تبلیغات






http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ... - مطالب فروردین 1395



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 31 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8247873250/XAT8YE_CHASHM_6.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8247874176/XAT8YE_CHASHM_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8247875192/XAT8YE_CHASHM_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8247875868/CHASHME_DEL_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8247876384/CHASHME_HAQ_NEG8HE_KAR3M_1.jpg

 

 

 

 

 چشم ِ سَـــر دریچه-ی دل است ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  عنکبوتی درشت در خانه ای کهنه ساز تاری زیبا به منظور شکار تنیده بود و هر بار که مگسی بر آن فرود می آمد و گرفتار می شد عنکبوت آن را فوراً می بلعید تا دیگر مگسانی که از آن حوالی در گذر بودند تصور کنند که کارتنک تفرجگاهی است امن و امان.
روزی مگسی نیمه دانا، وزوز کنان بر فراز تار پرواز می کرد و آن قدر برای نشستن این پا آن پا کرد و دو دلی به خرج داد که عنکبوت ناگزیر خودی نشان داد و گفت، «کرم نما و فرود آ!»
اما مگس، که از عنکبوت زیرک تر بود، گفت، «خیر، این خانه جای ما نیست رفیق، من اینجا مگسی نمی بینم و بر جایی که مگس نباشد نمی نشینم.»
این گفت و پرواز کنان رفت و رفت تا به جایی رسید که مگسان زیادی گرد آمده بودند. قصد فرود آمدن داشت که سر و کلهٌ زنبوری پیدا شد و هشدار داد، «دست نگه دار نادان! آنچه زیر پا داری مگس گیر است و این همه مگسان که می بینی به دام افتاده اند.»
مگس گفت، «چه یاوه ها! کدام مگس گیر، کدام دام؟ مگر نمی بینی اینجا عرصهٌ میتینگ است و همه به تظاهرات و نطق و خطابه مشغولند؟!» این گفت و نشست و با دیگر مگسان زمین گیر شد.

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8225894584/ES8RATE_AQ3DATY_1.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8247783034/BARDEGY_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8247783400/BARDEGY_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8247784000/BARDEGEE_3.jpg

 

 

 

 

 بدتر از بَـــردگـــی ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  دیر زمانی نیست که دریافته ام وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرم، درحقیقت برده ی او میشوم؛ او افکارم را تحت کنترل خود میگیرد؛ اشتهایم را ازبین میبرد؛ آرامش ذهن و نیات خوبم را می رباید و لذت کار کردن را از من میگیرد؛ اعتقاداتم را ازبین میبرد و مانع از استجابت دعاهایم میگردد؛ او آزادی فکرم را میگیرد و هرکجا که میروم برایم مزاحمت ایجاد میکند؛ هیچ راهی برای فرار از او ندارم.
تازمانی که بیدارم، بامن است و وقتی که خوابیده ام، وارد رویاهایم میشود؛ وقتی مشغول رانندگی هستم یا وقتی در محل کار خود هستم، کنارم است؛ هرگز نمیتوانم احساس شادی و راحتی کنم ...
 او حتی بر روی تُنِ صدایم نیز تاثیر میگذارد؛ مجبورم میکند تا به خاطر سوء هاضمه، سَر دَرد و یا بی حالی دارو مصرف کنم؛ او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از من می دزدد ...
 دریافته ام که اگر نمی-خواهم یک برده باشم، نباید در دل نسبت به دیگران کینه و رنجشی نداشته باشم! ...
خود را در آیینه نگریستم وَ دریافتم که ارزش من بیش از یک فکر نا آرام است.

 

 «ناشناس»


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: بردگی، کینه، تنفر، آرامش، لذت، شادی، اعتقادات معنوی،


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8247617442/MARD_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8247618142/MARDE_ZAHMATKESH_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8247619200/MARDE_MY8NS8L_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8247623426/MARDE_TANHAA_1.jpg

 

 

 

  میم مثل  مرد  ...

 گاهی هم اینطور فکر کنید بد نیست / اﻭ «ﻣــﺮﺩ» ﺍﺳﺖ!
 خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی ...

 آسایش برایش مفهومش آسایش توست! / پس صبح تا شب درپی آسایشی است که سهمش را ازعشق تو میجوید ... اگر آنرا دریابی!

 ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ... / تاحال به دستهایش نگاه کرده ای؟ / هیچگاه بدون خراش و زخم دیده ای؟ / ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ ...

 بجای ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود ... / ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... / و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ ... / به او سخت نگیر! ... / او را خراب نکن! / ﺍﻭ ﺭﺍ «ﻧﺎﻣــــﺮﺩ» ﻧﺨﻮﺍﻥ! ...

ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن! ...
 کمی بوی تنش عرق آلود است طبیعتش اینست ؛ حواسش به بو نیست ؛ فکر نان شب است!

 ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ! ...
 انتظار یک پیاله چای تلخ توقع زیادی نیست!
 از هر مرد وُ نامردی هرچه شنیده و دیده در صندوقچه قلبش پنهان کرده وُ آمده.
 اگر کم حرف میزند نمیخواهد کام تورا تلخ کند.

 ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ ...
 آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است! ...

ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید! ...

 ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند وُ سبک شود! / ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می-ریزد در قلبی که به وسعت دریاست ...

 یک مرد همیشه تنهاست، چرا که سنگ صبور همه است و خود شانه-ای ندارد که سرش را روی آن بگذارد ...

 یک ﻭقتهایی،
 یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،
 ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:
«میم» مثل «مرد»


 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8247495242/ESHQ_XODAA_SHAR3ATY_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8247499042/ESHQ_XODAA_SHAR3ATY_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8247499500/ESHQ_YA_ANEE_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8247500284/DUST_D8SHTAN_ESHQ_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8247500568/ESHQ_YA_ANEE_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8247500968/ESHQ_YA_ANEE_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8247501268/AASHEQ_TAHAMMOL_B8YAD_1.png

 

 

   خوب دیدن شرط انسان بودن است ...

 عشق را بیمعرفت معنا مکن / زر نداری مشت خود را وا مکن
 گر نداری دانش ترکیب رنگ / بین گلها زشت یا زیبا مکن
 خوب دیدن شرط انسان بودن است / عیب را در این و آن پیدا مکن
 دل شود روشن زشمع اعتراف / با کس ار بد کرده ای حاشا مکن
 ای که از لرزیدن دل آگهی / هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن
 زر بدست طفل دادن ابلهیست / اشک را نذر غم دنیا مکن
 پیرو خورشید یا آئینه باش / هرچه عریان دیده ای افشا مکن

 

 مولانا مولوی ، در کتاب «فیه ما فیها» حکایتی تأمل برانگیزی را نقل میکند که شعر فوق ، بخش بسیار کوتاهی از مقصود اوست :

 جوان عاشقی است به عشق دیدن معشوقه‌اش هر شب از این سوی دریا به آن سو می‌رفته و سحرگاه باز می‌گشته است. نه امواج خروشان دریا وَ آن همه تلاطم ،  وَ نه سرزنش وُ ملامت مردم مانع این سیر وُ جستجو نمیشده است.
شبی از شبها به معشوقش رسیده وَ او را می-بیند. پس از دیدن ِ یار ، سؤالات مکرری به ذهنش میآید وَ بطور مثال از او می-پرسد که " این چه خالی-ست که به گونه داری"؟! معشوقه هم پاسخهایی از این قبیل به او میدهد : "این خال از روز اول در چهره من بوده ، چطور متوجه نشده بودی"! جوان عاشق هم هینطور جواب میدهد که "نه! هرگز ندیده بودم".
 بعد می-پرسد: "صورت تو که جای خط وُ خراش وُ زخم نداشت"؟!
جواب می-شنود که "اینها هم از دوران کودکی در صورتم بوده ، چطور ندیده بودی"! جوان عاشق باز هم انکار میکند.
جوان عاشق که گویا از همه اینها بی-خبر بوده ، این بار سؤال میکند که "یکی از دندانهای پیشین تو هم که افتاده"؟! معشوقه-ی صبور هم میگوید : "این هم چیز جدیدی نیست ، در نوجوانی-ام به پلکان خانه خورده وُ شکسته است"! جوان باز هم انکار بی-اطلاعی میکند.
 جان کلام این پرسش وُ پاسخها تا سحرگاه ادامه پیدا میکند.  جوان عاشق باز هم همان پاسخ را می‌دهد.

 وقتیکه جوان تصمیم میگیرد که به دل دریا بزند وُ برگردد ، معشوقه-اش‌ می‌گوید: "دریا خیلی ناآرام است ، ساعتی صبر کن تا بهتر شود". جوان مغرور پوزخندی میزند وُ میگوید : "من از اینها بدتر را دیده-ام! بارها بی-خطر رفته-ام وُ آمده-ام"! ... معشوقه-ی معقول پاسخ میدهد : "آنوقتها تو با دلی پرشور از عشق وُ رسیدن به مقصود ، دل به این سفرها می-سپردی ؛ حال اوضاع کاملا برعکس شده، قبلا عیوبی در من ندیده بودی ، ولی امشب ، دیدن این عیوب انگیزه-ات را تغییر داده"! ... جوان ، با غرور وُ تمسخر نصیحت او را رَد میکند وَ بی-مهابا به دل امواج متلاطم میزند.
وقتی خورشید تازه روی امواج دریا افتاده بود ، آن جوان هم در نزدیکی ساحل ، روی ماسه-ها افتاده بود وُ شاید در آن دنیا با خوابهای آشفته-اش کلنجار میرفت ...

 مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر می‌پردازد؛ او می‌گوید تمام زندگی شما مانند این داستان است. زندگی شما را نوع نگاه شما به پیرامونتان شکل می‌دهد. اگر نگاهتان‌، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه می‌بینید. اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی می‌بینید. دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید. دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و نگاه منفی‌تان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید. اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدی‌ها را خواهید دید و خوبی‌ها را متوجه شوید. نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدی‌ها را می‌توانید به خوبی تبدیل کنید.
«مولانا مولوی»


 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8247162950/MONTAZERY_H8J_ALI_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8247168684/T3SHEH_BE_R3SHEH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8247169168/T3SHEH_BE_R3SHEH_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8247169492/T3SHEH_BE_R3SHEH_3.jpg

 

 

 

   تیشه به ریشه نزنید! ... 

 حاج علی ، پدر مرحوم آیت الله حسینعلی منتظری، هنگامی که به بیابان می-رفت تا بوته ای کنده و بفروشد و فرزندانش چون حسینعلی را از نان حلال بزرگ کند،می گفت:
«تیشه به ریشه نزنید!» تا هم محیط زیست حفظ شده باشد و هم ابنِ بوته ها کنده نشود ...
اگر گاه بیگاه مسوولانی از اقصی نقاط کشور در خانه محقرش در نجف آباد حاضر می شدند تا پدر دومین شخصیت کشوری را از نزدیک ببینند ، از همان نانی که به تنور خانه زده و ماستی که از گاوش شیر آن را دوشیده و سبزی باغ یا باغچه-اش از آن ها پذیرایی می کرد و بعد هم آن ها را پند می داد که : «مواظب حق الناس باشید،تیشه به ریشه نزنید!» ...
 اگر میوه ای از باغ کوچکش می-ماند تا برای فروش به بازار عرضه کند ،میوه های درشت و اعلا را زیر میوه های ریز می ریخت تا غش در معامله نشود،برای همین برای خریدن میوه های دسترنج او دست و پا می شکستند! سعی می کرد از قصابی ای گوشت خریداری کند که او را نشناسد تا مبادا به او گوشتی دهد که به یک ناشناس داده نمی شود ...
 وقتی نوبت به آب باغ حاج علی می رسید تا آب را ببندد، اگر کسی برای گشودن آب به او کمک می کرد، دست می کشید و می نشست تا یک نفره واره(سد خاکی در مقابل جوی آب) را باز کند و می گفت:
«کسی که من از دست او آب را باز می کنم، یک نفر بوده و اگر دو نفری آب را به سوی باغ خود باز کنیم، ممکن است آب بیشتری و زودتر به باغ ما بیاید و حق الناس پایمال شود!!» ...
آیت الله می گفت: پس از این که برای ادامه تحصیل به اصفهان کوچ کردم، پنج شنبه و جمعه ها به نجف آباد می آمدم. روز پنج شنبه-ای کسالت داشته و بی حال گوشه خانه افتاده بودم. پدرم گفت:
 پاشو! این مریضی و بی حالی بر اثر کار نکردن است؛ در حجره ها فقط درس می خوانید و فعالیت نمی کنید! پاشو! بقچه را بردار و به باغ برو و برای گاومان که گرسنه است، علف بیاور تا حالت سرجایش بیابد.
گفتم: آخر! پدر جان من آخوندم ، عمامه به سرم، با این عبا و عمامه چطوری بروم بقچه علف به دوش گرفته و به خانه بیایم؟!
پدرم گفت: این حرف ها و لباس را شما درآورده اید، مگر پیامبر (ص) و علی (ع) اهل کشاورزی نبودند؟! پاشو! تنبلی نکن!».
«فراز و فرود نفس ، مجتبی لطفی، نشر کویر،ص۲۲»


 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8237858350/TONDRAVY_1.jpeg

 

 

 

 

  زیباکلام: دلیل تاییدصلاحیت احمدی نژاد

 وَ ردصلاحیت هاشمی یکیست!  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 وی در ادامه ۴ اپیزود و شانس احمدی نژاد را برشمرد:
اپیزود نخست؛ جامعه توسعه نیافته
مساله ی نخست بازگشت احمدی نژاد این است که ایشان در جامعه ای زندگی می کنند که مسوولان در برابر اقدامات درست و غلط خویش پاسخگو نیستند.
در ایران مسوولان و مقامات کشوری و حکومتی هر کاری که کرده اند درست است و هر کاری هم که نکرده اند نیز درست است.
اگر اصولگرایان و احمدی نژاد در جامعه و کشوری توسعه یافته حضور داشتند به جای بازگشت باید پاسخگوی سیاست های ۸ ساله خود می بودند درحالی که در حال حاضر و طی ۳ سال گذشته،آنها حتی ۳ دقیقه هم به مردم توضیح نداده اند و همین مسئله سبب میشود که احمدی نژاد نامزد انتخابات شود.
 اپیزود دوم؛ اقشار تحصیل نکرده جامعه
مساله ی دومی که به احمدی نژاد برای حضور مجدد کمک می کند؛ ما در جامعه ی توسعه نیافته و احمدی نژاد آرای پوپولیستی و کاریزماتیک که به نظر بنده حدود ۱۰ میلیون است را در اختیار دارد و این رای ها، رای اقشار توسعه نیافته و رشد نکرده از لحاظ فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است.
این افراد فارغ از اقدامات و سیاست های گذشته ی محمود احمدی نژاد و اصولگرایان مجددا به وی رای خواهند داد و همین مهم باعث فکر بازگشت توسط اصولگرایان و احمدی نژاد شده است.
 اپیزود سوم؛ فقدان چهره ی محبوب، دلیل رجوع اصولگرایان به احمدی نژاد
دلیل سوم رجوع اصولگرایان به احمدی نژاد فقدان چهره ی محبوب و مقبول در این جناح سیاسی است. اصولگرایان اگر به هر یک از چهره های مطرح خویش چون آقایان ولایتی، حدادعادل، محسن رضایی، باهنر و هر شخص دیگری رجوع کنند عملا هیچ شانسی برای پیروزی در انتخابات سال ۹۶ نخواهند داشت و ناچارا به احمدی نژاد روی خواهند آورد.
 امکاناتی در اختیار جناح اصولگریان است؛ امکاناتی چون ائمه جماعات، رادیو و تلویزیون، رسانه ها و مطبوعات غیرخصوصی از عواملی هستند که اصولگرایان و احمدی نژاد را در این راه یاری خواهند کرد.
 اپیزود چهارم؛ احمدی نژاد قطعا تایید صلاحیت می شود
برخی می گویند که احمدی نژاد به دلیل سیاست های ۸ ساله ی خود تایید صلاحیت نمی شود ولی بنده معتقدم ایشان قطعا تایید صلاحیت خواهند شد.
دلیل تایید صلاحیت احمدی نژاد دقیقا همان دلیل رَد صلاحیت هاشمی است، دلیل تایید ایشان همان دلیل رد صلاحیت ۳ هزار کاندیدا اصلاح‌طلب است.
 دلیل رد صلاحیت هاشمی و ۳ هزار کاندیدای اصلاح‌طلب، کدام قاعده-ی مشخص در شورای نگهبان است؟
 شورای محترم نگهبان هرکسی را که بخواهد و در خط سیاسی و فکری خود باشد تایید صلاحیت می کند و بالعکس.
 پاشنه آشیل اصولگرایان؛ موفقیت اقتصادی دولت دکتر روحانی
این موارد داشته های احمدی نژاد و اصولگرایان است
اما بزرگترین مشکل آنها این است که قشر توسعه یافته تر و تحصیل کرده ی جامعه هرگز حاضر به رای دادن به احمدی نژاد و اصولگرایان نیستند.
 اگر دولت دکتر روحانی در زمینه ی مسایل اقتصادی حداقل توفیقاتی ایجاد کند و چنانچه شخص آقای روحانی قصد کاندیداتوری در خرداد ۹۶ را داشته باشند، می توانند اصولگرایان و احمدی نژاد را شکست دهند.
 اما مواردی که سبب بازگشت احمدی نژاد می‌شود همان ویژگی های جامعه-ی ایران است و این فرصت را برای اصولگرایان فراهم می کند.
اخبار سیاسی - انصاف نیوز


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8246885700/AMUHASSAN_1.jpg

 

 

 

  فرهنگ علیه فرهنگ ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 نام سازمان فرهنگی هنری «اوج» نام غریبی نیست. در سال‌های اخیر محصولات این مؤسسه واکنش‌های منفی زیادی در کشور برانگیخته است.
یکی از حاشیه‌سازترین محصولات این سازمان بیلبورد‌های «صداقت آمریکایی» بود که در اوج مذاکرات هسته‌ای ایران با غرب در سطح شهر تهران به نمایش درآمد
و در همان زمان با واکنش وزیر امور خارجه ایران روبه‌رو شد. محمدجواد ظریف در صفحه «فیس‌بوک» نصب این بیلبوردها را «مهرورزی در معابر عمومی» توصیف کرد.
پس از آن
ساخت فیلم «من روحانی هستم» از سوی صاحب‌نظران با هدف تخریب چهره رئیس‌جمهوری در دستور ‌كار قرار گرفت؛ فیلمی که واکنش‌های منفی بسیاری را در میان اصلاح‌طلبان و حامیان دولت برانگیخت. اگر به وب‌سایت سازمان موج وارد شوید، با تبلیغات گسترده‌ای برای فیلم بادیگارد مواجه می‌شوید. این مؤسسه اخیرا اقدام به ساخت انیمیشنی ١٩‌دقیقه‌ای کرده است.
انیمیشنی که همانند بقیه کار‌های این سازمان، از داستان و ساختی كاملا جهت‌دار با مقاصد سیاسی برخوردار است.
«بچرخ تا بچرخیم» عنوان انیمیشنی است با موضوع هسته‌ای به قلم محمد سرشار، مدیر شبکه «کودک» صداوسیما و کارگردانی رسول آذرگون که در سازمان رسانه‌ای اوج تولید و در شبکه پویا پخش شده است. انیمیشنی کودکانه و شتاب‌زده و نمادین که قصد داشته ماجرای غنی‌سازی اورانیوم و دستیابی به دانش هسته‌ای را در سه دوره ریاست‌جمهوری اخیر کشورمان نشان دهد. نوك تیز پیكان این انیمیشین البته به سوی «برجام» و توافق هسته‌ای نشانه رفته است.
خلاصه داستان:
«آقای سام» که تازه به جزیره آمده بود، با دوز‌و‌کلک زمین‌های مردم را می‌گرفت و مجبورشان می‌کرد رعیتش شوند. از وقتی توانست چرخ چاه بسازد، بیشتر چاه‌های آب شیرین جزیره را مال خود کرد و روزگار مردم سیاه شد؛
اما «آقا‌جون» دوست نداشت ما رعیت کسی باشیم؛ برای همین آقای سام از آقاجون و خانواده ما می‌ترسید و بدش می‌آمد. روزی که آقای سام برای پسرانش فرفره آورد، کسی نمی‌دانست چه ماجرای بزرگی در راه است. نوه‌های آقاجون، مسعود و مجید و آمنه و مصطفی با چوب برای خودشان فرفره ساختند؛ اما «دایی‌ محمد» ترسید و اجازه نداد بچه‌ها بیرون از خانه بازی کنند و گفت پسران آقای سام می‌بینند و اوقاتشان تلخ می‌شود؛ اما بالاخره خبر فرفره‌ساختن بچه‌ها در جزیره پیچید و به گوش آقای سام رسید و خیلی عصبانی شد.
دایی محمد فرفره‌ها را در صندوقچه‌ای گذاشت و در آن را قفل زد؛ اما آقاجون گفت ما زیر بار حرف زور نمی‌رویم و گفت قفل در صندوقچه‌ها شکسته شود. یک روز
«عمو محمود»
آمد به بچه‌ها گفت بیایید چیز بهتر بسازید. روروَک بسازید که بتوانید سوار آن شوید و روی کاغذ تصویر روروَک کشید؛ اما پسران آقای سام ناراحت شدند. آقای سام خانواده آقاجون را تحریم آب کرد؛ اما مردم تلاش می‌کردند به آنها آب برسانند تا کشت آنها از بی‌آبی نسوزد. پیشکار آقای سام پیشنهاد داد همه روروَک‌ها را به ما بدهید و به جایش آب بگیرید. عمو محمود رفت در خانه آقای سام و دادوبیداد کرد. وقتی بچه‌های آقاجون به بقیه بچه‌های جزیره هم روروَک دادند، آقای سام بیشتر عصبانی شد و گفت تحریم را بیشتر کنند و گندم و تخم‌مرغ آنها را نخرند. یک روز تلخ، مجید، مسعود، مصطفی با سر و صورت و روی خونی به خانه برگشتند.
«عمو حسن» پیش آقاجون رفت و گفت طاقت ما تمام شده. اجازه بدهید با آقای سام حرف بزنم. قرار شد پیشكار و پسران آقای سام روروَک‌های بچه‌ها را بشکنند؛ اما فرفره‌ها را پس بدهند و در عوض تحریم‌ها کمتر شود. آقاجون هشدار داد که آقای سام سر قول خود نمی‌ماند؛ اما عمو حسن گفت ما بچه‌های شما هستیم، حواسمان هست. یک روز سیاه پسران آقای سام آمدند و روروَک‌ها را شکستند. بچه‌ها ناراحت شدند و گریه کردند؛ اما بچه‌ها بی‌کار نماندند و تصمیم گرفتند چرخ چاه بسازند. چرخ چاه ساختند و از چاه متروک حیاط آب کشیدند و دوباره زمین هامون سیراب شد و گندم‌ها جوانه‌ زدند و آینده جزیره با دستان ما عوض شد.
اوج مخالف یا منتقد دولت؟
کار جدید این مؤسسه همانند بقیه کارهای آن نکات زیادی برای انتقاد دارد. در این انیمیشن از موضعی ناامیدانه به دستاورد توافق هسته‌ای پرداخته می‌شود و چهره‌های شاخص کشور با تصویری نه‌چندان محترمانه نشان داده می‌شوند. ظاهرا مؤسسه اوج قصد ندارد دست از ساخت محصولات پرحاشیه بردارد؛ در‌حالی‌که هزینه ساخت این محصولات و اعتبارات تولیدات خود را با حمایت نهادهای خاص تأمین می‌کند. در این داستان منظور از آقای سام کشور‌های غربی و به‌ویژه آمریكاست.
دایی ‌محمد که شخصیتی محافظه‌کار و ترسو است، رئیس دولت اصلاحات است که فرفره‌ها را در صندوق می‌گذارد (تعلیق غنی‌سازی اورانیوم) این مؤسسه حتی از شبیه‌سازی چهره‌ها هم ابایی نداشته و شخصیت‌های کارتونی را با مشخصاتی همانند چهره اصلی طراحی کرده است. مدل ریش و عینک دایی محمد شبیه رئیس‌جمهور دوره اصلاحات است.
عمو محمود چهره جسور و شجاع داستان که مدام به آقای سام اعتراض می‌کند و ایده ساخت روروَک را به بچه‌ها می‌دهد، محمود احمدی‌نژاد است؛ تنها چهره‌ای که سازندگان این انیمیشن آن را تأیید می‌کنند و ظاهرا همچنان به او علاقه دارند. او لباسی روستایی به تن دارد. عمو حسن که با انجام توافق با آقای سام بچه‌ها را غمگین می‌کند، حسن روحانی، رئیس‌جمهور ایران، است که کلاهی بنفش‌رنگ به سر دارد. بچه‌ها «مسعود» و «مجید» و «مصطفی» هم همنام شهدای هسته‌ای هستند. اگر فرفره و روروک را پیشرفت‌هایی در زمینه فناوری هسته‌ای بدانیم مشخص نیست منظور سازندگان این انیمیشن از چرخ چاه دقیقا چیست، مفهوم بخش پایانی این انیمیشن چندان روشن نیست و البته مشخص نیست نویسنده و کارگردان انیمیشن چگونه چنین پایانی را پیش‌بینی کرده و ساخته است.
سازمان فرهنگی- هنری اوج
اندکی پس از انتشار فیلم من روحانی هستم، نصب بیلبورد‌های صداقت آمریکایی در سطح شهر تهران سروصدای زیادی درباره نهاد مسئول این کار ایجاد کرد و از شهرداری تهران انتقاد شد تا آنکه مهدی‌نژاد، مدیر روابط‌عمومی سازمان زیباسازی شهرداری،
هرگونه نقش شهرداری در نصب این بیلبوردها را تکذیب کرد.
سرانجام خبرگزاری مهر در گزارشی نوشت مؤسسه اوج، یک سازمان غیردولتی است که پروژه‌های تبلیغاتی سپاه و بسیج را انجام می‌دهد و ریاست آن را فردی ۳۳ساله به نام احسان محمد‌حسنی برعهده دارد که روابط نزدیکی با نادر طالب‌زاده از اعضای جبهه پایداری و قرارگاه عماریون دارد. سازمان فرهنگی- هنری اوج از بهار سال ١٣٩٠ به صورت رسمی فعالیت خود را آغاز کرده است و در قالب مجموعه‌هایی در زمینه‌های مختلف با نام‌های خانه طراحان انقلاب اسلامی، خانه مستند انقلاب اسلامی، خانه پویانمایی انقلاب اسلامی، مرکز تولیدات کودک و نوجوان، مرکز تولیدات رسانه‌ای بین‌الملل، مرکز فیلم و سریال، مرکز هنرهای نمایشی انقلاب اسلامی، خانه فیلم داستانی انقلاب اسلامی، مرکز رسانه‌های نوین و خانه سرود انقلاب اسلامی اقدام به تولید در زمینه‌های مختلف می‌کند.
بازی با «فتنه»
یکی‌دیگر از کارهایی که توسط این سازمان انجام شده، ساخت بازی‌های کامپیوتری است. گفته می‌شود پنج بازی «فتنه را بگیر»، «بازگشت مختار»، «سقوط موسوی»، «شلیک به مرتد» و «جدال با فتنه‌گران»، بازی‌هایی کامپیوتری هستند که درون‌‌مایه‌ای با مضامین رویدادهای مربوط به انتخابات سال ١٣٨٨ دارد. سایت هنر ناب اسلامی اولین بار این بازی‌ها را منتشر کرد؛ این بازی‌ها که قابل دانلود برای عموم است، هدایای سایت برای عموم مردم نامیده شده است. در این بازی‌های کامپیوتری برخی چهره‌ها نمایان می‌شوند که کاربران باید با شلیک به مبارزه با آنها بپردازند.
لکه
فیلم داستانی «لکه» یکی‌دیگر از کار‌های این مؤسسه است؛ این فیلم از زاویه‌ای متفاوت به حوادث انتخابات ٨٨ می‌پردازد، داستان این فیلم هم در راستای تخریب دولت یازدهم است و ماجرای رویارویی مادر یکی از کشته‌شدگان سال ۸۸ با سیاست‌مداری است که در آن اتفاقات با حضور در صف مخالفان نظام، مشروعیت آن را زیر سؤال می‌برد و حالا در دولت جدید قرار است مدیر کل شود.
مدیر این مؤسسه کیست؟
احسان محمدحسنی، جوان ۳۳ساله‌ای است که مدیریت سازمان اوج را بر عهده دارد. او «معاون هنری» پیشین بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس است. به گزارش مهر چندی هم به عنوان معاونت اطلاع‌رسانی و تبلیغات این بنیاد فعالیت کرده و سابقه ریاست «فرهنگ‌سرای پایداری» را هم در کارنامه خود دارد. اجرای برنامه‌هایی مانند «شب آفتابی» که روایتی تئاترگونه و مستند از صدر اسلام تا زمان معاصر داشته، در کنار تولید مستندهایی مانند «روح‌الله» که بارها و در مناسبت‌های مختلف از صداوسیما پخش شده است، از جمله فعالیت‌هایی است که نام محمدحسنی در میان پدیدآورندگان آن به چشم می‌خورد. سازمان اوج، البته یک برنامه خبرساز دیگر هم با عنوان «شب شاعر» دارد که همین چند وقت پیش در تجلیل از «محمدحسین جعفریان» نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار، برگزار شده بود و در کانون توجه رسانه‌های فرهنگی- هنری قرار گرفت. غیر از «شب شاعر» فعالیت‌هایی همچون «جایزه گفتمان انقلاب اسلامی»، تولید محصولات تلویزیونی از قبیل فیلم داستانی، مستند، مسابقه و نماهنگ از جمله فعالیت‌هایی است که برای انجام ازسوی این مؤسسه تعریف شده است. در کنار این فعالیت‌ها، عنوانی به نام «موج‌سازی تبلیغاتی» هم درنظر گرفته شده است.
احسان محمد‌حسنی،
در همان زمان در گفت‌وگو با «فارس» درباره بیلبوردهای صداقت آمریکایی گفت: طرح‌های صداقت آمریکایی از جمله طرح‌های قبلی دوستان ما در خانه طراحان انقلاب اسلامی است. این طرح‌ها با محوریت مباحث مقاومت، اقتصاد مقاومتی، فرهنگ دفاع مقدس و انقلاب اسلامی طراحی شد و در سطح شهر، فضای مجازی و استان‌های مختلف کشور به نمایش درآمد. طرح‌های مربوط به ۱۷ هزار شهید ترور، طرح‌های شعار «جنگ، کار تا پیروزی» و «ادامه دارند هنوز...» از جمله این طرح‌ها بود که دوستان ما در خانه طراحان گرافیک طراحی کردند و با حمایت سازمان هنری- رسانه‌ای اوج در این زمینه اقدام به تبلیغات شهری شد که با استقبال عمومی نیز مواجه شد.

 

 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8246775226/QEZ8WATE_QALAT_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8246775684/QEZ8WATE_QALAT_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8246775976/QEZ8WATE_QALAT_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8246776176/QEZ8WATE_QALAT_4.jpg

 

 

 

 این نوع قضاوت از روی حُب وُ بغض است؟ ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 عصر ایران - "بازگشت به قدرت به هر قیمت" ؛ این خلاصه استراتژی جریان بازمانده از دولت است تا بتوانند بار دیگر در نیمه سال 96 قوه مجریه را به دست بگیرند.
آنها اما راه سختی در پیش دارند و سختی راه شان، دو دلیل عمده دارد: یکی کارنامه نابهنجارشان در آن 8 سالی است که در رأس دولت بودند و دیگری، اقدامات زیربنایی دولت روحانی است که هر چند افتان و خیزان، رو به سمت اصلاح تدریجی امور دارد.
جریان دلواپس، برای عبور از این دو مانع، یک دستور عملیاتی ساده دارد: "هر کاری که دولت روحانی انجام داد،بدون توجه به خوب و بدش، تخریبش کن."
اگر برجام به نتیجه رسید، بگو که برجام خیانت بود و اگر به نتیجه نرسید، بگو پس چه شد نتیجه این همه مذاکره.
اگر روحانی به اروپا رفت ، بگو چرا اولویت سیاست خارجی اش با منطقه نیست و اگر توسعه روابط با منطقه را در دستور کار قرار داد، بگو چرا روابط با غرب همچنان متشنج است؟
اگر قرارداد خرید هواپیما منعقد کرد، بگو هواپیما می خواهیم چه کار و اگر توافق نشد، بگو پس چه شد نوسازی ناوگان هوایی کشور؟
اگر پرداخت یارانه ها را ادامه دهد، بگو چرا بر خلاف مصوبه مجلس همچنان به اقشار پردرآمد یارانه می دهند و اگر یارانه پردرامدها قطع شد، بگو چرا توریع یارانه ناعادلانه شد؟
اگر صادرات نفت ایران افزایش نیابد، بگو چرا برغم برجام، نفت مان را نمی خرند و اگر افزایش یافت، بگو چرا خام فروشی می کنید؟
خلاصه آن که مهم نیست دولت چه می کند و کارش اساساً درست است یا غلط؛ مهم این است که هر چه کرد، کاری غلط معرفی شود و تخریب شود.
رسانه های متعلق به جریان تخریب هم که از بیت المال ارتزاق می کنند پر شمارند و عهده دار در بوق و کرنا کردن این ایرادات بنی اسرائیلی.
این روش، دو فایده برای جناج تخریب دارد:
اول این که با این بازی، فرار به جلو می کنند و خود را از پاسخگویی در قبال عملکرد 8 ساله و درآمد 700 میلیارد دلاری کشور در آن سال ها معاف می کنند، کما این که تا کنون نیز حتی به مدت 8 دقیقه درباره آن 8 سال پاسخگو نبوده اند!
دومین نفع شان هم این است که دستاوردهای دولت روحانی، مانند آغاز لغو تحریم ها، بازگشت تدریجی سرمایه گذاران خارجی به کشور، توسعه میدان های نفتی و گازی، شروع نوسازی صنایع و ... به محاق می رود و دولت ناگزیر می شود بخشی از توانش را به جای پرداختن به امور جاری ،صرف خنثی سازی حملات و توضیح واضحات بکند و مثلاً رئیس جمهور مجبور شود توضیح دهد که هواپیما، وسیله خوبی است و کشور به این وسیله نقلیه نیاز دارد.
البته این نوشتار هرگز به معنای بی اشکال بودن عملکرد دولت نیست که اگر نیک بنگریم، نقدهای متعددی بر آن وارد است ولی دو نکته در این میان وجود دارد:
اول این که هدف جریان تخریب، نقد و اصلاح نیست ، بلکه خلط حق و باطل است و تخریب دولتی که با چنگ و دندان توانسته است کشور را از حرکت به سمت جنگ و تشدید تحریم ها برهاند و اگر هیچ کار دیگری هم جز این نکند، همین که ناجی کشور از جنگ و تحریم بوده است، کاری است کارستان و ای بسا اگر دولت مورد نظر دلواپسان رأس کار بود، اکنون سخن از برنامه نفت در برابر غذا بود.
و دومین نکته نیز این است که مدعیان و تخریب‌گران، همان گونه که امروز دولت را تخریب می کنند، وقتی خودشان در دولت بودند، از آن جایگاه، کشور را تخریب می کردند و اگر منصفانه و بدون حب و بغض سیاسی نیز بخواهیم مقایسه و قضاوت کنیم، دولت کنونی، بیشتر در مسیر صلاح کشور است تا دولت قبلی که هنوز هم که هنوز است، احساس طلبکاری دارد و می خواهد برای وصول طلبش بار دیگر بازگردد!


 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: نقد مغرضانه، انتقاد، دولت روحانی، دولت احمدی نژاد، برجام، جنگ، نحریم،


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s5.picofile.com/file/8124068334/BADHEJ8BY_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8208930950/SY8SAT_EQM8ZE_HAQ3QAT_2.jpg

http://s7.picofile.com/file/8236858192/PAD3DEH_SH8ND3Z_1.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8161960868/PAD3DEYE_SH8ND3Z_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8232016776/MAF8SEDE_EQTES8DY_D8NE_DOROSHTHAA_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8232017818/MAF8SEDE_EQTES8DY_D8NE_DOROSHTHAA_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8230234234/FES8DE_EQTES8DY_MOB8REZE_BAA_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8230233742/FES8DE_ED8RY_1.jpg

 

 

 فاضل میبدی :

 اسلام به بیت المال بیشتر حساس-ست تا بدحجابی ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم نسبت به سخنان اخیر آیت‌الله علم الهدی مبنی بر آنکه بدحجابی گناهی بدتر از اختلاس است، واکنش نشان داد و گفت: دین مبین اسلام آن‌قدر که در مسائل مالی و حقوقی مردم و بیت‌المال حساس است در سایر موارد نظیر بدحجابی حساس نیست. متأسفانه آن‌کسی که می‌گوید بدحجابی گناهی بدتر از اختلاس است توجه به این نکته نداشته است.
محمدتقی فاضل میبدی در گفت‌وگو با رویداد۲۴ نسبت به سخنان اخیر آیت‌الله علم الهدی مبنی بر آنکه بدحجابی گناهی بدتر از اختلاس است، گفت: دین مبین اسلام آن‌قدر که در مسائل مالی و حقوقی مردم و بیت‌المال حساس است در سایر موارد نظیر بدحجابی حساس نیست. متأسفانه آن‌کسی که می‌گوید بدحجابی گناهی بدتر از اختلاس است توجه به این نکته نداشته است.
عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم همچنین
به خطبه‌های حضرت علی(ع) در نهج‌البلاغه اشاره کرد و افزود:
در این کتاب ارزشمند حضرت علی آن‌چنان‌که بر مسائل مالی و بیت‌المال تأکید داشتند در خصوص حجاب نداشته‌اند. ایشان در این کتاب نفرموده‌اند که باید علیه بدحجابی مبارزه کرد یا زنان را مجبور به رعایت حجاب کنیم ولی بارها و بارها مسئولان دولت خود را به حفظ بیت‌المال و حقوق مالی مردم سفارش کردند و هرجایی که فهمیدند حاکمی در دچار تخلفات مالی شده است یا حقوق بیت‌المال را تضییع می‌کند به‌شدت با او برخورد و مسئله را علنی کردند.
مشکلات امروز جامعه ریشه در مسائل اقتصادی دارد
شاگرد آیت‌الله مکارم شیرازی در درس خارج از اصول بابیان اینکه ریشه بسیاری از مشکلات و اتفاقات جامعه مربوط به مسائل مالی است اعلام کرد: همین مسائل مالی که با رانت و رشوه و اختلاس و امثال آن در جامعه شکل می‌گیرد باعث شده تا جامعه به امراض مختلف روحی و روانی دچار شود. درحالی‌که اگر ریشه مسائل مالی در کشور خشکیده شود مردم می‌تواند دیگر مشکلات جامعه را به شکلی برطرف کنند.
شاگرد آیت‌الله منتظری در درس «خارج فقه» با نقل احادیثی از معصومین(ع)
درباره تأثیر مفاسد اقتصادی در جامعه، تصریح کرد:
مگر نه آنکه حضرت علی(ع) نسبت به آنکه کاخ ثروتمندی در جوار خانه فقیری ساخته می‌شود هشدار ندادند و آن را نشانی از فساد ندانستند یا همین‌طور پیامبر اکرم(ص) تأکید نکردند که فقر ریشه فساد است یا همچنین امیرالمؤمنین نفرمودند که از هر دری فقر وارد شود از در دیگر ایمان خارج خواهد شد. این‌ها همه حکایت از آن دارد که اسلام رعایت بیت‌المال را یک اصل دانستند.
آقایان بگویند که چرا جوانان تلگرام را بر ایشان ترجیح دادند
او همچنین به موضع‌گیری اخیر آیت الله علم الهدی علیه تلگرام اشاره کرد و گفت:
می‌گویند که توطئه دشمنان در شبکه تلگرام چنین نتایجی را در هفتم اسفند رقم زد، درحالی‌که باید از ایشان پرسید که
اگر نتایج انتخابات طور دیگری رقم می‌خورد و یا تلگرام ازجمله حامیان ایشان در انتخابات بود، همین سخنان را تکرار می‌کردند.
فاضل میبدی ادامه داد: تلگرام یا سایر شبکه‌های اجتماعی مانند تلویزیون می‌توانند زمینه‌ساز روشن گری برای مردم در موضوعات مختلف باشند. اگر تلگرام اثر بد می‌گذارد ، اگر شبکه‌ای است که هیچ منفعتی برای ملت ندارند، آقایانی که خود را دلسوز نظام می‌نامند باید پاسخ بدهند که چطور جوانان در هفتم اسفند به حرف این آقایان که مدام از یک لیست خاص حمایت می‌کردند گوش نداده و به قول خودشان پیرو اخبار و مطالب تلگرام حامی جریان دیگری شدند.
خودشان در تلگرام هستند ولی با حضور مردم مشکل‌دارند
در پایان این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم به حضور رسانه‌های اصولگرا، شخصیت‌های برجسته اصولگرا در شبکه‌های مجازی به‌ویژه تلگرام اشاره کرد و گفت: نکته جالب این است که آقایان خودشان در این شبکه‌ها نیز فعالیت می‌کنند و دائم آن را رصد می‌کنند ولی همواره سعی می‌کنند تا جامعه را از فعالیت در این شبکه‌ها دور نگه دارند و با این مساله مشکل دارند. این مسئله بیان‌گر آن است که آقایان نمی‌خواهند شکست خود را قبول کرده و به نحوی دوست دارند که شکست را بر گردن دیگری اندازند که این دقیقاً مشکل اصلی جامعه امروز ماست.

 


 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: بدحجابی، بیت المال، مفاسد اقتصادی، علم الهدی، فاضل میبدی، فقر ریشه فساد، فقر و ایمان،



نوشته شده در تاریخ شنبه 21 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8246528892/SURAT_MAS_ALEH_1.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8246529450/SURAT_MAS_ALEH_3.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8246530342/SURAT_MAS_ALEH_2.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8246530800/SURAT_MAS_ALEH_4.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8246531250/SURAT_MAS_ALEH_5.jpeg

 

 

 

  ندیدن صورت مسأله ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. یک روز سگی به داخل چاه افتاد و مرد. آب چاه دیگر غیر قابل استفاده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را به آنان بگوید. مرد خردمند به آنان گفت که صد سطل از چاه آب بردارند و دور بریزند تا آب تمیز جای آن را بگیرد.
روستاییان صد سطل آب برداشتند اما فرقی نکرد و آب کثیف و بدبو بود. دوباره پیش خردمند رفتند. او پیشنهاد کرد که صد سطل دیگر هم آب بردارند. روستاییان این کار را انجام دادند اما باز هم آب کثیف بود. روستاییان بنابر گفته مرد خردمند برای بار سوم هم صد سطل آب از چاه برداشتند اما مشکل حل نشد.
مرد خردمند گفت: «چطور ممکن است این همه آب از چاه برداشته شود اما آب هنوز آلوده باشد. آیا شما قبل از برداشتن این سیصد سطل آب، لاشه سگ را از چاه خارج کردید؟»
روستاییان گفتند: «نه، تو گفتی فقط آب برداریم نه لاشه سگ را!»
 


 عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 20 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8246414750/KUROSH_JAH8NGOS8YE_P8RSY_1.jpeg

 

   پدرت شیرِ جهانگیری بود   

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 طنز از «مجید مرسلی»
 پسری گفت چنین با پدرش / پدر مُختلس در به درش:
 که چرا وضع تو ناجور شده؟ / حال و احوال تو قمصور شده؟
 از چه اینگونه پریشان شده ای؟ / این همه بی سر و سامان شده ای؟
 صبح تا شب تو چرا بیکاری؟ / از چه همواره چنین بیعاری؟
 تا که یک جمله بگوییم از پول / تو به یک شکل در آری بامبول
 علتش چیست پدر؟! خسته شدیم / مثل یک کفتر پر بسته شدیم!
 پدر مختلس دربه درش / گفت اینگونه سخن با پسرش:
 که پسر جان تو دگر نیش مزن / هی نمک بر جگر ریش مزن
 روزگاری پدرت شیری بود / پدرت شیرِ جهانگیری بود
 غیب میکرد به یک آن دکلی / با چه ترفند و چه عکس العملی!
 رشوه میداد هزاران میلیارد / مبتکر بود و بسی آوانگارد!
 هر کجایی که زمین خواری بود / کار من نیز یقین یاری بود
 رانت خواران همه با هم بودیم / ای خوش آن روز که بی غم بودیم!
 روزگارِ خوش و رویایی رفت / حیف شد آن همه دارایی رفت
 " احمدی" رفت و ورق وارون شد / حال ما نیز چنین داغون شد!
 اگر او باز بیاید سرِ کار / میشوم بار دگر فرماندار
 آن زمان پول سرازیر شود / پدرت بار دگر شیر شود
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8246300776/ZANE_N8ZAA_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8246301326/MUSAA_A_S_1.jpg

 

 

 خدا غیور وُ رحیم-ست ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 گویند زنی زیبا و پاک سرشت به نزد حضرت موسی علیه‌السلام، كلیم‌الله، آمد و به او گفت: «ای پیامبر خدا، برای من دعا کن و از خداوند بخواه که به من فرزندی صالح عطا کند تا قلبم را شاد کند.»
 حضرت موسی علیه‌السلام دعا کرد که خداوند به او فرزندی عطا کند. پس ندا آمد: «ای موسی، من او را عقیم و نازا آفریدم.»
حضرت موسی علیه‌السلام به زن گفت: «پروردگار می‌فرماید که تو را نازا آفریده است.»
 پس زن رفت و بعد از یک سال بازگشت و گفت: «ای نبی خدا، برای من نزد پروردگار دعا کن تا به من فرزندی صالح عطا کند.»
بار دیگر حضرت موسی دعا کرد که خداوند به او فرزندی ببخشد. دوباره ندا آمد:  «من او را عقیم و نازا بیافریدم.»
 موسی به زن گفت: «خداوند عزوجل می‌فرماید تو را نازا بیافریده.»
بعد از یک سال، حضرت موسی همان زن را دید در حالی که فرزندی در آغوش داشت.
 از زن پرسید: «این نوزاد کیست؟»
زن جواب داد: «فرزند من است.»
 پس موسی علیه السلام با خداوند صحبت کرد و گفت: «بارالها، چگونه این زن فرزندی دارد در حالی که تو او را عقیم و نازا آفریدی؟!»
 پس خداوند عزوجل فرمود: «ای موسی هر بار که گفتم «عقیم»، او مرا «رحیم» می‌خواند. پس رحمتم بر قدر و سرنوشت پیشی گرفت.»

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: غیور، رحیم، حضرت موسی، زن عقیم،


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8246115568/M8DARE_P3RO_FARTUT_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8246117618/M8DARE_P3RO_FARTUT_4.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8246117168/M8DARE_P3RO_FARTUT_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8246116684/M8DARE_P3RO_FARTUT_6.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8246118676/M8DARE_P3RO_FARTUT_7.jpg

 

 به کجا پناه باید برد ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  دریكی از روزهای پایانی سال و در آستانه بهار دلنشین، دریكی ازایستگاه های مترو، به انتظار آمدن قطار بهشت زهرا، لحظه شماری می كردم.
درگوشه ای از سكو، پیرزنی ناتوان و فرتوت، توجه مرا به خود جلب كرد. حركات و نگاه سرگردان او نشان می داد كه مكان یا فرد خاصی را جست وجو می كند. به قصدكمك به پیرزن به او نزدیك شدم: " سلام مادر! كجا می خوای بری؟! "
پیرزن، هراسان چند قدم عقب رفت و با دست، صورتش را پوشاند:
" م... ما... ماموری؟! "
انگارصدای لرزانش، از ته چا بیرون می آمد. خنده ام گرفت:
" مامور؟!... نه به خدا! "
- مشهد؛ می خوام برم پابوس امام رضا!
- به سلامتی انشاءالله!... خب حالا با چی می خوای بری مادر جون؟!
پیرزن، سرش را بلند كرد و من توانستم چهره چروكیده و بغض كرده اش را ببینم: " باقطار؛
تاچنددقیقه دیگه میاد! "
- مشهد؟! باقطار؟! ازاین جا؟!
- آره دیگه! می خوام از این جا با قطار، خودم رو برسونم مشهد؛ برای ساعت هشت شب بلیت قطار دارم؛ ایناهاش!
و با دست های سست و ناتوان حاصل از رنج زمانه، ازجیب مانتوی مندرس اش بلیتی قدیمی و پوسیده را بیرون آورد و به پهنای صورت شكسته اش خندید: "ببین؛ اینم بلیت قطار درجه یك مشهد!"
چه چیزی باید به او می گفتم. آیا او نمی داند كه مترو، یك وسیله نقلیه عمومی درون شهری است و به طرف مشهد نمی رود؟
... پیرزن همراه با موجی از ترس، محتاطانه به اطرافش چشم دوخته بود؛ انگارمی خواست به شكلی خود را از دید و نگاه مسافران پنهان كند. ترس و وحشت پیرزن از چه بود؟... این را می توانستم با كمی شك و تردید حدس بزنم:
" ببینم مادر، از آسایشگاه سالمندان فرار كردی؟!"
پیرزن، وحشت زده برخود لرزید: " ف... فرار؟!.. نه، نه... من مرخصی گرفتم تا با پسرم برم زیارت امام رضا... یا امام رضا! كمك كن تا هرچه زودتر این قطار مشهد بیاد منو با خودش ببره!! "
- حالا پسرت كجاست؟!
- نمی دونم؛ الان چندساله منتظرشم! جوون خوبیه؛ اون هیچ تقصیری نداره؛ زنش همش دعواش می كنه و می گه منو از دست مادرت نجات بده!... یه روز پسرم بهم گفت بیا ببرمت زیارت، اما به جای زیارت، منو برد آسایشگاه سالمندان کهریزک و گفت مادر، فردا میام دنبالت!... می دونی آقا؛ الان خیلی وقته چشم به راه همون فردام تا بیاد منو با خودش ببره... وقتی دیدم نیومد، امروز خودم بلیتم رو برداشتم و یواشكی از درآسایشگاه...
بلیت كهنه را از دست پیرزن گرفتم و به تاریخ و ساعت حركت قطار نگاه کردم:
" هجدهم اسفند هزار و سیصد و هشتاد، ساعت هشت بعد ازظهر"
و به یكباره همه وجودم یخ كرد و ستون فقراتم تیركشید... آیا او سال ها از زمان عقب بود و خود نمی دانست؟!...آیا او، امروزش را با چهارده سال قبل اشتباه گرفته بود؟!... آیا...
... صدای سوت ممتد، از نزدیك شدن قطارمترو به ایستگاه خبر داد. زبانم بند آمده بود و نمی دانستم چگونه حقیقت را به او بگویم... مانده بودم به چه شیوه ای به او بگویم كه این قطار مترو است و مقصدش ایستگاه...
پیرزن، درمیان شلوغی جمعیت، وارد یكی از واگن های قطار شد. او خوشحال بود و برق شادی را می توانستم در چشم هایش ببینم. نمی خواستم این شادی موقت را از او سلب كنم. او تا چند دقیقه بعد، به جای حرم امام رضا، به زیارت اهل قبور می رفت؛ جایی كه فاصله زیادی با آسایشگاه سالمندان كهریزك و آخرین ایستگاه مترو ندارد؛ به بهشت زهرا!

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8245965718/ABLFAZL_ATASH_FOR8T_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245966950/ABALFAZL_ALAMD8RE_AASHURAA_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8246028850/EM8M_HOSAIN_AASHURAA_ASR_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8246029200/AASHURAA_ASR_SHOHADAA_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8246029542/AASHURAA_HOSAIN_SAJ_J8D_ABABLFAZL_1.jpg

 

 

 

  اسـرار ِ عَـطـش ... 

 سر خوشم آن شهریار مهوشان / کی به مقتل پا نهد دامن کشان
 عاشقان خویش بیند سرخ‌رو / خون روان از جسمشان مانند جو
 غرق خون افتاده بر بالای خاک / سوده بر خاک مذلت روی پاک
 جان به کف برگرفته از بهر نیاز / چشمشان بر اشتیاق دوست باز
 س شراب عشقشان در جام ریخت / هر یکی را در خور اندر کام ریخت
 باده‌شان اندر رگ و پی جا گرفت / عشقشان در جان و دل ماوا گرفت
 جلوه معشوق شورانگیز شد / خنجر عاشق‌کشی خونریز شد
 ای اسیران قضا در این سفر / غیر تسلیم رضا، این المفر
 همره ما را هوای خانه نیست / هر که جَست از سوختن پروانه نیست
 نیست در این راه غیر از تیر و تیغ / گو میا هر کس ز جان دارد دریغ
 جای پا باید به سر بشتافتن / نیست شرط راه رو بر تافتن
 هر که بیرونی بد از مجلس گریخت / رشته الغتاز همراهان گسیخت
 دور گشت از شـِـکـَرسـتـانـش مگس / از گلستان مرادش خار و خَس
 خلوت از اغیار شد پرداخته / وز رقیبان خانه خالی ساخته
 جمله‌شان کرد از شراب عشق مست / یادشان آورد آن عهد الست
 گفت شا باش این دل آزادتان / باده خور دستید بادا بادتان
 سـِری اندر گوش هر یک باز گفت / باز گفت، این راز را باید نهفت
 با مخالف ساز دیگرگون زنید / با منافق نعل را وارون زنید
 خود ببینید از یَسار وُ از یَمین / زانکه دزدانند ما را در کمین
 بی‌خبر زین ره نگردد تا خبر / ای رفیقان پا نهید آهسته‌تر
 پای ما را نی اثر باید نه جای / هر که نقش پای دارد گو میای
 کس مبادا ره بدین مستی برد / پی بدین مطلب به تر دستی برد
 بر کف نامحرم افتد راز ما / بشنود گوش خران آواز ما
 راز عارف در لب عام اوفتد / طشت اهل معنی از بام اوفتد
عارفان را قصه با عامی ‌کشد / کار اهل دل به بدنامی ‌کشد
زان نمی‌آرم برآوردن خروش / ترسم او را آن خروش آید به گوش
 باورش آید که ما را تاب نیست / تاب کتان در بر مهتاب نیست
 رحمت آرد بر دل افکار ما / بخشد او بر ناله‌های زار ما
اندک اندک دست بردارد ز جور / ناقص آید بر من این فرخنده دور
 سرخوشم کان شهریار مهوشان / کی به مقتل پا نهد دامن کشان
 عاشقان خویش بیند سرخ رو / خون روان از جسمشان مانند جو
 سنگ بردارید ای فرزانگان / ای هجوم آرنده بر دیوانگان
 از چه در دیوانتان آهنگ نیست / او مهیا شد شما را سنگ نیست
عقل را با عشق تاب جنگ گو / اندر اینجا سنگ باید سنگ کو
 باز علم افراشت از مستی علم / شد سپهدار علم جف القلم؟!
 آب کم جو تشنگی آور به دست / تا بجوشد آبت از بالا و پست
 این عطش رمز است و عاشق واقف است / سر حق است این و عشقش کاشف است

 «عمانی سامانی»

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8245748734/DODAA_EJ8BATE_AAREZUH8YE_YEK_NAFAR.jpeg

 

 

 

 اجابت آرزوهای یک نفر ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
 خدا گفت: نه! رها کردن کار توست ، تو باید از آنها دست بکشی.
 از خدا خواستم شکیبایی-ام بخشد،
 خدا گفت: نه! شکیبایی زاده-ی رنج و سختی است. شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.
 از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
 خدا گفت: نه! من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.
 از خدا خواستم تا از رنجهایم بکاهد،
 خدا گفت: نه! رنج و سختی تو را از دنیا دور و دورتر، و به من نزدیک و نزدیکتر می کند.
 از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
 خدا گفت: نه! بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی ، اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز خدا گفت: نه! من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.
 از خدا خواستم یاری-ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
وَ خدا گفت: آه سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم! ...

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: اجابت، آرزوها، شکیبایی، سعادت، رنج و سختی، قرب، محبت،

نوشته شده در تاریخ شنبه 14 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8245538684/MASAB_ROOD_BE_DARYAA_5.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8245539542/MASAB_ROOD_BE_DARYAA_6.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245540250/MASAB_ROOD_BE_DARYAA_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245541218/MASAB_ROOD_BE_DARYAA_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245542176/MASAB_ROOD_BE_DARYAA_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245542800/MASAB_ROOD_BE_DARYAA_4.jpg

 

 

  ترسم این-ست که این رود به دریا نرسد ...  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد / ترسم این است که این رود به دریا نرسد
 این که آویخته از دامنه ی کوه به دشت / می خرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد
 ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ / از زمین کام بگیرد ... به من اما، نرسد
 پشت هر سنگ، درنگی ، پس هر خار، خسی / حتم دارم که به همصحبتی ما نرسد
 ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت / بی سبب نیست که حتی به تماشا نرسد
 من به هرصخره ازین فاصله می کوبم ، سر / ترسم این است که این رود به دریا نرسد

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8245388942/N8SEREDD3NS8H_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8245389434/KAB8B_KUB3DEH_1.jpeg

 

http://s7.picofile.com/file/8245390876/SHOR8YE_SHAHRE_SHAHREZAA_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8245391042/SOF8LGARYE_SHAHREZAA_1.jpg

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 اینکه مسئولان منطقه-ای آنقدر فرصت داشته باشند که علاوه بر انجام وظایف معمول و ضروری جامعه به انجام کارهای خارج از وظیفه اقدام کنند بی شک از خوش اقبالی مردمانش حکایت دارد. در خبرهای چند روز گذشته اعلام شد که در یکی از شهرهای شمالغربی ایران جشنواره برای کباب برگزار شده و کباب مخصوص آن دیار را ثبت ملی نموده اند. تازه به این بسنده نکرده معاون گردشگری رئیس جمهوری را هم دعوت نموده و طی دو روز ملت دف زده و پایکوبی کرده اند که این افتخار خجسته به نام شهرشان ثبت شده است.
  تاریخ روایت میکند کباب کوبیده،غذای مورد علاقه ناصرالدین شاه قاجار بوده است که در سفر و حضر به امر ذات اقدس شهریاری بین هزار تا دو هزار سیخ طبخ و برای پادشاه و همسران و شاهزادگان و نوکران سرو میشده است. نان سنگک و ریحان و سماق و دوغ نعناع و نارنج هم جزءلاینفک کباب خوری بود. تقریبا در همه جای ایران کباب کوبیده را یک جورطبخ کرده و یک جور هم میخورند. مگر آنکه مثل دوره مشروطه بخواهیم توضیح دهیم. نقل است هنگامیکه یکی از مشروطه گرایان در تبریز مشغول سخنرانی بوده است یکی از افرادی که چلوکبابی داشته می پرسد
مشروطه یعنی چه؟ سخنران می گوید مشروطه یعنی کباب ارزان و سپس با دستش طول کباب را نشان می دهد و می گوید کبابی به این طول خواهد بود و سپس بازویش را نشان می دهد و قطر کباب هم به اندازه قطر بازوی من خواهد بود. کباب موصوف که ثبت ملی شده فقط سیخ کباب گیری-اش بزرگ تر از سیخ های معمول است ،همین و السلام.
 از آن اتفاق که بگذریم به گفته مرحوم عمران صلاحی حالا حکایت ماست. ما که مثل مردمان خوشبخت آن دیار روسای شهرمان آنقد بیکار نیستند که به این امور پیش پا افتاده و قرتی بازی های شکم سیرانه بپردازند. اگر شهرضای ما انار مشهور و محبوبی دارد که هزاران نفر را در فصل برداشت از جایجای ملک ایران به این شهر میکشاند، مسئولیتی را متوجه مدیرانش نمیکند.
اگر کارگاه های سفالگری شهرضا به مرور کم رونق و تعطیل میشوند قرار نیست مسئولی غمخوار آنها باشد و راهکاری ارائه کند. سفالینه هایی که میتوانند علاوه بر ایجاد اشتغال پایدار به حفظ و گسترش فرهنگ این دیار کمک کنند. ویا جشنواره پخت سمنو که دولت مستعجل بود و تا آمد قوامی بگیرد در دست انداز سیاست و قدرت واژگون شد. در این شهر برای انتخاب یک شهردار ماهها تحقیق کارشناسی و دقیق انجام میشود.بعد از انتخاب و کلی سلام وصلوات و تشکر از انتخاب به جا و شایسته حضرات آقایان و علیا مخدرات، ماهها تلاش میشود تا منتخبشان را استیضاح و عزل کنند. در اقدام بعد ماهها تلاش خواهد شد تا جانشین شهردار پیدا شود. بدیهی است که هر دوره شورا چهار سال بیشتر نیست که عمده اش به همین عزل و نصب و...میگذرد. هر منتقد منصفی متوجه میشود که دیگر فرصتی برای پرداختن به اموری مانند آنچه عرض شد نمیماند. فقط دو مطلب کم اهمیت وجود دارد. یکی حق الجلسه این نشستهاست که از جیب شهروندان شریف پرداخت میشود. مثل قنات کن های میرزا آقاخان نوری که اگرچاههایی که حفر کردند به آب نرسید به نان رسید.
دیگر ترقی روز افزون دیگران و واپسگرایی شهر عقل و حکمت و فلسفه و شعر ...
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: واپسگرایی، ترقی، جشمواره کباب، کباب ارزان، امور ناچیز شهر، انتخاب شهردار، حق مأموریت،



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8245282984/M8STM8LYE_W8QE_EEYAT_1.jpg

 

 

  ماستمالی واقعیت ... 



 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s7.picofile.com/file/8245241292/F8TEMEH_ZAHRAA_MYL8DE_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245240884/F8TEMEH_ZAHRAA_MYL8DE.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245241834/F8TEMEH_ZAHRAA_MYL8DE_2.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245242350/F8TEMEH_ZAHRAA_MYL8DE_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245243268/F8TEMEH_ZAHRAA_MYL8DE_4.jpg

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 محسن مهدیان : وقتی خدمت شان رسیدیم طلیعه صادقانه و دیباچه صمیمانه سخن شان این بود: "فقرا دیگر تاب ندارند. دیگر تحمل ندارند. کار ما شده تنها یک جمله؛ "انشاالله درست میشود". پس کی؟ کی امام زمان میآید؟"
حاج عزت الله مومنی 97 سال سن دارد و شاگرد شیخ رجبعلی خیاط است. در کوچه و پس کوچه های نظام آباد سراغش گرفتیم و سری به خانه این بزرگ زدیم. خانه محقر و دو اتاق تو در تو که حالا حسینیه شده است. اتاق با پارچه سبز و کیتیبه های حسینی پوشیده شده است. هر هفته برای اهالی محل، محفل اخلاق دارد. گوشه حسینیه نیز تختی است که پیرخوش دل و راز آلود ما، بر آن استراحت می کند.
همراه با جمعی به دیدار این "بزرگ زاهد کوه" رفتیم. منبری مختصر که یک سینه عرفان عملی داشت. منبرهم نبود؛ شاید گعده ای دلنشین و دوستانه؛ آنهم رفیقانه هایی به قدمت ده ها سال سابقه آشنایی. راه نشین سخنش شدیم. حرفهایی ساده که بجای زبان از قلبش می جوشید. همه سفره و رزق این منبر پر رقائق یک جمله بود. "حرف برادر مومنت را بشنو و دلش را شاد کن."
"
خدمت کن به هر طریقی که می توانی. یار فقرا و محتاجان باش." وقتی با صدای بلند این شعر را می خواند، حسینیه و وجود مهمانان آکنده از صداقت و صفا می شد: " تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن/به دَمی یا دِرَمی یا قلمی یا قدمی
به محضر استاد که رسیدیم؛ با دمی پر آه رو به جمع گفت: "دوست دارم به شما ها خدمت کنم." گویی سالهاست ما را می شناسند. می گفت: "خدایا کاری کن خادم این بچه ها باشم."
همه دین ورزی برایش خدمت به خلق بود. خدایی شدن را با مردم نشستن می دانست. این میزان تاکید بر شاد کردن دل مومن اشاره داشت به آن روایت از معصوم که
هرکس دل مومنی را شاد کند ما اهل بیت را شاد کرده است.
استاد دوست داشتنی ما با کلامی ساده و همه فهم، توجه جمع را به یک نکته اساسی جلب کرد و ان اینکه"خدمت را باید از برادر مومنت آغاز کنی." وقتی از استادش شیخ رجبعلی خیاط نیز می گفت اشاره به همین فریضه داشت.
از شیخ رجبعلی هم که حرف می زند سرش را می انداخت پایین. گویی رسم ادب است. می گفت: " من شاگرد شیخ رجبعلی خیاط نیستم. مرا رها کنید.
شاگرد شیخ رجبعلی خیاط مرحوم مرشد چلویی بود که لقمه کباب می گرفت و دهن بچه یتیم می گذاشت. اما من حتی نمی توانم الان دل شما ها را شاد کنم."
می گفت شیخ می خواست با خیاطی، عالم را اصلاح کند. او می خواست ادم بسازد تا دلی را شاد کند. به تعبیر
صائب: تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است/ عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد
باز مجدد با صدایی محزون و در حالی که صورتش را با دو دست گرفته بود می گفت: "اما من نمی توانم. منتظرم بروم تا کسی که می تواند کار کند بیاید."
فریاد می زد و زبانه های آتش افسوس از سینه اش بلند بود: "
امام زمان کسی را ندارد برایش کار کند. یک مشت رفیق دست و پا چلفتی مثل من دارد که هیچ کاری ازشان ساخته نیست. اسلام غریب است."
مجدد سکوت می کرد و باز می گفت: "البته هستند. در میان کارمندان و آهنگران و بناها و در این بیمارستان ها و جاهای دیگر مشغول کارند. این ها با امام زمانند. مشغول خدمتند."
یاد خاطره ای از حاج عزت الله افتادم. نقل شده وقتی دستشویی های جمکران گرفته بود، آستین و پاچه شلوار بالا زد و در شرایطی سخت راه چاه دستشویی ها را باز کرد. و وقتی بیرون آمد گفته بود به امام زمان بگویید اسم مرا جز توالت شورها بنویسد.
و اما شاه بیت روشن و روح بخش کلامش به اینجا رسید که شیخ رجبعلی دنبال ساخت آدم بود.
آدم وقتی آدم است که حرف دل برادر مومنش را بشنود و برایش کاری کند. و اما ما چقدر حرف دل رهبرمان را شنیدیم و برایش کار کردیم؟
و البته پس زمینه همه حرف هایش اضطرار واقعی بود. اضطرار در وجودش موج می زند. همان اضطراری که برای دعای در امر فرج حضرت صاحب پیش نیاز ضروری استغاثه هاست. همان اضطرار واقعی برای رهایی و نیاز به حضور منجی. می گفت: "
اگر کاری از دستت بر نمی آید شب هنگام از خواب بیدار شو و زار بزن. بگو دیگر نمی توانم. خدایا کاری کن."
بازگشتم به ابتدای سخنش. چه زیبا و صمیمانه دعا می کرد. درک حقیقی اضطرار های آخرالزمانی درچهره اش بود وقتی می گفت "فقرا صبرشان سر آمده است. چرا آقا نمی رسد؟"
از اتاق حاج عزت الله که بیرون آمدیم خبرنگارما مختصری با تاخیر آمد. از ماجرای تاخیر پرسیدم که با حال حیران و به تعبیر خودش "مو به تنش سیخ شده بود" که گفت:
امروز حواسم به جلسه نبود. همه فکرم مشغول مراسم ازدواج چند روز آینده ام بود. هنگام خداحافظی حاج عزت الله در گوشم گفت: "نگران برنامه ازدواجت نباش. درست می شود."

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s5.picofile.com/file/8169930076/EM8M_XOMEYNY_QONUT_1.JPG

 

http://s3.picofile.com/file/8201143592/NAM8ZE_RAZMANDEG8N_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8245140300/NAM8ZE_RAZMANDEG8N_4.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245141384/NAM8ZE_RAZMANDEG8N_5.jpg

 

 

 

  حکایت آزادگان دربار ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 پادشاهی را وزیری عاقل بود از وزارت دست برداشت. پادشاه از دگر وزیران پرسید وزیر عاقل کجاست؟ گفتند از وزات دست برداشته و به عبادت خدامشغول شده است.
پادشاه نزد وزیر رفت و از او پرسید از من چه خطا دیده ای که وزارت را ترک کرده ای؟
گفت از پنج سبب:
اول: آنکه
تو نشسته می‌بودی و من به حضور تو ایستاده می‌ماندم اکنون بندگی خدایی می‌کنم که مرا دروقت نماز هم ، حکم به نشستن می‌کند.
دوم: آنکه
طعام می‌خوردی و من نگاه می‌کردم اکنون رزاقی پیدا کرده‌ام که اونمی خورد و مرا می‌خوراند.
سوم: آنکه
توخواب می‌کردی و من پاسبانی می‌کردم اکنون خدای چنان است که هرگز نمی‌خوابد و مرا پاسبانی می‌کند.
چهارم: آنکه
می‌ترسیدم اگر تو بمیری مرا از دشمنان آسیب برسد اکنون خدای من چنان است که هرگز نخواهد مرد و مرا از دشمنان آسیب نخواهد رسید.
پنجم: آنکه
می‌ترسیدم اگر گناهی از من سرزند عفو نکنی،
اکنون خدای من چنان رحیم است که هر روز صد گناه می‌کنم و اومی بخشاید.

خدایا مارا یک لحظه به حال خود وامگذار ... 

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8204980268/FES8DE_MASUL3N_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8232017818/MAF8SEDE_EQTES8DY_D8NE_DOROSHTHAA_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8231857526/MAF8SEDE_EQTES8DY_OZ8E_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8238342442/B8BAKE_ZANJ8NY_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8238342784/B8BAKE_ZANJ8NY_5.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8238345384/B8BAKE_ZANJ8NY_8.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8245036318/SHAHR8M_JAZ8YERY_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8245036742/AHMADYNEJ8D_NAZARSANJY_1.jpg

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


  به گزارش ایسنا، دکتر صادق زیبا کلام ، استاد دانشگاه، در روزنامه «قانون» نوشته است: اگر کسی مدعی آن شود که از زمان پایان قاجارها یعنی قریب به 90 سال گذشته، در هیچ مقطعی چنین فساد لجام‌گسیخته‌ای در ایران وجود نداشته است، فکر نمی‌کنم سخنی به اغراق گفته باشد. در حقیقت ما هیچگاه شاهد چنین فساد دولتی با این حجم که در فاصله سال‌های 84 تا 92 در کشور اتفاق افتاد، نبوده‌ایم.
 حال سؤالی که مطرح می‌شود این است که با توجه به اینکه چهره‌ها و مسئولانی که در این مقطع تاریخی قدرت را در دست داشتند حسب ظاهر باید افراد متدین و اصولگرایی بوده باشند،
چرا باید با وجود چنین افرادی چنین حجمی از فساد در کارخانه‌ها، بانک‌ها یا ارگان‌ها و سازمان‌های دیگر شیوع پیدا کرده باشد؟
فروش هوا، زمین و جنگل چطور می‌توانسته اتفاق افتاده باشد؟ فسادی که نمی‌توان سرمنشاء آن را فقر دانست، چون بر اساس آمار و اطلاعات درآمد کشور در این هشت سال به اندازه کل درآمدهای کشور از ابتدای قرن بیستم تا همین سال‌های اخیر بوده است. یعنی در این مدت به اندازه قریب به 100 سال درآمد نفتی داشته‌ایم.
 برای علت و چرایی این قضیه من دو دلیل می‌توانم ذکر کنم؛
دلیل اول پاسخگو نبودن نهادهای بالاتر در کشور است. بالاخره این پرونده‌ها و فسادها در خلاء که اتفاق نیفتاده است. این‌ها در دولت اصولگرایان و در مقطعی اتفاق افتاده است که دولت، مجلس و سایر نهادها دست اصولگرایان بوده است و آنها نه‌تنها دارای بخشی از قدرت بلکه صاحب بیشترین ارکان آن بوده‌اند اما امروز بابت این فسادهایی که یکی پس از دیگری برملا می‌شود اصلا پاسخگو نیستند. بنابر
این فقدان نظام پاسخگویی در کشور ما سبب بروز چنین فسادهایی شده و ممکن است باز هم شاهد آن باشیم.

 عامل دومی که معتقدم نقش پررنگی در به‌وجود آمدن چنین فسادهایی دارد، اقتصاد دولتی حاکم بر ایران است. در کشور همه‌چیز در دست دولت است. بانک‌ها، نفت، گاز، پتروشیمی، صنایع بزرگ، راه‌آهن، همه و همه در اختیار دولت است و متاسفانه تجربه تاریخ بشر نشان داده است که هرجا که اقتصاد دولتی شود دیر یا زود فساد در آن رخنه خواهد کرد.
 الان بزرگ‌ترین مشکل اقتصاد چین فساد است و در ایران هم که اقتصاد دولتی دارد بزرگ‌ترین مشکل آن فساد اقتصادی است. بنابراین من فکر می‌کنم
به جای اینکه بگوییم قوه قضائیه باید شدیدتر عمل کند باید از خود سؤال کنیم که تا به کجا باید چنین اقتصادی را اصلاح نکنیم؟ این اقتصاد است که مولد فسادهای بزرگ است. من در عجبم از اصولگرایانی که تحصیلاتشان در حوزه اقتصاد است و مدام در حال فریاد و نامه نوشتن هستند اما یک‌بار به این فکر نمی‌کنند که چرا چنین حجم از فساد در کشوری مانند هند نیست؟
بنده معتقدم مادامی که اقتصاد دولتی در ایران حاکم باشد فساد جزو گریزناپذیر چنین اقتصادی خواهد بود.


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: فساد دولتی، درآمد نفتی، پاسخگویی، دولت اصولگرایان، اقتصاد دولتی، هند، کل درآمدهای ایران،



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s5.picofile.com/file/8116016418/H8SHEMY_RAFSANJA8NY_A_VA_EM8M_XOMEYNY_1.jpg

 

http://s5.picofile.com/file/8116016500/H8SHEMY_RAFSANJA8NY_A_VA_AAYATOLL8H_X8ME_NE_EE_1.gif

 

http://s7.picofile.com/file/8244906392/RAFSANJ8NY_X8MENE_EE_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8244906500/RAFSANJ8NY_X8MENE_EE_1370_1.jpeg

 

 

   چه خوشمان بیاید چه نیاید ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 روایت دکتر رسول بابایی _ نقل از روزنامه هفت صبح بدین شرح است : این شگفت انگیز است!. این همنوایی و همزبانی با زبان نسل جدید عجیب است. بارها گفته ایم و ابایی هم از تکرارش نداریم که سیاست های اقتصادی آقای هاشمی در دوران دولت کارگزاران و همین طور سختگیرهای شدید اجتماعی و فرهنگی آن سال ها و دست اندازی در هویت تهران توسط شهردار مورد علاقه هاشمی رفسنجانی را دوست نداریم. دیدگاه انتقادی ما نیازی به تکرار ندارد ، اما نمی توانیم از تحسین شیوه های متنوع سیاست ورزی او از همکلامی شگفت او با تغییرات جامعه و از قدرت او در احیای برند سیاسی اش که به روایت دکتر رسول بابایی به یک مگابرند تعیین کننده بدل شده است چشم بپوشیم و تحسینش نکنیم . مرد 81 ساله سیاست ایران در سوگ آیت الله واعظ طبسی چنین توئیتی را منتشر ساخته است : رفیق روزهای تنهایی ام بود . رفیقی که تا آخر پای رفاقتش ایستاد. خداحافظ رفیق روزهای سخت. خداحافظ!
این توئیت سرحال و امروزی در شبکه مجازی واکنش های خود جوش مضاعفی را به همراه داشت. گروهی آن را با ادبیات مسعود کیمیایی مقایسه کردند . گروهی رد پای ترانه های محسن چاوشی را در آن جستند و ... اما هرچه هست این ادبیات مرد کهنه کار سیاست ایران است که بدون استفاده از شعارها و کلمات مطنطن به زبان مردم کوچه و بازار از دوری رفیقش می گوید . اصولگرایان برای درک اشتباهات خود باید به لحن و ادبیات شخص هاشمی و نه هیچکس دیگر دقت کنند چرا که
او خود یک نفره یک رسانه است .چه عقایدش را دوست داشته باشید چه نه !
.

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8244838292/NAQDPAZEERY_5.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8244838934/NAQDPAZEERY_4.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8244839326/NAQDPAZEERY_3.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8244839734/NAQDPAZEERY_3_jjpeg.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8244840268/NAQDPAZEERY_2jpg.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8244840984/NAQDPAZEERY_1.jpg

 

 



  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


 نامه صادق زیباکلام به امام‌جمعه بندرعباس :
بسمه‌تعالی
حضرت حجت‌الاسلام غلامعلی نعیم‌آبادی
امام‌جمعه محترم بندرعباس
با سلام و تحیات، در بیانات ارزشمندتان به‌عنوان سخنران اصلی قبل از خطبه نمازجمعه امروز تهران، نمازگزاران و بالطبع سایر
مخاطبین را دعوت کردید به مطالعه دو کتاب که توسط دو نویسنده آمریکایی اخیراً انتشاریافته و به فارسی ترجمه‌شده‌اند. فرمودید که این دو کتاب واقعیت‌های عریان جامعه آمریکا را از زبان خود آمریکایی‌ها تشریح می‌کنند که چگونه این کشور مملو از ظلم، فساد، خشونت، نابرابری، یک درصد مالک ثروت و قدرت و ۹۹درصد در فقر، تبعیض نژادی و...غیره است. البته قبل از حضرت‌عالی جناب آقای دکتر سعید جلیلی هم در هفته‌نامه «مثلث» به ایرانیان مطالعه این آثار را توصیه کرده بودند. جنابعالی تأکید داشتید که مطالبی که پیرامون تباهی جامعه و نظام آمریکا در این دو کتاب آمده نه توسط مخالفین یا دشمنان آن کشور بلکه توسط خود آمریکایی‌ها به رشته تحریر درآمده است.
جناب نعیم‌آبادی بزرگوار، حکایت این دو کتاب که نقل محافل «آمریکاستیز» در ایران شده حکایت «دیدن مو و ندیدن پیچش» آن است؛ حکایت «دیدن ابرو و ندیدن اشارت‌های» آن است. جنابعالی و دکتر جلیلی این دو کتاب را می‌بینید که نویسندگان آمریکایی آن‌ها به ‌زعم شما و همفکرانتان‌ همه پلیدی‌ها و تباهی‌های آمریکا را در آن‌ها تشریح کرده‌اند؛ و
با شادی و هیجان جامعه را دعوت می‌کنید که این آثار را بخوانند و ببینند که آمریکا چه جامعه فاسد و در حال تباهی و سقوط است؛ اما «پیچش مو» و «اشارت‌های ابرو» را نمی‌بینید.
این را نمی‌بینید که در کشور آمریکا و علیرغم همه تباهی‌ها و مفاسدی که به آن نسبت داده می‌شود، می‌توان آثاری منتشر نمود که از صدر تا ذیل آن نظام را به زیر سؤال ببرند بدون آنکه نویسنده مورد هیچ مواخذه‌ای قرار گیرد. نویسنده نه متهم به «تبلیغ علیه نظام» می‌شود و نه به‌واسطه آنکه مطالبشان مورداستفاده و بهره‌برداری مخالفین آمریکا قرارگرفته متهم به «دادن اطلاعات به بیگانگان» یا «دشمن» می‌شوند. نه کسی در آمریکا آن‌ها را «نفوذی» خطاب می‌کند یا به آن‌ها برچسب «مرعوب»، «وابسته»، «عامل بیگانه»، «مزدور»، «سرسپرده»، «خودفروخته»، «نوکر و حقوق‌بگیر ایران اسلامی»، «خائن»، «وطن‌فروش»... زده می‌شود. درعین‌حال اداره کل ممیزی کتاب «وزارت ارشاد آمریکا» هم جلوی انتشار کتاب را نمی‌گیرد؛ و نه بعد از انتشار کتابی که آن‌همه علیه آمریکاست که در نماز جمعه ایران که با «مرگ بر آمریکا» آغاز و با «مرگ بر آمریکا» پایان می‌یابد خواندن آن به نمازگزاران توصیه می‌شود، دادستانی انقلاب واشنگتن علیه نویسنده تشکیل پرونده می‌دهد.
جناب نعیم‌آبادی بزرگوار،
اگر نظام آمریکا علیرغم همه تباهی‌ها که شما و همفکران «آمریکاستیز»تان در ایران به آن نسبت می‌دهید نه‌تنها همچنان سرپاست و اثری از سقوط در آن بچشم نمی‌خورد بلکه همواره هم توانسته تمامی بحران‌ها و معضلاتی که با آن مواجه می‌شود ازجمله بحران اخیر «وال‌استریت» را پشت سر بگذارد به‌واسطه همین ظرفیت نقدپذیری شگفت انگیزش است.
به‌واسطه آن است که در جریان بحران اخیر و علیرغم ماه‌ها تظاهرات، راه‌پیمایی‌های ده‌ها هزارنفری، اعتراضات و ناآرامی‌های گسترده خیابانی، نه خون از بینی کسی جاری شد، نه احدی به اتهام «اقدام علیه امنیت کشور» محاکمه شد و نه معترضین به دشمنان آمریکا نسبت داده شدند. جنابعالی و آقای دکتر سعید جلیلی آن کتاب‌ها را با خوشحالی و هیجان می‌بینید که به‌زعم شما سراپای نظام و جامعه آمریکا به زیر سؤال برده‌اند، اما چشمانتان را بروی این نکته ظریف می‌بندید که نویسندگانشان بعد از انتشار آن‌ها چگونه آرام سر بر بالین می‌نهند و احدی به‌عنوان زندانی «ضد امنیتی» در جامعه‌شان در زندان به سر نمی‌برد.

ایام به کام باد
صادق زیباکلام
بیست و نهم اسفند یک هزار و سیصد و نودوچهار

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها: نقد پذیری، جامعه آمریکا، تبلیغ علیه نظام، عامل بیگانه، وطن‌فروش، وال‌استریت، معترضین،




نوشته شده در تاریخ شنبه 7 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8244738784/XODPASANDY_1.jpeg

 

http://s4.picofile.com/file/8182589484/XODX8H_MOTEKABBER_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8232668850/XOSHBAXTY_3.jpeg

 

 

    فقط ما بودیم ... 

 

 خلق شد آدم و... ناگاه فقط ما بودیم!
 بر زمین آمد و همراه ، فقط ما بودیم!

 قرن ها شد سپری، اهل صلاح و صلوات
 بین صد ملت گمراه ، فقط ما بودیم!

 تا که شد نوبت تغییر و تحول ، آن گاه
 عاقل و بالغ و آگاه ، فقط ما بودیم!

 انقلابی که به پا گشت ، ز ما برپا گشت
 دشمن ظالم و حق خواه فقط ما بودیم!

 همه بودند در آغاز... و زیادی بودند!
 دستشان گشت چو کوتاه ، فقط ما بودیم!

 بعد از آن، درپی همراهی یک «دولت پاک»
 خورده صدها غم جانکاه ، فقط ما بودیم!

 دور سر ، «هاله ای از نور» فقط ما دیدیم
 در شب تار وطن ، ماه ، فقط ما بودیم!

 دیگران باطل و درباری و مزدور شدند
 دشمنان فرح و شاه فقط ما بودیم!

 آن که از اول خلقت ، به خدا ایمان داشت
 سجده ها کرده به درگاه فقط ما بودیم!

 چاق و فربه شده هر آدم دنیا طلبی
 لاغر و عارف بالله فقط ما بودیم!

 کل دارایی و سرمایه ما «فرهنگ» است
 دور از سکه و زر، آه ، فقط ما بودیم

 گوشه فقر نشستیم و قناعت کردیم
 فارغ از منزلت و جاه فقط ما بودیم!

 آن که هرگز ندویده است پی پست و مقام
 یا پذیرفته به اکراه ، فقط ما بودیم

 حقمان است که ده شغل و صد عنوان داریم
 دلمان خواسته ، دلخواه فقط ما بودیم!

 اگر اصلاح طلب ها همه «خودشیفته» اند
 «متواضع» چو پر کاه فقط ما بودیم!


 «محمدحسین روان بخش»

 



 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 6 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8244627042/LOQMEYE_BOZORGTAR_AZ_DAH8N_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8244643700/X3SHFAM8EE_1.jpg

 

 

  وقتی کارهای بزرگ را به آدمهای بسیار کوچک واگذار میکنند ... 

  

 حتما میدونید که منظور از «آدمآی کوچیک» ، چیزی مثل کوتوله-های «سفرهای گالیور» نیست ، بلکه «مغز-فندقی»-هایی هستند کوتاه-فکر که افق «دید» یا بصیرت-شون از نوک دماغ-شون پیش-تر نمیره وَ صفات وُ خُلق وُ خوی-شون این طوریه :

 «همیشه باید عده-ای مثل غلام زر-خرید وَ نوکر دست به سینه-شون باشن».

 «یک اخلاق ِ گـَنــد دیگه-شون "خود-محوری" وَ "خود-سَری"-یــه! کسی رو غیر از خودشون قبول ندارن وَ از "مسئولیت پذیری" وُ پاسخگویی بیزارن! حتی اگه "دار وُ ندار" ملتی رو بر باد داده باشن» ...

 «به خودشون حق میدن که هر مخالفی رو سرکوب کنن» ... «نسبت به هر نقدی وُ انتقادی ، حالت تهاجمی دارن» ...

 «نسبت به "کاسه-لیسان" وُ "پاچه-لیسان" آستان ِ "ملوکانه"-شون کاملا متعصبَند وَ یک جور احساس ِ "ارباب-نوکری" دارن»! ...

 «هر قانونی که باب ِ میل-شون نباشه رو زیر پا میذارن». «بدتر از همه ، اهل عذرخواهی ، تشکر ، وَ ازین جور مقولات نیستن» ؛ «خراب-کاریهاشونو به گردن دیگران میذارن وَ اگه کار خوبی هم انجام شده ، به حساب خودشون»! ...

 «در دروغگویی وَ افترا رقیب ندارن! تو روز ِ روشن ، سیاه رو سفید جلوه میدن وَ بالعکس» ...

 «در گول زدن دیگران استادن! خصوصا آدمای عوام وُ ساده رو ... چرچیل هم اگه زنده بشه حریف زبون-بازی وُ پُر رویی-ش نمیشه»! ...

 «همیشه تلاش میکنه که هر چه بیشتر طرفدار برای خودش بسازه وُ خام-شون کنه ؛ اونقدر خام که خیلی راحت کولی بده» ...

 «ظرفیت شوخی وُ مزاح رو ندارن ، ولی اگه جرأت کنن هر کسی وُ هر مقامی رو دست میندازن وَ تمسخر میکنن».

 «بخاطر منافع خودش ، هر کس وُ هر چیزی رو حاضره فدا کنه ، در توجیهاتش هم بی-رقیبه ؛ یک "ماکیاولیست" تمام عیار» ...


 عـبـــد عـا صـی  


برچسب ها: آدمهای کوچک، کارهای بزرگ، کوتاه فکر، ارباب رعیتی، خود محوری، مسئولیت پذیری، عوام فریبی،



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  جامعه-ی طبقاتی همه چیزش طبقاتیه ... 

 

http://s7.picofile.com/file/8244576726/J8ME_EYE_TABAQ8TY_HAMEH_CH3ZESH_TABAQ8TYEH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8244577142/AADATPAZ3RYE_AADAMHAA_1.jpg

 

 
 

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8228743392/DELV8PAS8NE_TAXR3BCHY_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8237858918/TONDRAVY_3.jpeg

 

 


 محبوب یا منفور؟

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 نتیجه‌ی نظرسنجی سایت خبرآنلاین  جالب بود. حتی اگر محبوب‌تر بودن هاشمی از بین سیاستمدارهای فعلی قابل پیش‌بینی بوده باشه اما این که از شخصیت‌های محبوب هنری و ورزشی هم با این فاصله جلوتر باشه احتمالا خیلی‌ها رو غافلگیر کرده. البته این آرا متعلق به مردمی هست که به اینترنت دسترسی دارند و اهل مطالعه و پی‌گیری اخبار روز هم هستند. شاید در بین مردم اقشار دیگر، نتایج این نظرسنجی کاملا متفاوت باشه.
این محبوبیت قطعا با فشارها و حمله‌های اخیر بی‌ارتباط نیست. به عبارت دیگه هاشمی بخش عمده‌ای از این محبوبیت رو مدیون آقای احمدی‌نژاده. گرچه احمدی نژاد از طریق تقابل با هاشمی تونست طرفداران پر و پاقرص زیادی جمع کنه اما مدت‌هاست که این ترفند، کارکرد عکس پیدا کرده. البته این منحصر به احمدی‌نژاد نیست بلکه اصولا حمله به هاشمی از طرف هر شخص یا جناحی که باشه دیگه بر محبوبیت هاشمی اثر منفی نداره! نه تنها اثر منفی نداره بلکه ممکنه هاشمی رو محبوب‌تر هم بکنه!
هاشمی از میون آتیش رگبار سی‌ساله تخریب رد شده و انگار مثل فولاد آبدیده ضد ضربه شده. دیگه هیچ شایعه یا انتقادی نمونده که علیه‌اش نگفته باشن. از دزدی و قتل و خیانت، همه رقم اتهام خورده. رییس دولت رسمی کشور اومده تو تلویزیون رسمی کشور، به دزدی متهمش کرده. از این بالاتر دیگه چی می‌تونه باشه؟ می‌گن چیزی که آدمو نکشه، قوی‌ترش می‌کنه و این اتفاقی هست که ظاهرا برای هاشمی افتاده.
یک جایی اواخر کتابِ "مصلحت‌ها و حقیقت‌ها" (1378)، مسعود سفیری سوالی می‌پرسه با این مضمون که چرا در برابر این اتهامات از خودتون دفاع نمی‌کنید؟ و هاشمی جوابی می‌ده با این مضمون که نیازی نیست بالاخره این گرد و غبارها می‌خوابه و تاریخ، حقیقت رو بر ملا می‌کنه.
این نظرسنجی رو هم که بذاریم کنار، آخرین انتخاباتی که هاشمی درش شرکت کرده بود یعنی انتخابات خبرگان 1386، آرای بسیار بالای هاشمی نشون می‌داد پایگاه مردمی قابل توجهی داره. حتی توی همون انتخابات 1384 دور اول هم هاشمی اول شده بود. اما چرا با تمام این شواهد روشن به نظر میاد هاشمی در جامعه محبوب نیست؟
به نظر من دو تا دلیل داره. اول این که هاشمی همون قدر که جاذبه‌اش بالاست دافعه‌اش هم بالاست! یعنی دشمن و مخالف هم زیاد داره. دلیل دوم این که مخالفان هاشمی، از موافقانش بسیار پرسروصداتر هستند. مخالفان هاشمی عمدتا مدعیان قدرت‌اند (رقبا) که هم امکانات و رسانه‌هاشون بیشتره و هم انگیزه‌هاشون قویتره. چه در داخل ایران چه خارج ایران. بنابراین فریادشون بلندتره. در مقابل موافقان هاشمی، گرچه پرتعدادترند اما نه امکانات طرف مقابل رو دارند و نه چندان انگیزه‌ای برای سروصدا دارند. حمایت اینها یک حمایت ملایم و آرومه. این ملایمت، هم به خاطر فقدان انگیزه‌ی قوی برای حمایت هست و هم به خاطر منش و ماهیت این آدم‌ها. چراکه اصولا آدم‌های احساسی و تندمزاج، نمی‌تونن موافق هاشمی باشن.
طرفداران و موافقان هاشمی، از نوعی که به خاطرش بیان تو خیابون و شعار بدن و سینه سپر کنن نیستند اما، به خاطر سطح آگاهی و تفکرشون، و حتی مهارتهاشون، تاثیرگذاریشون در جامعه عمیقتره.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s7.picofile.com/file/8244387384/ESKANDARE_MAQDUNY_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8244387618/AAQ8MOHAMMAD_X8NE_Q8J8R_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8244387826/FAT_HALISH8H_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8244388368/N8SEREDD3NSH8H_1.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8244388668/SARD8R_SEPAH_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8244388850/MOHAMMAD_REZAA_PAHLAVY_1.jpeg

 

http://s6.picofile.com/file/8244389292/EST8LYN_1.jpg

 

 

  عالـِم احمق وَ پادشاه مادام العمر ...

 _ میگن که تو یکی از عالم-ترین مردم این کشورها هستی!؟

 _ شاید که بآشم ، از حرف وُ عمل بشر میشه اینو فهمید.

 _ اگه اینطوره که میگی ، بگو که چطور می-تونم تا زنده-م پادشاهی کنم ، بعد از منم پسرآم به سلطنت برسن.

 _ این که میخوای نشدنی نیس ، ولی سخته وُ راه وُ روشآیی داره.

 _ من مرد سختی وُ جنگم ...

 _ مرد سختی وُ صبر بد نیس ، اما جنگ-طلبی کارتو خیلی سخت-تر میکنه. جنگ طلبی بدون ظلم نمیشه ، ظلم هم آفت ریشه-ی حکومته.

 _ مثلا تا چه حد لطمه میزنه.

 _ انقدر که حساب وُ کتاب دقیقی نداره.

 _ خب ، کمتر ظلم میکنم ...

 _ شاید این راه بهتری باشه ، وزیر وُ وکیل وُ داروغه وُ گمآشته-هات چی؟

 _ همه-شون تحت ِ امر خودم هستن.

 _ هیچ فکر کردی که مقام وُ قدرت رو اگه مهار نکنی ، خیلی زود فساد میآره؟

 _ نمیذاریم کار به اونجاها بکشه ... هر فاسدی رو با دَم ِ تیغ از بین می-بَریم.

 _ حالا اگه این فاسد ، پسرت باشه ، فامیلت باشه ، رفیقت باشه ، یا اصلا شخص خودت باشه چیکار میکنی؟

 _ به هیچ کس رحم نمیکنم! ...

 اگه خودت باشی چی ی ی؟

 _ خودم؟ خودم ، خودم! پآ آ دشآم ... از این سامورایآی دیوونه نیستم که «هاراگیری» کنم! ...

 _ ولی شرط اصلی حکومت پاینده ، اینه که همه چیز رو از خودت شروع کنی.

 _ آخه عالـِم احمق! خودم پادشآم. کی گفته تو عالم بزرگی هستی!؟ آ آ آی جلا آ آد ... 

 


 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 فروردین 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  چطور احمقی همه را خانه-خراب میکند! ...

 

http://s7.picofile.com/file/8244343176/K8QAZB8ZYE_MOD3R8N_1.jpg

مـــدیـــران آیـنـــده ســـاز ...

http://s6.picofile.com/file/8244343568/H8LUYE_X8BZADEH_1.jpg

هالوی خواب-زده ...

http://s6.picofile.com/file/8244343892/ASRE_ZOLMAT_1.jpg

عصر ظلمت ...

http://s7.picofile.com/file/8244344718/CHETOR_MARDOM_RAA_X8NEHXAR8B_M3KONAND_1.jpg

چطور احمقی همه را خانه-خراب میکند! ...

 

 

 



 عـبـــد عـا صـی




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :