http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 مهر 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 تاوان رئیس جمهور شدن دیگران از جیب مردم! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  


http://s8.picofile.com/file/8294423676/PAY8MADH8YE_Y8R8NEH_NAQDY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294424176/PAY8MADH8YE_Y8R8NEH_NAQDY_4.jpeg

 

http://s9.picofile.com/file/8294424526/PAY8MADH8YE_Y8R8NEH_NAQDY_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294424900/PAY8MADH8YE_Y8R8NEH_NAQDY_7.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294425518/PAY8MADH8YE_Y8R8NEH_NAQDY_9.jpeg

 

http://s9.picofile.com/file/8294425742/PAY8MADH8YE_Y8R8NEH_NAQDY_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294426000/PAY8MADH8YE_Y8R8NEH_NAQDY_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294426342/PAY8MADH8YE_Y8R8NEH_NAQDY_8.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294426742/PAY8MADH8YE_Y8R8NEH_NAQDY_5.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294427126/SEF8RATE_ARABEST8N_HAMLE_BE_1.jpg

 

 عصر ایران : وقتی دولت قبل، شروع به توزیع یارانه نقدی کرد، بسیاری از مردم خوشحال شدند چرا که به ازای هر عضو خانواده، ماهانه مبلغ 44500 تومان به حساب شان واریز می شد، آن هم بدون این که کاری انجام دهند. این اولین باری بود که چنین اتفاقی در تاریخ ایران رخ می داد و خیلی ها نمی دانستند چه پیامدهایی در انتظار معیشت مردم است.
 دیری نپایید که مردم متوجه شدند چه بلایی بر سرشان آمده است:
آنها بیش از یارانه ای که می گرفتند را باید خرج قبض های آب، برق، گاز، تلفن، موبایل، بنزین و ... می کردند. این البته همه ماجرا نبود چرا که موج گرانی که از حامل های انرژی شروع شده بود، فراگیر شد و در اندک زمانی، قیمت همه چیز بالا رفت به طوری که یارانه ها، فقط اندکی از هزینه های جدید را پوشش می داد.
 قیمت بنزین 7 برابر شد، نان لواش که 25 تومان بود به 160 تومان رسید. تخم مرغ از 55 تومان به 350 تومان افزایش قیمت یافت
و با سه برابر شدن قیمت دلار، بناگاه سرمایه همه ایرانی ها، یک سوم شد.
قیمت مسکن در تهران 459 درصد بالا رفت و در ایران به طور متوسط 2.6 برابر شد.
 بدین ترتیب،
فقرا فقیر تر شدند ولی دلال ها که سودشان در جهش قیمت هاست، در مدت زمان کوتاهی به ثروت های نجومی رسیدند. خیلی ها نیز که برنامه ریزی کرده بودند برای خانه دار شدن، ناگزیر شدند پولی که برای خرید پس انداز کرده بودند را صرفاً هزینه رهن خانه استیجاری کنند.
 چنین شد که مردم گفتند یارانه ها را قطع کنید ولی قیمت ها را به قبل از آن برگردانید؛ اما غول تورم از چراغ بیرون آمده بود.
کاری که دولت روحانی انجام داد، مهار تورم بود، نه به این معنا که قیمت ها کاهش یابد بلکه به جای آن که قیمت ها با سرعت تورم 50 درصدی بالا بروند، به طور متوسط با سرعت تورم 9 درصدی افزایش یابند.
 اینک برخی از کاندیداها، به جای عبرت گرفتن از گذشته و آثار تورمی توزیع یارانه نقدی و صرفاً برای رسیدن به آرزوی ریاست جمهوری، وعده یارانه 150 هزار تومانی می دهند.
آنها یا نمی دانند که یارانه نقدی با افزایش چند برابری قیمت ها، چه بلایی بر سر مردم می آورد که در این صورت، نادان هستند یا می دانند ولی برای این که چند صباحی حکومت کنند، چوب حراج به مملکت و معیشت مردم می زنند که در این صورت خیانت می کنند.
 افزایش یارانه ها، شاید برای کسانی که حافظه تاریخی ندارند یا قدرت تحلیل ندارند جذابیت داشته باشد ولی قطعاً تیرخلاصی خواهد بود بر معیشت مردم به ویژه اقشار کم درآمدی که آقایان ادعای حمایت شان را دارند.
 اگر چنین طرحی اجرا شود، دیر نخواهد بود روزی که مردم همانند قبل بگویند یارانه ها را به همان حالت قبلی برگردانید ولی قیمت های سال 92 را احیا کنید!
 قیمت ها چند برابر شوند و پدرهای بیشتری شرمنده خانواده هایشان شوند تا کسی  که سال هاست آرزوی رئیس جمهور شدن دارد، به خواسته اش برسد؟ آیا ما باید  تاوان آرزوهای شخصی دیگران را بدهیم؟!

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: تاوان یارانه از جیب مردم، معضلات هدفمندی یارانه ها، افزایش تورم بعد از هدفمندی، افزایش فاصله فقیر و غنی، تورم افزایش یارانه، مهار تورم، تورم 50 درصدی،


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

   صاحب این کاندیدا کیست؟

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  


http://s9.picofile.com/file/8294366934/Q8LYB8F_AHMADYNEJ8D_M3SHAVAD_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294369118/Q8LYB8F_AZ_K8QAZP8REH8YE_TAHR3MHAA_BARQ_M3GEREFTAM_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294369376/BARQE_ZOB8LEHEE_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294369668/Q8LYB8F_YEKY_BEXAR_2_TAA_BEBAR_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294372384/Q8LYB8F_V8GOZ8RYE_B8QO_ZAM3N_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294372592/Q8LYB8F_V8GOZ8RYE_V3L8H8YE_DOLATY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294373150/Q8LYB8F_TAXR3BE_DERAXT8N_1.jpg]

 

 

وبلاگ فاضلی، محمد، خبرآنلاین: محمود احمدی‌نژاد وقتی که یازده‌ روز خانه‌نشینی کرد، بعد هم که مملکت را ویرانه تحویل داد، و دست آخر وقتی علی‌رغم توصیه‌ رهبری در انتخابات ثبت‌نام کرد، مسابقه‌ای بین اصولگراها راه افتاد که هر کسی بیشتر از او اعلام دوری کند و هیچ کس حاضر نشد مسئول و «صاحب سیاسی» او شود. راستش محمود احمدی‌نژاد از روز اول هم «صاحب سیاسی» درست و حسابی نداشت. او خود را مستقل خواند و به اتکای وعده‌های نجومی‌اش پیروز انتخابات شد. احمدی‌نژاد خودش بود و حساب حرف و عملش را هم نمی‌کرد. او میراث‌دار یک حزب و جریان باسابقه نبود که آبروی حزب برایش مهم باشد. او مثل تولیدکننده‌های لواشک تقلبی بود که نام و نشان و کارخانه‌ای ندارند و نگران نیستند که آبروی‌شان به خطر بیفتد و بنابراین هر آشغالی را دست مردم می‌دهند. هر روزی هم به یک اسمی تولید می‌کنند و کل بساط‌شان هم شاید به اندازه یک زیرپله باشد.
 سیاست هم عین تجارت و تولید است. تشکیلات سیاسی سابقه‌دار هر حرف بی‌ربطی را به اسم شعار سیاسی به خورد مردم نمی‌دهد چرا که می‌داند همین یک انتخابات نیست و مملکت هم که قرار نیست زیر وعده‌ها و شعارهای یک انتخابات له شود و از بین برود. مملکت باید باقی بماند و رقابت سیاسی هر چهار سال یکبار تکرار می‌شود.
 مصطفی میرسلیم نماینده حزب مؤتلفه اسلامی است. مؤتلفه اسلامی یک نام سیاسی رگ و ریشه‌دار است و بیشتر از 50 سال در ایران سابقه دارد. مصطفی میرسلیم «صاحب سیاسی» دارد، به آبروی حزبش فکر می‌کند و می‌داند بعد از انتخابات هم باید پاسخ‌گو باشد. مؤتلفه 50 سال بوده و بعد از انتخابات هم خواهد بود و می‌خواهد در سیاست ایران مؤثر باشد. اسحاق جهانگیری و حسن روحانی هم پشتوانه دیرینه اصلاح‌طلبی و اعتدال‌گرایی منسوب به محمد خاتمی و اکبر هاشمی رفسنجانی دارند.
 اما دو کاندیدا هستند که نسبت حزبی و ریشه سیاسی آن‌ها مشخص نیست.
محمدباقر قالیباف ژست اصلاح‌طلبی می‌گیرد، حرف‌های اصولگرایی می‌زند، با ثروتمندان از شهر پول درمی‌آورد و رأیش را در جیب فقرا جست‌وجو می‌کند. هیچ تشکل اصولگرای جدی هم تا به امروز مسئولیت او را نپذیرفته و حتی مشاوران اقتصادی و سیاسی و فرهنگی‌اش هم معلوم نیستند. کدام اقتصاددانی پای ادعای ایجاد 600 هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم از یک میلیون تن محصول پتروشیمی، یا قول رشد 26 درصدی اقتصاد ایران را امضا کرده است؟ کدام اقتصاددان محاسبات ادعای 4 درصد در برابر 96 درصد را تأیید کرده است؟
 ابراهیم رئیسی هم کم‌وبیش همین وضعیت را دارد. او می‌گوید فراجناحی است، با اصلاح‌طلب و اصولگرا کار می‌کند و حتی رفتن زیر چتر جمنا را هم نپذیرفته است. اقتصاددانان و مغزهای متفکر تیم او هم هنوز رونمایی نشده‌اند.
 همان‌طور که وقتی محمود احمدی‌نژاد به وعده‌هایش برای گسترش عدالت، آوردن پول نفت روی سفره مردم، تبعیت از ولایت و ده‌ها وعده دیگر عمل نکرد، هیچ اصولگرایی مسئولیت او را نپذیرفت و مسابقه برای فرار از انگ احمدی‌نژاد شروع شد؛
روزی که وعده‌های محمدباقر قالیباف و ابراهیم رئیسی نیز عملی نشود، هیچ کس مسئولیت‌شان را به عهده نخواهد گرفت.
 واقعیت این است که این وعده‌ دادن‌ها - سه برابر کردن یارانه، دادن 250 هزار تومان به بیکاران، و سایر وعده‌ها - از سر «بی‌صاحبی سیاسی» است. این کاندیداها اگر برخاسته از یک حزب رگ‌و ریشه‌دار مثل مؤتلفه یا جبهه اصلاحات و اعتدال بودند که سابقه اداره کردن مملکت داشتند، و قصدشان این بود که در سیاست ایران باقی بمانند و کار کنند، چنین وعده‌هایی نمی‌دانند و مثل یک شرکت تجاری با آبرو و اعتبار عمل می‌کردند و وعده‌ای نمی‌دادند که اعتبارشان را به خطر اندازد.
 محمدباقر قالیباف می‌خواهد به هر قیمتی رئیس‌جمهور شود و کسی هم از او نمی‌پرسد اگر وعده‌هایت عملی نشد ما با آبروی رفته خود چه کنیم؟ او درست مثل لواشک‌ساز متقلب زیرپله عمل می‌کند. هم شعار احمدی‌نژادی می‌دهد و هم جمله میرحسین موسوی را در مناظره تکرار می‌کند. این بار هم که نشد، دفعه بعد یک زیرپله دیگر پیدا می‌کند و شاید کلمات حسن روحانی را تکرار کند.
 همان گونه که محمود احمدی‌نژاد یک کاندیدای بی‌صاحب بود؛ زد و برد و ما را با اقتصاد و جامعه و سیاستی ویران تنها گذاشت بدون آن‌که بدانیم مسئولیت کارهای او با کیست؛
محمدباقر قالیباف هم زیرپله بی‌نام و نشانی برای سیاست‌بازی خود انتخاب کرده است.
هر رأی‌دهنده‌ای باید برای رأی دادن به هر کاندیدایی از خودش بپرسد «صاحاب این کاندیدا کیه؟»

 

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 دیگه امثال او جایی در ایران ندارند ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  


http://s6.picofile.com/file/8218053992/AW8MFAR3BEE_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8229810984/AHMADYNEJ8D_TAXR3B_TAHD3D_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8266937400/Q8L3B8F_VA_HAV8D8R8N_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293304900/Q8L3B8F_WA_ADEH8YE_AANCHEN8NY_1.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/7987739779/TAWARROM_IRAN_REKORD_D8RE_TAWARROME2013.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8289005076/EXTELAAS_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8289005326/EXTELAAS_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8275805450/B8BAKE_ZANJ8NY_AGAR_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8238342442/B8BAKE_ZANJ8NY_1.jpg

 

 وبلاگ دکترمرتضی بهشتی، حقوقدان و پژوهشگر، خبرآنلاین: در سال 1384 و انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری در کشور ایران اتفاقی رخ داد که با گذشت 12 سال از آن تاریخ ، آثاز آن همچنان باقی است، اما قراراست که دیگر چنین نشود و محمود دیگری برجان ومال و نوامیس وفرهنگ مردم حکمرانی نکند زیرا :
1- اصولاً قبل از سال 1384 محمودی وجود نداشت که صاحبان اندیشه بخواهند راه بزرگ شدن حبابی او را بگیرند و چنین عجوبه ای در سپهر سیاست پنجاه ساله ایران تجربه نشده بود که روش مهار او تجربه شده باشد اما امروز ملت و حاکمیت با اندکی تفاوت روش های سقط جنین های این چنینی را به خوبی فراگرفته اند .
2- آن دسته از اصحاب صدا و دارندگان تریبون های رسمی و دینی به خوبی دانسته اند یا به ایشان الهام شده است که دیگر خواب نبینند و خواب نما نشوند وتاکسی هم سوارنشوند که خواب مادر تاکسیران را بشنوند و از مردم بخواهند به محمود رآی دهند .
3- دیگر قرارنیست برای به حاکمیت درآوردن محمود دیگری ، به دامان نورانی و ساحت صاحب الزمان ( عج ) دست درازی کرد و او را نظر کرده آن امام مهربان معرفی کرد .
4- دیگر سرمایه معنوی برای مدعیان و تاجران دین نمانده است که بخواهند به پای کوتوله های سیاسی بریزند و داشته ونداشته های خودرا قربانی محمود نامی کنند و باور و ایمان پاک مردمان را به سخره بگیرند و فضا را به گونه ای آلوده کنند که طلبه جوانی در راهپیمایی پلاکاردی را به دست بگیرد که درآن نوشته باشد : بدون احمدی نژاد به بهشت نمی روم !!!
5- ملت ایران قوه اندیشه و تفکر و بیداری را جایگزین قوه بویایی خویش کرده است و دیگر بوی رجایی و بهشتی و.. را استشمام نمی کنند بلکه کسی را برمی گزینند که اندیشه و خاصیت و درایت و وزانت و اصالت رجایی و بهشتی را داشته باشد حتی اِسانس رجایی و بهشتی را هم مطالبه نمی کنند . رهرو رجایی وبهشتی بودن نامزد ریاست جمهوری ، می تواند ملت ایران را به آرامش برساند نه بوی آنها .!!!
6- ملت ایران از قلدران و صاحبان صدا ، که در دولت های نهم و دهم از مردم می خواستند که برای ایستادگی در مقابل تحریم های ظالمانه ، یک وعده غذا بخورند و یا اشکنه و پیاز مشهدی را ترویج می کردند و یا می گفتند : مگر ما برای شکم و اقتصاد انقلاب کردیم . وبرعکس در دولت یازدهم رکود و گرانی که عمدتاً محصول دولت سیاه رویان می باشد را برنمی تابند و آسمان ریسمان می کنند که چرا به فکر اقتصاد و کار مردم نیستید ؛ گریزان شده اند و این دست از فریاد زنان ، نمی توانند محمود دیگری را بر مردم تحمیل کنند .
7- حاکمیت پیام نورانی امام علی ( ع ) را با تمام وجود شنید و احساس خطر کرد که ، حضرت از عوامل چهارگانه فروپاشی حکومت ها ؛ مقدم دانستن فرومایگان بر فرزانگان را برشمرده است و دیگر حاضر نیست اعتبار و سرمایه خویش را صرف فرومایگان کند بلکه در صد د است فرزانگان را احترام وتکریم کرده و نگذارد سنگ ریزه ها خود را کوه پنداشته و کوس انا الحق بزنند زیرا اگر غیراز این باشد بلایی بر سرکشور خواهد آمد «که نه از تاک نشان بود نه از تاک نشان »
8- دیگر حکمرانی بر مردم با شرافت ایران زمین که هشت سال تمام با صلابت و استواری و مجاهدت کم نظیر از سرزمین و نوامیس خود دفاع کردند و در این راه شهیدان سروقامت و جانبازان بی توقع واسیران صبور فراوانی را نثار پایداری کشور کردند ؛ با رمز و اصطرلاب ودعا نویسی ویاری از لشگر جنیان ومرتاض ها و .... میسر نیست و هرکس و هر مقامی که توان اندیشیدن داشته باشد و قدرت بکارگیری خرد جمعی در او باشد می تواند رآی مردم را از آن خود کند .
9- مردم می خواهند با حفظ کرامت و احترام به ایرانی بودن و ایرانی زندگی کردن ؛ ارتباط با دنیا داشته باشد و ازاین بابت نگران نیستند که دشمن چه می خواهد بلکه به قدرت دیپلماسی خود باور دارد و می تواند پیروز میدان سیاست و تعامل با دنیا باشد و از این رو دولتی را می خواهد که ضمن احترام به حقوق جامعه جهانی با قدرت تمام از منافع کشور دفاع کند و فرار از رویارویی با دشمن را نمی پسندد .
10- دیگر دوران حاکمیت فریب به سرآمده است که استاندار نادان و فریبکاری مدعی شود در منطقه زلزله زده روستایی دیوار خانه ای را دیدم که از سه جهت خراب شده بود ولی دیواری که عکس احمدی نژاد بر آن نصب بود سال مانده بود و هیچ مقامی هم آن را انکار نکرده و گوینده را مواخذه نکردند بلکه ارتفاء مقامش دادند !!!
مطمئن باشیم به شرط بیدار بودن و طرد چاپلوسان و متملقان ورشد معلومات دینی و اجتماعی و سیاسی و عبرت گرفتن از تاریخ دیروزمان ؛ محمود های دیگری نمی توانند بر سرمایه ها و تاریخ گرانسنگ این مرزو بوم مسلط شوند .
به امید رشد و بالندگی دینی و سیاسی مردم عزیزمان.

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: تریبون های رسمی، خواب نما، احمدی نژاد، قلدران، دولت یازدهم، قدرت دیپلماسی، حاکمیت فریب،

نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  روابط آزاد دختر و پسر ... 


  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  


http://s8.picofile.com/file/8294025192/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294025368/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_11.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294025118/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_10.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294025818/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_12.JPEG

 

http://s8.picofile.com/file/8294025968/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_5.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294026218/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_7.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294026342/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294027150/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_8.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294026634/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8294026900/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294027726/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_9.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8294028168/R8BETEYE_DOXTAR_VA_PESAR_3.jpg

 

  دکتر کیهان نیا : روابط آزاد دختر و پسر و شکسته شدن قبح چنین روابطی، باعث ایجاد روحیه بی اعتمادی و بدبینی نسبت به همسر می شود و این ذهنیت آزار دهنده در فرد شکل می گیرد که آیا همسرش پیش از این، چنین رابطه ای را تجربه کرده است یا نه؟ و یا ممکن است همسرش در زندگی به او خیانت کند؟ این بی اعتمادی و شک هیچ گاه فرد را رها نمی کند.
چرا روابط دختر پسر و دوستی های قبل از ازدواج اشتباه است؟
میگنا: غریزه جنسی بسیار نیرومند است و در هر دو جنس زن و مرد قرار داده شده است و بسیاری از امور عاطفی، روانی و رفتاری انسان را درگیر خود می‌ کند آنچه می ‌تواند به چنین نیاز مهم انسان پاسخ دهد ازدواج است، اگر مسیر این نیازهای عاطفی و جنسی به جای ازدواج به روابط دختر پسر و دوستی با جنس مخالف ختم شود، بزرگترین آسیب‌ها و مشکلات متوجه دختران و پسران جوان شده که تا آخر عمر ممکن است دامن آن ‌ها را گرفته و جبران آن به سختی و گاهی غیر ممکن خواهد بود، از این رو به بعضی از آسیب ها و نتایج تلخی که روابط دختر پسر برای هر فرد به دنبال دارد می‌پردازیم. البته پیامدهای این روابط به دلیل لطافت روح بیشتر متوجه دختران است.
**پیامدهای‌ روابط دختر پسر:
1- آسیب های روحی و روانی و ابتلا به افسردگی
برقراری عاطفی و احساسی روابط دختر پسر مخصوصاً در سن نوجوانی، از آن جا که اغلب به ازدواج نمی انجامد، فرد را دچار افسردگی می کند.
گاهی دختری به پسری علاقه مند شده و تنها به این خاطر که فکر می کند آنها فقط برای هم هستند حتی خود را در اختیار او قرار می دهد اما بعد از بی‌ وفایی پسر، به شدت دچار سرخوردگی و افسردگی شدید می شود و نیز اعتماد چنین شخصی از جنس مخالف به خاطر بیوفایی هایی که در نتیجه آن ارتباط دیده، سلب خواهد شد و حتی در زندگی آینده نمی تواند به همسرش اعتماد کند و همیشه فکر می کند ممکن است همسرش هم روزی به او خیانت کند و او را رها کند.
2- جاذبه ها، احساسات و عشق کاذب مانع شناخت صحیح طرفین از یکدیگر می شود
در روابط دختر پسر ممکن است دختر و پسری که با هم رابطه دوستی و عاشقانه برقرار می کنند دوستان خوبی برای هم باشند اما زمانی که در نقش همسری قرار می گیرد، متفاوت رفتار کنند.
بسیاری از زنان و مردان جوان بعد از آغاز زندگی مشترک و رفتن به زیر یک سقف متوجه ایرادات و نقایص طرف مقابل و تضادهایشان با هم می شوند. بنابراین این نکته را همیشه به یاد داشته باشید که جاذبه و وابستگی در دوستی ها و روابط قبل از ازدواج مانع دید بهتر شما از طرف مقابل می شود.
3- از دست دادن فرصت ها و کم شدن میل به ازدواج
بسیاری از دختران وقتی با جنس مخالف خود دوست می شوند و
وعده ازدواج پسران را جدی می گیرند فکر می کنند که شریک زندگی و همسر آینده خود را پیدا کرده اند بنابراین خواستگاران خود را حتی با بهترین شرایط رد می کنند اما آنها نمی دانند با این کار از مسیر درستی که می توانند با انتخاب شریکی شایسته فرصت برقراری یک رابطه احساسی و عاطفی باثبات را فراهم کنند دور می شوند و بازیچه روابط ناپایدار می شوند و چه بسا سالها عمر و جوانی خود را به پای پسری تلف می کنند و در آخر هم یا پسر او را رها می کند و ازدواجشان به هم می خورد یا ازدواجی ناموفق و ناپایدار دارند. پسر هم وقتی با یک دختری دوست می شود با تامین نیازهایش دیگر به دنبال ازدواج نمی رود و شرایطی به وجود می آید که از ایجاد رابطه صمیمانه، پایدار و متعهدِ چارچوب دار، مانند ازدواج، طفره می رود.
کم شدن میل به ازدواج، بالا رفتن سن ازدواج و از دست دادن فرصت های خوب در ازدواج از نتایج و پیامدهای دوستی با جنس مخالف و روابط دختر پسر است.
4- اتلاف وقت
دختر و پسر فرصتی را که می توانند با مطالعه، تفریح یا ورزش سپری کنند با پیامک بازی و چت کردن های طولانی مدت و بیهوده تلف می کنند که در انتها جز خستگی و ضرر مادی سودی برایشان ندارد.
5- آسیب ‌های اجتماعی
دختری که در شهری کوچک با پسری ارتباط دارد و ارتباط او آشکار می شود، چنین شخصی وقتی ازدواج کند ممکن است از طرف همسر و خانواده او سرزنش ‌شود و به هر بهانه‌ای، روابط قبلی وی را به رخش بکشند. این پدیده می ‌تواند تهدیدی برای پایگاه خانواده باشد.
6- ضعیف شدن حس اعتماد، بی اعتمادی و بدبینی
دختران و پسرانی که بر اثر آشنایی در خیابان یا محیط های دیگر و ایجاد علاقه و دوستی بین آنها، به ازدواج اقدام می کنند،
گاهی در زندگی آینده دچار بی اعتمادی و بدبینی می شوند، زیرا با خود می گویند همسر او که به راحتی با او دوست شده و با او ارتباط برقرار کرده است، آیا امکان دارد که قبلاً با فرد دیگری نیز دوست شده باشد؟ و یا بعداً با شخش دیگری رابطه برقرار کند؟ این فکر همیشه برای زوجین آزار دهنده است و در روابط و تصمیم های زندگی نیز خود را به صورت های مختلف نمایان می سازد. حتی اگر این دوستی به ازدواج ختم نشود، چون خود با این مسئله مواجه بوده است، احتمال می دهد که شاید همسر او نیز با شخص دیگر پیش از ازدواج رابطه داشته است.
روابط آزاد دختر و پسر و شکسته شدن قبح چنین روابطی، باعث ایجاد روحیه بی اعتمادی و بدبینی نسبت به همسر می شود و این ذهنیت آزار دهنده در فرد شکل می گیرد که آیا همسرش پیش از این، چنین رابطه ای را تجربه کرده است یا نه؟ و یا ممکن است همسرش در زندگی به او خیانت کند؟ این بی اعتمادی و شک هیچ گاه فرد را رها نمی کند.
7- افت تحصیلی
دختر و پسری که در سنین پایین تر با هم ارتباط برقرار می کنند ذهن آنها مدام درگیر این گونه ارتباطات است و باعث بروز عشق و عاشقی و خیال پردازی می شود که نتیجه آن در اغلب موارد افت شدید تحصیلی است.
8- نگرانی ترس از بر ملا شدن روابط و دوستی با جنس مخالف
اولاً به خاطر اینکه این گونه روابط دختر و پسر به دور از چشم والدین برقرار شده است، در هر دو طرف یک حالت ترس و اضطراب به خاطر آشکار شدن آن به وجود می آید که می تواند در روند زندگی طبیعی فرد تاثیرات منفی بر جای گذارد. ثانیاً این نوع روابط دختر پسر زندگی زناشویی و آینده فرد را نیز تحت تاثیر خود قرار می دهد زیرا همیشه فرد به خاطر دوستی و روابطی که قبل از ازدواج داشته
می ترسد و پیش خود فکر می کند که نکند دوست پسر و یا دختر قبلی اش باز سروکله اش پیدا شود و زندگی او را تباه کند و یا همسرش به رابطه های او در دوران مجردی اش پی ببرد و یا مدرکی علیه او بر جای مانده باشد که همسرش همه چیز را بفهمد.
9- وابستگی عاطفی
در روابط دختر پسر و این نوع دوستی ها، افراد تمام عواطف خود را چنان نثار هم می ‌کنند که
بعد از مدتی این تصور در آنها ایجاد می ‌شود که هیچ کس به اندازه او نمی تواند او را خوشبخت کند و به او عشق بورزد و مبادا در آینده با فردی جز این فرد ازدواج کند که به این اندازه او را دوست نداشته باشد. حال آنکه این رابطه عاطفی دختر و پسر تنها یک نوع وابستگی است که به طور طبیعی شکل می ‌گیرد.
در دوستی و رابطه دختر و پسر فکر می کنند هرگز فرد دیگری آنها را به این اندازه دوست نخواهد داشت.
10- عدم شناخت واقعی و صحیح طرف مقابل
معمولا
اینگونه روابط دختر پسر و دوستی با جنس مخالف به انگیزه شناخت بیشتر شکل می گیرد ولی اهدافی که در این نوع دوستی ها دنبال می شود، شهوت و هوسبازی است. ممکن است در این دوستی ها شناخت ظاهری از جنس مخالف بالا رود، اما وقتی پای احساسات و عشق های کاذب به میان می آید میزان شناخت واقعی و صحیح کم می شود و این ارتباطات نه تنها کمکی به شناخت افراد از یکدیگر نمی کند بلکه با بروز احساسات در بین دو طرف، باعث می شود آنان از شناخت یکدیگر فاصله بگیرند. میگنا دات آی آر، پس بهترین روش شناخت فرد، تکیه بر عقل و منطق و همراه با نظارت خانواده هاست.
11- ازدواج ‌های ناپایدار
ارتباط دختر و پسر اغلب بر اساس جاذبه‌ های ظاهری شکل می‌گیرد و
شرط اصلی یک ازدواج موفق که کفویت و همسان بودن طرفین است در نظر گرفته نمی شود، در نتیجه میزان موفقیت در ازدواج کاهش خواهد یافت، از سوی دیگر، ارتباط عاطفی پسر و دختر به هم به وابستگی ختم شده و نقص‌ها دیده نمی‌شوند. اما وقتی هیجانات و احساسات کاذب فروکش کند، ایرادات آشکار می شود و به اختلافات خانوادگی می ‌انجامد.
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: حبّك للشّی‏ء یعمی و یصم‏
«دوست داشتن هر چیزی، انسان را کر و کور می‌کند»
12- آسیب رسیدن به دختران
در روابط دختر پسر بیشترین آسیب‌ ها متوجه دختران است. با «دوستت دارم» ، «از شما خوشم آمده»، «تو همان همسر رویاهایم هستی» شروع می ‌شود و نتیجه اش برقراری ارتباطات جنسی نامشروع، تلخی، شکست و پشیمانی است.
13- مانعی برای رشد و پیشرفت فرد
این گونه ارتباط دختر و پسر و دوستی ها گاهی به خاطر سرگرمی، به قصد گذراندن وقت و تفریح شکل می گیرد و باعث می شود که دو طرف تمام فکر و توجه خود را صرف این ارتباط بکنند و با درگیری های ذهنی و عاطفی که در اثر این نوع دوستی ها به وجود می آید بزرگترین مانع برای پیشرفت و ترقی فرد در زمینه های مختلف است.
کسانی که به راحتی دوست می شوند و ازدواج می کنند و بی آنکه از ارزش و اهمیت بنیان خانواده آگاه شوند آن را به راحتی ترک می کنند. علاوه بر این گاهی اتفاق می افتد که دختر و پسری در اثر این گونه ارتباط ها، به هم علاقه مند می شوند ، اما به دلایل متعدد این ارتباط ها به ازدواج ختم نمی شود. چنین افرادی حتی پس از ازدواج نیز عشق و علاقه قبلی را در ذهن و دل خود دارند و به طور طبیعی نمی توانند وظایف خود را به عنوان یک همسر در درون خانواده به انجام برسانند.
به گفته مولوی:
عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود

فقط در یک رابطه رسمی و جدی و تحت نظارت خانواده ها که همان نامزدی است طرفین به شناخت بهتری دست می یابند. آشنایی به تنهایی برای ازدواج کافی نیست. آشنایی شرط لازم ازدواج است. اما شرط کافی نیست. یادگیری و آموزش در ازدواج موفق بسیار موثر است.
منبع: به سوی كمال - دكتر كیهان نیا

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: روابط دختر و پسر، سلب اعتماد، خیانت همسر، عشق کاذب، شکست عاطفی، بالا رفتن سن ازدواج، فرصت ازدواج،



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 دشمن چهاردرصدی-های زالوصفت ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  


 طنز، حسام حیدری: آن خلبانِ پرآوازه، آن شهردارِ سازه، آن منجی آسمانی، آن محمود ثانی، آن تولیدکننده برق از زباله، آن تجمیع‌کننده نخاله، آن ثبت‌نام‌کننده در انتخابات‌ متعدد، آن زده رو دست رضایی، آن دارای مدرک جغرافیای سیاسی، آن کارهایش اساسی، آن رفته در محاق، آن زخم خورده از اسحاق، آن دشمن چهاردرصدی‌های زالوصفت، آن دوبرابر کننده درآمدهای نفت، آن چوب‌زنِ دشمنان، آن موتورسوار مهربان، آن پدیده نادرِ پرینت به دست، آن آبادکننده تهران و هرچی که هست، آن برج ساخته از بالای شهر تا به ناف، شیخنا و مولانا شهردار- خلبان- سردار- دکتر محمدباقر قالیباف (حفظه‌ا... من حملات الگازانبری)، هم خوشگل و هم بور بود و منتقد رییس‌جمهور بود.
مناقب او بسیار و محامد او فراوان است. از معتبران مشایخ اصولگرا بود و سوپر هیروی ابرشهر تهران بود و حرارت و آتش در برابرش چون آب سرد بود و او همان است که شاعر در منزلت مقام او فرماید:
رای مامان و بابا قالیباف قالیباف
دوست خوب بچه‌ها قالیباف قالیباف
در عظمت شأن او همین بس که مولانا تتلو (حفظه‌ا... جیگیلی جیگیلیه) از او حمایت کرد و او را نامزد اصلح دانست و جمله مریدان در موافقت فریاد «بغ بغو» سردادند. رحمه‌ا... علیهم اجمعین.
نقل است که روحی مهربان و دستی گشاده داشت و از ملک و املاک هرچه داشت به سائلان می‌داد و از بخشش هیچ ابا نداشت. او را دیدند که مشغول ساخت‌وساز است. گفتند: «چه می‌سازی؟» گفت:«این‌ها املاک برای نجوم است» و بر این طریق چندین رصدخانه ساخت.
مریدی از اعضای شورای شهر او را گفت: «مرا نصیحتی کن که با آن به هرچه ‌خواهم رسم». لختی اندیشید و گفت: «از زمین خوردن نترس» و گفت: «من خودم بارها زمین خوردم و نترسیدم و هربار که زمین خوردم به روی خودم نیاوردم و دوباره تلاش کردم». نقل است که مرید این وصیت به کار بست و چندی نگذشته از متمولان دوران خود شد.
نیمه شبی قبل از مناظره او را دیدند که با خود می‌گفت: «نیمه راهیم برنمی‌گردیم» و می‌گفت: «کلید مشکلات در دست من است» و می‌گفت: «من حقوقدانم و سرهنگ نیستم».
 او را گفتند: «چه می‌گویی؟ ماذا فازا؟ و چرا شعارهای رقیب را سر داده‌ای؟».
 آهی کشید و گفت: «تقلید همه را در مناظره کردم... فقط خود حسن مانده است».
 نقل است که عاشق مردم بود و دولتش «دولتِ مردم» بود و هرکاری که می‌توانست برای مردم انجام می‌داد. پس چون در میانه مناظره دید که مردم خسته شده‌اند و گروهی دست‌شویی خواست رفتن، از جای بشد و در دمای 200 درجه، میله داغ را بگرفت و با مرتضی حیدری وارد مذاکره شد و با رایزنی‌هایی که کرد، برای مردم 15 دقیقه وقت استراحت گرفت. اعلی‌ا... مقامه.
نقل است که مولتی‌تسک بود و با یک دست ایرباس می‌راند و با دست دیگر فاصله شمال-جنوب تهران را کم می‌کرد و همزمان در کانال‌های فجازی کامنت می‌گذاشت و نه تنها تحمل یک رقیب و دو رقیب که تحمل ده تا را هم داشت.
در انتهای کار او آورده‌اند که پس از مناظره دیگر آن باقر سابق نشد و کابوس بسیار می‌دید و نیمه شب از خواب می‌پرید و فریاد می‌زد: «اسحاق... اسحاق». آب قندش می‌دادند اما هیچ افاقه نمی‌کرد. می‌گفتند: «می‌خوای همه اتوبان‌ها رو دو طبقه کنی؟ مجوز تراکم بدم امضا کنی؟» ولی هیچ پاسخ نمی‌داد و خیره می‌نگریست. رحمه‌ا... علیه.

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  همیشه خوشحال، همیشه خوشبخت ... 



   یکی بود یکی نبود. مردی بود که سالهای سال جستجو میکرد که یکی از اولیا الله رو پیدا کنه تا اون بشه مرشد وُ مرادش ... یکروز که خیلی دلتنگ وُ مشتاق شده بود، بهش الهام شد تا به سَمتی بره وُ اون آدمو پیدا کنه. رفت وُ رفت تا رسید به مردی که ظاهری ژنده وُ فقیر داشت. شک کرد که اون همون گمشده-اش باشه، به رسم ادب سلامی کرد وُ روز بخیری گفت. جواب شنید:

_ تمام روزهای عُمرم خیر بوده! ...

 با تعجب گفت: «خدا خوشبخت وُ عاقبت بخیرت کنه». مرد فقیر گفت: _ خدا خودتم خوشبخت وُ عاقبت بخیر کنه، من که همیشه خوشبخت بودم!

بازم تعجبی کرد وُ گفت: «همیشه خوش وُ سَر حال باشید». او هم جواب داد:

_ انشاالله خدا به شما هم همیشه این نعمت رو عطا کنه، به من که الحمدلله همیشه عنایت کرده.

 مَرد کنجکاو بیشتر تعجب کرد وُ گفت: «عجب! میشه بیشتر توضیح بدی»!؟ در جواب شنید که «هر چی که برام آرزو کردی، خداوند کریم به من تفضل کرده» ... «برام روز بخیر آرزو کردی، هیچ روز شَری نداشته-ام، بنده-ی خدا هر چی پیش بیآد، شاکره ... از سرد وُ گرم روزگار، از داشتن وُ نداشتن، از سرما وُ گرما، از اذیت وُ آزار خلایق، از مریضی وُ تنهایی، شکایتی نکرده-ام، به همین خاطر، تمام روزها برام خیر بوده» ... «برام آرزوی خوشبختی کردی، من هیچوقت بدبخت نبوده-ام، به خدا توکل وُ توسل کردم، هر چه پیش آید خوش آید، من کار وُ تلاش خودمو کردم، پس هر چه از دوست رسد خوش-ست. کار ما بندگی-ست وُ کار خدا خدایی وُ کـَرم وُ رحمت» ... «برام سَرخوشی وُ دلخوشی آرزو کردی، چیزی که همیشه داشته-ام. بزرگترین آرزو وُ دعای من خشنودی وُ عاقبت بخیری بوده؛ راضی بودن به رضای خدا» ...

 

 عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی


  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 زلالی ِ دل ِ من، تو، وَ او ... 



  جهت مراجعه به متن یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


http://s8.picofile.com/file/8293778368/NAS3ME_KUYE_DELBAR_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293778750/DELH8YE_ZOL8L_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293779300/DOAA_ESTEJ8BATE_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293779592/XODAA_Y8RE_MAN_AST_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293779984/DELH8YE_ZOL8L_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293780550/DELH8YE_ZOL8L_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293780734/DELH8YE_ZOL8L_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293780984/QEFLAT_AZ_EM8ME_ZAM8N_S_A_1.jpg

 

 

 حکایت است که پادشاهی از وزیرش در مورد پرستش خدا پرسید: «بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد ، و چه کار می کند و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی». وزیر سر در گریبان به خانه رفت. وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟ و او حکایت بازگو کرد. غلام خندید و گفت : «ای وزیر عزیز این سوال که جوابی آسان دارد». وزیز با تعجب گفت : «یعنی تو آن میدانی؟ پس برایم بازگو ؛ اول آنکه خدا چه میخورد»؟
_ غم بندگانش را، که میفرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم. چرا دوزخ را برمیگزینید؟
_ آفرین غلام دانا.
_ خدا چه میپوشد؟
_ رازها و گناه های بندگانش را ...
_ مرحبا ای غلام.
 وزیر که ذوق زده شده بود سوال سوم را فراموش کرد و با شتاب به دربار رفت و به پادشاه بازگو کرد. ولی باز در سوال سوم دَرمآند، رخصتی گرفت وَ شتابان به جانب غلام باز رفت وَ سومین را پرسید. غلام گفت : «برای سومین پاسخ باید کاری کنی».
_ چه کاری؟
_ رَدای وزارت را بر من بپوشانی، و ردای مرا بپوشی و مرا بر اسبت سوار کرده و افسار به دست به درگاه شاه ببری تا پاسخ را باز گویم.
 وزیر که چاره ای دیگر ندید قبول کرد وَ با آن حال به دربار حاضر شدند. پادشاه با تعجب از این حال پرسید ای وزیر ای چه حالیست تو را؟
 وَ غلام آنگاه پاسخ داد که «این همان کار خداست ای شاه که وزیری را در خلعت غلام وَ غلامی را در خلعت وزیری حاضر نماید».
 پادشاه از درایت غلام خوشنود شد وَ بسیار پاداشش داد وَ او را وزیر دست راست خود کرد.

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی



  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  





روابط عمومی سازمان غذا و دارو، اسامی تعدادی از فرآورده های غذایی را که فاقد مجوز بهداشتی بوده یا اقدام به جعل مستندات نموده اند، اعلام کرد.

به گزارش عصرایران به نقل از روابط عمومی سازمان غذا و دارو در اطلاعیه‌ای فرآورده های غذایی روﻏﻦ زﯾﺘﻮن با نام تجاری KIRSAL محصول کشور ترکیه و ﻋﺴﻞ اﻋﻼ (Alaa) ﺧﻮاﻧﺴﺎ، ﭘﺸﻤﮏ وﺣﺒﻮﺑﺎت  اﻫﻮرا، ﻧﺎن ﺧﺮﻣﺎﯾﯽبا نام تجاری ﺛﺎﻣﻦ و رﻧﮓ ﺧﻮراﮐﯽ ﻣﻤﺘﺎز با نام تجاری  ﺻﻤﯿﻢ را به دلیل نداشتن مجوزهای بهداشتی غیرمجاز و تقلبی معرفی کرد.

در این اطلاعیه همچنین محصولاتی چون ﻣﺮﺑﺎی ﻫﻮﯾﺞ  ﺷﺮﮐﺖ ﺣﮑﺎک با نام تجاری  ﻧﻮﺑﺮ، ﺑﺎﻣﯿﻪ ﺳﻨﺘﯽ  ﻣﻬﺪی، ﻗﻨﺪ ﮐﻠﻮﺧﻪ با نام تجاری ﺟﺎم ﻧﻘﺪه، زردﭼﻮﺑﻪ  با نام تجاری  ﻣﻬﺴﺘﺎن، ﭘﻨﯿﺮ ﭘﯿﺘﺰا ﭘﺮﭼﺮب  ﺷﺮﮐﺖ ﻓﺮآورده ﻫﺎی ﻟﺒﻨﯽ ﺧﺎور، ﮐﻨﺠﺪ ﻋﺴﻠﯽ با نام تجاری ﺳﺎﺟﯽ ﻋﺴﻠﯽ، ﭘﯿﺮاﺷﮑﯽ ودوﻧﺎت  ﺷﺮﮐﺖ ﺻﻨﺎﯾﻊ ﻏﺬاﯾﯽ ﻣﻤﺘﺎز، ﭘﻨﯿﺮ ﺳﻔﯿﺪ ﻟﯿﻘﻮان ۴۰ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪی ﻣﺤﺮم زاده، ادوﯾﻪ ﺟﺎت ﺷﺮﮐﺖ اﺧﻮان ﭼﺎﺷﻨﯽ ﺳﺎز، ﭼﺎﺷﻨﯽ با نام تجاری ﭘﺎرﺳا به دلیل جعل مستندات مورد نظر اداره کل نظارت و ارزیابی فرآورده‌های غذایی، آرایشی و بهداشتی سازمان غذا و دارو غیرمجاز شمرده می شوند.

روابط عمومی سازمان غذا و دارو در ادامه با اعلان اینکه این معرفی اسامی به قصد مبارزه با ارائه محصولات غیر مجاز در سطح عرضه صورت می گیرد؛ از افرادی که محصولات نامبرده را در مراکز فروش مشاهده می‌کنند خواست که معاونت‌های غذا و داروی دانشگاه‌های علوم پزشکی سراسر کشور و نیروی انتظامی را مطلع سازند تا نسبت به جمع‌آوری آنها اقدام لازم را به عمل آورند.در پایان، شماره تلفن ۶۶۴۰۵۵۶۹ روابط عمومی سازمان جهت دریافت مشخصات مکان‌های عرضه فرآورده‌های غیرمجاز اعلام شده است.


تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 توسط عـبــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 معصومیت کودکانه ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  


http://s8.picofile.com/file/8293613076/MA_ASUMY_YATE_KUDAK8NEH_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293613234/MA_ASUMY_YATE_KUDAK8NEH_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293613384/MA_ASUMY_YATE_KUDAK8NEH_7.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293613500/MA_ASUMY_YATE_KUDAK8NEH_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293613650/MA_ASUMY_YATE_KUDAK8NEH_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293613800/MA_ASUMY_YATE_KUDAK8NEH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293614092/MA_ASUMY_YATE_KUDAK8NEH_5.jpg

 

یکی بود یکی نبود، دختر کوچولویی بود که تقریبا همه جور عروسکی داشت. یکروز که مادر بزرگ مهربونش اومده بود خونه-شون، بهش گفت:

 _ مامان جون دوست دارین عروسکهامو ببینین؟

 _ بعله عزیز دلم، چی بهتر از این ...

  دست مادر بزرگش رو گرفت وَ بُردش تو اتاق خودش. مامان جونش پرسید:

 _ کدومشونو بیشتر دوست داری؟

 _ اینو که مریض وُ تنهاست! ...

 مادر بزرگ دید که نوه-اش به عروسکی اشاره میکنه که اوضاع ظاهریش اصلا جاذبه-ای نداشت وَ یک دستش هم افتاده بود. «مامان جون» دخترک پرسید:

 _ حالا من فکر میکردم که اونی که از همه خوشگلتره بیشتر دوست داری!؟

 _ آخه مامان جون، این جور دیگه-س، انگار از همه پیرتر شده، حیوونکی یک دست هم نداره! ... کسی هم باهاش زیاد بازی نمیکنه.

 _ خب، اینا که گفتی درست، ولی اون خوشگلتره، ملوس-تره، حسودیش نمیشه؟

 _ مآمآن جووون! ... اگه با این بازی نکنم، حرف نزنم، دلش میشکنه، گناه داره! ...

 

  بازنویسی کامل : عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: معصومیت کودکانه، دل رحمی،


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 آخه اینم عدالته؟! ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8293550318/HEDYEH_EL8HY_1.jpeg

 

http://s9.picofile.com/file/8293550668/HEDYEH_EL8HY_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293551126/RAHMATE_EL8HY_1.jpg


    یکی بود یکی نبود ؛ یکروز زنی به حضور پیامبری رفت وَ گفت :

_ سؤالی دارم ...

_ خب، بپرس ...

_ خدا عادله؟! 

_ هیچکس از او عادل-تر نیست. چی شده ، مگه شک کردی؟

_ بعله ... بیوه زنی هستم با سه بچه-ی صغیر. کارم بافتن طنابهای دریانوردی بود، با فروش اونا، نون ِ بخور وُ نمیری داشتیم، زندگی-مون میگذشت ... تا اینکه یک پرنده-ی بزرگ دریایی، عینه برق پرید رو زنبیل طنابی که رو سَرم بود، وَ چنگ زد وُ طناب رو قاپید وُ پَر زد وُ رفت تو دل ِ آسمون ... الان درمونده وُ دست-خالی شده-ایم. آخه این عدالته؟! ...

 حرفهای زن به اینجا رسیده بود که عده-ای دَق-الباب کردند وُ به حضور پیامبر خدا رسیدند. مختصر وُ مفید عرض کردند: «ما ده نفر تاجریم که دچار طوفان ِ بلا وُ کشتی-شکستگی شده بودیم که پرنده-ی بزرگی بالا سرمون پیدا شد وُ طنابی رو تو کشتی ما انداخت. دَکل شکسته-ی کشتی رو با اون بستیم وَ نذر کردیم اگه سالم به ساحل برسیم، هر کدوم از ما، صد دینار به مستحق بدیم. حالا از پیامبر خدا میخواهیم این هزار دینار رو به اهلش عنایت کنند».

 پیامبر پول را گرفت وَ به بیوه زن فقیر گفت:

_ اینم برای شما، هدیه-ای از جانب خدای حکیم ... شما تلاش خودتون رو کردین وَ خداوند کریم وُ حکیم هم به رحمت الهی خود ...

 

 بازنویسی کامل: عـبـــد عاصـی 


برچسب ها: عدالت، نذر، رحمت الهی، هدیه الهی،


نوشته شده در تاریخ شنبه 9 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 فکر نان کنیم که خربزه آب است! ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8293304900/Q8L3B8F_WA_ADEH8YE_AANCHEN8NY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293305192/Q8L3B8F_BAA_LEB8SE_NEZ8MY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293305468/N8MZADE_POR_ED_DE8YE_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293305900/ENTEX8B8T_REQ8BATE_N8JAV8NMARD8NE_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293306034/GER8NYE_ENERGY_1.jpg

طرح هدفمندی جز کاهش قدرت خرید مردم تأثیر مثبتی نداشته؛ کمک به

 دهک-های واقعا نیازمند را هم میشد با توزیع بُن خرید سراسری جبران

  کرد.

http://s8.picofile.com/file/8293307084/N8MZADH8YE_RY8SATJOMHURYE_12OM_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293307342/ENTEX8B8T_AXL8QE_1.jpg

 

 مهرداد خدیر، عصر ایران:  اگر روند 8 ساله 84 تا 92 در ایرانِ ما و توزیع پول بدون سرمایه گذاری ادامه یافته بود بعید نبود که امروز ما هم با مشکلاتی شبیه ونزوئلا روبه رو شویم. منتها کسانی باز امروز در ایرانِ ما به جای بیان این واقعیت وعده های تو خالی می دهند. حال آن که توسعه در گرو برنامه و آینده پژوهی است نه شعار و وعده توخالی.
 آنان که انقلاب 1357 را از نزدیک درک کرده و در نوجوانی یا جوانی در آن حضور داشته یا ناظر بوده اند خوب به خاطر دارند که گروه های چپ شعار می دادند: آمریکا توخالی است/ ویتنام گواهی است.
 چنان که پیش از این هم نوشته ام شعار «مرگ بر آمریکا» با این شکل و فرم مربوط به بعد از پیروزی انقلاب و پس از اشغال سفارت آمریکا در آبان 1358 است و اگر چه انقلاب اسلامی وجه ضد امپریالیستی و ضد استعماری داشت که در قالب شعار «استقلال» متبلور بود اما شعار «مرگ بر آمریکا» با این سه واژه در تظاهرات 6 ماهِ توفانی سال 57 سر داده نمی شد بلکه احساسات ضد آمریکایی و ضد استعماری در قالب این شعارها ابراز می شد:
 این شاه آمریکایی اعدام باید گردد/ بعد از شاه نوبت آمریکاست و آمریکا توخالی است/ ویتنام گواهی است.
 وعده ها توخالی است/ ونزوئلا گواهی است ...
 شعار اول مردمی و شعارهای بعدی ساخته گروه های سیاسی بود و البته مذهبی ها ترجیح می دادند این شعار را سر دهند: «چین، شوروی، آمریکا/ دشمنان خلق ما» تا با گروه های مارکسیستی و مائوئیستی هوادار چین مرزبندی کرده باشند. شعار « آمریکا تو خالی است/ ویتنام گواهی است» اما پژواک بیشتری داشت چون حضور آمریکا در ویتنام طولانی تر و شکست و ناکامی و تلفات شان زیان زد بود و یک مثال ملموس پیش چشم مردم قرار می داد تا از مداخله احتمالی نترسند.
 این نوشته اما نمی خواهد به احساسات ضد آمریکایی در آن دوران و وضعیت ویتنام امروز و دوستی دو دولت سابقا متخاصم ایالات متحده و ویتنام بپردازد.
یادآوری این شعار اما به خاطر سه واژه است: توخالی، ویتنام و گواهی ...
 زیرا این روزها و در فصل تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری وعده هایی می شنویم که با هیچ منطقی تخقق پذیر و واقعی به نظر نمی رسند و مصداق کلمه «توخالی» اند. اما چرا می گوییم تو خالی اند؟
 به دو دلیل: نخست این که این نوع پوپولیسم (ادعای راه حل ساده برای مشکلات پیچیده) را مردم ایران طی 8 سال احمدی نژاد با پوست و گوشت خود لمس کرده اند و از پایان آن دوره تنها 4 سال می گذرد و تازه در آن زمان قیمت نفت به بشکه ای 150 دلار رسید و وقتی بودجه را با نفت 50 دلاری می بندی و نفت به 150 دلار می رسد یعنی با آن 100 دلار اضافه به ازای هر بشکه از دو میلیون بشکه در روز دست دولت باز است و نه حالا که قیمت نفت 50 دلار است و اضافه ای در کار نیست و تازه همین را تحریم کرده بودند و اگر برجام نبود همین را هم نمی توانستیم بفروشیم یا با مدل پدیده بابک زنجانی باید می فروختیم!
 دلیل دوم و اصلی اما وضعیت امروز اقتصاد و سیاست و جامعه ونزوئلاست.
ویتنام اگر در نگاه انقلابیون گواهی شد بر توخالی بودن قدرت نظامی آمریکا، در نگاه کارشناسان هم امروز ونزوئلا گواهی است بر توخالی بودن وعده بهبود اقتصاد با توزیع پول آن هم پولی که نیست و باید چاپ کنند (از بانک مرکزی استقراض کنند).
 هوگو چاوز نفت می فروخت و پول آن را به جای سرمایه گذاری صرف دو کار می کرد: طرح های بلند پروازانه خود و توزیع بین فقرا. با این منطق که مگر کار را برای تامین هزینه های غذا و و تفریح و مسکن نمی خواهند؟ غذا را در هر محله خانه ای که از دولت بودجه می گرفت تأمین می کرد. تفریح و مسکن هم ارایه می شود. دیگر چه می خواهند؟!
 دوست تهیه کننده تلویزیونی که به کاراکاس سفر کرده بود می گفت در هر محله در خانه ای دیگی گذاشته بودند وسط حیاط یا کوچه و غذایی شبیه آش و سوپ ما در آن طبخ می کردند و مردم سر ظهر یک کاسه و پیاله می گرفتند و می رفتند. منظور از خانه هم آلونک هایی بود که در آن روزگار می گذراندند و غروب که می شد می ریختند در خیابان و زن و مرد می زدند و می رقصیدند و تفریح می کردند و شاید از جانب دولت «نوشاک» ی هم می رسید تا سرخوش باشند و در واقع پول نفت خود را می خوردند و می نوشیدند و حتی نمی پوشیدند.
 اما این خاصه خرجی ها زمانی میسر بود که قیمت نفت 150 دلار بود و وقتی قیمت نفت سقوط کرد این کمک ها کم و کم تر و بعد یک سره قطع شد و حالا شاهد صف های طولانی برای یک بسته پوشک بچه یا یک قوطی روغن هستیم و معلوم است که چنین کشوری نمی تواند روی درآمد توریسم هم حساب کند چون گردشگر به مناطق امن سفر می کند و ونزوئلای امروز دچار بحران است و در آتش می سوزد و دیر و دور نیست که بحران های عمیق تر سیاسی هم سراغ آن بیاید.
 وعده ها توخالی است/ ونزوئلا گواهی است ...
 وقتی ونزوئلای نفت خیز پیش چشم ماست که به نفت مان دل بسته ایم و همین حالا که این نوشته را می خوانید مردم در کاراکاس به دنبال تأمین مایحتاج اولیه اند و دولت دیگر نمی تواند با پول نفت مانور بدهد و غذای مجانی توزیع کند آیا نمی توان در اصالت شعارهایی چون ایجاد 5 میلیون شغل در کوتاه مدت و چند برابر کردن یارانه نقدی تردید کرد؟ بر این اساس آیا نمی توان گفت این وعده ها توخالی است و ونزوئلا را گواه این مدعا دانست؟
 اگر روند 8 ساله 84 تا 92 در ایرانِ ما و توزیع پول بدون سرمایه گذاری ادامه یافته بود بعید نبود که امروز ما هم با مشکلاتی شبیه ونزوئلا روبه رو شویم و مهم ترین دستاورد روحانی را می توان جلوگیری از « ونزوئلاییزه» شدن ایران دانست منتها کسانی باز امروز در ایرانِ ما به جای بیان این واقعیت وعده های تو خالی می دهند. حال آن که توسعه در گرو برنامه و آینده پژوهی است نه شعار و وعده توخالی.
 پوپولیسم یعنی ترجیح منافع آنی بر مصالح آتی. پوپولیسم یعنی ارایه راه حل ساده و سریع برای مشکلات پیچیده و زمان بر.
 پوپولیسم گاهی در هیأت هوگو چاوز رُخ می نماید و زمانی در قامت نیکلاس مادورو. روح پوپولیسم اما همان است. شاید وعده های پوپولیسمِ نو شیرین باشد اما واقعیت ونزوئلای امروز تلخ است، خیلی تلخ ...

 

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: شبیه ونزوئلا، وعده توخالی، پوپولیسم، نفت 150، اقتصاد و سیاست ونزوئلا، یارانه 250 تومانی،


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 باز هم وعده-های توخالی وَ عوامفریبی بعضیها ...
  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  



http://s8.picofile.com/file/8293187550/ROH8NY_WA_ADEH8YE_ENTEX8B8TY_1.jpg

 در شآن شما نیست که وعده-های سنگین وَ غیرشفاف بدهید

 

http://s8.picofile.com/file/8293187992/JAH8NG3RY_WA_ADEH8YE_ENTEX8B8TY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293188276/RA3SY_WA_ADEH8YE_ENTEX8B8TY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293188550/Q8LYB8F_WA_ADEH8YE_ENTEX8B8TY_1.jpg

 

 وعده پنج میلیون شغل گرفته تا مقابله با سرمایه‌داری و بهبود وضعیت دهك‌های پایین درآمدی. شعار افزایش ٢ و نیم برابری درآمد مردم در شرایطی كه وضعیت معیشتی رضایت بخش نیست، بارها شنیده شده است. طبیعی است كه این شعارها از سوی هر جناحی كه مطرح ‌شود، دو ماه بعد از انتخابات هم موضوعیت خود را از دست نخواهد داد.
اقتصاددانان، پوپولیسم را اولویت دادن به منافع كوتاه‌مدت در تقابل منافع بلندمدت تعریف می‌كنند. به بیان دیگر، سیاستمداران پوپولیست با ولخرجی‌های بسیار در كوتاه‌مدت، بهبودی را به زندگی‌ها می‌آورند اما با خرج بی‌حساب و كتاب آینده را امروز به فروش می‌رسانند؛ ...
 برخی‌ها زودتر، اهم برنامه‌های خود را اعلام كرده‌اند، مثل شهردار تهران. محمدباقر قالیباف هنوز نیامده، بیش از دیگر كاندیداها به اقتصاد پرداخته و در صدر شعارهایش وعده انقلاب اقتصادی داده است.
  وعده انقلاب اقتصادی با ٤ محور، ایجاد ٥ میلیون شغل، تغییر نظام مالیاتی به نفع ٩٦ درصد مردم، افزایش دو و نیم برابری درآمد كشور و برنامه مدون و دقیق برای حل مشكلات فوری اقشار كم درآمد داده است. هرچهار وعده از نگاه اقتصاددانان پوپولیستی است.
چه آنكه همه می‌دانند ظرف اقتصاد ایران با درآمدهای نفتی كه محدود است و قیمت‌هایی جهانی كه نوسان دارد، قابل اجرا نیست.
 

  متن کامل 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  ﺁﻧﭽﻪ که می-بخشی ﺩﺭ ﺩﻝ توست ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8293105192/TOU_AANY_KE_DAR_JOSTEJUYE_AANY_1.JPG

 

http://s8.picofile.com/file/8293105368/TAWAJ_JOH_KARDAN_NESH8NEYE_MOHAB_BAT_AST_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293105592/XODFORUSH_VA_WATANFORUSH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293105850/CHASHME_DONY8DUST_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293106092/DARYAA_BE_ESB8TE_BOZORGY_B3NY8Z_AST_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293106584/MAA_KE_RAA_GUL_M3ZAN3M_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293106826/BAXSHANDEGYE_FOQARAA_1.jpg

 

 ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﺳﺒﺪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﻫﺎﯼ ﻓﺎﺳﺪ ﮐﺮﺩ ﻭُ ﺑﻪ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﺩﺍﺩ!  ﻓﻘﯿﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ، ﺳﺒﺪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭُ ﺿﻤﻦ ﻋﺮﺽ ﺗﺸﮑﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﻀﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﺯ ﻗﺼﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ؛ ﺳﭙﺲ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩ ﻭُ ﺳﺒﺪ ﺭﺍ ﺷُﺴﺖ ﻭُ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﮔﻠﻬﺎﯾﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻗﺸﻨﮓ ﻭُ ﺧﻮﺷﺒﻮ ﺩﺭ ﺳﺒﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭُ ﺭﺍﻫﯽ ﻗﺼﺮ ﺷﺪ ... ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪ ﻭُ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﺳﺒﺪﯼ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﻫﺎﯼ ﮐﺜﯿﻒ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﻭُ ﻧﺰﺩﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﯼ؟!  ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ : ﻫﺮ ﮐﺲ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ... 

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 ما گرفتار نادانی خود شدیم ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8293021768/D8D8NYE_IR8NY8N_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293021934/N8D8NY_GEREFT8RE_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293022134/N8D8NY_GEREFT8RE_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293022426/N8D8NY_GEREFT8RE_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293022618/N8D8NY_GEREFT8RE_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293022868/N8D8NY_GEREFT8RE_5.jpg

 

 روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم استاد سر کلاس آمد و میدانستیم که 10 سئوال از تاریخ کشور ها خواهد داد. دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت: «مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟»...
از هر که پرسیدم نمیدانست. تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست. همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر، ازشمشیر زنیش، از آشپزی برای سربازان، از بر پا کردن خیمه ها در جنگ، از عبادت هایش و ...

 استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد وُ رفت. 14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم در تابلو مقابل اسامی همه نوشته شده بود با خط درشت مردود ...
 برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم استاد آمد گفت کسی اعتراض دارد ؟  همه گفتیم آری ... گفت: «خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟». پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد؟ گفت: «در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده پاسخ صحیح " نمیدانم" بود. همه 5 صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد " نمیدانم".
 ملتی که همه چیز میداند ناآگاه است بروید با کلمه زیبای نمیدانم آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد ... «ما گرفتار نادانی خود شدیم».

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: نادانی، نمیدانم، گرفتار نادانی، کبر و غرور،


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  جور دیگر باید دید ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8292883818/Z3RE_B8R8N_B8YAD_RAFT_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292884126/Z3RE_B8R8N_B8YAD_RAFT_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292891976/ENS8NYATE_PESAR_X8LEH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292892168/CHESHMHAA_RAA_B8YAD_SHOST_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292892492/DONY8YE_V8RUNEH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292893250/HAQ3QAT_AZ_ZAW8Y8YE_MOTEF8WET_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292893900/ESHTEB8H_RAFE_AAN_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292894334/D3DO_DARKE_MOXTALEF_1.jpg

 

  مردی با دو چرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی میپرسد:« در کیسه ها چه داری؟» پاسخ میدهد: « شن» .مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود،او را بازداشت میکند.ولی پس از بازرسی فراوان واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.بنابراین به او اجازه عبور میدهد.هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن، مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی لبخند زنان میگوید : دوچرخه!!!بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند . بقول سهراب"چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.

 

 من نمی دانم / که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست 
 وَ چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست / گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد 
 چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید / واژه ها را باید شست 
 واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد 
 چترها را باید بست / زیر باران باید رفت 
 فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد 
 با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت / دوست را، زیر باران باید دید 
عشق را، زیر باران باید جست / زیر باران باید با زن خوابید 
زیر باران باید بازی کرد
 زیر «باید» باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت 
 زندگی تر شدن پی در پی، / زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون» است 
 رخت ها را بکنیم: / آب در یک قدمی است 

 «سهراب سپهری»

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: سهراب سپهری، باران، آب تنی، زندگی، چترها، چشم ها، قاچاقچی،


نوشته شده در تاریخ جمعه 1 اردیبهشت 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 چو ناکس به ده کدخدایی کند ... 

 

http://s8.picofile.com/file/8292713634/AJNABYE_Q8RATGAR_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292713950/HOK_K8ME_SHEKAMPARAST_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292714334/AHMADYNEJ8D_V38NYE_IRAN_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292714768/ASB8B_B8ZYE_KUDAKE_FAQ3R_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292715134/RAHBAR8NE_AADEL_1.jpg

 

 در این خاک زرخیز ایران زمین / نبودند جز مردمی پاک دین 
 همه دینشان مردی و داد بود / وز آن کشور آزاد و آباد بود 
 چو مهر و وفا بود خود کیششان / گنه بود آزار کس پیششان 
 همه بندهٔ ناب یزدان پاک / همه دل پر از مهر این آب و خاک 
 پدر در پدر آریایی نژاد / ز پشت فریدون نیکو نهاد 
 بزرگی به مردی و فرهنگ بود / گدایی در این بوم و بر ننگ بود 
 کجا رفت آن دانش و هوش ما / که شد مهر میهن فراموش ما 
 که انداخت آتش در این بوستان / کز آن سوخت جان و دل دوستان 
 چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟ / خرد را فکندیم این سان زکار 
 نبود این چنین کشور و دین ما / کجا رفت آیین دیرین ما؟ 
 به یزدان که این کشور آباد بود / همه جای مردان آزاد بود 
 در این کشور آزادگی ارز داشت / کشاورز ، خود خانه و مرز داشت 
 گرانمایه بود آنکه بودی دبیر / گرامی بد آنکس که بودی دلیر 
 نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت / نه بیگانه جایی در این خانه داشت 
 از آنروز دشمن بما چیره گشت / که ما را روان و خرد تیره گشت 
 از آنروز این خانه ویرانه شد / که نان آورش مرد بیگانه شد 
 چو ناکس به ده کدخدایی کند / کشاورز باید گدایی کند 

 

 «مصطفی سر خوش»
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: مردی و داد، بزرگی، گدایی، مردان آزاد، سلطه بیگانه، روان و خرد، کدخدایی ناکس،


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

زندگى باغ تماشاى خداست...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s8.picofile.com/file/8292617426/GONJESHK_HAA_ZENDEGY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292617634/HAMDARDHAA_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292617800/GONJESHK_PARV8ZE_YEK_JOFT_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292618284/DUST_PEYDAA_KARDAN_HAMR8HY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292618584/DUSTYE_T8MO_JERY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292618850/B8R8N_BARXY_HES_M3KONAND_1.jpg

 

 زندگى موسیقى گنجشک هاست / زندگى باغ تماشاى خداست ... 
 زندگى یعنى همین پرواز‌ها، / صبح‌ها، لبخند‌ها، آواز‌ها ... 
 زندگی ذره‌ی کاهیست، که کوهش کردیم، / زندگی نام نکویی ست، که خوارش کردیم، 
 زندگی نیست بجز نم نم باران بهار، / زندگی نیست بجز دیدن یار 
 زندگی نیست بجز عشق، بجز حرف محبت به کسی، 
 َورنه هر خار و خسی، زندگی کرده بسی، 
زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه وُ پس کوچه وُ اندازه‌ی یک عمر بیابان دارد. 
 ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟  


« سهراب سپهری »

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: زندگی، باران، یار، عشق، محبت، خار و خس، سهراب سپهری،


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 با خدا فامیل نزدیکید؟ ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8292419992/KUDAK_B8R8N_CHAKMEYE_SUR8X_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292420376/XOD8YE_D8NEH8YE_AN8R_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292420650/Y8DE_XODAA_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292421126/KUDAK_SARMAA_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292421326/OM3D_BE_AAYANDEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292421876/KUDAK_KAFSHE_SUR8X_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292423076/KUDAKE_V8KSY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292423342/KUDAK_P8BEREHNEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292423734/KUDAK_KAFSHE_NO_1.jpg

 

  کودکی در گوشه ای کز کرده بود / آتشی روشن ز کاغذ کرده بود 
 سوز سرما بود وُ کودک بی لباس / صورتش سرخ وُ نگاهش آس و پاس 
 صد تَرَک در دستهای کوچکش / خط پیری بر جبینِ کودکش 
 ضَجّه میزد ناله را در خویشتن / دردِ یک صد ساله را در خویشتن 
 ابر می بارید وُ سرما بس عجیب / باد هم شلاق میزد نانجیب 
 رهگذرها جملگی در کارِ خویش / یک به یک گمگشته در افکار خویش 
 زین میان یک تَن به کودک خیره بود / غصهٔ کودک به جانش چیره بود 
 اشک در چشمان مستش حلقه بست / بر سر کودک کشید از مهر دست 
 مثل یک مجنون لباسش را درید / اشک ریزان بر تن کودک کشید 
 کودک بی چاره با یک آه سرد / با صدایی زخمی از چنگال درد 
 دیده بالا برد وُ با آن مرد گفت / از خدا کُت خواستم او هم شنفت 
 با خدا فامیل نزدیکید نیست؟ / از کنار او مرا دیدید نیست؟ 
 گفت آری بندهٔ اویم رفیق / گر چه طاعت را از او کردم دریغ 
 خنده بر لبهای کودک نقش بست / داد بر آن مرد اشک آلود دست 
 گفت می دانستم از انجام کار / نسبتی دارید با پروردگار

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: فامیل، رفیق خدا،


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 کوته فکری عوام الناس ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8292273184/JAHL_KUTAHFEKRY_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292273242/TAL8Q_KUTAHFEKRY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292273400/JAHL_KUTAHFEKRY_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292273484/JAHL_KUTAHFEKRY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292273626/SARNEGUNYE_HOKUMAT_KUTAHFEKRY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292273750/TARZE_FEKR_TAQ_EERE.jpg

 

  روزى شاه_عباس صفوی به شیخ_بهایى گفت: «دلم می خواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادى، دادگسترى را هم سر و سامانى بدهی، بلکه حق مردم رعایت شود». شیخ بهایى گفت : «من یک هفته مهلت می خواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش خواهد آمد، چنانچه باز هم اراده-ی ملوکانه بر این نظر باقى بود دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم ...».
شاه عباس قبول کرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به مصلای خارج از شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو گرفت و عصای خود را کنارى گذاشت و براى نماز ایستاد، در این حال رهگذرى که از آنجا می گذشت، شیخ را شناخت، پیش آمد و سلام کرد. شیخ قبل از نماز خواندن جواب سلام را داد و گفت: «اى بنده خدا من می دانم که ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین مرا مى بلعد!!! ... تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت و لیکن چون قدرت و جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز کن و آن وقت الاغ و عصاى مرا بردار و برو !!!». مرد با شنیدن این حرف از شیخ بهایى با ترس و لرز به روى زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جاى گذاشته ، فوراً به پشت دیوارى رفت و از آنجا به کوچه اى گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت: «امروز هر کس سراغ مرا گرفت بگوئید به مصلا رفته و برنگشته ، فردا صبح زود هم من مخفیانه می روم پیش شاه و قصدى دارم که بعداً معلوم می شود ...».
شیخ بهایى فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از نزدیکان شاه بود، هنگام بیدار شدن شاه اجازه حضور خواست و چون به خدمت پادشاه رسید عرض کرد: «اعلیحضرت، می خواهم کوتاهى عقل بعضى از مردم و شهادت آنها را فقط به سبب دیدن یک موضوع، به شاه نشان دهم و ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست می دهند و مطلب را به خودشان اشتباه می فهمانند!؟». شاه عباس با تعجب پرسید: «ماجرا چیست؟». شیخ بهایى ماجرای خود را در مصلا شرح داد؛ وَ گفت که از دیروز بعدازظهر تا به حال در شهر شایع شده که من به زمین فرو رفتم و این قدر این حرف تکرار شده که هر کس می گوید من خودم دیدم که شیخ بهایى به زمین فرو رفت!!! حالا اجازه فرمایید شهود حاضر شوند!
به دستور شاه مردم در میدان شاه و مسجد شاه و عمارتهاى عالى قاپو و تالارها و عمارت مطبخ و عمارت گنبد و غیره جمع شدند، جمعیت به قدرى بود که راه عبور بسته شد، لذا از طرف رئیس تشریفات امر شد که از هر محلى یک نفر شخص متدین و فاضل و مسن و عادل براى شهادت تعیین کنند تا به نمایندگى مردم آن محل به حضور شاه بیاید و درباره فقدان شیخ بهایى شهادت بدهند ...
بدین ترتیب ۱۷ نفر شخص معتمد و واجد شرایط از ۱۷ محله ی آن زمان اصفهان تعیین شدند و چون به حضور شاه رسیدند ، هر کدام به ترتیب گفتند : به چشم خود دیدم که چگونه زمین شیخ را بلعید!

دیگرى گفت: خیلى وحشتناک بود ناگهان زمین دهان باز کرد و شیخ را مثل یک لقمه غذا در خود فرو برد.
سومى گفت: به تاج شاه قسم که دیدم چگونه شیخ التماس می کرد و به درگاه خدا گریه و زاری می نمود.
چهارمى گفت: خدا را شاهد می گیرم که دیدم شیخ تا کمر در خاک فرو رفته بود و چشمانش از شدت فشارى که بر سینه اش وارد می آمد از کاسه سر بیرون زده بود!!!
به همین ترتیب هر یک از آن هفده نفر شهادت دادند.
شاه با حیرت و تعجب به سخنان آنها گوش می کرد و عاقبت آنها را مرخص کرد و گفت : بروید و مجلس عزا و ترحیم هم لازم نیست زیرا معلوم می شود شیخ بهایى گناهکار بوده است!
وقتى مردم و شاهدان عینى رفتند، شیخ مجدداً به حضور شاه رسید و گفت: «قبله ی عالم! عقل و شعور مردم را دیدید؟».
شاه گفت: «آرى، ولى مقصودت از این بازى چه بود؟».
شیخ عرض کرد: «به من فرمودید، قاضى القضات شوم».
شاه گفت: «بله ولى این موضوع چه ارتباطی به آن دارد؟».
شیخ گفت: «من چگونه می توانم قاضى القضات شوم با اینکه می دانم مردم هر شهادتى بدهند معلوم نیست که درست باشد، آن وقت حق گناهکاران یا بى گناهان را به گردن بگیرم. اما اگر امر می فرمایید ناچار به اطاعتم!». شاه عباس گفت: چون مقام علمى تو را به دیده-ی احترام نگاه کرده و می کنم لازم نیست به قضاوت بپردازى، همان بهتر که به کار فرهنگ مشغول باشى !!!

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: کوته فکری، عوام الناس، شایعه پردازی، یک کلاغ چهل کلاغ، قاصی القضات، شیخ بهایی، شاه عباس،



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی




عصر ایران - این روزها، جریان دلواپس برای پیروزی در انتخابات می کوشد واقعیت ها را تحریف کند یا کتمان کند. آنها بر روی فراموشکاری مردم حساب ویژه ای باز کرده اند.

آنها به این موضوع امیدوارند که مردم درگیر روزمرگی ها هستند و یادشان رفته است که همین چند سال پیش، کشور در چه وضعیت قرمز و خطرناکی بود و فراموش کرده اند که ایران، از انگشت شمار کشورهای جهان بود که تحت قطعنامه های فصل هفتم منشور ملل متحد بود (فصل هفتم ناظر به تهدیدها علیه صلح و امنیت جهانی است).

خیلی ها به خاطر ندارند که روز به روز دامنه محاصره اقتصادی کشور تنگ تر می شد و به خاطر همین قطعنامه ها بود که کشتی های نفتکش ایران، با مخازن پر از نفت به جای آن که راهی کشورهای خریدار شوند بر روی خلیج فارس متوقف شده بودند و اگر همان وضعیت سابق ادامه می یافت، اکنون و درست در همین لحظه، حتی مواد غذایی هم در ایران جیره بندی شده بود چرا که آخرین منفذهای ارتباطی ایران با جهان نیز در حال بسته شدن بود.

فقط کافی بود یک یا دو قطعنامه دیگر نیز صادر شود تا اقتصاد ایران و معیشت مردم به کل زمینگیر شود چرا که تحریم ها "کاغذپاره" نبودند بلکه مکانیزم های اجرایی بودند که اندک اندک، کل جهان را در مقابل ایران قرار می داد و ایران را از دنیا جدا می کرد و از آن، جزیره ای دورافتاده می ساخت.

طناب هایی که از گردن ملت ایران باز شدند (+فهرست)
برای این که یادمان نرود دولت روحانی و همکارانش در وزارت خارجه (به سرپرستی محمدجواد ظریف) فقط با برجام چه خطرهایی را از کشور و مردم ایران دور کرده اند، در زیر فهرستی از قطعنامه ها و تحریم های لغو و متوقف شده علیه ایران را می آوریم تا یادمان نرود که 4 سال پیش در چه وضعیتی بودیم؟
به واسطه همین لغوهاست که امروز مراودات مالی و تجاری ایران با جهان برقرار شده و هر چند در برخی موارد، با مشکلاتی مواجه است، می توانیم هر آنچه نیاز داریم از جهان بخریم: از دارو و غذا گرفته تا قطعات صنعتی و هواپیما.
نکته اینجاست که با لغو این همه تحریم و قطعنامه، تازه رسیده ایم به دوران قبل از سال 84 که این تحریم ها وضع نشده بودند.

قطعاً هیچ کس دوست ندارد فهرست زیر دوباره احیا شود و این طناب ها بار دیگر به دور گردن ملت ایران پیچیده شوند.

قطعنامه هایی که لغو شدند:

 - لغو قطعنامه تحریم 1696 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2006
  - لغو قطعنامه تحریم 1373 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2006
  -لغو قطعنامه تحریم 1474 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2007
  -لغو قطعنامه تحریم 1803 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2008
  - لغو قطعنامه تحریم 1835 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2008
  - لغو قطعنامه تحریم 1929 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2010
  - لغو قطعنامه سپتامبر 2003 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه نوامبر 2003 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه مارس 2004 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه ژوئن 2004 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه سپتامبر 2004 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه نوامبر 2004 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه اوت 2005 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه سپتامبر2005 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه فوریه 2006 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه نوامبر 2009 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه نوامبر 2011 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه سپتامبر 2012 شورای حکام
 
  لغو تحریم های اروپا شامل:

 - لغو تمامی تحریمهای مربوط به نقل و انتقالات مالی از مبدأ ایران و یا به مقصد ایران مصوب اتحادیه اروپا
 - لغو تمامی تحریمهای مربوط به فعالیتهای بانکی
 - لغو تمامی تحریمهای بیمه
 - لغو تحریم ارائه خدمات پیام رسانی مالی بانکی ( سویفت) به ایران
 - لغو تحریمهای ارائه خدمات مالی در تجارت با کشورها و موسسات بانکی و مالی و اقتصادی اروپایی با ایران
 - لغو تحریمهای مربوط به ارائه کمکهای مالی، اقتصادی و وامهای ترجیحی از سوی کشورها و موسسات اروپایی به ایران
 - لغو تحریمهای امکان دسترسی ایران به اوراق ضمانت و تضمینهای مالی و اقتصادی
 - لغو تحریمها و محدودیتهای ارائه هر یک از خدمات انتقال مالی و بانکی و بیمه ای
 - لغو کامل تحریم واردات نفت و گاز از ایران
 - لغو کامل تحریم واردات محصولات پتروشیمی از ایران
 - لغو تحریم صادرات تجهیزات کلیدی صنایع نفت و گاز و پتروشیمی به ایران
 - لغو تحریم سرمایه گذاری در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی ایران
 - لغو تحریمها و محدودیتهای موجود برای ارائه هر یک از خدمات واردات و صادرات
نفت، گاز و پتروشیمی
 - لغو تحریمهای مربوط به کشتیرانی و کشتی سازی اروپا علیه ایران
 - لغو کامل تحریمهای مربوط به صنایع خودرو و حمل و نقل
  - لغو تحریمها و محدودیتهای موجود در ارائه هر یک از خدمات مرتبط با کشتیرانی، کشتی سازی و حمل و نقل
 - لغو تحریمهای مربوط به نقل و انتقال و خرید و فروش طلا، فلزات گرانبها، الماس، اسکناس و ضرب سکه
 - لغو تحریمهای مربوط به هر گونه ارائه خدمات شامل حمل و نقل و بیمه برای انتقال طلا، فلزات گرانبها، الماس، اسکناس و ضرب سکه توسط ایران
 - لغو تحریمهای مربوط به همکاریهای هسته ای صلح آمیز در اروپا با ایران
 - لغو تحریمها و محدودیتهای ارائه هر گونه خدمات برای انتقال فن آوری و تجهیزات هسته ای صلح آمیز به ایران
 - لغو تحریمهای وضع شده در اروپا نسبت به انتقال فلزات حساس برای استفاده در اهداف صلح آمیز به ایران
 -لغو تحریمهای ارائه خدمات حمل و نقل و بیمه و دیگر خدمات انتقال فلزات حساس به ایران
 - لغو تحریمهای نقل و انتقال و فروش نرم افزار و برنامه های نرم افزار برای اهداف صلح آمیز به ایران
 - لغو تحریمهای ارائه خدمات بیمه، حمل و نقل و ارسال بین المللی نرم افزار به ایران
 - لغو تحریمها علیه بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران و لغو مسدود شدن حسابهای بانک مرکزی ایران در تمامی کشورهای دنیا و آزاد سازی اموال و داراییهای آن
 - لغو تحریمها علیه شرکت نفت جمهوری اسلامی ایران و شرکت ملی گاز ایران شامل لغو انسداد حسابهای بانکی آنها و امکان آزاد شدن تمامی اموال شرکت نفت و شرکتهای وابسته آن
 - لغو تحریمها علیه شرکت ملی نفتکش ایران و امکان دریافت بیمه و حمل و نقل دریایی توسط این شرکت به تمامی نقاط دنیا
 - لغو تحریمها علیه سازمان کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران و امکان دریافت بیمه و حمل و نقل جهانی و عادی سازی فعالیتهای آن و رفع انسداد از حسابهای آن
 - لغو تحریمها علیه صدها شرکت صنعتی ایران و عادی سازی روابط اروپا با آنها
 - لغو تحریمها علیه بانک ملی ایران و شعبات آن در خارج از کشور و بسیاری از موسسات مالی ایرانی توسط کشورها و موسسات اروپایی
 - لغو تحریمها علیه بانک تجارت، ملت، رفاه کارگران، صنعت و معدن و دیگر بانکهای دولتی ایران و عادی سازی روابط بانکی با آنها
 - لغو تحریمهای مسافرتی و انسداد حسابهای بیش از چهارصد نفر از اشخاص حقیقی و حقوقی ایرانی

 توقف اجرای تحریم های آمریکا شامل:

- توقف کامل اجرای قوانین مربوط به تحریم های ریال
- توقف اجرای تحریم های مربوط به اسکناس
- توقف اجرای تحریم ها و محدودیت علیه درآمدهای ایران در خارج از کشور از جمله نقل و انتقال این منابع و درآمدها از سیستم های مالی و بانکی
-توقف اجرای تحریم های مربوط به اوراق بانکی و اوراق دولتی ایران
- توقف اجرای تحریم علیه ارتباط ایران با سیستم پیام رسانی بین بانکی ( سویفت)
- توقف اجرای هر گونه تحریم و محدودیت در ارائه خدمات در خصوص نقل و انتقال ریال، خریط و فروش و چاپ اسکناس، نقل و انتقال دارایی های ایران در خارج از کشور و خدمات مرتبط به اوراق بانکی و دولتی ایران
- توقف اجرای تحریم های مربوط به بیمه افراد و شرکتها
- توقف اجرای تحریم های مربوط به خرید و فروش نفت و تحریمهای مربوط به صادرات نفت خام ایران
- توقف اجرای تحریم های مربوط به سرمایه گذاری، مشارکت و ارائه خدمات به صنایع نفت، گاز و پتروشیمی ایران
- توقف اجرای تحریم های مربوط به خرید، اکتساب، حمل و نقل و بازاریابی نفت، پتروشیمی و گاز طبیعی از ایران
- توقف اجرای تحریم صادرات و خرید و فروش محصولات پتروشیمی
- توقف اجرای تحریم های مرتبط با ارائه هر گونه خدمات مرتبط با صادرات و واردات نفت، گاز و پتروشیمی اعم از بیمه و حمل و نقل و انتقال داراییهای آنها
- توقف اجرای تحریم های مرتبط با بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران
- توقف اجرای تحریم های مرتبط با شرکت نفت ایران و شرکتهای تابعه آن مانند نیکو و شرکت ملی گاز ایران، شرکت کشتیرانی نفت جمهوری اسلامی ایران، پتروپارس، شرکت نفت مسجد سلیمان و ...
- توقف اجرای تحریمهای مرتبط با کشتیرانی و کشتی سازی و توقف اجرای تحریم های کار با اپراتورهای بنادر ایران مانند بندرعباس
- توقف اجرای تحریمهای مرتبط با ارائه خدمات به کشتی سازی و کشتیرانی و کار با اپراتورهای دریایی مانند خدمات بیمه، حمل و نقل و غیره
- توقف اجرای تحریمهای بانکهای دولتی ایران شامل بانک ملی، تجارت، ملت، صنعت و معدن، کارآفرین، کارگشایی و غیره
- توقف اجرای تحریمهای مرتبط با بخش وسیعی از صنایع سنگین و سبک ایران شامل شرکت آلومینیم ایران، ماشین سازی اراک، شرکت سیمان مازندران، شرکت ساخت تجهیزات نیروگاهی و...
- توقف اجرای تحریمها علیه سازمان انرژی اتمی ایران و شرکتها و مهندسین تابعه این سازمان
- توقف اجرای ممنوعیت و محدودیتها و تحریم های مسافرت و انسداد حساب چند صد شخصیت حقیقی و حقوقی از کسانیکه در لیست تحریمهای مختلف بوده اند.
- توقف اجرای تحریم صنایع خودروی ایران
- توقف اجرای تحریمهای مرتبط با فلزات حساس و نرم افزار به ایران برای اهداف صلح آمیز و لغو ارائه خدمات مرتبط این نقل و انتقالها مانند بیمه و حمل و نقل آنها

بعد از تحریر:
 یک جریان سیاسی، باعث شد فهرست بلندبالای فوق علیه ایران شکل بگیرد و دولت کنونی، با تلاش شبانه روزی، همه این فهرست را لغو کرده است.
اینک از طنزهای روزگار این است که آن جریان اول، طلبکار هم شده است!


نوشته شده در تاریخ شنبه 26 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  _ در ستاد ثبت نام نامزدی ریاست جمهوری «شما هم به قانون-گرایی قسم میخورید؟»

 _ احمدی نژاد: مگه تا حالا غیر از این بوده!!! ... 

 

http://s9.picofile.com/file/8292153976/AHMADYNEG8D_ROH8NY_AXL8Q_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292154242/AHMADYNEG8D_Q8NUNGA8EE_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292154700/AHMADYNEG8D_DAKALE_NAFTYE_GOMSHODEH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292155068/AHMADYNEG8D_H8LEHYE_NUR_ENTEX8B8TE_96_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292155350/AHMADYNEG8D_TORSHYE_ENTEX8B8TE_96_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292155968/AHMADYNEG8D_WEK8LATE_BAQ8EE_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292156618/AHMADYNEJ8D_ENTEX8B8TE_96_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292157068/AHMADYNEJ8D_ENTEX8B8TE_96_3_Y8RE_DABEST8NY_1.jpg

 

  عـبـــد عـا صـی 

 

برچسب ها: احمدی نژاد، قانون-گرایی، دکل گمشده، هاله نور، بیت المال، سه یار دبستانی،


نوشته شده در تاریخ جمعه 25 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  شناسنامه گنجشکک اشی مَشی ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8292001850/GONJESGAKE_ASHYMASHY_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292002200/GONJESGAKE_ASHYMASHY_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292002342/GONJESGAKE_ASHYMASHY_5.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292002442/GONJESGAKE_ASHYMASHY_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292002718/GONJESGAKE_ASHYMASHY_1.jpg

 

  ریشه شعر و موسیقی «گنجشکک اشی مشی»:
گنجشکک اشی مشی نام متلی ایرانی با ریشه کازرونی است که ابتدا پری زنگنه و بعد فرهاد مهراد ترانه‌ای بر اساس آن خوانده‌اند.
اهنگ این کار از اسفندیار منفردزاده بود. این ترانه در فیلم گوزن‌ها اجرا شده‌است.
داستان این متل سیاسی و اعتراضی بوده و در روایت‌های مختلفی منتشر شده‌است.
روایت کازرونی این متل که ساخته شاعر و نویسنده کازرونی حسن حاتمی است برای چاپ به احمد شاملو سپرده می شود که با گویش تهرانی توسط احمد شاملو در سال ۱۳۴۰ منتشر شده‌است.
خلاصه داستان:
گنجشکک اشی مشی از تاج شاه یاقوتی می‌دزدد تا به بچه‌هایش بدهد تا با آن بازی کنند. اما در میان راه آن را به پیرزنی می‌بخشد تا به زندگی‌اش سر و سامان بدهد.
پس از آن گنجشکک به دزدی رابین هود وار جواهرات شاه و بخشش این جواهرات به مردم ادامه می‌دهد. او برای اینکه شناخته نشود هر بار خود را در حوض نقاشی به رنگی دیگر در می‌آورد.
اشی مشی در گویش کارزونی مخفف «با شاه منشین» و به مفهوم کسی است که با شاه نمی‌نشیند و از حاکم و شاه و حکومت جانبداری نمی‌کند و طبع بالا و عزت نفس دارد.
داستان بار سیاسی و اعتراضی داشته و فرهاد مهراد نیز با جایگزین کردن کلمه «حاکم» به جای «حکیم» بر این بار سیاسی و اعتراضی افزوده‌است.
انتخاب یک پرنده آزاد به عنوان شخصیت اصلی داستان، رنگ به رنگ شدن و تغییر چهره او، تقابل رنگ‌هایی که گنجشکک خود را به آن می‌آمیزد "وجه مثبت رنگ‌ها" با رنگ‌های گوناگون جواهرات پادشاه "وجه منفی رنگ‌ها"، همگی از نکات برجسته داستان هستند.
در سال ۱۳۴۰ این متل "با روایت کازرونی در کتاب هفته کیهان به سردبیری احمد شاملو منتشر شد.
احمد شاملو گویش کازرونی آن را به گویش تهرانی برگرداند:
گنجشکک اشی‌مشی
لب بوم ما مشین
بارون میاد خیس می‌شی
برف میاد گولّه می‌شی
می‌افتی تو حوض نقاشی
می‌گیرتت فراش باشی
می‌کشتت قصاب باشی
می‌پزتت آشپزباشی،
می‌خورتت حاکم‌باشی...
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: گنجشکک اشی مشی، پری زنگنه، فرهاد مهراد، اسفندیار منفردزاده، متل سیاسی، حسن حاتمی، احمد شاملو،


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 درد بزرگ مرد تاریخ ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8291766442/ALI_FAZ8ELE_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8291766626/ALI_FAZ8ELE_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8291767442/ALI_FAZ8ELE_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8291767868/ALI_FAZ8ELE_4.jpg

 

 دکتر علی شریعتی : متاسفانه حضرت علی علیه السلام با این عظمت هنوز در بین شیعیانش نیز مجهول و ناشناخته مانده است. هنوز بسیاری از فضایل و ارزشهای انسانی ایشان را نیافته ایم.
اما به راستی ارزش های انسانی علی علیه السلام چیست؟
یكی از مسائلی كه درباره ایشان مطرح نشده، مساله تنهایی علی (علیه السلام) است.
 كسی كه به یك معبود، به یك معشوق عشق می ورزد، با همه چهره های دیگر بیگانه می شود و جز در آرزوی او نیست، خود به خود وقتی كه او نیست ، تنها می ماند و كسی كه با افراد و اشیای پیرامونش بیگانه است، متجانس نیست ، تنها می ماند، احساس تنهایی می كند. انسان هر چه به مرحله انسان بودن، نزدیكتر می شود، احساس تنهایی بیشتری می كند. و از جامعه و زمان فاصله می گیرد.
 در شرح حال نوابع می بینیم یكی از صفات شخصی آنان ، تنهائیشان در زمان خود آنها است. در زمان خود مجهول اند، غریب اند و در وطن خویش بیگانه اند، و آیندگان بهتر می توانند ، آنها، اثرشان ، سخنانشان و سطح اندیشه و هنرشان را بهفمند.
 چه كسی تنها نیست؟ كسی كه با همه، یعنی در سطح همه است، كسی كه رنگ زمان به خود می گیرد، رنگ همه را به خود می گیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجود است و با وضع موجود، به هر شكلش و هر بُعدش منطبق است.
 احساس تنهایی و خلاء ، مربوط به روحی است كه آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد ، نمی تواند سیرش كند.
 درد انسان، درد انسان متعالی ، تنهایی وعشق است.
 و می بینیم علی(علیه السلام) ، همان علی (علیه السلام) كه می نالد و دائماً فریاد می زند و سكوتش درد آور است. سخنش درد آور است، و همان علی كه عمری شمشیر زده ، جنگ ها كرده ، فداكاری ها نموده و جامعه ای را با قدرت و جهادش پی ریخته و به وجود آورده است، حال در جمع یارانش تنهاست و نیز می بینیم كه نیمه شبهای خاموش مدینه را ترك می كند وسردر حلقوم چاه، می نالد.
 امام كسی را ندارد كه برایش حرف بزند، گوشی نیست كه سخنانش را بشنود، و فردی نیست كه او را بفهمد.
 رنج بزرگ یك انسان این است كه عظمت او و شخصیت او در قالب فكرهای كوتاه و در برابر نگاه های پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندك و تنگ قرار گیرد. و این مرد كه روی این زمین خودش را تنها می یابد، با این زمین و آسمان بیگانه است و فقط رسالت و وظیفه اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده است.
 علی در طول تاریخ ، تنها انسانی است كه در ابعاد مختلف و حتی متناقضی كه در یك انسان جمع نمی شود قهرمان است. مثل یك كارگر ساده با دست و بازویش خاك را می كند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار، قنات می كند ، مانند یك حكیم می اندیشد، همچون یك عاشق بزرگ و یك عارف عظیم عشق می ورزد، به سان یك قهرمان شمشیر می زند و همانند یك سیاستمدار رهبری می كند و مانند یك معلم اخلاق مظهر و سرمشق فضایل انسانی برای یك جامعه است. هم یك پدر است و یك دوست وفادار و هم یك همسر نمونه.
 چنین انسانی است كه در دنیا تنهاست.
 علی(علیه السلام) در میان پیروانش هم تنهاست، در اوج ستایش هایی كه از او می شود مجهول مانده است. درد علی (علیه السلام) دو گونه است: یك درد، دردی است كه از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق مباركش احساس می كند، و درد دیگر، دردی است كه او را تنها در نیمه شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه كشانده ... و به ناله در آورده است و ما تنها بر دردی می گرییم كه از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می كند .
 اما، این درد علی (علیه السلام) نیست،
 دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، تنهایی است ، كه ما آن را نمی شناسیم!
باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛
 كه علی(علیه السلام) درد شمشیر را احساس نمی كند، و ... ما
 درد علی را احساس نمی كنیم.
 پروردگارا ! قلبمان را با روح آسمانی اش ، پیوند زن.
 برگرفته از كتاب علی(علیه السلام)،‌دكتر علی شریعتی

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: درد علی، درد تنهایی، تنهایی وعشق، دکتر علی شریعتی،


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  درس انسانیت وَ تمدن ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8291712534/DARSE_ENS8NYAT_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8291712750/DARSE_ENS8NYAT_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8291712842/DARSE_ENS8NYAT_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8291713018/DARSE_ENS8NYAT_2.jpg

 

«پائولو کوئیلو» :  در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است،سینی غذایش را تحویل می‌گیرد وَ سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد وُ چنگال برنداشته، وَ بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست آنجا نشسته وَ مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!
بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد وَ فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی وَ حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند وَ با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد. دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.
به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی وَ زن راحت، دلگرم‌کننده وُ با مهربانی لبخند می‌زنند.
آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد.
وَ اینجاست که کمی آن وَرتر پشت سر مرد سیاه‌پوست، در کنار میز بغلی کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند! ... وَ ظرف غذایش را که دست‌ نخورده وَ روی آن یکی میز مانده است! ...
توضیح پائولو کوئلیو:
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس وُ احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند.
داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.
چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وَگرنه احتمال دارد مثل کوته فکران رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش‌ آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد.
: زمین بهشت می شود...
روزیكه مردم بفهمند هیچ چیز عیب نیست جز قضاوت وَ مسخره كردن دیگران! ... هیچ چیز گناه نیست جز حق الناس! ...
هیچ چیز ثواب نیست جز خدمت به دیگران! ...
هیچ كس اسطوره نیست الا در مهربانى وُ انسانیت! ...
هیچ دینى با ارزشتر از انسانیت نیست! ...
هیچ چیز جاودانه نمی ماند جز عشق! ...
هیچ چیز ماندگار نیست جز خوبى ...

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 بلانسبت شمآ ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8291520176/SY8SAT_VA_HOKUMAT_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8291520350/SY8SAT_VA_HOKUMAT_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8291520518/SY8SAT_VA_HOKUMAT_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8291520692/SY8SAT_VA_HOKUMAT_2.jpg

 

  بچه ای از پدرش پرسید سیاست یعنی چه؟ پدر میگه یه مثال در مورد خانواده خودمون برات میزنم: «من حکومت هستم ، چون همه چیز رو من تعیین میکنم. مامانت جامعه هست چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه. کلفت مون ملت فقیر وُ بیچاره-ست چون از صبح تا شب کار میکنه وُ هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس میخونی وُ پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست نسل آینده-ست ...».
پسرک نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب بیدار میشه و می‌بینه که زیرش رو کثیف کرده،
میره تو اطاق پدر وُ مادرش، بعد میبینه پدرش تو تخت نیستش، وَ مادرش به خواب عمیقی فرو رفته، وَ هر کاری میکنه مآدرش از خواب بیدارنمیشه. میره تو اطاق کلفت شون که اونو بیدار کنه، می-بینه پدرش با کلفت شون خوابیده! ...
 فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم فهمیدی سیاست یعنی چه؟
پسر میگه: بله پدر؛ سیاست یعنی اینکه حکومت خدمت ِ ملت فقیر وُ بیچاره رو میده ، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته، وَ روشنفکر هر کاری میکنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل آینده داره تو کثافت دست و پا میزنه! ...

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 دختران فراری چهارساعته جذب باندهای فساد میشوند ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  



http://s9.picofile.com/file/8291353592/DOXTAR8NE_FAR8RY_1.jpg

http://s8.picofile.com/file/8291353234/DOXTAR8NE_FAR8RY_11.jpg

http://s9.picofile.com/file/8291353442/DOXTAR8NE_FAR8RY_12.jpg

http://s8.picofile.com/file/8291353192/DOXTAR8NE_FAR8RY_2.jpg

http://s9.picofile.com/file/8291353384/DOXTAR8NE_FAR8RY_3.jpg

http://s9.picofile.com/file/8291353342/DOXTAR8NE_FAR8RY_4.jpg

http://s8.picofile.com/file/8291353334/DOXTAR8NE_FAR8RY_5.jpg

http://s8.picofile.com/file/8291353300/DOXTAR8NE_FAR8RY_6.jpg

http://s9.picofile.com/file/8291353400/DOXTAR8NE_FAR8RY_7.jpg

http://s9.picofile.com/file/8291353076/DOXTAR8NE_FAR8RY_8.jpg

http://s8.picofile.com/file/8291353534/DOXTAR8NE_FAR8RY_9.jpg



  به گزارش ایلنا، در نخستین همایش طرح «مادرانه»، که برای طرح معضل مادران آسیب‌دیده باردار، معتاد و حاشیه‌نشین، به همت اعضای جمعیت امداد دانشجویی- مردمی امام علی (ع)، برگزار شد. زهرا رحیمی مدیر عامل جمعیت امام علی در توضیح عوامل موثر در افزایش ازدواج دختران در سنین پایین و بارداری‌های زود هنگام در مناطق حاشیه‌ای گفت: مشکلات نگرشی و فرهنگی و همچنین مشکلات اقتصادی و حقوقی از جمله دلایل این ازدواج‌ها است.
 وی ازدواج در سنین پایین را بر میزان فرار دختران از خانه تاثیر گذار دانست و افزود: بسیاری از زنان کارتن خواب به دلیل همین نوع ازدواج‌ها از خانه فرار کرده‌اند و چون آموزشی ندیده‌اند، کمترین آگاهی از وضعیت جامعه ندارند.
 مدیرعامل جمعیت امام علی گفت: بر اساس نظر کار‌شناسان از زمان فرار یک دختر از خانه تا زمانی که به دست باند‌های فساد بیفتند در تهران تنها ۴ ساعت طول می‌کشد.
 رحیمی گفت: زنان اولین کسانی هستند که از چرخه تحصیل حذف می‌شوند بنا بر این توانمندی اقتصادی و توانمندی برای تصمیم گیری صحیح برای زنان محروم از تحصیل دور از دسترس قرار می‌گیرد و سبب می‌شود که بیش از دیگران در معرض آسیب‌های اجتماعی قرار بگیرند.
 وی با اشاره به اینکه زنان باردار کارتن خواب و زنان مناطق محروم در وضعیت بحرانی قرار دارند گفت: این افراد به دور از امکانات بهداشتی و پزشکی دوران بارداری و زایمان خود را طی می‌کنند و بسیاری آنان فرزندان معلولی به دنیا می‌آورند.
 مدیر عامل جمعیت امام علی ادامه داد: محدودیت‌های ایجاد شده برای جلو گیری از بارداری سبب شده است که این تعداد نوزادانی که به بهزیستی داده می‌شوند وبه باندهای خلاف فروخته می‌شوند افزایش پیدا کند.
 وی هشدار داد: مادران معتاد نوزادان معتاد و بیمار به دنیا می‌اورند و نکته قابل تامل این است که زنان معتاد به شیشه تمایل زیادی به فرزند آوری دارند به طوری که ممکن است هر سال یک بچه به دنیا بیاورند.
 در ادامه طراوت مظفریان، از اعضای جمعیت امام علی با اشاره به آماری که اعضای این گروه از وضعیت زنان در روستاهای سه منطقه شهرری، ورامین و اسلامشهر بدست آورده‌اند، اعلام کرد: ۵۶ درصد زنان زیر ۱۸سال ازدواج کرده‌اند و باردار شده‌اند که بیشتر آن‌ها درسین ۲۴، ۲۵ سالگی پنج یا شش فرزند دارند.
 وی افزود: ۶۱ درصد این مادران نیز بی‌سوادند که دلیل عمده این بی‌سوادی، عدم دسترسی به آموزش و نداشتن شناسنامه است.
 او تصریح کرد: رابطه مستقیمی بین افزایش سن و افزایش تعداد موالید در میان این زنان وجود دارد. هرچه سن مادر بیش ترشود، تعداد فرزندان بیش تری خواهد داشت.
 مظفریان گفت: طبق آماری که درباره اطلاعات مادران از روش‌های جلوگیری از بارداری به دست آمده است، اکثر آن‌ها به این روش‌ها دسترسی ندارند و راه حل پیش روی آن‌ها، فروختن یا اجاره دادن بچه‌های‌شان است.
 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها: مادران آسیب‌دیده، بارداری‌های سنین پایین، فرار دختران، مادران معتاد، نوزادان معتاد، بی‌سواد، فروختن بچه‌ها،




برچسب ها: مادران آسیب‌دیده، بارداری‌های سنین پایین، فرار دختران، مادران معتاد، نوزادان معتاد، بی‌سواد، فروختن بچه‌ها،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  برو کشک تو بساب ....

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s9.picofile.com/file/8291219450/KASHKS8B_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8291219768/SERWATMAND_SHODAN_ELME_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8291220242/KET8BX8NY_OFTE_ARZESHE_1.JPEG

 

  می گویند روزی مرد کشک سابی نزد شیخ بهائی رفت و از بیکاری و درماندگی شکوه نمود و از او خواست تا اسم اعظم را به او بیاموزد. چون شنیده بود کسی اسم اعظم را بداند درمانده نشود و به تمام آرزوهایش برسد. شیخ مدتی او را سر گرداند بعد به او گفت :
 اسم اعظم از اسرار خلقت است و نباید دست نااهل بیافتد وَ ریاضت لازم دارد وَ برای این کار به او دستور پختن فرنی را یاد می دهد وَ می گوید آن را پخته وَ بفروشد بصورتی که نه شاگرد بیاورد و نه دستور پخت را به کسی یاد دهد.
مردک رفته پاتیل و پیاله ای خریده شروع به پختن و فروختن فرنی می کند وَ چون کار وُ بارش رواج می گیرد طمع کرده و شاگردی میگیرد وَ کار پختن را به او می سپارد.
 بعد از مدتی شاگرد رفته بالا دستش دکانی باز کرده مشغول فرنی فروشی میشود به طوری که کارش کساد میگردد. کشک ساب دوباره نزد شیخ بهائی میرود با ناله و زاری طلب اسم اعظم می کند. شیخ چون از چند وُ چون کارش خبردار میشود به او میگوید :
تو راز یک فرنی پزی را نتوانستی حفظ کنی، حالا میخواهی راز اسم اعظم را حفظ کنی ؛ برو همون کشک تو بساب ...

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 



برچسب ها: کشک سابی، شیخ بهائی، اسم اعظم، راز،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 کفشهای لنگه به لنگه ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


http://s8.picofile.com/file/8291043468/KAFSH_H8YE_LENGEH_BE_LENGEH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8291043676/W8QE3YAT_HAA_PAZ3RESHE_2.JPG

 

http://s9.picofile.com/file/8291043934/KAFSH_H8YE_G8NDY_1.jpg

 

 میگن زمانی که گاندی میخواست خودشو به جلسه ای برسونه که قرار بود اونجا از حق ملتش در برابر انگلیسی ها دفاع کنه به قطار دیر میرسه و قطار در حال حرکت بوده که مجبور میشه دنبال قطار بدوه بالاخره به قطار میرسه و سوار میشه اما یک لنگه کفشش از پاش در میاد و میفته کنار ریل و خودش اون یکی لنگه رو هم میندازه وقتی میرسه به مقصد و وارد جلسه میشه تمام حضار به گاندی پابرهنه میخندن و یکی از انگلیسیها میگه آقای گاندی کفشهایتان کو؟ نکنه با پای برهنه میخواین از حقوق ملتتون دفاع کنید؟!!! مجددا همه خنده ی بلند و طولانی سر دادند و گاندی با نگاهی آرام و لبخندی بر لب آنها را نظاره میکرد وقتی خنده ی آنها تمام شد گاندی گفت وقتی به علت تاخیر بدنبال قطار میدویدم تا به اینجا برسم یک لنگه کفشم از پایم در آمد و من آن یکی لنگه را نیز درآوردم و نزدیک لنگه ی دیگر انداختم که اگر پابرهنه ای پیدایشان کرد یک جفت کفش داشته باشد نه یک لنگه ...  

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

برچسب ها:، ،،

برچسب ها: گاندی، کفشهای لنگه به لنگه، لنگه کفش،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 از همه اینها تلخ تر چیست؟ 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

http://s9.picofile.com/file/8290980734/SHARM_HAYAA_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8290980784/SHARM_HAYAA_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8290980884/SHARM_HAYAA_1.JPEG

 

http://s9.picofile.com/file/8290980984/SHARM_HAYAA_7.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8290981034/SHARM_HAYAA_5.jpEg

 وقتی همسرم را انتخاب کردم در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده.  وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند.  وقتی ازدواج کردیم، خیلی ها را از او زیباتر یافتم. چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زنها از همسرم بهترند.
 شیخ از او پرسید: آیا دوست داری بدانی از همه اینها تلخ تر و ناگوار تر چیست؟
 گفت: آری.
 شیخ گفت: اگر با تمام زنهای دنیا ازدواج کنی، احساس خواهی کرد که سگهای ولگرد محله ی شما از آنها زیباترند.
 لبخندی زد و گفت: چرا این حرف را زدی؟
 شیخ گفت: چون مشکل در همسر تو نیست،
مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمع کار وَ چشمانی هیز داشته باشد و از شرم خداوند خالی باشد، محال است که چشمانش را بجز خاک گور چیزی دیگر پر کند ...
 آیا دوست داری دوباره همسرت زیباترین زن دنیا باشد؟
 مرد گفت: بله.
 شیخ گفت: چشمانت را حفاظت کن ...

 

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 


برچسب ها: تلخ ترین، حیا، هیز، زیاده خواهی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1396 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s8.picofile.com/file/8290851418/SABRE_XODAA_1_png.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8290851434/AABEDE_F8SEQ_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8290851468/MOQAD_DASNAMAA_2.jpg

 

 

 

http://s8.picofile.com/file/8290851484/MOQAD_DASNAMAA_1.jpg

 

 

 ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ! / ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ ... ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ ... 
 ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ ... ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ ... ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ ... ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ ... 

  ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ ... ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ ... ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ  ﻓﺎﺳﻖ ...

 ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ ... ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ ... ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ ... 

 ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پایین ... ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ ... 

 ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!! 
 « سهراب سپهری »

  تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 



برچسب ها: سهراب سپهری، عابد فاسق، مقدس نما،
(تعداد کل صفحات:118)      [...]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [...]  




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :