http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

   مَـــرد ِ حـُـــر ... 

 

 مرد حُر محکم ز و ِرد ِ «لاتخف» / ما بمیدان سر بجیب، او سَر به کف 
 مرد حر از لااله روشن ضمیر / می-نگردد بندهٔ سلطان وُ میر 
 مرد حر چون اشتران باری برد / مرد حر باری برد خاری خورد 
 پای خود را آنچنان محکم نهد / نبض رَه از سوز او بر می جهد 
 جان او پاینده تر گردد ز موت / بانگ تکبیرش برون از حرف وُ صوت 
 هر که سنگ راه را داند زُجاج / گیرد آن درویش از سلطان خراج 
 گرمی طبع تو از صهبای اوست / جوی تو پروردهٔ دریای اوست 
 پادشاهان در قباهای حریر / زرد رو از سهم آن عریان فقیر 
 ِسرّ ِ دین ما را خبر ، او را نظر / او درون خانه ما بیرون در 
 ما کلیسا دوست ، ما مسجد فروش / او ز دست مصطفی پیمانه نوش 
 نی مغان را بنده ، نی ساغر بدست / ما تهی پیمانه، او مست الست 
 چهره گل از نم او احمر است / ز آتش ما دود او روشنتر است 
 دارد اندر سینه تکبیر اُمَم / در جبین اوست تقدیر امم 
 قبلهٔ ما گه کلیسا ، گاه دیر / او نخواهد رزق خویش از دست غیر 
 ما همه عَبد فرنگ، او عبدُهُ / او نگنجد در جهان رنگ وُ بو 
 صبح وُ شام، ما به فکر ساز و برگ / آخـِر ما چیست تلخیهای مرگ 
 در جهان بی ثـُبات او را ثبات / مرگ، او را از مقامات حیات 
 اهل دل از صحبت ما مُضمحل / گل ز فیض صحبتش دارای دل 
 کار ما وابستهٔ تخمین وُ ظن / او همه کردار وُ کم گوید سخن 
 ما گدایان، کوچه گرد وُ فاقه مست / فقر او از لااله تیغی بدست 
 ما پر کاهی اسیر گرد باد / ضربش از کوه گران جوئی گشاد 
 مَحرم او شو ز ما بیگانه شو / خانه ویران باش وُ، صاحب خانه شو 
 شـِکوه کم کن از سپهر گرد گرد / زنده شو از صحبت آن زنده مرد 
 صحبت از علم کتابی خوشتر است / صحبت مردان حـُر آدم گر است 
 مرد حـُر دریای ژرف و بیکران / آب گیر از بحر وُ نی از ناودان 
 سینهٔ این مردمی جوشد چو دیگ / پیش او کوه گران یک توده ریگ 
 روز صلح آن برگ وُ ساز انجمن / هم چو باد فرودین اندر چمن 
 روز کین آن مَحرم تقدیر خویش / گور خود می کندَد از شمشیر خویش 
 ای سرت گردم گریز از ما چو تیر / دامن او گیر و بیتابانه گیر
 می-نَروید تخم دل از آب وُ گل / بی نگاهی از خداوندان دل 
 اندر این عالم نـَیـَرزی با خسی / تا نیاویزی بدامان کسی 


« اقـبال لاهـوری »

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی






کاسبان تحریم/ کارتون روز / اثر طراوت نیکی



در حاشیه ی نامه ی ٣٠ مثلا ایرانی به ترامپ برای افزایش تحریم ها بر علیه ایران!
کارتون روز
اثر طراوات نیكی

شنبه شب گذشته بود که شبکه فاکس‌نیوز آمریکا از ارسال نامه جمعی از عناصر ضد انقلاب به دونالد ترامپ خبر داد...

آن ۳۰ نفر در این نامه از رئیس‌جمهور تازه برگزیده آمریکا خواسته بودند تا تحریم‌های بیشتری را علیه جمهوری اسلامی ایران اِعمال کند.

دراین نامه خطاب به ترامپ می‌خوانیم:«در زمان مبارزات انتخاباتی شما، ما و میلیون‌ها ایرانی هم‌عقیده در اعتراض صریح شما به توافق اتمی اوباما رییس جمهور کنونی با جمهوری اسلامی ایران بودیم. صمیمانه امیدواریم که با انتخاب دولت جدید و کنگره برای اولین بار فرصتی برای بازنگری نسبت به عواقب فاجعه‌بار این توافق و اجرای تعهدی که به رای دهندگان در این زمینه داده شد، فراهم شود.»

احمد باطبی، سیاوش صفوی، مجید محمدی، امیرحسین اعتمادی، علیرضا کیانی و چندتن دیگر در ادامه نامه سرگشاده خود تصریح کرده‌اند: «امیدواریم که تحت رهبری شما آمریکا به مردم ایران برای باز پس‌گیری کشور از اسلام گرایانی که برای چهار دهه است در رأس کشور هستند، کمک کند.»

آنها همچنین ضمن مقایسه ایران با داعش، حملات صورت گرفته در اروپا را هم به جمهوری اسلامی مرتبط کرده و نوشته‌اند که اقدامات ایران آغازگر بحران تروریسم بوده است...

در همین راستا، علی صفوی از اعضای برجسته گروهک منافقین نیز در مصاحبه با فاکس نیوز محتوای نامه فوق را تکرار کرده و از ترامپ خواسته است تا با ادعای نقض حقوق بشر و حمایت از تروریسم، تحریم‌های شدیدتری علیه ایران وضع کند.




نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 مرام وُ محبت ماندگار

 

 جوانمردی از ایران ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 یاد اون سالها بخیر ... مرام، معرفت، محبت، وَ انسانیت اکثر مردم ما با این دوره که فیلسوف-نماها وُ روشنفکرنماها ، اسم-شو گذاشتن دوره-ی «پسا مدرنیته» (البته برای توجیه رفتار، گفتار، وَ افکار خودشون)، خیلی تفاوت داشت ؛ حتما دوره-ی پدران ما هم تفاوتهایی داشته وَ نسبت به دوران زندگی من ِ نوعی از خصلتهای خوبشون پایدارتر وُ دلنشین-تر بوده ... مثلا، ستاره-های ورزشی فقط مشهور نبودند، بلکه اکثرشون معقول-تر وُ بامعرفت-تر بودن ، در یک کلام، خیلی بیشتر مرام پهلوانی وُ انسانی داشتند، حتی فوتبالیستهای اون دوره باوجود رقابتهایی که بین خودشون وَ طرفداراشون بود، بیشتر اهل مرام وُ معرفت بودن ؛ اگر چه چند نفر از فعالین اون موقع وَ حالا در عالم فوتبال، از سکوی معرفت، نزولی هم کرده باشند، بخاطر زرق وُ برقهای محیط اطراف-شون وَ کم داشتن ظرفیتهای لازمه ...

 پایگاه «آفتاب نیوز»، به مناسبت سالگرد رحلت ملکوتی یکی از این ستارگان ِ ماندگار ِ دنیای ورزش ایران وَ جهان، خاطراتی را به نقل از دوستان وُ همراهان ِ آن عزیز، خاطرات جالبی رو منتشر کرده که غفلت از آن فقط یک خلاء عاطفی وَ اطلاعاتی-ای است نسبت به کسی که جوانمردانه زندگی کرد وَ با یک دنیا خاطرات خوب وُ ماندگار، بسوی خدایش پَر کشید ...

 

  ادامـــه  مـطـلـب 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 افسار به دست دو سه گمراه نیفتد ...  
  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

نتیجه تصویری برای جنگ

نتیجه تصویری برای بمب اتم هیروشیما

نتیجه تصویری برای جنگ

نتیجه تصویری برای جنگ

نتیجه تصویری برای جنگ

 

نتیجه تصویری برای تبعیض نژادی

نتیجه تصویری برای تبعیض نژادی

 

  قربان جهانی كه در آن جنگ نباشد / مشت و لگد و سیلی و اوردنگ نباشد 
 از وحشت بمب اتم و توپ و مسلسل / پیوسته به پا خار و به سر سنگ نباشد 
 باهم نستیزند سپیدان و سیاهان / دعوا سر نام و نسب و رنگ نباشد 
 در باغ وفا مرغ بد آواز نیابیم / در بزم صفا ساز بد آهنگ نباشد 
 افسار به دست دو سه گمراه نیفتد  / ایام به كام دو سه الدنگ نباشد 
 مادون ز ستمكاری مافوق ننالد / از دست دلی سنگ دلی تنگ نباشد 
 هر مملكتی تا طلبد حق خودش را / محتاج به صد لشكر صد هنگ نباش 

 

«ابوالقاسم حالت»

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

  به این میگن مُبصر زیرک وُ باهوش ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

http://s8.picofile.com/file/8281189892/DOXTARE_B8HUSH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8281190468/XAL3FEH_Q8FELG3R_SHODANE_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8281190650/WAH8BY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8281190934/MOFTYE_WAH8BY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8281191368/SAHYON3SM_U_S_A_WAH8BY_1.jpg

 

 سوال یک دختربچه ۹ساله شیعه ازمدیر خود که باعث شد تمام کارشناسان شبکه های وهابی جوابی بجز سکوت برایش نیافتند: ما درکلاس ۲۴نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم محمدی ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه . . . وبه بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم . شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ، به اندازه معلم ما ، بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه . . . اسلامی به هم نریزد ؟! جواب مدیر اهل سنت به دانش آموز شیعه: برو فردا با ولی ات بیا کارش دارم ، دانش آموز رفت وفرداش با دوستش اومد. مدیرگفت: پس چرا ولیتو نیاوردی ، مگه نگفتم ولیتو بیار ؟ دانش آموز گفت: این ولیه منه دیگه . مدیر عصبانی شد وگفت: «منظور من از ولی سرپرسته ، پدرته ، رفتی دوستتو آوردی»؟ دانش آموز گفت: «نشد دیگه اینجا میگی ولی یعنی سرپرست ، پس چطور وقتی پیامبر میگه این علی ولی شماست میگید معنی ولی میشه دوست»! ...
 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 محبت وُ همدلی ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 


http://s8.picofile.com/file/8281131542/MOHAB_BATO_HAMDELY_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8281131868/MOHAB_BATO_HAMDELY_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8281132334/MOHAB_BATO_HAMDELY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8281132600/MOHAB_BATO_HAMDELY_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8281132784/MOHAB_BATO_HAMDELY_4.jpg

 

  آموزگار سر کلاس گفت: "کشتی مسافران را بر عرشه داشت؛ در حال گردش و سیاحت بودند. قصد تفریح داشتند.امّا، همه چیز همیشه بر وفق مراد آدمی نیست! کشتی با حادثه روبرو شد و نزدیک به غرق شدن و به زیر آب فرو رفتن! روی عرشه زن و شوهری بودند. هراسان به سوی قایق نجات دویدند امّا وقتی رسیدند،فهمیدند که فقط برای یک نفر دیگر جا مانده است! در آن لحظه، مرد همسرش را پشت سر گذاشت و خودش به درون قایق نجات پرید. زن، مبهوت، بر عرشۀ کشتی باقی ماند! کشتی در حال فرو رفتن بود. زن، در حالی که سعی می‌کرد، در میان غرّش امواج دریا، صدای خود را به گوش همسرش برساند، فریاد زد و کلامی بر زبان راند."
 آموزگار دم فرو بست و دیگر هیچ نگفت. از شاگردان پرسید: به نظر شما زن چه گفت؟ هر کسی چیزی گفت. بیشتر دانش‌آموزان حدس زدند که زن گفت: "بیزارم از تو! چقدر کور بودم و تو را نمی‌شناختم!"  آموزگار خشنود نگشت. ناگاه متوجّه شد پسرکی در تمام این مدّت سکوت اختیار کرده و هیچ سخن نمی‌گوید! از او خواست که جواب گوید و اگر مطلبی به ذهنش میرسد بیان کند. پسرک اندکی خاموش ماند و سپس گفت: "خانم معلّم! بر این باورم که زن فریاد زده است که مراقب فرزندمان باش!"  آموزگار در شگفت ماند و پرسید: "مگر تو قبلاً این داستان را شنیده بودی؟ " پسرک سرش را تکان داده گفت: "خیر؛ امّا مادر من هم قبل از آن که از بیماری جان به جان‌آفرین تسلیم کند، به پدرم همین را گفت." آموزگار با ندایی حزین گفت:"آری!پاسخ تو درست است."
 بعد، ادامه داد:کشتی به زیر آب فرو رفت. مرد به خانه رسید و دخترشان را به تنهایی بزرگ کرد و پرورش داد. سال‌ها گذشت. مرد به همسرش در آن عالم پیوست! روزی دخترشان، هنگامی که به مرتّب کردن اوراق و آنچه که از پدرش باقی مانده مشغول بود، دفتر خاطرات پدر را یافت! دریافت که قبل از آن که پدر و مادرش به مسافرت دریایی بروند، معلوم شده بود که مادرش به بیماری بی‌درمانی دچار شده بود که دیگر زندگی او چندان به درازا نمی‌کشید! در آن لحظۀ حسّاس، پس در حقیقت پدر از تنها فرصت زنده ماندن برای پرورش دخترشان سود جُسته بود! پدر در دفتر خاطراتش نوشته بود: «چقدر مشتاق بودم که با تو در اعماق اقیانوس مقرّ گیرم، امّا به خاطر دخترمان، گذاشتم که تو به تنهایی به ژرفنای آبهای دریا بروی.»" داستان خاتمه یافت. کلاس در خاموشی فرو رفت.
آموزگار می‌دانست که دانش‌آموزانش درس اخلاقی این داستان را دریافته بودند؛ درس مربوط به خیر و شرّ،خوبی و بدی، در این جهان را. در ورای هر کاری،هر فریادی، هر سخنی، پیچیدگی‌ بسیاری وجود دارد که درک آنها مشکل است. به این علّت است که هرگز نباید سطحی بیاندیشیم و دیگران را بدون آن که ابتدا آنها را درک کرده باشیم، محلّ داوری خود قرار دهیم.

 کسی که مایل است صورت حساب را پرداخت کند، بدان علّت نیست که جیبی مملو از پول دارد، بلکه دوستی و رفاقت را بیش از پول ارج می‌نهد. کسانی که در محلّ کار، ابتکار عمل را به دست می‌گیرند، نه بدان علّت است که احمقند بلکه چون مفهوم مسئولیت را نیک می‌دانند! کسانی که بعد از هر جنگ و دعوایی،زبان به پوزش باز می‌کنند و از در اعتذار وارد می‌شوند،نه بدان علّت است که خود را مدیون شما می‌دانند؛ بلکه از آن روی است که شما را دوست واقعی خود می‌دانند. کسانی که برای شما متنی را می‌فرستند، نه بدان سبب است که کار بهتری ندارند که انجام دهند، بلکه از آن روی است که مهر شما را در دل و جان دارند!

 یک روز، همۀ ما از یکدیگر جدا خواهیم شد! دلمان برای گفتگوهای خویش دربارۀ همه چیز و هیچ چیز تنگ خواهد شد! رؤیاهای خویش را به یاد خواهیم آورد. روزها و ماه‌ها و سالها از پی هم خواهد گذشت تا بدانجا که دیگر هیچ تماسی برقرار نخواهد بود. یک روز فرزندان ما نگاهی به این عکس‌های ما خواهند افکند و خواهند پرسید: "اینها چه کسانند؟" و ما با اشکی پنهان، در چشم لبخندی خواهیم زد زیرا سخنی بس مؤثّر قلب ما را متأثّر می‌سازد؛ پس خواهیم گفت: "اینها همان کسانند که من بهترین روزهای زندگی‌ام را با آنها گذرانده‌ام." شخصی می گفت: «من سی سال دارم.» بزرگی به او خرده گرفت و گفت: «نباید بگویی سی سال دارم، باید بگویی آن سی سال را دیگر ندارم.» راستی شما به جای سال هایی که دیگر ندارید، چه دارید؟ جز محبت و نیكی چیزی باقی نمی ماند.

 

 "فلورانس نایتینگل"
 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 کبد چرب بمب ساعتی ِ بدن انسان 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8281037600/KABED_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8281037876/KABED_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8281038268/KABED_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8281043892/KABED_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8281044292/KABED_8.jpg

 

 بی‌شک، بیماری‌ها و اختلالات متعددی وجود دارد که بدون علامت بروز می‌کند و به همین دلیل ممکن است مدتی هم تشخیص داده نشود.  کبد چرب هم یکی از همین بیماری هاست؛ بدون علامت، اما شایع و مهم.
 بیماران مبتلا به سیروز کبدی که کبدشان از کار افتاده است، در مراحل پایانی به کما می روند؛ زیرا کبد دیگر نمی تواند وظیفه سم زدایی را به درستی انجام دهد و در نتیجه میزان مواد سمی مانند آمونیاک در خون فرد افزایش یافته و بر مغز تاثیر می گذارد.
 وظیفه کیسه صفرا فقط ذخیره کردن صفراست و کبد کار ساخت صفرا را برعهده دارد. همچنین باید به این نکته هم توجه داشته باشیم اگر صفرا تولید نشود، نه تنها چربی جذب نمی شود که حتی جذب ویتامین های محلول در چربی مانند ویتامین های A، K، D و E هم مختل می شود؛ پس ساخت صفرا هم یکی دیگر از وظایفی است که کبد برعهده دارد.
 
 کبد چرب چیست؟
 دکتر ابراهیمی دریانی :
 این بیماری مانند یک بمب ساعتی است که می تواند در بدن افراد وجود داشته باشد و به همین دلیل آنها هم باید بیشتر به این موضوع توجه کنند. کبد چرب که به معنای تجمع چربی در کبد است، طی سه مرحله پیش می رود.
 

  مـتـن کـامـل 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s9.picofile.com/file/8280882926/MOSTARAAH_6.jpg 

 

http://s9.picofile.com/file/8280883042/MOSTARAAH_8.jpg
 

 بعضی مسئولین یا بین مردم زندگی نمیکنند یا این نیاز اساسی را ندارند!؟ ...

 

 بارها شاهد بودم که زن وُ مرد وُ کوچک وُ بزرگ بخاطر نیاز شدید به سرویس بهداشتی، با شرمندگی وُ اضطراب به دفتر نگهبانی ِ مجتمع مسکونی-ای میآمدند وَ میگفتند :

 «ببخشید، توالت پارک روبرو ساعت هشت شب تعطیله! اجازه میدین از توالت شما استفاده کنم» ... آقای نگهبان هم که مردی نوعدوست وَ سَرد وُ گرم چشیده-ی روزگار بود، مؤدبانه، «با مسئولیت خودش اجازه میداد». هنوز طرف بیرون نیامده بود که همکار نگهبان میگفت: «حسین آقآ! اینا برات درد سَر میشه آ آ ...»!؟ او هم جواب میداد: «نمی-تونم تحمل کنم. تمام مسئولیت-اش هم با خودم؛ دوربین هم که فیلمبرداری کرده، خودم جواب مدیر رو میدم» ...  تا اینکه مدیر مجتمع بالاخره خبردار شد یا «خبر-چینهای خَناس» بهش خبر دادن! در جواب اعتراض شدید مدیر که میگفت: "تو از کجا میدونی، شاید یکی از همینآ اومد وُ دو لول تریاک رو تو توالت جاسازی کرد وُ بعدش ما رو تو دردسَر انداخت"! ، حسین آقا هم میگفت : «اولا حواسم هست، ثانیاٌ در شیفت من اگه این اتفاق بیفته، منم که گیر می-اوفتم! شما یا به من اعتماد داری یا نداری، اگه داری دیگه حرفی نیست». مدیر مجتمع که آدم «یک-دنده» وُ لجوجی بود، زیر بار نمیرفت. آخرش حسین آقا بهش گفت: «یکی، دو هفته مهلت دارین یـــه نفر جای من بیارین، من شَرّم رو کم میکنم»! ... آخرش حسین آقا بخاطر همین نوعدوستی وُ انسانیتی که تو خونش بود، عملاً اخراج شد وُ رفت ؛ تا بحال هم بخاطر صداقت، صراحت، تنفر از تملق-گویی، دو، سه جا کار عوض کرده، اونم با «نصف حقوق مصوبه وزارت کار وَ بدون بیمه وُ تأمین اجتماعی ... شاید با خودتون فکر کنین که حتما تا حالا «بُـــریـــده»! ... نه عزیز برادر، با وجود تمام مشکلاتی که داره، وَ همه-ی کمبودهایی که می-فهمه وُ حس میکنه، بخاطر خدا وَ اسلام پرچمدار مقاوم راهپیمایی-هاست، مثل 22 بهمن، روز قدس، و ... بهترین اخلاقش اینه که اولا از خدا طلبکار نیست، ثانیا تا جاییکه بتونه از کار خیر دریغ نمیکنه وَ مسئولیت-پذیر وُ متعهده ؛ بیسواده! خوندن وُ نوشتن روهم از رو دست خواهراش، تو نوجوونی یاد گرفته.

 کمتر کسیه که ندونه که عدم دسترسی به سرویس بهداشتی وَ عدم رفع این نیاز اساسی، چه مُصیـبـتـیـــه وُ باعث بُروز یا تشدید چه امراضی میشه. در تمام کشورهای پیشرفته، در شهر وُ جاده-ها، با وفور رستورانها، پارکها، جایگاههای سوختگیری، فروشگاههای بزرگ، وَ غیره وُ غیره، وجود چنین سرویسهایی «یک بـــایـــد قـــانـــونـــی»-ست، بدون هیچگونه محدودیتی ... خواه مشتری یکی از آنها باشی، یا نباشی. درست برعکس کشور ما که حتی خیلی از رستورانهای جاده-ها اگر ببینند که برای «قضای حاجت» اومدی، معترض وَ مانع-ات میشوند، مگر آنهایی که نماز-خانه وَ سرویس بهداشتی-شان، بیرون وَ نزدیک رستوران ساخته شده است. _ چند روز قبل به اولین بانک ایرانی، یعنی بانک سپه گذارم افتاد وَ حدود یکساعت وُ نیم معطل شدم! متأسفانه این بانک دولتی هم سرویس بهداشتی برای مشتریانش نداشت! ..._ مساجد ما که صدای همه را درآورده که چرا فقط موقع نماز جماعت باز هستند؛ البته به جز بعضی که با هیأت امنای منصفی اداره میشوند وَ خانه-ی خدایی را که وقفی-ست وَ متعلق به خلق الله، حداقل از نماز صبح تا بعد از نماز مغرب وُ عشاء، باز نگه میدارند. حالا نمیدانم که مسئولین رونق مساجد وَ ساخت مساجد بیشتر، با فقط یک معضل این چینی_ گذشته از ضعفهای دیگر مساجد_ چطور میخواهند خلق الله بیشتری را جذب کرده وَ اعتماد-سازی کنند؟

 عملکرد مسئولین مختلف ذیربط شهری وُ برون شهری که جسارتا طوری-ست که انگار در بین مردم زندگی نمیکنند وَ فقط برای خالی نبودن عریضه، هرگاه مجتمع تجاری ِ برون شهری وَ امثالهم ساخته شود، بعنوان «نوکر وَ خدمتگزار ِ مردم» جلوی دوربینهای خبری، برای افتتاح، بر این ملت نجیب، منّت میگذارند که بعله ...

 به خدای احد وُ واحد، هر نوع کوتاهی وُ بی-تفاوتی، هر نوع خطای آگاهانه وُ نا-آگاهانه، در پیشگاه مقدس الهی، شهدای اسلام،جانبازان، آزادگان، وَ سایر آحاد ذیحق، پاسخگویی ِ بسیار سختی دارد ؛ آن هم در مملکتی که به اسم اسلام وَ امام زمان قیامها کرده وَ قرار بوده وَ هست که الگوی سایر ملل اسلامی وَ دیگر ملتها، قرار گیرد.

 نوشته : عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در تاریخ شنبه 11 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  سوء استفاده از سادگی ِ «آدمها» ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

http://s8.picofile.com/file/8280680100/SOOE_ESTEF8DEH_AZ_SED8QATE_D3GAR8N_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8280680384/SOOE_ESTEF8DEH_AZ_SED8QATE_D3GAR8N_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8280680784/SOOE_ESTEF8DEH_AZ_SED8QATE_D3GAR8N_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8280681326/SOOE_ESTEF8DEH_AZ_SED8QATE_D3GAR8N_1.jpg

 در نزدیکی ده ملا نصرالدین ( حکـیـــم ) مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد. دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی، ما یک سوُر به تو می دهیم وَ گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی! ملا قبول کرد.
 جناب ملا شب به آنجا رفت وَ تا صبح از سرما به خود می-پیچید وَ  تحمل میکرد. صبح که آمد گفت: من بَرنده شدم وَ باید به من سوُر بدهید. گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ ملا گفت: نه، فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است.
دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی !
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند، اما نشانی از ناهار نبود !
گفتند: ملا، انگار نهاری در کار نیست !
ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده، دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود !
ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم !
دوستان به آشپزخانه رفتند ببینند چگونه آب به جوش نمی آید !
دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده ! !
گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند !
ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند ! ؟ شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود ! ! !
یادمان باشد :
با همان متری که دیگران را اندازه گیری می کنیم ، اندازه گیری می شویم!!! ...


 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 کاهش استرس با مصرف 5 مکمل طبیعی ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8280460134/ESTERES_B3X8BY_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8280460526/ESTERES_B3X8BY_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8280461518/ESTERES_B3X8BY_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8280461976/ESTERES_B3X8BY_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8280470084/ESTERES_B3X8BY_7.jpg

 

 به گزارش سلامت نیوز به نقل از آوای سلامت ،در حالی که راهکارهای شناخته شده از قبیل یوگا، مدیتیشن، و برخی درمان های دارویی، کاهنده علائم استرس هستند، در این میان مصرف مکمل های طبیعی برای رهایی از علائم استرس و بهبود خلق و خوی می تواند مفید باشد.
 ویتامین ب 12: ویتامین ب 12 یکی از کمبودهای غذایی رایج در میان بزرگسالان در سراسر جهان است و با علائمی مانند احساس خستگی، بدخلقی، و یا عدم تمرکز خود را نشان می دهد. این کمبود همچنین می تواند باعث افسردگی و اضطراب شود. دریافت کافی ویتامین ب 12 از طریق مواد غذایی و یا مکمل ها برای بهبود عملکرد عصبی و یا مقابله با استرس مفید است. علاوه بر مکمل های ویتامین ب 12، جگر گوساله، ماهی قزل آلا، غلات غنی شده با این ویتامین و ماست کم چرب، حاوی بیشترین میزان ویتامین ب 12 هستند.
 روغن ماهی: اسیدهای چرب امگا 3 موجود در روغن ماهی منجر به بهبود سلامت مغز و تنظیم خلق و خوی میشوند. مطالعات نشان داده مصرف مکمل های روغن ماهی، علاوه بر بهبود علائم افسردگی و اضطراب، منجر به کاهش نشانه های اختلال بیش فعالی همراه با کمبود توجه و دیگر مشکلات روحی روانی میشود.
 منیزیم: این ماده معدنی نقش گسترده ای در بدن دارد و همه چیز را از فرایند هضم گرفته تا سلامت قلب و پوکی استخوان، تحت تاثیر خود قرار می دهد. تخمین زده شده که متاسفانه 80 درصد بزرگسالان آمریکایی دچار کمبود این ماده معدنی مهم هستند. مصرف مکمل های منیزیم باعث شل شدن عضلات و آرامش ذهن شده و خواب خوب شبانه را تضمین می کنند. تنها نکته ای که در ارتباط با مصرف مکمل های منیزیم وجود دارد این است که این مکمل ها ملین هستند و بیش از 300 تا 400 میلی گرم در روز نباید مصرف شوند.
 تریپتوفان: تریپتوفان، یک اسید آمینه ضروری برای تنظیم طبیعی خلق و خوی است و در بلند مدت اثرات محافظت در برابر افسردگی، اضطراب و سطوح استرس بالا را دارد. بسیاری از مطالعات نشان داده اند که مصرف مکمل های تریپتوفان باعث بهبود خواب شبانه و جلوگیری از ابتلا به آپنه خواب می شوند.
 ریشه والرین: بعد از میلاد مسیح قرن دوم، ریشه سنبل الطیب برای تسکین اضطراب، بی خوابی، بی قراری عصبی و همچنین گرفتگی معده استفاده می شده است. اداره سازمان غذا و داروی ایالات متحده استفاده از سنبل الطیب را تایید کرده است. عصاره ریشه سنبل الطیب می تواند به بهبود خواب به دلیل 150 ترکیب موثر بر اعصاب کمک نماید. علاوه بر این، مصرف به طور منظم چای ریشه سنبل الطیب مقدار یک ماده شیمیایی در مغز به نام گاما آمینوبوتیریک اسید را افزایش می دهد که به نوبه خود به تولید یک اثر آرام بخش بر روی سیستم عصبی کمک می کند.
منبع : activebeat
 برگرفته از : سلامت نیوز

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

    صندوق مهربانی نان و ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8280427018/MEHRAB8NYE_N8N_SANDUQE_1.JPG

 

http://s8.picofile.com/file/8280427518/XUBEE_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8280427850/MEHRAB8NYE_N8N_SANDUQE_2.JPG

 

http://s9.picofile.com/file/8280428368/MEHRAB8NYE_N8N_SANDUQE_5.JPG

 

http://s9.picofile.com/file/8280428742/MEHRAB8NYE_N8N_SANDUQE_4.JPG

 

 به گزارش جویاآنلاین، مرتضی احمدی، نانوای خوش‌ذوق خیابان اقبال لاهوری محله بانک شاهین‌شهر است که علاقه‌ها و دغدغه‌های مهربان بودن و فرهنگی‌اش او را واداشته تا کتابخانه و صندوق کوچکی به نام صندوق مهربانی نان در گوشه‌ای از نانوایی‌اش راه‌اندازی کند.
 نزدیک به دو سال است که از عمر کتابخانه و نزدیک به چند ماهی است که از عمر صندوق مهربانی نان می‌گذرد و اهالی محله بانک شاهین‌شهر و همچنین مشتری‌ها از این‌ کارهای زیبای شاطر مرتضی نان سنگک پز راضی و خشنود هستند.
 احمدی در گفت‌وگو با خبرنگار جویاآنلاین در شاهین‌شهر نان را برکت سفره خواند و ادامه داد: برکت محله نیز هم به نانوایی آن بستگی دارد البته آن نانوایی که کیفیت محصولش مطابق با ذائقه مشتریانش باشد.
 وی با بیان این که از ۱۳۸۱ ابتدا به‌ عنوان شاگرد فعالیت خود را در این شغل شروع کردم، افزود: از ابتدای سال ۱۳۹۱ تا هم‌اکنون در محله بانک شاهین‌شهر با ایجاد یک نانوایی سنگکی با همراهی برادرم فعالیت می‌کنم.
 این شاطر نانوایی تصریح کرد: تهیه آرد ما به‌ صورت تحمیلی است و به اجبار از سوی اتحادیه تنها از یک شرکت آرد مصرفی خود را دریافت می‌کنیم و حق انتخاب در تهیه آرد را نداریم، به همین علت آن نان با کیفیت و خوش پختی که مد نظر مشتریان است، چندان به دست نمی‌آیید.
 وی گفت: تلاش و هدف ما در پخت‌ و پز خوب نان جلب رضایت مشتریان است حتی با وجود این آرد بی‌کیفیت که استانداردهای لازم را نیز ندارد، هرچند اعضای اتحادیه نانوایان شاهین‌شهر در این خصوص بارها با مدیران استان اصفهان مکاتبه کرده‌اند اما نتیجه‌ای در بر نداشته است.
 احمدی هدف از راه‌اندازی کتابخانه و صندوق کوچکی به نام صندوق مهربانی نان در محیط نانوایی را بالا بردن سطح فرهنگی و آموزشی مشتریان عنوان کرد و بیان داشت: یکی از دلایل ایجاد صندوق مهربانی این بود که برخی از مشتریان دوست دارند نان سنگک مصرف کنند به همین علت بضاعت خرید حتی یک نان سنگک ۸۰۰ تومانی را ندارند به همین علت تصمیم به ایجاد چنین صندوقی گرفتیم که برخی از مشتریانی که بضاعت مالی دارند در این راستا کمک کنند تا کسانی که توانایی خرید نان سنگک را ندارند بتواند آن‌ها نیز مصرف کنند و لبخندی بر صورت آن‌ها بنشانیم.
 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 صادق زیباکلام : پرداختن به اسباب و علل   مفاسد ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8274371100/ROH8NY_SOXANR8NY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274371384/ROH8NY_P3SH_BESUYE_KESHVARY_BEDUNE_FES8D_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274371934/FAS8DE_EQTES8DY_DOZD3DAN_AZ_HAM_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274372326/MOB8REZE_BAA_FAES8DE_EQTES8DY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274373800/R3SHEHY8BYE_FES8DE_EQTES8DY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274374692/MOB8REZE_BAA_FAES8DE_EQTES8DY_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274374176/FES8DE_EQTES8DY_PAD3DEYE_SH8ND3Z_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274375284/FES8DE_EQTES8DY_PAD3DEYE_SH8ND3Z_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274375650/FES8DE_EQTES8DY_S8MENALHOJAJ_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274375876/FES8DE_EQTES8DY_S8MENALHOJAJ_1.jpg

 

 بسمه تعالی
سرور مکرم ، جناب آقای دکتر حسن روحانی
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران شیدالله ارکانه
با سلام و تحیات، در آخرین سخنرانی‌تان برای چندمین بار به‌گونه‌ای بسیار قاطع سخن از ضرورت مبارزه با فساد به میان آوردید. با این تفاوت که برای نخستین بار ضرورت ریشه‌یابی فساد را مطرح فرمودید و اینکه بدون پرداختن به اسباب و علل عمیق‌تر به وجود آمدن فساد، نمی‌توان به صرف گرفتن، زدن بستن امید چندانی به پیشرفت در از بین بردن آن داشت. هنوز سخنانتان در فضا بود که موضوع فساد در «صندوق فرهنگیان» مطرح شد؛ و هنوز کم و کیف پرونده این مورد جدید فساد روشن نشده بود که باز خبر فساد دیگری آمد. این بار پای شهرداری و برخی از اعضاء شورای شهر به میان آمده بود. البته در این فقره چون پای «خودی‌ها» در میان است سروصدایی که برای «فیش‌های حقوقی» به راه افتاد اتفاق نخواهد افتاد و برعکس سعی خواهد شد تا موضوع جمع‌وجور شود. من فرضم بر آن است که جنابعالی در خصوص معضل عظیم فساد صادق هستید و واقعاً آن‌گونه که فرمودید به دنبال اسباب و علل به وجود آمدن و ریشه‌یابی آن هستید.
تصور می‌کنم جنابعالی هم با بنده هم‌رأی باشید که حجم مفاسد اقتصادی آن‌قدر در جامعه‌مان زیاد شده که کمتر هفته‌ای می‌گذرد که در آن خبر یک فساد اقتصادی جدید بیرون نیامده باشد. جوامع پیشرفته که جای خود را دارند، آیا در هیچ جامعه هم‌ردیف خودمان هم آمار مفاسد اقتصادی حتی نزدیک به آمار مفاسد اقتصادی در ایران می‌شود؟ جنابعالی بالاترین خدمتی که در مبارزه با فساد می‌توانید بنمایید آن است که از جایگاه رئیس‌جمهور کشور این پرسش ابتدایی و ساده را مطرح فرمایید که «ما را چه می‌شود که این‌قدر مفاسد اقتصادی در جامعه‌مان عمومیت پیداکرده است؟» آیا در ساختار ژنتیکی ما ایرانیان کمبودی وجود دارد که این‌همه تمایل به مفاسد اقتصادی در میانمان رواج دارد؟ یا بقول عباس میرزا به موسیو ژوبر فرانسوی در ۲۰۰ سال پیش: «در آبی که می‌نوشیم، در خاکمان و یا در آفتابی که بر سر ما می‌تابد عناصری وجود دارند» که ما ایرانیان را این‌همه متمایل به مفاسد اقتصادی می‌نمایند؟ آیا در کشورهای دیگر هم این‌همه دستگاه، سازمان، نهادهای مراقبتی، حفاظتی، حراستی، بازرسی، نظارتی، تعزیراتی، اطلاعاتی، امنیتی و ... که در نظام ما برای کنترل و مراقبت تشکیل شده، وجود دارند؟ آیا در جوامع دیگر هم این‌همه دقت، وسواس، بررسی، موشکافی و رسیدگی‌های عقیدتی، سیاسی، اخلاقی، اطلاعاتی و امنیتی که ما در جریان انتصاب، انتخاب، استخدام و گزینش مدیرانمان به کار می‌بریم، اساساً وجود دارند و اعمال می‌شوند؟ می‌دانیم که پاسخ به همه این پرسش‌ها منفی است. در جوامع دیگر نه این‌همه دستگاه‌های عریض و طویل مراقبتی، نظارتی و «مچ‌گیری» وجود دارند و نه این‌همه بررسی، دقت و مته به خشخاش گذاردن بهنگام استخدام و یا عزل و نصب‌های مدیران و مسئولینشان صورت می‌گیرد؛ مع ذالک نه این‌همه فساد در جوامعشان وجود دارد و نه مدیران و مسئولینشان این‌همه مثل ما خطاکار و «کج دست» از آب درمی‌آیند.
جناب دکتر روحانی بزرگوار، بزرگ‌ترین گامی که در جهت مبارزه با فساد و بقول خودتان «ریشه‌یابی» آن می‌توانید بردارید، طرح همین پرسش ساده است که «ما را چه می‌شود که این‌همه فساد در جامعه‌مان به وجود آمده؟» طرح این سؤال باعث می‌شود که بجای رفتن به دنبال آدرس‌های بیهوده‌ای که یک‌عمر است در مبارزه با فساد به دنبال آن‌ها رفته‌ایم همچون «ضرورت یک عزم و اراده ملی (به‌منظور مبارزه با فساد)»؛ «همکاری و هماهنگی میان سه قوه»؛ «برخورد قاطع و انقلابی با مفسدین (تا دیگران درس عبرت بگیرند)»؛ «وضع قوانین و اجرای مقررات سخت‌گیرانه‌تر» و سایر راه‌حل‌های بی‌حاصل، برای یک‌بار هم که شده از خودمان بپرسیم که چرا در جوامع دیگر که نه این‌همه دستگاه‌های بگیروببند دارند، نه این‌همه اصرار می-ورزند که مدیران و مسئولینشان متدین و طرفدار نظام‌هایشان باشند، نه جرمی به نام «مفسد فی‌الارض» دارند و نه کسی را به این اتهام تاکنون اعدام کرده‌اند، یک‌دهم و شاید یک‌صدم ما مفاسد اقتصادی ندارند؟ شاید اگر جنابعالی این پرسش را مطرح نمایید سرانجام موفق به این کشف بزرگ شویم که ریشه فساد نه در آب ایران است نه در خاک آن؛ نه ما ایرانی‌ها بیشتر از دیگران تمایل به فساد داریم و نه مشکل در توطئه‌های دشمنان نظام است و نه در نبود قوانین و مقررات. مشکل در نظام اقتصادی بیمار، ناکارآمد و فاسد دولتی حاکم بر کشورمان است. ظرف ۲۵۰ سالی که از انقلاب صنعتی و شکل گرفتن اقتصاد آزاد می‌گذرد تا به امروز حتی محض نمونه یک اقتصاد دولتی موفق نتوانسته ظاهر شود. اقتصاد فاسد و ناکارآمد دولتی حاکم بر ایران هم نخواهد توانست استثنایی بر این قاعده تاریخی شود. تنها محصول موفق اقتصاد دولتی ایران فساد و فساد و بازه فساد بیشتر بوده است.
بیست‌وهفت سال پیش جناب هاشمی رفسنجانی که قدرت و اقتدارشان بسی بیش از جنابعالی می‌بود بعلاوه مخالفینشان هم به همان نسبت از مخالفین امروزی شما کم عده وعُده تر می‌بودند، با یک عزم و اراده راسخی به سودای تخریب اقتصاد درمانده دولتی کشور (که آن روز یک‌صدم فساد امروزی هنوز در آن ظاهرنشده بود) وارد پاستور شدند؛ اما هنوز به نیمه‌راه ریاست‌جمهوری‌شان نرسیده بودند که مجبور شدند سودای اقتصاد آزاد آدام اسمیت را ازسر بدر کنند و به همان «سازندگی» بسنده نمایند. هنوز بعد از گذشت سه دهه ایشان متهم هستند که «نسخه بانک جهانی را می‌خواسته‌اند در کشور اجرا نمایند و الگوی توسعه‌شان این بوده که ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی نمایند». واقعاً هم باورنکردنی نیست که کسی خواسته باشد چنین ضربه و لطمه‌ای به کشورش وارد کرده باشد و آن را تبدیل به ژاپن نماید. احتمال موفقیت جنابعالی در دست‌به‌گریبان شدن باریشه‌های عمیق‌تر مفاسد اقتصادی و جایگزین نمودن اقتصاد فاسد دولتی ایران با اقتصاد آزاد آدام اسمیت یقیناً و به‌طریق ‌اولی از آقای هاشمی رفسنجانی هم به‌مراتب کمتر می‌باشد.
می‌ماند این پرسش که پس چرا می‌نویسم و امیدم به چیست؟ می‌نویسم چون امیدم به حضرت باری‌تعالی است. می‌نویسم تا جنابعالی را وادار نمایم تا مرتبه بعدی که در تلویزیون ظاهر شدید، به این پرسش مجبور شوید پاسخ دهید که چرا روزبه‌روز ما داریم بیشتر و بیشتر در فساد فرومی‌رویم؟ می‌نویسم تا شاید فردا روزی فرزندانمان توانستند گامی را که نسل ما نتوانست بردارد و نتوانستیم این بنای اقتصاد فاسد و ناکارآمد دولتی را از جای برکنیم و بر روی ویرانه‌های آن بنای اقتصاد مدرن و موفق آدام اسمیت را بنا نهیم تحقق ببخشند. می‌نویسم تا نسل‌های بعدی بدانند که اجدادشان آن‌قدر ایدئولوژیک زده بودند که اقتصاد آزاد و ژاپن شدن را ننگ و عار می‌پنداشتند.
ایام به کام باد ، صادق زیباکلام
سیزدهم شهریورماه یک هزار و سیصد و نودوپنج

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻫﺴﺘﯿﺪ ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8280163800/M3X_NA_AL_SAV8R_JANG_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8280163976/M3X_NA_AL_SAV8R_JANG_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8280164168/M3X_NA_AL_SAV8R_JANG_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8280164492/M3X_NA_AL_SAV8R_JANG_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8280164800/M3X_NA_AL_SAV8R_JANG_8.jpg

 

  «به خاطر میخی" نعلی افتاد" به خاطر نعلی" اسبی افتاد" به خاطر اسبی" سواری افتاد" به خاطر سواری" جنگی شکست خورد" به خاطر شکستی" مملکتی نابود شد و همه ی این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود» ...

 ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﺯﺩﯾﺪﻥ ﻧﺎﻥ ! ... ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺶ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﮐﺮﺩ: ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺑﻤﯿﺮﻡ ! ...
ﻗﺎﺿﯽ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺯﺩ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺩﻩ ﺩﻻﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ , ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ! ... ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺎﺿﯽ ﺩﻩ ﺩﻻﺭ ﺍﺯ ﺟﯿﺐ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﺑﺖ ﺣﮑﻢ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺷﻮﺩ ! ... ﺳﭙﺲ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺩﻩ ﺩﻻﺭ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﯿﺪ، ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﯾﮏ ﻧﺎﻥ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ ! ...
ﺩﺭ آن ﺟﻠﺴﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ 480 ﺩﻻﺭ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ،ﻗﺎﺿﯽ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺨﺸﯿﺪ ! ...  

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

    خاطرات علی مطهری از پدرش و آیت‌الله منتظری

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید 


http://s8.picofile.com/file/8280054384/MONTAZERY_VA_SHAH3D_MOTAH_HARY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8280054968/MONTAZERY_VA_EM8M_XOMEYNY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8280055726/MONTAZERY_VA_X8MENE_EE_RAHBARY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8280056200/MONTAZERY_1.jpg

 


 آفتاب‌‌نیوز : علی مطهری، نایب رییس مجلس شورای اسلامی به مناسبت سالگرد درگذشت آیت‌الله منتظری در یادداشتی در صفحه تلگرامش، نوشت: «در دوران رژیم شاه ایشان هر وقت از زندان آزاد می شد ابتدا به منزل ما می آمد و گفت و گویی با پدرم داشت و از حال خود در زندان و احیاناً شکنجه ها می گفت. بسیار راحت و بی تکلف و صمیمی بود. مثلاً به من می گفت علی چطوری؟ به خواهر کوچکم می گفت تو عروس من هستی، یا به برادر کوچکم می گفت انگلیسی بلدی، how are you؟ . اصلاً تعینات برخی علما را نداشت. همان طور که می دانید ۱۱ سال با شهید مطهری هم حجره بودند و بسیار صمیمی، به طوری که گاهی طلاب، ایشان را شیخ خراسانی می نامیدند و شهید مطهری را شیخ اصفهانی، عکس آنچه که بود و به قول آقای منتظری در موقع نیاز گاهی دست در جیب یکدیگر می کردند. آیت الله منتظری از دوره طلبگی خود نقل می کند (به این مضمون) که یک روز غذا نداشتیم و پولی هم نداشتیم. آقای مطهری به من گفت برو ببین می توانی پولی قرض بگیری و نانی بخری؟ رفتم گشتم دیدم یکی از دوستان طلبه دور حوض مدرسه فیضیه می چرخد، در پاسخ تقاضای من گفت فقط ۲ ریال دارم آن هم برای استحمام. یعنی اینها با این سختی ها درس خواندند. ایشان از نقل این خاطره هم ابایی نداشت که آقای مطهری به من تأکید داشت که نماز شب بخوانم و من تراخم چشمم را بهانه می کردم و این که آب حوض مدرسه برای چشمم مناسب نیست.
 یک شب در خواب دیدم که عثمان بن حنیف از اصحاب امیرالمؤمنین برگه ای به من نشان داد که روی آن با خط سبز نوشته بود: هذه برائه من النار. در همین حال آقای مطهری مرا از خواب بیدار کرد و گفت بلند شو نماز شب بخوان، بهانه نگیر، آب از رودخانه آورده ام. شهید مطهری سه یا چهار سال از آیت الله منتظری بزرگتر بود و نقش برادر بزرگتر را ایفا می کرد. این دو با تأسیس درس فقه و اصول برای امام خمینی مقدمات مرجعیت ایشان را فراهم کردند. آیت الله منتظری از دوره طلبگی نقل کرده است که شهید مطهری می گفت حوزه علمیه آقای خمینی را نشناخته است، ایشان در آینده گل خواهد کرد. البته شهید مطهری در همان قبل از انقلاب درباره خطر گروه «هدفی ها» به رهبری سید مهدی هاشمی به آقای منتظری هشدار می داد و بعد از انقلاب هم آنها مشکلاتی ایجاد کردند.
 در آبان ۱۳۵۷ بنا بود آیت الله منتظری به دیدار امام(ره) در نوفل لوشاتو برود. شب به منزل ما آمدند و درباره مسائلی که بنا بود با امام مطرح شود با پدرم گفت و گو می کردند. در این میان تیمسار مقدم رئیس ساواک همراه با معاونش که صدای کلفتی داشت درب منزل را به صدا درآوردند و اجازه ورود گرفتند. من از پشت درب اتاق به سخنان آنها گوش می دادم. مقدم خطاب به آیت الله منتظری گفت شما که نزد آقای خمینی می روید به ایشان بگویید کارهای شما به نفع کمونیستها تمام می شود و آنها حکومت را به دست خواهند گرفت. آیت الله منتظری حرف او را جدی نگرفت و گفت چرا شما دیروز در نجف آباد کشتار کردید. اما شهید مطهری پاسخ مقدم را داد و گفت اتفاقاً امروز دولت از کمونیستها حمایت می کند و در این چند ماه کتابهای کمونیستی برای مقابله با نهضت اسلامی به وفور چاپ و منتشر می شود. من اسم آن را مارکسیسم دولتی گذاشته ام. در این اثنا آقای هاشمی هم وارد منزل شد و به اتاق دیگری رفت. صبح زود من آیت الله منتظری و پدرم را به فرودگاه مهرآباد رساندم و پدرم برای ایشان کارت پرواز گرفت و ایشان را بدرقه کرد.
 با توجه به این که شهید مطهری بعد از پیروزی انقلاب قصد بازگشت به قم را داشت، اگر ایشان شهید نمی شد فکر می کنم این دو یک تحول اساسی در حوزه علمیه قم ایجاد می کردند و حوزه پیشرفت محسوسی در فقه و فلسفه و کلام و غیره می کرد.
 در روزهای آخر حصر آیت الله منتظری اجازه گرفتم و به ملاقات ایشان رفتم، من بودم و ایشان و شاید احمد. اولین جمله ای که ایشان گفت این بود: «علی دیدی با من چه کردند؟!» گفتم اگر شهید مطهری بود این طور نمی شد. ایشان تأیید کرد. می گفت من بارها خواستم از قائم مقامی رهبری استعفا بدهم اما مانع می شدند. از این که عده ای با حمله به حسینیه اش وسایل آنجا را غارت کرده بودند ناراحت بود و از من می خواست که اقدام کنم. خیلی دلم برایش سوخت که ایشان با آن جایگاهش از من کمک می خواست. پافشاری او بر اصولی مانند عدالت و حفظ جایگاه مرجعیت و افتاء و این که برای حفظ نظام از هر وسیله ای نمی توان استفاده کرد و برای حفظ اسلام نمی‌توان پا روی ضوابط اسلامی گذاشت و نیز صراحت لهجه او وی را به این روز انداخت. به هرحال ما با او خوب رفتار نکردیم همان طور که امروز با افرادی خوب رفتار نمی کنیم. شکستن حصر او مشکلی برای کشور ایجاد نکرد، شکستن حصر محصوران امروز نیز مشکلی ایجاد نخواهد کرد بلکه موجب تحکیم وحدت ملی خواهد شد.»

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  برخوردی رُک وَ بی-تعارف با سیما ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

http://s8.picofile.com/file/8279868992/AAMPULE_R8STGOO3Y_BE_S3MAA_1.jpg

 محمد طحانی این کاریکاتور را در روزنامه نوآوران منتشر کرده.

 

http://s9.picofile.com/file/8279869542/H8SHEMY_DAR_BARN8MEYE_SORAY_YAA_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8279870934/S3MAA_TAXR3B_7.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8279883834/S3MAA_TAXR3B_5.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8279870284/S3MAA_TAXR3B_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8279862526/S3MAA_TAXR3B_9.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8279882618/S3MAA_TAXR3B_8.jpg

 

 آفتاب‌‌نیوز : این نخستین‌بار نیست كه یكی از اعضای كابینه صدا و سیما را به باد انتقاد می‌گیرد اما در چند روز گذشته حسن هاشمی دومین وزیر است كه اعتراض خود نسبت به عملكرد رسانه‌ای كه باید ملی باشد را بلند كرده است. وزیر راه هم در نامه‌ای از صدا و سیما انتقاد كرده است.
 به گزارش آفتاب‌نیوز؛ این در حالی است كه وزیر بهداشت جزو آن دسته از وزرای دولت روحانی است كه مورد حمایت اصولگرایان نیز هست
اما به نظر می‌رسد كارد به استخوان رسیده كه آقای وزیر این‌گونه در مقابل دوربین صدا و سیما ناراحتی و خشم خود را از صدا و سیما نشان می‌دهد، تا جایی كه مجری را خطاب قرار می‌دهد و با صراحت می‌گوید:
كار شما نقد نیست بلكه تخریب دولت است پس شعار خود را از «دیدبانی برای پیشرفت ایران» تغییر دهید
زیرا این كارهای شما فقط باعث پسرفت ایران می‌شود. به گزارش سلامت آنلاین، حسن هاشمی چهارشنبه شب مهمان برنامه ثریا بود تا پاسخگوی برخی نقدها و سوالات درمورد طرح تحول سلامت باشد اما زمانی كه بحث مساله حقوق بالای برخی پزشكان مطرح شد و تصویر یكسری فیش‌ها نمایش داده شد وزیر بهداشت تعارف را كنار گذاشت و صدا و سیما را به باد انتقاد گرفت و گفت كه برخی از این فیش‌ها دروغ است.
وزیر بهداشت اینطوری تلویزیون را ادب کرد!
 وزیر بهداشت درباره انتقادها نسبت به حقوق بالای برخی از پزشكان گفت: دیوان محاسبات و سازمان بازرسی تاكید كردند كه حقوق‌های بالا در دستگاه وزارت بهداشت وجود ندارد. شورای حقوق و دستمزد، وضعیت پرداخت حقوق در همه دستگاه‌ها را بررسی كرده است. سه هفته پیش نوبت به بررسی وزارت بهداشت رسید ما ظرف یك ماه، گزارشی از نظام پرداختی خود را ارایه دادیم، بخشی از آن تایید و بخشی اصلاح شد. این مبنای پرداخت كارانه در حوزه سلامت است. اگر قانون را قبول داریم، باید به آن احترام بگذاریم. در حال حاضر حقوق پزشكان، رتبه ۱۳ را در میان دستگاه‌های مختلف دارد. وی در خصوص چندین فیش حقوقی میلیونی كه در این برنامه نشان داده شد، اظهار كرد: یكی از این فیش‌ها كه اعلام شد متعلق به یكی ازافراد ستاد وزارت بهداشت و از معاونان من است. ایشان ماهی ۳۴۰ میلیون تومان كار كرده و ۶۸ میلیون تومان دریافت داشته است. اگر كار نمی‌كرد كه این رقم حاصل نمی‌شد. اگر ۲ آنژیوگرافی انجام می‌داد با زمانی كه ۸۰۰ آنژیوگرافی كرده است، یكی بود. برای این موضوع نیز پرونده‌ای تشكیل و بررسی شد اما سازمان بازرسی كشور هیچ حكمی روی آن نداد؛ چرا كه حق او بود. این ربطی به طرح تحول ندارد. ما در برخی از مناطق رقم بالاتر داریم یعنی جراح مغز، جراح قلب و ارتوپدی هستند كه از ۷ صبح تا ۲ شب در اتاق عمل هستند اگر این نظام پرداخت كه فی‌الفور سرویس است و بخشی از درآمد را به شخصی كه خود درآمد را ایجاد كرده اختصاص می‌دهد اشتباه است، این قانونی است كه از ۲۳ سال پیش اجرا می‌شده و‌ ای كاش اجرا نمی‌شد و حقوق ثابت برای پزشكان در نظر گرفته می‌شد. یكی از فیش‌هایی كه نشان دادید مربوط به یك پزشك متخصص زنان است كه در منطقه سیستان و بلوچستان ۲۸۵ عمل زایمان انجام داده است، اگر ۲۵ عمل انجام می‌داد اینقدر می‌گرفت؟ مقام معظم رهبری فرمودند من این درآمدها را مصداق حقوق نجومی نمی‌دانم، مثل حق‌الكشف است و این موضوعی بود كه من به آن تاكنون اشاره نكرده‌ام.
 هاشمی همچنین فیش حقوقی ۵۸۵ میلیون تومانی یك پزشك برای یك ماه را تكذیب كرد و گفت: این فیش قطعا دروغ است، امیدوارم سایر حرف‌هایی كه زدید دروغ نباشد.
چرا در خصوص این تخلفات، در دوره قبل صحبت نكردید؟ كار شما تخریب دولت و طرح تحول است، ولی من به خاطر خودتان می‌گویم، مردم حرف‌های شما را قبول ندارند، چون وزارت اطلاعات، سازمان صدا و سیما و مركز ملی آمار نظر‌سنجی می‌كنند و بر اساس این نظر‌سنجی‌ها مردم از اجرای طرح تحول رضایتمندی دارند، اگر می‌خواهید به كشور خدمت كنید، عینك بدبینی را‌بردارید.
 وی در پاسخ به دعوت دوباره از وی برای حضور در برنامه «ثریا» تاكید كرد: من هر وقت شما بگویید آماده حضور در این برنامه هستم، فرق من و شما این است كه ما از صبح تا شب كار می‌كنیم ولی كار شما فقط نقد كردن است.
اگر به جای روشنگری می‌خواهید با اطلاعات غیر مستند افشاگری كنید، به شما می‌گویم این دیدبانی برای پیشرفت كشور نیست. حوزه سلامت مانند امنیت است، كاری كه ما كرده‌ایم این است كه سال‌ها بی‌توجهی به این مقوله را كمی جبران كرده و دولت و مجلس را نسبت به حوزه سلامت حساس كرده‌ایم.
گفتنی است آمار نظرسنجی پیامكی برنامه ثریا از طرح تحول هم در پایان آمار جالب توجهی بود. با وجود پخش گزارش‌های منفی درباره طرح تحول سلامت، بر اساس نتایج این نظر سنجی ١٧/۴۶ درصد از مردم از اجرای طرح تحول رضایت داشتند و این آمار در یك برنامه تلویزیونی كه معمولا نسبت ۱۰ درصد به ۹۰ درصد است، آمار خوبی است و نشان می‌دهد طرحی كه به محرومان كشور معطوف شده با اقبال آنها مواجه است.

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 3 دی 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  هم-آوایی در جشن ناجوانمردانه دشمنان ...   

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

  صادق زیباکلام: چند وقتی می‌شود که ارکستر مجلسی بزرگ و نیرومند تبلیغاتی اصولگرایان سمفونی «شکست برجام» یا درست‌تر گفته باشیم نقض آن توسط آمریکایی‌ها را به اجرا درآورده. صداوسیما رهبری ارکستر را بر عهده دارد و مخالفین برجام هر چه دارند را به میدان آورده‌اند. ازجمله از محبوبیت چهره‌های کمدین هم دریغ نمی‌کنند. چهره‌هایی که شهامت سیاسی‌شان حتی در حدی نیست که جرئت کنند به پاسبان سر کوچه‌شان دیر سلام کنند، یا وقتی به چهره یک مقام اصولگرا یا صاحب‌منصب حکومتی نگاه می‌کنند تعظیم و سر فرودآوردن فراموششان نمی‌شود، به خودشان اجازه می‌دهند گستاخ‌ترین جسارت‌ها را نسبت به وزیر خارجه‌مان آقای دکتر محمدجواد ظریف معمار ایرانی برجام نثار کنند. چون می‌دانند باد قدرت از کدام سمت وزیدن گرفته والان زمان مجیزگویی و چسباندن نان تملق به تنور اصحاب قدرت در مسئله برجام است؛ اما بسیاری از مردم به نظر می‌رسد آن‌قدر از زمان تصویب برجام در معرض حملات یک‌سویه و در بسیاری از موارد بی‌پایه و اساس مخالفین برجام قرارگرفته‌اند که دیگر عادت کرده‌اند به‌جز مخالفت و مخالفت و بازهم مخالفت از جانب تندروها سخن دیگری در مورد برجام از آن‌ها نشنوند. تا بود که با خود مذاکرات مخالفت می‌کردند و بعد از برجام هم یکسره آن‌ها به باد حمله و انتقاد گرفته‌اند.
 بهانه حملات این دور هم همان داستان همیشگی است: آمریکایی‌ها به تعهداتشان در برجام عمل‌نکرده‌اند. همیشه هم اخباری که مخالفین برجام در ایران به آن‌ها استناد می‌کنند همانند سایر اخبار مربوط به آمریکا مجعول، تحریف‌شده، یک‌سویه، نصفه‌نیمه و عنداللزوم دروغ می‌باشند. این بار هم تکرار همان سناریوی همیشگی است.
 یک مطلبی را تحریف‌شده و ناقص در ارتباط با آمریکا مطرح کردند مبنی بر اینکه آمریکایی‌ها تحریم‌های جدیدی را علیه ایران تصویب کرده‌اند و بعد هم نتیجه‌گیری مطلوب خودشان: اوباما گفته بوده که اگر تحریم‌های جدیدی علیه ایران به تصویب رسد آن‌ها وتو خواهد کرد و دروغ گفته بوده و این تحریم‌ها را وتو نکرده. اگر کسی خواسته باشد که به این سناریوی جدیدی که تندروها به راه انداخته‌اند پاسخ دهد، باید اساس داستان را از پایه در ابتدا تصحیح نماید. مجبور است بگوید که اولاً «خسن» نبوده و «حسن» بوده؛ ثانیاً «خسین» نبوده و حسین است و... الی آخر.
 منتهی همان‌طور که گفتیم مشکل فقط بر سر برجام نیست. هر موضوع دیگری هم که در رابطه با آمریکا باشد و شما بر روی آن دست بگذارید متوجه می‌شوید که مستقل از آنکه حقیقت چه بوده، تندروها همچون داستان برجام آن‌ها به‌گونه‌ای تحریف‌شده، ناقص و یک‌سویه درآورده‌اند که صرفاً در خدمت اغراض و اهداف آمریکاستیزانه‌شان قرار گیرد.
به همین خاطر است که به نظر می‌رسد که مردم دیگر از داستان برجام و مخالفت‌های سیاسی و مغرضانه تندروها با آن به ستوه آمده باشند.
 فی‌الواقع می‌توان گفت که در طی این سه سال و خرده‌ای که روند مذاکرات هسته‌ای شروع شده، آن‌قدر تندروها با آن به مخالفت ایدئولوژیک برخاستند و در راستای آمریکاستیزی مانور داده‌اند که مردم دیگر از اصل‌وفرع برجام خسته شده‌اند. فرقی هم نمی‌کند چه خبر مثبت و چه اخبار یک‌سویه و تحریف‌شده تندروها.
 همین یکی دو هفته پیش بود که خبر مسرت‌بخش موافقت آمریکایی‌ها با فروش هواپیماهای بوئینگ اعلام شد. شاید اگر در یک شرایط و وضعیت دیگری خبر فروش بیش از ۸۰ فروند هواپیمای بوئینگ ایرباس از جانب آمریکا به ایران بیرون می‌آمد و معلوم می‌شد یکی از بزرگ‌ترین معاملات تاریخ صنعت هوایی رقم خورده، مردم ایران هیجان و احساسات بیشتری نشان می‌دادند؛ اما همچون آفتاب تنبل زمستانی اواخر آذرماه که هیچ رنگ و حرارتی ندارد، آن خبر هم هیچ گرما و هیجانی در محافل ایرانیان به وجود نیاورد.
 مطبوعات طرفدار دولت سعی کردند آن را بزرگ کنند و در مقابل «جریان آمریکاستیز» مخالف برجام سعی کرد با سکوت از کنار آن عبور نماید. صداوسیما هم با همان سکوت از کنار آن گذشت. گویا خبر اساساً به کشور دیگری مربوط می‌شد و موضوع چندان به ایران ارتباطی پیدا نمی‌کرد. صدالبته که اگر عکس آن اتفاق افتاده بود، یعنی آمریکایی‌ها به طریقی جلوی فروش ایرباس را گرفته بودند، جریان آمریکاستیز به همراه صداوسیما در بوق و کرنا می‌دمیدند که «ایهاالناس دروغ‌گو بودن آمریکایی‌ها» و «خدعه و نیرنگ بودن و دروغ بودن برجام را ببینید».
 از دو جریان دولتی مخالف و موافق برجام که بگذریم، مردم عادی هم هیچ شور و اشتیاقی نشان ندادند؛ اما چرا مردم عادی خیلی هیجان در خصوص این خبر که می‌تواند تأثیرات بسیار مهمی در روابط میان ایران و آمریکا داشته باشد، نشان ندادند؟
 راستی را آن است که مردم ایران مدت‌هاست که اشتیاقشان را در قبال برجام و در قبال فعالیت‌های هسته‌ای کشور ازدست‌داده‌اند. عن‌قریب وارد چهاردهمین سالی خواهیم شد که شبح نه‌چندان میمون و مبارک مناقشه هسته‌ای بر سر مردم ایران به پرواز درآمده.
سیزده سال است که بحران پرونده هسته‌ای بخشی از زندگی مردم ایران شده است. یک بحرانی ممکن است یک سال، دو سال یا ۴سال کشوری و مردمی را گرفتار نماید؛ اما مردم آن کشور امیدوارند که بالاخره نوری در انتهای تونل هست و کشورشان سرانجام از آن بحران بیرون خواهد بود. در جریان جنگ با عراق بالاخره مردم امیدوار بودند که روزی آن جنگ تمام می‌شد. یا سایر بحران‌ها و مشکلات دیگر؛ اما هسته‌ای و درست‌تر گفته باشیم بحران یا مناقشه هسته‌ای سیزده سال است که کشور را گرفتار خود کرده؛ و بدبختانه هیچ نوری هم در انتهای تونل نسبت به تمام شدن آن به چشم نمی‌خورد.
 بعد از بروی کار آمدن آقای روحانی و شروع دور جدید مذاکرات با آمریکایی‌ها،
چقدر امیدوار بودیم که بعد از ۸سال رویارویی با غرب بر سر مناقشه هسته‌ای‌مان در دوران آقای احمدی‌نژاد، آن تحریم‌ها و مصیبت‌هایی که کشور را در سال‌های آخر زمامداری اصولگرایان در خود فروبرده بود، روزنه امیدی به نظر می‌رسید در انتهای تونل بحران هسته‌ای نمایان شده. چقدر به مذاکرات میان ظریف و جان کری دل‌خوش کرده بودیم.
 هر بار که کار به بن‌بست نزدیک می‌شد و ظریف و کری ساعت‌ها دونفری پشت درهای بسته در ژنو، لوزان یا وین از سر شب تا دل صبح به مذاکره می‌نشستند چقدر دل در دلمان نبود که وقتی درب باز می‌شود آیا چمدان‌هایشان را برداشته‌ و دارند مذاکره را ترک می‌کنند‌، یا گره بازشده و بعدازظهر مذاکرات از سر گرفته خواهد شد. چقدر دیدوبازدیدهای عیدهایمان در نوروز۹۳و۹۴ خلاصه شده بود در این پرسش که «از مذاکرات چه خبر؟»
چه شب‌ها که به همراه ویژه‌برنامه‌های زنده بی‌بی‌سی فارسی از مذاکرات هسته‌ای به صبح رساندیم و همراه با جان کری، وندی شرمن، آقای مونیز، محمدجواد ظریف، عباس عراقچی و مجید تخت‌روانچی فردا صبحش به خواب رفتیم.
 و چه شبی بود آن شب که بالاخره در تیرماه ۹۴، جانمان به لب آمد تا محمدجواد ظریف، به همراه خانم موگرینی و جان کری با‌ آن عصای بلند مسخره و پای شلش در برابر دوربین‌های تمامی رسانه‌های مهم و معتبر دنیا ظاهر شدند و اعلام کردند که درست در آخرین ساعات و آخرین لحظات طرفین به توافق تاریخی دست‌یافته‌اند. میلیون‌ها نفر از ایرانیان از خبر توافق تاریخی استقبال کردند. هزاران نفر آن شب به خیابان‌های تهران و شهرهای بزرگ آمدند و به رقص و پای‌کوبی پرداختند. به نظر می‌رسید که دوران تلخی، دوران تنش و مناقشه بر سر هسته‌ای سرانجام بعد از ۱۲ سال به پایان رسیده است.

توافقی صورت گرفته که هم ایران می‌تواند دست‌کم به بخشی از فعالیت‌های هسته‌ای‌اش ادامه دهد، هم غربی‌ها کنترل‌ها و نظارت‌های لازم را در خصوص فعالیت‌های هسته‌ای ما به دست آورده‌اند و لذا دیگر نگرانی از بابت برنامه‌های هسته‌ای ما ندارند؛ اما امروز بعد از گذشت قریب به ۱۶ ماه از آن توافق تاریخی که به‌تدریج به نام «برجام» معروف شد، به نظر می‌رسد که بسیاری از آن شور و هیچان، از آن امید و گشایش جای خود را به هاله‌ای از ناامیدی، افسردگی و سرخوردگی داده‌اند.
 به‌نحوی‌که گفتیم خبر فروش بیش از ۸۰ فروند ایرباس آمریکا به ایران نتوانست یخی را بشکند و آبی را در دل مردم ایران گرم نماید. چرا این‌گونه شده؟ چرا بسیاری از مردم آن امید، آن شور و هیجان و آن انتظار بهتر شدن اوضاع بعد از توافق هسته‌ای را ازدست‌داده‌اند؟ چرا به نظر می‌رسد که مردم از داستان هسته‌ای، از داستان توافق هسته‌ای، از داستان برجام و اساساً هر چیز دیگری که مرتبط با هسته‌ای می‌شود، دیگر سرخورده شده‌اند و خیلی برایشان اهمیتی ندارد که چه تصمیمی گرفته شده و کدام سیاست قرار است اعمال شود؟
 شاید سخنی به‌گزاف نرفته باشد اگر گفته شود که حتی اگر به‌جای آنکه گفته شد، «آمریکایی‌ها موافقت به فروش ایرباس‌ها گرفته‌اند»، گفته می‌شد که «مشکلی به وجود آمده و فعلاً تصمیم فروش ایرباس‌ها به تعلیق درآمده»، ازنظر ایجاد واکنش در میان ایرانیان یکسان می‌شد و چندان تفاوتی برایشان نمی‌کرد؟ چرا این‌قدر بسیاری از ما ایرانیان نسبت به برجام و تحولات مرتبط با آن سرخورده و بی‌تفاوت شده‌ایم؟
چرا دیگر برایمان اهمیتی ندارد که فی‌المثل رئیس‌جمهور جدید آمریکا چه موضعی نسبت به برجام اتخاذ کرده یا کنگره یا سنا چه چیزی تصویب کرده‌اند؟ پاسخ بازمی‌گردد به خسته شدن روحی بسیاری از ایرانی‌ها از کل مناقشه هسته‌ای.
 سیزده سال پیش بود که ماجرای هسته‌ای شروع شد و بسیاری از ایرانی‌ها روحاً و جسماً دیگر از داستان هسته‌ای و مسائل مرتبط با آن ازجمله برجام بعد از سیزده سال واقعاً خسته شده‌اند. سیزده سال پیش و اتفاقاً در یک چنین روزهایی بود که شایعه‌ای به راه افتاد مبنی بر اینکه ایران سرگرم فعالیت‌های هسته‌ای می‌باشد.
سرانجام در سالگرد جشن انقلاب ۲۲ بهمن در سال ۱۳۸۲ آقای خاتمی در سخنرانی‌اش رسماً اعلام نمود که ایران مدت‌هاست که سرگرم فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای می‌باشد.
 هیچ‌گاه هم البته مقامات رسمی ایران توضیحی ندادند که با توجه به اینکه ایران بعد از جنگ و از ابتدای دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی شروع به فعالیت‌های هسته‌ای نموده و با توجه به اینکه فعالیت‌هایش در چارچوب عهد و میثاق‌های بین‌المللی بوده، چرا پس مخفیانه فعالیت می‌کرده و آن را به اطلاع آژانس نرسانیده؟
 بعضاً گفته شد که بنا داشتیم پس از تکمیل نطنز و آب سنگین اراک، آژانس را در جریان قرار دهیم؛ بعضاً گفته شد که تا آن مرحله ما مجبور نبودیم که آژانس را در جریان بگذاریم؛ بعضاً گفته شد که چون می‌دانستیم غربی‌ها بانفوذی که در آژانس دارند کارشکنی خواهند کرد، می‌خواستیم بعد از پایان کار به آژانس اطلاع دهیم وقس‌علی‌هذا.
 به‌هرحال پس‌ازآنکه مجاهدین خلق فعالیت‌های هسته‌ای ایران را به آگاهی آمریکایی‌ها رسانیدند، مناقشه هسته‌ای ایران رسماً شکل گرفت. رویکرد اصلاح‌طلبان در دو سال آخر دولت آقای خاتمی در قبال پرونده هسته‌ای‌مان سیاست «کج‌دار و مریز» بود. معتقد بودند که برنامه هسته‌ای کشور را به‌گونه‌ای می‌بایستی به‌پیش ببریم تا تبدیل به یک بحران و یک رویارویی میان ما و غرب نشود. بعضاً یک مقداری عقب‌نشینی کنیم، بعضاً یک مقداری پیشروی بمانیم، داوطلبانه غنی‌سازی را به مدت دو سال تعلیق نمودند وقس‌علی‌هذا.
 اما آقای احمدی‌نژاد که در انتخابات ریاست جمهوری تیرماه ۸۴ به پیروزی شگفت‌انگیزی نائل شده بود، هنوز در پاستور مستقر نشده بود که سیاست اصلاح‌طلبان را در خصوص هسته‌ای بنیاداً دگرگون ساخت.
او نه‌تنها سیاست «کج‌دار و مریز» را کنار گذارد، بلکه رسماً اعلام داشت که سیاست هسته‌ای قبلی «خیانت» بوده و او بنا دارد تا با تمام وجود و تمام سرعت برنامه‌های هسته‌ای کشور را به‌پیش ببرد.
 غربی‌ها هم پرونده هسته‌ای ایران را از شورای حکام در وین به شورای امنیت در نیویورک انتقال دادند و به دنبال آن قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران یکی پس از دیگری صادر شدند و تحریم‌های همه‌جانبه از اواخر دهه ۱۳۸۰ به جریان افتاد.
 آقای احمدی‌نژاد قطعنامه‌ها را «ورق‌پاره» خواندند و در خصوص تحریم‌ها هم گفتند که «تحریم‌ها باعث تقویت بنیان اقتصادی کشور خواهد شد» و در یک‌کلام هسته‌ای به‌سرعت در دوران حاکمیت همه‌جانبه اصولگرایان تقلیل یافت به یک ابزار و وسیله‌ای در دست تندروها به‌منظور گسترش آمریکاستیزی و دشمنی با غرب.
 در تمام ۸ سالی که اصولگرایان سکان هدایت کشتی سیاست خارجی ایران را در دست داشتند، از هسته‌ای در جهت تداوم ضدیت با غرب و بالأخص آمریکا بهره‌برداری می‌شد. صورت‌مسئله مناقشه هسته‌ای را اصولگرایان هرگز اجازه ندادند آن‌گونه که واقعاً می‌بود در ایران مطرح شود.
 مشکل غرب با برنامه هسته‌ای ایران بر سر آن بود که آن‌ها نگران توان بالقوه ایران در جهت ساخت سلاح هسته‌ای بودند. هر کشوری که بتواند اورانیوم را سه درصد غنی‌سازی نماید که موردنیاز سوخت راکتورهای تولید برق می‌باشد، آن کشور هرگاه که اراده کند می‌تواند به فاصله یکی، دو سال اورانیوم را در حد بالای ۹۰ درصد که برای ساخت سلاح هسته‌ای موردنیاز است ایضاً غنی‌سازی نماید؛ بنابراین
غربی‌ها نگران توان بالقوه غنی‌سازی ما و هر جنبه دیگری که می‌توانست در جهت ساخت سلاح هسته‌ای قرار بگیرد بودند.
 البته این توان در خصوص هر کشور دیگری هم که چرخه غنی‌سازی را کامل می‌کند وجود دارد؛
اما سؤال اصلی آن بود که چرا این نگرانی در خصوص کشورهای دیگر که دانش غنی‌سازی را به دست می‌آورند وجود ندارد و چرا فقط در خصوص جمهوری اسلامی ایران این نگرانی وجود می‌داشت و غربی‌ها خواهان کنترل، محدودسازی و نظارت خیلی دقیق بر برنامه‌های هسته‌ای ما هستند؟
 متأسفانه در تمامی دوران ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد که مناقشه هسته‌ای جریان داشت، اصولگرایان پاسخی که به این سؤال می‌دادند، پاسخی انحرافی می‌بود. پاسخ آن‌ها این بود که چون هسته‌ای باعث پیشرفت و ترقی گسترده‌ای در اقتصاد، صنایع و توسعه کشور می‌شود و چون غربی‌ها دشمن ما هستند، پس بنابراین نمی‌خواهند و نمی‌گذارند که ما به دانش هسته‌ای دست پیدا کنیم و یک‌شبه ره صدساله را در علم و فن‌آوری و رشد و توسعه کشور را طی کنیم.
 بنابراین برای جلوگیری از پیشرفت و ترقی ایران و برای اینکه نگذارند ما موفق شویم تا از نیروی هسته‌ای بتوانیم در تولید برق استفاده کنیم بعلاوه به سایر فن‌آوری‌های پیشرفته هسته‌ای دست پیدا کنیم، لذا با برنامه‌های هسته‌ای ‌ ما مخالفت می‌ورزند.
 درحالی‌که صورت‌مسئله از اساس چیز دیگری می‌بود. اصل مناقشه همان‌گونه که گفتیم نه بر سر دست‌یابی ایران به توان هسته‌ای می‌بود و نه بر سر پیشرفت‌هایی که درنتیجه برخورداری از توان هسته‌ای در کشور به وجود می‌آمد بلکه غربی‌ها نگران توان بالقوه ایران در جهت تولید سلاح هسته‌ای می‌بودند. ما تنها پاسخی که در قبال این نگرانی غربی‌ها ارائه می‌دادیم آن بود که «اسلام با تولید سلاح هسته‌ای مخالف است.»
 اینکه چرا این نگرانی در خصوص هیچ کشور دیگری وجود ندارد اما غربی‌ها نگران تولید سلاح هسته‌ای در ایران هستند بازمی‌گردد به سیاست ایران مبنی بر نابودی کشور اسراییل. غربی‌ها نگران توان بالقوه کشورهای دیگری که همچون ایران فعالیت هسته‌ای داشته و غنی‌سازی انجام می‌دهند، نمی‌باشند.
 اگر برنامه‌های هسته‌ای می‌توانستند باعث جهش و پیشرفت‌های اقتصادی در کشورها شوند، کره شمالی، ترکمنستان، پاکستان، قرقیزستان، قزاقستان و برخی کشورهای دیگر که ازنظر پیشرفت‌های هسته‌ای خیلی جلوتر از ایران هم هستند امروزه می‌بایستی در ردیف کشورهای موفق صنعتی می‌بودند؛ اما کافی است این کشورها را با امثال مالزی، ترکیه، هند، برزیل، آرژانتین، کره جنوبی، تایوان، سنگاپور و... مقایسه کنیم تا معلوم شود که نه غنی‌سازی و نه هیچ‌یک از جنبه‌های دیگر هسته‌ای فی‌نفسه باعث رشد و شکوفایی هیچ کشوری نمی‌شوند.
 اما اصولگرایان هم سعی کردند که این‌گونه به مردم القاء کنند که هسته‌ای باعث پیشرفت‌های محیرالعقول برای کشور می‌شود و هم سعی کردند تا فعالیت‌های هسته‌ای کشور را در هاله‌ای از قداست انقلابی و عواطف و احساسات ناسیونالیستی قرار بدهند.
 به‌نحوی‌که مردم باور کنند که غربی‌ها با زورگویی می‌خواهند جلوی پیشرفت‌های ایران را بگیرند؛ می‌خواهند ایرانی‌ها را از حق برخورداری از دانش هسته‌ای محروم نمایند؛ می‌خواهند جلوی رشد و ترقی ایرانیان را بگیرند و همه این‌ها به‌واسطه آن است که مردم ایران می‌خواهند مستقل باشند؛ می‌خواهند بر روی پاهای خودشان بایستاند و نمی‌خواهند وابسته به غرب و آمریکا باشند.
 بهره‌برداری سیاسی اصولگرایان از مناقشه هسته‌ای در جهت پیشبرد اهداف و اغراض غرب‌ستیزی و آمریکاستیزی، بهاء سنگینی برای منافع ملی کشور در پی داشت. ایران در بسیاری از موارد به‌واسطه دشمنی و رویارویی با غرب مجبور می‌شد که همه‌چیز را خود از ابتدا طراحی کرده و بسازد درحالی‌که ما می‌توانستیم با همکاری آژانس و سایر کشورهای پیشرفته‌ هم از فن‌آوری‌های پیشرفته‌تر برخوردار شویم و مهم‌تر آنکه می‌توانستیم با هزینه‌های به‌مراتب کمتری برنامه‌های هسته‌ای‌مان را تکمیل نماییم.
 هیچ‌کس نمی‌تواند برآورد نماید که برنامه‌های هسته‌ای‌ که مجبور شدیم همه قسمت‌های آن‌ها از صفر خودمان طراحی کنیم و بسازیم، بعلاوه قسمت‌هایی از آن‌ها با بهای سنگینی از بازار قاچاق بین‌المللی تهیه نماییم و بالاخره اینکه چند سال هم کل اقتصاد کشور با تحریم‌های کمرشکن روبه‌رو بود، چه هزینه هنگفتی بر اقتصاد کشور وارد ساخته.
 ازآنجاکه کل برنامه‌های هسته‌ای‌مان از ۸۴ به این‌سو در شرایطی انجام می‌گرفت که در تخاصم با کشورهای غربی و تحریم‌ها روبه‌رو می‌بودیم، بنابراین جدای از آنکه مجبور بودیم همه‌چیز را خودمان طراحی کنیم و بسازیم، درعین‌حال مجبور بودیم همه‌چیز را هم مخفیانه و در اعماق زمین راه‌اندازی کنیم که اگر موردحمله هوایی غربی‌ها قرار گرفتیم نتوانند به‌راحتی تأسیسات ما را هدف قرار بدهند.
 به همین منظور مجبور شدیم در عمق ده‌ها متری زیرزمین ده‌ها هزار مترمربع تأسیسات گران‌قیمت در فردو بسازیم. تأسیساتی که علیرغم هزینه‌های هنگفتی که برای ساخت آن صورت گرفت امروزه و با توجه به توافق هسته‌ای که صورت گرفته، دیگر کارایی چندانی ندارند و عملاً به‌صورت «انبار» درآمده‌اند. ایضاً میلیاردها دلار که صرف ساخت 19 هزار سانترفیوژ گردید که بیش از دوسوم آن جمع شده و در انبار هستند تا ۱۰ الی ۱۵سال دیگر مورداستفاده قرار گیرند. حاجت به گفتن نیست که با توجه به پیشرفت فن‌آوری غنی‌سازی، سانترفیوژهای ۱۰ یا ۱۵ سال آینده آن‌قدر پیشرفته شده‌اند که سانترفیوژهای امروزی را می‌بایستی در موزه‌ها نگهداری نمود.
 علیرغم همه این ضرر و زیان‌ها که بسیاری از آن‌ها قابل‌پیشگیری هم می‌بودند، تندروها همچنان از برنامه‌های هسته‌ای کشور دست‌کم تا به روی کار آمدن دولت آقای روحانی و برجام دفاع می‌کردند. آن‌ها در اوج مناقشه هسته‌ای با غرب در دوران آقای احمدی‌نژاد، در سخنرانی‌ها و موضع‌گیری‌هایشان که در خصوص برنامه‌های هسته‌ای و ضرورت هسته‌ای شدن کشور اظهار می‌داشتند تبلیغ می‌کردند که «هسته‌ای چهره علمی و صنعتی کشور را زیرورو خواهد کرد»؛ «هسته‌ای باعث ارتقاء جایگاه ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران در منطقه خواهد شد» و «چون غربی‌ها نمی‌خواهند که ایران پیشرفت نموده و به عضویت باشگاه هسته‌ای درآید، لذا با برنامه‌های هسته‌ای‌ ما مخالفت می‌ورزند.» اما ما چاره‌ای نداریم الا اینکه با تمام توان برنامه‌های هسته‌ای‌مان را پیش ببریم.
 اما یکی از اتفاقات مهمی که با بروی کار آمدن دولت آقای روحانی افتاد آن بود که برای نخستین بار در کنار روایت و قرائت رسمی دولتی از فعالیت‌های هسته‌ای کشور، دیگران هم توانستند در خصوص برنامه‌های هسته‌ای کشور به اظهارنظر بپردازند. علت به وجود آمدن وضعیت جدید هم در حقیقت مدیون و مرهون «تندروها» و مخالفین برنامه‌های هسته‌ای دولت آقای روحانی بالأخص مذاکرات مستقیم با آمریکایی‌ها می‌بود.
 کاری که تندروها یا «دلواپسان» کردند بی‌نظیر بود. آن‌ها برای نخستین بار سیاست‌های رسمی هسته‌ای کشور را به چالش کشیدند و با آن به مخالفت پرداختند. تا قبل از آن سابقه نداشت که کسی بتواند از برنامه‌های هسته‌ای کشور انتقاد نماید؛ چه رسد به آنکه با آن‌ها مخالفت هم نماید. نزدیک به ۶ سال آقای دکتر سعید جلیلی با خانم کاترین اشتون به نمایندگی از ۱+5 مذاکره کردند و حتی یک‌بار محض نمونه آقای دکتر جلیلی به مجلس یا به هیئت دولت یا نهاد دیگری(چه رسد به مردم و افکار عمومی) در خصوص روند مذاکرات هیچ توضیحی ندادند.
 هر اقدامی که مسئولین هسته‌ای کشور انجام می‌دادند و هر سیاستی که اتخاذ می‌کردند درست بود و به هیچ دستگاه و مقامی هم موظف به پاسخگویی نبودند. هسته‌ای به‌صورت یک ابزار سیاسی و ایدئولوژیک درآمده بود در خدمت رویارویی با غرب و آمریکا(مشابه همان کارکردی که در مقطعی جنگ بر عهده داشت). «هسته‌ای حق مسلم ما بود» که در جایگاه یک آرمان ملی و مقدس همگان می‌بایستی در برابر آن سر تعظیم فرود آورده و شکرگزار مسئولین می‌بودند به‌واسطه پیشبرد آن امر مقدس و ملی.
 اما با بروی کار آمدن روحانی و شروع روند جدی مذاکرات هسته‌ای برای نخستین بار میان ایران و آمریکا، آن پارادایم، جایگاه و منزلت قبلی که نسبت به فعالیت‌های هسته‌ای در طی یک دهه گذشته به وجود آمده بود به‌سرعت شروع به ترک برداشتن و نهایتاً دچار فروپاشی شد. شماری از تندروها و طرفداران دولت قبلی تحت عنوان «دلواپسان» برای نخستین بار با سیاست‌های رسمی هسته‌ای کشور به مخالفت برخاستند.
 مشکل هم ازاینجا شکل گرفت که منتقدین مذاکرات یا «دلواپسان» متوجه نبودند که در مخالفت با محمدجواد ظریف و تیم مذاکره‌کننده دولت روحانی، آن‌ها در حقیقت دارند شاخه‌ای را می‌برند که خود بر روی آن نشسته‌اند. اگر قرار شود که سیاست‌های هسته‌ای روحانی موردانتقاد قرار گیرد، چرا سیاست‌های هسته‌ای اصولگرایان در زمان آقای احمدی‌نژاد ایضاً موردنقد قرار نگیرد؟ و چنین شد که «دلواپسان» بانی خیر شدند و باعث شدند تا برای نخستین بار سیاست‌های هسته‌ای کشور در بوته نقد قرار گیرد.
 برای نخستین بار بعد از گذشت یک دهه از آغاز مناقشه هسته‌ای با غرب، پرسش‌های مبنایی و اصولی در خصوص سیاست‌های هسته‌ای کشور مطرح شدند. به‌تدریج آشکار می‌شد که علت مخالفت و نگرانی غربی‌ها از برنامه‌های هسته‌ای‌مان به‌واسطه آن نیست که «هسته‌ای باعث زیرورو شدن رشد و توسعه اقتصادی ایران می‌شده و ازنظر علمی یک‌شبه باعث می‌شده تا ما ره صدساله را طی کنیم.» به‌تدریج این پرسش مطرح می‌شد که در مقابل آن‌همه هزینه‌های هنگفتی که به‌صورت مستقیم برای هسته‌ای خرج شده بعلاوه هزینه‌های سنگینی که در قالب تحریم‌ها بر اقتصاد کشور وارد شده، به‌راستی و در عالم واقعیت «هسته‌ای کدام دستاورد را برای پیشرفت و توسعه کشور در برداشته؟»، «هسته‌ای چه گلی بر سر رشد و توسعه کشور زده است؟» آن دستاورد عظیمی که عضو «کلوپ هسته‌ای» شدن برای ایران در بر می‌داشته، در عالم واقعیت، کدام بوده است؟
 ما از کدام پرستیژ، احترام و اعتبار بین‌المللی و یا در سطح منطقه، امروز به‌واسطه توانمند شدنمان در فن‌آوری هسته‌ای برخوردار گشته‌ایم که تا دیروز و تا قبل از هسته‌ای شدن از آن بی‌نصیب بودیم؟ جدای از مسائل سیاسی، ژئوپلیتیکی، اقتصادی به‌علاوه ملاحظات ابتدایی «هزینه - فایده»، یکسری پرسش‌های مبنایی هم در خصوص گسترش بی‌برنامه فعالیت‌های هسته‌ای کشور ظهور کردند.
 ازجمله اینکه آیا ما از منابع کافی اورانیوم خام در کشور برخوردار هستیم که این‌همه داریم بر روی ساخت و گسترش سانترفیوژهای مان سرمایه‌گذاری می‌کنیم؟ آیا این احتمال وجود ندارد که با تمام شدن ذخایر اورانیوم موجود در کشور ما مجبور شویم که از خارج اورانیوم خام وارد کنیم؟ و بالاخره پرسش‌های مبنایی پیرامون «هزینه – فایده» فعالیت‌های هسته‌ای‌مان.
 از جمله اینکه بهاء برق تولیدشده در نیروگاه بوشهر چه میزان است؟ میانگین هزینه تولید برق در کشور ۸۰ تومان برای یک کیلووات ساعت می‌باشد. با توجه به این واقعیت که هزینه برق تولیدشده در نیروگاه بوشهر به‌مراتب بیشتر از ۸۰ تومان برای یک کیلووات ساعت می‌باشد، آیا مردم رضایت دارند به پرداخت آن هزینه بیشتر؟
 مشابه همین پرسش در خصوص هزینه اورانیوم غنی‌شده و یا سایر محصولات هسته‌ای است که در داخل کشور تولید می‌شوند با قیمت‌های جهانی آن به وجود آمدند؛ یعنی همان پرسش مبنایی کلاسیک اقتصاد آزاد: چرا مصرف‌کننده ایرانی می‌بایستی بهاء بیشتری برای تولیدات ساخت داخل بپردازد وقتی همان محصولات را می‌تواند با بهاء به‌مراتب کمتری از بازار جهانی تهیه کند؟
 بحث‌هایی که در مخالفت و موافقت با روند مذاکرات هسته‌ای مطرح شدند، دست‌کم این فایده را داشتند که معلوم شد برخلاف تبلیغات حکومتی، هسته‌ای نه یک امر قدسی است و نه خیلی از تبلیغاتی که برای پیشبرد آن به‌صورت یک‌جانبه از جانب نظام صورت می‌گرفته اساس و بنیادی می‌داشته.
 آن بحث‌ها تنها فایده‌ای که داشتند آن بود که در تجزیه‌وتحلیل نهایی مشخص می‌شد که کارکرد هسته‌ای بیش از آنکه اقتصادی و معطوف بر منافع ملی می‌بوده باشد، سیاسی و ایدئولوژیک می‌بوده. هسته‌ای بیش از آنکه در خدمت پیشرفت و ترقی علمی، صنعتی و اقتصادی کشور باشد، در خدمت پیشبرد سیاست‌های غرب‌ستیزانه و آمریکاستیزانه اصولگرایان تندرو درآمده بوده.
 اگر هنوز تردیدی در خصوص اهداف هسته‌ای وجود می‌داشت، رویکرد جریانات تندرو از فردای توافق هسته‌ای و برجام هیچ شک و شبهه‌ای بر جای نمی‌گذارد که «دعوا بر سر لحاف ملانصرالدین» بود. دعوا بر استفاده از مناقشه هسته‌ای در خدمت غرب‌ستیزی و آمریکاستیزی بود و نه بهره‌برداری از آن در جهت رشد و توسعه و پیشرفت‌های اقتصادی کشور.  

  مـتـن کـامـل

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

(تعداد کل صفحات:209)      [...]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [...]  




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :