http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 
 

  تصادفاتی با پرونده-هایی مرموز ... 
  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8274717868/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274718292/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274718592/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274719042/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_7.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274719776/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274720368/TAS8DOF8TE_J8D_DE_EE_8.jpg

 

 جریان ریختن گازوییل در جاده چالوس سابقه‌ای طولانی‌تر از این حرف‌ها دارد. سال‌های قبل، در دهه ٨٠ بارها جاده شاهد تصادفاتی بود که دلیل آنها لیزخوردگی خودرو بر اثر لغزندگی جاده گزارش شد.
به گزارش اعتدال، روزنامه «شهروند» می‌نویسد: ترمز نگرفت. حتی رد لاستیک هم بر جاده نماند؛ لیزی جاده آن‌قدر زیاد بود که پل قدیمی خوزنکلا در جاده چالوس فقط شاهد به هم خوردن چند سواری و اتوبوس بود که در هم تنیدند؛ همان وقتی که آفتاب پشت کوه‌های البرز غروب می‌کرد، همان وقت صدای ترمز ماشین‌ها در گوش گردنه‌های چالوس پیچید.
«گازوییل می‌ریزن کف جاده. والسلام.» از رانندگان قدیمی خط کرج‌ - ‌چالوس است. از آنها که ٢٠ سالی روی اتوبوس کار کرده و حالا هم چند سالی است که با تاکسی خطی مسافر جابه‌جا می‌کند. خودش در حادثه چند ماه قبل کنار پل قدیمی خوزنکلا که بعد از تأسیسات سد کرج است، نبوده اما از همکارانش شنیده؛ همان کسانی که خودشان در این حادثه بودند؛ همان کسانی که حوادث مشابه این لیزخوردگی در جاده چالوس را در سال‌های قبل تجربه کرده‌اند.
او حالا می‌گوید این لیزخوردگی بر اثر بارندگی نیست. بلکه کف جاده گازوییل ریخته شده تا خودروها به هم برخورد کنند و تصادف شود. تصادف اخیر در محدوده استان البرز بود. گازوییل آنچنان نقشی بر جاده به جا گذاشت که مأموران راه و شهرسازی با تلاش چند ساعته توانستند ردش را پاک کنند. «برای یه عده‌ای سود داره. گازوییل می‌ریزن تصادف می‌شه. اونا سودشون رو می‌برن. جون آدمیزاد که ارزشی نداره.»
راننده خط کرج - چالوس می‌گوید كه برای او و همکارانش رانندگی در جاده‌ چالوس، خصوصاً بر روی پیچ‌هایش حالا ترسناک است. احد قطبی، مدیر شرکت اتوبوسرانی کاسپین که سال‌ها در شرکت اتوبوسرانی آزادی مسافر در جاده چالوس جابه‌جا می‌کرده هم بارها با چنین حادثه‌ای روبه‌رو شده است و حالا می‌گوید «سال‌های پیش هم در پیچ‌های خاص این اتفاق رخ می‌داد. در هر دو سوی تونل کندوان، پیچ‌های هزارچم و سد کرج چندین مورد این اتفاق افتاد. حادثه را دیدم اما ندیدیم چه کسی اینها را ریخته.»
می‌گوید نمی‌داند چه کسی گازوییل بر جاده می‌ریزد و جان مردم را به بازی می‌گیرد؛ اما در حادثه اخیر سه خودرو از شرکت‌های اتوبوسرانی مختلف درگیر شدند که یکی از آنها خودروی شرکت آنها بوده: «از ماشین‌های ما هم در تصادف اخیر بودند. هوا به تاریکی می‌رفت که تصادف شد. هر چند فوتی نداشت؛ اما خسارت و جراحت داشت. رانندگان ما به پلیس راه اطلاع دادند و پلیس به آنها گفت به اداره راه بروند. اداره راه شب تعطیل بود و دست رانندگان شرکت ما هم کوتاه. در حقیقت توقع ما این بود که پلیس در لحظه وارد عمل شود و کاری کند. بعد از آن چندین ماشین دیگر هم به هم خوردند که هم خسارت داشت و هم جراحت. این اتفاقاتی که در جاده می‌افتد، وحشتناک است. کاش کسی با قاطعیت پیگیری کند.»
وقتی زمین کمی خیس باشد، گازوییل خودش را نشان نمی‌دهد. جوری به خورد آسفالت می‌رود که زمین بدتر از یخ شود. «یکی از محتویات اصلی گازوییل، روغنه. وقتی یک جایی ریخته باشه قابل کنترل نیست. اگر ماشین رو روی یخ بشه نگه داشت، محال ممکنه روی گازوییل بشه نگهش داشت. ماشین میره به دل کوه، می‌ره تو دره یا تو ماشین جلویی. میره بی‌بازگشت.»
متهم اصلی کیست؟
جریان ریختن گازوییل در جاده چالوس سابقه‌ای طولانی‌تر از این حرف‌ها دارد. سال‌های قبل، در دهه ٨٠ بارها جاده شاهد تصادفاتی بود که دلیل آنها لیزخوردگی خودرو بر اثر لغزندگی جاده گزارش شد. گزارش‌هایی که حاکی از لیزخوردگی‌های عجیب و غیرقابل کنترل در پیچ‌های منتهی به چالوس بود؛ در نهایت پلیس و سازمان راه را بر آن داشت تا به این موضوع رسیدگی کنند. نوک پیکان برخی از این اتهامات گریبان جرثقیل‌های حمل خودرو و وانت‌های خودروبر را گرفت که با ریختن گازوییل در جاده عامل ایجاد تصادف می‌شدند تا از این طریق چرخه کاریشان مختل نشود و همچنان خودرو‌هایی باشند که به دلیل خرابی و تصادف بخواهند آن را جابه‌جا کنند. برخی هم می‌گفتند باک گازوییل خودروهای سنگین درست بسته نشده و چون باکشان پر است، گازوییل سرریز می‌کند. در این میان شکایت‌ها راهش را از پلیس و اداره راه به جرثقیل‌های حمل خودرو رساند و پلیس به اعلام تذکرهایی شفاهی در آن سال‌ها اکتفا کرد.
ضیایی یکی از افرادی است که به واسطه دفتر جرثقیلی که در چالوس داشته و از اعضای صنف بوده، از نزدیک با این موضوع درگیر می‌شود و حالا از آن سال‌ها به ما می‌گوید «بارها شاهد این بودیم که شکایت‌هایی به عناوین مختلف از وانت‌های باربر می‌شد. جرثقیل‌های ما کامیون بود. بعد از زلزله بزرگی که در جاده چالوس آمد، ورود جرثقیل کامیون به دلیل بزرگ بودنشان و خطری که می‌توانست برای جاده داشته باشد، ممنوع شد و وانت‌های باربر جای آنها را گرفتند؛ اما در تمام این سال‌ها شکایت‌ها به دلایل مختلف ادامه داشت.»
ضیایی می‌گوید این شکایت‌ها از صنف آنها در آن سال‌ها بسیار گسترده بود اما پرونده رسمی به این عنوان را به خاطر نمی‌آورد. پرونده‌ای که در آن به صراحت و به صورت رسمی شکایتی از این خودروها شده باشد. «شکایت‌ها شفاهی بود. از پلیس راه تماس می‌گرفتند و می‌گفتند مردم شاکی هستند. می‌گفتند ریختن گازوییل کار بعضی از وانت‌های خودروبر است؛ اما هیچ‌ وقت به واقع مستند نشد. هر چند شنیدم در پلیس راه چالوس پرونده‌ای در این‌باره وجود دارد؛ حتی ما خودمان خواستیم شکایتی تنظیم کنیم و پیگیر کار شویم که ادامه ندادیم اما حالا مثل این‌که بعد از سال‌ها این اتفاق تکرار می‌شود.»
ضیایی می‌گوید از زمانی که رفت‌و‌آمد کامیون‌های حمل خودرو ممنوع شد و وانت‌ها بر سر کار آمدند چنین معضلی به وجود آمد؛ چون برای کار وانت‌ها مجوزهای فنی و قانونی درستی تعریف نشده است و به همین خاطر هم شکایت از آنها به دلایل گرانی حمل خودرو و موارد دیگر بسیار شایع است؛ اما شکایت از لغزندگی جاده از آن دست شکایت‌هاست که هنوز بعد از گذشت سال‌ها همچنان پرونده‌اش باز است؛ پرونده‌ای که حتی نمی‌توان سراغش را از دادگستری گرفت.
شکایت مستندی وجود ندارد
نه در دادگستری چالوس، نه در کلاردشت و نه در کرج نمی‌توان سراغ از پرونده‌ای با جرم لغزندگی جاده در اثر ریختن گازوییل گرفت؛ هیچ کجا چنین موردی وجود ندارد، هر چند که به صورت شفاهی وجود چنین جرمی تأیید شود. سیدرضا حقی از دایره عدم سوء‌پیشینه و استعلام سابقه کیفری دادسرای چالوس یکی از افرادی است که در صحبت با ما وجود چنین اتفاقی را تأیید می‌کند و همچنین می‌گوید که پرونده‌ای پیدا نخواهید کرد «محدوده قضائی که ما در آن مشغول به کاریم، منطقه کندوان تا محدوده پل زغال است که در این محدوده در این سال‌ها هرگز با پرونده‌ای با این عنوان روبه‌رو نشده‌ام. سال‌های دهه ٨٠ ریختن گازوییل بر جاده مطرح بود و البته این اتفاق بیشتر در منطقه هزارچم دیده شده بود. همان وقت‌ها هم حرف و حدیث‌های بسیاری وجود داشت که بعضی از راننده‌های جرثقیل، گازوییل را در جاده می‌ریزند؛ اما هیچ شکایت مستندی نداشتیم و پرونده متشکله‌ای در چالوس باز نشد.»
حقی حتی به پرونده‌های مرزن‌آباد هم استناد می‌کند که مدتی زیرمجموعه آنها بوده و می‌گوید در آنجا هم با چنین موردی مواجه نشده و بعد هم از کلاردشت استعلام می‌گیرد «آن طور که پرسیدم در کلاردشت هم چند سالی است که چنین موضوعی مطرح نیست. در واقع از ‌سال ٩٠ به بعد چیزی در این خصوص در محدوده استان مازندران شنیده نشده و در حوزه چالوس اخیرا موردی وجود نداشته است. سابق بر این هم براساس پرس‌و‌جویی که داشتم، پلیس راه برخورد کرده و ماشین‌هایی را که به آنها مظنون بوده برای مدتی در پارکینگ خوابانده بود؛ اما تمام این اتفاقات به صورت کلامی رخ داده و بعضی از ماشین‌های حمل خودرو توقیف و جریمه شده‌اند.»
حالا انگار هزارچم برای آنها که مخفیانه گازوییل را در جاده سرازیر می‌کنند منطقه ناامنی است و برای همین هم به سمت پیچ‌ها و سرازیری‌های دیگر آمده‌اند. پیچ‌هایی که بعضی از آنها دیگر در محدوده چالوس قرار ندارد. گواه این ادعا نه‌تنها تصادف‌های اخیر، گلایه رانندگان جاده و یا نظر کارشناس دادگستری، بلکه صحبت‌های آرمان خاقانی، رئیس اداره راه و شهرسازی گچسر است که بلافاصله این مورد را تأیید می‌کند «تصادفی که اخیرا در محدوده خوزنکلا رخ داد، در حال بررسی است و پلیس نیروی انتظامی و امنیت مشغول تحقیقند تا مجرم را شناسایی کنند. از طرفی طی جلسه‌ای که اخیرا با مدیرکل سازمان داشتیم، دستور دادند مظنونان به صورت کلی شناسایی شوند؛ اما هنوز به صورت قطعی نمی‌توان کسی را متهم کرد.»
خاقانی هم مانند سایر افراد مطلع می‌گوید که گازوییل بیشتر سر پیچ‌ها ریخته می‌شود. آنجا که دیگر دوربینی وجود ندارد و کوه‌ها آنچنان جاده را بغل کرده‌اند که از دیدرس دور مانده است. «متأسفانه در گذشته هم شاهد چنین اتفاقی در محدوده چالوس بوده‌ایم که برخورد شد و خاطیان به قوه قضائیه سپرده شدند. این کارها توسط افرادی انجام می‌گیرد که ذره‌ای جان مردم برایشان مهم نیست و تنها مبالغ هنگفتی که از کنار این تصادفات ممکن است به جیب بزنند، برایشان اهمیت دارد.»
حالا خاقانی می‌گوید شنیده‌ها و اتفاقاتی که در گذشته افتاده، برخی از جرثقیل‌های حمل خودرو را متهم می‌داند اما واقعیت این است که شاهدی وجود ندارد و وزارت راه با وجود بررسی روزانه این‌بار باید با دقت وارد عمل شود «ما به صورت روزانه و مستمر مسیر را بررسی کرده و مناطقی که با مشکل گازوییل مواجه باشند را سریع پاکسازی می‌کنیم. در هنگام بارندگی وضع سخت‌تر می‌شود چون امکان تشخیص کمتر است و نمی‌توان متوجه گازوییل در کفِ جاده شد؛ اما آنچه بر ما واضح است این است که افرادی که این کار را انجام می‌دهند، به صورت هدفمند وارد عمل شده و باید هرچه زودتر دستگیر شود.» دستگیری‌ای که شاید این‌بار برخلاف سایر موارد بتواند پرونده‌ای با این عنوان در دادگستری به خود اختصاص دهد تا شاید گلایه‌های رئیس اداره راه وشهرسازی گچسر هم کمتر شود «در دادگستری هیچ پرونده‌ای به این نام وجود ندارد. می‌دانید چرا؟ چون تمام شکایت‌ها از وزارت راه‌و‌شهرسازی است که چرا جاده لغزنده است و ما باید پاسخگوی شکایات باشیم. در حالی‌که خاطی جرمی داشته و باید پاسخگو باشد. تمام شکایت‌ها با عنوان سُرخوردگی و لغزندگی جاده‌ها ثبت شده‌اند و تاکنون ما پاسخگو بوده‌ایم نه خاطیان.»
گازوییل از باکِ خودروهای سنگین بیرون نریخته
گازوییل‌های سرگردان بر کفِ جاده چالوس یک متهم دیگر هم دارند و آن باکِ خودروهای سنگین و اتوبوس‌هاست. باک‌هایی که درست بسته نمی‌شوند و سر پیچ‌ها گازوییل از آنها سر ریز می‌کند. موردی که قطبی آن را دلیل ١٠ تا ٢٠‌ درصد از گازوییل‌های کفِ جاده می‌داند «مگر روزانه چند ماشین سنگین در جاده چالوس تردد می‌کند؟ آیا تعدادشان به ٥٠ ماشین می‌رسد؟ از طرفی اگر چنین موردی باشد این ماشین‌ها شیشه‌های ماشین عقبی خود را خراب می‌کند و در نتیجه ماشین عقبی شاکی می‌شود. فارغ از اینها اگر باک‌شان مشکل داشته باشد، باید در سایر کشورها که ماشین‌ از آنجا آمده همچنین مشکلی وجود داشته باشد و سر پیچ‌ها گازوییل از باکشان سرریز کند؛ درحالی‌که این‌طور نیست.»
قطبی می‌گوید كه پلیس راه باید فعال‌تر از این باشد و برخوردها در جاده‌ای چون چالوس با این حجم از تردد گسترده‌تر شود. «من سال‌ها در جاده‌های دیگر رانندگی کردم؛ جاده‌های کوهستانی و سخت اما هرگز با چنین موردی مواجه نشدم. دلیل این اتفاق هم چیزی نیست جز تردد بسیار زیاد ماشین‌های شخصی در این جاده که هر منفعت‌طلبی را تحریک می‌کند و برای همین هم باید بیش از پیش نظارت وجود داشته باشد.» خاقانی اما با قاطعیت سرریز گازوییل از باک خودروهای سنگین را رد می‌کند. «این قضیه کاملا منتفی است؛ چون اگر این‌طور باشد در یک مسیر و به صورت ممتد این اتفاق می‌افتد. براساس مشاهدات مشخص است که گازوییل ریخته شده در کف جاده در یک مسیر نیست و بخش بزرگی از جاده را گرفته که با آمدن فصل سرما و افزایش بارش‌ها این مشکل می‌تواند به مشکل بزرگی بدل شود چون رانندگان قدرت تشخیص آن را نخواهند داشت.»
براساس آماری که پلیس راه کرج - چالوس در اختیار «شهروند» گذاشته جاده چالوس از مهر ٩٠ تا مهر ماه ٩٥، ١٠٢ تصادف به خود دیده که ٥٧ فوتی و بالای ٥٠ مجروح داشته است. تصادفاتی که هر چند دلیل تک تک آنها در این آمار نیامده اما بسیاری از آنها در پیچ‌ها، قبل و بعد از تونل‌ها بوده‌اند و تونل شماره ٥ جاده هم یکی از تونل‌های پرمخاطره است؛ تونلی که سرهنگ رضا اکبری، رئیس پلیس راه استان البرز، در گفت‌وگو با مهر درباره چرایی زیاد بودن حادثه در آن گفته «ریزش آب از سقف این تونل باعث افزایش حوادث رانندگی در این محدوده می‌شود. رانندگان به محض ورود به این تونل با لغزندگی سطح جاده مواجه می‌شوند کم کردن سرعت هم جوابگو نبوده و باعث وقوع تصادف می‌شود.»
او هم دلیلی را آورده که بسیاری از رانندگانی که خودروی‌شان بر روی گازوییل رفته می‌آورند و مشخص نیست که آیا محدوده تونل شماره ٥ هم محلی برای ریختن گازوییل شده یا خیر. اکبری هم می‌گوید کم کردن سرعت در چنین موقعیتی جوابگو نیست؛ مثل تمام خودروهایی که روی گازوییل رفتند، ترمزشان نگرفت. حتی رد لاستیکشان هم بر جاده نماند. لیزی جاده آن‌قدر بود که فقط درهم تنیدند.

نقل از اعتدال، ۲۲ آبان ۱۳۹۵

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  افسوس که چی بودیم وُ چی شدیم! ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8274568218/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274569318/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274569642/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_10.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274576026/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_7.jpg


http://s8.picofile.com/file/8274646100/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_8.jpg


http://s9.picofile.com/file/8274646784/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_9.jpg


http://s9.picofile.com/file/8274647376/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_5.jpg


http://s9.picofile.com/file/8274647684/Y8R8NEH_ASAR8TE_AAN_2.jpg


 

  از سوئیسی‌ها پرسیده شده آیا می‌خواهند وقتی به سن ۱۸ سال رسیدند در حدود ۲۵۰۰ دلار و آنان که زیر ۱۸ سال هستند در حدود ۷۵۰ دلار مادام‌العمر و به صورت ماهیانه به آن‌ها دریافت کنند؟
و جالب است که در حدود ۸۰ درصد آن‌ها در رفراندومی که در اواسط خردادماه برگزار شد پاسخ منفی و فقط ۲۰ درصد پاسخ مثبت می‌دهند. بسیاری از ایرانیان از پاسخ منفی اکثریت سوییسی‌ها که نخواسته بودند ماهی چند میلیون تومان دریافت کنند شگفت‌زده شدند و آن را مقایسه کرده بودند با ثبت‌نام بیش از ۹۰ درصد ایرانیان در سال ۹۳ برای دریافت یارانه ۴۵۵۰۰ تومانی.
جالب است که در ایران بسیاری از مسئولین از مردم خواسته بودند تا آن‌هایی که واقعاً نیازی به این ۴۵۵۰۰ تومان ندارند آن را دریافت نکنند تا دولت بتواند آن را صرف امور عام‌المنفعه‌تری همچون آموزش‌وپرورش، بهداشت و درمان، حمل‌ونقل، صنایع و کشاورزی نماید که سود آن به همه اعضای جامعه می‌رسد؛ اما علیرغم درخواست مسئولین و دولتمردان، تقریباً همه برای دریافت یارانه در سال ۹۲ ثبت‌نام کردند.
حسب ظاهرش به نظر می‌رسد که تفاوت زیادی میان رفتار ما و سوئیسی‌ها وجود دارد. آن‌ها آینده‌نگر هستند و بیشتر مصالح و منافع بلندمدت کشور و مردمشان را در نظر می‌گیرند، درحالی‌که ما ایرانیان در جریان ثبت‌نام دریافت یارانه به تنها چیزی که توجه نداشتیم مصالح عمومی کشور و منافع بلندمدت کشورمان بود. البته یک نکته دیگر هم وجود داشت، دولت فعلی سوئیس به‌علاوه برخی از اقتصاددانان با پرداخت یارانه مخالف بودند و از مردم هم می‌خواستند که به آن «نه» بگویند؛ و ای‌بسا بسیاری از مردم به‌واسطه اعتماد به مسئولینشان به دریافت یارانه نقدی «نه» گفتند؛ اما در ایران علیرغم آن‌که بسیاری از مسئولین از مردم خواستند تا آنان که رقم ۴۵۵۰۰ تومان یارانه در ماه تأثیری در زندگی‌شان ندارد، ثبت‌نام ننمایند اما کمتر کسی به این خواسته مسئولین توجه ای کرد.
در دو تصویر رفراندوم یارانه در سوئیس و ثبت‌نام یارانه در ایران خیلی جایی برای مقایسه میان ایرانیان و سوئیسی‌ها نمی‌ماند؛ اما این‌همه داستان رفتار اجتماعی ما ایرانیان نیست، یک تصویر خیلی متفاوت‌تری هم از رفتار جمعی ما ایرانیان در یکی دیگر از صفحات آرشیو تاریخ معاصر ایران موجود است. تصویر دوم تعلق به ۳۷ سال پیش دارد.
زمستان سال ۵۷ است و انقلاب در اوج خودش است و اعتصابات تمامی صنایع و اقتصاد کشور را در خود فروبردهاست. ازجمله اعتصاب در صنایع نفت و پالایشگاه‌ها؛ اما برای بیمارستان‌ها و برخی از مراکز و منازل سوخت موردنیاز است. با هماهنگی‌هایی که فعالین و رهبران انقلاب در داخل کشور با مرحوم امام خمینی در پاریس به عمل می‌آورند قرار می‌شود که مقدار محدودی نفت برای گرم نگه‌داشتن منازلی که نیاز دارند، تولید و در اختیار ساکنین و سایر نیازمندی‌های این‌گونه قرار گیرد. امام طی حکمی در آذرماه مبانی را به ریاست مرحوم مهندس بازرگان، مهندس هاشم صباغیان، دکتر یدالله سحابی و آقای هاشمی رفسنجانی تعیین می‌کنند تا به مسائل اعتصابات رسیدگی کنند و در ضمن برای جاهایی که نفت موردنیاز است ارسال نمایند. ازجمله تصمیمات این کمیته دادن مقداری نفت به برخی محله‌ها بود تا در اختیار مردمی که نیاز داشتند بگذارند. من در سال ۵۷ در محله «چیذر شمیران» زندگی می‌کردم. مسجد محله‌مان خیلی فعال بود و آقای سید علی‌اصغر هاشمی پیش‌نماز مسجد محله‌مان بودند که درعین‌حال نسبت فامیلی مهمی با یکدیگر داشتیم. ایشان تلفنی اطلاع دادند که فردا ظهر بعد از نماز در مسجد محله باشم یک کاری پیش آمده. بنده و چند نفر دیگر از دوستان که به‌اصطلاح انقلاب منطقه در دستمان بود آن روز بعدازظهر حاضر شدیم ببینیم موضوع چه هست؟ آقای هاشمی توضیح دادند که دو بشکه نفت (نزدیک به ۵۰۰ لیتر) نفت به ما داده‌اند و بیشتر هم خواهند داد. مسئله این است که ما چه جوری نفت را توزیع کنیم. هر یک از دوستان نظری دادند اما سرانجام قرار شد که اعلام کنیم ساکنین محل که نیاز دارند ظرف بیاورند و ببرند. بالطبع اگر تعداد مراجعه‌کنندگان زیاد می‌شد به هرکدام کمتر می‌رسید. اگر تعداد مراجعه‌کنندگان کم بود می‌توانستیم به هرکدام ۵ لیتر بیشتر بدهیم برای گرم نگاه‌داشتن یک اتاق. اگر هم تعداد مراجعه‌کنندگان خیلی زیاد می‌شد مجبور می‌شدیم قرعه‌کشی کنیم یا خودمان برویم برای شناسایی آن‌هایی که واقعاً نیاز داشتند. اولویت اول را گذاشتیم برای خانواده‌هایی که بیمار داشتند بعد آن‌ها که از افراد مسن نگهداری می‌کردند و گروه سوم آن‌هایی که نوزاد یا کودک خردسال داشتند و سایر گروه‌هایی که اولویت پیدا می‌کردند. ازآنجایی‌که هیچ ایده‌ای نداشتیم که چه تعداد بیمار دارند، یا چه تعداد افراد مسن و غیره، هیچ حدسی نمی‌توانستیم بزنیم که به مراجعه‌کننده چه میزان نفت بدهیم. همه‌چیز موکول شد به این‌که چه تعداد مراجعه‌کننده خواهیم داشت.
موضوع اعلام شد و چند روز هم فاصله گذاشتیم تا همه اهالی منطقه‌مان آگاه شوند که در ساعت ۸ صبح فلان روز هر کس که نفت می‌خواهد به مسجد مراجعه کند قبلش هم چون نگران بودیم که ممکن است خیلی شلوغ و ازدحام شود به کلانتری اطلاع داده بودیم. خودمان صبح زود رفتیم مسجد تصورمان این بود که از حدود یک ساعت قبلش یعنی از ۷ صبح مردم با گالن‌های پلاستیکی شروع به‌ظاهر شدن خواهند نمود. شد ساعت ۸ و هنوز کسی نیامده بود، باورمان نمی‌شد اما ساعت ۹ شده بود و محض نمونه حتی یک نفر هم نیامده بود نفت مجانی بخواهد. به‌تدریج متوجه می‌شدیم که ما چه قدر درباره واکنش مردم در خطا بودیم. مثلاً تحصیل‌کرده و انقلابی هم بودیم؛ اما عقلمان نرسیده بود که حتی یک نفر هم ممکن است مراجعه نکند. بار که یقیناً خیلی‌ها بودند که بیمار در منزل داشتند، یا اطفال خردسال داشتند یا با افراد مسن زندگی می‌کردند که مجبور بودند حداقل یک اتاق را گرم نگه‌دارند، بااین‌حال هیچ‌کدام نیامدند. باری که خیلی‌ها به نفت نیاز داشتند اما استدلالشان ظاهراً این بود که «همسایه ممکن است از من بیشتر به نفت نیاز داشته باشد.»
من نمی‌دانم اگر امروز بعد از ۳۷ سال چنین وضعیتی پیش بیاید، چند نفر از اهالی چیذر تهران، یا میدان فرهنگ رشت، یا ساکنین چهارباغ عباسی اصفهان یا اهالی باجک قم یا چهارراه آب‌رسانی تبریز خواهند گفت که «ما نفت نیاز نداریم و همسایه‌مان نیازمند است.» یقیناً خیلی‌ها از نخستین ساعات صبح جلوی مسجد با گالن‌های کوچک و بزرگ جمع خواهند شد و بسیاری خواهند گفت که «هم مریض داریم، هم خردسال، هم میان‌سال، هم بزرگ‌سال و هم وضعیت‌های دیگری که آن‌ها را در اولویت قرار خواهد داد.» (هم چنان‌که 75 میلیون برای یارانه ۴۵۵۰۰ تومان ثبت‌نام کردند و همه هم گفتند که به آن نیاز دارند.) از فردا هم نفت در بازار سیاه محله به چندین برابر قیمت خریدوفروش خواهد شد. بعد هم می‌بایستی یک دستگاه بازرسی هم درست کنیم که مدعیات مردم را بررسی کند و یک دستگاه نظارتی هم درست کنیم که بازرسی را کنترل کند و حراست را هم ایجاد کنیم که از مردم مراقبت به عمل آورد! و ... که آن سه تای دیگری بپاید و... آن‌قدرها طول نخواهد کشید که می‌رسیم به نقطه‌ای که امروز رسیده‌ایم.
و اگر در آذرماه سال ۵۷ رفراندوم یارانه در سوئیس برگزار می‌شد کم‌تر ایرانی شگفت‌زده می‌شد که چرا سوئیسی‌ها از خیر دریافت ۷، 8 میلیون تومان مفت و مجانی در ماه حاضرند بگذرند چون خودشان هم مصالح ملی‌تر و بزرگ‌تری را لحاظ می‌کردند و باری که بسیاری از آن‌ها به نفت نیاز داشتند، اما به‌واسطه آن مصالح بزرگ‌تر از گرفتن نفت مجانی خودداری می‌کردند. سؤال این است که چرا ۸۰ درصد سوئیسی‌ها حاضر نیستند یارانه بگیرند اما ۹۰ درصد ایرانی‌ها با این‌که بسیاری از آن‌ها نیاز ندارند اما بازهم حاضر نیستند یارانه نگیرند؟ سؤال درست‌تر آن است که در این ۳۷ سال ما چگونه توانستیم اهالی چیذر شمیران سال ۵۷ را تبدیل کنیم به اهالی چیذر شمیران سال ۹۵؟

«وبلاگ زیباکلام ، صادق»

 مطالب مرتبط:

آثار هدفمند ساز ی یارانه ها بر اقتصاد جامعه

پیامدهای هفت گانه هدفمندی یارانه ها بر اقتصاد ایران

اثر هدفمندی یارانه ها بر فقر و بیکاری

اثرات منفی هدفمند کردن یارانه ها

هدفمندی یارانه ها و آثار تورمی آن

هدفمندی یارانه ها مردم را فقیرتر کرد

اقتصاددانان از آثار تورمی هدفمندی یارانه ها چه می گویند؟

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ شنبه 22 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

   مدیریت بحران هم غیرت میخواهد ...

 

 

 از کوزه همان بـرون تـراوَد که در اوست!!! ...
 

 

 بعضیا قلب وُ روح-شون اونقدر مریض میشه که ...

 

 بعضی وقتها «حـیـــات» در هـجـــرتـــه ...

 

 

 

  مدیریت بحران هم غیرت میخواهد ،

 حتی اگر پسرکی باشی با سطلی کوچولو ...   

 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ شنبه 22 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

نامه سرگشاده صادق زیباکلام به رئیس‌جمهور درباره ریشه مفاسد اقتصادی

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8274371100/ROH8NY_SOXANR8NY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274371384/ROH8NY_P3SH_BESUYE_KESHVARY_BEDUNE_FES8D_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274371934/FAS8DE_EQTES8DY_DOZD3DAN_AZ_HAM_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274372326/MOB8REZE_BAA_FAES8DE_EQTES8DY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274373800/R3SHEHY8BYE_FES8DE_EQTES8DY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274374692/MOB8REZE_BAA_FAES8DE_EQTES8DY_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274374176/FES8DE_EQTES8DY_PAD3DEYE_SH8ND3Z_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274375284/FES8DE_EQTES8DY_PAD3DEYE_SH8ND3Z_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274375650/FES8DE_EQTES8DY_S8MENALHOJAJ_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274375876/FES8DE_EQTES8DY_S8MENALHOJAJ_1.jpg

 


 بسمه تعالی
 سرور مکرم ، جناب آقای دکتر حسن روحانی
 ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران شیدالله ارکانه
 با سلام و تحیات،
در آخرین سخنرانی‌تان برای چندمین بار به‌گونه‌ای بسیار قاطع سخن از ضرورت مبارزه با فساد به میان آوردید. با این تفاوت که برای نخستین بار ضرورت ریشه‌یابی فساد را مطرح فرمودید و اینکه بدون پرداختن به اسباب و علل عمیق‌تر به وجود آمدن فساد، نمی‌توان به صرف گرفتن، زدن بستن امید چندانی به پیشرفت در از بین بردن آن داشت. هنوز سخنانتان در فضا بود که موضوع فساد در «صندوق فرهنگیان» مطرح شد؛ و هنوز کم و کیف پرونده این مورد جدید فساد روشن نشده بود که باز خبر فساد دیگری آمد. این بار پای شهرداری و برخی از اعضاء شورای شهر به میان آمده بود. البته در این فقره چون پای «خودی‌ها» در میان است سروصدایی که برای «فیش‌های حقوقی» به راه افتاد اتفاق نخواهد افتاد و برعکس سعی خواهد شد تا موضوع جمع‌وجور شود. من فرضم بر آن است که جنابعالی در خصوص معضل عظیم فساد صادق هستید و واقعاً آن‌گونه که فرمودید به دنبال اسباب و علل به وجود آمدن و ریشه‌یابی آن هستید.
 تصور می‌کنم جنابعالی هم با بنده هم‌رأی باشید که حجم مفاسد اقتصادی آن‌قدر در جامعه‌مان زیاد شده که کمتر هفته‌ای می‌گذرد که در آن خبر یک فساد اقتصادی جدید بیرون نیامده باشد.
جوامع پیشرفته که جای خود را دارند، آیا در هیچ جامعه هم‌ردیف خودمان هم آمار مفاسد اقتصادی حتی نزدیک به آمار مفاسد اقتصادی در ایران می‌شود؟ جنابعالی بالاترین خدمتی که در مبارزه با فساد می‌توانید بنمایید آن است که از جایگاه رئیس‌جمهور کشور این پرسش ابتدایی و ساده را مطرح فرمایید که «ما را چه می‌شود که این‌قدر مفاسد اقتصادی در جامعه‌مان عمومیت پیداکرده است؟» آیا در ساختار ژنتیکی ما ایرانیان کمبودی وجود دارد که این‌همه تمایل به مفاسد اقتصادی در میانمان رواج دارد؟ یا بقول عباس میرزا به موسیو ژوبر فرانسوی در ۲۰۰ سال پیش: «در آبی که می‌نوشیم، در خاکمان و یا در آفتابی که بر سر ما می‌تابد عناصری وجود دارند» که ما ایرانیان را این‌همه متمایل به مفاسد اقتصادی می‌نمایند؟ آیا در کشورهای دیگر هم این‌همه دستگاه، سازمان، نهادهای مراقبتی، حفاظتی، حراستی، بازرسی، نظارتی، تعزیراتی، اطلاعاتی، امنیتی و ... که در نظام ما برای کنترل و مراقبت تشکیل شده، وجود دارند؟ آیا در جوامع دیگر هم این‌همه دقت، وسواس، بررسی، موشکافی و رسیدگی‌های عقیدتی، سیاسی، اخلاقی، اطلاعاتی و امنیتی که ما در جریان انتصاب، انتخاب، استخدام و گزینش مدیرانمان به کار می‌بریم، اساساً وجود دارند و اعمال می‌شوند؟ می‌دانیم که پاسخ به همه این پرسش‌ها منفی است. در جوامع دیگر نه این‌همه دستگاه‌های عریض و طویل مراقبتی، نظارتی و «مچ‌گیری» وجود دارند و نه این‌همه بررسی، دقت و مته به خشخاش گذاردن بهنگام استخدام و یا عزل و نصب‌های مدیران و مسئولینشان صورت می‌گیرد؛ مع ذالک نه این‌همه فساد در جوامعشان وجود دارد و نه مدیران و مسئولینشان این‌همه مثل ما خطاکار و «کج دست» از آب درمی‌آیند.
 جناب دکتر روحانی بزرگوار،
بزرگ‌ترین گامی که در جهت مبارزه با فساد و بقول خودتان «ریشه‌یابی» آن می‌توانید بردارید، طرح همین پرسش ساده است که «ما را چه می‌شود که این‌همه فساد در جامعه‌مان به وجود آمده؟» طرح این سؤال باعث می‌شود که بجای رفتن به دنبال آدرس‌های بیهوده‌ای که یک‌عمر است در مبارزه با فساد به دنبال آن‌ها رفته‌ایم همچون «ضرورت یک عزم و اراده ملی (به‌منظور مبارزه با فساد)»؛ «همکاری و هماهنگی میان سه قوه»؛ «برخورد قاطع و انقلابی با مفسدین (تا دیگران درس عبرت بگیرند)»؛ «وضع قوانین و اجرای مقررات سخت‌گیرانه‌تر» و سایر راه‌حل‌های بی‌حاصل، برای یک‌بار هم که شده از خودمان بپرسیم که چرا در جوامع دیگر که نه این‌همه دستگاه‌های بگیروببند دارند، نه این‌همه اصرار می-ورزند که مدیران و مسئولینشان متدین و طرفدار نظام‌هایشان باشند، نه جرمی به نام «مفسد فی‌الارض» دارند و نه کسی را به این اتهام تاکنون اعدام کرده‌اند، یک‌دهم و شاید یک‌صدم ما مفاسد اقتصادی ندارند؟ شاید اگر جنابعالی این پرسش را مطرح نمایید سرانجام موفق به این کشف بزرگ شویم که ریشه فساد نه در آب ایران است نه در خاک آن؛ نه ما ایرانی‌ها بیشتر از دیگران تمایل به فساد داریم و نه مشکل در توطئه‌های دشمنان نظام است و نه در نبود قوانین و مقررات. مشکل در نظام اقتصادی بیمار، ناکارآمد و فاسد دولتی حاکم بر کشورمان است. ظرف ۲۵۰ سالی که از انقلاب صنعتی و شکل گرفتن اقتصاد آزاد می‌گذرد تا به امروز حتی محض نمونه یک اقتصاد دولتی موفق نتوانسته ظاهر شود. اقتصاد فاسد و ناکارآمد دولتی حاکم بر ایران هم نخواهد توانست استثنایی بر این قاعده تاریخی شود. تنها محصول موفق اقتصاد دولتی ایران فساد و فساد و بازه فساد بیشتر بوده است.
 بیست‌وهفت سال پیش جناب هاشمی رفسنجانی که قدرت و اقتدارشان بسی بیش از جنابعالی می‌بود بعلاوه مخالفینشان هم به همان نسبت از مخالفین امروزی شما کم عده وعُده تر می‌بودند، با یک عزم و اراده راسخی به سودای تخریب اقتصاد درمانده دولتی کشور (که آن روز یک‌صدم فساد امروزی هنوز در آن ظاهرنشده بود) وارد پاستور شدند؛ اما هنوز به نیمه‌راه ریاست‌جمهوری‌شان نرسیده بودند که مجبور شدند سودای اقتصاد آزاد آدام اسمیت را ازسر بدر کنند و به همان «سازندگی» بسنده نمایند. هنوز بعد از گذشت سه دهه ایشان متهم هستند که «نسخه بانک جهانی را می‌خواسته‌اند در کشور اجرا نمایند و الگوی توسعه‌شان این بوده که ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی نمایند». واقعاً هم باورنکردنی نیست که کسی خواسته باشد چنین ضربه و لطمه‌ای به کشورش وارد کرده باشد و آن را تبدیل به ژاپن نماید. احتمال موفقیت جنابعالی در دست‌به‌گریبان شدن باریشه‌های عمیق‌تر مفاسد اقتصادی و جایگزین نمودن اقتصاد فاسد دولتی ایران با اقتصاد آزاد آدام اسمیت یقیناً و به‌طریق ‌اولی از آقای هاشمی رفسنجانی هم به‌مراتب کمتر می‌باشد.
 می‌ماند این پرسش که پس چرا می‌نویسم و امیدم به چیست؟ می‌نویسم چون امیدم به حضرت باری‌تعالی است. می‌نویسم تا جنابعالی را وادار نمایم تا مرتبه بعدی که در تلویزیون ظاهر شدید، به این پرسش مجبور شوید پاسخ دهید که چرا روزبه‌روز ما داریم بیشتر و بیشتر در فساد فرومی‌رویم؟ می‌نویسم تا شاید فردا روزی فرزندانمان توانستند گامی را که نسل ما نتوانست بردارد و نتوانستیم این بنای اقتصاد فاسد و ناکارآمد دولتی را از جای برکنیم و بر روی ویرانه‌های آن بنای اقتصاد مدرن و موفق آدام اسمیت را بنا نهیم تحقق ببخشند. می‌نویسم تا نسل‌های بعدی بدانند که اجدادشان آن‌قدر ایدئولوژیک زده بودند که اقتصاد آزاد و ژاپن شدن را ننگ و عار می‌پنداشتند.

ایام به کام باد ، صادق زیباکلام
سیزدهم شهریورماه یک هزار و سیصد و نودوپنج 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 21 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

صادق زیباکلام:

 نتیجه انتخابات آمریکا مانند انتخابات ۸۴ ما بود ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8274198876/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274199418/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274200350/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274200784/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274201276/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274201900/ENTEX8B8T_AHMADY_S8LE_1384_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274202192/ENTEX8B8T_REQ8BATE_RAFSANJ8NY_VA_AHMADY_S8LE_1384_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8274202700/ENTEX8B8T_REQ8BATE_RAFSANJ8NY_VA_AHMADY_S8LE_1384_5.jpg

 

 

اخبارسیاسی ، صادق زیباکلام :
استاد دانشگاه تهران اظهار داشت: در انتخابات سال ۸۴ هم نظرسنجی‌ها در ایران حکایت از این می‌کرد که آقای هاشمی رفسنجانی پیروز مبارزه خواهند بود اما دیدیم که آقای احمدی‌نژاد همه را شگفت زده کرد.
صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران در گفتگو با نسیم آنلاین، در خصوص نتیجه انتخابات ایالات متحده با بیان اینکه آن چیزی که اتفاق افتاده مقدار زیادی شبیه انتخابات 84 ایران بین آقای احمدی‌نژاد و آقای هاشمی رفسنجانی است گفت: در آن انتخابات هم خیلی‌ها نظرشان این بود که آقای هاشمی‌رفسنجانی با توجه به جایگاه، نقش، پیشینه سیاسی و اینکه آقای احمدی‌نژاد واقعا جزء حاکمیت به حساب نمی‌آمد حتما برنده می‌شود.
 زیباکلام خاطر نشان کرد: در انتخابات سال 84 هم نظرسنجی‌ها در ایران حکایت از این می‌کرد که آقای هاشمی رفسنجانی پیروز مبارزه خواهند بود اما دیدیم که آقای احمدی‌نژاد همه را شگفت زده کرد و این در شرایطی بود که خیلی از آمارها و نظرسنجی‌هایی که حتی توسط صدا و سیما و طرفداران اصولگرای آقای احمدی‌نژاد انجام شده بود برخلاف این مساله را نشان می‌داد.
 وی اظهار اظهار داشت: نکته مهم این است که ما به تدریج داریم متوجه می‌شویم، کسانی که نمی‌خواستند در انتخابات شرکت کنند و به همین دلیل نظرسنجی‌ها هم نمی‌توانستند در مورد آنها داوری درستی داشته باشند آمدند و در انتخابات شرکت کردند یعنی حدود 20-30 درصد از کسانی که به نظر می‌رسید قصد شرکت در انتخابات را ندارند، آمده‌اند در انتخابات رای داده‌اند و به آقای ترامپ هم رای داده‌اند.
 این استاد دانشگاه افزود: چیزی که باعث شد آقای ترامپ این پیروزی غیرمنتظره را به دست بیاورد آرائی بود که بنا نداشتند در انتخابات شرکت کنند ولی آمدند و به آقای ترامپ رای دادند.
 وی با بیان اینکه بعد از انتخابات آمریکا قطعا جریانات آمریکاستیز و جریاناتی که در ایران اصرار بر دشمنی با آمریکا دارند از پیروزی ترامپ بسیار خوشحال و شعف زده هستند گفت: دلیل این خوشحالی این است که با ورود آقای ترامپ به کاخ سفید احتمال هرگونه تنش‌زدایی و نزدیکی با ایران را مرتفع خواهد شد و تندروها هم دیگر نگرانی ندارند که مبادا تنش‌زدایی یا نزدیکی بین ایران و آمریکا صورت بگیرد و از این بابت خیلی خوشحال هستند.
 زیباکلام افزود: تندروها با موضعگیری‌هایی که آقای ترامپ خواهد کرد به میانه‌روها خواهند گفت دیدید شما چقدر اشتباه فکر می‌کردید؟! دیدید حق با ما بود و به آمریکا به هیچ وجه نمی‌شود اعتماد کرد؟! ببینید موضعگیری‌هایی که آقای ترامپ دارد علیه جمهوری اسلامی ایران انجام می‌دهد، دیدید ما گفتیم که گول آمریکا را نباید خورد و لبخند دوستی آمریکا رو نباید جدی گرفت؟!.
وی تاکید کرد: آنقدرها طول نخواهد کشید که خیلی‌ها از ایران چراغ به دست خواهند گرفت و به دنبال روزهایی که آقای اوباما در راس کاخ سفید بود و آقای جان کری سکان وزارت خارجه آمریکا را در دست داشت بگردند، آن روز متوجه خواهند شد که چه روزهای خوبی بود که می‌شد با آمریکا به تفاهم رسید، به سمت تنش‌زدایی رفت اما این فرصت طلایی را ما در ایران از دست دادیم.
 این استاد دانشگاه با بیان اینکه روس‌ها هم خیلی خوشحال هستند که یک آدم تندرو در راس کاخ سفید قرار گرفته گفت: چون روس‌ها معتقد هستند که با تندروها می‌شود کنار آمد اما با دموکرات‌ها نمی‌شود؛ آنها معتقدند با ریگان، ترامپ و جرج بوش می‌شود کنار آمد ولی با دموکرات‌ها کنار آمدن همواره دشوار بوده است بنابراین روس‌ها هم مثل تندروهای خودمان خیلی خوشحال هستند که آقای ترامپ رئیس جمهور شده ولی قطعا جریانات میان‌رو، لیبرال، طرفدار حقوق بشر و غیره در اروپا از پیروزی آقای ترامپ استقبال نمی‌کنند. 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

   هـُنَـــر اسـتـبـــداد ... 

 

 

   خودکشی ِ اشراف وُ اعیان ... 

   هـُنَـــر اسـتـبـــداد ... 

 

   نـظـــام ِ بـسـتـــه ... 

 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  د ِق ِ دلی داری، اینطوری خالی کن ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8274024284/XODAA_DAR_QALBE_SHEKASTEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274024742/SAL8HE_XODAA_DARE_BASTEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274025184/MOSALM8NY_P_E_ETES8MY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274025650/FAHMO_TAWAJ_JOH_ASL_AST_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274025842/BAXSHANDEG8N_AZ3ZTAR3N_BANDEG8N_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8274026076/PAN8H_BORDAN_BE_XODAA_1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8274026376/M3GOZARAD_1.jpg

 

 

 دعواکن … ولی با کاغذت.
اگر از کسی ناراحتی؛ یک کاغذ بردار وُ یک مداد؛
هرچه خواستی به او بگویی، روی کاغذ بنویس. خواستی هم داد بکشی تنهااندازه-ی کلماتت را بزرگ کن، لازم نیست با داد وُ بیداد گلویت را پاره کنی …
 آرام که شدی، برگرد وُ نگاهی به نوشته بینداز وُ خودت قضاوت کن که چه حس وُ حالی داری ...
 حالامیتوانی تمام «خشم-نوشته-هایت» را هر طور که میشود، حذف کنی.
دلی را هم نشکسته-ای، وجدانت را هم اذیت نکرده-ی. خرجش همان مداد وُ پاک کن بود,نه بغض و پشیمانی ...
 «گاهی میتوان از کوره خشم پخته تربیرون آمد».
 ذهنت را پاكیزه نگه دار ...
 نگذار هیچ چیز ذهن وُ دلت را تیره کند ...

 ((( ای کاش همه-ی ما دل وُ دماغ وَ انگیزه-ی نوشتاری از این نوع را داشتیم _ عـبـــد عـا صـی ))) ...

 

  ویرایش،عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرجیم

 

  جامعه-ی قانونمند ... 


 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

ما خر شدیم؛ سرمان كلاه رفت

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8273654200/Z8EREE_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273654326/XAR_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273654476/FAHM3DAN_BE_NAF_E_BARXY_N3ST_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273654792/XAR_SHODAN_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273655034/AWAZ3HAA_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273655250/SH8ZDEYE_ARAB_XARTAR_AZ_HAR_XARY_1.jpg

 

‎‎
سرویس سبک‌زندگی فردا؛
حجت‌الاسلام محمدرضا زائری: در همایشی كه چندی پیش برای موضوع افزایش جمعیت برگزار شده بود كسی از من كه سخنران اصلی بودم پرسید: شما چند فرزند دارید؟ وقتی پاسخ دادم: «دو تا» گفت: چرا؟ و تعجب می‌كرد كه چگونه خودم دیگران را به فرزندآوری ترغیب می‌كنم و دو فرزند را بسیار كم می‌دانم.
او گمان می‌كرد از پاسخ صریح پرهیز خواهم كرد و با تعارف و توجیه از كنار چرای او خواهم گذشت ولی من بدون ملاحظه و با صدای بلند گفتم : «ما خر شدیم و سرمان كلاه رفت! شما مراقب باشید سرتان كلاه نرود!»
امروز كه از مرز چهل سالگی گذشته‌ام و می‌بینم تنهایی و سكوت خانه چگونه برای زن و مرد میان‌سال عذاب‌آور است، امروز كه پا به میان‌سالی گذاشته‌ام و حس می‌كنم كه تنهایی خود بچه‌ها چقدر فضای روابط عاطفی درون خانواده كم جمعیت را دچار مشكل می‌كند، امروز كه در تحلیل آسیب‌های اجتماعی و مسائلی مانند حجاب دریافته‌ام كه یكی از عوامل اصلی این گونه مشكلات، كاهش جمعیت است.
و این خود البته بحث مفصلی می‌خواهد تا نشان دهیم كه بر خلاف ذهنیت رایج ، پدیده‌ای چون بدحجابی بیش از آن كه معلول شبكه‌های ماهواره‌ای باشد ناشی از عوامل پنهانی چون خانواده‌های خلوت و كم جمعیت است.
خانواده‌های خلوت آسیب‌های گوناگون و آفت‌های متنوعی را در پی دارد كه هم در ابعاد فردی و هم در ابعاد اجتماعی زندگی را دچار اختلال خواهد ساخت و هنوز بسیاری از این آثار و نتایج به وضوح در جامعه آشكار نشده است.
كلاهی كه بر سر ما رفت این بود كه گمان می‌كردیم با تعداد كم فرزندان تربیت و آموزش آنان بهتر محقق می‌شود در حالی كه در عمل دیدیم بر عكس است و اتفاقا در خانواد‌ه‌های پرجمعیت‌تر ساز و كار پرورش و تربیت سزاوار فراهم‌تر است.
كلاهی كه بر سر ما رفت این بود كه فریب تبلیغات رسانه‌ای را خوردیم و گمان داشتیم تعداد كم فرزندان محیط مناسب‌تری برای رشد اخلاقی و اجتماعی آنان فراهم می‌كند در حالی كه با گذشت زمان دیدیم كه دقیقا تكامل اخلاقی و تربیت دینی با خانواده‌های شلوغ‌تر بهتر محقق می‌شود.
كلاهی كه بر سر ما رفت این بود كه تصور كردیم حداقل از نظر ظاهری و مادی با فرزند كمتر ، زندگی بهتری خواهیم داشت و خانواده كم جمعیت با شاخص‌های اقتصادی رفاه نسبی را تجربه خواهد كرد، در حالی كه حتى از همین نظر هم كامیاب نبودیم.
حالا وقتی به دور و بر خود نگاه می‌كنیم می‌بینیم كه زن و شوهر با هم جان كنده‌ایم و بیست سی سال عمر جوانی خود را صرف هزینه مدرسه غیر انتفاعی و خورد و خوراک و پوشاک یكی دو فرزند پرتوقع و مدعی كرده‌ایم كه نه قدردان جان كندن والدین خودند و نه مهارت زندگی طبیعی و متعادل را كسب كرده‌اند.
نسلی كه نه شیرینی بازی‌های كودكانه با خواهر و برادر را چشیده و نه لذت داشتن خاله و عمه و دایی و عمو را تجربه خواهد كرد.
خدا ببخشد همه باعث و بانی‌های این مصیبت و فاجعه بزرگ را كه ابعاد دردناكش هنوز به شكل كامل به چشم نمی‌آید. خدا ببخشد همه وزرا و معاونان وزرا و رؤسای سازمان‌ها و مسوولان مراكزی كه مانند صدا و سیما در طول دهه‌های گذشته در این ساز دمیدند و چنین كلاهی بر سر نسل ما گذاشتند!
 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 گدایی کن تا محتاج خلق نشوی! ... 

 

http://s8.picofile.com/file/8273499176/GED8EE_BAA_DOXTARASH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273499526/GED8EE_BAA_DOXTARASH_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273500126/GED8EE_7.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273500568/GED8EE_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273501050/GED8EE_4.jpg

 

 

 یه مهندس یک گدایی رو با دخترش دید که گدایی میکردن. دختره بسیار زیبا بود. مهندس رفت به پدرش گفت که من دوست دارم با دخترت ازدواج کنم. پدرش گفت:  «یه شرط داره وَ اون اینکه سه روز با ما گدایی کنی، که در آینده به دختر من نگی گدا بودی باهات ازدواج کردم»! ...
اولش مهندس مُرَدد بود وُ بعد قبول کرد. تا دو روز کار گدایی رو انجام داد وبعد نشست و شروع کرد به گریه کردن! گدا گفت: «واسه چی گریه میکنی همش یه روز دیگه داری وُ فاتحه» ...
مهندس گفت: «من واسه گدا بودنم گریه نمیکنم، واسه سالهای عمرم که در سازمان نظام مهندسی هَدر رفت گریه میکنم»! ...

 

 ویرایش، عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 فروریزی ارزشها یا «آنومی» ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8273406284/AANOMY_FORUR3XTEGYE_EJTEM8EE_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273406642/AANOMY_FORUR3XTEGYE_EJTEM8EE_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273406976/AANOMY_FORUR3XTEGYE_EJTEM8EE_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273407250/AANOMY_FORUR3XTEGYE_EJTEM8EE_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273407584/AANOMY_FORUR3XTEGYE_EJTEM8EE_5.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273407876/AANOMY_FORUR3XTEGYE_EJTEM8EE_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273409284/AANOMY_FORUR3XTEGYE_EJTEM8EE_8.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273409692/AANOMY_FORUR3XTEGYE_EJTEM8EE_7.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273410368/AANOMY_FORUR3XTEGYE_FARHANGY_6.jpg

 


 امان قرایی مقدم، جامعه شناس : زنگ‌های خطر فروریزی ارزش‌ها و هنجارهای سنتی و اصول گرایی، در تمام زمینه‌ها، همانطور که "ماکس وبر"( Max Weber)در اوائل قرن بیستم درمورد حرکت جوامع از " اقتدار مشروع سنتی " بسوی " اقتدار مشروع عقلانی" و بعد هم تئوری" پتریم سوروکین (petrim Sorokin)در مورد تغییر "ذهنیت فرهنگی" جوامع ،از "ذهنیت شهودی" قرون وسطی، به "ذهنیت حسی و مادی " از قرن شانزدهم تا کنون و نظریه " دیوید رایسمن " ( David Raisma- )جامعه شناس بزرگ آمریکایی از؛ "سنتی " به سوی "خود مختاری "یعنی مردمی که از" خود آگاهی شخصی" فرمان می برند ، از مدت ها قبل به صدا در آمده، و سنت گرایی و دلواپسی ، بوسیله جوانان ، در حال بحران و فروریزی است و می توان گفت ؛ ‌دگرگونی‌های اجتماعی ِ خاموشی ( The Silensocia- revolution) که در زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی زیرپوسته جامعه در جریان است، همه چیز را چنانکه در جامعه شاهد هستیم، درهم فرو ریخته و زنگ خطر را از مدت‌ها قبل برای محافظه‌گرایان و دلواپسان اگر بشنوند به صدا درآورده است .
به همین جهت؛ دگرگونی‌های همه جانبه‌ای، در بینش، طرز تفکر و سبک زندگی به ویژه نوجوانان و جوانان به وجود آمده و پایبندی‌ آنها را به ارزش ها وهنجار های سنتی کم رنگ ساخته و طغیان های: پنهانی و درونی و آشکار در مخالفت با هنجارهای سنتی و پوشش و آرایش و پایبندی به سبک زندگی ایرانی می‌باشیم. زیرا ضربه‌هایی که گروهی از اصولگرایان خاص به ارزش‌ها وهنجارهای سنتی وارد کرده‌اند، چنان کارساز بود که متاسفانه همه را مایوس و ناامید کرده و بخصوص به جوانان آموخته که دیگر به اصولگرایان نمی‌توان دل بست و شفادهنده جامعه نیستند .
جوانان دریافته‌اند که دیگر: " هیچ اندیشه، هیچ عملی و هیچ رسمی حرمتش واجب نیست. اینک می توان از آن تخطی کرد". باید طرحی نو درانداخت و بهتر است که مخالف سنت‌های دیکته شده حرکت کنند. این یعنی "فروریختگی فرهنگی "و"انومی" شدن جامعه بویژه در نزد جوانان که بنا بر شواهد تاریخی ، همواره با نگاه به آینده موجب دگرگونی های اجتماعی گردیده و حیات زندگی اجتماعی را دگر گون ساخته‌اند. چنان که
از زمان "سقراط"و بر اثر تعلیمات اوجوانان راه و رسم اباء واجداد خود را در هم فرو ریختند و جامعه طبقاتی "یونان" را دگر گون ساختند وبه "خود شناسی" پرداختند. صدای سقراط که: "ای انسان خودت را بشناس" در گوش ما طنین افکن است. اما صدای داوران او سال هاست که خفه شده است و بعد هم از زمان موسی(ع) و عیسی(ع) و حضرت محمد(ص) همواره این جوانان بودند که راهنمای بزرگتران بوده اند و با پذیرش افکار وعقاید و ایده‌های جدید توانستند راه و رسم تازه را گسترش دهند و طرح نو دراندازند و خرافه‌گرایان و سنت‌طلبان را با افکار جدید آشنا کنند و سبک زندگی آنان را عوض نمایند . از این رو، بهتر است به عقاید خواسته‌ها، امیال و نظرات آنها توجه ویژه داشت و دانست که دیگر دوران برخی روش‌های اصولگرایی، سپری شده و نمی‌توان با جوانان مانند گذشته رفتار کرد. علاوه بهتر است از" دگماتیسم "فکری و"یک بعدی نگری "و "تمامیت خواهی " به ویژه در صحنه سیاست دست برداشت و خیال کرد که به این وسیله می‌توان خواسته‌های خود را بر جوانان تحمیل کرد .

 مطالب مرتبط:
آنومی, یا, آشفتگی اجتماعی: پژوهشی ...

آنومی‌ در تهران ... 

جامعه آنومیك و بحران هویت جوانان

آنومی سیاسی در اندیشه دوركیم

هراس در بستر آنومی اجتماعی

حرکت های مدنی، نماد دموکراسی یا نمود آنومی سیاسی

خطر تشدید آنومی‌ در ساختار جامعه ایران

آنومی اجتماعی و اعتیاد به مواد مخدر

جامعه ایرانی دچار آنومی فرهنگی شده است

بررسی رابطه دینداری با احساس آنومی و ...

بررسی عوامل موثر اجتماعی در احساس آنومی اجتماعی در بین ...

بررسی پدیده آنومی اجتماعی در بین شهروندان حاشیه‌نشین شهر ...

آنومی و حاشیه نشینی - روزنامه دنیای اقتصاد

آنومی یا هرج و مرج جنسی در راه است

جامعه ما دچار آنومی و پریشان فکری است

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

    نه از بهر آن می‌ستانم خراج
 

http://s9.picofile.com/file/8273262234/M8HYE_HAM3SHE_TESHNEHAM_1.Jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273262926/XASARAD_DONYAA_SA_ADY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273263176/ESHQ_SAFARE_SA_ADY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273263426/P8EEZ_M3RESAD_KE_MARAA_MOBTALAA_KONAD_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273263842/EM8M_VA_MARASHYE_NAJAFY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273264218/KUROSHE_KAB3R_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273265142/KUROSHE_KAB3R_MAQBAREH_1.jpg

 

 


 شنیدم که فرماندهی دادگر / قبا داشتی هر دو روی آستر 

 یکی گفتش ای خسرو نیکروز / ز دیبای چینی قبایی بدوز

 بگفت این قـَــدَر سَتر وُ آسایش است / وَز این بگذری زیب وُ آرایش است 

 نه از بهر آن می‌ستانم خراج / که زینت کنم بر خود و تخت و تاج 

 چو همچون زنان حـَــلـٌــه دَر تن کنم / بمردی کجا دفع دشمن کنم؟ 

مرا هم ز صد گونه آز وُ هواست / ولیکن خزینه نه تنها مراست 

 خَزاین پر از بهر لشکر بود / نه از بهر آذین وُ زیور بود 

 سپاهی که خوشدل نباشد ز شاه / ندارد حدود ولایت نگاه 

 چو دشمن خَر روستایی برد / مَلِک باج وُ ده یک چرا می‌خورد؟ 

 مخالف خرش برد وُ سلطان خراج / چه اقبال ماند در آن تخت و تاج؟ 

 مروت نباشد بر افتاده زور / بَرَد مرغ ِ ‌دون دانه از پیش مور 

 رعیت درخت است اگر پروری / به کام دل دوستان برخوری 

 به بی‌رحمی از بیخ و بارش مَکن / که نادان کند حیف بر خویشتن 

 کسان برخورند از جوانی وُ بخت / که با زیردستان نگیرند سخت 

 اگر زیردستی درآید ز پای / حذر کن ز نالیدنش بر خدای 

 چو شاید گرفتن بنرمی دیار / به پیکار خون از مشامی میار 

 به مردی که مُلک سراسر زمین / نیرزد که خونی چکد بر زمین 

 شنیدم که جمشید فرخ سرشت / به سرچشمه‌ای بر به سنگی نبشت 

 بر این چشمه چون ما بسی دم زدند / برفتند چون چشم بر هم زدند 

 گرفتیم عالم به مردی وُ زور / ولیکن نبردیم با خود به گور 

 چو بر دشمنی باشَدَت دسترس / مرنجانش کو را همین غصه بس 

 عدو زنده سرگشته پیرامنت / به از خون او کشته در گردنت 
 

 «شیخ اجل سعدی شیرازی»

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  تو رو خدا بسه! دیگه برامون شمع روشن نکنین! ... 

 

http://s9.picofile.com/file/8273206750/AY8LV8R_54.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273207168/AY8LV8R_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8273207442/AY8LV8R_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8273207684/AY8LV8R_2.jpg

 

 

 زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.
زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت:
من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.
15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد .
صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند .
وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود .
کشیش گفت : فرزندم ! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده ... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.
زن مایوسانه جواب داد : اون نیست ... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد .
کشیش پرسید: شهر رم ؟ برای چی رفته رم ؟
زن پاسخ داد : رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه.

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

   مناظره داغ دو دیپلمات ایرانی و آمریکایی؛

 از تأسیس مک‌دونالد تا رئیس جمهور آینده ایران ...

  (خلاصه)    

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 

 


بین الملل ، دیپلماسی : «ایران یک متحد جدید یا همان دشمن قدیمی» عنوان مناظره‌ای است که «شورای روابط جهانی هستون تگزاس» آنرا برگزار کرد.
 به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین،
سیدحسین موسویان، عضو ارشد تیم پیشین هسته‌ای، معاون سیاست خارجی شورای عالی امنیت ملی در محل شورای روابط جهانی هستون تگزاس با سوزان ملونی، دیپلمات پیشین وزارت خارجه آمریکا و معاون فعلی مطالعات سیاست خارجی موسسه بروکینگز آمریکا با موضوع "ایران یک متحد جدید یا همان دشمن قدیمی" مناظره کرد.
 مجری: شما گفتید که آمریکا قبل از انقلاب 20 نیروگاه برای ایران پیشنهاد داشته است. حالا چند نیروگاه احتیاج دارد؟
 موسویان: مطالعات دانشگاه استانفورد در دهه 70 (میلادی) نیاز ایران به 20 نیروگاه هسته ای تا سال94 را پیشنهاد کرد. در زمانی که ایران در حدود 30 میلیون جمعیت داشت. حدس بزنید حالا ایران با جمعیت 80 میلیونی چند نیروگاه نیاز دارد؟ در حالیکه فقط هم یک نیروگاه دارد. ...

 مجری: ایران از دارنده گان بزرگ ذخایر نفت است ((( آمریکا از بیشترین میادین نفتی دنیا، چندین دهه ذخیره-سازی نفت خام، وَ بزرگترین نیروگاه-های اتمی برق برخوردار است؛ پس میشود به آنها گفت با این همه منابع وَ ذخایر نفت خام، دیگر چه نیازی به نیروگاه-های اتمی دارید؟! ... _ عـبـــد عـا صـی. ))) . بعد از برجام هم 800 هزار بشکه به صادراتش افزوده است ...

 مجری: قدم بعدی در آمریکا چه باید باشد قبل از اینکه دولت بتواند در تحریمهای اولیه تجدید نظر کند؟
 ملونی: شرکتهای آمریکایی محتاط هستند ضمن اینکه ناراحتند که چرا دیگران مثل اروپاییها می توانند با ایران کار کنند و آنها نمی توانند. اما تحریمهای اولیه و افزایش ریسک داخلی سیاسی ایران و فساد و عدم شفافیت در سیستم بانکی ایران مشکلاتی است که باید اول حل شود.
 آمریکا در مورد سایر کشورها مثل برمه هم تحریم داشت و برداشت. اما سیاستهای منطقه ای ایران مانع برداشته شدن تحریمهای اولیه غیرهسته ای آمریکا است و به نظر میرسد که این تحریمها توسط کنگره و دولت بعدی هم افزایش خواهند داد.
 موسویان:  ...  اما در مورد ریسک سیاسی باید بگویم که در خاورمیانه اگر ایران باثبات ترین کشورهم نباشد، یکی از باثبات ترین هاست. اگر یک کشور بتواند 36 سال در مقابل سخت ترین فشارهای سیاسی و امنیتی و اقتصادی و نظامی مقاومت نموده و نهایتا هم به عنوان قدرتمندترین کشور منطقه ظاهر شود، این یعنی ثبات سیاسی واقعی.
 ریسکی که وجود دارد به خاطر تحریمهای اولیه غیرهسته ای آمریکاست نه بخاطر بی ثباتی در ایران. شرکت بویینگ در واشینگتن لابی کرد و قرارداد فروش 118 هواپیما به ارزش 27 میلیارد دلار را گرفت.
 ملونی: البته بعدش هم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران آنها را از ایران بیرون نیاندازد همانطور که قبلا هم همین کار را کرده!
 موسویان: اینطور نیست. این تصمیم کل کشور است که آمریکاییها می توانند در پروژهای نفتی و انرژی ایران سرمایه گذاری کنند. اما اگر آمریکا بخواهد مک دونالد به ایران بیاورد، تهران اجازه نخواهند داد چون ایرانیها میگویند ما غذای ایرانی سالم داریم و بهتر است که غذای ناسالم مک دونالد را خود آمریکاییها بخورند (خنده حضار)
 مجری: اگر شرکتهای بزرگ مثل موبایل و اگزون با بهترین تکنولوژی بخواهند بیایند باید چه کنند؟
 موسویان: اگر بیایند اولاً که منعی از طرف ایران نیست و ثانیا طرف ایرانی هم موافق است. ریسک تحریمهاهم به آمریکا برمیگردد. باید لابی کنند تا واشینگتن تحریمهای نفتی را بردارد. اما در مورد نکته ای که خانم ملونی گفت باید بگویم که وقتی شرکتی قرارداد سرمایه گذاری امضا کرد قبل از اینکه یک دلارهزینه کند، قرارداد توسط سازمان حمایت از سرمایه گذاری ایران تایید و تصویت و ضمانت وزارت اقتصاد ایران صادر و سرمایه گذاری تضمین میشود. بعد از برجام هم سایر کشورها تا کنون 4.5 میلیارد دلار توافق سرمایه گذاری با ایران امضاء کرده اند.
 مجری: یک رفیق وکیلی دارم که می گوید اگراعتماد نباشد هیچ قراردادی نمیتواند اعتماد ایجاد کند.
 موسویان: این بستگی به اراده سیاسی دولت و کنگره آمریکا دارد. برای اولین بار بعد از انقلاب در سطح وزرای خارجه راجع به اختلاف هسته ای که از نظر واشینگتن تهدید اول امنیت ملی آمریکا به حساب می آمد، مذاکره و بحران به طور مسالمت آمیز حل شد. اما درست بعد از توافق هسته ای، یعنی کمتر از یکسال، کنگره آمریکا 30 لایحه تحریم ارائه کرده است. یعنی بیشترین لوایح تحریم ظرف کمتر از یکسال که در تاریخ روابط ایران و آمریکاهم بیسابقه است. به همین دلیل ایرانیها می گویند که آمریکایی ها صادق نیستند.  ملونی:  تهدید استراتژیک ایران در مورد تروریسم، بمب هسته ای و سیاست در مورد کشورهای همسایه عامل تعیین کننده سیاستهای آمریکا در مورد ایران است.
 این در اختیار دولت یا وزیر نفت نیست که آمریکاییها در ایران سرمایه گذاری کنند. ایران آماده نیست که استاندارهای جامعه جهانی در سیاست خارجی را رعایت کند( کف حضار). من در ایران زندگی کرده ام. مردم را دوست دارم اما حکومت ایران را دوست ندارم.
 موسویان: ملونی دو موضوع هسته ای و تروریسم را مطرح کرد.
در مورد هسته ای که توافق انجام شده، ایران بیشترین شفافیت را هم پذیرفته و این آمریکاست که باید به تعهداتش عمل کند ...
 اما اجازه دهید در مورد تروریسم صادق باشیم. نیویورک تایمز هم فاش کرد که هیلاری کلینتون گفته که عربستان اصلی ترین منبع تامین مالی است. همه قبول دارند که عربستان و متحدینش منبع تامین ایدئولوژی، مالی و تسلیحاتی تروریسم تکفیری است. با این وجود و همزمان آمریکا 110 میلیارد دلار پیشرفته ترین سلاح ها را به عربستان میفروشد. این واقعیت آمریکاست.
 درحالیکه همه دنیا اقرار کرده که تروریسم تکفیری تهدید اصلی صلح و امنیت جهانی است و سعودی هم منبع اصلی حمایتی آنهاست، با این وجود آمریکا هم استراتژیک ترین روابط را با ریاض دارد و همزمان هم ایران را محکوم میکند!
 مجری: آیا ایران و آمریکا منافع مشترک هم دارند؟
 ملونی: منافع مشترک داریم. ما قبول داریم ایران نقش دارد اما در عین حال شیعه های میلیشا را درست کرده که سنی ها مخالفند و مشکل زاست. ایران میخواهد نقش مسلط در عراق داشته باشد و آمریکا، عراقی مستقل میخواهد. ایران از بشار اسد، حمایت میکند ...
 موسویان: ...
 این آمریکا بود که با حمله نظامی به افغانستان و لیبی و عراق ثبات منطقه را بهم ریخت. آمریکا 6000 میلیارد دلار هزینه کرد، 7000 کشته داد،50000 معلول داد و تازه یک میلیون آمریکایی هم پرونده معلولیت جنگی تشکیل داده اند.
ای کاش دولت آمریکا این 6000 میلیارد را خرج تاسیسات زیربنایی اش میکرد. من که امروز در آمریکا سوار قطار میشوم احساس میکنم در جهان سوم سوار قطار شده ام (خنده حضار).
اما نتیجه حمله آمریکا به لیبی چه بود؟ یک دیکتاتور را ساقط کرد. کشور لیبی را متلاشی کرد و جولانگاه گروه تروریستی القاعده کرد. ریشه بی ثباتی ها، حملات نظامی آمریکا بود بدون اینکه توانمندی مدیریت بحران بعد از حمله را داشته باشد.
 مجری: اگر بنا بود شما به آمریکا در مورد سیاست خاورمیانه ای توصیه ای داشته باشید، چه پیشنهادی میکردید؟
 موسویان: اگر من بخواهم توصیه ای به دولت آمریکا در مورد سیاستهای خاورمیانه داشته باشم میگویم که صداقت داشته باشید. حرفتان با عمل تان یکی باشد ...  60 سال در خاورمیانه سلطه داشته اید و از دیکتاتورهای فاسد حمایت کرده اید و همزمان دم از دموکراسی زده اید ...

 ملونی:  حمایت آمریکا از متحدینش در گذشته برای تامین امنیت و ثبات انرژی بود اما امروز مشکلات افراط گرایی هم از همان متحدین بوجود آمده است. اما اینکه آمریکا عامل همه بی ثباتهای خاورمیانه است، حرفی گمراه کننده است. میراث آمریکا در خاورمیانه همه اش هم منفی نبوده است ...

 مجری: هر دو کشور ایران و آمریکا انتخابات دارند. نتیجه احتمالی و تأثیر آن بر روند روابط چه خواهد بود؟
 ملونی: تبلیغات انتخابات ایران غیر رسمی شروع شده. هیچ وقت نمیتوانیم نتیجه انتخابات در ایران را پیش بینی کنیم. ...

 موسویان: من منتظر بودم از خانم ملونی در مورد انتخابات آمریکا بشنوم (خنده حضار). اما در مورد انتخابات ایران تجربه من میگوید که رأی مردم ایران غیر قابل پیش بینی است ...

 مجری: با داعش چگونه باید مبارزه کرد؟
 موسویان: مقامات سطح بالای ایران معتقدند که داعش توسط عربستان و آمریکا علیه ایران ساخته شده است.
خانم ملونی گفت اسد دیکتاتور است. ما دیکتاتورهای دیگری هم در منطقه داریم (خنده حضار). شما گفتید اسد با خشونت با تظاهرکنندگان برخورد کردند. مبارک و امیر بحرین هم با خشونت با تظاهرکنندگان برخورد کردند. اگر براساس فرض شما ما در منطقه دیکتاتور داشته باشیم، آیا راه حل مبارزه با دیکتاتورها، صدور تروریسم و اسلحه به کشورهاست؟ این کار را در لیبی کردید و نتیجه آن را دیدید ...
 ملونی: این باید شامل ایران هم بشود!
 موسویان: در ایران ما بعد از انقلاب مرتب انتخابات داشته ایم ...  لذا شما به جای اینکه وقت صرف دمکراسی در ایران بکنید بهتر است صرف دموکراسی در عربستان که متحد شماست بکنید که نه قانون اساسی دارد و نه انتخابات.
 مجری: چطورممکن است که تهدیدات تروریستی علیه آمریکا از کشورهایی میاید که در لیست تروریست دولت آمریکا نیستند؟
 ملونی: حکومت اسلامی داعش خطرناکترین تهدید تروریستی است که آمریکا این دولت را به رسمیت نمیشناسد تا در لیست بگذارد ...

 موسویان: اما بالاخره ایشان حاضر نشد راجع به عربستان، قطر و این کشورهایی که منبع مالی داعشی ها هستند حرفی بزند!
 ملونی: کمکها از این کشورها توسط دولتها نیست توسط افراد است ...

 مجری: مدل قراردادهای نفتی ایران یکسال قبل اعلام شد اما هیچ کس تاکنون نیامده؟
 موسویان: یکسال قبل اعلام شد اما تازه چند هفته پیش از تصویب مراجع ذیربط کشور گذشت. لذا تازه تصویب و قابل اجرا شده است. رییس جمهور چین به ایران سفر کرد و 600 میلیارد توافق همکاری ده ساله امضاء کرد ...  نهایتا من معتقدم که قراردادهای انرژی با بلوک شرق زود عملیاتی خواهد شد. با اروپاییها بعد از چند ماه اما با امریکا خدا میداند( خنده حضار)
 مجری: آیا مرزهای جدید در خاورمیانه خوهیم داشت؟
 ملونی: ایکاش نداشته باشیم اما عملا تجزیه شروع شده است ...

 موسویان: روزی که اولین تجزیه در خاورمیانه عملی شود، به معنی شروع پایان خاورمیانه خواهد بود و هیچ قدرتی هم قادر به جلوگیری از آن نخواهد بود. شما میدانید که خیلی از مرزهای فعلی مصنوعی است. بعضی از کشورها کم سن تر از من هستند(خنده حضار)
...
اگر امروز اسد برود، سوریه بدتر از لیبی خواهد شد و آمریکا هم فرار خواهد کرد و هیچ کاری نخواهد کرد. هیچ کشور دیگری هم نخواهد توانست.
 دنیا باید تکلیف خود را روشن کند. کدام اولویت است اسد یا تروریستها ...

 باید همه کشورها به رأی مردم به عنوان ختم کلام در سوریه تن دهند.
 ملونی: ... مشارکت و رأی مردم بدون اسد و بدون گروههای تروریستی راه حل نهایی است.
 مجری: موضوع اسراییل بحث نشد. آیا ایران رفع تهدید موشک علیه اسراییل را حاضر است بردارد؟
 موسویان: سلاحهای متعارف ایران موضوع مهمی است. ببینید ایران درچه فضای امنیتی قرار گرفته است ...
 
اگر شما هم در ایران در مرکز تصمیم گیری بنشیند با فضای امنیتی فعلی، اولویت تان این خواهد بود که یک نیروی نظامی قدرتمند با سلاحهای متعارف قوی داشته باشید. با این وجود بودجه نظامی ایران با 80 میلیون جمعیت از برخی از کشورها ی منطقه با دو سه میلیون جمعیت هم کمتر است. ...
 ملونی: موسویان در مورد موشک علیه اسراییل چیزی نگفت! اسراییل تهدید ایران نیست بلکه کشورهای عرب همسایه هستند ...

 موسویان: شما اگر راست میگویید بروید نتانیاهو را در مورد راه حل دو دولت که آمریکا و خیلی از کشورهای دیگر حمایت میکنند، راضی کنید.

 اگر در مورد شعارها حساس هستید، در مورد شعارهای اسرائیل عیه ایران هم به همان نسبت حساس باشید. نتانیاهو هرروز صبح که از خواب بلند میشود، پیشنهاد حمله به ایران را مطرح میکند و در آمریکا هم ازچنین مواضعی ابرازنگرانی نمی شود.

 مـتـن کـامـــل

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 مَش غلوم هم عاقبت،شد اهل دیش ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8272987226/AHLE_M8HV8REH_9.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8272994534/AHLE_M8HV8REH_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8272994942/AHLE_M8HV8REH_VA_TAL8Q_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8272995192/AHLE_M8HV8REH_VA_TAL8Q_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8272995576/AHLE_M8HV8REH_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8272996084/AHLE_M8HV8REH_1.jpg

 

 

 ((( بارها شنیده-ایم که «هیچکس را نمیشود به زور به بهشت یا جهنم فرستاد». ما همه مسافریم وَ ناچاریم برای رسیدن به منزل ابدی باید از پُلی بگذریم که هزاران فراز وُ نشیب دارد وُ هزاران امتحان وُ آزمایش ... نمونه-ای از کلام خدا در قران کریم: )))

 

  قرآن مجید می فرماید: بهشت بعد از جهنم است و همه برای رفتن به بهشت باید از مسیر جهنم بگذرند: «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیاً». ما همین جا هم مسیر بهشت رفتنمان از داخل جهنم می گذرد، یعنی باید از حسد، ریا، کبر، دورویی، تقلب و گناه بگذریم تا به بهشت برسیم ... (  سوره مریم آیه 17 وَ تفسیر المیزان  ).   

 

 مش غلوم هم عاقبت،شد اهل دیش / آنتنی بگذاشت ،در ایوان خویش
 تا زند،گشتی،در این کانال ها / فیلم ها و همچنین ،سریال ها
 بالشی بر پشت وُ ریموتش، به دست / صبح تا شب پای تی وی ،می-نشست
 فیلم ها بر روی او تاثیر کرد / کـَـم کـَـمَک،رفتار او تغییر کرد
 هر زمان می دید از آن تیپ ها / شِکوه سر می داد و می گفت،: ای خدا 
 از چه رو یارم «فَشن اندام» نیست؟!! / یعنی آن چیزی که من می خوام، نیست
 همسری تـیـپـیـــک-تر ، باید گرفت / یک کمر باریک تر، باید گرفت
 در پی این عزم وُ تصمیم، آن خپل / بر سبیل و موی خود مالید، ژل
 رفت وُ یار ِ خـــوش-ادایـــی ، تور کرد / دلبر بالا بلایی جور کرد
 چند وقتی روزگارش خوب بود / چونکه یارش ظاهرا مطلوب بود
 یار هم از او سواری می گرفت / بسته بسته ،ده هزاری می گرفت
 بی مهابا خرج می کرد آن بشر / تا شود از دیگران، خوش تیپ تر
 مش غلوم وضعش یه هو ناجور شد / زرت او یکباره بَد قـَمـصـــور شد
 یار، آهنگ جدایی ساز کرد / نغمه های بی وفایی ساز کرد
 طالب مهریه اش شد، ناگهان / مش غلوم، بَر کلٌه وُ بر سر زنان
 تا که از این غصه وُ اندوه وُ درد / طبق اسناد پزشکی، سکتـــــــه کرد
 چون که بیرون آمد از حال کـُـمـــا / گفت پایین آورید این دیش را
 چون که این سریال ها یک دام بود / تشت رسوایی من بر بام بود
 گند زد یار فشن بر هیکلم / ای به قربان عیال اوَلم
 ای فدای وزن وُ هم پهنای او / جنگل پر پشت ابروهای او
 ای فدای موی مِش نادیده اش / چشم های سایه نامالیده اش
 هر کجا باشد صدایش می کنم / بعد از این جان را فدایش می کنم

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 آبان 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  دوست دانا آینه-ای شفاف وُ گویاست ... 

 

http://s9.picofile.com/file/8272793968/AHMAQ_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8272794400/N8JAV8NMARDY_SADD8M_ARAF8T_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8272794792/AHMAQ_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8272794992/AHMAQ.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8272795350/TAMA_AK8R_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8272795568/QEN8AT_SAXY_1.jpg

 


یکی از دوستان که از رنج روزگار خاطری پریشان داشت، نزدم آمد و از روزگار نامساعد گله کرد و گفت: در آمد اندک دارم ولی عیال بسیار، و نمی توانم بار سنگین ناداری را تحمل کنم، بارها به خاطرم آمد که به سرزمینی دیگر کوچ کنم چرا که در آنجا زندگیم هرگونه بگذرد، کسی بر نیک و بد من با خبر نمی شود و آبرویم حفظ می گردد.
بس گرسنه خُفت وُ کس ندانست که کیست / بس جان به لب آمد که بر او کس نگریست
باز از شماتت و سرزنش دشمنان ترس دارم، که اگر سفر کنم، آنهادر غیاب من بخندند و مرا نسبت به عیالم به ناجوانمردی نسبت دهند و بگویند:
ببین آن بی حمیت (بی-غیرت) را که هرگز / نخواهد دید روی نیکبختی
که آسانی گزیند خویشتن را / زن و فرزند بگذارد بسختی
چنانکه می دانی در علم حسابداری، اطلاعاتی دارم، اکنون نزد شما آمده ام، بلکه از ناحیه مقام ارجمند شما، طریقه ای و کاری در دستگاه دولتی معین گردد. تا نعمتی که از عهده شکرانه آن ناتوانم.

 به او گفتم: ای برادر! کارمند حسابداری شدن برای پادشاه، دو بختی است است. از یکسو امیدوار کننده است و از سوی دیگر ترس دارد وَ به خاطر امیدی، خود را در معرض ترس قرار دادن، بر خلاف رای خردمندان است.
کس نیاید به خانه درویش / که خراج زمین وُ باغ بده
یا به تشویق و غصه راضی باش / یا جگر بند، پیش زاغ بنه
دوستم گفت: مناسب حال من سخن نگفتنی و جواب مرا درست ندادی، مگر نشنیده ای که هر کس خیانت کند، پشتش از حسابرَس بلرزد:
راستی موجب رضای خدا است / کس ندیدم که گم شد از ره راست
و حکیمان می گویند: چهار کس از چهار چیز، از صمیم دل آزرده خاطر شود:
1. رَهزن از سلطان 2. دزد از پاسبان 3. زناکار از سخن چین 4. زن بَدکار از نگهبان. ولی آن را که حساب پاک است از محاسب چه باک است.
مکن فراخ روی در عمل اگر خواهی / که وقت رفع تو باشد مجال دشمن تنگ
تو پاک باش و مدار از کس ای برادر، باک / زنند جامه ناپاک گازُران بر سنگ
گفتم: حکایت آن روباه، مناسب حال تو است. روباهی را دیدند از خود بی خود شده، می افتاد وُ بر می خاست وُ می گریخت. شخصی به آن روباه گفت: چه چیز موجب خوف و ترس و پریشانی تو شده است؟
روباه گفت: شنیده ام شتری را به بیگاری کار بی مزد می برند.
آن شخص به روباه گفت: ای احمق! تو چه شباهتی به شتر داری، و تو را به شتر چه کار؟
روباه گفت: خاموش باش که اگر افراد حسود از روی غَرض وَرزی اشاره به من کنند و بگویند این شتر است ، وَ در نتیجه گرفتار شوم، چه کسی در فکر من است تا مرا نجات دهد وَ تا از عراق، تریاق (پادزهر مار) بیاورند: مارگزیده خواهد مرد.
ای رفیق: با توجه به حکایت روباه به تو می گویم که تو قطعا دارای دانش و دین و تقوا هستی و امانتدار می باشی، ولی حسودان عیبجو در کمین هستند، اگر با سخن چین-های خود، تو را به عنوان خائن در نزد شاه جلوه دهند، آیا هنگام سرزنش شاه، می توانی از خود دفاع کنی و فرصت دفاع به تو خواهند داد؟ بنابراین مصلحت آن است که زندگی را با قناعت بگذرانی و ریاست را ترک کنی.
به دریا در منافع بی شمار است / اگر خواهی، سلامت در کنار است
دوستم حرفهای مرا گوش کرد، ولی ناراحت شد و چهره-اش را در هم کشید وُ سخنان رنج آور گفت که: این چه عقل و شعور و تدبیر است. سخن حکیمان تحقق یافت که می گویند: دوستان در زندان به کار آیند، که بر سفره، همه دشمنان، دوست-نمایند.
دوست مشمار آنکه در نعمت زَنَد - لاف یاری و برادر خواندگی
دوست آن دانم که گیرد دست دوست / در پریشانحالی و درماندگی
دیدم که از نصیحت من آزرده خاطر شده و آن را نمی پذیرد. او را نزد صاحب دیوان  که سابقه آشنایی با او داشتم برده وَ وضع حال وُ شایستگی او را به عرض وی رساندم، صاحب دیوان او را سرپرست کار سبکی کرد.
مدتی از این ماجرا گذشت، وزیر و خدمتکار او را مردی خوش اخلاق و پاک سرشت یافتند و تدبیرش را پسندیدند. درجه و مقام عالیتر به او دادند. او همچنان ترقی کرد و به مقامی رسید که مُقَرَب دربار شاه و مستشار و مورد اعتماد او گشت. من خوشحال شده و گفتم:
زکار بسته میندیش و دل شکسته مدار  که آب چشمه حیوان درون تاریکی است
منشین ترش از گردش ایام که صبر / تلخ است ولیکن بر شیرین دارد
سعدی در ادامه داستان می گوید:
در همان روزها اتفاقا با کاروانی از یاران به سوی مکه برای انجام مراسم حج، سفر کردم. هنگامی که بازگشتم همین دوستم در دو منزلی وطن (شیراز یا...) به پیشواز من آمد، دیدم ظاهری پریشان دارد و به شکل فقیران است. پرسیدم: چرا چنین شده ای؟ جواب داد: همان گونه که تو گفتی، طایفه ای بر من حسد بردند، و مرا به خیانت متهم کردند، شاه در باره این اتهام تحقیق و بررسی نکرد و دوستان قدیم و دوستان صمیمی دم فرو بستند و صمیمیت گذشته را از یاد بردند:
نبینی که پیش خداوند جاه / نیایش کنان دست بَر برنهند
اگر روزگارش در آرد ز پای / همه عالمش پای بر سر نهند
خلاصه، گرفتار انواع آزارها و زندان شدم تا در این هفته که مژده خبر سلامت حاجیان رسید، مرا از بند سنگین زندان آزاد کردند و شاه مِلک و مالم را که از پدرم برایم به ارث رسیده بود برای خود مصادره نمود.
سعدی می گوید: به او گفتم، قبلا تو را نصیحت کردم که: کار برای شاهان مانند سفر دریا، هم خطرناک است و هم سودمند، یا گنج برگیری و یا در طلسم بمیری، ولی نصیحت مرا نپذیرفتی.
یا زر به هر دو دست کند خواجه در کنار / یا موج، روزی افکندَش مُرده بر کنار
بیش از این مصلحت ندیدم درونش را با شانه سرزنش بخراشم و نمک بر آن بپاشم، لذا به همین سخن اکتفا نمودم:
ندانستی که بینی بند بر پای / چو در گوشت نیامد پند مردم؟
دگر ره چون نداری طاقت نیش / مکن انگشت در سوراخ کژدم
 

 

 عکس، تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

(تعداد کل صفحات:209)      [...]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]   [11]   [...]  




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :