http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  تربیت جنسی کودکان زیر 7 سال ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


http://s5.picofile.com/file/8288466026/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_1.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8288466092/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_6.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8288466226/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_3.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8288466134/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_7.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8288466150/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_5.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8288466284/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_4.jpg

 

 تربیت باید در حوزه های مختلف صورت گیرد، تربیت اخلاقی، اجتماعی، مذهبی، فرهنگی و جنسی از انواع مختلف تربیت هستند.
 اصل اول: تربیت جنسی، لازمه تربیت کامل
 برخی از افراد فکر می کنند که در امر مسائل جنسی نباید اقدام خاصی را برای کودکان داشته باشند و برخی دیگر فکر میکنند هر چه کودکشان زودتر و در منزل با این مسایل آشنا بشود می تواند آسیب کمتری را در فرزندشان ایجاد کند. در صورتی که اگر والدین در مورد تربیت جنسی کودکانشان حساسیت به خرج ندهند و آن را در چهارچوب خودش انجام ندهند، میتواند ناخواسته فرزندشان را دچار مشکل کنند. یکی از این مشکلات ممکن است بیداری زودهنگام مسایل جنسی در آنها باشد.
 اصل دوم: مراقبت والدین در رابطه با خود ( مناسبات جنسی)
 یکی از اصول مهم تربیت جنسی کودکان زیر سن 7 سالگی، نحوه برخورد والدین با یکدیگر هست. والدین باید در نوع برخوردی که با یکدیگر در حضور فرزندانشان دارند، حد و مرزهایی را رعایت کنند.
کودکان باید متوجه دوست داشتن والدینشان و محبتی که بین پدر و مادرشان است، بشوند تا هم احساس امنیت کنند و هم اینکه محبت کردن به همسر را آموزش ببینند ولی باید این نوع محبت بین والدین بسیار با برنامه و دقیق باشد تا حس کنجکاوی جنسی فرزندان را برانگیخته نکند. رسول خدا (ص) هم فرموده اند: اگر طفل شیرخوار شاهد روابط جنسی باشد و بعدها این طفل اگر از انحراف سر در آورد، پدر و مادر باید خود را در این انحراف مقصر بدانند.
 اصل سوم: خواب و استراحت
 بهتر است از حدود 6 ماهگی محل خواب کودک از والدینش جدا بشود. ولی باید اتاق خواب به گونه ای باشد که والدین بتوانند به راحتی صدای گریه کودک را بشنوند تا به نیازهایش رسیدگی کنند. همچنین والدین باید به کوکان یاد بدهند که هیچ گاه بدون در زدن و اجازه نگرفتن وارد اتاق والدینشان نشوند.
 اصل چهارم: شوخی و مزاح
 والدین باید مراقب نوع شوخی هایی که با یکدیگر در حضور فرزندشان می کنند باشند. در این شوخی ها در حضور فرزندان باید نکات اخلاقی رعایت شود.
 اصل پنجم: آرایش زوج ها برای همدیگر
 در اسلام آراستن زوج ها برای همدیگر مستحب است ولی باز والدین باید رعایت مفاهیم اخلاقی در این زمینه را در حضور فرزندشان داشته باشند. مادران در زمانی که فرزندشان در کنارشان هستند بهتر است آرایش های غلیظ و نامتعادل را نداشته باشند.
 اصل ششم: رعایت پوشش
 والدین در زمان حضور فرزندانشان باید در پوشش خود دقت کافی را داشته باشند. در این اصل نیز باید تعادل رعایت بشود. پوشش پدر و مادر نباید به گونه ای باشد که اندام های جنسی آن ها را نشان بدهد. پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه نیز به والدین توصیه نمیشود به ویژه در حضور فرزندان با جنس مخالف.
 اصل هفتم: تماشای فیلم
 والدین باید به نوع فیلم هایی که قرار است نگاه کنند نیز توجه کافی را داشته باشند. رسانه ها تاثیر مهمی در پرورش کودکان می گذارند.
 اصل هشتم: مراقبت والدین در رابطه با فرزندان
 والدین علاوه بر اینکه باید به نوع ارتباط خودشان با یکدیگر در حضور فرزندشان باشند، باید به مسایلی در رابطه با خود فرزندان نیز توجه داشته باشند و با رعایت اصولی خاص با آنها رفتار کنند.
 اصل نهم: شستشو و تطهیر، پوشش و لباس
 والدین در شستشوی فرزندان باید دقت کافی را داشته باشند. توجه داشته باشید که شستشوی کودک تان به گونه ای نباشد که نواحی جنسی اش به ویژه آلت تناسلی اش تحریک شود. در رابطه با حمام کردن کودکان هم باید به این نکته اشاره کرد که از سن 3 سالگی هر کودکی باید با والد جنس موافق خودش به حمام برود و اگر بنا به هر دلیلی این کار امکان پذیر نبود در صورتی می تواند با والد جنس مخالفش به حمام برود که لباس کامل بر تن والد باشد. به طور مثال از 3 سالگی دختر باید با مادرش به حمام برود و در صورتی می تواند با پدرش به حمام برود که لباس کامل بر تن پدر وجود داشته باشد. پدر و مادر عزیز به این مساله هم دقت داشته باشید که در حضور فرزندان جنس مخالفتان به تعویض لباس هایتان نپردازید.
 اصل دهم: ختنه
 بهتر است که ختنه نوزادان پسر در اولین فرصت و در روزهای اولیه تولدش انجام شود. البته برای اینکار حتما باید نظر پزشک متخصص نوزادان در نظر گرفته شود. بهترین زمان می تواند بین هفته اول تا چهارم تولد باشد تا آلت تناسلی نوزاد بیش از اندازه تحریک نشود.
 اصل یازدهم: نوازش
 پدر و مادرها باید فرزندانشان را نوازش کنند تا از این طریق به آنها بفهمانند که دوستشان دارند ولی باید به این نکته نیز توجه داشت که نوازش هیچگاه در نواحی دستگاه تناسلی فرزندان و مناطقی که به عنوان نواحی جنسی به حساب می آید نباشد.
 اصل دوازدهم: دستکاری ها و لمس ها
 باید از همان سنین پایین از حدود 4 سالگی به کودکان نواحی خصوصی بدنشان آموزش داده شود و به آنها گفته شود که چه کسانی می توانند به آن نواحی دست بزنند و چه کسانی نمی توانند. همچنین باید از آنها خواست تا اگر کسی دیگر به این مناطق دست زند، فورا به پدر و مادرشان اطلاع بدهند و از بیان این مساله نزد والدینشان نترسند. والدین حتما باید اطلاعات خود را در زمینه برخورد با کودکانی که با آلت تناسلی خود بازی میکنند را نیز، بالا ببرند.
 تبیان

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: تربیت جنسی کودکان، محبت به همسر، آرایش زوج ها، پوشش پدر و مادر، تماشای فیلم، رعایت پوشش، شستشو و تطهیر،


نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s2.picofile.com/file/8288315134/DEL_DEEV8NEYE_DEL_1.JPG

 

http://s5.picofile.com/file/8288315426/HEDYEH_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8288316134/HEDYEH_EM8M_XOMEYNY_2.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8288316634/X8TEREYE_ABDOLL8H_AZ_A_S_MAS_OOD_2.JPG

دل-خاطره-ی «عبدالله عبدالله از

 «شهید احمد شاه مسعود»

http://s5.picofile.com/file/8288317134/HEDYEH_2.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8288317326/B8B3L3S_1.jpg

 

 «بابیلیس» ِ ذیقیمت ... 
  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 الآن كه بعد از مدتها دیدمش به یاد می آورم كه بارها دیدنش به همسرم انگیزه و امید داده است ! هر بار كه مثل هر مرد و زنی دعوا كرده ایم ، هر بار كه در فراز و نشیب زندگی به صخره ناامیدی و دیوار ناكامی خورده ایم ، هر بار كه ناشیگری و نادانی من باعث شده كه همسرم غمگین بشود و خود را در بن بست ببیند ...
 

کلید واژه: زائری، بابیلیس، خاطره، هدیه

  متن کامل 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: زائری، بابیلیس، خاطره، هدیه،
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

طنز | پاسخ صریح و سریع ترامپ به احمدی‌نژاد

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s1.picofile.com/file/8288207042/AHMADYNEJ8D_VA_TER8MP_1.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8288207818/AHMADYNEJ8D_VA_TER8MP_7.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8288208500/AHMADYNEJ8D_VA_TER8MP_3.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8288208992/AHMADYNEJ8D_VA_TER8MP_5.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8288212776/AHMADYNEJ8D_VA_TER8MP_4.jpg


 وبلاگ  پورمحبی، فرزین
 عالی‌جناب محمود جان؛ احمدی‌نژاد
 علیک سلام
راستش را بخواهی من خیلی حوصله خواندن نامه های بیشتر از 100 کلمه ای رئیس جمهورهای فعلی را ندارم چه برسد به خواندن نامه های 3300 کلمه ای رئیس جمهور های قبلی!
اما وقتی خواندم که به دو رئیس جمهور قبل از من هم نامه نوشته بودی و آنها محل نگذاشته بودند با خودم گفتم حتما جوابت را بدهم چون من هم مثل خودت لجبازم و دوست دارم درست برعکس رئیس جمهورهای قبل از خودم، عمل کنم! از جمله در همین نامه ننوشتن.
باز هم اگه راستش را بخواهی آنطور که امیدوار بودی نامه ات تاثیر گذار نبود چون معمولا چیزی تاثیر می کند که تازه و نو باشد و یا حداقل آدم کمتر آنرا شنیده باشد اما اگر نارحت نمی شوی باید بگویم من همه حرفهایت را بیشتر از صد بار شنیده بودم و برایم تازگی نداشت با این فرق که دراین نامه از نبودن همجنس گراها در ایران چیزی نگفته بودی!
در قسمتی از نامه ات اشاره کرده بودی نامه ات مطلقا سیاسی نیست و فقط نامه یک انسان به یک انسان است. راستش این جمله ات هم برایم عجیب بود چون وقتی تاکید می کنی نامه یک انسان به انسان است آدم به خودش شک می کند که مگر قرار است به جز دو انسان چه موارد دیگری بهم نامه بنویسند!
در ضمن، وقتی می گویی نامه ات مطلقا سیاسی نیست لطفا دقیقا مشخص کن که منظورت کدام قسمت نامه ات هست. چون من نامه ات را چند بار زیر و رو کردم و باز نفهمیدم کجایش غیر سیاسی است. بگذریم!
شما در جایی با افتخار اشاره کرده بودی که کشور شما قرن ها جهان را مدیریت کرده و حتی چند باری از خودتان شنیده بودم که خیلی دوست دارید جهان را مدیریت کنید. اما بعد به قول خودتان یک سوال اساسی پرسیده بود که چرا آمریکا جهان را مدیریت می کند؟! خب؛ اگر چیزی خوب است برای ما هم خوب است و این دیگر سوال کردن ندارد.
ما هم مثل شما دوست داریم جهان را مدیریت کنیم و ظاهرا این فقط مرگ است که اگر خوب است برای همسایه است!
 در جای دیگری از نامه تان هم به این موضع اشاره کرده بودید که جمعیت میلیونی نخبگان و دانشمندان شما در پیشرفت آمریکا تاثیر زیادی داشته است. اولا این نظر لطف شماست که می گویید ما پیشرفت داشته ایم چون معمولا می گفتید که وضعمان چندان تعریفی ندارد.
دوما از اینکه شما نخبگانتان را بعد از آموزش و صرف هزینه به کشور ما می فرستید خیلی از شما سپاسگزارم و امیدوارم همچنان به فرار مغزهایتان افتخار کنید و بر سر ما منت بگذارید.
 در مورد عزت زنان در آمریکا گفته بودید باید بگویم که من هیچکس را بیشتر از خودم در این مورد خاص سراغ ندارم که به زنان عزت می گذارد(!) اگر منظورتان رفتار من با هیلاری کلینتون است باید بگویم آن یک مورد استثنا بوده
و من هم امیدوارم مثل کشور خودتان به این سوال پاسخ داده نمی شد که بالاخره «رجل سیاسی مرد است یا زن؟» چون در اینصورت اینهمه از طرف هیلاری اذیت نمی شدم.
 شما به وجود 70 میلیون فقیر در آمریکا هم اشاره کرده بودید و همچنین به فساد و تبعیض و ... راستش را بخواهید الگوی من شما هستید و من می خواهم مثل خودتان سوالتان را با سوال جواب بدهم و از شما بپرسم :
ما هر آنچه گویی هستیم. آیا تو چنان که می نمایی هستی؟
 این قبول که همیشه ممه ما را لولو می برد و بعدش هم ما آب را می ریزیم آنجا که می سوزد اما وقتی دکل از دریا و پول ها از خزانه تان میلیارد میلیارد در روز روشن غیب می شوند جسارتا شما معمولا در این مواقع چه تدبیری اتخاذ می کنید؟ به قول خودت هر وقت نتیجه انتخابات بر خلاف روال معمول می شود شر می شود و ما هم مشکلات فعلی را به حساب همین می گذاریم.
 کلا حرف و حدیث زیاد است و بیش از این مزاحمتان نمی شوم فقط می خواستم به اعتماد به نفس تان تبریک بگویم و از اینکه در هر موردی نظر می دهید تشکر کنم اما این درست که بنی آدم اعضای یکدیگرند اما همه اعضای بدن هم، لزوما کاری به کار هم ندارند مثلا غده هیپوفیر هیچوقت سر به سر بصل النخاع نمی گذارد.
ای نامه که می روی به سویش ... حرف های مرا برسان به گوشش
مریدتان در همه موارد: دونالد ترامپ.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

   ضریح گمشده ... 


http://s3.picofile.com/file/8288123200/SHAH8DATE_F8TEMEH_ZAHRAA_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8288123826/SHAH8DATE_F8TEMEH_ZAHRAA_5.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8288123976/SHAH8DATE_F8TEMEH_ZAHRAA_3.jpg

 

 عشق من! پاییزآمد مثل پار / باز هم، ما باز ماندیم از بهار

 احتراق لاله را دیدیم ما / گل دمید و خون نجوشیدیم ما 

 باید از فقدان گل، خونجوش بود / در فراق یاس، مشكی پوش بود 

 یاس بوی مهربانی می دهد / عطر دوران جوانی می دهد 

 یاس ها یادآور پروانه اند / یاس ها پیغمبران خانه اند 

 یاس ما را رو به پاكی می برد / رو به عشقی اشتراكی می برد 

 یاس در هر جا نوید آشتی ست / یاس دامان سپید آشتی ست 

 در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس / بر لبان ما كه می خندید؟ یاس 

 یاس یك شب را گل ایوان ماست / یاس تنها یك سحر مهمان ماست 

 بعد روی صبح، پرپر می شود / راهی شبهای دیگر می شود 

 یاس مثل عطر پاك نیّـت است / یاس استنشاق معصومیّـت است 

 یاس را آیینه ها رو كرده اند / یاس را پیغمبران بو كرده اند 

 یاس بوی حوض كوثر می دهد / عطر اخلاق پیمبر می دهد 

 حضرت زهرا دلش از یاس بود / دانه های اشكش از الماس بود 

 داغ عطر یاس زهرا زیر ماه / می چكانید اشك حیدر را به چاه 

 عشق محزون علی یاس است و بس / چشم او یك چشمه الماس است وُ بس 

 اشك می ریزد علی مانند رود / بر تن زهرا: گل یاس كبود 

 گریه آری گریه چون ابر چمن / بر كبود یاس و سرخ نسترن 

 گریه كن حیدر! كه مقصد مشكل است / این جدایی از محمد مشكل است 

 گریه كن زیرا كه دُخت آفتاب / بی خبر باید بخوابد در تراب 

 این دل یاس است وُ روح یاسمین / این امانت را امین باش ای زمین 

 گریه كن زیرا كه كوثر خشك شد / زمزم از این ابر ابتر خشك شد 

 نیمه شب دزدانه باید در مغاك / ریخت بر روی گل خورشید، خاك 

 یاس خوشبوی محمد داغ دید / صد فدك زخم از گل این باغ دید 

 مدفن این ناله غیر از چاه نیست / جز تو كس از قبر او آگاه نیست 

 گریه بر فرق عدالت كن كه فاق / می شود از زهر شمشیر نفاق 

 گریه بر طشت حسن كن تا سحر / كه ُپر است از لخته ی خون جگر 

 گریه كن چون ابر بارانی به چاه / بر حسین تشنه لب در قتلگاه 

 خاندانت را به غارت می برند / دخترانت را اسارت می برند 

 گریه بر بی دستی احساس كن! / گریه بر طفلان بی عباس كن! 

 باز كن حیدر! تو شطِّ اشك را / تا نگیرد با خجالت مشك را 

 گریه كن بر آن یتیمانی كه شام / با تو می خوردند دُرّ ِ اشك مدام 

 گریه كن چون گریه ی ابر بهار / گریه كن بر روی گل های مزار 

 مثل نوزادان كه مادر مرده-اند / مثل طفلانی كه آتش خورده اند 

 گریه كن در زیر تابوت روان / گریه كن بر نسترنهای جوان 

 گریه كن زیرا كه گلها دیده اند / یاس های مهربان كوچیده اند 

 گریه كن زیرا كه شبنم فانی است / هر گلی در معرض ویرانی است 

 ما سر خود را اسیری می بریم / ما جوانی را به پیری می بریم 

 زیر گورستانی از برگ رزان / من بهاری مرده دارم ای خزان 

زخم آن گل در تن من چاك شد / آن بهار مرده در من خاك شد 

 ای بهار گریه بار ناامید / ای گل مأیوس من! یاس سپید 


 «كفشهای مكاشفه ، احمد عزیزی» 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  
 

‌‌ پاسخ دندانشکن به شیخ شهر ...   

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 


     
ابوالحسن خرقانی می گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد!!! ...
اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!!! او گفت: ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد!!! ... 
دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت... به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی! گفت: من بلغزم باکی نیست ... به هوش باش تو نلغزی شیخ!!! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید ... سوم: کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟! کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟! چهارم: زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد! گفتم؛اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!!! گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده-ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!! ... 
"تذکره اولیاء"
عطار نیشابوری

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

  بگذار بگویند ساده است ...   

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

      ﺗﻮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ ... ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ... ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺯﻭﺩ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ...
ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ... ﺳﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺖ!
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﺎﻫﮕﻠﯽ ﺭﻓﺖ ... ﻭ ﺁﺟﺮ ﻭ ﺳﻨﮓ ﺁﻣﺪ ...
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺷﺪ ﺑﺎﻟﮑﻦ ... ﺣﯿﺎﻁ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺷﺪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ...
ﺣﻮﺽ ﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺷﺪ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﺁﻫﻦ ﻫﺎ ...
ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ...
ﺻﻔﺎ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﺑﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺪ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ...
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻦ ...
ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ ... ﺁﺩﻣﯿﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻔﺲ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ...
ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ...
ﺁﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻣﺎﺩﺍﻡ ﺍﻟﻌﻤﺮ !
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﺑﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﻗﺴﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻮﺭﺩ ...
ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﻬﺎﻧﻪ ... ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻫﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﮔﺎﻫﯽ ! ﻻﺍﻗﻞ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻦ! ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﻳﺖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ ...


 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

 غفلت از این بیماریهای روح و روان ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

      روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت: خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است. سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود. سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟ مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم. سقراط گفت: همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

 

 

 

   «نون» توٌ خود رو بخواب زدن وَ تملقه ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

    دزدی مرتباً به دهكده ای میزد، تا ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎیی از او ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪ! رد پایی ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ !  ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ هم ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ میگفت: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎیش ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ.  ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ. ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩند ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ شما ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ. ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ، ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ، ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
 

عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

امام خمینی: کاری نکنید که بگویند رژیم فاسدی رفت، رژیم فاسد دیگری جایش نشست

 
 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

  گزارش خبرنگار جی پلاس ، دغدغه-های امام خمینی (ره) در جمع اهالی اردکان
«امروز یک صفحه دیگرى در کار است. و آن این است که مسلمین، ملت ما، شکست داد طاغوت را، و رأى داد به جمهورى اسلامى، و شد مملکت مملکت اسلامى؛ اگر امروز ما یک خطاهایى بکنیم که دشمنهاى ما در خارج دامن به آن بزنند، در داخل دامن به آن بزنند، و منعکس کنند در خارج و داخل به اینکه اسلام هم مثل سایر مکتبها بلکه پایینتر از او، این شکست شکستى است که جبران ناپذیر است.
شکست حضرت امیر از معاویه هیچ اهمیتى نداشت؛ براى اینکه شکست مسلک نبود؛ شکست شخص بود. اما اگر ما الآن مدعى هستیم که اسلامى است رژیم ما، ولى وقتى برویم سراغ بازار ببینیم بازار همان بازار سابق است، ربا همان رباى سابق است، چپاولگرى همان‏ چپاولگرى سابق است، اجحاف و گرانفروشى فوق العاده همان است که سابق بود؛ برویم توى ادارات هم ببینیم همان اشخاص و همان وضع و همان نابسامانى آنجا هم هست؛ برویم در مثلًا دانشگاه ببینیم آنجا هم مسائل همان مسائل است؛ هر جا برویم همان مسائل باشد، این موجب این مى شود که انعکاس پیدا بکند که رژیم فاسدى رفت، یک رژیم فاسدى جایش نشست. کارى ما نکردیم جز اینکه یک رژیم فاسدى را از بین بردیم که آن رژیم فاسد کارهایش پاى اسلام حساب نمى‏ شد. این خطر نبود که اگر چنانچه محمد رضا یک ظلمى بکند، یا سازمان امنیت مردم را چه بکند، این به اسلام مربوط است. هیچ. جدا بود. حساب اسلام جدا، حساب آنها هم جدا بود. این خطر آن روز هیچ نبود بلکه هر چه آنها ظلم مى‏ کردند اسلام تقویت بیشتر مى ‏شد: لَا زَالَ یُؤَیَّدُ هَذَا الدِّینُ بِالرَّجُل الفَاجِرِ رجل فاجر، آدم فاسق، آدم ظالم، هر چه ظلم بکند تأیید دین است. براى اینکه دین عدل است؛ او هر چه ظلم بکند مردم توجهشان به دین زیادتر مى‏ شود. اما امروز که مملکت یک مملکت اسلامى، رژیم یک رژیم اسلامى، و یک آزادى براى مردم پیدا بشود، از این آزادى اگر بخواهد خداى نخواسته یک استفاده ‏هاى سوئى بشود و از این آزادى یک ظلمى بشود، تعدى بشود- عرض مى‏ کنم که- کارهایى که بر خلاف مسیر انقلاب است بشود، این طور نیست که [شکست‏] ما مثل شکست از محمد رضا باشد که برایمان اهمیت هیچ نداشت. امروز مسلک شکست مى‏ خورد. این است که مهم است.
 باید ما همه بیدار باشیم، متوجه باشیم به اینکه از آزادى سوء استفاده نکنیم. حالا که آزاد هستیم، هرج و مرج بشود؛ هر کسى بخواهد براى خودش؛ همچو آزادى در بین بشر نباید باشد. در اسلام مطرح نیست یک همچو آزادى که کسى آزاد باشد که مردم را اذیت کند؛ کسى آزاد باشد که اجحاف بکند؛ و همین طور از سایر چیزها.»
صحیفه امام ؛ ج 8، ص 273-274

 

عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

 

 

  
 

  حفظ انقلاب مهمتر و سخت-تر از خود انقلاب نیست؟

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 خبرآنلاین : وبلاگ دکتر شاه‌محمدی، حمیدرضا - سی و نهمین سالگرد انقلاب اسلامی 57 در حالی برگزار میشود که نسل انقلاب با سوالات متعددی روبرو هستند.

فارغ از توقعات آرمانگرایانه و مدینه فاضله ای که نسل انقلاب داشتند و میزان تحقق این آرمانها مثل همه انقلابهای جهان. امروزه برخی فضا سازیهای رسا نه ای در فضای مجازی به گونه ای است که انگشت اتهام نسل جدید بسوی نسل انقلاب نشانه رفته است. ذکر خاطره ای با رعایت ایجاز شاید پاسخی باشد برای فرزندانمان.سال 1356 بود.
حدود 15 سال از اصلاحات ارضی میگذشت که بخشی از اراضی خوانین به رعایا واگذار شده بود و اقتصاد کشور از کشاورزی به سمت صنایع وابسته سوق یافته بود، اما هنوز آتش زیر خاکستر انقلاب زبانه نکشیده بود. من به دعوت برادرم عازم یک از روستا های ولایت طارم در استان زنجان (که وی در آنجا معلم بود) بودیم.
جاده ماشین رو به روستاهای آنسوی رودخانه قزل اوزن راه نداشت و ناچار باید منتظر میشدیم تا یک قایق پارویی (کرجی) مسافرانش را در آنسو پیاده کرده و بعد پارو زنان خود را به این سوی رودخانه که آب آن با سرعت جاری بود میرسانید. و مسافرین را به نوبت به آنسو منتقل میکرد. 
منتظر نوبت و سوار شدن به کرجی بودیم که مردی اسب سوار در حالیکه چند رعیت در کنار مرکبش پیاده میدویدند رسیدند. به محض توقف اسب یکی از ملازمین، چهار دست و پا زیر رکاب اسب روی زمین نشست، طوری که مرد سواره، موقع پیاده شدن از پشت او به عنوان سکو استفاده کرده و پایش را بر پشت او گذاشته و پیاده شد. مرد پس از پیاده شدن از اسب بدون آنکه کلامی بین آندو رد و بدل شود، سیلی جانسوزی بر گونه مرد رعیت نواخت. بعد بدون توجه به افراد در نوبت، سوار کرجی شده و نه تا آنسوی رود بلکه تا روستای مورد نظرش با قایق طی طریق نمود. و ما تا ساعتها در نوبت به انتظار بازگشت کرجی.صدا و سوزش آن سیلی و طعم درد حقارت آن چکمه بر پشت مرد رعیت، بعد از 40 سال هنوز بر گونه و پشت من احساس میشود. مثل همیشه نام رعیت و رعیتهای گمنام را کسی بخاطر ندارد. اما نام امیر حسن خان ذوالفقاری را فراموش نمیکنم. خوانین ذوالفقاری که از مقربین دربار و از ذی نفوذان دوره پهلوی بودند هنوز هم معرف حضور مردم خطه زنجان هستند.نقل این خاطره به عنوان یک نمونه سمبلیک نه میخواهد و نه میتواند مظالم و کاستیهای احتمالی موجود بعد از انقلاب را توجیه کند. بلکه پاسخی است به فرزندانمان که آنروزگار را ندیدند .
به افرادی که دیدند و فراموش کردند و به افرادی که با نقل وارونه، فضایی غیر واقعی از دوره ستم شاهی ساختند. طوری که فرزندان ما تصور میکنند نسل ما خوشی زیر دلشان زده بوده که انقلاب کردند.نسل امروز ممکن است بدلایل پذیرفته ای تصاویری را که مورخین و مصورین داخلی از دوران شاهنشاهی بیان و تصویر میکنند باور نداشته باشند. اما کتاب های چاپ شده از اسناد تاریخی خارج از کشور نیز گواه بر گستردگی فساد و ظلم است. تا آنجا که بعضا دولتهای امریکا و انگلیس برای حفظ کیان سلطنت، بر مبارزه با فساد از جمله فساد خانواده سلطنتی و شخص شاه تاکید میورزند. برای مثال وقتی که از اقدامات انجام شده شاه در این خصوص از جمله تصویب قانون معروف "از کجا آورده اید؟" نا امید میشوند. هر دو سفارت خانه مامور به تهیه گزارشی از فساد خانواده سلطنتی از جمله شخص شاه میشوند متاسفانه متن گزارش حاکی از فساد گسترده دربار است. سفیر انگلیس در یک مورد گزارش میکند: شاه ایران یک قرار داد در حال انعقاد با یک شرکت انگلیسی را بخاطر همسر مدیر یک شرکت آلمانی لغو و به طرف آلمانی واگذار کرده است. البته در اعتراض سفیر انگلیس قول جبران در سایر قرار دادها داده میشود.
فهرست بلندی از اختلاس و تبانی درباریان و شخص شاه در این گزارشها موجود است. اما از آنجا که ذائقه نسل رشد یافته در فضای مجازی عادت به خواندن مطالب بیش از یک پاراگراف را ندارد از ذکر آنها صرف نظر میشود. اما مخاطب دوم این نوشتار نسل انقلاب و نسل حاکم است. همو که با بزرگ دیدن و بزرگ کردن دشمن خارجی، از دشمن داخلی غفلت میورزد. فراموش میکند خطر فساد و ناکار آمدی، بزرگترین دشمن درونی هر نظامی است.
فراموش میکند که « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم». یادش میرود که پیامبر (ص) فرمود: خداوند رحمت کند مردمی را که جهاد اصغر (جنگ با دشمنان خارجی) را تمام کردند ولی جهاد اکبر (جنگ با نفس اماره و دشمن درونی) بر آنها باقی مانده است. 
دکتر حمید رضا شاه محمدی- بهمن ماه 1395 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

 

  گور خود را کندن ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

  ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند:
 ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند. ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.
 ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز، ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شده ی ﮔﺮﮒ ﺭﺍ می بُرد. ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛ اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!  ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته می شود. نه گلوله ای شلیک می شود، و نه حتی نیزه ای پرتاب! اما گرگ با همه غرورش سرنگون میشود'!
 حال بد نیست بدانیم که طمع، پول، قدرت ،تكبر ،فخرفروشی،حب جاه و مقام و احساس بى نیازى و بی مسئولیتی درقبال هم نوع میتواند هر انسانى رو به سرنوشت این گرگ قطب گرفتار كند. هلاکت به دست خودمان ، نه گلوله ای ، نه نیزه ای ...  

 

عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

  گویی نه خانی آمده نه خانی رفته!؟ ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

آفتاب‌‌نیوز >  ... همان زمان به امام گفته بود: قطعنامه‌ را من می‌پذیرم چرا كه به نفع كشور است و بعدا مرا محاكمه و اعدام كنید. برای انقلاب خیلی‌ها حاضر بودند شهید شوند اما هركسی حاضر نیست تا به خاطر انقلاب و نظام بدنام شود ...
... خود آیت‌الله در گفت‌وگویی درست زمانی که در اوج حملات سیاسی جریان اصول‌گرا قرار داشت به این ماجرا اشاره کرده بود:« به امام گفت اگر برای شما اعلام آتش بس سخت است این مشکل را من حل می کنم . من جانشین شما هستم و حق امضاء در این مسائل دارم من می روم و می پذیرم . ممکن است جنابعالی بعد بلافاصله بگویید که او تخلف کرده و باید از من به عنوان فرماندهی کل قوا اجازه می گرفت . شما آنموقع می توانید مرا محاکمه کنید . فدا کردن یک نفر بهتر از اینهمه مشکلاتی است که پیش آید .ایشان نگاه مهربانانه ای کردند و گفتند : نه ، این خوب نیست . خودشان پیشنهادی دادند که ما از آن پیشنهاد بیشتر متاثر شدیم و آن را قبول نکردیم و گفتیم که این درست نیست.»
... جالب است منی که وقتی جنگ به پایان رسید تنها 3 سال داشتم از این ماجرا باخبر بودم اما آقای باهنر که در آن زمان نماینده مجلس سوم بوده از این معنا بی خبر بوده است.
... فضای سیاسی ایران به شدت از اخلاق فاصله گرفته است. تمام جریان‌های سیاسی ایران حاضر هستند برای رسیدن به قدرت از تمام واقعیت‌های موجود بگذرند تا به کرسی‌ از کرسی‌های قدرت را به دست بگیرند.
به جرات می‌توان گفت در سپهر سیاست ایران، اخلاق قربانی قدرت شده است ...
بسیاری از سیاستمداران ایرانی در سخنان خود از اخلاق می‌گویند و خدا رو منادی آن می‌دانند و یا حتی خود را معلم اخلاق می‌نامند اما وقتی به عمل می‌رسند خود بی‌اخلاق‌ترین سیاستمدارها می‌شوند.

 

   متن کامل 

عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

 

 کاش بچه-های آینده را اینطور مورد قضاوت قرار ندهند ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

  خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم. چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود. متحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت. امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم. اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم، معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودکار قرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود.
دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است. آن روزها نمی دانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما ...
بعدها وقتی به برادر کوچکترم دیکته می گفتم همان گونه قضاوت کردم که با من شد وحتی بدتر. آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم تا دور غلط های برادرم خط بکشم.
نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی.
کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت. این روز ها خیلی سعی می کنم دور غلطهای دیگران خط نکشم.  این روز ها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می اندیشم خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم. کاش بچه هایمان مثل ما قضاوت نشوند.

 

عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

  کاسبم ... کاسب دل ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

  اهل شعرم... اهل تنهایی و درد...
پیشه ام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل...
صادراتم شادی... وارداتم غم ودرد...
دوستانی دارم سردتر از سردی برف...
گاه گاهی یخشان میشکند...
گاه گاهی دلشان می سوزد... ولی از روی ترحم...
سر زمینی دارم مردمانش همه دوست. ولی از روی ریا...
خنده ام می گیرد!!!
دلشان مرده ولی، لبشان خندان است...
گله از اهل تماشا دارم... گله از این همه حاشا دارم...
خنده ام می گیرد!!!
من خودم اهل تماشا هستم...
گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما...
تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما تازه شود...
چه خیالی... چه خیالی...
خوب میدانم دلتان بی مهر است...


  سهراب سپهری

 

عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

نتیجه تصویری برای امتحانات سخت

 

نتیجه تصویری برای امتحانات سخت خداوند

 

تصویر مرتبط

 
 

 عشق و دلبستگی هر چه عمیقتر باشد امتحانات را سخت-تر میگیرد ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

خداوند به یكى از پیامبران وحى كرد: كه فردا صبح اول چیزى كه جلویت آمد بخور! و دومى را بپوشان ! و سومى را بپذیر! و چهارمى را ناامید مكن ! و از پنجمى بگریز! پیامبر خدا صبح از خانه بیرون آمد. در اولین وهله با كوه سیاه بزرگى روبرو شد، كمى ایستاده و با خود گفت : خداوند دستور داده این كوه را بخورم . در حیرت ماند چگونه بخورد! آنگاه به فكرش رسید خداوند به چیز محال دستور نمى دهد، حتما این كوه خوردنى است . به سوى كوه حركت كرد هر چه پیش مى رفت كوه كوچكتر مى شد سرانجام كوه به صورت لقمه اى درآمد، وقتى كه خورد دید بهترین و لذیذترین چیز است .
از آن محل كه گذشت طشت طلایى نمایان شد. با خود گفت : خداوند دستور داده این را پنهان كنم . گودالى كند و طشت را در آن نهاد و خاك روى آن ریخت و رفت . اندكى گذشته بود برگشت پشت سرش را نگاه كرد دید طشت بیرون آمده و نمایان است . با خود گفت من به فرمان خداوند عمل كردم و طشت را پنهان نمودم .
سپس با یك پرنده برخورد نمود كه باز شكارى آن را دنبال مى كرد. پرنده آمد دور او چرخید. پیامبر خدا با خود گفت : پروردگار فرمان داده كه این را بپذیرم . آستینش را گشود، پرنده وارد آستین حضرت شد. باز شكارى گفت : اى پیامبر خدا! شكارم را از من گرفتى من چند روز است آنرا تعقیب مى كردم .
پیامبر با خود گفت : پروردگارم دستور داده این را ناامید نكنم . مقدارى گوشت از رانش برید و به او داد و از آن محل نیز گذشت ناگاه قطعه گوشت گندیده را دید، با خود گفت : مطابق دستور خداوند از آن باید گریخت .
پس از طى مراحل به خانه برگشت شب در خواب به او گفتند: ماءموریت خود را خوب انجام دادى . آیا حكمت آن ماءموریت را دانستى و چرا چنین ماءموریتى به شما داده شد؟ پاسخ داد: نه ! ندانستم . گفتند: اما منظور از كوه غضب بود. انسان در هنگام غضب خویشتن را در برابر عظمت خشم گم مى كند. ولى اگر شخصیت خود را حفظ كند و آتش ‍ غضب را خاموش سازد عاقبت به صورت لقمه اى شیرین و لذیذ در خواهد آمد. و منظور از طشت طلا عمل صالح و كار نیك است ، وقتى انسان آن را پنهان كند خداوند آن را آشكار مى سازد تا بنده اش را با آن زینت و آرایش دهد، گذشته از این كه اجر و پاداشى براى او در آخرت مقدر كرده است . و منظور از پرنده ، آدم پندگویى است كه شما را پند و اندرز مى دهد، باید او را پذیرفت و به سخنانش عمل كرد. و منظور از باز شكارى شخص نیازمندى است كه نباید او را ناامید كرد. و منظور از گوشت گندیده غیبت و بدگویى پشت سر مردم است ، باید از آن گریخت و نباید غیبت كسى را كرد.

 

عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                    

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

  چرا حقیقت-یابها کار نمیکنند!؟ ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

 خبرآنلاین ـ وبلاگ حاج محمود عطار، مهدی :
   ایران را از قول مسئولین می توان دارای نظام مردمسالاری دینی متصور بود، یعنی در این نظام تمامی اتفاقات و انتصابات با نظر مستقیم و یا در برخی موارد با آرای غیر مستقیم مردم روی می دهد، حال در این غوغا سالاری وحشتناک لغو سخنرانی یکی از نمایندگان - که اتفاقا توانسته از صافی های مختلف شورای نگهبان قانون اساسی با موفقیت عبور کند، و در صف انتظار آرای مردمی شهر خود بنشیند، و سر آخر با رای مردم و مجددا هیات نظارت بر انتخابات شورای نگهبان مجوز حضور به عنوان نماینده مستقیم مردم را بگیرد - باعث شده تا از جناح های مختلف سیاسی و از مقامات مختلف کشوری و لشگری و فرهنگی مواضع کم سابقه ای را شاهد باشیم.
بزرگواری فرموده اند که اصلا جلوگیری از سخنرانی فردی جنجالی و تنش زا اصلا فاجعه نیست (سایت خبرآنلاین مورخ 7آذر95) خوب اگر ایشان جنجالی و تنش زا هست چرا توانسته کاندید شود؟(پای مصلحت در میان است؟) و مسئول محترم دیگری فرموده اند چرا لغو بقیه سخنرانی ها را که منتسب به جناح رقیب است صدای نمایندگان را بلند نمی کند؟ (سایت خبرآنلاین مورخ 7آذر95) پس چقدر لغو سخنرانی داریم که این یکی اینهمه رسانه ای شده! و البته سخنان و فرمایشات فراوان دیگری که بنظر در بطن خودش به تنها چیزی که اهمیت نمی دهد رای مردم و منتخب آنهاست.
در هیمن ایام هم شاهد آنیم که طرحی برای نظارت بر نمایندگان مجلس که اتفاقا مستقیم ترین شاخصه مردم سالاری دینی کشور است، مطرح شده و جالب تر اینکه نظارت را هم افرادی بر عهده خواهند داشت که با نظر مستقیم رهبری معظم انقلاب اسلامی انتخاب می شوند. اینجاست که بنظر می رسد یک شکافی بین منتخبان مردم (با تمامی مکانیزم های موجود علی الخصوص نظارت استصوابی شورای نگهبان) و منتخبان تحت نظر معظم له بوجود می آید.
دیدگاه ها و نققطه نظرات مسئولین قوه قضائیه و ائمه جمعه و جماعات در این مورد و نیز سخنان نماینده ی دیگری که بابت شفاف سازی حسابهای بانکی مربوط به قوه قضائیه اظهاراتی داشته است، کاملا در نقطه مقابل نظرات مسئولین اجرایی و نمایندگان مجلس است و این نمی تواند نوید بخش وجود فاکتورهای دموکراسی محور در جامعه ایرانی باشد.
مردم نظاره گر غافلگیری مسئولین مربوطه در یک کاهش دمای نسبتا شدید هستند، آب و برق و گاز به راحتی از مردم گرفته می شود و کسی نیز پاسخگوی مستقیم آن نیست و این همان آب و برق و گازی است که آزاد شد تا چرخ اقتصاد کشور بچرخد، خطای انسانی مرگ عزیزان مان را جوری باعث می شود که برای شناسایی آنها ناگزیر از انجام آزمایشات مختلف پزشکی می شویم، غم از دست دادن زوارمان در کشور عراق را هم باید در این سختی تحمل کنیم و بسیاری مشکلات دیگر که مردم شاهد آن هستند و مسئولین مدام در حال پرتاب حلقه ی تقصیرات به سوی دیگری بوده و این شایسته ی ما نیست.
نمی دانیم چرا مسئولین از همه چیز صحبت می کنند ولی هیچ کس نه عذر خواهی می کند و نه دلداری می دهد، کارشان شده تشکیل انواع کمیته های "حقیقت یاب"! مگر نه این است که مشکلات زیر ساختی داریم، و در کنار آن کارمندانی که مشکلات اقتصادی دارند، جامعه ای که بخاطر غفلت در گفتمان های فرهنگی و اجتماعی معلمینش ضعیف ترین شاخص های جهانی را به خود اختصاص داده و ... این حقیقت ها در آن کمیته ها کشف نمی شود؟ چرا ؟
  

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

(تعداد کل صفحات:211)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :