می‌بالیم که سران هشتاد کشور جهان در مراسم تحلیف رئیس‌جمهور ایران شرکت کرده‌اند یا فلانی گفته که ایران یک بازیگر اصلی و مهم در منطقه شده.
 شاید یک دلیل این رفتار عجیب و این نیاز روحی روانی به دیده شدن و مهم تلقی شدن، ریشه در گذشته‌مان داشته باشد که کشور محروم، توسعه‌نیافته و عقب‌مانده‌ای بوده‌ایم. شاید یک دلیل بغض و کینه‌مان نسبت به غربی‌ها به‌واسطه این واقعیت تاریخی باشد که در بخشی از گذشته‌مان اتفاقاً آن‌ها بر ما مسلط بودند؛ و امروز هم علیرغم همه توهین‌ها، بی‌حرمتی‌ها و پلشتی‌ها که نثار غربی‌ها می‌نماییم، قلباً می‌دانیم که از خیلی جهات از ما پیشرفته‌تر و جلوتر هستند. شاید این نیاز شدید به مهم تلقی شدن اتفاقاً به‌واسطه آن است که خودمان هم در عمق وجودمان می‌دانیم که خیلی هم غول و بزرگ نیستیم و با ادعای بزرگ بودن می‌خواهیم آن کمبود را جبران کنیم. به همین خاطر است که این‌قدر برایمان عکس گرفتن با خانم موگرینی یا آمدن نمایندگان ۸۰کشور جهان برای مراسم تحلیف رئیس‌جمهورمان، یا مسافرت فرستاده ویژه دبیر کل سازمان ملل در بحران سوریه به تهران و... این‌قدر برایمان اهمیت پیدا می‌کند و احساس خودبزرگ‌بینی به ما دست می‌دهد. شاید این اشتیاق سیری‌ناپذیر برای بزرگ دیده شدن کمک می‌کند تا آن احساس کاستی‌های درونی‌مان را ارضا نماییم.

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ شنبه 21 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

  شاه کلید رژیم شاه ... 




  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s9.picofile.com/file/8303301234/HOWEYDAA_1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8303301468/SH8H_1.jpg

http://s8.picofile.com/file/8303301742/HOWEYDAA_2.jpg

http://s8.picofile.com/file/8303302018/HOWEYDAA_3.jpg

http://s8.picofile.com/file/8303302142/HOWEYDAA_4.jpg

http://s8.picofile.com/file/8303302250/HOWEYDAA_SAD_D8M_1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8303302442/HOWEYDAA_5.jpg

http://s8.picofile.com/file/8303302626/HOWEYDAA_6.jpg

http://s8.picofile.com/file/8303302892/SH8H_2.jpg

 

 به گزارش اعتدال، روزنامه ابتکار نوشت: «من فقط هماهنگ‌کننده بودم. من وقتی دانستم که در محکمه انقلابی اسلامی ‌محاکمه می‌شوم، خوشحال شدم و دانستم که در این محکمه عدالت هست. بنابراین سعی کرده‌ام با شهامت و صداقت سخنم را بگویم. به همین جهت هم با جسارت می‌گویم که این گونه که شما صحبت می‌کنید انگار، من پادشاه بوده‌ام و پادشاه نخست‌وزیر. پادشاه طبق قانون اساسی، رئیس قوه مجریه بود و ما همه، حتی شاید شما هم، از او اطاعت می‌کردیم.» اینها آخرین گفته‌های امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر ۱۳ ساله و بی‌رقیبی بود که پس از ترور حسنعلی منصور، دوست دیرینش، به جای او نخست‌وزیر شد و در دوره درخشش اقتصادی ایران در دوره پهلوی در این سمت بود.
 گر چه ایران را حکومتی یک نفره می‌دانست که در اختیار شاه است اما در طول سال‌های صدارت به امید بازتر شدن فضای سیاسی همراه با رسیدن رفاه اجتماعی ناشی از بالا رفتن قیمت نفت، در مقام نخست‌وزیری عملا «رئیس دفتری اعلیحضرت» را بر عهده داشت و از برنامه‌ها و فکر‌های لیبرال مسلکش تا رسیدن روزگاری که هرگز نیامد، چشم‌پوشی می‌کرد.
 سیاستمداری که عصا، پیپ و گل ارکیده‌ای همرنگ کراوات را مشخصه ظاهری‌اش ساخته بود، در آخرین روز عمر در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ در زندان قصر تهران، نشانی از تجمل روزگار سپری شده را با خود نداشت. حذف نابهنگام و غافلگیرانه او، ابهامات حل نشده یکی از طولانی‌ترین صدارت‌ها در تاریخ ایران را به معماهایی تبدیل کرده است.
 استعفا در بزنگاه انقلاب
 امیرعباس هویدا پس از پایان دوران وزارت ۱۳ساله‌اش به وزارت دربار منصوب شد و تا یک روز پس از حوادث ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ در میدان ژاله که از سوی مخالفان شاه «جمعه سیاه» نامگذاری شد، این منصب را در اختیار داشت.
 عباس میلانی، نویسنده کتاب «معمای هویدا» نوشته است که او بعدها در نامه‌ای که از زندان به خارج فرستاد، ادعا کرد که استعفایش در اعتراض به کشتار میدان ژاله بوده است.
در عین حال از قول برخی از دوستان هویدا نقل می‌کند که کناره‌گیری‌اش از وزارت درباره نتیجه مستقیم تحریکات اردشیر زاهدی، داماد سابق شاه و وزیر امور خارجه سابق بوده است.
 عباس میلانی در کتابش از قول یکی از اقوام هویدا نقل می‌کند که در آخرین ملاقات با او در زندان شنیده است که او معتقد بود
زاهدی شاه را متقاعد کرده که تنها راه توافق و تفاهم با روحانیون میانه‌رو، همانا برکناری هویدا از وزارت دربار است.
 اردشیر زاهدی، وزیر امور خارجه در کابینه امیرعباس هویدا گر چه بخشی از تحولات سیاسی منجر به انقلاب اسلامی را ناشی از برخی از سیاست‌های هویدا می‌داند، اما درباره ادعایی که به او نسبت داده و دلایل اختلافات شدیدش با او سکوت پیشه کرده و هنوز حاضر به سخن گفتن نیست.
 شاه پس از پذیرش استعفای هویدا از وزارت دربار، پیشنهاد سفارت بلژیک را به او داد اما هویدا این سمت را نپذیرفت و علیرغم هشدار‌های پی در پی درباره احتمال بازداشتش، رغبتی به خروج از ایران نشان نداد. نگهداری از مادر و نگرانی از وضعیت کشور که هر روز بی‌ثبات‌تر می‌شد، دلایل اصلی مقاومت هویدا برای خروج از ایران بوده است.
 شایعه داغ بازداشت نخست‌وزیر ۱۳ ساله با آغاز صدارت جعفر شریف‌امامی‌ هر روز داغ‌تر می‌شد؛ به خصوص که شریف‌امامی‌ پی در پی از نیاز کشور به یک «تصمیم قاطع» و لزوم برخورد با «منادیان فساد» سخن می‌گفت.
 هوشنگ نهاوندی، رئیس وقت دانشگاه تهران و از مشاوران دربار می‌گوید که رفتار سیاسی هویدا را نمی‌پسندید اما او را از نظر اداری و اقتصادی فردی سالم می‌دانست و کم و بیش همین تلقی هم از او در افکار عمومی ‌وجود داشت اما بر خلاف این برداشت به نظر می‌رسد که در آن دوره امیرعباس هویدا در چشم افکار عمومی ‌ایران آرام‌آرام به یکی از نمادهای فساد در کشور تبدیل می‌شد؛ امری که سرانجام باعث قربانی شدن او شد.
دستگیری هویدا، تصمیم شاه با صحنه‌سازی رای‌گیری؟
 روایتی که تاکنون از تصمیم‌گیری برای بازداشت امیرعباس هویدا وجود دارد، مربوط به جلسه‌ای است که شاه با چند نفر از مشاورانش درباره بازداشت نخست‌وزیر سابق مشورت و تصمیم‌گیری می‌کند. «در هفدهم آبان ۱۳۵۷ شاه تنی چند از مشاورانش را به جلسه‌ای احضار کرد. ملکه هم حضور داشت. به علاوه مهدی پیراسته، جواد شهرستانی، هوشنگ نهاوندی، رضا قطبی، حسن پاکروان و علی‌قلی اردلان که تازه به وزارت درباره منصوب شده بود نیز در جلسه شرکت داشتند.»
 به روایت عباس میلانی، جلسه با موضوع نوسازی تشکیلات بنیاد پهلوی آغاز شد. سپس فعالیت اقتصادی خاندان سلطنت مورد بحث قرار گرفت و از ضرورت شفافیت هر چه بیشتر در این زمینه صحبت شد... این مباحث هیچکدام وقت چندانی نگرفت.
شاه ناگهان دستور جلسه را تغییر داد. می‌گفت مدتی است مشاورانش به خصوص فرماندهان ارتش خواستار بازداشت هویدا شده‌اند. آنگاه از جمع خواست که این درباره بحث و رای‌زنی کنند.
 بر اساس این روایت، در گرماگرم صحبت، تلفن زنگ می‌زند و شاه گوشی را برمی‌دارد و برای چند لحظه سکوت می‌شود. شاه حرفی نمی‌زد و فقط گوش می‌داد. سپس بی‌‌مقدمه گفت: «اتفاقا گروهی اینجا جمع‌اند و درباره همین موضوع صحبت می‌کنند.»
 هوشنگ نهاوندی می‌گوید که ناصر مقدم، رئیس سازمان امنیت کشور (ساواک) پشت خط تلفن بود.
شاه پس از چند لحظه سکوت در حالی که لبخندی تلخ بر گوشه لبانش نشسته بود، دست روی دهانی تلفن گذاشت و گفت: «او هم فکر می‌کند بازداشت هویدا از شام شب واجب‌تر است.»
 بر اساس روایت میلانی، دقایقی بعد از این گفت‌و‌گو شاه از مشاورانش خواست که هر یک در مورد پیشنهاد بازداشت هویدا نظر خود را اعلام کنند. نهاوندی می‌گوید که دیدگاه‌های مختلفی در جمع وجود داشت؛ از جمله علی‌نقی اردلان می‌گفت چطور می‌شود نخست‌وزیر ۱۳ ساله اعلیحضرت را به زندان انداخت. با این همه رای اکثریت، بازداشت هویدا بود.

این روایت ظاهرا نشان می‌دهد که تصمیم بازداشت هویدا در جریان رای‌گیری مشاوران شاه انجام شد اما سند تازه‌ای که عباس میلانی به آن دست یافته نشان می‌دهد که شاه از مدتی پیش تصمیم به بازداشت امیرعباس هویدا و نعمت‌الله نصیری، رئیس پیشین ساواک گرفته بود. این سند، محتوای نامه‌ای که اخیرا از آنتونی پارسونز، سفیر وقت بریتانیا، به دست آمده است.
 آقای میلانی می‌گوید که شاه تصمیم خودش را گرفته بود و جلسه‌ای که برای تصمیم‌گیری درباره وضعیت هویدا برگزار کرد، تنها یک صحنه‌سازی بود؛ چرا که مثل خیلی از تصمیم‌های دیگر نمی‌خواست خودش به تنهایی تصمیم بگیرد و کاسه و کوزه‌ها را بر سر هویدا بشکند.
 هوشنگ نهاوندی می‌گوید که شاه از سوی افراد مختلف برای بازداشت هویدا تحت فشار بود. عباس میلانی هم در کتابش می‌نویسد که از اواخر سال ۵۶ که شاه می‌خواست نخست‌وزیری را عملا خودش بر عهده بگیرد، استمزاجی از آمریکایی‌ها کرد که نظر آنها را در این باره بداند اما آمریکایی‌ها مخالفت کردند. ایالات متحده اعتقاد داشت در صورتی که شاه منصب نخست‌وزیری را هم در اختیار بگیرد، آنگاه عملا سرنوشت او با رژیم یکی می‌شود و تغییر موقعیت او می‌تواند دوام سلطنت را هم تهدید کند.
 دفاع از حضور جبهه ملی در عرصه سیاسی
 شاه سال بعد با همین استدلال کوشید با دستگیری شماری از مقام‌های دولتی از عملکرد آنها فاصله بگیرد و از این طریق تداوم سلطنت را تضمین کند. عباس میلانی می‌گوید که در میان بازداشت‌شدگان، هویدا شاه‌کلید بود. عصر روز هفدهم آبان ماه شاه به وسیله تلفن هویدا را از تصمیم خود مطلع کرد و گفت: «برای حفظ سلامت شما، دستور دادیم چند روزی شما را به محل امنی ببرند.»
 ساعاتی بعد در زمانی که فرستادگان شاه برای جلب نخست‌وزیر پیشین حاضر شده بودند، در حضور برخی از مقام‌های سیاسی وقت، هویدا اجازه پیدا کرد با اتومبیل پیکان آبی رنگ معروفش، خانه مادری در خیابان دروس را ترک کند.
هوشنگ نهاوندی می‌گوید هویدا در اقامتگاه سازمان امنیت در خیابان فرشته با کیفیت خاصی در بازداشت بود که می‌توانست رفت و آمد کند و حتی سفرای خارجی به دیدارش بروند.
 عباس میلانی در کتاب تازه‌اش «شاه» اسنادی به میان آورده که نشان می‌دهد هویدا پس از نخستین جرقه‌های مخالفت جدی با حکومت شاه درصدد وارد کردن جبهه ملی به کارزار سیاست و جلب نظر شاه به این منظور بوده و این خود می‌توانسته برخی از چهره‌های با نفوذ سیاسی را که با این طرح مخالفت بودند، به تحریک علیه هویدا وادارد. هویدا دوستانی در میان اعضای جبهه ملی داشت و در دوره‌ای تلاش می‌کرد که نوعی حسن رابطه میان شاه و جبهه ملی به وجود آورد.
 هوشنگ نهاوندی می‌گوید: «در آن زمان برخی از ما تلاش‌هایی برای نزدیک کردن جبهه ملی و شاه انجام دادیم؛ از جمله این که روابط شاه با کریم سنجانی گرم‌تر شده بود.» این دوره با نخست‌وزیری جمشید آموزگار مقارن بود و بازداشت هویدا عملا فرصت ادامه این طرح را از او گرفت.
 کتابی که نوشته نشد
 شعله‌های آتش انقلاب در حالی زبانه می‌کشید که شاه همراه خانواده‌اش در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی در اواخر بهمن این سال وضعیت بازداشت هویدا هم نامعلوم بود. برخی از نزدیکانش از جمله هوشنگ نهاوندی می‌گویند که او در عصر ۲۲ بهمن عملا آزاد بود و هر اقدامی‌ می‌خواست می‌توانست انجام دهد. این شاید آخرین فرصت هویدا برای جان به در بردن از مهلکه بود
اما حاصل گفت‌و‌گوی او با داریوش فروهر، از اعضای دولت موقت و همچنین مشورت با مهدی بازرگان، تن دادن به دور تازه‌ای از بازداشت بود.
 امیرعباس هویدا با آمبولانس به مدرسه رفاه برده شده که آیت‌الله خمینی پس از بازگشت از پاریس در آن اقامت کرده بود. پس از ترک مدرسه از سوی آیت‌الله خمینی، هویدا هم به زندان قصر منتقل شد. نخسین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات آقای هویدا پیش از نوروز ۱۳۵۸ در همین محل برگزار و دومین جلسه آن به ۱۸ فروردین موکول شد. در آخرین لحظاتی که دادگاه انقلابی برای تعیین سرنوشت امیرعباس هویدا به شور نشسته بود و دقایقی پیش از اعلام رای دادگاه، روزنامه اطلاعات گفت‌و‌گویی با او انجام داده که هویدا در آن از این که «به دست دادگاه عدل اسلامی» محاکمه می‌شود اظهار خوشحالی کرده بود و حدس زده بود که در مورد او «عدل اجرا خواهد شد.»
 در پاسخ به آخرین پرسش خبرنگار روزنامه اطلاعات که پرسیده بود: «خواسته‌ای دارید؟» جواب داد: «بله در طول زندگی‌ام شبی نبوده که بدون مطالعه خوابیده باشم. از قول من خواهش کنید یک سری کتاب تازه برایم بفرستند.»
 ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت می‌گوید که وقتی هویدا را از پادگان جمشیدیه به مدرسه رفاه آوردند به من گفت که فلانی، من حرف‌های زیادی دارم که باید بزنم. آقای یزدی می‌گوید این خیلی طبیعی بود که فردی که ۱۴ سال نخست‌وزیری یک نظام را کرده است، اطلاعات بسیار گسترده‌ای از درون نظام داشته باشد. «پیش‌فرض من این است که می‌خواست راجع به نظام گذشته حرف بزند. من با توجه به این که اطرافیان شاه یک عداوت خاصی با هویدا پیدا کرده بودند و به همین دلیل او را به زندان انداخته بودند، نگران بودم که در آن اتاقی که همه فرماندهان نظام قبل در آن بودند او را در آن اتاق خفه‌اش بکنند. بنابراین من در مدرسه رفاه یک اتاق دیگری را ترتیب دادم که هویدا را آن جا تنها نگهداری کنند. من به آقای خمینی گفتم که هویدا اسرار زیادی دارد. زمانی می‌شود که ما می‌گفتیم خاندان پهلوی فاسد بودند و روابط کثیفی داشتند، خب ما مخالف بودیم و می‌توانستیم هر حرفی را بزنیم اما نخست‌وزیری که ۱۴ سال مسئول بوده است می‌خواهد حرف بزند. باید بگذاریم حرفش را بزند. آقای خمینی پیشنهاد من را پذیرفت. به خلخالی گفت همان جور که فلانی می‌گوید عمل کنید.»
 در یکی از آخرین جملاتی که هویدا در دادگاه می‌گوید، خواستار یافتن مهلتی برای نوشتن خاطرات دوران نخست‌وزیری‌اش شده بود. «من نمی‌گویم بی‌تقصیر بودم. کارهای مفیدی هم کردم. سبک‌سنگین بکنید. می‌خواهم تاریخ ۲۵ساله ایران را بنویسم.» صادق خلخالی، قاضی دادگاه و حاکم شرع در خاطراتش می‌نویسد: «گفتم بعد از این تاریخ‌‌نویس زیاد خواهد بود و سبک‌سنگین کردیم. جزای شما همان جزای مفسد فی‌الارض است.»
 امیرعباس هویدا که تصور می‌کرد فرصت گرفتن برای نوشتن خاطرات می‌تواند جانش را نجات دهد، هرگز چنین فرجه‌ای نگرفت و بخشی از تاریخ معاصر ایران که می‌توانست به قلم او روایت شود، از تاریخ‌نگاری کم‌جان معاصر دریغ شد.
 تحقیق مفصلی که حاصل آن کتاب «معمای هویدا» است بخشی از این تکه تاریخ را کامل کرده است. با این همه هنوز اسرار و معماهایی از زندگی هویدا به جا مانده که از مذهب و روابط شخصی او تا صورت جلسات کابینه او و نحوه تصمیم‌گیری و رابطه‌اش با شاه را دربر‌می‌گیرد.
 آن چه از اسناد و روایت‌های منتشر شده برمی‌آید، ابراهیم یزدی به پشتوانه گفته‌های آیت‌الله خمینی تلاش برای نجات دادن هویدا از خطر اعدام را در آخرین روزها ادامه داد اما حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب نیز در روایت خواندنی‌اش نشان می‌دهد که در خنثی کردن این تلاش‌ها چه انگیزه‌ای داشته و چگونه پس از محاکمه هویدا در زندان قصر، درهای زندان را روی خبرنگاران می‌بندد و سیم‌های تلفن را قطع می‌کند تا مانع به نتیجه رسیدن تلاش‌ها برای نجات جان هویدا شود. «پس از اعدام من داخل زندان آمدم. افراد مسئول از جمله نراقی به من گفتند چه باید بکنیم؟ گفتم درباره چه چیزی و چه کسی صحبت می‌کنید؟ گفتند درباره هویدا. گفتم کار او تمام است. هویدایی دیگر در عالم وجود ندارد.»
 هوشنگ نهاوندی که پس از آخرین خروج شاه از ایران با او چندین ملاقات داشته است، می‌گوید شاه خبر کشته شدن هویدا را در زمانی که در باهاما اقامت داشت، از رادیو شنیده بود. «وقتی به دیدارش رفتم چیزی نگفت اما آثار عذاب وجدان در چهره‌اش نمایان بود.»
 

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: هویدا، انقلابی اسلامی، اردشیر زاهدی، سازمان امنیت کشور، جبهه ملی، داریوش فروهر، مهدی بازرگان،

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    بهار ایرانشهر   



  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 
تصویر مرتبط

http://s8.picofile.com/file/8303200134/IslamicConquestsIroon.png

http://s8.picofile.com/file/8303200826/ARTESHE_HAX8MANESHY8N_3.jpg

http://s8.picofile.com/file/8303206926/ARTESHE_HAX8MANESHY8N_2.jpg

http://s8.picofile.com/file/8303207218/ARTESHE_HAX8MANESHY8N_1.jpg

http://s8.picofile.com/file/8303207326/ARTESHE_HAX8MANESHY8N_4.jpg

http://s8.picofile.com/file/8303207484/ARTESHE_AFSH8RY8N_5.jpg

http://s9.picofile.com/file/8303207726/DOR8NE_PAHLAVY_1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8303207934/SARNEGUNYE_PAHLAVY_1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8303208168/EM8M_XOMEYNY_12_BAHMAN_1.jpg

 

      به نظر من اشکالی ندارد که کسی سالهایی طولانی از عمر خود را به نقالی و نقادی نسبت به تاریخ کهن ایران زمین تلف و اصرار کند که آیین و رسوم قدیمی ایرانیان و تاریخ قدیم ایران زمین چیزی به جزخرافه نیست وهمینطور معتقد باشند بهتر است امروزیان کهنه پرستی را کنار گذاشته و امور خود را فارغ از آنچه در گذشته و بر اساس علم جدید،تدبیرکنند. بدیهی است که جهل دلیل نیست و نمی تواند بهانه موجهی برای تبیین هر چیزی که ما نمی توانیم بفهمیم باشد. مشکل اینجاست که همین افراد بعضا در مقام تصمیم گیری باشند و دانسته یا ندانسته شریک و عامل خیانتی هستند که در هر جای دنیا مجازات سنگینی برای مرتکبان آن اعمال میشود. بر اساس روایت های مورد اجماع بسیاری از دانشمندان ایرانی و بیگانگان، تاریخ با ایران شروع میشود و ایرانیان نخستین کسانی بودند که توانستند ملت باشند و نخستین دولت تاریخ بشر را تاسیس کنند. البته این ملک بارها میدان تاخت و تاز بیگانگان شد.از آتشی که بر تخت جمشید افتاد و پایتخت با شکوه هخامنشیان را سوزاند تا سقوط ایران در حمله اعراب مسلمان و یورش قوم تاتار و استقرار آنان در بخشهایی از ایران، همه، گواهی بر پایداری فرهنگ سترگ ایرانیان در برابر مهاجران بیگانه است.ایرانیان با وجود شکست در جبهه نظامی اما، در جبهه فرهنگی مقاومتی بی بدیل از خود نشان دادند.نه فقط به جانشینان اسکندر اجازه حضور طولانی مدت در این خاک ندادند،که بعد از پذیرش آیین مسلمانی و تغییر دین خویش نیز تمامی نحله های فکری و اندیشه ای آیین جدید را با تکیه بر میراث کهن خود تدوین کردند به نحویکه سهم ایرانیان در نحوه نگارش،قواعد دستوری و استواری زبان عربی که زبان رسمی دربار خلافت بود، به مراتب بیش از خود اعراب بود.علاوه بر آن ایرانیان زبان ملی خود را بر خلاف ساکنان تمدن مصر حفظ کردند و با رسم الخطی متاثر از گذشته خود،هویت ملی خویش را تداوم بخشیدند.نقش ایرانیان در متمدن کردن اعقاب چنگیزخان و ایرانی ساختن آنها بی نظیر و چیزی شبیه معجزه بود.در عصر پس از مغولان نیز با وجودیکه ایران هر از گاهی کنام پلنگان وشیران بوده اما از معدود کشورهایی است که همواره دارای ملت بوده هر چند در بعضی مواقع نمی توانسته دولتی ملی داشته باشد.سه آیین چهارشنبه سوری،نوروز و سیزده بدر به دنبال هم و با فاصله کوتاهی از یکدیگر کهن ترین و پایدارترین آداب فرهنگ ایرانشهری اند که هیچوقت و حتی در سخت ترین شرایط سیاسی اقتصادی و فرهنگی گرامیداشت آن توسط ملت ما فراموش نشده است.به روایت تاریخ دوران اسلامی،آیین نوروز حتی در دربار خلافت و بعد از آن دربار مغولان البته به یاری وزیران اندیشمند ایرانی همواره به عنوان نمادی از فرهنگ غنی ایران گرامی و مورد احترام بوده است.دربار پادشاهی صفوی و با وجودیکه تاکید بسیاری بر آموزه های مذهبی شیعه داشتند هیچگاه آیین نوروزو جشن های آن را ترک نکردند به نحویکه هر گاه روز عاشورای حسینی با اولین روز بهار تقارن میافت،روز اول را در مصیبت شهید کربلا میگریستند و روز بعد مجلس جشن پادشاهی را می آراستند.این آیین کهن که یکی از مهم ترین نمادهای ماندگاری ملتی به نام ایران است و میتواند و باید نشانه ای از زنده بودن و مانایی ملتی به نام ایران فهمیده شود که میطلبد همواره و تحت هر شرایطی حفاظت و حراست شود.بدیهی است که مشکلات عدیده اقتصادی و فرهنگی و... که امروزه با ان دست به گریبانیم نمی تواند معلول فرهنگ ایرانی ما باشد. و راه حل آن نه تقلید از دیگران است و نه بومی سازی چیزهایی است که در دنیای توسعه یافته موفق بوده است.بلکه راه ممکن آن فهم و تعریف صحیح مشکلات و اجتهاد در حل آن است
پ.ن:در بهاریه نویس های سال قبل هم نوشته ام که کمک و شراکت در شادی دیگران از خصوصیات پسندیده دینی و انسانی است.چنانچه بخشی از آنچه را که برای خودمان در نظر گرفته ایم،برای دیگران هزینه کنیم و اگر به مفهوم مهمی به نام برکت معتقد باشیم به صواب و ثواب نزدیکتر است.بهار ایرانشهر بسیار نیکوتر خواهد بود اگر همه ایرانیان بتوانند در شادی آن شریک باشند.

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

  این آقا را محاکمه کنید ... 


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 





سخنگوی جامعه روحانیت مبارز گفت: شبهات مطرح شده درباره محاکمه محمود احمدی نژاد معنی ندارد زیرا این تشکل به صورت رسمی نظر خود را اعلام کرده است.

به گزارش ایرنا؛ حجت الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم با بیان اینکه حرف جدیدی درباره بیانیه جامعه روحانیت مبارز برای محاکمه احمدی نژاد ندارد، اظهار داشت: بنده خودم مصاحبه کردم و زمانی که سخنگو نظرجامعه روحانیت را می گوید یعنی این نظر همه است.

سخنگوی جامعه روحانیت مبارز ادامه داد: کنفرانس خبری تشکیل دادم که حدود 20 خبرنگار حضور داشتنند و رسما وارد این بحث شدم، پس شبهات درباره صحت و سقم بیانیه جامعه روحانیت معنی ندارد.

گفتنی است او عصر دوشنبه در نشست خبری با خبرنگاران در محل دفتر خود، اظهار داشت: از قوه قضائیه می خواهم و تقاضا می کنم خواسته جامعه روحانیت مبارز را عملی و پرونده های محمود احمدی نژاد را بررسی کنند و ملاک، قانون است. جامعه روحانیت مبارز در بیانیه ای خواستار محاکمه احمدی نژاد توسط قوه قضاییه شده است.

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 

    نشان عشق چیست...    

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s8.picofile.com/file/8303063692/ESHQ_YA_ANY_1.jpeg

 

http://s9.picofile.com/file/8303060626/ESHQ_YA_ANY_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8303061126/ESHQ_YA_ANY_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8303062150/ESHQ_YA_ANY_4.jpg

 

  ای که میپرسی نشان عشق چیست / عشق چیزی جز ظهورمِهرنیست 
 عشق یعنی مِهربی چون وُ چرا / عشق یعنی کوشش بی ادعا 
 عشق یعنی عاشق بی زحمتی / عشق یعنی بوسه بی شهوتی 
 عشق یعنی دشت گل کاری شده / درکویری چشمه ای جاری شده 
 یک شقایق درمیان دشت خار / باورامکان بایک گل بهار 
 عشق یعنی ترش راشیرین کنی / عشق یعنی نیش رانوشین کنی 
 عشق یعنی اینکه انگوری کنی / عشق یعنی اینکه زنبوری کنی 
 عشق یعنی مهربانی درعمل / خلق کیفیت به کندوی عسل 
 عشق یعنی گل به جای خارباش / پل به جای اینهمه دیوارباش 
 عشق یعنی یک نگاه آشنا / دیدن افتادگان زیرپا 
 عشق یعنی تنگ بی ماهی شده / عشق یعنی ماهی راهی شده 
 عشق یعنی مرغ های خوش نفس / بردن آنهابه بیرون از قفس 
 عشق یعنی جنگل ِ دورازتبر / دوری سرسبزی از خوف وخطر 
 عشق یعنی ازبدی ها اجتناب / بردن پروانه از لای کتاب 
 درمیان اینهمه غوغا و شر / عشق یعنی کاهش رنج بشر 
 ای توانا،ناتوان عشق باش / پهلوانا،پهلوان عشق باش 
 عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر / واگذاری آب را بر تشنه تر 
 عشق یعنی ساقی کوثرشدن / بی پر وُ بی پیکر وُ بی سر شدن 
 نیمه شب سرمست از جام سروش / دَر به در انبان خرما روی دوش 
 عشق یعنی مشکلی آسان کنی / دردی از درمانده-ای درمان کنی 
 عشق یعنی خویشتن را نان کنی 


تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
    ساده كه میشوی ...   

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s8.picofile.com/file/8302965434/S8DEGY_4.jpg

http://s9.picofile.com/file/8302965568/S8DEGY_3.jpg

http://s9.picofile.com/file/8302965884/S8DEGY_6.jpg

http://s8.picofile.com/file/8302966026/S8DEGY_2.jpg

http://s8.picofile.com/file/8302966176/S8DEGY_5.jpg

http://s8.picofile.com/file/8302966326/S8DEGY_1.jpeg

 

  ساده که میشوی / همه چیز خوب می شود 
 خودت ، غمت ، مشکلت ، غصه ات ، آدم های اطرافت ، حتی دشمنت 
 یک آدم ساده که باشی / برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست / که قیمت تویوتا لندکروز چند است / بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد 
 مهم نیست نیاوران کجاست / شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه / کدام حوالی اند 
 رستوران چینی ها / گرانترین غذایش چیست 
 ساده که باشی / همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود 
 همیشه لبخند بر لب داری / بر روی جدول های کنار خیابان راه میروی 
 زیر باران ، دهانت را باز میکنی / و قطره قطره مینوشی باران را 
 آدم برفی که درست میکنی / شال گردنت را به او میبخشی 
 ساده که باشی / بربری داغ با پنیر واقعاً عشقبازیست 
 آدمهای ساده را دوست دارم / بوی ناب آدم می دهند 
 ساده كه می‌شوی / فرمول نمی‌خواهی / ایكس تو همیشه مساوی ایگرگ توست 
 درگیر رادیكال، انتگرال نیستی / هرجایی به راحتی محاسبه می‌شی 
 ساده كه می‌شوی / حجم نداری، جایی نمی‌گیری 
 زود به‌یاد می آیی و دیر از خاطر میروی 
 ساده كه می‌شوی / كوچك می‌شوی / توی دل هر كس جا میشوی 

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: سادگی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 افشای شخصیت ناخوشایند ایرانیها ... 
  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

وبلاگ  فاضلی ، محمد ، خبرآنلاین : دیروز خانوادگی به تماشای فیلم «ساعت 5 عصر» ساخته مهران مدیری نشستیم. یکی از دانشجویانم چند سال قبل http://s8.picofile.com/file/8302878984/AADAT_H8YE_BADE_IR8NY_4.jpgپایان‌نامه کارشناسی ارشدش را درباره ساخته‌های مهران مدیری نوشت و از آن‌جا که تقریباً همه ساخته‌های تلویزیونی او را دیده‌ام، فکر می‌کنم اکنون می‌شود تصویری از تجربه هنری مدیری ارائه کرد. فیلم‌سازی او در درجه اول برایم مهم نیست، بلکه ایده‌ای که او روایت می‌کند قابل نقد است.
مهران مدیری بیش از یک دهه است که «گفتمان خودزنی» را با تصویر روایت می‌کند.
منظورم از «گفتمان خودزنی» مجموعه ایده‌ها، متون، تصاویر و کردارهایی است که بر این تصور بنا شده‌اند که ایرانیان ملتی قانون‌گریز، بی‌اخلاق، بی‌نظم، فاقد تفکر سیستمی، اقتدارگرا، فاسد، مال‌دوست، طمع‌کار و شماری دیگر از صفات ناپسند هستند. این گفتمان، ویژگی‌های ناپسند ایرانیان را ذاتی فرهنگ آن‌ها دانسته و در نظری‌ترین و روشنگرترین بیانش راهکار توسعه و حل مشکلات ایران را کار فرهنگی و اصلاح
http://s8.picofile.com/file/8302879176/AADAT_H8YE_BADE_IR8NY_2.jpgتک‌تک مردم ایران معرفی می‌کند.
مهران مدیری راوی تصویری تلویزیونی - و نه سینمایی، حتی در ساعت 5 عصر - از گفتمان خودزنی است. سیامک انصاری نیز در نقش‌های متعدد سریال‌های پاورچین، نقطه‌چین، شب‌های برره، شوخی کردم، و حتی مجموعه دورهمی، شخصیت عاقل، اخلاقی، مهربان، آزاداندیش و بیشتر «دانای کل»ی است که میان یک مشت بی‌اخلاق، منفعت‌طلب، نادان، حریص و بدون دوراندیشی گیر افتاده است.
من وسوسه می‌شوم بگویم که «مدیری برداشت از خودش را در نقش‌های متعدد سیامک انصاری به تصویر می‌کشد.» استنداپ‌های مدیری در دورهمی نیز همین رویکرد را دارند. او هر بار جلوه‌ای از آن‌چه را بی‌خردی‌های جامعه می‌انگارد هجو می‌کند. سیامک انصاری و نقش‌هایش آن‌قدر تکرار شده‌اند که توجیه می‌شوم بگویم مدیری دائم فاصله فهم و ادراک خودش با جامعه‌ای را که تصور می‌کند مظلومانه در آن گیر افتاده است به دیگران یادآور می‌شود. برخی
http://s9.picofile.com/file/8302879442/KUDAK_DAR_HES8R_1.jpgرفتارهای شخصی او نیز می‌توانند برای تقویت این ایده به‌کار گرفته شوند.
آخرین ساخته مدیری نیز تکرار همان گفتمان خودزنی است، این بار در قالب رسانه سینما، البته با ساختاری تلویزیونی؛ گویی سکانس‌های مختلف فیلم را می‌شود از هم جدا کرد و به صورتی شبیه مجموعه «شوخی کردم» پخش کرد. هر بلایی که در این فیلم بر سر سیامک انصاری می‌آید، جدای از بقیه فیلم، با کمی ویرایش، یک هویت جداگانه دارد، و خیلی به دانستن پس و پیش داستان احتیاج ندارید.
مهم این است که این «سینویزیون» (سریال تلویزیونی که ادای فیلم سینمایی درمی‌آورد) هیچ حرف عمیقی درباره مشکلات جامعه ایران و چرایی بروز آن‌ها ارائه نمی‌کند.
مدیری عقلانیت و اخلاقی را که سیامک انصاری نمایندگی می‌کند در تصویر غلو شده‌ای از ناخرسندی‌های جامعه ایران به تصویر می‌کشد؛ و خیلی با تعجب به معدود رفتارهای درست شهروندان می‌نگرد. سیامک انصاری به تنها پرستاری که کارش را در بیمارستان درست انجام می‌دهد می‌گوید «شما از سیاره دیگری آمده‌اید؟» و به کارمند خوش‌خلق و اخلاقی بانک هم با نگاهی متعجب می‌نگرد. مدیری دائم نشان می‌دهد آن‌که اعتماد کند قربانی می‌شود، و دیگران بی‌صبرانه منتظرند تا دیگران را تیغ بزنند.
این‌ها دقیقاً حرف‌های گفتمان خودزنی است که گاه روایت تصویری پیدا می‌کند یا در نوشته‌های مختلفی درباره خلقیات
http://s8.picofile.com/file/8302879642/AADAT_H8YE_BADE_IR8NY_1.jpgایرانیان تکرار می‌شود. روایان گفتمان خودزنی دست آخر مجبور می‌شوند خود را حکیم، دانای کل یا برگزیده‌ای معرفی کنند که شخصاً توانسته‌اند راه خود به سوی رستگاری فردی و مدرن‌شدن را برگزینند و از نادانی، بی‌اخلاقی و بلبشویی که دنیای انسان ایرانی را فرا گرفته است بگریزند. این راویان هرگز توضیح نمی‌دهند جامعه‌ای که تا به این اندازه به‌هم‌ریخته، نامنظم، بی‌عاطفه، سودجو و بی‌اخلاق است چگونه جلوه‌های مهمی از انسانیت، عقلانیت و سازمان اجتماعی از خود بروز می‌دهد. این راویان هرگز قادر نمی‌شوند یا جرأت نمی‌کنند تحلیل خود را به سمت ساختارهایی http://s9.picofile.com/file/8302880334/OLGUGEERY_AZ_MO_AL_LEM_1.jpegببرند که در مواضع خاص بر آدم‌ها فشار می‌آورند تا ملزومات عقلانیت، اخلاق یا زیست عاطفی را ترک کنند.
گفتمان خودزنی، اگرچه از سوی بسیاری به عنوان «فاش‌کننده جلوه‌های ناخوشایند شخصیت ایرانی» تقدیر می‌شود، اما در نهایت بیشتر از آن‌که توضیحی برای توسعه‌نیافتگی و ناخرسندی جامعه ایرانی، یا حتی مشاهده‌ای منصفانه باشد، فخرفروشی راوی است به جامعه‌ای که آن‌را بسیار عقب‌مانده‌تر از خود می‌انگارد.
ژست روشنفکری فخرفروشانه‌ای است که گیشه را هم اگر فتح کند، اثر هنری از آن بیرون نمی‌آید؛ حتی اگر جنجالی‌ترین حادثه یک دهه اخیر ایران را دست‌آویز خود قرار دهد.

 

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 مرداد 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
 

  بسم الله الرحمن الرحیم  


 
 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 
 

http://s8.picofile.com/file/8302830376/MASRAFKONANDEYE_RAW8NGARD8NHAA_6.JPG تا به حال نام"اکستاسی" را شنیده‌اید؟ احتمالا در بین دوستان شما کسانی هستند که اسم این ماده را شنیده‌اند یا آن را مصرف کرده‌اند؟! اکستاسی در قالب قرص‌های شادی‌بخش به "طاعون خفته عصر ما" تبدیل ‌شده است.

-
به گزارش میگنا دکتر حسین ابراهیمی‌مقدم، روان‌شناس در گفت‌وگو با شفقنا زندگی با بیان اینکه اكستاسی كه MDMA نیز نامیده می‌شود، داروهای مهمانی یا داروی باشگاهی رایج است که فرمول شیمیایی آن با آمفتامین‌ها كه محركند و هم با مسكالین كه توهم‌زاست، شباهت‌هایی دارد، اظهار داشته: «در ایران این قرص را با نام‌های مختلفی می‌ شناسند، از جمله
اكستیسی، اكستاسی، اكستازی، XTC، E، EX، X، قرص شادی، قرص عشق، قرص نشئه، بمب شادی، سوپر من، مرسدس، استار، جت و... این ماده به صورت قرص‌های خوراكی و جویدنی، كپسول و مواد تدخینی و تزریقی موجود است كه البته متداول‌ترین شكل آن به صورت قرص است.مصرف اكستیسی در مصرف‌كنندگان باعث ایجاد نیروی محركه در آنها می‌شود و پس از مصرف فرد به‌طور ناگهانی به سمت انرژی زیاد می‌رود. این قرص به عنوان توهم‌زای ملایم، مصرف‌کننده را از واقعیت دور می‌كند. از این رو به نظر می‌رسد كه تركیب این دو (ایجاد انرژی و توهم‌)، مصرف‌كنندگان را تا حدی از بازداری‌ها و آگاهی‌ از نتایج احتمالی رفتار خطرناك مانند رفتار جنسی بدون استفاده از كاندوم آزاد کند.»
وی در ادامه اظهار داشت: «از اکستیسی نخست در دهه 1970 به صورت قانونی استفاده می‌شود و حتی پزشكان آن را برای كمك به درمان تجویز می‌كردند. این دارو در دهه 1980، بخشی از صحنه داروی تفریحی و خلاف قانون شده بود. امروزه هم تلاش می‌شود تا پژوهش‌ها در جهت استفاده‌های دارویی MDMA هدایت شود، اما مقاومت‌های زیادی وجود دارد. همان‌گونه كه برای تحقیق در استفاده‌های پزشكی ماری‌جوانا وجود دارد در حالی كه جر و بحث ادامه دارد به نظر می‌رسد كه محبوبیت مصرف این داروی مهمانی یا باشگاهی، در میان دانش‌آموزان دبیرستانی و دانشجویان دوره لیسانس در حال افزایش است.»
اکستیسی، با کاهش سروتونین به کارکرد حافظه فعال آسیب می‌رساند
وی با اشاره به اینکه مصرف این داروی باشگاهی می‌تواند باعث بروز اضطراب در مصرف‌کننده شود، افزود: «اكستیسی به معنای زندگی كردن در مرز بوده و علت آن تا اندازه‌ای خطرهای شناخته‌شده و چندخطر بالقوه برای آن است. نتایج آزمایش روی جانداران آزمایشگاهی مانند موش نشان می‌دهد که MDMA (اکستیسی) می‌تواند اضطراب را افزایش دهد. همچنین باعث کاهش فعالیت ناقل‌های عصبی سروتونین و دوپامین شود. درحالی که کاهش سروتونین به کارکرد حافظه فعال آسیب می‌رساند و باعث بروز مشکلاتی در خوردن، خوابیدن و خلق و خوی فرد می‌شود. بعضی پژوهشگران نیز نگرانند که حتی مصرف‌کنندگان اتفاقی این دارو، خود را در معرض مشکلاتی مربوط به کاهش سروتونین و دوپامین قرار بدهند. از این رو هرگوه تغییر ناگهانی در افكار، احساس، كلام و حتی اشتها و خواب جوانانی كه اقدام به مصرف قرص‌های (اكستازی) می‌كنند را باید به عنوان یك زنگ خطر جدی قلمداد كرد.»
مصرف مکرر ماری‌جوانا باعث ایجاد وابستگی در فرد می‌شود
عضو هیات علمی دانشگاه آزاد در ادامه گفت‌وگو اشاره‌ای به تعریف داروی توهم‌زاها داشت و گفت: «داروهای توهم‌زا را به این علت توهم‌زا می‌نامند که بدون محرک بیرونی، باعث ایجاد احساس‌ها و ادراک‌هایی در مصرف‌کننده می‌شود. مصرف مواد روانگردان توهم‌زا ممکن است باعث بروز آثار دیگری مانند آرمیدگی، شنگولی یا در برخی موارد وحشت‌زدگی در مصرف‌کننده شود. ماری جوانا هم جزو مواد روانگردان توهم‌زا محسوب می‌شود که از گیاه شاهدانه که به صورت خودرو و در مناطق زیادی از جهان می‌روید به دست می‌آید و از آنجا که مصرف آن باعث آرمیدگی در برخی از مردم می‌شود، مصرف‌کننده این احساس را دارد که مصرف آن روحیه او را بالا می‌برد و توهمات خفیفی را هم به وجود می‌آورد.»
وی با اشاره به اینکه گرایش به سمت استفاده از ماری‌جوانا و اعتیاد به آن در دنیای امروز شیوع فراوانی یافته و در اغلب موارد نخستین گزینه برای افرادی است که استفاده از مواد مخدر را تجربه می‌کنند، بیان کرد: «درتصور عوام ماری جوانا یک ماده بی‌خطر گیاهی است و استفاده از آن ضرری برای انسان ندارد در صورتی که بیش از 400 نوع ماده شیمیایی خطرناک در آن دیده شده.
مصرف مکرر ماری‌جوانا اعتیادآور بوده و باعث ایجاد وابستگی در فرد می‌شود. این وابستگی با علائمی از قبیل وسوسه‌های شدید برای مصرف بیشتر، بی‌حوصلگی، بی‌خوابی، زودرنجی، استرس در فرد مشخص می‌شود. نتایج پژوهش‌های انجام‌شده نشان می‌دهد افرادی که به استفاده از ماری‌جوانا معتاد شده‌اند در برابر فقدان این ماده مخدر دچار عصبانیت، خشونت و اعمال خلافکارانه شده و در نهایت به مواد مورد نیاز خود دسترسی پیدا می‌کنند. با بررسی‌های انجام‌شده توسط موسسه بین‌المللی سوء ‌مصرف مواد اثری که ماری‌جوانا بر هر فردی دارد به میزان استفاده، میزان ماده موثر و درجه خلوص آن بستگی دارد.»
ماری‌جوانا حافظه کوتاه‌مدت را تضعیف و یادگیری را کند می‌کند
واکنش‌های روانپریشی در مصرف‌کنندگان ماری‌جوانا
ابراهیمی‌مقدم همچنین در ادامه افزود: «ماده توهم‌زای عمده در ماری جوانا دلتا- 9 - تتراهیدروکانابینول یا THC است که در ساقه و برگ‌های شاهدانه یافت می‌شود اما
ماده یادشده در رزین بسیار غلیظ شده است و مواد روانگردان حشیش یا بنک از رزین به دست می‌آیند که قوی‌تر از ماری‌جواناست.»
به گفته این روانشناس در قرن نوزدهم، ماری‌جوانا به آن اندازه که امروزه آسپیرین برای سردردها و دردهای جزئی مصرف می‌شود مورد استفاده قرار می‌گرفت و مردها می‌توانستند ماری‌جوانا را بدون نسخه از داروخانه بخرند اما در حال حاضر، هم مصرف ماری‌جوانا و داشتن آن در بیشتر ایالت‌ها غیرقانونی است.
وی غیرقانونی بودن ماری‌جوانا را چندین خطر بهداشتی دانست و گفت: «مصرف این ماده روانگردان به هماهنگی ادراکی-حرکتی آسیب می‌رساند، حافظه کوتاه‌مدت را تضعیف و یادگیری را کند می‌کند. علاوه بر این، با آنکه مصرف آن در بسیاری از مردم باعث بروز تغییرات خلقی می‌شود ولی مواردی از اضطراب و آشفتگی پریشان‌کننده و گزارش‌هایی از واکنش‌های روانپریشی نیز در مصرف‌کنندگان دیده شده است.»
به گفته ابراهیمی‌مقدم
برخی از مصرف‌کنندگان هم اظهار می‌کنند که ماری‌جوانا به آنها کمک می‌کند تا اجتماعی شوند. سرخوشی متوسط تا شدید با گزارش‌هایی از ادراک تیزبینانه افزایش خودپیشی فکر خلاق و همسویی با دیگران ارتباط دارد. به نظر می‌رسد که با مصرف آن، زمان کند شده باشد و ممکن است آهنگ معینی که چند دقیقه است، چنان به نظر برسد که یک ساعت طول کشیده است. آگاهی از احساس‌های بدنی مانند ضربان قلب افزایش می‌یابد. همچنین مصرف‌کنندگان ماری‌جوانا گزارش می‌دهند سرخوشی شدید باعث گم‌گشتگی می‌شود. درصورتی که مصرف ماری‌جوانا باعث ایجاد شنگولی شود ممکن است فقدان هویت شخصی به عنوان هماهنگی با جهان تعبیر شود اما مصرف‌کنندگانی که گم‌گشتگی را تهدیدکننده می‌دانند و می‌ترسند که هویت خود را دوباره به دست نیاورند، افزایش ضربان قلب و افزایش آگاهی از احساس‌های بدنی‌شان منجر می‌شود که از کنترل خارج شدن قلبشان بترسند.
"ال‌اس‌دی" باعث از دست‌دادن قدرت تشخیص می‌شود
طیف مواد توهم‌زا بسیار وسیع است و محدود به یکی دو موردی که اشاره شد، نمی‌شود. این مواد مخدر توهم‌زا به طریق شیمیایی و در آزمایشگاه یا از قارچ‌ها استخراج می‌شوند؛ LSD یا اسید لیزرجیک دی اتیل آمید نیز از دیگر توهم‌زای مصنوعی به شمار می‌رود.
مصرف‌کنندگان این ماده، ادعا می‌کنند که اسید لیزرجیک دی‌اتیل‌آمید هوشیاری را گسترش می‌دهد و دنیای تازه‌ای را به روی آنها باز می‌کند و وقتی ال‌اس‌دی مصرف می‌کنند به بینش‌های بزرگی دست می‌یابند اما هنگامی که اثرش از بین می‌رود نمی‌توانند آنها را به یاد بیاورند.
دکتر ابراهیمی‌مقدم با بیان اینکه ال‌سی‌دی، دارویی است كه احساس شخص را نسبت به جایی كه در آن است مختل می‌كند و اگر زیاد مصرف شود باعث ایجاد توهم می‌شود، اظهار داشت: «
وخیم‌ترین پیامد ال‌سی‌دی را از دست‌دادن قدرت تشخیص واقعیت است دگرگونی هوشیاری که در اثر مصرف ال‌سی‌دی ایجاد می‌شود، ممکن است به رفتاری بسیار غیرمنطقی و همراه با گم‌گشتگی، یا گهگاه به حالتی از وحشت‌زدگی منجر شود که طی آن قربانی احساس کند نمی‌تواند اعمال یا افکار خود را کنترل کند. بوده‌اند کسانی که در این حالت از مکان‌های بلند به پایین پریده و مرده‌اند. مصرف‌کنندگان LSD علائم روانپریشی‌های نسبتا درارمدت مانند اسکیزوفرنی یا افسردگی‌های شدید را نشان می‌دهند.»
مصرف مرتب توهم‌زاها ممکن است به تحمل و وابستگی روانی منجر شود
به گفته ابراهیمی‌مقدم از دیگر پیامدهای مصرف ال‌سی‌دی، بازگشت به گذشته است؛ ادراک‌های تحریف‌شده یا توهماتی که سیر و سیاحت ال‌اس‌دی را تقلید می‌کنند. انجمن روانپزشکی آمریکا به زبان فنی، بازگشت به گذشته را اختلال ادراک ادامه‌دار توهم‌زا HPPD نامیده است. بنابر اظهارات این انجمن، توضیح روانشناختی بازگشت به گذشته این است: اشخاصی که به‌طور مرتب ال‌سی‌دی مصرف می‌کنند به احتمال زیاد پروازهای خیال‌بافی را ممکن می‌سازند. نتایج پژوهش‌ها روی 38 فرد مبتلا به اختلال ادراک ادامه‌دار توهم‌زا HPPD نشان می‌دهد که دنبال کردن مصرف‌کنندگان PCD به صورت داروی بی‌حس کننده و آرام‌بخش گسترش یافته و به نام‌های خیابانی گرد پریان، اوزون، خل و چل و سوخت راکب رفته شناخته می‌شود.»
عضو هیات علمی دانشگاه آزاد در پایان با اشاره به اینکه اصطلاحات خیابانی مفصل‌های کشنده و خبرچین بلورین نیز اشاره به PCD مخلوط با ماری جوانا دارد، گفت: «مصرف مرتب توهم‌زاها ممکن است به تحمل و وابستگی روانی منجر شود با این حال هنوز مشخص نیست که وابستگی فیزیولوژیک ایجاد می‌کند یا نه. ولی مصرف دوزهای بالا می‌تواند هماهنگی حرکتی بدن را تضعیف و قضاوت را مختل کند و باعث تغییر خلق و خو و بروز توهمات ترسناک و هذیان شود.»

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی 


برچسب ها: روانگردان ها،
(تعداد کل صفحات:118)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :