http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است! ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

   نـسـل ِ آبـــادگـــر ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

http://s9.picofile.com/file/8289288700/EFTEX8R_AAFAR3N8N_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8289288976/EFTEX8R_AAFAR3N8N_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8289289218/EFTEX8R_AAFAR3N8N_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8289289726/EFTEX8R_AAFAR3N8N_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8289290076/EFTEX8R_AAFAR3N8N_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8289290418/EFTEX8R_AAFAR3N8N_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8289290918/EFTEX8R_AAFAR3N8N_7.jpg

 

  ((( خرابکاری وُ از بین بردن خیلی چیزها آسونه وَ از هر بشر نادون وُ ابلهی برمیآید ؛ ولی ساختن وُ خفظ هر چیزی حتی ساده وُ کم-اهمیت  احتیاج به عقل، تدبیر، تلاش، وَ صبوری داره. از اول خلقت بشر تا به امروز که به دوران مُدرنیته وُ پُست مُدرنیته هم رسیده-ایم، اصل وُ اصول این دو قضیه تفاوتی نکرده وَ در برخی موارد شاید به اقتضای زمانه، سخت-تر هم شده باشد ؛ مثل خوب زندگی کردن وَ حفظ وُ تداوم ِ یک زندگی ِ خوب ... _ عـبـــد عـا صـی. )))

 

 از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند : شما چطور شصت سال با هم زندگی کردید؟  گفتند: ما متعلق به نسلی هستیم که وقتی چیزی خراب میشد، تعمیرش می کردیم نه تعویضش ...

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  بهای ِ آزادی ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  پشه ای در استکان آمد فرود / تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود 
 کودکی -از شیطنت- بازی کنان / بست با دستش دهان استکان! 
 پشه دیگر طعمه اش را لب نزد / جست تا از دام کودک وا رهد 
 خشک لب، میگشت، حیران، راه جو / زیر و بالا ، بسته هر سو راه او 
 روزنی میجست در دیوار و در / تا به آزادی رسد بار دگر 
 هر چه بر جست تکاپو می فزود / راه بیرون رفتن از چاهش نبود 
 آنقدر کوبید بر دیوار سر / تا فرو افتاد خونین بال و پر 
 جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ / لیک آزادی گرامی تر ، عزیز  

 

«فریدون مشیری»

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

   وقتی بچه بودیم ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  وقتی بچه بودیم، مادرم یک عادت قشنگ داشت: وقتی توی آشپزخانه غذا می پخت برای خودش یواشکی یک پرتقال چهارقاچ می کرد و می خورد. من و خواهرم هم بعضی وقت ها مچش را می گرفتیم و می گفتیم: ها! ببین! باز داره تنهایی پرتقال می خوره. و می خندیدیم. مادرم هم می خندید. خنده هایش واقعی بود اما یک حس گناه همراهش بود. مثل بچه هایی که درست وسط شلوغی هایشان گیر می افتند، چاره ای جز خندیدن نداشت.
مادرم زن خانه بود (و هست). زن خانواده بود. زن شوهرش بود. تقریبا همیشه توی آشپزخانه بود. وقت هایی هم که می آمد پیش ما یک ظرف میوه دستش بود. حتی گاهگاهی هم که برای کنترل مادرانه بچه هایش سری به ما می زد. دست خالی نمی آمد: یک مغز کاهوی دو نیم شده توی دست هایش بود. یک تکه برای من، یک تکه برای خواهرم.
وقتی پدرم از سر کار می آمد، می دوید جلوی در. دست هایش را که لابد از شستن ظرف ها خیس بودند، با دستمالی پاک می کرد و لبخندهای قشنگش را نثار شوهر خسته می کرد. در اوقات فراغتش هم برایمان شال و کلاه و پلیور می بافت و من خواهرم مثل دو تا بچه گربه کنارش می نشستیم و با گلوله های کاموا بازی می کردیم.
مادرم نور آفتاب پهن شده توی خانه را دوست داشت. همیشه جایی می نشست که آفتابگیر باشد. موهای خرمایی اش و پنجه پاهای بیرون زده از دامنش زیر آفتاب می درخشیدند و دستهایش میل های بافتنی را تند و تند با ریتمی ثابت تکان می داد.
مادرم نمونه کامل یک مادر بود (و هست). مادرم زن نبود، دختر نبود، دوست نبود. او فقط در یک کلمه می گنجید: مادر.
یادم می آید همین اواخر وقتی پدرش مرد، تهران بودم. زود خودم را رساندم. رفته بود پیش مادربزرگم. وقتی وارد خانه پدربزرگم شدم محکم بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن. من در تمام مراسم پدربزرگم فقط همان یک لحظه گریه کردم. نه به خاطر پدربزرگ. به خاطر مادرم که مرگ پدرش برای اولین بار بعد از تمام این سال ها، از نقش مادری بیرونش آورده بود و پناه گرفته بود توی بغل پسرش و داشت گریه می کرد. و من به جز همین در آغوش گرفتن کوتاه چیزی به مادرم نداده بودم. چیزی برای خود خودش.
مادرم، هیچ وقت هیچ چیز را برای خودش نمی خواست. تا مجبور نمی شد لباس نمی خرید. اهل مهمانی رفتن و رفیق بازی نبود. حتی کادوهایی که به عناوین مختلف می گرفت همه وسایل خانه بودند. در تمام این سال ها تنها لحظه هایی که مال خود خودش بودند، همان وقت هایی بود که یواشکی توی آشپزخانه برای خودش پرتقال چهارقاچ می کرد. سهم مادرم از تمام زندگی همین پرتقال های نارنجی چهارقاچ شده ی خوش عطر یواشکی 
مادرم عادت داشت کارهای روزانه‌ش را یادداشت کند
و من از سر شیطنت، سعی می‌کردم دستی در لیست ببرم و یا چیزی را به آن اضافه کنم فقط برای اینکه در تنهایی‌اش او را بخندانم.
مثلن اگر در لیست تلفن‌هایش نوشته بود زنگ به دایی جان، جلویش می‌نوشتم: ناپلئون می‌شد زنگ به دایی جان ناپلئون..!
هر بار بعد از خواندنش که همدیگر را می‌دیدیم می‌گفت: اینا چی بود نوشته بودی؟ و کلی با هم میخندیدیم یک روز شدیدا مریض بودم به رسم مادر، کاغذی روی در یخچال چسباندم: مُسكّن برای دردم. کنارش مادر نوشته بود: دردت به جانم! عجب دردی بود جان مادر را گرفت و دیگر نخندیدم ...

«برگرفته ازکتاب به همین سادگی»

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  مهر ِ مـــادر ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  ادیسون یکروز که از  مدرسه به خانه بازگشت ، یاد داشتی به مادرش داد . گفت: این را معلم داده. گفته تنها مادرت بخواند. مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند : «فرزند شما یک نابغه است واین مکتب برای او کوچک است ، آموزش او را خود بر عهده بگیرید.
سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن شده بود در کنج خانه، خاطراتش را مرور می کرد، ورقی را در میان شکاف دیوار یافت ، آنرا در آورد وُ خواند. نوشته بود: «کودک شما کور ذهن است. از فردا او را به مکتب راه نمیدهیم». ادیسون ساعت ها گریست وَ در خاطراتش نوشت: «ادیسون کودک کور ذهنی بود که توسط یک مادر مهربان به نابغه قرن تبدیل شد».

 

 ویرایش وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  دزد که شاخ وُ دُم نداره! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s4.picofile.com/file/8289004018/EXTELAAS_4.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8289004534/EXTELAAS_5.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8289005076/EXTELAAS_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8289005326/EXTELAAS_2.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8289005868/GER8NFORUSHY_2.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8289006068/GER8NFORUSHY_5.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8289006400/GER8NFORUSHY_4.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8289006668/GER8NFORUSHY_3.jpg

 

 

  راننده خط، بی‌توجه به صف مسافران که در زیر باران منتظر ماشین بودند، کنار خیابون داد می‌زد: «دربـــــــــــــــــست...»
  نگاه معنی‌دار و اعتراض‌های گاه و بی‌گاه مسافران، هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو.
 به‌خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه، ماشین رو با کرایه ۶۰۰۰ تومن دربست گرفتیم، که برای هر مسافر نفری ۱۵۰۰ تومن می‌افتاد، درحالی که کرایه خط فقط ۵۵۰ تومن بود.  به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر‌نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و ...
 کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس ‌شدن زیر بارون دل‌ خوشی نداشت.

 راننده تاکسی: برادرخانمم یه وام ۶ میلیون تومنی می‌خواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده‌ خدا الان خورده به مشکل، دارند ماشینش رو مصادره می‌کنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس می‌کنند کسی هم خبردار نمیشه، اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر می‌دوونند!
 مسافر: نوش جونش!
 راننده (نگاه متعجب): نوش جون کی‌؟
 مسافر: نوش جون کسی که ۳۰۰۰ میلیارد تومن رو خورده!
 راننده (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر): نکنه اون بابا فامیل شما بوده؟
 مسافر: نه! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم، مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده‌؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده‌؟
 راننده: نه آقا جان اونا از ما بهترون‌اند! من برای یک جفت لاستیک باید ۳ روز برم تعاونی، اون وقت اون ۳۰۰۰ میلیارد تومن رو می‌خوره یه آبم روش..!
 مسافر: خب آقا جان راضی نیستی نخر!
 راننده (با صدای بلند): چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم؟
 مسافر: وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی، وقتی می‌بینی بارندگی شده وُ مسافر مجبوره زود برسه به مقصد، میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست می‌کنی ...
 راننده پرید وسط حرف طرف که: آقا راضی نبودی سوار نمی‌شدی!
 مسافر‌ (با خونسردی): می‌بینی؟ من الان دقیقاً حال تو رو دارم، وقتی داشتی لاستیک ماشین می‌خریدی ... مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و ۳ برابر کرایه رو داریم می‌دیم راضی هستیم؟ ما هم مجبوریم سوار شیم! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده می‌کنی، از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.
 راننده آچمز (کیش وُ مآت) شده بود وُ سرش تو فرمون بود ...  مسافر که حالا کاملاً دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد: دزدی، دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ... ولی خدا وکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن؟ که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره، اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه می‌فهمند! برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرأت همچین خلافی رو نداشته باشه. اینجور موقع ها معلوم میشه اگه ما هم آب گیرمون بیاد شناگر ماهری هستیم! (یا بقول عـبـــد عـاصـی: «اگه آب رو گل-آلود ببینی، بجای ماهی، دنبال نهنگ میگردی»!)
 راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت: چی بگم والا...!
 من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده می‌شدم و طبیعتاً طبق قرار اجباری با راننده باید ۱۵۰۰ تومن کرایه می‌دادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس ۲۰۰۰ تومنی به راننده دادم.   راننده گفت ۵۰ تومنی دارید؟
 با تعجب گفتم: بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه ۵۰ تومنی به راننده دادم.  راننده هم یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی وَ یک اسکناس ۵۰۰ تومنی بـِهــِـم برگردوند وُ گفت: به سلامت!
 همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه‌آلود حرکت می‌کرد رو دنبال می‌کردم، چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ...
آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر می‌کردم: یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم...!؟

 

 ویرایش، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 پول 3 بالگرد آتش نشانی در تهران برای همایش های نمایشی هزینه شد

  به گزارش ایرنا از شورای اسلامی شهر تهران محسن سرخو روز یکشنبه در ‌سیصد وسی و پنجمین جلسه شورا که بطور غیرعلنی برگزار و به بررسی اصلاحیه لایحه بودجه سال 95 شهرداری تهران اختصاص داشت، افزود: در یکی از مفاد این لایحه که عنوان آن در ظاهر ارتقای فرهنگی است 30 میلیارد تومان افزایش هزینه داده شده که معادل قیمت 3 بالگرد آتش نشانی است.  وی عنوان کرد: درست است که عنوان این بند ارتقای فرهنگی است اما همه ما می دانیم که این پول برای هزینه در همایش ها وسمینارهایی است که در سطح مناطق شهر تهران برگزار می شوند و مشخص هم نیست ضروری هستند یا خیر!  سرخو تاکید کرد: چرا باید پول 3 بالگرد آتش نشانی را بدهیم برای یکسری نمایش که ضرورت آن ها هم مشخص نیست.  عضو شورای اسلامی شهر تهران همچنین با اشاره به حذف 545 میلیارد تومان از ردیف های بودجه سال 95 و هزینه این مبالغ در ردیف های دیگر که از مفاد لایحه ارایه شده از سوی شهرداری تهران بوده است گفت: باید شهرداری به صورت دقیق مشخص کند این مبلغ از کدام ردیف های بودجه حذف شده و همچنین علت حذف این مبالغ که جزیی از بودجه سال 95 بوده است و قرار است در زمینه های دیگری مورد استفاده قرار بگیرد چیست.  وی بیان کرد: ممکن است این پول ها از بودجه اختصاص داده شده برای اتوبوسرانی و حمل و نقل عمومی هزینه شود.  این عضو شورای شهر با بیان اهمیت اختصاص بودجه به حمل و نقل عمومی شهر تهران، پیشنهاد کرد از مبالغ اختصاص یافته برای حمل و نقل عمومی در بودجه سال 96 هیچ مبلغی کسر نشود و بر اساس این پیشنهاد، شهرداری تهران مکلف شد تغییری در ردیف های بودجه حمل و نقل عمومی در سال 96 اعمال نکند.
 لایحه بودجه شهرداری تهران هر سال در شورای اسلامی شهر تصویب می شود؛ اعضای شورای شهر تهران برای سال 95 شهرداری تهران بودجه ای معادل 17 هزار و 800 میلیارد تومان و برای سال 96 بودجه 17 هزار و 900 میلیارد تومانی را تصویب کردند.
 به گفته علیرضا دبیر رئیس کمیسیون برنامه و بودجه شورای اسلامی شهر تهران 65.4 درصد بودجه سال 96 نقد و سهم غیر نقد 34.6 درصد است.
 * برای اطلاع از اخبار متنوع انتشار یافته در شبانه روز با کانال ایرنا استان تهران در تلگرام به نشانی IRNATEHRAN@ همراه شوید.

 خبرنگار: معصومه آقا امینی انتشاردهنده: موسی فعالیان

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 اینها را در کلاس درس یاد نمی-دهند ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 http://s5.picofile.com/file/8288745350/Kol8hbardarY_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8288747618/FAR3B_2.JPEG

 

 http://s1.picofile.com/file/8288748000/FAR3B_1.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8288748634/BAHSO_MOZ8KEREH_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8288749268/BAHSO_MOZ8KEREH_2.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8288749476/DEFAAE_SHAXSY_1.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8288749800/SAL8MATE_RAW8N_1.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8288750176/KOMAK_H8YE_AW_WALY_YEH_1.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8288750576/TA_AM3R8TE_X8NEGY_1.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8288751292/XOD_ARZY8BY_1.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8288758368/TA_8DOL_DAR_ZENDEGY_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8288758818/W8QE3YAT_HAA_PAZ3RESHE_1.png

 

 مدرسه مسائل اساسی زیادی از جمله ریاضی، زبان، علوم، انضباط و علوم اجتماعی به شما می آموزد تا بتوانید در زندگی به موفقیت برسید. اما تمام چیزهایی که ارزش دانستن دارند روی تخته سیاه مدارس نوشته نمی شوند. حداقل تا به حال که این طور بوده است.
15 عامل موفقیت که در مدرسه یادتان نمی‌‌دهند!
در این جا 15 مهارت اساسی زندگی لیست شده است که موفقیت شما را تعیین می کنند و با این حال هنوز در برنامه درسی مدارس جای نگرفته است؛ با این که باید در آن قرار بگیرد.
1-
تشخیص کلاهبرداری!
 مدارس به طور معمول به دانش آموزان نمی آموزند که چگونه می توان نشانه های کلاه برداری را تشخیص داد و حداقل یک بار فریب خوردن تنها راه آموختن این است که چقدر کلاه برداری دنیا را پر کرده است.
در دنیای امروز اگر بتوانید به محض دیدن یک معامله متوجه خطر آن شوید بسیار کارآمد خواهدبود؛ به ویژه در عصری که خیلی از افراد می توانند خود را در پشت چهره متغیر اینترنتی شان پنهان کنند. آموزش تشخیص کلاه برداری به دانش آموزان به آن ها اجازه می دهد که مسیری طولانی در زندگی شان پیش بروند.
2-
مذاکره
 در بیشتر کلاس های درس فضای خیلی کمی به بحث و مذاکره اختصاص می یابد. هرتلاشی از سوی دانش آموزان برای بهترکردن اوضاع خودشان با ابروهای گره خورده معلم و انگشت اشاره کشیده شده اش به سوی دیوار مواجه می شود مگر آن که خود معلم روز خوبی را گذرانده باشد و تصمیم گرفته باشد که در مورد تاریخ مقرر شده برای سوال و جواب درسی خاص با دانش آموزان کوتاه بیاید. این واقعا مایه آبروریزی است.
 چون زمانی که شما وارد دنیای بزرگ بزرگسالی می شوید، داشتن قابلیت مذاکره برای بیرون آمدن از برخی شرایط جدی و دشوار، حیاتی خواهدبود. استراتژی های مذاکره به خصوص در دنیای کسب و کار مورد استفاده قرار می گیرند و آموزش چگونگی تسلط بر این مهارت از سنین کودکی باعث خواهدشد که کودک بعدها در زندگی سود زیادی به دست آورد.
3-
دفاع شخصی
 فکر کردن در مورد این قضیه هیچ گاه خوب نیست؛ اما واقعیت این است که متاسفانه تعداد زیادی از افراد خطرناک در دنیا وجود دارند که ممکن است روزی به دلایل مختلف شما را به شخصه هدف بگیرند. برای در امان ماندن مهم است که اصول اولیه دفاع شخصی را بیاموزید؛ هم برای محافظت از خودتان در هنگام سخنرانی و هم در صورت اتفاق به صورت فیزیکی، دفاع شخصی بخشی جدانشدنی از زندگی ست و اگر بدانید که چطور می تواند در برابرشان از خود محافظ کنید، باعث افزایش اعتماد به نفس و شادبودن شما می شود و به شما اجازه می دهد تا یک زندگی سرشار از موفقیت داشته باشید.
4-
سلامت روان
 مدارس گاهی اوقات کارگاه ها و فعالیت هایی برگزار می کنند که در آن نمایندگان مختلف سلامت از کلاسی به کلاس دیگر می روند اما در اغلب موارد جنبه سلامت روان به طور کلی به مشاور مدرسه بستگی دارد؛ تازه اگر مدرسه مشاوری داشته باشد. در اغلب موارد، جوانان امروز در زمینه سلامت روان به طور عمده در ناآگاهی باقی می مانند و مسائلی مانند افسردگی، بسیار ضعیف درک می شوند. در هر مدرسه باید آموزش درست سلامت روان صورت گیرد تا همه در مورد مشکلات ذهنی آگاهی یابند.
5-
اجتماعی سازی
 این روزها مدیریت پروفایل های تان در اینترنت چیزی بیش از تعداد بالای لایک هاست. این می تواند تفاوتی بین پیشنهاد کاری عالی و مواجه شدن با رشته دنباله دار طرد شدن از کار ایجاد کند. اگر ظاهر پروفایل آنلاین خود را حرفه ای نگه دارید و به طور مرتب آن را چک کنید، باعث می شود که کارفرمایان بالقوه بلوغ تان به عنوان یک فرد را به رسمیت بشناسند و مدارس واقعا باید به طور گسترده ای هنر و نظم نهفته در ایجاد هویت اینترنتی منحصر به فردتان را آموزش دهند.
6-
موارد اضطراری و کمک های اولیه
 کمک های اولیه باید در فواصل مشخص، در همه مدارس و همه سنین تدریس شوند. علم به طور مرتب به دنبال راه های جدیدی ست تا از لحاظ پزشکی انسان ها را درمان کند و برخی از آن تکنیک های تنفس مصنوعی قدیمی که در زمان کودکی در تلویزیون دیده اید امروز خطرناک محسوب می شود. آموزش متناوب و به هنگام نحوه عمل در هنگام اضطرار و کمک های اولیه در مدارس می تواند کمک زیادی به فردی کند که در آینده در وضعیتی جدی گرفتار خواهدشد.
7-
تعمیرات خانگی
 همان طور که شما بزرگ تر می شوید، متوجه ضرورت توانایی تعمیران اولیه خانگی خواهیدشد. یکی از بدترین احساسات دنیا این است که یک وسیله خانگی خراب شود و شما با چهره ای گنگ روبرویش بایستید و ندانید که چگونه باید تعمیرش کنید. زمانی که وارد اولین خانه خودتان می شوید، چند آموزش اولیه در مورد نحوه نگهداری و تعمیر وسایل خانه معمولی می تواند بسیار مناسب باشد.
8-
خود ارزیابی
 نگاهی طولانی و دقیق به خود و اعتراف به آن چه که واقعا در آن خوب عمل می کنید (یا برعکس) شاید یکی از چالش برانگیزترین مسائل زندگی باشد. افراد کمی هستند که می توانند واقعا این کار را انجام دهند. این کار نیازمند تمرین و دانستن این موضوع است که آن چه باید در خودتان ارتقا دهید باعث می شود که فرد بهتری در تمام جوانی زندگی باشید.
9-
تعادل
 مدرسه به درستی شما را تشویق می کند تا برای ارتقای عملکرد آکادمیک خود به سختی تلاش کنید اما چیزی که به شما نمی آموزد این است که تعادل را در زندگی خود لحاظ کنید تا در تمام جوانب زندگی به سطوح بالا دست یابید؛ از داشتن زمانی آرامش بخش با خانواده گرفته تا سخت کارکردن یا گذراندن بعدازظهری لذت بخش با دوستان.
 دست یابی به مفهومی مناسب از تعادل به منظور شادتر و سالم تر زندگی کردن ضروری ست. مدیریت درست زمان به شما اجازه می دهد تا مطمئن شوید که مسائلی که باید در ابتدا درنظر گرفته شوند، به هر قیمتی که شده در ابتدا درنظر گرفته می شوند.
10-
آشپزی
 دلیلی وجود دارد که بسیاری از دانشجویان زندگی شان در طی سال های دانشجویی را با خوردن نودل های آماده می گذرانند. البته یکی از عوامل پول است اما عامل دیگر این است که افراد بالغ خیلی کمی وجود دارند که در هنگام ورود به خوابگاه دانشجویی تجربه واقعی آشپزی داشت باشند.
 درست کردن غذایی که آب دهانتان را راه بیندازد صرفا مختص به سرآشپزهای موفق نیست. آشپزی مهارتی ست که می تواند دوستان و رییس تان را تحت تاثیر قرار دهد و از همه مهم تر سلامتی شما را حفظ کند. البته کلاس های آشپزی در مدارس وجود دارد اما تاکید بر چند دستور غذای خوشمزه و سالم واقعا می تواند به کودکان کمک کند تا در هنگام ورود به مقطع جدید زندگی شان بتوانند از پس آشپزی برآیند.
11-
کنار آمدن با واقعیت های تلخ
 ساده یگویم: زندگی منصفانه نیست. اگر انتظار دارید که باشد، ناامید خواهید شد. گاهی اوقات اوضاع بر وفق مراد شماست و برخی مواقع نیست. گاهی مسائل آن قدر سخت می شود که دلتان می خواهد موهای تان را از جا بکنید، اما اگر به شما آموزش دهند که با واقعیت های تلخ کنار بیایید، می توانید زندگی شادی را به رغم فشارها و استرس هایی که زندگی به شما تحمیل می کند، داشته باشید.
12-
پول همه چیز نیست
داشتن یک شغل پردرآمد، خانه ای بزرگ و اتومبیلی پرزرق و برق عالی ست. ما این چنین فکر می کنیم زیرا امکانات مدرسه این را به ما آموخته است. معادله ساده ای ست: تلاش جدی در مدرسه= نمرات بهتر= چشم انداز بهتر= پول بیشتر. اما پول خوشبختی نیست. بالعکس، پول اگر در راه نادرست استفاده شود سمی خواهدبود و توانایی آن را دارد که برای افرادی که نمی توانند آن را از خوشی شان جدا کنند، بدترین ها را به همراه داشته باشد. ثروت و شادی دو مقوله جدا هستند و مدارس باید قبل از وارد شدن دانش آموزان به مقطع بالاتر، تلاشی خودآگاهانه در راستای حک کردن این مساله در ذهن دانش آموزان داشته باشد.
13-
یادگیری از شکست
برخی معلمان در کنار آمدن با دانش آموزانی که با ساده ترین کارها درگیر هستند به طور استثنایی عمل می کنند. اما یادگیری از شکست دقیقا آن چیزی نیست که مدرسه به آن می پردازد. خیر، مدرسه قرار است آن قدر خوب عمل کند تا در اولین جایگاه شکست نخورید. به خودی خود در خوبی ست، اما واقعیت این است که همه در برخی شرایط زندگی شکست می خورند.
 اما اگر از شکست درسی بیاموزید فاجعه محسوب نخواهدشد. درک این که چه چیزی اشتباه شده و چرا طبق برنامه پیش نرفته می تواند به شما کمک کند تا سبک زندگی تان را به شکلی تنظیم کنید که دیگر این اتفاق نیفتد. این اتفاق می تواند شما را قدرتمندتر و موفق تر کند و این گونه خواهدشد.
14-
بخشش
 گفتن این که کسی که شما را ناراحت کرده ببخشید، کار سختی ست. اگر واقعا بخواهید این کار را بکنید حتی سخت تر خواهدبود. این که اجازه دهید مسائل بی فایده کنار گذاشته شوند و به ادامه زندگی تان برسید چیزی ست که در برخی جلسات مشاوره خاص با افرادی که واقعا در شرایط واقعا مشکل ساز قرار گرفته اند مورد بحث قرار می گیرد.
 اما عمل بخشش چیزی نیست که در حال حاضر در مدارس دنیا تدریس شود. بخشش فرآیند ست که نیازمند صبر و درک است. با این کار شما خود را به جای فرد دیگری قرار می دهید و به شما کمک می کند تا افراد دیگر را درک کنید و همین کار شما را به فرد موفق تری بدل می کند.
15-
در انتظار اتفاقات غیرمنتظره بودن
 شاید آموزش این کمی سخت باشد، اما این قانونی ست که همه باید برای رسیدن به موفقیت آن را فراگیرند. دنیا مکانی مطلقا غیرقابل پیش بینی ست. فکر ترسناکی ست؛ اما اگر خود را آماده کنید، به شکلی جالب هم خواهدبود. اگر ذهنیت تان این باشد که هرچیزی ممکن است در اطراف شما اتفاق بیفتد می تواند باعث ارتقای شخصیت تان شود و به شما کم کند، در زمان های سخت نیز با زندگی کنار بیایید.


 «مجله پنجره خلاقیت - ترجمه شادی حسن پور»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: کلاهبرداری، مذاکره، دفاع شخصی، سلامت روان، کمک های اولیه، تعمیرات خانگی، خود ارزیابی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 اینها بی-شعورند...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

http://s1.picofile.com/file/8288569576/B3SHO_OORY_2.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8288570218/B3SHO_OORY_4.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8288570442/B3SHO_OORY_3.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8288570968/B3SHO_OORY_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8288571634/AHMAQ_1.jpg

  آیا بیشعور با احمق برابر است؟!
 حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست ...بیمار است ...
معمولاً احمق ها آگاهانه دست به حماقت نمی زنند ...
خیلی از آن ها حتی فکر می کنند که خردمند و دانا هستند ...نه ... احمق!
 احمق ها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند ...
بیشعورها داستان-شان با احمق ها فرق دارد.
کسی که ساعت سه صبح بوق میزند ... بیشعور است.
 کسی که جلو تمام زنان مسیر می ایستد ... بیشعور است.
 کسی که در خیابان باریک دوبله پارک می کند ... بیشعور است.
 کسی که شب تمام مسیر را نور بالا می رود ... بیشعور است.
 اینها بیشعورند ...
 حالا یا از نوع احمق بیشعور
 یا از نوع پرفسور بیشعور ...
 احمق بودن درد ندارد؛
 درمان هم ندارد،
 ربطی هم به شعور ندارد،
 بیشعوری از جای دیگری می آید ...
 از خانه وُ مدرسه... از سرانه مطالعه ... از خود شیفتگی ... از بی وجدانی ... از مرکز فرهنگ فاسد...
 بیشعوری واگیر دارد ...
 هم درد دارد وَ هم درمان ...
 مشکل ما، احمق ها نیستند
 مشکل ما، هیچوقت احمق ها نبودند
 مشکل ما، بیشعور ها هستند.
 یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمیاره.
 شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد
 شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه
 این شعور است که راه استفاده درست وَ یا غلط از علم (سواد) رو به ما میگه!
 شعور رو به کسی نمیشه آموزش داد؛ یک انسان می-بایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند.
«کتاب بیشعوری از خاویر کرمنت»

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی


 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  عناوین اخبار جالب وُ تازه ... 

  جهت مراجعه به  متن، پیوندهای ذیل را کلیک کنید


به گزارش جماران:

لاریجانی در پاسخ به تذکری:

  •  

  • سخنان رییس سازمان تامین اجتماعی از درد دل تا افشاگری:

    تبدیل۲ میلیون مستمری بگیر به ۳ میلیون نفر

  •  

  •  

  • مسعود نیلی:

    مشاور اقتصادی رئیس جمهور با بیان اینکه در بهار و تابستان 1395 متقاضی شغل در بازار کار بر اساس مقایسه سالانه فصلی یک میلیون و 200 هزار نفر بوده، گفت: علیرغم ایجاد اشتغال 700 هزار نفری حدود …

  •  

  •  

  •  

    مسجدجامعی:

     

    حمید بقایی: می خواهم راه احمدی نژاد را ادامه بدهم.

    تا هست در تنم جان، راهت ادامه دارد
    می خواهمت فراوان، راهت ادامه دارد
    هرچند که به پایت هرگز نمی رسم من
    با این وجود ای جان، راهت ادامه دارد ...


  •  تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

    :.
    نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

     

      بسم الله الرحمن الرحیم  

      تربیت جنسی کودکان زیر 7 سال ... 

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


    http://s5.picofile.com/file/8288466026/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_1.jpg

     

    http://s5.picofile.com/file/8288466092/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_6.jpg

     

    http://s5.picofile.com/file/8288466226/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_3.jpg

     

    http://s4.picofile.com/file/8288466134/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_7.jpg

     

    http://s2.picofile.com/file/8288466150/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_5.jpg

     

    http://s4.picofile.com/file/8288466284/TARBYATE_JENSYE_KUDAK8N_4.jpg

     

     تربیت باید در حوزه های مختلف صورت گیرد، تربیت اخلاقی، اجتماعی، مذهبی، فرهنگی و جنسی از انواع مختلف تربیت هستند.
     اصل اول: تربیت جنسی، لازمه تربیت کامل
     برخی از افراد فکر می کنند که در امر مسائل جنسی نباید اقدام خاصی را برای کودکان داشته باشند و برخی دیگر فکر میکنند هر چه کودکشان زودتر و در منزل با این مسایل آشنا بشود می تواند آسیب کمتری را در فرزندشان ایجاد کند. در صورتی که اگر والدین در مورد تربیت جنسی کودکانشان حساسیت به خرج ندهند و آن را در چهارچوب خودش انجام ندهند، میتواند ناخواسته فرزندشان را دچار مشکل کنند. یکی از این مشکلات ممکن است بیداری زودهنگام مسایل جنسی در آنها باشد.
     اصل دوم: مراقبت والدین در رابطه با خود ( مناسبات جنسی)
     یکی از اصول مهم تربیت جنسی کودکان زیر سن 7 سالگی، نحوه برخورد والدین با یکدیگر هست. والدین باید در نوع برخوردی که با یکدیگر در حضور فرزندانشان دارند، حد و مرزهایی را رعایت کنند.
    کودکان باید متوجه دوست داشتن والدینشان و محبتی که بین پدر و مادرشان است، بشوند تا هم احساس امنیت کنند و هم اینکه محبت کردن به همسر را آموزش ببینند ولی باید این نوع محبت بین والدین بسیار با برنامه و دقیق باشد تا حس کنجکاوی جنسی فرزندان را برانگیخته نکند. رسول خدا (ص) هم فرموده اند: اگر طفل شیرخوار شاهد روابط جنسی باشد و بعدها این طفل اگر از انحراف سر در آورد، پدر و مادر باید خود را در این انحراف مقصر بدانند.
     اصل سوم: خواب و استراحت
     بهتر است از حدود 6 ماهگی محل خواب کودک از والدینش جدا بشود. ولی باید اتاق خواب به گونه ای باشد که والدین بتوانند به راحتی صدای گریه کودک را بشنوند تا به نیازهایش رسیدگی کنند. همچنین والدین باید به کوکان یاد بدهند که هیچ گاه بدون در زدن و اجازه نگرفتن وارد اتاق والدینشان نشوند.
     اصل چهارم: شوخی و مزاح
     والدین باید مراقب نوع شوخی هایی که با یکدیگر در حضور فرزندشان می کنند باشند. در این شوخی ها در حضور فرزندان باید نکات اخلاقی رعایت شود.
     اصل پنجم: آرایش زوج ها برای همدیگر
     در اسلام آراستن زوج ها برای همدیگر مستحب است ولی باز والدین باید رعایت مفاهیم اخلاقی در این زمینه را در حضور فرزندشان داشته باشند. مادران در زمانی که فرزندشان در کنارشان هستند بهتر است آرایش های غلیظ و نامتعادل را نداشته باشند.
     اصل ششم: رعایت پوشش
     والدین در زمان حضور فرزندانشان باید در پوشش خود دقت کافی را داشته باشند. در این اصل نیز باید تعادل رعایت بشود. پوشش پدر و مادر نباید به گونه ای باشد که اندام های جنسی آن ها را نشان بدهد. پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه نیز به والدین توصیه نمیشود به ویژه در حضور فرزندان با جنس مخالف.
     اصل هفتم: تماشای فیلم
     والدین باید به نوع فیلم هایی که قرار است نگاه کنند نیز توجه کافی را داشته باشند. رسانه ها تاثیر مهمی در پرورش کودکان می گذارند.
     اصل هشتم: مراقبت والدین در رابطه با فرزندان
     والدین علاوه بر اینکه باید به نوع ارتباط خودشان با یکدیگر در حضور فرزندشان باشند، باید به مسایلی در رابطه با خود فرزندان نیز توجه داشته باشند و با رعایت اصولی خاص با آنها رفتار کنند.
     اصل نهم: شستشو و تطهیر، پوشش و لباس
     والدین در شستشوی فرزندان باید دقت کافی را داشته باشند. توجه داشته باشید که شستشوی کودک تان به گونه ای نباشد که نواحی جنسی اش به ویژه آلت تناسلی اش تحریک شود. در رابطه با حمام کردن کودکان هم باید به این نکته اشاره کرد که از سن 3 سالگی هر کودکی باید با والد جنس موافق خودش به حمام برود و اگر بنا به هر دلیلی این کار امکان پذیر نبود در صورتی می تواند با والد جنس مخالفش به حمام برود که لباس کامل بر تن والد باشد. به طور مثال از 3 سالگی دختر باید با مادرش به حمام برود و در صورتی می تواند با پدرش به حمام برود که لباس کامل بر تن پدر وجود داشته باشد. پدر و مادر عزیز به این مساله هم دقت داشته باشید که در حضور فرزندان جنس مخالفتان به تعویض لباس هایتان نپردازید.
     اصل دهم: ختنه
     بهتر است که ختنه نوزادان پسر در اولین فرصت و در روزهای اولیه تولدش انجام شود. البته برای اینکار حتما باید نظر پزشک متخصص نوزادان در نظر گرفته شود. بهترین زمان می تواند بین هفته اول تا چهارم تولد باشد تا آلت تناسلی نوزاد بیش از اندازه تحریک نشود.
     اصل یازدهم: نوازش
     پدر و مادرها باید فرزندانشان را نوازش کنند تا از این طریق به آنها بفهمانند که دوستشان دارند ولی باید به این نکته نیز توجه داشت که نوازش هیچگاه در نواحی دستگاه تناسلی فرزندان و مناطقی که به عنوان نواحی جنسی به حساب می آید نباشد.
     اصل دوازدهم: دستکاری ها و لمس ها
     باید از همان سنین پایین از حدود 4 سالگی به کودکان نواحی خصوصی بدنشان آموزش داده شود و به آنها گفته شود که چه کسانی می توانند به آن نواحی دست بزنند و چه کسانی نمی توانند. همچنین باید از آنها خواست تا اگر کسی دیگر به این مناطق دست زند، فورا به پدر و مادرشان اطلاع بدهند و از بیان این مساله نزد والدینشان نترسند. والدین حتما باید اطلاعات خود را در زمینه برخورد با کودکانی که با آلت تناسلی خود بازی میکنند را نیز، بالا ببرند.
     تبیان

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    برچسب ها: تربیت جنسی کودکان، محبت به همسر، آرایش زوج ها، پوشش پدر و مادر، تماشای فیلم، رعایت پوشش، شستشو و تطهیر،


    نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

     

      بسم الله الرحمن الرحیم  

    http://s2.picofile.com/file/8288315134/DEL_DEEV8NEYE_DEL_1.JPG

     

    http://s5.picofile.com/file/8288315426/HEDYEH_1.jpg

     

    http://s3.picofile.com/file/8288316134/HEDYEH_EM8M_XOMEYNY_2.jpg

     

    http://s1.picofile.com/file/8288316634/X8TEREYE_ABDOLL8H_AZ_A_S_MAS_OOD_2.JPG

    دل-خاطره-ی «عبدالله عبدالله از

     «شهید احمد شاه مسعود»

    http://s5.picofile.com/file/8288317134/HEDYEH_2.jpg

     

    http://s1.picofile.com/file/8288317326/B8B3L3S_1.jpg

     

     «بابیلیس» ِ ذیقیمت ... 
      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


     الآن كه بعد از مدتها دیدمش به یاد می آورم كه بارها دیدنش به همسرم انگیزه و امید داده است ! هر بار كه مثل هر مرد و زنی دعوا كرده ایم ، هر بار كه در فراز و نشیب زندگی به صخره ناامیدی و دیوار ناكامی خورده ایم ، هر بار كه ناشیگری و نادانی من باعث شده كه همسرم غمگین بشود و خود را در بن بست ببیند ...
     

    کلید واژه: زائری، بابیلیس، خاطره، هدیه

      متن کامل 

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    برچسب ها: زائری، بابیلیس، خاطره، هدیه،
    نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

     

      بسم الله الرحمن الرحیم  

    طنز | پاسخ صریح و سریع ترامپ به احمدی‌نژاد

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

     

    http://s1.picofile.com/file/8288207042/AHMADYNEJ8D_VA_TER8MP_1.jpg

     

    http://s2.picofile.com/file/8288207818/AHMADYNEJ8D_VA_TER8MP_7.jpg

     

    http://s3.picofile.com/file/8288208500/AHMADYNEJ8D_VA_TER8MP_3.jpg

     

    http://s1.picofile.com/file/8288208992/AHMADYNEJ8D_VA_TER8MP_5.jpg

     

    http://s5.picofile.com/file/8288212776/AHMADYNEJ8D_VA_TER8MP_4.jpg


     وبلاگ  پورمحبی، فرزین
     عالی‌جناب محمود جان؛ احمدی‌نژاد
     علیک سلام
    راستش را بخواهی من خیلی حوصله خواندن نامه های بیشتر از 100 کلمه ای رئیس جمهورهای فعلی را ندارم چه برسد به خواندن نامه های 3300 کلمه ای رئیس جمهور های قبلی!
    اما وقتی خواندم که به دو رئیس جمهور قبل از من هم نامه نوشته بودی و آنها محل نگذاشته بودند با خودم گفتم حتما جوابت را بدهم چون من هم مثل خودت لجبازم و دوست دارم درست برعکس رئیس جمهورهای قبل از خودم، عمل کنم! از جمله در همین نامه ننوشتن.
    باز هم اگه راستش را بخواهی آنطور که امیدوار بودی نامه ات تاثیر گذار نبود چون معمولا چیزی تاثیر می کند که تازه و نو باشد و یا حداقل آدم کمتر آنرا شنیده باشد اما اگر نارحت نمی شوی باید بگویم من همه حرفهایت را بیشتر از صد بار شنیده بودم و برایم تازگی نداشت با این فرق که دراین نامه از نبودن همجنس گراها در ایران چیزی نگفته بودی!
    در قسمتی از نامه ات اشاره کرده بودی نامه ات مطلقا سیاسی نیست و فقط نامه یک انسان به یک انسان است. راستش این جمله ات هم برایم عجیب بود چون وقتی تاکید می کنی نامه یک انسان به انسان است آدم به خودش شک می کند که مگر قرار است به جز دو انسان چه موارد دیگری بهم نامه بنویسند!
    در ضمن، وقتی می گویی نامه ات مطلقا سیاسی نیست لطفا دقیقا مشخص کن که منظورت کدام قسمت نامه ات هست. چون من نامه ات را چند بار زیر و رو کردم و باز نفهمیدم کجایش غیر سیاسی است. بگذریم!
    شما در جایی با افتخار اشاره کرده بودی که کشور شما قرن ها جهان را مدیریت کرده و حتی چند باری از خودتان شنیده بودم که خیلی دوست دارید جهان را مدیریت کنید. اما بعد به قول خودتان یک سوال اساسی پرسیده بود که چرا آمریکا جهان را مدیریت می کند؟! خب؛ اگر چیزی خوب است برای ما هم خوب است و این دیگر سوال کردن ندارد.
    ما هم مثل شما دوست داریم جهان را مدیریت کنیم و ظاهرا این فقط مرگ است که اگر خوب است برای همسایه است!
     در جای دیگری از نامه تان هم به این موضع اشاره کرده بودید که جمعیت میلیونی نخبگان و دانشمندان شما در پیشرفت آمریکا تاثیر زیادی داشته است. اولا این نظر لطف شماست که می گویید ما پیشرفت داشته ایم چون معمولا می گفتید که وضعمان چندان تعریفی ندارد.
    دوما از اینکه شما نخبگانتان را بعد از آموزش و صرف هزینه به کشور ما می فرستید خیلی از شما سپاسگزارم و امیدوارم همچنان به فرار مغزهایتان افتخار کنید و بر سر ما منت بگذارید.
     در مورد عزت زنان در آمریکا گفته بودید باید بگویم که من هیچکس را بیشتر از خودم در این مورد خاص سراغ ندارم که به زنان عزت می گذارد(!) اگر منظورتان رفتار من با هیلاری کلینتون است باید بگویم آن یک مورد استثنا بوده
    و من هم امیدوارم مثل کشور خودتان به این سوال پاسخ داده نمی شد که بالاخره «رجل سیاسی مرد است یا زن؟» چون در اینصورت اینهمه از طرف هیلاری اذیت نمی شدم.
     شما به وجود 70 میلیون فقیر در آمریکا هم اشاره کرده بودید و همچنین به فساد و تبعیض و ... راستش را بخواهید الگوی من شما هستید و من می خواهم مثل خودتان سوالتان را با سوال جواب بدهم و از شما بپرسم :
    ما هر آنچه گویی هستیم. آیا تو چنان که می نمایی هستی؟
     این قبول که همیشه ممه ما را لولو می برد و بعدش هم ما آب را می ریزیم آنجا که می سوزد اما وقتی دکل از دریا و پول ها از خزانه تان میلیارد میلیارد در روز روشن غیب می شوند جسارتا شما معمولا در این مواقع چه تدبیری اتخاذ می کنید؟ به قول خودت هر وقت نتیجه انتخابات بر خلاف روال معمول می شود شر می شود و ما هم مشکلات فعلی را به حساب همین می گذاریم.
     کلا حرف و حدیث زیاد است و بیش از این مزاحمتان نمی شوم فقط می خواستم به اعتماد به نفس تان تبریک بگویم و از اینکه در هر موردی نظر می دهید تشکر کنم اما این درست که بنی آدم اعضای یکدیگرند اما همه اعضای بدن هم، لزوما کاری به کار هم ندارند مثلا غده هیپوفیر هیچوقت سر به سر بصل النخاع نمی گذارد.
    ای نامه که می روی به سویش ... حرف های مرا برسان به گوشش
    مریدتان در همه موارد: دونالد ترامپ.
     

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     
    نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 اسفند 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

     

      بسم الله الرحمن الرحیم  

       ضریح گمشده ... 


    http://s3.picofile.com/file/8288123200/SHAH8DATE_F8TEMEH_ZAHRAA_1.jpg

     

    http://s1.picofile.com/file/8288123826/SHAH8DATE_F8TEMEH_ZAHRAA_5.jpg

     

    http://s1.picofile.com/file/8288123976/SHAH8DATE_F8TEMEH_ZAHRAA_3.jpg

     

     عشق من! پاییزآمد مثل پار / باز هم، ما باز ماندیم از بهار

     احتراق لاله را دیدیم ما / گل دمید و خون نجوشیدیم ما 

     باید از فقدان گل، خونجوش بود / در فراق یاس، مشكی پوش بود 

     یاس بوی مهربانی می دهد / عطر دوران جوانی می دهد 

     یاس ها یادآور پروانه اند / یاس ها پیغمبران خانه اند 

     یاس ما را رو به پاكی می برد / رو به عشقی اشتراكی می برد 

     یاس در هر جا نوید آشتی ست / یاس دامان سپید آشتی ست 

     در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس / بر لبان ما كه می خندید؟ یاس 

     یاس یك شب را گل ایوان ماست / یاس تنها یك سحر مهمان ماست 

     بعد روی صبح، پرپر می شود / راهی شبهای دیگر می شود 

     یاس مثل عطر پاك نیّـت است / یاس استنشاق معصومیّـت است 

     یاس را آیینه ها رو كرده اند / یاس را پیغمبران بو كرده اند 

     یاس بوی حوض كوثر می دهد / عطر اخلاق پیمبر می دهد 

     حضرت زهرا دلش از یاس بود / دانه های اشكش از الماس بود 

     داغ عطر یاس زهرا زیر ماه / می چكانید اشك حیدر را به چاه 

     عشق محزون علی یاس است و بس / چشم او یك چشمه الماس است وُ بس 

     اشك می ریزد علی مانند رود / بر تن زهرا: گل یاس كبود 

     گریه آری گریه چون ابر چمن / بر كبود یاس و سرخ نسترن 

     گریه كن حیدر! كه مقصد مشكل است / این جدایی از محمد مشكل است 

     گریه كن زیرا كه دُخت آفتاب / بی خبر باید بخوابد در تراب 

     این دل یاس است وُ روح یاسمین / این امانت را امین باش ای زمین 

     گریه كن زیرا كه كوثر خشك شد / زمزم از این ابر ابتر خشك شد 

     نیمه شب دزدانه باید در مغاك / ریخت بر روی گل خورشید، خاك 

     یاس خوشبوی محمد داغ دید / صد فدك زخم از گل این باغ دید 

     مدفن این ناله غیر از چاه نیست / جز تو كس از قبر او آگاه نیست 

     گریه بر فرق عدالت كن كه فاق / می شود از زهر شمشیر نفاق 

     گریه بر طشت حسن كن تا سحر / كه ُپر است از لخته ی خون جگر 

     گریه كن چون ابر بارانی به چاه / بر حسین تشنه لب در قتلگاه 

     خاندانت را به غارت می برند / دخترانت را اسارت می برند 

     گریه بر بی دستی احساس كن! / گریه بر طفلان بی عباس كن! 

     باز كن حیدر! تو شطِّ اشك را / تا نگیرد با خجالت مشك را 

     گریه كن بر آن یتیمانی كه شام / با تو می خوردند دُرّ ِ اشك مدام 

     گریه كن چون گریه ی ابر بهار / گریه كن بر روی گل های مزار 

     مثل نوزادان كه مادر مرده-اند / مثل طفلانی كه آتش خورده اند 

     گریه كن در زیر تابوت روان / گریه كن بر نسترنهای جوان 

     گریه كن زیرا كه گلها دیده اند / یاس های مهربان كوچیده اند 

     گریه كن زیرا كه شبنم فانی است / هر گلی در معرض ویرانی است 

     ما سر خود را اسیری می بریم / ما جوانی را به پیری می بریم 

     زیر گورستانی از برگ رزان / من بهاری مرده دارم ای خزان 

    زخم آن گل در تن من چاك شد / آن بهار مرده در من خاك شد 

     ای بهار گریه بار ناامید / ای گل مأیوس من! یاس سپید 


     «كفشهای مكاشفه ، احمد عزیزی» 

     

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     
    نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

     

      بسم الله الرحمن الرحیم  

      
     

    ‌‌ پاسخ دندانشکن به شیخ شهر ...   

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     


         
    ابوالحسن خرقانی می گوید:
    جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد!!! ...
    اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!!! او گفت: ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد!!! ... 
    دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت... به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی! گفت: من بلغزم باکی نیست ... به هوش باش تو نلغزی شیخ!!! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید ... سوم: کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟! کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟! چهارم: زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد! گفتم؛اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!!! گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده-ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!! ... 
    "تذکره اولیاء"
    عطار نیشابوری

     

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     
     

      بگذار بگویند ساده است ...   

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

          ﺗﻮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ ... ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ... ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺯﻭﺩ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ...
    ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ... ﺳﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺖ!
    ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﺎﻫﮕﻠﯽ ﺭﻓﺖ ... ﻭ ﺁﺟﺮ ﻭ ﺳﻨﮓ ﺁﻣﺪ ...
    ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺷﺪ ﺑﺎﻟﮑﻦ ... ﺣﯿﺎﻁ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺷﺪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ...
    ﺣﻮﺽ ﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺷﺪ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﺁﻫﻦ ﻫﺎ ...
    ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ...
    ﺻﻔﺎ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﺑﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺪ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ...
    ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻦ ...
    ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ ... ﺁﺩﻣﯿﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻔﺲ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ...
    ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ...
    ﺁﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻣﺎﺩﺍﻡ ﺍﻟﻌﻤﺮ !
    ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﺑﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﻗﺴﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻮﺭﺩ ...
    ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﻬﺎﻧﻪ ... ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻫﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﮔﺎﻫﯽ ! ﻻﺍﻗﻞ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻦ! ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﻳﺖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ ...


     

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     
     

     غفلت از این بیماریهای روح و روان ... 

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

          روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت: خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است. سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود. سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟ مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم. سقراط گفت: همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.
     

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     

     

     

     

     

     

     

       «نون» توٌ خود رو بخواب زدن وَ تملقه ... 

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

        دزدی مرتباً به دهكده ای میزد، تا ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎیی از او ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪ! رد پایی ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ !  ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ هم ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ میگفت: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎیش ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ.  ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ. ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩند ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ شما ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
    ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ. ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ، ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ، ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
     

    عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ شنبه 23 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     

    امام خمینی: کاری نکنید که بگویند رژیم فاسدی رفت، رژیم فاسد دیگری جایش نشست

     
     

     

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

      گزارش خبرنگار جی پلاس ، دغدغه-های امام خمینی (ره) در جمع اهالی اردکان
    «امروز یک صفحه دیگرى در کار است. و آن این است که مسلمین، ملت ما، شکست داد طاغوت را، و رأى داد به جمهورى اسلامى، و شد مملکت مملکت اسلامى؛ اگر امروز ما یک خطاهایى بکنیم که دشمنهاى ما در خارج دامن به آن بزنند، در داخل دامن به آن بزنند، و منعکس کنند در خارج و داخل به اینکه اسلام هم مثل سایر مکتبها بلکه پایینتر از او، این شکست شکستى است که جبران ناپذیر است.
    شکست حضرت امیر از معاویه هیچ اهمیتى نداشت؛ براى اینکه شکست مسلک نبود؛ شکست شخص بود. اما اگر ما الآن مدعى هستیم که اسلامى است رژیم ما، ولى وقتى برویم سراغ بازار ببینیم بازار همان بازار سابق است، ربا همان رباى سابق است، چپاولگرى همان‏ چپاولگرى سابق است، اجحاف و گرانفروشى فوق العاده همان است که سابق بود؛ برویم توى ادارات هم ببینیم همان اشخاص و همان وضع و همان نابسامانى آنجا هم هست؛ برویم در مثلًا دانشگاه ببینیم آنجا هم مسائل همان مسائل است؛ هر جا برویم همان مسائل باشد، این موجب این مى شود که انعکاس پیدا بکند که رژیم فاسدى رفت، یک رژیم فاسدى جایش نشست. کارى ما نکردیم جز اینکه یک رژیم فاسدى را از بین بردیم که آن رژیم فاسد کارهایش پاى اسلام حساب نمى‏ شد. این خطر نبود که اگر چنانچه محمد رضا یک ظلمى بکند، یا سازمان امنیت مردم را چه بکند، این به اسلام مربوط است. هیچ. جدا بود. حساب اسلام جدا، حساب آنها هم جدا بود. این خطر آن روز هیچ نبود بلکه هر چه آنها ظلم مى‏ کردند اسلام تقویت بیشتر مى ‏شد: لَا زَالَ یُؤَیَّدُ هَذَا الدِّینُ بِالرَّجُل الفَاجِرِ رجل فاجر، آدم فاسق، آدم ظالم، هر چه ظلم بکند تأیید دین است. براى اینکه دین عدل است؛ او هر چه ظلم بکند مردم توجهشان به دین زیادتر مى‏ شود. اما امروز که مملکت یک مملکت اسلامى، رژیم یک رژیم اسلامى، و یک آزادى براى مردم پیدا بشود، از این آزادى اگر بخواهد خداى نخواسته یک استفاده ‏هاى سوئى بشود و از این آزادى یک ظلمى بشود، تعدى بشود- عرض مى‏ کنم که- کارهایى که بر خلاف مسیر انقلاب است بشود، این طور نیست که [شکست‏] ما مثل شکست از محمد رضا باشد که برایمان اهمیت هیچ نداشت. امروز مسلک شکست مى‏ خورد. این است که مهم است.
     باید ما همه بیدار باشیم، متوجه باشیم به اینکه از آزادى سوء استفاده نکنیم. حالا که آزاد هستیم، هرج و مرج بشود؛ هر کسى بخواهد براى خودش؛ همچو آزادى در بین بشر نباید باشد. در اسلام مطرح نیست یک همچو آزادى که کسى آزاد باشد که مردم را اذیت کند؛ کسى آزاد باشد که اجحاف بکند؛ و همین طور از سایر چیزها.»
    صحیفه امام ؛ ج 8، ص 273-274

     

    عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ جمعه 22 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     

     

     

     

     

     

      
     

      حفظ انقلاب مهمتر و سخت-تر از خود انقلاب نیست؟

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     خبرآنلاین : وبلاگ دکتر شاه‌محمدی، حمیدرضا - سی و نهمین سالگرد انقلاب اسلامی 57 در حالی برگزار میشود که نسل انقلاب با سوالات متعددی روبرو هستند.

    فارغ از توقعات آرمانگرایانه و مدینه فاضله ای که نسل انقلاب داشتند و میزان تحقق این آرمانها مثل همه انقلابهای جهان. امروزه برخی فضا سازیهای رسا نه ای در فضای مجازی به گونه ای است که انگشت اتهام نسل جدید بسوی نسل انقلاب نشانه رفته است. ذکر خاطره ای با رعایت ایجاز شاید پاسخی باشد برای فرزندانمان.سال 1356 بود.
    حدود 15 سال از اصلاحات ارضی میگذشت که بخشی از اراضی خوانین به رعایا واگذار شده بود و اقتصاد کشور از کشاورزی به سمت صنایع وابسته سوق یافته بود، اما هنوز آتش زیر خاکستر انقلاب زبانه نکشیده بود. من به دعوت برادرم عازم یک از روستا های ولایت طارم در استان زنجان (که وی در آنجا معلم بود) بودیم.
    جاده ماشین رو به روستاهای آنسوی رودخانه قزل اوزن راه نداشت و ناچار باید منتظر میشدیم تا یک قایق پارویی (کرجی) مسافرانش را در آنسو پیاده کرده و بعد پارو زنان خود را به این سوی رودخانه که آب آن با سرعت جاری بود میرسانید. و مسافرین را به نوبت به آنسو منتقل میکرد. 
    منتظر نوبت و سوار شدن به کرجی بودیم که مردی اسب سوار در حالیکه چند رعیت در کنار مرکبش پیاده میدویدند رسیدند. به محض توقف اسب یکی از ملازمین، چهار دست و پا زیر رکاب اسب روی زمین نشست، طوری که مرد سواره، موقع پیاده شدن از پشت او به عنوان سکو استفاده کرده و پایش را بر پشت او گذاشته و پیاده شد. مرد پس از پیاده شدن از اسب بدون آنکه کلامی بین آندو رد و بدل شود، سیلی جانسوزی بر گونه مرد رعیت نواخت. بعد بدون توجه به افراد در نوبت، سوار کرجی شده و نه تا آنسوی رود بلکه تا روستای مورد نظرش با قایق طی طریق نمود. و ما تا ساعتها در نوبت به انتظار بازگشت کرجی.صدا و سوزش آن سیلی و طعم درد حقارت آن چکمه بر پشت مرد رعیت، بعد از 40 سال هنوز بر گونه و پشت من احساس میشود. مثل همیشه نام رعیت و رعیتهای گمنام را کسی بخاطر ندارد. اما نام امیر حسن خان ذوالفقاری را فراموش نمیکنم. خوانین ذوالفقاری که از مقربین دربار و از ذی نفوذان دوره پهلوی بودند هنوز هم معرف حضور مردم خطه زنجان هستند.نقل این خاطره به عنوان یک نمونه سمبلیک نه میخواهد و نه میتواند مظالم و کاستیهای احتمالی موجود بعد از انقلاب را توجیه کند. بلکه پاسخی است به فرزندانمان که آنروزگار را ندیدند .
    به افرادی که دیدند و فراموش کردند و به افرادی که با نقل وارونه، فضایی غیر واقعی از دوره ستم شاهی ساختند. طوری که فرزندان ما تصور میکنند نسل ما خوشی زیر دلشان زده بوده که انقلاب کردند.نسل امروز ممکن است بدلایل پذیرفته ای تصاویری را که مورخین و مصورین داخلی از دوران شاهنشاهی بیان و تصویر میکنند باور نداشته باشند. اما کتاب های چاپ شده از اسناد تاریخی خارج از کشور نیز گواه بر گستردگی فساد و ظلم است. تا آنجا که بعضا دولتهای امریکا و انگلیس برای حفظ کیان سلطنت، بر مبارزه با فساد از جمله فساد خانواده سلطنتی و شخص شاه تاکید میورزند. برای مثال وقتی که از اقدامات انجام شده شاه در این خصوص از جمله تصویب قانون معروف "از کجا آورده اید؟" نا امید میشوند. هر دو سفارت خانه مامور به تهیه گزارشی از فساد خانواده سلطنتی از جمله شخص شاه میشوند متاسفانه متن گزارش حاکی از فساد گسترده دربار است. سفیر انگلیس در یک مورد گزارش میکند: شاه ایران یک قرار داد در حال انعقاد با یک شرکت انگلیسی را بخاطر همسر مدیر یک شرکت آلمانی لغو و به طرف آلمانی واگذار کرده است. البته در اعتراض سفیر انگلیس قول جبران در سایر قرار دادها داده میشود.
    فهرست بلندی از اختلاس و تبانی درباریان و شخص شاه در این گزارشها موجود است. اما از آنجا که ذائقه نسل رشد یافته در فضای مجازی عادت به خواندن مطالب بیش از یک پاراگراف را ندارد از ذکر آنها صرف نظر میشود. اما مخاطب دوم این نوشتار نسل انقلاب و نسل حاکم است. همو که با بزرگ دیدن و بزرگ کردن دشمن خارجی، از دشمن داخلی غفلت میورزد. فراموش میکند خطر فساد و ناکار آمدی، بزرگترین دشمن درونی هر نظامی است.
    فراموش میکند که « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم». یادش میرود که پیامبر (ص) فرمود: خداوند رحمت کند مردمی را که جهاد اصغر (جنگ با دشمنان خارجی) را تمام کردند ولی جهاد اکبر (جنگ با نفس اماره و دشمن درونی) بر آنها باقی مانده است. 
    دکتر حمید رضا شاه محمدی- بهمن ماه 1395 

     

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     

     

     

     

     

      گور خود را کندن ... 

     

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

      ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند:
     ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند. ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.
     ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز، ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شده ی ﮔﺮﮒ ﺭﺍ می بُرد. ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛ اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!  ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته می شود. نه گلوله ای شلیک می شود، و نه حتی نیزه ای پرتاب! اما گرگ با همه غرورش سرنگون میشود'!
     حال بد نیست بدانیم که طمع، پول، قدرت ،تكبر ،فخرفروشی،حب جاه و مقام و احساس بى نیازى و بی مسئولیتی درقبال هم نوع میتواند هر انسانى رو به سرنوشت این گرگ قطب گرفتار كند. هلاکت به دست خودمان ، نه گلوله ای ، نه نیزه ای ...  

     

    عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     
     

      گویی نه خانی آمده نه خانی رفته!؟ ... 

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

    آفتاب‌‌نیوز >  ... همان زمان به امام گفته بود: قطعنامه‌ را من می‌پذیرم چرا كه به نفع كشور است و بعدا مرا محاكمه و اعدام كنید. برای انقلاب خیلی‌ها حاضر بودند شهید شوند اما هركسی حاضر نیست تا به خاطر انقلاب و نظام بدنام شود ...
    ... خود آیت‌الله در گفت‌وگویی درست زمانی که در اوج حملات سیاسی جریان اصول‌گرا قرار داشت به این ماجرا اشاره کرده بود:« به امام گفت اگر برای شما اعلام آتش بس سخت است این مشکل را من حل می کنم . من جانشین شما هستم و حق امضاء در این مسائل دارم من می روم و می پذیرم . ممکن است جنابعالی بعد بلافاصله بگویید که او تخلف کرده و باید از من به عنوان فرماندهی کل قوا اجازه می گرفت . شما آنموقع می توانید مرا محاکمه کنید . فدا کردن یک نفر بهتر از اینهمه مشکلاتی است که پیش آید .ایشان نگاه مهربانانه ای کردند و گفتند : نه ، این خوب نیست . خودشان پیشنهادی دادند که ما از آن پیشنهاد بیشتر متاثر شدیم و آن را قبول نکردیم و گفتیم که این درست نیست.»
    ... جالب است منی که وقتی جنگ به پایان رسید تنها 3 سال داشتم از این ماجرا باخبر بودم اما آقای باهنر که در آن زمان نماینده مجلس سوم بوده از این معنا بی خبر بوده است.
    ... فضای سیاسی ایران به شدت از اخلاق فاصله گرفته است. تمام جریان‌های سیاسی ایران حاضر هستند برای رسیدن به قدرت از تمام واقعیت‌های موجود بگذرند تا به کرسی‌ از کرسی‌های قدرت را به دست بگیرند.
    به جرات می‌توان گفت در سپهر سیاست ایران، اخلاق قربانی قدرت شده است ...
    بسیاری از سیاستمداران ایرانی در سخنان خود از اخلاق می‌گویند و خدا رو منادی آن می‌دانند و یا حتی خود را معلم اخلاق می‌نامند اما وقتی به عمل می‌رسند خود بی‌اخلاق‌ترین سیاستمدارها می‌شوند.

     

       متن کامل 

    عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     

     

     

     

     

     کاش بچه-های آینده را اینطور مورد قضاوت قرار ندهند ... 

     

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

      خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم. چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود. متحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت. امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم. اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم، معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودکار قرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود.
    دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است. آن روزها نمی دانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما ...
    بعدها وقتی به برادر کوچکترم دیکته می گفتم همان گونه قضاوت کردم که با من شد وحتی بدتر. آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم تا دور غلط های برادرم خط بکشم.
    نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی.
    کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت. این روز ها خیلی سعی می کنم دور غلطهای دیگران خط نکشم.  این روز ها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می اندیشم خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم. کاش بچه هایمان مثل ما قضاوت نشوند.

     

    عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     

     

     

     

      کاسبم ... کاسب دل ... 

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

      اهل شعرم... اهل تنهایی و درد...
    پیشه ام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل...
    صادراتم شادی... وارداتم غم ودرد...
    دوستانی دارم سردتر از سردی برف...
    گاه گاهی یخشان میشکند...
    گاه گاهی دلشان می سوزد... ولی از روی ترحم...
    سر زمینی دارم مردمانش همه دوست. ولی از روی ریا...
    خنده ام می گیرد!!!
    دلشان مرده ولی، لبشان خندان است...
    گله از اهل تماشا دارم... گله از این همه حاشا دارم...
    خنده ام می گیرد!!!
    من خودم اهل تماشا هستم...
    گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما...
    تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما تازه شود...
    چه خیالی... چه خیالی...
    خوب میدانم دلتان بی مهر است...


      سهراب سپهری

     

    عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     

    نتیجه تصویری برای امتحانات سخت

     

    نتیجه تصویری برای امتحانات سخت خداوند

     

    تصویر مرتبط

     
     

     عشق و دلبستگی هر چه عمیقتر باشد امتحانات را سخت-تر میگیرد ... 

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

    خداوند به یكى از پیامبران وحى كرد: كه فردا صبح اول چیزى كه جلویت آمد بخور! و دومى را بپوشان ! و سومى را بپذیر! و چهارمى را ناامید مكن ! و از پنجمى بگریز! پیامبر خدا صبح از خانه بیرون آمد. در اولین وهله با كوه سیاه بزرگى روبرو شد، كمى ایستاده و با خود گفت : خداوند دستور داده این كوه را بخورم . در حیرت ماند چگونه بخورد! آنگاه به فكرش رسید خداوند به چیز محال دستور نمى دهد، حتما این كوه خوردنى است . به سوى كوه حركت كرد هر چه پیش مى رفت كوه كوچكتر مى شد سرانجام كوه به صورت لقمه اى درآمد، وقتى كه خورد دید بهترین و لذیذترین چیز است .
    از آن محل كه گذشت طشت طلایى نمایان شد. با خود گفت : خداوند دستور داده این را پنهان كنم . گودالى كند و طشت را در آن نهاد و خاك روى آن ریخت و رفت . اندكى گذشته بود برگشت پشت سرش را نگاه كرد دید طشت بیرون آمده و نمایان است . با خود گفت من به فرمان خداوند عمل كردم و طشت را پنهان نمودم .
    سپس با یك پرنده برخورد نمود كه باز شكارى آن را دنبال مى كرد. پرنده آمد دور او چرخید. پیامبر خدا با خود گفت : پروردگار فرمان داده كه این را بپذیرم . آستینش را گشود، پرنده وارد آستین حضرت شد. باز شكارى گفت : اى پیامبر خدا! شكارم را از من گرفتى من چند روز است آنرا تعقیب مى كردم .
    پیامبر با خود گفت : پروردگارم دستور داده این را ناامید نكنم . مقدارى گوشت از رانش برید و به او داد و از آن محل نیز گذشت ناگاه قطعه گوشت گندیده را دید، با خود گفت : مطابق دستور خداوند از آن باید گریخت .
    پس از طى مراحل به خانه برگشت شب در خواب به او گفتند: ماءموریت خود را خوب انجام دادى . آیا حكمت آن ماءموریت را دانستى و چرا چنین ماءموریتى به شما داده شد؟ پاسخ داد: نه ! ندانستم . گفتند: اما منظور از كوه غضب بود. انسان در هنگام غضب خویشتن را در برابر عظمت خشم گم مى كند. ولى اگر شخصیت خود را حفظ كند و آتش ‍ غضب را خاموش سازد عاقبت به صورت لقمه اى شیرین و لذیذ در خواهد آمد. و منظور از طشت طلا عمل صالح و كار نیك است ، وقتى انسان آن را پنهان كند خداوند آن را آشكار مى سازد تا بنده اش را با آن زینت و آرایش دهد، گذشته از این كه اجر و پاداشى براى او در آخرت مقدر كرده است . و منظور از پرنده ، آدم پندگویى است كه شما را پند و اندرز مى دهد، باید او را پذیرفت و به سخنانش عمل كرد. و منظور از باز شكارى شخص نیازمندى است كه نباید او را ناامید كرد. و منظور از گوشت گندیده غیبت و بدگویى پشت سر مردم است ، باید از آن گریخت و نباید غیبت كسى را كرد.

     

    عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ شنبه 16 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     
     

      چرا حقیقت-یابها کار نمیکنند!؟ ... 

     

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

     خبرآنلاین ـ وبلاگ حاج محمود عطار، مهدی :
       ایران را از قول مسئولین می توان دارای نظام مردمسالاری دینی متصور بود، یعنی در این نظام تمامی اتفاقات و انتصابات با نظر مستقیم و یا در برخی موارد با آرای غیر مستقیم مردم روی می دهد، حال در این غوغا سالاری وحشتناک لغو سخنرانی یکی از نمایندگان - که اتفاقا توانسته از صافی های مختلف شورای نگهبان قانون اساسی با موفقیت عبور کند، و در صف انتظار آرای مردمی شهر خود بنشیند، و سر آخر با رای مردم و مجددا هیات نظارت بر انتخابات شورای نگهبان مجوز حضور به عنوان نماینده مستقیم مردم را بگیرد - باعث شده تا از جناح های مختلف سیاسی و از مقامات مختلف کشوری و لشگری و فرهنگی مواضع کم سابقه ای را شاهد باشیم.
    بزرگواری فرموده اند که اصلا جلوگیری از سخنرانی فردی جنجالی و تنش زا اصلا فاجعه نیست (سایت خبرآنلاین مورخ 7آذر95) خوب اگر ایشان جنجالی و تنش زا هست چرا توانسته کاندید شود؟(پای مصلحت در میان است؟) و مسئول محترم دیگری فرموده اند چرا لغو بقیه سخنرانی ها را که منتسب به جناح رقیب است صدای نمایندگان را بلند نمی کند؟ (سایت خبرآنلاین مورخ 7آذر95) پس چقدر لغو سخنرانی داریم که این یکی اینهمه رسانه ای شده! و البته سخنان و فرمایشات فراوان دیگری که بنظر در بطن خودش به تنها چیزی که اهمیت نمی دهد رای مردم و منتخب آنهاست.
    در هیمن ایام هم شاهد آنیم که طرحی برای نظارت بر نمایندگان مجلس که اتفاقا مستقیم ترین شاخصه مردم سالاری دینی کشور است، مطرح شده و جالب تر اینکه نظارت را هم افرادی بر عهده خواهند داشت که با نظر مستقیم رهبری معظم انقلاب اسلامی انتخاب می شوند. اینجاست که بنظر می رسد یک شکافی بین منتخبان مردم (با تمامی مکانیزم های موجود علی الخصوص نظارت استصوابی شورای نگهبان) و منتخبان تحت نظر معظم له بوجود می آید.
    دیدگاه ها و نققطه نظرات مسئولین قوه قضائیه و ائمه جمعه و جماعات در این مورد و نیز سخنان نماینده ی دیگری که بابت شفاف سازی حسابهای بانکی مربوط به قوه قضائیه اظهاراتی داشته است، کاملا در نقطه مقابل نظرات مسئولین اجرایی و نمایندگان مجلس است و این نمی تواند نوید بخش وجود فاکتورهای دموکراسی محور در جامعه ایرانی باشد.
    مردم نظاره گر غافلگیری مسئولین مربوطه در یک کاهش دمای نسبتا شدید هستند، آب و برق و گاز به راحتی از مردم گرفته می شود و کسی نیز پاسخگوی مستقیم آن نیست و این همان آب و برق و گازی است که آزاد شد تا چرخ اقتصاد کشور بچرخد، خطای انسانی مرگ عزیزان مان را جوری باعث می شود که برای شناسایی آنها ناگزیر از انجام آزمایشات مختلف پزشکی می شویم، غم از دست دادن زوارمان در کشور عراق را هم باید در این سختی تحمل کنیم و بسیاری مشکلات دیگر که مردم شاهد آن هستند و مسئولین مدام در حال پرتاب حلقه ی تقصیرات به سوی دیگری بوده و این شایسته ی ما نیست.
    نمی دانیم چرا مسئولین از همه چیز صحبت می کنند ولی هیچ کس نه عذر خواهی می کند و نه دلداری می دهد، کارشان شده تشکیل انواع کمیته های "حقیقت یاب"! مگر نه این است که مشکلات زیر ساختی داریم، و در کنار آن کارمندانی که مشکلات اقتصادی دارند، جامعه ای که بخاطر غفلت در گفتمان های فرهنگی و اجتماعی معلمینش ضعیف ترین شاخص های جهانی را به خود اختصاص داده و ... این حقیقت ها در آن کمیته ها کشف نمی شود؟ چرا ؟
      

     

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ جمعه 15 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

     

      بسم الله الرحمن الرحیم  

      حفظ انقلاب مهمتر و سخت-تر از خود انقلاب نیست؟

      

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     


    خبرآنلاین :
    وبلاگ دکتر شاه‌محمدی، حمیدرضا - سی و نهمین سالگرد انقلاب اسلامی 57 در حالی برگزار میشود که نسل انقلاب با سوالات متعددی روبرو هستند.
    فارغ از توقعات آرمانگرایانه و مدینه فاضله ای که نسل انقلاب داشتند و میزان تحقق این آرمانها مثل همه انقلابهای جهان. امروزه برخی فضا سازیهای رسا نه ای در فضای مجازی به گونه ای است که انگشت اتهام نسل جدید بسوی نسل انقلاب نشانه رفته است. ذکر خاطره ای با رعایت ایجاز شاید پاسخی باشد برای فرزندانمان.سال 1356 بود.
    حدود 15 سال از اصلاحات ارضی میگذشت که بخشی از اراضی خوانین به رعایا واگذار شده بود و اقتصاد کشور از کشاورزی به سمت صنایع وابسته سوق یافته بود، اما هنوز آتش زیر خاکستر انقلاب زبانه نکشیده بود. من به دعوت برادرم عازم یک از روستا های ولایت طارم در استان زنجان (که وی در آنجا معلم بود) بودیم.
    جاده ماشین رو به روستاهای آنسوی رودخانه قزل اوزن راه نداشت و ناچار باید منتظر میشدیم تا یک قایق پارویی (کرجی) مسافرانش را در آنسو پیاده کرده و بعد پارو زنان خود را به این سوی رودخانه که آب آن با سرعت جاری بود میرسانید. و مسافرین را به نوبت به آنسو منتقل میکرد.
    منتظر نوبت و سوار شدن به کرجی بودیم که مردی اسب سوار در حالیکه چند رعیت در کنار مرکبش پیاده میدویدند رسیدند. به محض توقف اسب یکی از ملازمین، چهار دست و پا زیر رکاب اسب روی زمین نشست، طوری که مرد سواره، موقع پیاده شدن از پشت او به عنوان سکو استفاده کرده و پایش را بر پشت او گذاشته و پیاده شد. مرد پس از پیاده شدن از اسب بدون آنکه کلامی بین آندو رد و بدل شود، سیلی جانسوزی بر گونه مرد رعیت نواخت. بعد بدون توجه به افراد در نوبت، سوار کرجی شده و نه تا آنسوی رود بلکه تا روستای مورد نظرش با قایق طی طریق نمود. و ما تا ساعتها در نوبت به انتظار بازگشت کرجی.صدا و سوزش آن سیلی و طعم درد حقارت آن چکمه بر پشت مرد رعیت، بعد از 40 سال هنوز بر گونه و پشت من احساس میشود. مثل همیشه نام رعیت و رعیتهای گمنام را کسی بخاطر ندارد. اما نام امیر حسن خان ذوالفقاری را فراموش نمیکنم. خوانین ذوالفقاری که از مقربین دربار و از ذی نفوذان دوره پهلوی بودند هنوز هم معرف حضور مردم خطه زنجان هستند.نقل این خاطره به عنوان یک نمونه سمبلیک نه میخواهد و نه میتواند مظالم و کاستیهای احتمالی موجود بعد از انقلاب را توجیه کند. بلکه پاسخی است به فرزندانمان که آنروزگار را ندیدند .
    به افرادی که دیدند و فراموش کردند و به افرادی که با نقل وارونه، فضایی غیر واقعی از دوره ستم شاهی ساختند. طوری که فرزندان ما تصور میکنند نسل ما خوشی زیر دلشان زده بوده که انقلاب کردند.نسل امروز ممکن است بدلایل پذیرفته ای تصاویری را که مورخین و مصورین داخلی از دوران شاهنشاهی بیان و تصویر میکنند باور نداشته باشند. اما کتاب های چاپ شده از اسناد تاریخی خارج از کشور نیز گواه بر گستردگی فساد و ظلم است. تا آنجا که بعضا دولتهای امریکا و انگلیس برای حفظ کیان سلطنت، بر مبارزه با فساد از جمله فساد خانواده سلطنتی و شخص شاه تاکید میورزند. برای مثال وقتی که از اقدامات انجام شده شاه در این خصوص از جمله تصویب قانون معروف "از کجا آورده اید؟" نا امید میشوند. هر دو سفارت خانه مامور به تهیه گزارشی از فساد خانواده سلطنتی از جمله شخص شاه میشوند متاسفانه متن گزارش حاکی از فساد گسترده دربار است. سفیر انگلیس در یک مورد گزارش میکند: شاه ایران یک قرار داد در حال انعقاد با یک شرکت انگلیسی را بخاطر همسر مدیر یک شرکت آلمانی لغو و به طرف آلمانی واگذار کرده است. البته در اعتراض سفیر انگلیس قول جبران در سایر قرار دادها داده میشود.
    فهرست بلندی از اختلاس و تبانی درباریان و شخص شاه در این گزارشها موجود است. اما از آنجا که ذائقه نسل رشد یافته در فضای مجازی عادت به خواندن مطالب بیش از یک پاراگراف را ندارد از ذکر آنها صرف نظر میشود. اما مخاطب دوم این نوشتار نسل انقلاب و نسل حاکم است. همو که با بزرگ دیدن و بزرگ کردن دشمن خارجی، از دشمن داخلی غفلت میورزد. فراموش میکند خطر فساد و ناکار آمدی، بزرگترین دشمن درونی هر نظامی است.
    فراموش میکند که « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم». یادش میرود که پیامبر (ص) فرمود: خداوند رحمت کند مردمی را که جهاد اصغر (جنگ با دشمنان خارجی) را تمام کردند ولی جهاد اکبر (جنگ با نفس اماره و دشمن درونی) بر آنها باقی مانده است.
    دکتر حمید رضا شاه محمدی- بهمن ماه 1395

     

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

     

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     
     

     

     

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

       به گزارش جماران، «لوبلاگ» نوشته است: «پوپولیست ها توانایی های مافوق طبیعی برای درک خلق و خوی مردم کشورشان را دارند. ترامپ و احمدی نژاد هر دو غیر سیاست مدار و تازه کارانی هستند که دقیقا همان چیزی را می گویند که منظورشان است. یکی از آنها تاجری عجول و بی پروا از نیویورک است و دیگری پسر یک آهنگر. اما هر دو صدای کسانی هستند که احساس می کنند هیچ حرفی ندارند. ترامپ و احمدی نژاد نشان دادند که چرا شکستن تابوها عملی سودمند است حتی زمانی که اینها سعی داشتند به ما یادآور شوند که این تابو ها چقدر در وهله اول حائز اهمیتند.»
     یک هفته پیش ترامپ وارد کاخ سفید شد و مقاله فوق الذکر را به نوعی تایید کرد. رویه جنگ طلبانه و اولویت دادن او به آمریکا، به زودی این کشور را منزوی خواهد کرد.
    این انزوا با مکزیک شروع خواهد شد و درست مثل احمدی نژاد که با اقدامات مختلف شروع کرد و در نهایت ایران را وارد انزوای بین المللی کرد. هر دو رییس جمهوی بر سیاست ها و ایده هایی مرموز و ملی ای تکیه داشتند. درمورد احمدی نژاد فرد قابل اعتماد او رحیم مشایی بود و در مورد ترامپ استفان بنون سردبیر وبسایت «بریت بارت».
     اما هفته گذشته شباهت غیر طبیعی ای از لحاظ روان شناختی میان این دو نمایان شد.
     برای مثال ترامپ نسبت به میزان دنبال کنندگانش و اینکه چطور آنها و حتی کل جهان به او پاسخ می دهند ایده هایی دارد. وی در ستاد مرکزی سازمان سیا یک روز بعد از مراسم تحلیفش سخنرانی ای داشت. او گفت:
    من به بیرون نگاه کردم و به نظر می رسید یک میلیون یا یک میلیون و نیم آدم آمده بود. آنها به قدری زیاد بودند که عملا جایی برای ایستادن نبود. من گفتم شاید چون هوا بارانی است مردم بترسند و بیرون نیایند اما خدا به پایین نگاه کرد و با خودش گفت من اجازه نمی دهم باران مزاحم سخنرانی تو شود.
     ترامپ ادامه داد:
    در واقع زمانی که من سخنرانی ام را شروع کردم، گفتم وای نه! ابتدای سخنانم بود که با چند قطره باران خیس شدم. و با خودم گفتم اوه این خیلی بد است! اما باخودم گفتم، من ادامه خواهم داد. اما واقعیت این است که باران به یکباره بند آمد. این فوق العاده بود. بعد هم درست بعد از اینکه سخنرانی من تمام شد باران باریدن گرفت. این شگفت انگیز است و وقتی من دوباره بیرون امدم دوباره آفتابی شد. می دانید ما با حادثه شگفت انگیزی روبرو هستیم چرا که صادقانه باید بگویم یک میلیون تا یک میلیون و نیم آدم برای مراسم تحلیف من آمده بود.
     این اظهارات شاید کمکی نکند اما یادآور رییس جمهور سابق ایران است. احمدی نژاد در دیداری که با یکی از مراجع تقلید داشت در مورد حضورش در سازمان ملل صحبت کرده بود. او گفته بود:
    یک نفر که در سخنرانی من در سازمان ملل حضور داشت به من گفت زمانی که سخترانی ات را آغاز کردی من هاله ای از نور را بالای سر تو دیدم. من خودم هم این را احساس کردم. من خودم احساس کردم فضا به یکباره تغییر کرد و برای 27 تا 28 دقیقه همه حضار پلک نمی زدند. من اغراق نمیکنم چرا که دیدم. آنها طوری نشسته بودند انگار دستی آنها را نگه داشته بود.
     همه اینها ما را به یاد مصاحبه ترامپ با ABC می اندازد که در آن دیوید مویر از او در باره اظهاراتش درباره مراسم تحلیف در سازمان سیا پرسید. او پاسخ داد: این سخنرانی یک سخنرانی داخلی بود. اگر شما به این سخنرانی گوش کنید خواهید دید که آنها گفتند این یکی از بهترین سخنرانی هایی بود که تا به حال دیده اند. شما تشویق و فریاد های مردم را دیدید و همه آنها نیز اعضای سیا بودند. این یعنی اینها آدم های من نبودند بلکه اعضای سیا بودند. در واقع آنها گفتند این یکی از بهترین تشویق های ایستاده از زمانی که پیتون منینگ جایزه سوپر بول را برنده شد تا امروز بوده و آنها گفتند این تشویق ها برای من و برای پیتون به یک اندازه بوده است. من خودم میدانم چه زمان هایی سخنرانی های خوبی دارم و چه زمانی سخنرانی بد. این سخنرانی داخلی بود و آنها عاشق آن بودند.
     در ویدئوی احمدی نژاد از دیدارش با آیت الله جوادی آملی، این مرجع تقلید به احمدی نژاد توصیه می کند که وظیفه مقامات جمهوری اسلامی بالاتر از همه است و آنها باید بدون اینکه مردم را فریب بدهند به وعده هایشان عمل کنند. او بر مساله فریب دادن تاکید میکند .
    عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

    نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی
                                                 

     

     

     

                 
       
     
           
         
           
             
               
                                             
     یادگاری  روی کارت پستال یک آلمانی ...

     

     

      جهت  مراجعه به مرجع  متن،  یا عنوان  اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید


      بسم الله الرحمن الرحیم

                   

     در  بهمن 1357 در نوفل لوشاتو فردی جهت هدیه تولد به نامزدش از امام  درخواست می‌کند که چند جمله زیبا روی کارت پستالی برای او بفرستند،  کسی که مشتاق دست خط بزرگان است و کلکسیونی از این دست خط ها را  دارد. امام هم در پاسخ می‌فرمایند: سعی کنید برای جامعه فرد مفید  باشید. سعی کنید تحت تأثیر قدرت‌های شیطانی واقع نشوید. سعی کنید  انسان متعهد باشید. ان شاء الله سلامت باشید.
    [آقای خمینی عزیز، نمی‌خواهم با تقاضای خود مزاحم شما بشوم، اما تا  دیروز مشکلی داشتم (که می‌خواهم با مساعدت شما حل کنم). امیدوارم  با محبتی که دارید کمکم کنید. نامزدم بزودی هدیه سالروز تولدش را  دریافت خواهد کرد. هدیه‌ای که از قلب من تقدیم می‌شود. او مشتاقانه  دستخط (بزرگان را) گردآوری می‌کند (و کلکسیونی از این دستخط‌ها  دارد) و روز تولدش چهارم فوریه است. چقدر خوشحال می‌شود که سلامی  از شما دریافت کند. لذا از شما درخواست می‌کنم که لطفی در حق من  کرده و چند جمله زیبا روی کارت پستالی که (در پاکت نامه) برایتان  گذاشته‌ام برای ایشان بفرستید. اگر اساساً دستخطی برای کسی ارسال  نمی‌کنید، لطفاً مرا در جریان امر قرار دهید.
    - اکسل نِلکِن - بِبِلز دورف - شماره ۵۷ - ۵۸۱۰ ویتن - آلمان غربی.
    - با تشکر و بهترین آرزوها برای شما. ارادتمند شما، پریدسی کوپیسا 

    بسمه  تعالی 
    سعی کنید برای جامعه فرد مفید باشید. سعی کنید تحت تأثیر قدرت‌های  شیطانی واقع نشوید. سعی کنید انسان متعهد باشید. ان شاء الله سلامت  باشید.
    روح الله الموسوی الخمینی
    (صحیفه امام، ج6، ص5)

                     

     

     

      جهت  مراجعه به مرجع  متن،  یا عنوان  اصلی،  به پیوند فوق اشاره کنید


      بسم الله الرحمن الرحیم

     امام  خمینی در ۱۱ بهمن ۱۳۵۷ پیش از ترک خاک فرانسه به دولت و ملت فرانسه  می‌ فرمایند: لازم می‌دانم از دولت فرانسه که وسایل امنیت و آزادی  بیان را برای اینجانب مهیا نمود، و از اهالی محترم که با حس انسان‌دوستی،  علاقه خود را به آزادی و استقلال کشور ایران اظهار داشتند؛ تشکر  کنم.


    بسم  الله الرحمن الرحیم
    در این موقع که پس از چهار ماه توقف پرحادثه در خاک فرانسه، برای  خدمت به وطنم می‌خواهم اینجا را ترک کنم، لازم می‌دانم از دولت  فرانسه که وسایل امنیت و آزادی بیان را برای اینجانب مهیا نمود، و  از اهالی محترم که با حس انساندوستی علاقه خود را به آزادی و  استقلال کشور ایران اظهار داشتند تشکر کنم. امید است مهمان نوازی  دولت و ملت فرانسه و حس آزادیخواهی آنان را فراموش نکنم. و از  زحماتی که به همسایگان و اهالی نوفل لوشاتو دادم معذرت می‌خواهم.  امید است احترامات اینجانب را بپذیرند. 

    روح  الله الموسوی الخمینی
    (صحیفه امام، ج6، ص6)

                 
               
             
           
         
       
       
     

    عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

     

     
     
    نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 بهمن 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

                        

      بسم الله الرحمن الرحیم  

     
     

        یـــه کـــلـــیـــد کـــهـــنـــه     

     

      جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

     

     ........ یه كلید كهنه چرخید توی قفل سینه م انگار

    یه دل شكسته افتاد زیر دست و پای زوار

    دلمُ نذر تو كردم كه هنوز دل نگرونم

    چی می شد مثل كبوتر ، زیر ایوونت بمونم

    مث خواب بود مث رویا، مث لمس آسمون بود

    تو هیاهوی صدا ها ، یه سكوت مهربون بود

    پای حوض نقره پوشت ، رو به گلدسته نشستم

    دلمُ به قفلای پنجره فولاد تو بستم

    نه سر گلایه كردن ، نه دل شكوه شنیدن

    نه امید دل سپردن ، نه توان دل بریدن

    یه كلید كهنه چرخید تو ی قفل سینه م انگار ...  

     

     تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

    (تعداد کل صفحات:116)      [...]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [...]  




    درباره وبلاگ




    گر در طلب لقمه نانی،
    نانی /
    گر در طلب گوهر كانی،
    كانی /
    این نكته رمز اگر بدانی،
    دانی /
    هر چیز كه اندر پی آنی،
    آنی ...

    مـــولانـــا


    امام خمینی:

    همه باید نظر خودشان را بدهند /

    و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

    باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

    این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

    ( صحیفه امام،ج13،ص102)

    آخرین مطالب
    آرشیو مطالب
    نویسندگان
    ابر برچسب ها
    پیوند های روزانه
    آمار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :