http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ... - مطالب مهر 1395



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ جمعه 30 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  صد وُ سی وُ هفت میلیون دلار برای هیچ  وُ پوچ ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s8.picofile.com/file/8271450192/DAKALE_NAFTY_JOSTEJOO_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8271450526/DAKALE_NAFTY_E_QEYB_SHODEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8271450892/DAKALE_NAFTY_JOSTEJOO_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8271451276/DAKALE_NAFTY_FORUSHANDEH_W8SETEH_1.jpg

 

http://donya-e-eqtesad.com/SiteKhan/919748

 

http://s8.picofile.com/file/8271451734/DAKALE_NAFTY_FORUSHANDEH_W8SETEH_2.jpg

 

http://donya-e-eqtesad.com/SiteKhan/919748

 

 تاریخ خبر: 28/07/1395
 

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران :

   سخنگوی کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی با اشاره به حیف ومیل ۱۳۷ میلیون دلار از بیت‌المال در جریان خرید دو دکل نفتی، خواستار اقدام عاجل و قاطع قوه قضاییه و صدور احکام برای متخلفان شد.
 به گزارش جماران، بهرام پارسایی در گفت‌وگو با ایلنا، با انتقاد از عدم صدور احکام تخلف‌های صورت گرفته در پرونده دکل‌های نفتی اعلام کرد: یک شرکت واسطه‌ای بدون هماهنگی با مالک اصلی دکل نفتی به‌نام «فورچونا» با شرکت تاسیسات دریایی ایران وارد مذاکره شده و اقدام به عقد قرارداد فروش می‌کند
و این درحالی است که اساساً دکلی در کار نبوده است.
 پرداخت ۸۷ میلیون دلار در ازای دکلی که وجود خارجی نداشت
 او گفت: شرکت تاسیسات دریایی در دولت قبل پیش از این‌که مشخص شود شرکت واسطه‌ای «DEAN» مالک واقعی این دکل نفتی بوده یا خیر، جهت خریداری این دکل نفتی،
قراردادی به مبلغ ۸۷ میلیون دلار امضا می‌کند و این درحالی است که قیمت کارشناسی این دکل نفتی ۶۶ میلیون دلار بوده و درعمل مبلغ ۲۱ میلیون دلار بیشتر از قیمت واقعی پرداخت می‌شود. این در حالی است که
اساساً دکلی در کار نبوده و باتوجه به این‌که شرکت «DEAN» مالک این دکل نبوده، هرگز دکلی تحویل شرکت تاسیسات دریایی ایران نمی‌شود.
 سخنگوی کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: در جریان عقد قرارداد، برخلاف عرف رایج حسن انجام کار درنظر گرفته نمی‌شود و
مسئولان خرید شرکت تاسیسات دریایی حتی از سند مالکیت دکل را از فروشنده درخواست نمی‌کند که این مسائل به روشنی نشان می‌دهد این معامله درپی یک تبانی مالی انجام شده و ۸۷ میلیون دلار از بیت‌المال به‌راحتی به این شرکت داده می‌شود.
 او گفت: درصورتی که شرکت «DEAN» مالکیت دکل «فورچونا» را در اختیار داشت، باید علاوه بر درنظر گرفتن مبلغی به‌عنوان حسن انجام کار، بخشی از مبلغ خرید دکل پس از تحویل پرداخت می‌شد که
باتوجه به این‌که این مسائل رعایت نشده، می‌توان مدعی شد مسئولان وقت که در سال ۹۱ اقدام به عقد قرارداد خرید این دکل می‌کنند چندان از این موضوع بی‌اطلاع نبوده‌اند.
خرید «گلوبال‌پرل» پس از طوفان کاترینا
 نماینده اصلاح‌طلب مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی با بیان این‌که هم‌اکنون پرونده دکل «فورچونا» در کمیسیون اصل نود مجلس و همچنین قوه قضاییه درحال بررسی است،
به قرارداد خرید دکل نفتی دیگری نیز اشاره کرد و گفت: دکل نفتی «گلوبال پرل» که در جریان طوفان کاترینا دچار خسارت سنگین شده بود، در سال ۲۰۰۷ میلادی (حدود سال‌های ۸۶ تا ۸۷) به قیمت ۳۷ میلیون دلار خریداری و برای انجام تعمیرات به شارجه منتقل می‌شود اما به‌دلیل تحریم‌ها هیچ شرکتی حاضر به همکاری برای انجام تعمیرات نمی‌شود.
پرداخت ۷ میلیون دلار برای نگهداری از دکل بلااستفاده
 پارسایی ادامه داد:
این دکل نفتی تا حدود دو سال پیش بلاتکلیف باقی می‌ماند و مبلغ ۷ میلیون دلار نیز به‌منظور هزینه‌های نگهداری آن به شرکتی در شارجه پرداخت می‌شود و درنهایت این شرکت اعلام می‌کند که درصورت ادامه این روند منهدم خواهد شد.
 زیان ۵۰ میلیون دلاری دکل «گلوبال‌پرل»
 سخنگوی کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی همچنین گفت:
در نهایت بنابر کارشناسی‌هایی که اخیراً انجام شده، این دکل حدود ۴ تا ۵ میلیون دلار قیمت‌گذاری می‌شود و این در حالی است که از سال ۸۶ تا کنون حدود ۴۴ میلیون دلار به‌منظور خرید و نگهداری این دکل هزینه شده که ضرر و زیان حاصل از آن با احتساب تورم و قیمت دلار به‌مراتب بیش از ۵۰ میلیون دلار خواهد بود.
 او گفت:
مشکل اینجاست که چرا نسبت به این پرونده‌ها که تخلف در آن محرز بوده و متخلفان نیز شناسایی شده‌اند، اقدامی انجام نمی‌شود.
 پرداخت ۱۳۷ میلیون دلار از بیت‌المال برای دو دکل مفقوده
 نماینده اصلاح‌طلب مردم شیراز یادآور شد: درحالی در چند ماه گذشته انتقادهای فراوانی درخصوص فیش‌های حقوقی نامتعارف مطرح شده که کل مبلغ این دریافتی‌ها حدود ۲۰ میلیارد تومان است اما در خصوص تخلف‌های محرز در پرونده دکل‌های نفتی که تخلفی بالغ بر ۱۳۷ میلیون دلار انجام شده و همچنین دیگر پرونده‌های مشابه در دولت قبل هیچگونه اقدامی انجام نمی‌شود.
 او گفت:
درحالی که در پرونده حقوق‌های نامتعارف تمامی دستگاه‌های نظارتی بلافاصله وارد عمل شدند در پرونده دکل‌های نفتی اقدامی صورت نمی‌گیرد. این درحالی است که دولت در جریان حقوق‌های نامتعارف مبالغی را به برخی مدیران خود در ازای کاری که انجام دادند، پرداخت کرده و مهم‌تر این‌که این پرداخت‌ها بر اساس آیین‌نامه‌های قانونی صورت گرفته و درصورتی که بعضاً تخلفی باشد نیز قابل پیگیری است اما در پرونده دکل‌های نفتی مبالغ هنگفتی به چند فرد خاص پرداخت شده و در ازای این پول نیز هیچ کالایی دریافت نشده و این پرداخت‌ها از پشتوانه قانونی برخوردار نبوده است.
 تخلف‌های دولت قبل را به مردم خواهیم گفت
 نماینده مردم شیراز در مجلس دهم همچنین یادآور شد:
پرونده‌های دیگری از تخلف‌های دولت قبل که به‌مراتب بزرگتر از دکل‌های نفتی است، در کمیسیون اصل نود در حال پیگیری است و حداقل به اطلاع مردم می‌رسانیم و از قوه قضاییه نیز تقاضا داریم این مسائل را جدی بگیرد.
 برگزاری جلسه با دیوان محاسبات درباره تخلف ۱۲ هزار میلیاردی احمدی‌نژاد
 سخنگوی کمیسیون اصل نود مجلس با اشاره به یکی از این پرونده‌ها، اعلام کرد:
در رابطه با تخلف ۴۸ هزار میلیارد تومانی دولت دهم و تخلف ۱۲ هزار میلیارد تومانی شخص احمدی‌نژاد بنابر اعلام رییس دیوان محاسبات مجلس، قطعاً جلسه‌ای با رییس و دادستان دیوان محاسبات مجلس برگزار می‌کنیم و این موضوع را بنابر وظایف قانونی کمیسیون اصل نود پیگیری خواهیم کرد.
 عضو هیات رییسه فراکسیون امید در مجلس دهم همچنین به پیگیری پرونده بابک زنجانی در کمیسیون اصل نود مجلس اشاره کرد و در رابطه با پرونده دکل‌های نفتی گفت: درصورتی که حکم پرونده دکل‌های نفتی ازسوی قوه قضاییه سریعتر صادر نشود، برای برخی مردم شائبه اعمال فشارهای سیاسی ایجاد شود و مردم گمان کنند افرادی مانع از بررسی پرونده می‌شوند.
 او با اشاره به بازداشت چند نفر از متخلفان پرونده دکل‌های نفتی اعلام کرد: قطعاً این پرونده در قوه قضاییه در حال پیگیری است و درصورتی که مدارک کافی در اختیار این قوه قرار ندارد،
باید برای تکمیل پرونده از وزارت نفت درخواست کند که مستندات خود را در اختیار دستگاه قضایی قرار دهد و هرچه سریع‌تر این پرونده مورد رسیدگی قرار گیرد؛ چرا که باتوجه به وضعیت اقتصادی کشور، نیاز به بازگرداندن این مبالغ هنگفت به بیت‌المال بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.
 سوءمدیریت دولت احمدی‌نژاد زمینه‌ساز بروز مفاسد کلان مالی
 نماینده مردم شیراز در مجلس دهم گفت: آن‌چه با قطعیت می‌توان گفت این است که سوءمدیریت این جریان سیاسی منجر به بروز این مفاسد کلان مالی بوده است.
 پارسایی در پایان تصریح کرد:
در پرونده دکل‌های نفتی در دولت احمدی‌نژاد حدود ۱۳۷ میلیون دلار از بیت‌المال از کشور خارج شده و هیچ کالایی در ازای آن وارد نشده و صرفاً یک برگه کاغذ قرارداد وجود دارد و در این شرایط تخلف محرز است و عدم رسیدگی به چنین پرونده‌ای، این شائبه را ایجاد می‌کند که متخلفان با اعمال فشار مانع از صدور حکم شده‌اند.
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

حجت‌الاسلام دکتر داود فیرحی:  اگر دولت به استبداد برسد...

 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران
دومین نشست از سلسله‌ نشست‌های «عاشورا؛ نگاهی دیگر» شب گذشته همزمان با شب سوم محرم، با سخنرانی
حجت‌الاسلام دکتر داود فیرحی از اساتید علوم سیاسی دانشگاه در مسجد امیرالمؤمنین تهران برگزار شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، در این نشست که با عنوان «
عاشورا و فرهنگ مقاومت» و به همت بنیاد اندیشه و احسان توحید و با همکاری انجمن اندیشه و قلم برگزار شد، حجت‌الاسلام فیرحی با بیان اینکه «بحث مقاومت و اخلاق مقاومتی از یونان آغاز شده و از اساسی‌ترین بحث‌های سیاست و حقوق است»، گفت: اگر از زاویه مقاومت به عاشورا بنگریم، نکات بدیع و جدیدی پیش روی ما قرار می‌گیرد. از منظر تاریخی، داستان عاشورا در درون یک دولت بزرگ رخ داده است؛ جامعه مسلمین یک خلافت بزرگ را ایجاد کرد و این خلافت تحولات عمده‌ای به خود دید که یکی از نتایج آن واقعه عاشورا بود.
 «
مشروعیت یا عدم مشروعیت دولت‌ها ابدی نیست»، افزود: در هر جامعه‌ای که دولت و شهروند وجود دارد یا دولت‌ها مشروع‌اند یا نامشروع. در پاره‌ای از موارد دولت‌های مشروع بعد از مدتی دچار تغییراتی می‌شوند که مشروعیت آنها از بین می‌رود و این اتفاقی است که در اکثر جوامع و تمدن‌ها رخ داده است.
 با مروری بر خلافت اسلامی از زمان پیامبر تا سال 60 هجری و دوران خلافت یزید می‌توان دریافت که حکومت اسلامی در این مقطع در سراشیبی مشروعیت قرار گرفته و از دست سیاستمدارانی توانا و حاکمی معصوم، به دست جوانی شراب‌خواره افتاده و این به معنای از بین رفتن مشروعیت حکومت اسلامی است.
 حمایت شهروندان از دولت به پایان می‌رسد؟ و آیا اطاعت و تمکین از دولت‌ها نامحدود و بی‌پایان است یا بالاخره در نقطه‌ای به پایان می‌رسد؟»، گفت: با پایان پذیرفتن مشروعیت حکومت است که ایده‌ای به نام حق مقاومت سر برمی‌آورد؛ ایده‌ای بسیار مهم که شهروندان به خود حق اعتراض می‌دهند.
 یکی از پاسخ‌ ها از منظر کانت مطرح می‌شود: «هم آنان که استبداد به خرج می‌دهند و هم شهروندانی که خشونت می‌ورزند، هر دو دشمن نظم متعهدانه‌اند». یعنی
دولت متعادل، دولتی است که در حد وسط این دو قرار دارد و در آن، نه دولت ظلم می‌کند و نه شهروندان رفتار بی‌نظمی دارند.
وی با بیان اینکه «حد وسط، می‌تواند مرز و نقطه مقاومت را مشخص کند»، ادامه داد: در عالم منطق و اندیشه، تعادل ریاضی وجود ندارد و تعادل عرفی است؛ یعنی اگر ما بین یک تا 10 برای جامعه عدد قرار دهیم، اگر قدرت دولت از از هشت تا 10 افزایش یابد، استبداد است و اگر قدرت دولت یک، دو یا سه باشد، بی‌نظمی و آنارشی است. نقطه تعادل از سه تا هفت است و چندین درجه و مرتبه دارد؛ این به آن معناست که حکومت می‌تواند از نقطه استبداد به سمت تعادل حرکت کند یا بالعکس.
 «وضعیت نسبی تعادل تا پیش از واقعه عاشورا در خلافت اسلامی دیده می‌شود»، اضافه کرد:
شیب استبداد بلافاصله پس از مرگ پیامبر(ص) آغاز می‌شود و به این ترتیب با گسترش استبداد، حق شرعی تبعیت شهروندان از حاکمیت را می‌گیرد و در مقابل، حق مقاومت را به آن‌ها می‌دهد.
 اگر دولت به مرحله‌ای از استبداد برسد، همه شهروندان حق مقاومت می‌یابند. برخی از افراد جامعه قلب و روح حساسی نسبت به وضعیت استبدادی و انحرافات دارند و نسبت به دیگران زودتر دست به مقاومت می‌زنند و این‌ها پیشتاز و رهبر می‌شوند، در مقابل افرادی هستند که منتظر می‌مانند تا ابتدا دیگران سخن بگویند و آن‌ها به تعبیر امروزی‌ لایک و تأیید کنند. گروه نخست را در ادبیات اسلامی «احرار» یا آزادگان می‌گویند که به نقد وضع موجود می‌پردازند و امام حسین(ع) یکی از این افراد است.
 وی با اشاره به دو واژه «ظلم و ضیم» گفت: این دو کلمه در ادبیات اسلامی، کم و بیش به یک معناست با این تفاوت که یکی شدیدتر از دیگری است.
ظلم به معنای آن است که حاکمی از حد خود عبور و به حقوق شهروندی تجاوز کند و ضیم به معنای تعرضی است که روح را آزار می‌دهد و تحقیرکننده است. هر کسی که روح آزاده‌تری دارد، ظلم برای او ضیم است؛ این آزاردهندگی نوعی ذلت را بر جامعه تحمیل می‌کند.
 البته این ظلم برای افرای که حساسیت کمتری دارند، ضیم نیست. اما برای نخبگان ضیم است چراکه تحقیر را نمی‌پذیرند و از آن‌ها به عنوان «اباه الضیم» (یعنى کسانى که هرگز زیر بار ظلم و ذلت و خوارى نرفته اند) یاد می‌شود، و این در ادبیات اباعبدالله وجود دارد.
 ابن ابی‌الحدید در کتاب شرح نهج‌البلاغه خود می‌گوید در تاریخ عرب، افرادی اباه الضیم بودند اما اباعبدالله، سرور آن‌هاست؛ ایشان غیرت را به جهانیان آموخت و پستی را نپذیرفت و دیگران را به رد آن دعوت کرد.
 
«در مواقع ظلم دولت‌ها، آنان که روح بلند دارند، پیشتاز نقد و اعلام فساد می‌شوند». در اینجا به روایتی از امام صادق(ع) اشاره می‌کنم که یکی از شاهکارهای روایت درباره «کارکرد امامت» است: خداوند بین مردمان مخلوقاتی دارد که اختصاص به او دارند، و آن‌ها را از نور خاص خود آفریده است؛ آن‌ها چشم خداوندند و ناظر و نگهدار مردم‌اند. آن‌ها گوش شنوای مردم و زبان خداوند در بین مردم‌اند و زمانی که جامعه دچار خفقان شد، آن‌ها دهان باز می‌کنند و سخن می‌گویند تا جامعه بداند صدایی هم وجود دارد. در واقع آن‌ها چشم و گوش خداوندند تا صدای مردم را بشنوند و در نهایت اینان امین‌‌های خداوند نسبت به آن چیزهایی هستند که خداوند از آسمان بر بندگانش نازل کرده، همچون شریعت و عدالت.
 خداوند بدی‌های جامعه را به واسطه این افراد از بین می‌برد و سایه حقارت و ذلت را از سر جامعه کوتاه می‌کند و در پی آن رحمت به جامعه بازخواهد گشت و این جامعه مرده زنده خواهد شد.
 نکته جالب اینجاست که حضرت می‌گویند: خداوند به وسیله این بزرگان، امت را می‌سنجد که آیا صدایش پژواک و پاسخی دارد؟ به این ترتیب خداوند جامعه را می‌سنجد و اگر پاسخی نگیرد، جامعه دچار قضا و قدر خواهد شد. به عبارتی در چنین جامعه‌ای، «تدبیر» کارایی خود را از دست می‌دهد و در معرض آشوب و فساد قرار می‌گیرد.
 این سخن را محمد بن مسلم از امام صادق نقل کرده است و در ادامه از امام می‌پرسد این افراد چه کسانی هستند؟ و امام می‌گویند آنان ائمه‌اند.
 «مسأله مقاومت، مسأله همه است اما برای این افراد حیاتی‌تر و واجب‌تر است»،    امام حسین اعتراض کرده‌اند؛ گروهی از ایشان حمایت کردند و گروهی نه تنها حمایت نکردند بلکه قیام ایشان را ابزاری برای نان و نمک خود قرار دادند. زمانی‌که جامعه دوقطبی شود، عده‌ای در مقابل حاکم موضع می‌گیرند تا از حاکم امتیاز بگیرند و این در خصلت انسان‌هاست. بعضی از افراد، زمانی که حضرت به یزید اعتراض کرده بودند رفتار دوگانه داشتند؛ در عین حال هم مخالف بودند و هم سعی بر نصیحت و آرام کردن امام داشتند.
 گاهی با مرور قیام، آدمی به این نتیجه می‌رسد که شکست قیام امام حسین(ع) نعمت بزرگی بود؛ چراکه اسطوره‌سازی کرد. اگر ایشان موفق می‌شد در کوفه قدرت را به دست بگیرد، با توجه به سرنوشت خلافت حضرت علی(ع) در کوفه، احتمالا آن اتفاق تکرار می‌شد؛ اما با وقوع عاشورا اسطوره‌ای در تاریخ ایجاد شد و اباعبدالله به نماد و زبان اصلاح در هر جامعه و هر زمانی تبدیل شد.
فیرحی با اشاره به واکنش امام حسین(ع) به کسانی که ایشان را به صلح دعوت می‌کردند، افزود: امام فرمودند آگاه باشید که این حاکم فاسد من را بین دو چیز مخیر کرده؛ شمشیر و ذلت؛ و من نمی‌توانم خواری را بپذیرم.
 در آن روایت اشاره کردیم احرار زبان و گوش خداوندند و اگر ذلت را بپذیرند دین به سمت خواری پیش خواهد رفت و از این جهت
امام نمی‌تواند چنین کند، چراکه مردم دین را به مظاهر آن می‌شناسند. این در ادبیات امام حسین(ع) هم دیده می‌شود که حتی اگر خواست و میل باری تعالی را کنار بگذاریم، خواست و نظر آزادمردان چه می‌شود؟! آنها هم از من چنین رفتاری را نمی‌پذیرند. آیا این ملت تحقیر نمی‌شوند اگر رهبران‌شان چنین کنند؟
 حضرت وضعیت را وجدانی می‌کند و می‌گوید آنان که وجدان اجتماعی دارند نیز چنین رفتاری را از من نمی‌پذیرند. امام حسین در این بخش‌ها به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی در محکمه تاریخ و شجاعت ایستاده است.
 «چگونه است که در تاریخ از شجاعت اسکندر و گاندی یاد می‌شود؟ ما نیز باید به گونه‌ای عمل کنیم که از شجاعت حسین‌(ع) یاد شود».
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 هر نمازی، نـمـــاز نیست! ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s8.picofile.com/file/8271221942/NAM8ZE_RY8K8R_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8271222468/NAM8ZE_RY8K8R_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8271223100/NAM8ZE_RY8K8R_2.jpg

 

 

 وبلاگ دکتر گلزاری، محمود : انتخاب آدمی، نشانه اختیار و نمایانگر شخصیت اوست.  عقل و دین - دو حجت و راهنمای درونی و بیرونی خداوند- ما را ترغیــــــــــب می کنند که همه انتخاب های خود را با دقت انجام دهیم.
( راهی دیگر نمانده: دخترم بعد از دو سال زندگی با مردی خودخواه، بدبین، بیکار و بدون امکانات مادی، برای طلاق روز شماری می کند.
باورتان می شود مردی مرتب دنبال پیدا کردن خطاها و عیب-های داشته و نداشته زنش باشد، تا بتواند بر او مسلط شود و از خانواده اش سوءاستفاده کند؟
گفتم: خیلی متاسفم اما می دانید که جدایی از همسر، برای دختری جوان هر چند از محبت و حمایت پدر و مادری خوب و سالم برخوردار باشد ناراحتی ها و مشکلات زیادی را در پی می آورد؟
آهی کشید و گفت: درست است به هر صورت طلاق، ویران شدن خانمانی است که با عشق و امید بنا شده است. اما می دانید که زندگی آَشفته، همه افراد خانواده به ویژه کودکان را دچار آسیب های متعدد و جبران ناپذیری می سازد، باز هم خدا را شکر که دختر من فرزندی ندارد.
پرسیدم:
چرا پیش از ازدواج حساس نبودید و دقت نکردید که به قول روایات دینی دختر بزرگوارتان را به همراهی و همسری چه کسی بر می گزینید؟
سرش را پایین انداخت و بعد از مدتی بریده بریده جواب داد:
می ترسم بگویم. من از همین آموزه های مذهبی ضربه خوردم. آموزه هایی که به صراحت می گویند: «اگر کسی به خواستگاری آمد و مطمئن شدید اهل نماز و روزه است، هر چند تنگدست و فقیر باشد دخترتان را به او بدهید و گرنه باعث فتنه و فساد می شود.» من هم از دوستان، معلمان و روحانی مسجد محلشان پرس و جو کردم و همه شهادت دادند که او نماز می خواند، روزه می گیرد و هر وقت فرصت کند شب های چهارشنبه یا جمعه جمکران می رود. خوشحال شدم و دخترم را به او دادم و از نظر مسکن، پیدا کردن شغل، وسیله رفت و آمد، از هیچ حمایتی دریغ نکردم. اما دیری نگذشت که فهمیدم او نمازخوانی است ناسپاس، عصبی و بددهن، که با طمعِ گرفتن امکانات بیشتر، عیب جویی می کند و دام می گستراند. فکر نمی کنید روایاتی که پای بندی به نماز و روزه را مهمترین ملاک در انتخاب همسر می دانند جعلی و ضعیف باشند؟
با لبخند و لحنی آرام گفتم:
پیامبر بزرگوار ما فرموده است: «نادانی، زودتر از آگاهی ناقص؛ انسان را به نجات و رستگاری می رساند.»
مبادا به خاطر نداشتن علم کافی، بیش از مردم کم سواد دچار گرفتاری و مشکل شوید و گناه آن را به گردن آموزه های دینی بگذارید.
سرش را تکان داد و گفت: از ما که گذشت اما دوست دارم در این موضوع اطلاعات بیشتری به دست آورم. )
×××××××××××××
 مهمترین ملاک همسرگزینی
 انتخاب آدمی، نشانه اختیار و نمایانگر شخصیت اوست. ظاهربینان، شتابزده و تکانشی فریفته جلوه های آنی و ناپایدار می شوند و ژرف نگران، اصالت و دوام پدیده ها را در نظر می گیرند. از این رو عقل و دین - دو حجت و راهنمای درونی و بیرونی خداوند- ما را ترغیــــــــــب می کنند که همه انتخاب های خود را با دقت انجام دهیم. روشن است چیزی را که می خواهیم برگزینیم، هر چه پیچیـده تـــر و در سرنوشت ما مؤثرتر باشد، گزینــش آن نیاز به بررسی و شکیبایی بیشــتری دارد. اگر انتخاب خانه و مسکن، مهم تر از تهیه اتومبیل و رایانه است؛ برگزیدن دوست و شریک، و به ویژه همسر - که همراه و همسفر عمر و زندگی ماست- نیاز بیشتری به گردآوردی اطلاعات، اندیشیدن، تدبیر، بهره گیری از ابزارهای دقیق و معتبر و مشورت کردن با افراد آگاه و خیرخواه دارد.
مولوی تشخیص افراد انسانی را امری بسیار دشوار و دیریاب می داند:
 مرد را صدسال عم و خال او / یک سرمویی نبیند حال او
 گر به ظاهر، آن پری پنهان بود / آدمی پنهان تر از پریان بود

و
سعدی هشدار می دهد:
توان شناخت به یک روز در شمایل مرد که تا کجاش رسیده است پایگاه علوم
ولی زباطنش ایمن مباش و غّرِه مشو که خُبث نفس، نگردد به سالها معلوم!
و حافظ قاطع تر از این دو، پی بردن به حقیقت پررمز و راز آدمی را ناممکن می شمارد:
وجود ما معمایی است حافظ که تحقیقش فسونست و فسانه
 از این رو، آموزه های دینی، اطمینان داشتن اعتماد کردن به دیگری را - پیش از جمع آوری اطلاعات و ارزیابی دقیق آنها - نشانه ضعف شخصیت و ناتوانی در جســــــت و جوی منابع تحقیق و در نتیجه متحمــــل شــــــدن زیان های جبران ناپذیـــــــر می دانند (اصول کافی ج 2 ص 607/ بحار ج 103 ص 86)
از نظر اسلام پایبندی به دین، یکی از اساسی ترین معیارهای گزینش همسر است. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: هر گاه کسی به خواستگاری نزد شما آمد و دینداری و امانتداری او را پسندیدید، به او زن دهید، که اگر چنین نکنید، در روی زمین تبهکاری و فساد بسیار پدیدخواهد آمد (میزان الحکمه 783) و از امام رضا(ع) روایت شده است: اگر مردی به خواستگاری آمد و دین و اخلاق او را پسندیدی، به او زن بده. مبادا فقر و ناداری اش، مانع تو از این کار شود. چه خدای بزرگ فرموده است: «اگر تهیدست باشند، خداوند از فضل و کرم خود آنان را توانگر می کند. «نور: 32»(میزان الحکمه 7839). در بحارالانوار ج 103، وسایل الشیعه ج 14 و مکارم الاخلاق ج 1، چند حدیث دیگر با همین مضمون نقل شده است.
دین چیست؟ دیندار کیست؟
علامه طباطبایی، در تفسیر گران سنگ «المیزان»
بارها به تعریف دین و نشانه های دینداران اشاره کرده است.
 دین عبارتست از فروتنی و بندگی در برابر حق، کمک کردن به نیازمندان در راه خدا، فرو نرفتن در سرگرمی های غافل کننده دنیا و باورداشتن روز جزا (ج 1 ص 224)
حقیقت دین، چیزی جز بندگی خداوند، در کلیه امور مربوط به دنیا و آخرت، و تسلیم در برابــــر موجبات خشنودی او نیست (ج 1 ص 416)
دین، مجموعه ای است از عقاید مربوط به مبدا و معاد و یک سلسله قوانین اجتماعی از قبیل عبادات و معاملات که از سرچشمه وحی و نبوت گرفته شده و متکی به مدارک عقلی و علمی قطعی است.(ج 1 ص 604)
دین، روش مخصوصی است در زندگی، که صلاح دنیا را - به طوری که موافق کمال اخروی و حیات دائمی حقیقی باشد - تأمین می نماید(ج 2 ص 182)
آیت الله جوادی آملی، در کتاب «شریعت در آیینه معرفت» دین را مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی می داند که برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسان ها به کار می آید (ص 93) کوتاه سخن آنکه دین دارای سه بخش اصلی است:
1- باورها 2- اخلاقیات 3-احکام و مناسک

مهمترین باورها: اعتقاد به وجود خداوند یگانه، پیامبران و اولیای الهی، روز رستاخیز و رسیدگی به اعمال بندگان در آن روز است. اخلاقیات، در دو گروه مثبت و منفی یا فضیلت ها و رذیلت ها جای می گیرند. فهرست و توضیحی از صفات پسندیده و ناپسندیده اخلاقی را می توان در بخش های ایمان و کفر جوامع روایی، حدیث مفصل سپاهیان عقل و جهل، دعای مکارم اخلاق امام سجاد(ع) خطبه پارسایان علی(ع)، صفات شیعه صدوق و کتاب های اخلاق اسلامی مانند معراج السعاده مطالعه کرد.
احکام و مناسک در دو گروه واجبات و محرمــات جای می گیرند. واجبات اصلی، نماز و روزه و حرام های شایع، برقراری رابطه نامشروع جنسی و شــــراب خواری هستند.
در برداشتی روانشناختی، باورها، اخلاقیات، بعـد هیجانی و عاطفی و احکام، بخش رفتاری وجود آدمی هستند.
 پرسش اصلی این است که کدامیک از این سه بُعد نشانه راستین دینداری است؟
پاسخ این است: ویژگی هایی که هم وجودشان درون مایه هایی از اراده و آگاهی دارند و هم به عنوان صفت پویایی از شخصیت. در هر موقعیت، صفات همخوان و همسوی خود را بیدار می سازند و فعال می کنند، بیش از خصوصیات ایستا، غیرفعال و بی تأثیر معرف دینداری هستند. برای نمونـــه راستگویی و نماز خواندن، از این نظر با هم تفاوت های زیادی دارند: نماز خواندن عملی است بدنی و ظاهری و می تواند مانند رفتارهایی از این گونه به صورت عادت درآید. یعنی در صورت تکرار، از معرفت و نیت یعنی آگاهی هر لحظه بیدار و جهت دار، خالی شود و همچون عملی خشک و بازتابی (مانند تیک ها). جدا از دیگر ابعاد شناختی و عاطفی خود را نشان دهد.
 پیامبر(ص):
برای تشخیص دینداری مردم به زیاد نماز خواندن و روزه گرفتن آنها و نیز فراوان حج گزاردن، بخشش کردن و زمزمه های شبانه شان دقت نکنید، بلکه به راستگویی و امانت داری آنها بنگرید (دانشنامه قرآن حدیث ج 7 ص 366)
 ملّاصالح مازندرانی در شــرح کافی می نویسد: اگر در روایت امام صادق علیهاالسلام رکوع و سجده طولانی ذکر شده است، یا به این دلیل است که این دو عمل دینی بدنی، به عنوان نمونه دیگر عبادت های رفتاری و بدنی آمده اند، تا معلوم شود همه اعمال بدنی عادت می شوند و نباید تنها به آنها توجه کرد و یا اینکه
چون برای رکوع هــا و سجده های زیاد و طولانی امتیازهای زیـــــــــــادی برشمرده اند، به خاطر بسپاریم در جایـــی که اگر چنین اعمال پرفضیلتی عادت شوند، از ارزش و خاصیت می افتند، دیگر اعمال ظاهری بدنی که رتبه های پایین تری دارند، نمی توانند ملاک دینداری قرار گیرند 8 ص 299)
 غیر از انجام واجباتی مانند نماز و روزه که در بیشتر افراد به صورت عادت و تهی از محتوای زنده شان در می آیند، با ژرف نگری در متن چهار گروه روایات زیر به صفات اصلی دینداران، و در نتیجه معیارهای انتخاب همسر (و هر انتخاب مهم دیگر) پی می بریم:
الف- احادیثی که می گویند تنها به نماز و روزه و طول رکوع و سجود افراد توجه نکنید و صفات خاصی را برجسته می سازند.
ب- روایاتی که بر دقت در گزینش افراد برای کارهای مؤثر مانند ازدواج و مسئولیت های حکومتی تأکید می ورزند.
ج- سخنانی که در آنها از صفاتی به عنوان مکارم اخلاق یا قله های بلند توانمندی های منش یاد شده است.
د- فرازهایی از گفته های پیامبر(ص) و امامان معصوم (ع) که بعضی خوی های پسندیده را با به عنوان رأس، اصل، نصف، دو سوم، تمام و کل دین، اسلام و ایمان نام برده اند.

پژوهش در محتوای این چهار گروه روایات مجال بیشتر و مقال های مستقل را می طلبد.
اما به ضرورت بحث، یادآور می شویم که
با بررسی اجمالی کتاب خدا و آموزه های پیشوایان بزرگوار اسلام می توان از پنج صفت راستگویی، امانـتداری، خوشخویـی، سپاسگزاری و حیا، به عنوان فضیلت هـــای اساسـی انسانی و معیارهــــای اصلی دینداری نام برد.
 نمازهای بی ارزش
 نماز و روزه و انواع زیارت ها، اگر همراه با حیا و پاکدامنی، خوش اخلاقی، راستگویی، سپاسگزاری از خدا و مردم و امانتداری (رازداری، ردکردن امانت های مادی، خیانت نکردن به همکار و همسر و...) نباشند نه تنها فایده ای ندارند بلکه به عنوان نشانه های نفاق، سوء استفاده از دین و مسخره کردن احکام خداوند، باعث نفرت و طرد مردم در دنیا و خشم و کیفر خداوند را در آخرت خواهد شد.
به پیامبر(ص) گفتند: فلان زن روزها روزه می گیرد و شبها برای نماز به پا می خیزد اما بداخلاق است و با سخنان تند و تلخ خود همسایه ها را می آزارد. فرمود:
هیچ خیری در او نیست، سرانجامش آتش دوزخ است! (بحار ج71 ص 394)
 خداوند به داوود(ع) وحی فرمود:
چه بسا رکعت های طولانی که نمازگزار خوانده و در آنها از ترس و خشیت خداوند گریسته است، اما در نظر من به اندازه پوست درون هسته ای ارزش ندارد! زیرا به دل او نگریسته و دیدم اگر نمازش را تمام کند و زنی در برابرش ظاهر شود و خود را بر او عرضه کند می پذیرد، و اگر مؤمنی با او معاملتی کند به او خیانت می ورزد. (میزان الحکمه 10623)
 همچنین
خداوند به داوود(ع) وحی فرمود:
گاه بنده نماز می خواند و من آن را به صورت او می زنم و نمی گذارم صدایش به من برسد. ای داوود آیا می دانی او چه کسی است؟ او کسی است که با چشمی ناپاک، به ناموس مؤمنان می نگرد، کسی است که باخودش می گوید اگر قدرتی پیدا کند همه را به تیغ ستم گردن خواهد زد (میزان الحکمه 10657)
 مردی از روبه روی پیامبر خدا(ص) نزد آن حضرت آمد و پرسید:
ای رسول خدا دین چیست؟ فرمود: خوش خویی. سپس از طرف راست پیامبر آمد و پرسید: دین چیست؟ فرمود: خوش خویی. آنگاه از طرف چپ آن حضرت آمد و پرسید: دین چیست؟ فرمود: خوش خویی. سپس از پشت سر ایشان آمد و پرسید: دین چیست؟ حضرت به طرف او برگشت و فرمود: مگر متوجه نیستی، دین یعنی اینکه خشم نگیری (میزان الحکمه 5030)
 نتیجه آنکه برای ارزیابی دینداری، که یکی از اساسی ترین معیارهای همسرگزینی از نظر اسلام است، باید از طریق تحقیق از دوستان، آشنایان، همکاران، همسایه ها، استادان موارد زیر را بررسی کنیم:
( داشتن باورهای درست و روشن دینی، درباره خداوند، روز قیامت، انبیاء و اولیای الهی؛
انجام واجبات شرعی: نماز و روزه و درصورت داشتن توان مالی، خمس و زکات و...؛
دوری از کارهای حرام ماننــد: اعمال نامشروع جنسی، شرابخواری، تجاوز به حقوق دیگران و...؛
اطمینـان یافتن از خوش اخلاقی، که شامل خوش رویی، کلام پاک و مؤدبانه و دوری از تندی و خشونت می شود؛
راســــتگویی و صداقت و معروف نبـــــــودن به دروغ گویی و پنهان کاری؛
امانتدار بـــــودن، رازداری، ردکردن امانت های مادی مردم به آنها، خیانت نکردن به همسر، دوستان و همکاران در مسائل مالــی، انسانی و کاری،
باحیا بودن یعنی اهل فحش و دشــــنام نبودن، پرهیز از نگاه به نامحرم، نگاه به فیلم ها و تصویرهای زشت و کثیف، پاکدامنی و دوری از انحرافات جنسی ناراحت شدن از ارتکاب خطا و به زبان نیاوردن گناهان خود؛
سپاسـگزار و قدرشناس بودن نسبت به پدر، مادر معلمان و کمک کنندگان به خویش. )
 خیال حوصله بحر می پزد هیهات
چه هاست در سر این قطره محال اندیش
(حافظ)

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ شنبه 24 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  اینا همش از باکلاسی-شونه ... 

 

http://s9.picofile.com/file/8270978376/HAMS8YEH_D8RY_D3RUZ_EMRUZ_1.JPG

 

http://s8.picofile.com/file/8270979018/HAMS8YEH_D8RY_D3RUZ_EMRUZ_2.JPG

 

http://s8.picofile.com/file/8270979218/HAMS8YEH_D8RY_D3RUZ_EMRUZ_3.JPG

 

 رسول اکرم راجع به حقوق همسایگان نسبت به یکدیگر آنقدر توصیه می-فرمودند که برخی از مردم آن دوره گمان میکردند «روزی خواهد رسید که حضرتش بفرمایند "همسایه از همسایه دیگر، ارث می-بَرد"». حدیث ذیل یکی از احادیث متعددی-ست که آن حضرت مردم را به رعایت آن سفارش فرموده-اند :

 حق همسایه آن است که اگر بیماری به وی روی آورد، عیادتش نمایی و اگر مرگش فرا رسید، در تشییع جنازه او شرکت کنی و اگر از تو قرض خواست، از پرداخت آن امتناع نکنی و اگر شادمانی در زندگی اش رخ داد، بر او تبریک گویی و در مصائب و ناگواری ها و در ناراحتی های او شریک باشی و بنای خویش را از کلبه وی فراتر نبرده و او را از نسیم هوا محروم نکنی.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 23 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  تا زنده‌ایم از یکدگر بیگانه‌ایم ...
 

 

http://s8.picofile.com/file/8270799468/MOHAB_BAT_TAA_ZENDEHEEM_2.JPG

 

http://s8.picofile.com/file/8270800268/MOHAB_BAT_TAA_ZENDEHEEM_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270800692/MOHAB_BAT_TAA_ZENDEHEEM_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270801292/MOHAB_BAT_TAA_ZENDEHEEM_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270801542/MOHAB_BAT_TAA_ZENDEHEEM_1.png

 

http://s8.picofile.com/file/8270801792/MOHAB_BAT_TAA_ZENDEHEEM_7.jpeg

 

http://s9.picofile.com/file/8270802226/MOHAB_BAT_TAA_ZENDEHEEM_4.jpg

 

 

 بی‌خبر از همدگر آسوده خوابیدن چه سود / بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود
 زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید / ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود
 گر نرفتی سوی او تو در زمان بودنش / خانه صاحب‌عزا تا صبح خوابیدن چه سود
 زنده را زنده است اکنون قدرش را بدان / ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود
 زنده را در زندگی باید به درد او رسید / ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود
 با محبت دست پیران را عزیز من ببوس / ورنه بر روی مزارش تاج گل چیدن چه سود
 یک شبی با زنده‌ها غمخوار باش / ورنه بر روی مزارش زار نالیدن چه سود
 تا زمانی زنده‌ایم از هم، همه بیگانه‌ایم / در عزاها روی همدیگر ببوسیدن چه سود

 گر توانی زنده‌ای را یک دمی تو شاد کن / در عزا عطر و گلاب ناب پاشیدن چه سود
 از برای سالمندان یک گل خوشبو ببر / تاج گل‌ها در کنار همدیگر چیدن چه سود
 گر نپرسی حال او تا زنده است / گریه و زاری و نالیدن برای او چه سود
 سال‌ها عید آمد و رفت و نکردی یاد من / جای خالی مرا در خانه‌ام دیدن چه سود

 گر نکـردی یاد من تــا زنـده‌ام / سنگ مرمر روی قبر من تو را چیدن چه سود
 گر نپرسی حال و احوال همه فامیل خود / بعد مرگش اشک باریدن و کاهیدن چه سود
 بهر دور افکندن کینه، تو حرکت کن کنون / فصل صلح و جشن و آیین است، جنگیدن چه سود

 حق همدیگر به جا آریم و با هم به شویم / نرم و نیکو گفتگو سازیم، غریدن چه سود
 وقت بگذاریم بـهر کودک و فرزند خویش / گر نهال الوار شد، بیهوده پیچیدن چه سود
 دست و دامان پدر مادر ببوییم همچو گل / گر کُنی پژمرده گل‌ها را، بوییدن چه سود
 اختیار مال و اموالت کنون در دست توست / بعد مُردن آب در هاون کوبیدن چه سود
 برگ سبزی را کنون خود تحـفه درویش کن / لیک از فرزند و وارث چشم پاییدن، چه سود

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 شکار باز لاهوتی مگس نیست ... 

 

http://s9.picofile.com/file/8270704992/CHAMR8NE_AASHEQ_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270706434/CHAMR8NE_AASHEQ_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270706826/CHAMR8NE_AASHEQ_4.jpg

 

 

مرا جز تو بعالم هیچکس نیست
ولی جانا به وصلت دسترس نیست
منم آن طایر قدسی که بی تو
مرا فردوس اعلا چون قفس نیست
دلم را صید ناسوتی نشاید
شکار باز لاهوتی مگس نیست
من وُ آهی وُ کنجی در فراقت
که بی تو غیر آهم همنفس نیست
حسین خسته را کشتن چه حاجت
نگارا داغ هجران تو بس نیست
 

 «حسین بن منصور حلاج»

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  حضور با بصیرت در صحنه-ها ... 

 

http://s8.picofile.com/file/8270640076/SHAR3ATY_EL_LATE_TARKE_HAJ_SAFAR_BE_KARBAL8YE_HOSAIN_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8270642784/SHAR3ATY_HOSAINY_ZEYNABY_YAZ3DY_1.png

 

http://s9.picofile.com/file/8270643368/SHAR3ATY_H8JYE_B3TAF8WOT_BE_SETAM_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270643792/SHAR3ATY_ADAME_HOZUR_DAR_SAHNEH_1.jpg

 

 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  کربلا یعنی ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s9.picofile.com/file/8270556750/KARBALAA_YA_ANEE_14.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8270557618/KARBALAA_YA_ANEE_9.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270558550/KARBALAA_YA_ANEE_13.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270558692/KARBALAA_YA_ANEE_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270558926/KARBALAA_YA_ANEE_7.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8270559218/KARBALAA_YA_ANEE_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8270559342/KARBALAA_YA_ANEE_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270559618/KARBALAA_YA_ANEE_1.JPG

 

http://s8.picofile.com/file/8270559734/KARBALAA_YA_ANEE_10.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8270559850/KARBALAA_YA_ANEE_11.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8270560042/KARBALAA_YA_ANEE_12.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270560392/KARBALAA_YA_ANEE_2.jpg

 

 

 کربلا یعنی سلام یک نماز ... کربلا آغاز راهی بس دراز
 کربلا یعنی نرفتن زیر بار ... کربلا یعنی دویدن روی خار
 کربلا یعنی زدل یا هو زدن ... بر سر نعش جوان زانو زدن
 کربلا یعنی شرف یعنی نبرد ... کربلا یک میر و هفتاد و دو مرد
کربلا یعنی گذشت از هر چه هست ... آب را از خویش راندن با دو دست
 کربلا یعنی کرامت داشتن ... رفتن و با خون خود گل کاشتن
 کربلا یعنی شرافت آبرو ... کربلا میخانه ای با صد سبو
 کربلا یعنی تولی داشتن ... مهر حیدر، عشق زهرا داشتن
 کربلا یعنی تبرای شدید ... از پلیدیهای دوران و یزید
 کربلا یعنی اطاعت از امام ... گه به حکم او نشستن، گه قیام
 کربلا یعنی که یار رهبری ... از حسین عصر خود فرمانبری
 کربلا یعنی تحول در وجود ... جامه ی زهد و حیا در تار و پود
 کربلا یعنی به حق واصل شدن ... یار حق، دشمن باطل شدن
 کربلا یعنی بیا جانانه شو ... گرد شمع عشق حق، پروانه شو
 کربلا یعنی کتاب عشق حق ... از الف تا یای او سرمشق حق
 کربلا یعنی که اُنسی با نماز ... روی بر درگاه رب بی نیاز
 کربلا یعنی که خون، آب وضو ... با خدا بیواسطه در گفتگو
 کربلا یعنی همیشه مکتبی ... تو حسینی، خواهر تو زینبی
 کربلا یعنی سراپا جان شدن ... در منای عاشقی قربان شدن
 کربلا یعنی سروجان باختن ... پل به معراج شرافت ساختن
 کربلا یعنی که عاشورای خون ... موسم انا الیه راجعون
 کربلا یعنی گُل احمر شدن ... روی دست باغبان پرپر شدن
 کربلا یعنی هم آغوش اجل ... تلخی مرگش نکوتر از عسل
 کربلا یعنی بهار تشنگی ... شعله بر دل از شرار تشنگی
 کربلا یعنی چو گُل افروختن ... پیش آب از تشنکامی سوختن
 کربلا یعنی که در دریای آب ... تشنه، اما آب را کردن جواب
 کربلا یعنی فغان و زمزمه ... خنجر و حنجر، نگاه فاطمه
 کربلا یعنی که تیغ و جسم یار ... یکهزار و نهصد و پنجاه بار
 کربلا یعنی قلم یعنی کتاب ... پیکر قرآن و زخم بیحساب
 کربلا یعنی عطش یعنی شرار ... خیمه و طفلان در حال فرار
 کربلا یعنی سراپا عشق و شور ... گه به نیزه، گاه در کنج تنور
 کربلا یعنی که نیلی روی ماه ... صورت طفلان و سیلی، آه آه
 کربلا یعنی که حق در سلسله ... پاسخ اشک غریبان، هلهله
 کربلا یعنی شب و اخت الامام ... در نماز، اما نماز بی قیام
 کربلا یعنی که در بازارها ... کعبه اما کعبه ی آزارها

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 شهادت نامه را با خون نوشتم  

 

 

 http://s6.picofile.com/file/8218662242/SHAH8DAT_AHLE_DARD_3.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8255801450/HOSSAIN_TESHNEYE_LABBEYK_1.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/7994317197/HOSAIN_EM8M_BESY8R_SHODY_1.jpeg

 

http://s5.picofile.com/file/8149445742/AASHURAA_NED8YE_HOSAIN_1.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8246029200/AASHURAA_ASR_SHOHADAA_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8218662584/SHAH8DAT_AHLE_DARD_4.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8218663192/SHAH8DAT_AHLE_DARD_1.JPG

 

 

 روز عاشورا وُ شام غریبان
خدایا پیکرم آتش گرفته
دل غم پرورم آتش گرفته
شهادت نامه را با خون نوشتم
ولیکن دفترم آتش گرفته
خودم دیدم کنار قتلگاهم
که قلب مادرم آتش گرفته
خودم دیدم کنار نهر علقم
لب آب آورم آتش گرفته
خودم دیدم که از تیر سه شعبه
گلوی اصغرم آتش گرفته
خودم دیدم سکینه داد می زد
که عمه چادرم آتش گرفته
الا ای خواهرم زینب کجایی
لباس دخترم آتش گرفته
ز هُرم ناله هل مَن مُعینم
صدایم، حنجرم آتش گرفته

 «سید مجتبی شجاع»
 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  تن آدمی شریف است به زر ، زور ، وُ تزویر آدمی ... 

 

http://s6.picofile.com/file/8222384526/Y8DE_OUN_RUZAA_BEXEYR_05.JPG

 

http://s3.picofile.com/file/8222386000/Y8DE_OUN_RUZAA_BEXEYR_06.JPG

 

http://s6.picofile.com/file/8222382342/Y8DE_OUN_RUZAA_BEXEYR_03.JPG

 

http://s6.picofile.com/file/8222383884/Y8DE_OUN_RUZAA_BEXEYR_04.JPG

 

http://s6.picofile.com/file/8222380976/Y8DE_OUN_RUZAA_BEXEYR_01.JPG

 

http://s3.picofile.com/file/8222381918/Y8DE_OUN_RUZAA_BEXEYR_02.JPG

 

http://s8.picofile.com/file/8270115026/ENTEQ8LE_FESH8RHAA_DAR_EJTEMAA_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8270115392/EXTEL8S_POSHTGARMY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8270115818/AADAMY_RAA_AADAM3YAT_LAAZEM_AST_1.jpg

 

 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 16 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s8.picofile.com/file/8269990784/EM8ME_ZAM8N_FRAJ_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8269991292/EM8ME_ZAM8N_FRAJ_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8269991842/EM8ME_ZAM8N_FRAJ_5.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8269992400/EM8ME_ZAM8N_FRAJ_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8269992926/EM8ME_ZAM8N_FRAJ_3.jpg

 

گفتا خُنُک نسیمی، کز کوی دلبر آید

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 گفتم غم تو دارم ،گفتا غمت سر آید / گفتم که ماه من شو ،گفتا اگر برآید 
 گفتم ز مهرورزان، رسم وفا بیاموز / گفتا ز خوبرویان ،این کار کمتر آید 
 گفتم که بر خیالت، راه نظر ببندم / گفتا که شب رو است او، از راه دیگر آید 
 گفتم که بوی زلفت ،گمراهِ عالَمَم کرد / گفتا اگر بدانی، هم اوت رهبر آید 
 گفتم خوشا هوایی، کز باد صبح خیزد / گفتا خُنُک نسیمی، کز کوی دلبر آید 
 گفتم که نوش لعلت ،ما را به آرزو کشت / گفتا تو بندگی کن، کو بنده پرور آید 
 گفتم دل رحیمت ،کی عزم صلح دارد / گفتا مگوی با کس، تا وقت آن درآید 
 گفتم زمان عشرت، دیدی که چون سر آمد / گفتا خموش حافظ،کاین غصه هم سر آید 
 «حافظ »

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s9.picofile.com/file/8269923068/HOSAIN_HAW8YE_NEYNAWAA_D8RAD_HOSAIN_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8269923342/HOSAIN_HAW8YE_NEYNAWAA_D8RAD_HOSAIN_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8269923576/HOSAIN_HAW8YE_NEYNAWAA_D8RAD_HOSAIN_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8269923826/HOSAIN_HAW8YE_NEYNAWAA_D8RAD_HOSAIN_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8269924250/HOSAIN_HAW8YE_NEYNAWAA_D8RAD_HOSAIN_5.jpg

 هوای نینوا دارد حسین ... 

 

 شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین / روی دل با کاروان کربلا دارد حسین 
 از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست / مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین 
 می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم / بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین 
 پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست / اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین 
 بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب / کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین 
 رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند / تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین 
 بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب / ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین 
 سروران، پروانگان شمع رخسارش ولی / چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین 
 سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق / می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین 
 او وفای عهد را با سر کند سودا ولی / خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین 
 دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا / با کدامین سر کند، مشکل دوتا دارد حسین 
 سیرت آل علی (ع) با سرنوشت کربلاست / هر زمان از ما،یکی صورت نما دارد حسین 
 آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند / عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین 
 دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت / داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین 
 بعد ازینش صحنه ها و پرده ها اشکست و خون / دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین 
 ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای / گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین 
 دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز / با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین 
 شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا / جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین 
 اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار / کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین 

« استاد شهریار »

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  





نتیجه تصویری

نتیجه تصویری

نتیجه تصویری

نتیجه تصویری
 

نتیجه تصویری

 

 

 

 اگر در خانه کس-ست ، فعلا همینها بس است ... 

 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

من زن این شکلی می‌خوام!

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

   نه ... نمی‌خوام ... این کلامی ‌بود که محمدرضا در طول این پنج سال اخیر، تقریبا بعد از تمام مجالس خواستگاری که رفته بودند، بر زبان می‌آورد! از خانواده‌اش اصرار و از او انکار و کلام آخر این بود: «نه... نمی‌خوام.» محمدرضای بیست و پنج ساله، فارغ التحصیل یکی از مدارس معروف و مذهبی و قدیمی‌ تهران بود و خانواده‌ای مذهبی و ثروتمند و به شدت سنتی داشت که تقریبا از بیست سالگی شرایط ازدواج را برایش مهیا کرده بودند، او فوق لیسانسش را از بهترین دانشگاه‌ گرفته و رئیس شرکتی شده بود که به تازگی پدرش برایش باز کرده بود.
خانواده‌ای اصیل، تحصیلات عالی، اتومبیل مدرن و امروزی، خانه‌ای بزرگ و مجلل در شمال شهر که برایش خریده بودند، کار خوب و خلاصه همه‌ی شرایطی را داشت که شاید از هر هزار جوان آماده ازدواج، حتی یک نفر هم نداشته باشد، اما مشکل این بود که تقریبا هیچ یک از دخترانی که به او معرفی می‌کردند را نمی‌پسندید، نه به خاطر خانواده و اخلاق و مذهب و ثروت و... بلکه قیافه و ظاهر دختران را نمی‌پسندید!
شاید همه نوع دختری به او معرفی کردند، از سفید و بلوند گرفته تا سبزه و چشم ابرو مشکی، اما با یکی دو جلسه صحبت هم باز پاسخ منفی بود. می‌گفت: «هیچ یک از این دختران مرا جذب نمی‌کنند و دلم را به تاپ تاپ نمی‌اندازند! من دوست دارم مجذوب همسر آینده‌ام شوم، جوری که نتوانم نگاه از چهره‌اش بردارم!»
هر شب در خانه، بساط گفت‌وگو و قربان صدقه و سپس دعوا و تهدید به راه بود، اما محمدرضا ساکت در گوشه‌ای می‌نشست و به حرف‌ها گوش می‌داد و بعد با یک شب به خیر ساده، به اتاقش و فیلم‌هایش پناه می‌برد.
با وجود اعتقادات مذهبی، اما مشتری درجه یک فیلم‌های روز دنیا بود، حتی فیلم‌هایی که شاید هنوز روی پرده‌های سینماهای اروپا و آمریکا در حال اکران بود را داشت و چندین بار هرکدام را نگاه می‌کرد. خانواده هم به دیدن این فیلم‌ها، هیچ اعتراضی نمی‌کردند، بلکه با خود می‌گفتند: «فیلم است دیگر، بگذار سرش گرم باشد، بهتر از این است که بخواهد خدای نکرده مانند بقیه جوانان همسن و سالش به خیابان‌ها برود و...»، غافل از آن که پسرشان را در معرض خطری بزرگتر قرار داده اند!
یک شب که خواهر بزرگش برای نصیحت و معرفی یک دختر دیگر به اتاقش رفت تا با او صحبت کند، محمدرضا در حال دیدن یکی از این فیلم‌های مذکور بود، خواهر با او صحبت می‌کرد، اما تنها نگاه محمدرضا به او بود و تمام حواسش به فیلم، در بین حرف‌های خواهرش، ناگهان گفت: «آهان ببین، یه دختر اینجوری برای من پیدا کن!»
خواهر به صفحه تلویزیون نگریست تا دختر مورد پسند برادرش را ببیند، دختر مورد پسند محمدرضا، بازیگری قد بلند و لاغر اندام، برنزه، موهای بلند تا کمر و زیبا رو بود، خواهر با خود اندیشید که تا به حال به خواستگاری چندین دختر با این شکل و ظاهر، رفته اند که؟ پس چرا...
 محمدرضا ادامه داد: ببین چی کار می‌کنه؟ چقدر بلده! چقدر جذابه!
 این بار خواهر محمدرضا به دقت چند صحنه از فیلم را نگاه کرد... پس از چند لحظه، نگاهی ناامیدانه به برادرش انداخت و از اتاق بیرون رفت.
 دختر مورد علاقه محمدرضا، بیشتر از آن که زیبا رو باشد، کار بلد بود، از آن کار بلدی‌ها که مخصوص بازیگران فیلم‌های غربی است، کسی که بیشتر از آن که زن باشد و نجیب، مرد بود و جلوه‌گر، او با جسارت پرده‌ها را می‌درید، پرده‌ی حیا، نجابت... و نه سر به زیری و خانمی‌که خاص دختران بیست ساله‌ی مذهبی این مرز و بوم است. دختر دلخواه محمدرضا، کسی بود که چندین مرد را تشنه به لب چشمه می‌برد و برمی‌گرداند و به قید و بندهای موجود، پشت پا می‌زد و قهقه پیروزی سر می‌داد... نه از جنس دخترانی که از نجابت، حتی سر خود را بلند نمی‌کنند و از خجالت، خون به چهره‌شان می‌دود و سرخ می‌شوند.
 خواهر محمدرضا حالا فهمیده بود که چرا برادرش هیچ یک از دختران معرفی شده را نمی‌پسندد، آخر کدام دختر کم سن و سال، متولد در خانواده مذهبی وجود دارد که بتواند مثل آن بازیگر معروف آمریکایی، دلربایی کند، فیلم بازی کند، بی‌قید و بی‌خیال باشد و مستانه رفتار کند؟
 محمدرضا با دیدن فیلم‌هایی که مناسب فرهنگ و دیدگاه و خانواده مذهبیش نبود و تنها بی‌بند وباری را ترویج می‌کرد، در ذهن ناخودآگاهش به دنبال چنین فردی، آن هم در خانواده‌ای مذهبی می‌گشت! دختری که چادر سر کند، اما برای کسی که بار اول است به خواستگاری‌اش آمده، جلوه‌گری کند؟
 این دختر دلربایی و کار بلدی را از کجا آموخته است؟ از مادر مومنش؟ از مدرسه‌ی مذهبیش؟ از دوستان کم سن و سالش؟
«مواظب محمدرضا باشید و سعی کنید کم کم این اعتیاد دیدن فیلم‌های خارجی را از او دور کنید، او حتما به چند جلسه مشاوره نیازمند است و باید بداند که فرهنگ هر کشوری مخصوص خودشان است و تلفیق نجابت و بی‌بندوباری محال است و ناممکن.»
 اینها حرف‌هایی بود که مشاوری تحصیل‌کرده و روانشناسی دلسوز به خواهر محمدرضا عنوان می‌کرد و در پایان او را از خطری آگاه کرد، خطر دلبسته شدن محمدرضا به چنین دخترانی مانند بازیگران غربی، که البته در جامعه موجودند، اما نه در خانه و تحت نظارت و تربیت دقیق خانواده، نه در زیر چادر و نه با حیا و دست نخورده و باکره، بلکه بیوه زنی با سال‌ها تجربه و شاید هم زنی بدکاره! آن‌وقت است که بعد از فروکش کردن احساساتش، یک عمر پشیمان خواهد شد.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s8.picofile.com/file/8269563792/EES8R_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8269564292/EES8R_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8269564618/EES8R_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8269564976/EES8R_4.jpg

 

 

 ایثار چه جور عشقی-ست؟   

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

    یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.
برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.
شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:
یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند...
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.
شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.
ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد...
همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.
ببر رفت و زن زنده ماند...
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
اما پسرپرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
پسر جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.ازپسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...
قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند .
پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و اورا نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8244388368/N8SEREDD3NSH8H_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8269301100/MAHDE_OLYAA_M8DARE_N8SERED_D3N_SH8H_1.jpg

 

به قلم من، از زبان امیرکبیر

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 دامادی قبله عالم، تاجی نبود بر سرِ ما. قبله عالم اگر خادم ایران بود، همه ی نفوسِ رعیّت از این خاکِ طلا، تاجِ زرنشان می ساختند به نیّت ِ خاطرِ همایونی.
 ما، در بندِ خاطرِ همایونی نبودیم وقتِ پوشیدن خلعتِ دامادی. ما را خاطرِ عزیزی به بند کشید، ما ریسمان طلعتِ خورشید به گردن داریم. و گرنه "پسرِ آشپزباشی" صدایمان کنند یا "صدر اعظم"، در بند القاب نیستیم. حالا هم، دامادِ شاه نیستیم، همسرِ بانویی هستیم که خانه دلمان را پادشاهی می کند. علی ایّ حال، شه زاده ها هم گاهی غریب می شوند در روزگار.
 منزلتی که بندِ جقّه ی مبارک باشد، به بادی بند است. باد که شدت بگیرد، کلاهی بر سر نمی ماند. شه زاده خانمِ ما، ساکن تبعیدِ باغ فین باشد یا اندرونی صاحبقرانیه، شاهزادگی می کند بر این امیر.
 شاهزاده و امیر، هر دو غریب مانده اند. غمِ غربت، بابت دوری از خانه نیست؛ فرسخ-فرسخ راه تا تهران آنقدر به دل بد نمی نشیند که کرور-کرور فرسنگ فاصله تا دل آدمها؛ از ارباب و رعایا.
 لقب "امیر کبیر" اعطا می کنند، اما چه کبریایی وقتی غریبِ ولایتِ خود باشی ... ما "میرزا تقی" مانده ایم؛ عزّتمان را نه آشپزخانه دربار خفیف کرد، نه القاب همایونی، ملوّن و ملوّث.
 نه خلعت می خواهیم، نه نشان و لقب، نه صدارت و امارت. در این گاهِ خواب آلودگان، بفرستید فصّاد را گسیل کنند رگ را به او بسپاریم ... "ما آزموده ایم در این شهر بختِ خویش"... ما خواستیم باقی باشیم در سیاهه ی نیکان. خانه می کنیم در سرای باقی، در دل های اهل رفق و دوستی با ما و نیّتمان در طول تاریخ ... به دلّاک باشیِ تیغ در درست راغب تریم تا تخت نشینِ بی حمیّت ... فصّاد را بخوانید بیاید ...
از وبلاگ
wolfofdeser

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s8.picofile.com/file/8269289892/MAR8QE_EE_S8ED_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8269290134/MAR8QE_EE_S8ED_2.jpg

 

 

   ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم…
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»
گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافه-ای حق به جانب …
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»
 شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو …؟!»
 شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است … خاک بر سرت کنند!!!»
 القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد. تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت:
«خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی !» 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ شنبه 10 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s9.picofile.com/file/8269245934/F8SELEYE_TABAQ8TYE_FAZ8YANDEH_K8RYK8TUR_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8269246592/JAR_R8HYE_Z3B8EEYE_FORY_1.jpg

 

  فـــاصـــلـــه-ی طـبـقـــاتـی بیشتر از این حرفهاست ... 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ شنبه 10 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s9.picofile.com/file/8269211668/AM3R_KAB3R_1.jpg

 

 هوش وُ زیرکی ِ امیرکبیر ...  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

  در زمان صدارت امیر كبیر دریكی از محله های تهران قتلی واقع شد كه هویت قاتل آن معلوم نگشته بود, كارآگاهان چگونگی حادثه را به امیر كبیر گزارش دادند. امیر كبیر شخصا به محل قتل رفته بدن مقتول را كه بوسیله ی كارد سر بریده بودند به دقت معاینه كرد سپس دستور داد كه فورا كلیه ی سلاخ های تهران را حاضر نموده از مد نظر وی بگذارانند در موقع عبور امیر كبیر به قیافه یكایك آنان نظری می افكند تا بالاخره یكی از آنان را جدا كرده بقیه را مرخص نمود . امیر كبیر ناگهان به شخصی كه مظنون واقع شده بود نظر تندی افكنده گفت : چرا این شخص را كشتی ؟ سلاخ بخت برگشته لكنتی در زبانش پیدا شد و به كلی رنگ از چهره اش پرید و به چگونی قتل اعتراف كرد امیر كبیر دستور داد كه مطابق شرع وی را اعدام نمایند .
در این موقع از امیر كبیر سؤال كردند كه چگونه تشخیص دادید اولا قاتل سلاخ می باشد و در ثانی از كجا استنباط كردید كه همین شخص قاتل است؟ امیر كبیر در پاسخ می گوید : وقتی جسد مقتول را معاینه كردم همان علامتی را در لباس مقتول دیدم كه سلاخ ها پس از بریدن سر گوسفند به بدن آن باقی می گذارند , به این معنی كه سلاخ ها پس از آنكه سر گوسفند را بریدند كارد خونی خود را به منظور پاك كردن به طور چپ و راست به بدن گوسفند می كشند. در لباس این مقتول هم همان علامت را دیدم, از این رو تشخیص دادم كه باید قاتل سلاخی باشد و چون اشخاص خائن از كرده خود هراسناك می باشند از پریدگی رنگ و قیافه حدس زدم كه باید قاتل همین شخص باشد .

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 9 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s9.picofile.com/file/8269144268/K8RE_GORUHY_K8RYK8TUR_1.jpg

 

  کار گروهی در این مملکت هیچوقت

 به نتیجه نمیرسه چون هر کس ساز خودش رو میزنه ... 

 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s9.picofile.com/file/8269047926/PORXORE_KAMK8R_K8RYK8TUR_1.jpg

 

  پُرخور ِ کم-کار وَ تلاشگر کم توقع ... 

 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

http://s8.picofile.com/file/8268921234/G8NDY_CHRIST_CHRISTIANS_1.jpg

 

مسیح شما را دوست دارم ؛

 ولی مسیحیان شما شباهتی به او ندارند.

 

http://s9.picofile.com/file/8268921384/G8NDY_MEN_S_ENEMY_HATE_OR_FEAR_1.jpg

 

 «دشمن بشر ترس است». ما فکر میکنیم که این

 دشمن «نفرت»-ست ؛ اما آن چیزی جز ترس نیست.

 

http://s8.picofile.com/file/8268921534/DIKT8TORH8YE_Z8LEME_T8R3X_2.jpg

 

  ما تمام سلاحهای بد را مصادره میکنیم تا

 بچه-های کوچک در امنیت باشند.

 

http://s9.picofile.com/file/8268921700/DIKT8TORH8YE_Z8LEME_T8R3X_3.jpg

 

 کسب تحصیلات، سلاحی-ست که تأثیراتش بستگی

 به این دارد که در دست کیست وَ بسوی چه کسی

 هدف گرفته میشود. «ژوزف استالین». 

 

http://s9.picofile.com/file/8268921926/DIKT8TORH8YE_Z8LEME_T8R3X_1.jpg

 

 این متخصصین معتقدند که کنترل سلاح

 در جامعه، لازم-ست.

 

 پادشاهی نسبت به ملت خود ظلم می کرد، دست چپاول بر مال و ثروت آنها دراز کرده، و آنچنان به آنان ستم نمود که آنها به ستوه آمدند و گروه گروه از کشورشان به جای دیگر هجرت می کردند، و غربت را بر حضور در کشور خود ترجیح دادند. همین موضوع موجب شد که از جمعیت بسیار کاسته شده و محصولات کشاورزی کم شد و به دنبال آن مالیات دولتی اندک، و اقتصاد کشور فلج و خزانه مملکت خالی گردید.
ضعف دولت او موجب جرات دشمن شد، دشمن از فرصت بهره گرفت و تصمیم گرفت به کشور حمله کند وبا زور وارد مملکت شود:
هر که فریادرس روز مصیبت خواهد - گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود - لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
در مجلس شاه، (چند نفر از خیرخواهوان) صفحه ای از شاهنامه فردوسی را برای شاه خواندند، که در آن آمده بود: «تاج و تخت ضحاک که پادشاه بیدادگر، (با قیام کاوه آهنگر) به دست فریدون واژگون شد. (تو نیز اگر همانند ضحاک باشی، نابود می شوی)». وزیر شاه از شاه پرسید: «آیا می دانی که فریدون با اینکه مال و حشم(نداشت، چگونه اختیار دار کشور گردید»؟ شاه گفت: «چنانکه (از شاهنامه) شنیدی، جمعیتی متعصب دور او را گرفتند، و او را تقویت کرده و در نتیجه او به پادشاهی رسید». وزیر گفت: «ای شاه! اکنون که گرد آمدن جمعیت، موجب پادشاهی است، چرا مردم را پریشان می کنی؟ مگر قصد ادامه پادشاهی را در سر نداری»؟
همان به که لشکر به جان پروری - که سلطان به لشکر کند سروری
شاه گفت: چه چیز باعث گرد آمدن مردم است؟
وزیر گفت: دو چیز؛ 1 - کرم و بخشش، تا به گرد او آیند. 2 - رحمت و محبت، تا مردم در پناه او ایمن گردند، ولی تو هیچ یک از این دو خصلت را نداری:
نکند جور پیشه سلطانی - که نیاید زگرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند - پای دیوار ملک خویش بکند
شاه از نصیحت وزیر خشمگین و ناراحت شد، و او را زندانی کرد. طولی نکشید پسر عموهای شاه از فرصت استفاده کرده و خود را صاحب سلطنت خواندند و با شاه جنگیدند، مردم که دل پری از شاه داشتند، به کمک پسر عموهای او شتافتند و آنها را تقویت شدند و براحتی تخت و تاج شاه را واژگون کرده و خود به جای او نشستند، آری:
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست - دوستدارش روز سختی دشمن روز آور است
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین - زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است

 

 ترجمه، عکس وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 پایان شب سیه سفید است ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s8.picofile.com/file/8268843026/ED3SON_TOM8S_3.gif

 

http://s8.picofile.com/file/8268843892/ED3SON_TOM8S_2.gif

 

http://s9.picofile.com/file/8268844176/ED3SON_TOM8S_1.gif

 

 بیوگرافی توماس ادیسون :
 زادروز ۱۱ فوریه ۱۸۴۷ / میلان ،اوهایو / درگذشت ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱ / وست اورنج ،نیوجرسی / مذهب خداانگاری / همسر ماری استیل‌ول / مینا ادیسون / فرزندان: ماریون استل / توماس آلوا / ویلیام لزلی / مادلین
چارلز / و تئودور میلر ادیسون. / والدین: ساموئل اوژن ادیسون (۱۸۰۴-۱۸۹۶) / نانسی ماتئوس الیوت(۱۸۱۰-۱۸۷۱) .
 یک لحظه فکر کنید که برق برای همیشه خواهد رفت . چه خبر وحشتناکی! آیا این اتقاق باعث توقف همه دنیا نخواهد شد . وقتی شب‌هنگام وارد منزل می‌شویم و با زدن یك كلید تمام خانه خود را روشن می‌كنیم. هنگامی‌ كه برق شهری قطع می‌شود و از استفاده وسایل برقی چون تلویزیون، ضبط‌صوت، کولر، مایكرو ویو و كامپیوتر و خیلی از وسایل برقی دیگر محروم می‌شویم، آن‌وقت یادمان می‌آید كه توماس ادیسون چه خدمت بزرگی به بشریت كرده است.
تام در كودكی مانند دیگر بچه ها در مدرسه موفق نبود . كودكی كه به دلیل فقر طبقاتی از رفتن به مدرسه محروم می‌شود و در منزل، نزد مادرش خواندن و نوشتن را می‌آموزد. تام پسری كنجكاو بود و همیشه در تلاش بود تا بفهمد چیزهای اطرافش چگونه عمل می كنند و دوست داشت بتواند كاری كند كه آنها بهتر عمل كنند. در آمریكا از وی با این عنوان یاد می‌كنند: «آن‌كه از ظرفشویی به میلیونری رسید.» هرچند كه آمریكائیان او را یكی از قهرمانان ملی كشور خود می‌دانند.
دوران کودکی و نوجوانی
توماس آلوا ادیسون، روز 11 فوریه 1874 در شهر میلان در ایالت اوهایوی آمریكا به دنیا آمد. زمانى كه ادیسون 7 ساله بود، خانواده اش به میشیگان نقل مكان كردند. 4 سال بعد، توماس به عنوان پسر بچه فروشنده روزنامه و شیرینى در قطار بین پورت هورون و دیترویت مشغول به كار شد. این شغل وقت چندانى از وى نمى گرفت و او مى توانست به اندازه كافى به كارهاى دیگر مشغول شود.
«آل» بیش از یک سال نتوانست به مدرسه برود و دوران نوجوانی را با کارهایی چون فروختن ساندویچ و آب‌نبات در کنار ریل قطار و یا سبزی فروشی گذراند. او که برای فروش اجناس خود مرتباً با ترن میان پورت‌هرون و دیترویت در رفت و آمد بود، توانست از شرکت راه‌آهن نمایندگی توزیع یک روزنامهٔ دیترویتی را بدست آورد. در مورد وی نقل قول‌های بسیاری وجود دارد كه نمی‌توان به دقت گفت كدامیك واقعیت دارند. برای مثال هنوز مشخص نیست كه آیا علت سنگینی گوش ادیسون سانحه‌ای در حین انجام آزمایش‌هایش با مواد شیمیایی بوده یا بر اثر یك بیماری بروز كرده است. مسلم این است كه ادیسون از این نقص شنوایی نه تنها ناراحت نبود، بلكه از آن به شكل مطلوبی استفاده می‌كرد. وی توانست از شركت راه‌آهن نمایندگی توزیع یك روزنامه دیترویتی را به دست آورد. با پس‌انداز حاصله از فروش روزنامه، توانست یك دستگاه ماشین چاپ دست دوم بخرد.
او دستگاهش را در یک واگن بارکشی نصب کرد و در سن پانزده سالگی اولین شمارهٔ روزنامهٔ خود را با نام «ویکلی هرالد» منتشر ساخت. این نشریه که تمام کارهایش را ادیسون خود انجام می‌داد، نخستین و تنها روزنامه‌ای بود که در یک قطار در حال حرکت حروفچینی و چاپ می‌شد. او در سال 1862 هفته نامه خود به نام «هرالد هفتگى» را منتشر ساخت. علاوه بر این، ادیسون یك دوره كارآموزى به عنوان تلگرافیست را گذراند و طى سال هاى 1863 تا 1868 در همین رشته به كار خود ادامه داد.
در سال ۱۸۶۲ م. وی اتفاقاً با تلگراف که در آن زمان وسیلهٔ نوظهوری بود آشنا شد و با وجود کم‌شنوایی چندی بعد توانست در ادارهٔ راه‌آهن به‌عنوان تلگرافچی شغلی برای خود بیابد و با تمرین زیاد یکی از چابک دست‌ترین مأموران تلگراف در آمریکا شود. در 21سالگی ادیسون نخستین اختراع خود را كه یك دستگاه شمارش برگه هاى راى ( دستگاه الکتریکی شمارش آراء) بود، در سال 1868 به ثبت رساند. اما این دستگاه در كنگره آمریكا مورد استفاده قرار نگرفت؛ چرا كه این هراس وجود داشت كه بتوان در كار آن تقلب كرد. آن دستگاه فروش نرفت و او تصمیم گرفت که دیگر تا احتیاج و تقاضای عامه ایجاب نکند به فکر اختراع دیگری نیافتد از آنجا كه وی علاقه داشت كاری كند تا همه چیزهای اطرافش بهتر عمل كند، مادرش به او اجازه داد تا لابراتواری در خانه راه بیندازد جایی كه می توانست ایده ها و نظریاتش را آزمایش كند. او بسیاری از چیزها را در همین آزمایشگاه اختراع كرد. یك سال بعد، او در نیویورك مدیر كمپانى استاك اند گولد شد، شركتى را به اسم خود تاسیس كرد و از این زمان به سرعت در كارهایش ترقى كرد.
پله‌های ترقی
در سال ۱۸۶۹ م. ادیسون که ادارهٔ راه‌آهن را ترک کرده بود، به‌عنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسهٔ صرافی بزرگ در نیویورک در آمد. در این مقام او توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می‌رسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می‌کرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل چهل هزار دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید او علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف، یک سیستم پیشرفته نمایشگر اطلاعات بورس را اختراع كرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل 40 هزار دلار واگذار كرد و با پول آن در شهر نیوآرك ایالت نیوجرسی یك كارگاه تحقیقاتی برای خود برپا كرد.
منلو پارک
ادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش را به محل بازتر و بزرگ‌تری منتقل کند. با فراهم شدن سرمایهٔ کافی، سرانجام در سال ۱۸۷۶ م. در منطقهٔ «منلوپارک» نیوجرسی یک لابراتوار پژوهشی مجهز بنیاد نهاد و گروهی از افراد لایق و مستعد را به همکاری فراخواند. تأسیس این آزمایشگاه نقطهٔ عطفی در رشته فعالیت‌های ادیسون و از بزرگ‌ترین ابتکارهای او به شمار می‌رود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسه‌ای بود که منحصراً با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونهٔ اولیهٔ آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی دانست که از آن پس تمام صنایع مهم در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. در سایهٔ نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسیدند که البته همگی به نام ادیسون تمام شدند. ادیسون تنها مخترع نبود بلكه در زمینه‌های سازماندهی چندین كمپانی صنعتی نقش مهمی داشت. یكی از مهم‌ترین تشكیلاتی كه او به وجود آورد امروزه به نام شركت جنرال الكتریك در سراسر دنیا معروف است. سال 1877 ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد كه قادر به ضبط صدا و دو تا سه بار پخش بود، او نام اختراع جدید خود را فونوگراف گذاشت. این وسیله او به شدت مورد استقبال قرار گرفت حتی دولت رسما وی را به واشنگتن دعوت كرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد. البته سال‌ها بعد امیل برلینر مخترع آمریكایی آلمانی تبار با تبدیل استوانه مویی به صفحه پلاستیكی گرامافون را به شكل امروزی آن خلق كرد.
لامپ الكتریكی
سابقه سیستم روشنایی الكتریكی به قرن نوزدهم برمی‌گردد. والیس صنعتگر آمریكایی نوعی چراغ برق را روانه بازار می‌كند این چراغ الكتریكی ابتدا بازده پایینی داشت و عمر ذغال‌هایش كم بود ادیسون تصمیم به اصلاح آن گرفت و به جای ذغال، ماده مناسب‌تری به كار برد و توانست با كمك همكارانش لامپی بسازد كه 40 ساعت نور بدهد. البته آنها تحقیقات خود را بیشتر كردند و عمر متوسط چراغ برق را به 500 ساعت رساندند. او تصمیم به تاسیس یك نیروگاه گرفت و برای این كار او از روزنامه‌نگاران و صاحبان سرمایه دعوت كرد تا در شب برای دیدن اختراعش به منلوپارك بیایند. مهمانان با دیدن منظره لامپ‌های نورانی تحت تاثیر قرار گرفتند و پیشنهاد ادیسون را برای تاسیس نیروگاه (كارخانه بزرگ الكتریسیته)‌ پذیرفتند.
2 سال بعد اولین نیروگاه او به 85 مشتری برق می‌فروخت و توانایی روشن كردن 500 لامپ را دارا بود. سال 1880 تنها امتیاز اختراع رشته ذغالی پرمقاومت را به ادیسون دادند زیرا كارشناسان معتقد بودند ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است. توماس ادیسون در سال 1871 با خانم مرى استیل ول (M .Stillwell) ازدواج كرد و در همین سال هم نخستین ماشین تحریر را اختراع نمود. در این دوره او در یك آزمایشگاه در نیوجرسى كار مى كرد. در تاریخ هجدهم ژوئیه سال 1877 ادیسون فونوگراف یا دستگاه ضبط صدا را اختراع كرد و نخستین انسانى بود كه صداى ثبت شده خود را شنید.
در سال 1879 لامپ اختراعى او كه از یك رشته ذغالین ساخته شده بود، بیش از 40 ساعت درخشید. علاوه بر این، ادیسون كار دستگاه تلفن را به وسیله یك میكروفون حاوى ذرات ذغال بهبود بخشید. در سال 1880 در منلوپارك نخستین كارخانه لامپ سازى شروع به كار كرده و در كنار این كار به اختراعات دیگر خود از جمله فیوز الكتریكى، دستگاه هاى اندازه گیرى و تكامل دیناموهاى ماشین هاى بخار پرداخت. در سال1883 اثر ادیسون كه بعدها به اختراع رشته هاى درخشان و لامپ هاى الكتریكى منجر شد، رسماً به نام او ثبت گردید. تا سال 1890 ادیسون كار فونوگراف را بهبود بخشید و شركت ادیسون جنرال الكتریك را تاسیس كرد. اما برخلاف شایعات موجود، ادیسون مخترع صندلى الكتریكى نبود. این صندلى توسط یكى از همكاران او به نام هارولد پى براون اختراع شد.
در سال 1891 ادیسون دستگاه سینماتوگراف، كه یكى از مراحل ابتدایى تكامل دوربین فیلمبردارى بود را اختراع كرد. باید متذكر شویم كه اختراعات ادیسون كه فهرست آن پایانى ندارد، از جمله تلفن، تلگراف، میكروفون و لامپ الكتریكى در واقع تنها بهبود و تكامل كار دستگاه هاى اختراع شده پیشین بودند.
اختراع مورد علاقه اش، گرامافون یا دستگاه ضبط صوت بود. معروفترین اختراع ادیسون، چراغ حبابی بود. در آن زمان، مردم برای روشن كردن خانه هایشان از چراغ های نفتی و گازی استفاده می كردند. ادیسون می دانست كه استفاده از الكتریسیته بسیار ساده تر و ارزانتر خواهد بود. مشكل اینجا بود كه كسی نمی دانست چگونه باید این كار را انجام دهد. ادیسون مدت زیادی بر روی ایده اش كار كرد. وی بسیاری از چیزها را مورد آزمایش قرار داد كه هیچ كدام عمل نمی كردند، اما هیچ گاه مایوس نشد و كارش را قطع نكرد؛ او به تلاش خود ادامه داد، تا روزی كه توانست آنچه را می خواست، بدست آورد. امروز، شما به سادگی می توانید با فشار دادن كلیدی، هر زمان نور و روشنایی را داشته باشید. در سال 1882 ادیسون اولین نیروگاه برق را در نیویورك ایجاد كرد كه به 85 مشتری برق می فروخت و توانایی روشن كردن 5000 لامپ را دارا بود. وی همچنین دوربین متحرك را اختراع كرد. بسیاری از ماشین های الكتریكی كه امروزه در خانه ها یا مدارس مورد استفاده قرار می گیرد، از ایده ها و نظریات ادیسون نشات گرفته اند.
اختراع كردن بهترین چیزی بود كه ادیسون به آن علاقه داشت. او ابتدا می اندیشید كه اشیاء پیرامونش چگونه كار می كنند، سپس فكر می كرد كه چگونه می تواند كاری كند كه آنها بهتر عمل كنند؛ كه به آن الهام می گویند. اما قسمت مشكل كار اینجا بود كه ادیسون باید ایده هایش را در عمل پیاده می كرد. او انواع چیزها را استفاده می كرد تا در نهایت، آن چه را كه دقیقاً می خواست، پیدا كند. خود او آن را سخت كاركردن و ناامید نشدن می دانست. او می گفت : «اختراع یك درصد الهام گرفتن و 99 درصد پشتكار و جدیت است».
ادیسون در اول فوریه 1893، كار ساختمان «بلك ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرك را در «وست اورنج» نیوجرسی به پایان برد. او كوشید تا اختراع دوربین فیلمبرداری را به خود اختصاص داده و حق استفاده انحصاری از آن را به دست آورد، اما در روز 10 مارس 1902 ، ادعای او در یك دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد. وی در سال 1894، تحقیقاتی را در زمینه تركیب فیلم و صدا به انجام رساند كه سرانجام منجر به اختراع «كینه توفون» گردید. این دستگاه تركیب ناهماهنگی از كینه توسكوپ و گرامافون استوانه ای بود كه با استقبال مردم مواجه نگردید.
ادیسون در روز 6 ژانویه 1931 درخواست نامه ثبت آخرین اختراع خود « وسیله نگهدارنده اشیاء هنگام آبكاری» را به اداره اختراعات فرستاد، اما پیش از دریافت پاسخ خود و در سن 84 سالگی درگذشت.
توماس ادیسون در سال 1847 در میلان ، Ohio متولد شد . تام در كودگی نتوانست مانند دیگر بچه ها در مدرسه موفق باشد . مادرش تصمیم گرفت او را در خانه تحت تعلیم قرار دهد، تعداد زیادی كتاب به او داد تا مطالعه كند . تام پسری كنجكاو بود . همیشه علاقه داشت كه بفهمد كه چیزهای اطرافش چگونه عمل می كنند . دوست داشت كه بتواند كاری كند كه آنها بهتر عمل كنند . مادرش به وی اجازه داد تا لابراتواری در خانه برایش درست شود تا او بتواند آزمایشات خود را انجام دهد. در هنگام جوانی تام آزمایشگاهی از خودش درست كرد جایی كه می توانست ایده ها و نظریاتش را آزمایش كند . بسیاری از چیزها را در این آزمایشگاه اختراع داد . می توانید حدس بزنید كه اختراع مورد علاقه اش چه بود؟
گرامافون
ادیسون در کنار گرامافون اولیهاز قدیم الایام، داشتن وسیله‌ای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بوده است. قبل از آنکه توجه ادیسون به این مقوله جلب شود، لئون اسکوت مارتین‌ویل فرانسوی (۱۸۵۷ م.) و دیگران تحقیقاتی کرده و گام‌هایی در این راه برداشته بودند؛ اما دستگاه‌های آنها عملاً ً قابل استفاده نبود زیرا تنها با یک دور گوش دادن، صدای ضبط شده از بین می‌رفت. گرامافون یا دستگاه ضبط صوت اگر در آن زمان موسیقی گوش دهید، یا باید خودتان آنرا می نواختید و یا به كنسرتها می رفتید . معروفترین اختراع ادیسون چراغ حبابی بود . در آن زمان، مردم از چراغ های نفتی وگازی برای روشن كردن خانه هایشان استفاده می كردند. ادیسون می دانست كه استفاده از الكتریسیته بسیار ساده تر و ارزانتر خواهد بود . مشكل اینجا بود كه كسی نمی دانست چگونه باید این كار را انجام دهد . ادیسون مدت زیادی بر روی ایده اش كار كرد . بسیازی چیزها را استفاده كرد كه هیچ كدام عمل نمی كردند . اما او هیچ گاه مایوس نشد و كارش را قطع نكرد ، او ادامه داد تا روزی كه توانست آنچه را می خواست بدست آورد . امروز ، شما به سادگی می توانید با فشار دادن كلیدی هز زمان نور وروشنایی را داشته باشید .
همچنین ادیسون اولین نیروگاه برق را ایجاد كرد كه به 85 مشتری برق می فروخت و توانایی روشن كردن 5000 لامپ را دارا بود . او در سال 1882 در نیویورك این كار را انجام داد . ادیسون همچنین دوربین متحرك را اختراع كرد . هنگامی كه شما به تماشا فیلم و یا تلویزیون می روید ، می توانید از ایده و كارهای سختی كه انجام داده است تشكر كنید . بسیاری از ماشین های الكتریكی كه امروزه در خانه ها یا مدارس دیده می شوند از ایده ها و نظریات ادیسون نشات گرفته اند . اختراع كردن بهترین چیزی بودن كه ادیسون به آن علاقه داشت . او ابتدا می اندیشید كه اشیاء پیرامونش چگونه كار می كنند، پس فكر می كرد كه چگونه می تواند كاری كند كه آنها بهتر عمل كنند . كه به آن الهام می گویند . اما قسمت متشكل كار اینجا بود كه ادیسون باید ایده هایش را در عمل پیاده می كرد طوری كه آنها كار می كنند . او انواع چیزها را استفاده می كرد تا در نهایت دقیقا" آن چه را كه می خواست می توانست پیدا كند . خود او آنرا سخت كاركردن و نا امید نشدن می دانست او می گفت اختراع " یك درصد الهام گرفتن و 99 درصد پشتكار و جدیت است . " در سال ۱۸۷۷ م. ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد که واقعاً کار می‌کرد؛ یعنی می‌توانست صدا را ضبط و دو تا سه بار پخش کند. «ضبط صوت» ادیسون که فونوگراف (آوانگار) نام گرفته بود، ساختمانی ساده داشت: استوانه‌ای فلزی بود با یک دستهٔ گرداننده که در یک انتهای آن سوزنی همراه با یک بوق تعبیه شده بود. وقتی کسی استوانه را می‌چرخاند و درون بوق صحبت می‌کرد، بر اثر ارتعاش سوزن، روی ورقهٔ نازک حلبی ِدور استوانه خراش‌هایی می‌افتاد. برای شنیدن صدای ضبط شده نیز کافی بود سوزن را به ابتدای مسیر برگردانده و دوباره استوانه را به‌چرخش در آورند. کیفیت صدا البته بسیار پایین بود و صفحه حلبی هم پس از چند بار استفاده خراب می‌شد. با اینحال همین وسیله ابتدایی در نظر مردم بسیار شگفت‌انگیز می‌نمود و بشدت مورد استقبال قرار گرفت. روزنامه‌ها ادیسون را «جادوگر منلوپارک» لقب دادند. حتی دولت رسماً وی را به واشینگتن دعوت کرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد. ده سال بعد (۱۸۸۷ م.) ادیسون (یا به روایتی الکساندر گراهام بل)، استوانهٔ مومی را جایگزین ورق حلبی کرد و بالاخره امیل برلینر مخترع آمریکایی آلمانی‌تبار با تبدیل استوانهٔ مومی به صفحهٔ پلاستیکی، گرامافون را به شکل امروزی درآورد.
عصر الکتریسیته
در ۲۷ ژانویه ۱۸۸۰ م. ادیسون تقاضانامهٔ دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به ادارهٔ اختراعات آمریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشتهٔ ذغالی شده پرمقاومت (مادهٔ تولیدکنندهٔ نور لامپ‌) به ادیسون تعلق گرفت.
در ۱۳ فوریه ۱۸۸۰ م. وی به کشف یک پدیدهٔ مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است. دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریکی، (۱۸۸۲ م.) ساختمان کارخانهٔ مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استر یت» به پایان رسید و در چهارم سپتامبر همان سال نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته در جهان با قدرت ۱۱۰ ولت و ۵۹ مشتری در پایین محلهٔ منهتن به دست ادیسون افتتاح گردید. چندی بعد ادیسون کوشید تا حق امتیاز لامپ برق را در بریتانیا از آن خود کند و بر رقیبش جوزف سووان که مستقل از ادیسون موفق به اختراع لامپ حرارتی ِرشته کربنی شده بود- پیروز شود اما پس از یک دعوای حقوقی بی‌حاصل، دو طرف با یکدیگر به توافق رسیدند و برای بهره‌مند شدن از منافع اختراعشان در بریتانیا شرکت «ادیسووان» را تأسیس کردند. این شرکت در سال ۱۸۹۲ م. جزئی از کمپانی بزرگ جنرال الکتریک (متعلق به ادیسون) گردید.
شیوهٔ ادیسون
همانطور که گفته شد، بیشتر اختراعات ادیسون حاصل تکمیل ایده‌های دیگران و کار دسته‌جمعی گروه بزرگی از تکنسین‌ها و کارمندانی بود که تحت نظارت او به تحقیق و آزمایش می‌پرداختند. لویس لاتیمر دستیار آفریقایی-آمریکایی ادیسون که در پروژهٔ چراغ الکتریکی نقش مهمی داشت، از جملهٔ این افراد است.اگر امروز کمتر نامی از کسانی مانند او به میان می‌آید، به این دلیل است که ادیسون غالبا همکاران خود را در افتخار و اعتبار اختراعاتش سهیم نمی‌کرد. با این همه شکی نیست که بدون قدرت سازماندهی و خصوصاً همت بلند ادیسون دست یافتن به این همه موفقیت ممکن نبود. نیکلا تسلا فیزیکدان بزرگ و یکی از همکاران ادیسون دربارهٔ روش او برای حل مسائل می‌نویسد: «اگر ادیسون می‌خواست سوزنی را در انبار کاهی پیدا کند، با پشتکارفراوان دانه به دانه رشته‌های کاه را کنار می‌زد تا بالاخره سوزن نمایان شود. بارها با تأسف شاهد بودم که چگونه بخش اعظم وقت و انرژی او صرف یافتن یک فرمول جزئی یا انجام دادن محاسبه‌ای کوچک می‌شد.» ادیسون خود نیز در این‌باره گفته است: «نوآوری عبارت است از یک درصد الهام روح و نود و نه درصد عرق ریختن و تلاش کردن.» تسلا دانشمندی شایسته و بهترین کارمند ادیسون بود. او ابتدا از طرف ادیسون مأمور شده بود تا راه‌های توسعهٔ سیستم‌های جریان مستقیم (DC) را بررسی کند اما چون پس از پایان کار ادیسون تعهدات مالی خود را زیر پا گذاشت تسلا تصمیم به ترک شرکت او گرفت. با پذیرش استعفای تسلا، ادیسون مرتکب اشتباه بزرگی شد چرا که چندی بعد تسلا با کشف جریان متناوب (AC) در برابر امپراتوری ادیسون و سیستم DC او قد علم کرد. او با حمایت جرج وستینگهاوس کارخانه‌دار معروف سامانه‌های چندفازی توزیع برق را برپایهٔ جریان AC تکامل بخشید که بسیار کارآمدتر از سیستم ادیسون بود. با وجود تبلیغات منفی جنرال الکتریک، جریان AC روز به روز رواج بیشتری یافت و سرانجام سلطه ادیسون را بر بازار صنایع الکتریکی درهم شکست.
سینما
در سال ۱۸۸۹م. یکی از کارمندان شرکت ادیسون به اسم ویلیام کندی لوری دیکسون نوعی دستگاه نمایش فیلم اختراع کرد که پنج سال بعد(۱۸۹۴م.) با نام تجاری کینه‌توسکوپ (متحرک نما) در نیویورک به معرض نمایش گذاشته شد. کینه‌توسکوپ دستگاهی بود که هرکس از سوراخ آن به درون می‌نگریست و دسته‌ای را می‌چرخاند، تصاویر متحرکی را مشاهده می‌کرد. این وسیله ابتدا به‌عنوان مکمل گرامافون و برای رونق بخشیدن به بازار آن طراحی شده بود وهدف آن بود که با افزودن امکان تماشای عکس متحرک، بر جذابیت گرامافون نزد خریداران افزوده شود. با وجود اهمیت این اختراع، ادیسون یا دیکسون را نمی‌توان پایه‌گذار سینما دانست؛ کینه‌توسکوپ آنها بیشتر به ماشین «شهر فرنگ» شبیه بود و دریک زمان بیش از یک نفر نمی‌توانست از آن استفاده کند. چنین دستگاهی در عصر جدید که تودهٔ مردم به هیجان و سرگرمی‌های دسته‌جمعی نیاز داشتند چندان به کار نمی‌آمد. ایدهٔ بزرگ کردن تصاویر و بکارگیری پردهٔ نمایش هرگز به ذهن ادیسون نرسید چون همانطور که گفتیم از اختراع کینه‌توسکوپ مقصود دیگری داشت ولی حدود یک سال بعد لویی لومیر صنعتگر ثروتمند فرانسوی با ساختن دوربین فیلم‌برداری و پروژکتور و افتتاح اولین سالن سینما در گراند کافه پاریس (۲۸ دسامبر ۱۸۹۵م.) نخستین گام‌ها را برای علاقمند کردن مردم به این پدیدهٔ نو برداشت. پس از گذشت چند سال، سالن‌های نمایش فیلم در اروپا و آمریکا آنقدر فراوان شده بود که ادیسون نیز چاره‌ای جز پیوستن به این جریان و کنار گذاشتن سینمای تک نفره‌اش ندید. ادیسون در تبدیل سینما به رسانه‌ای همگانی و صنعتی سودآور نقش مؤثری ایفا کرده است. فیلم استاندارد ۳۵ میلیمتری با چهار روزنه در لبهٔ هر فریم که هنوز مورد استفاده قرار می‌گیرد از یادگارهای ادیسون است. وی همچنین مؤسس اولین استودیوی فیلمسازی دنیا (بلک ماریا در ایالت نیوجرسی) است. نخستین فیلم کپی رایت شدهٔ تاریخ سینما با عنوان «عطسهٔ فرد اُت» در این استودیو ساخته شد.
سال‌های پایانی
در اول فوریه ۱۸۹۳م. ادیسون ساختمان «بلک ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرک را در وست اورنج ِ نیوجرسی به پایان برد. او کوشید تا اختراع دوربین فیلم برداری را تماماً به خود نسبت دهد و حق استفادهٔ انحصاری از آن را به دست آورد اما در ۱۰ مارس ۱۹۰۲م. ادعای او در یک دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد. در ۱۸۹۴م. او در زمینهٔ ترکیب فیلم و صدا تحقیقاتی انجام داد که سرانجام به اختراع کینه‌توفون انجامید. این دستگاه که ترکیب ناجوری از کینه‌توسکوپ و گرامافون استوانه‌ای بود با استقبال مردم مواجه نشد. در ۶ ژانویه ۱۹۳۱م. ادیسون درخواست‌نامهٔ ثبت آخرین اختراع خود «وسیله نگهدارندهٔ اشیاء هنگام آبکاری» را به ادارهٔ اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ اجل به او مهلت نداد و این مخترع بزرگ در اواخر همان سال در سن ۸۴ سالگی چشم از جهان فرو بست .
» توماس ادیسون» در سال 1847 در شهر «میلان»، در ایالت «اوهایو» امریكا متولد شد. تام در كودكی مانند دیگر بچه ها در مدرسه موفق نبود و مادرش تصمیم گرفت او را در خانه تحت تعلیم قرار دهد. از این رو، تعداد زیادی كتاب به او داد تا مطالعه كند. تام پسری كنجكاو بود و همیشه در تلاش بود تا بفهمد چیزهای اطرافش چگونه عمل می كنند و دوست داشت بتواند كاری كند كه آنها بهتر عمل كنند.
تام در دوران جوانی آزمایشگاهی درست كرد؛ جایی كه می توانست ایده ها و نظریاتش را آزمایش كند. او بسیاری از چیزها را در همین آزمایشگاه اختراع كرد. زمانى كه ادیسون 7 ساله بود، خانواده اش به میشیگان نقل مكان كردند. 4 سال بعد، توماس به عنوان پسر بچه فروشنده روزنامه و شیرینى در قطار بین پورت هورون و دیترویت مشغول به كار شد. این شغل وقت چندانى از وى نمى گرفت و او مى توانست به اندازه كافى به كارهاى دیگر مشغول شود. او در سال 1862 هفته نامه خود به نام «هرالد هفتگى» را منتشر ساخت. علاوه بر این، ادیسون یك دوره كارآموزى به عنوان تلگرافیست را گذراند و طى سال هاى 1863 تا 1868 در همین رشته به كار خود ادامه داد.
ادیسون نخستین اختراع خود را كه یك دستگاه شمارش برگه هاى راى بود، در سال 1868 به ثبت رساند. اما این دستگاه در كنگره آمریكا مورد استفاده قرار نگرفت؛ چرا كه این هراس وجود داشت كه بتوان در كار آن تقلب كرد. یك سال بعد، او در نیویورك مدیر كمپانى استاك اند گولد شد، شركتى را به اسم خود تاسیس كرد و از این زمان به سرعت در كارهایش ترقى كرد.
توماس ادیسون در سال 1871 با خانم مرى استیل ول (M .Stillwell) ازدواج كرد و در همین سال هم نخستین ماشین تحریر را اختراع نمود. در این دوره او در یك آزمایشگاه در نیوجرسى كار مى كرد. در تاریخ هجدهم ژوئیه سال 1877 ادیسون فونوگراف یا دستگاه ضبط صدا را اختراع كرد و نخستین انسانى بود كه صداى ثبت شده خود را شنید.
در سال 1879 لامپ اختراعى او كه از یك رشته ذغالین ساخته شده بود، بیش از 40 ساعت درخشید. علاوه بر این، ادیسون كار دستگاه تلفن را به وسیله یك میكروفون حاوى ذرات ذغال بهبود بخشید. در سال 1880 در منلوپارك - نخستین كارخانه لامپ سازى شروع به كار كرده و در كنار این كار به اختراعات دیگر خود از جمله فیوز الكتریكى، دستگاه هاى اندازه گیرى و تكامل دیناموهاى ماشین هاى بخار پرداخت. در سال1883 اثر ادیسون كه بعدها به اختراع رشته هاى درخشان و لامپ هاى الكتریكى منجر شد، رسماً به نام او ثبت گردید. تا سال 1890 ادیسون كار فونوگراف را بهبود بخشید و شركت ادیسون جنرال الكتریك را تاسیس كرد. اما برخلاف شایعات موجود، ادیسون مخترع صندلى الكتریكى نبود. این صندلى توسط یكى از همكاران او به نام هارولد پى براون اختراع شد.
در سال 1891 ادیسون دستگاه سینماتوگراف، كه یكى از مراحل ابتدایى تكامل دوربین فیلمبردارى بود را اختراع كرد. باید متذكر شویم كه اختراعات ادیسون كه فهرست آن پایانى ندارد، از جمله تلفن، تلگراف، میكروفون و لامپ الكتریكى در واقع تنها بهبود و تكامل كار دستگاه هاى اختراع شده پیشین بودند.
اختراع مورد علاقه اش، گرامافون یا دستگاه ضبط صوت بود. معروفترین اختراع ادیسون، چراغ حبابی بود. در آن زمان، مردم برای روشن كردن خانه هایشان از چراغ های نفتی و گازی استفاده می كردند. ادیسون می دانست كه استفاده از الكتریسیته بسیار ساده تر و ارزانتر خواهد بود. مشكل اینجا بود كه كسی نمی دانست چگونه باید این كار را انجام دهد. ادیسون مدت زیادی بر روی ایده اش كار كرد. وی بسیاری از چیزها را مورد آزمایش قرار داد كه هیچ كدام عمل نمی كردند، اما هیچ گاه مایوس نشد و كارش را قطع نكرد؛ او به تلاش خود ادامه داد، تا روزی كه توانست آنچه را می خواست، بدست آورد. امروز، شما به سادگی می توانید با فشار دادن كلیدی، هر زمان نور و روشنایی را داشته باشید. در سال 1882 ادیسون اولین نیروگاه برق را در نیویورك ایجاد كرد كه به 85 مشتری برق می فروخت و توانایی روشن كردن 5000 لامپ را دارا بود. وی همچنین دوربین متحرك را اختراع كرد. بسیاری از ماشین های الكتریكی كه امروزه در خانه ها یا مدارس مورد استفاده قرار می گیرد، از ایده ها و نظریات ادیسون نشات گرفته اند.
اختراع كردن بهترین چیزی بود كه ادیسون به آن علاقه داشت. او ابتدا می اندیشید كه اشیاء پیرامونش چگونه كار می كنند، سپس فكر می كرد كه چگونه می تواند كاری كند كه آنها بهتر عمل كنند؛ كه به آن الهام می گویند. اما قسمت مشكل كار اینجا بود كه ادیسون باید ایده هایش را در عمل پیاده می كرد. او انواع چیزها را استفاده می كرد تا در نهایت، آن چه را كه دقیقاً می خواست، پیدا كند. خود او آن را سخت كاركردن و ناامید نشدن می دانست. او می گفت :
«اختراع یك درصد الهام گرفتن و 99 درصد پشتكار و جدیت است».
ادیسون در اول فوریه 1893، كار ساختمان «بلك ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرك را در «وست اورنج» نیوجرسی به پایان برد. او كوشید تا اختراع دوربین فیلمبرداری را به خود اختصاص داده و حق استفاده انحصاری از آن را به دست آورد، اما در روز 10 مارس 1902 ، ادعای او در یك دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد. وی در سال 1894، تحقیقاتی را در زمینه تركیب فیلم و صدا به انجام رساند كه سرانجام منجر به اختراع «كینه توفون» گردید. این دستگاه تركیب ناهماهنگی از كینه توسكوپ و گرامافون استوانه ای بود كه با استقبال مردم مواجه نگردید.
ادیسون در روز 6 ژانویه 1931 درخواست نامه ثبت آخرین اختراع خود « وسیله نگهدارنده اشیاء هنگام آبكاری» را به اداره اختراعات فرستاد، اما پیش از دریافت پاسخ خود و در سن 84 سالگی درگذشت. او در سال 1931 در وست ارنج در ایالت نیوجرسی درگذشت.
جملات حکیمانه توماس ادیسون :
هیچ چیز واقعا خراب نیست ! حتی ساعتی كه از كار افتاده است ، دو بار در روز زمان را درست نشان می دهد . توماس ادیسون
انسان ها مانند خطوط انگشتان هیچ کدام به هم شبیه نیستند .توماس ادیسون
انسان هر چه بالاتر برود احتمال دیده شدن وصله ی شلوارش بیشتر می شود .توماس ادیسون
ایمان باور کردن چیزی است که می دانی حقیقت ندارد.توماس ادیسون
نبوغ یعنی یک درصد الهام گرفتن ونود ونه درصد عرق ریختن.توماس ادیسون
تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفكر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم .توماس ادیسون
من هفتصد بار اشتباه نكردم. من یك بار اشتباه نكردم من زمانی موفق شدم كه هفتصد راهی را كه موفقیت آمیز نبود اصلاح كردم. هر گاه راهی را كه عمل نمی كرد حذف كردم راهی را پیدا كردم كه كار می كرد.توماس ادیسون
هیچ چیز در دنیا به اندازه عصمت و عفت زن را بالا نمی برد .توماس ادیسون
اگر هر یک از ما کارهایی را که قابلیت انجام آن را داریم انجام می دادیم جدا شگفت زده می شدیم. توماس ادیسون
افکار افراد متفکر خودبخود می اندیشد. توماس ادیسون امید همان قدر برای انسانها اهمیت دارد که بال برای پرندگان .توماس ادیسون
انسان در هر سنی که از کار بازماند بهتر است که بعد بی درنگ بمیرد.توماس ادیسون
بسیاری از ناکامی‌ها ناشی از این است که هنگام تسلیم شدن نمی‌دانید که تا چه حد به موفقیت نزدیکید .توماس ادیسون
اگر می خواهید در زندگی موفق باشید، استقامت و پشتکار را همراه صمیمی خود سازید.توماس ادیسون
حجب و حیا نهتنها آرایش است، بلكه نگهبان فضیلت است .توماس ادیسون
مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم ، مهم این است که در چه راستایی گام بر می داریم .توماس ادیسون
لازمه موفقیت ،در توانائی تمرکز انرژی ذهنی و جسمی وبدون وقفه بروی یک مسئله است بی آنکه احساس خستگی کنید.توماس ادیسون
انسان هنوز خارق العاده ترین کامپیوتر است . توماس ادیسون من در زندگیم حتی یك روز هم كار نكرده ام. آنچه انجام داده ام، تفریح بوده است.توماس ادیسون
آنان كه در زندگی پیروز و كامیاب شده اند، نخست از نظر فكر و روح، پیروز و كامیاب بوده اند.توماس ادیسون نیایش اگر به گونه ی تهاجمی و با پافشاری و پی در پی انجام گیرد، به اجابت می رسد.توماس ادیسون
همچون اسفنج كه آب را در بر می گیرد، شما هم اندیشه های خوب را در بر گیرید و آن را در خدمت هدف خویش قرار دهید.توماس ادیسون
نام نیك پیراهنی است كه هرگز كهنه نمی شود.توماس ادیسون زنها اختراعهای بزرگی نكرده اند، اما مخترعان بزرگ را پرورش داده اند.توماس ادیسون
طعم بسیاری از شكست های زندگی را كسانی چشیده اند كه در دو قدمی كامیابی از تلاش خود دست كشیده اند.توماس ادیسون
من شكست نخورده ام، تنها هزار راه حل پیدا كرده ام كه به كار نمی آیند.توماس ادیسون
هر پیشرفت و موفقیتی از اندیشه سر چشمه میگیرد. توماس ادیسون
من کار را از همان جایی که دیگران رهایش کرده اند،آغاز کرده و دنبال میکنم. توماس ادیسون

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s9.picofile.com/file/8268762050/EZDEW8JY_AZ_NOE_SAR8B_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8268762376/EZDEW8JY_AZ_NOE_SAR8B_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8268762626/EZDEW8J_VA_TAL8Q_SOR_ATE_1.jpg

 

 

یک مشاورخانواده ضمن تشریح ویژگی های مردانی که ازدواج با آنها سرابی بیش نیست برعدم ازدواج زنان با مردان پس از اتمام بحران طلاق و جدایی تاکید کرد.
رضا نافع، روانشناس و مشاور خانواده در گفت و گو با شبستان با بیان اینکه اگر به دنبال شریک زندگی خود هستید با مردان همیشه مجرد هیچ گاه ازدواج نکنید، گفت: این مردها در نگاه اول بسیار معقول و مناسب به نظر می رسند، اوضاع زندگی شان معمولا بی نقص و عالی است و همه چیز سر جای خودش است. خانه عالی، اتومبیل عالی، خدمتکار و ... فقط شما را کم دارد که بانوی آن خانه شوید. این همه رویایی است که در سر دارید اما فراموشش کنید ممکن است خانه و دارایی های این مرد به نظر عالی بیاید اما خود او چنین نیست. قرار گذاشتن با این مردان ممکن است جالب و مفرح به نظر آید اما برای ازدواج فقط یک سراب است.
وی با بیان اینکه چنین مردهایی به هیچ عنوان حاضر نیستند استقلال خود را که به این سختی حفظ کرده اند به این آسانی از دست بدهند، بیان کرد:
آنها دوست ندارند که کسی روال عادی زندگی آنها را مختل کند از فرزند خوششان نمی آید، هیچ گاه وعده ازدواج به کسی نمی دهند، بالای 40 سال سن دارند و هیچ وقت با هیچ زنی زندگی نکرده اند. هیچ چیز نمی تواند این روحیه سفت و سخت را برهم بزند پس وقتتان را تلف کنید تغییر دادن این مردها به این آسانی ها نیست و تقریبا غیرممکن است.
 نافع با بیان اینکه همچنین توصیه می شود بانوان با این مردان پس از اتمام بحران طلاق و جدایی نیز ازدواج نکنند، خاطرنشان کرد:
این همان مردی است که دوره نقاهت جدایی از همسر را پشت سر گذاشته است حال که زخم هایش بهبود یافته می خواهد جبران زمانی که از دست داده را بکند. یک ماشین اسپورت می خرد اگر موی سفید در سرش ببیند رنگ می کند و کمی هم به سر و وضع لباس هایش می رسد یعنی خود را برای آشنایی های جدید و یک زندگی جدید کاملا آماده می کند.
 این مشاور خانواده با بیان اینکه
یکی از مشخصه های مهم این مردها این است که فقط با زنانی قرار ملاقات می گذارند که حداقل 20 سال از خودشان جوان تر باشد، تصریح کرد: اگر مرد میانسالی که فکر می کنید به او علاقه دارید را با دختر جوانی دیدید باید بدانید که یک آن خانم دخترش نیست 2 هر دفعه که او را می بینید احتمالا با دخترهای جوان مختلف خواهد بود 3 دوستانش هم نگرانش هستند که چطور از خود یک احمق می سازد 4. او اصلا توجهی به حرف های بقیه ندارد. اگر هنوز هم به چنین مردانی علاقه مند هستید باید بدانید که بعضی از این موارد پس از بحران حداقل 20 سال به طول می انجامد.
وی با اشاره به عدم ازدواج زنان با مردانی که به تازگی از زن قبلی خود جدا شده اند، اظهار کرد:
این مردان هم ممکن است متاهل باشند چون هنوز عمیقا به همسر قبلی اش وابسته است این مرد که به تازگی از همسر یا دوست دختر خود جدا شده است اصلا موقعیت یا روحیه مناسبی ندارند که شما لایق آن باشید.
نافع ادامه داد: قلب این مرد، شکسته است هنوز هم به برگرداندن و زندگی با زن قبلی فکر می کند از فکر اینکه ممکن است آن زن با مرد دیگری ازدواج و رابطه داشته باشد دیوانه می شود و همچنین دلش به حال فرزندانش می سوزد برای خانه ای که از دست داده متاسف است و نگرانی این است که چطور می تواند همه این چیزها را دوباره بسازد.
 این روانشناس اظهار کرد: ممکن است هر وقت که شما بخواهید با شما قرار بگذارد اما مطمئنا هیچ وقت از ساعاتی که کنار او می گذرانید لذت نخواهد برد.
مهم نیست که کجا بروید و چه به هم بگویید همه کارهای او نشانی از زندگی گذشته اش خواهد داشت چنین مردهایی همیشه به دنبال زنانی هستند که بتوانند موقتا خلا زندگی آنها را پر کنند.
 وی با بیان اینکه این گروه از مردها بعد از گذشت چند مدت بهبود می یابند، اذعان کرد: اولین کارشان هم پس از بهبودی رفتن به سراغ زن های جدید خواهد بود زنانی جالب و جذاب که فکر زن قبلی را به کلی از ذهن شان محو کند.
 نافع با بیان اینکه همچنین زنان باید با مردانی که می خواهند سوپراستار شوند از ازدواج با آنها خودداری کنند، افزود:
اصولا این گروه از مردان کیس (مُورد) خوبی برای ازدواج به حساب نمی آیند رویای ستاره شدن هر علاقه دیگری را در زندگی عادی و زندگی زناشویی آنها از بین می برد.
 وی اظهار کرد: بدتر از همه اینکه عاقبت زنی که چنین مردی را در راه رسیدن به رویاهایش یاری کند بسیار دردناک است پاداش ستاره شدن رسیدن به انواع و اقسام زن ها و دخترهای زیبا و جذاب است.
 این مشاور خانواده در ادامه تصریح کرد: همیشه همین طور بوده است مردها در هر عرصه ای که معروف ترند چه سینما چه سیاست، تجارت یا هر رشته دیگری زنان بخشی از پاداش و درآمد آنان هستند زنان زیادی دور این آدم های موفق چرخ می زنند و آماده انجام هر خدمتی برای آنها هستند.
 وی با بیان اینکه متاسفانه بیشتر خانم ها این واقعیت تلخ را فراموش می کنند، بیان کرد:
من همیشه از تعداد زیاد تلفن های خانم هایی که فکر می کنند مرد زندگی شان چنان هنرپیشه یا خواننده مشهور است در عجبم آن هم نه به عنوان قهرمان رویاهای زندگی شان بلکه به عنوان شوهر.
 وی با اشاره به ممنوعیت ازدواج زنان با مردان متاهل گفت: این دسته از مردان که وضعیت شان معمولا مشخص تر از سایرین است اما با این وجود باز هم زنان زیادی برای مشاوره مراجعه می کنند و می گویند عاشق یک مرد متاهل شده اند و از این قبیل مشکلات این مسئله ممکن است برای هر کسی در زندگی اتفاق بیفتد من خودم به شخصه فکر می کنم اگر از این دسته مردان دوری می کردند زودتر از اینها ازدواج می کردند.
 نافع با بیان اینکه
مردان متاهل معمولا ترفندهای زیادی برای به دام انداختن زنان دارند، اظهار کرد: در شروع آشنایی ممکن است به زنان بگویند که فقط کمی متاهل هستند اگر شما برخورد مثبت از خود نشان ندادید سعی می کنند شما را با هزار و یک دلیل قانع کنند و معمولا می گویند با همسرشان تفاهم ندارند و یا همسرشان آنها را درک نمی کند یا سالهاست که با او هیچ رابطه ای نداشته و فقط منتظر این هستند که بچه هایشان ازدواج کنند تا از هم طلاق بگیرند.
 وی با تاکید بر اینکه زنان نباید هیچ یک از این حرف های مردان متاهل را باور کنند، خاطرنشان کرد:
حتی ممکن است بعضی از آنها به دروغ بگویند مجردند شما از کجا ممکن است پی به دروغ آنها ببرید البته راهها و نشانه های زیادی وجود دارد چنین مردی هیچ وقت شماره تلفن منزلش را نخواهد داد روزهای تعطیل و آخر هفته ها هیچ وقت با شما نخواهد بود با دلایل و بهانه های مسخره قرار ملاقات ها را برهم می زند و معمولا کم پیش می آید شب را در کنار شما سپری می کند.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 

http://s9.picofile.com/file/8268656826/H8FEZE_SH3R8ZY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8268657100/H8FEZE_SH3R8ZY_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8268657250/AL_L8MEH_M_H_TAB8TAB8EE_1.jpg

 


 فال زدن به دیوان حافظ (شاعر معروف شیرازی که حافظ قرآن بود) در ایران شهرت دارد، در این که آیا فال زدن به دیوان حافظ اساسی دارد یا خرافه می باشد، بین صاحب نظران گفتگو است. بعضی معتقدند که چون حافظ، همه قرآن را در حفظ داشت و لقب «لسان الغیب» بر او صدق می کرد، فال زدن به دیوانش ممکن است، صحیح باشد، و بعضی بر آن، اصل و اساسی نمی یابند، به هر حال در اینجا مناسب است، به سه مورد از فال حافظ که نقل شده توجه کنید:
1- می گویند: مرحوم علامه طباطبائی (صاحب تفسیر المیزان متوفی 25 آبان 1360 شمسی) هنگامی که از تبریز وارد حوظه علمیه قم شد و خواست کتاب اسفار ملاصدرا (که در علم فلسفه است) تدریس کند، در زمان مرجعیت حضرت آیت اللّه العظمی بروجردی بود، و این مرجع بزرگ برای علامه پیام فرستاد که کتاب فلسفه را در قم تدریس نکند...
به هر حال، تا روزی علامه طباطبائی کنار کرسی نشسته بود و در این فکر بود که آیا کتاب اسفار را تدریس کند یا نه؟ سرانجام دیوان حافظ را که روی کرسی بود برداشت و به آن فال زد و آن را به طور ناگهانی باز کرد و دید در طرف راست صفحه این اشعار است:
عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار - عهدبا پیمانه بستم شرط با ساغر کنم
من که دارم در گدائی گنج سلطانی بدست - کی طمع بر گردش گردون دون پرور کنم
دوستان را گرد در آتش می پسندد لطف دوست - تنگ چشمم گر طمع بر چشمه کوثر کنم
از این اشعار، الهام گرفت و به تدریس اسفار پرداخت و کم کم موفقیت شایانی در این جهت پیدا کرد.
2- گویند: یکی از شخصیتهای نیکوکار در شیراز از دنیا رفت و جنازه او را برداشتند تا طبق وصیتش در حافظیه (کنار قبر حافظ) دفن کنند، به دیوان حافظ فال زدند ببینند آیا حافظ، راضی است یا نه؟
این شعر آمد:
رواق منظر چشم من آشیانه تو است - کرم نما و فرود آی که خانه خانه تو است
3- باز نقل می کنند: بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوی ، و غلبه افغانها بر ایران، محمود افغان یکی از اقوام خود را که «مگس خان» نام داشت، فرماندار شیراز کرد.
وی پس از چند روزی که در شیراز بود، روزی کنار قبر حافظ رفت، بر اثر تعصبات غلطی که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او را نصیحت کردند که از این تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر این شد که از دیوان حافظ، در این مورد، فالی بگیرند، وقتی که دیوان را باز کردند، این شعر در آغاز صفحه راست آن آمد:
ای مگس! عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است - عِرض خود می بری و زحمت ما می داری
مگس خان، با خواندن این شعر، سخت تحت تأثیر قرار گرفت، و از روح حافظ طلب عفو و بخشش کرد.
 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 این کولی به از ما بهتران جنبه-ی موروثی پیدا نکرده؟! ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

http://s9.picofile.com/file/8268584500/KULBARY_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8268584668/KULBARY_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8268598900/KULBARY_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8268599234/KULBARY_1.jpg

 

 

  سیل عظیمی از جمعیت مناطق کردنشین ایران در استان‌های ایلام، کردستان، کرمانشاه و آذربایجان برای امرار معاش مشغول کول‌بری هستند. این افراد به ناچار برای داشتن تکه‌ای نان به این شغل روی می‌آورند و در این راه از توان فیزیکی خود استفاده کرده و بعد از مدتی جسم آن ها مستهلک شده و دچار بیماری‌های صعب‌العلاج می‌شوند.
 کول‌بران برای رساندن کالا از آن طرف مرز به دست صاحب آن در این سمت مرز ناچارند از میان تله‌های انفجاری و میادین مینی که بر سر راه آنان است، عبور کنند و جان خود را از دست می‌دهند و در بسیاری مواقع حتی اسب‌های آنان نیز به این دلیل که به عنوان ابزار قاچاق کالا تلقی می‌شود، توسط نیروهای انتظامی کشته می‌شوند.
 بعد از مدتی این کول‌بران که معمولاً دارای خانواده‌های پرجمعیت هستند، توان فیزیکی خود را از دست می‌دهند یا کشته می‌شوند و بعد از آنان نوبت به کودکانشان است که مشغول به کار کول‌بری شوند.
 این کودکان نیز با همان مخاطراتی مواجه می‌شوند که والدینشان مواجه بودند و همان خطرات برایشان تکرار می‌شود.
 این کودکان نه تنها در زندگی که در این شغل نیز مورد ستم‌های مضاعف قرار می‌گیرند و دچار صدمات بدنی شدید می‌شوند که متاسفانه این موضوع هرگز مورد بررسی قرار نگرفته و سازمان‌های حمایت از کودکان نیز هیچ اقدامی در این باره انجام نداده‌اند.
 اکثر این کودکان بین ۱۲ تا ۱۸ سال سن دارند و قالب آن ها پسر هستند، اما دختران نیز در میان آنان دیده شده‌اند. این کودکان نیز همچون والدین خود در تله انفجاری گیر می‌افتند یا روی مین می‌روند یا دچار شکستگی اندام به دلیل وزن بالای کالا می‌شوند. همچنین آنان مورد خشونت‌های مختلفی قرار می‌گیرند. همچنین به دلیل کودک بودن میزان دستمزد آنان بسیار ناچیز است.
 شرایط معیشتی و فقدان شغل و لزوم اخذ درآمد باعث می‌شود این کودکان که غالباً سرپرستان‌شان دچار معلولیت ناشی از کول‌بری شده‌اند، خود اقدام به کار کول‌بری کنند.
 کول‌بران یک واقعیت تلخ جامعه مناطق کردنشین ساکن در نوار مرزی هستند و باید برای مشکلات آن ها چاره‌اندیشی کرد.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ جمعه 2 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

 

http://s9.picofile.com/file/8268367400/ESKANDARE_MAQDUNEE_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8268395700/ESKANDARE_MAQDUNEE_.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8268395934/ESKANDARE_MAQDUNEE_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8268398634/ESKANDARE_MAQDUNEE_6.jpg

 

 در که به قول معروف قاف تا قاف عالم را گرفت و شرق و غرب را محل تاخت و تاز خود قرار داد، حتماً با خود می اندیشید که پس از فتح همه کشورها و بلاد، فرمانروای کل و بی مزاحم همه نقاط زمین شده، دیگر از هر نظر در آسایش و استراحت خواهد بود، اما ناگهان متوجه شد، که ممکن است با تلاش و پی گیری، همه چیز را بدست آورد ولی یک چیز است که با تلاش نمی توان به آن دست یافت و آن پایداری در این جهان است.
وقتی این توجه به او دست داد که ناگهان خود را در کام بیماری دید، و نشانه های مرگ را در خود مشاهده کرد، ولی چاره ای جز تسلیم مرگ شدن را نداشت، از دل آه می کشید و با یکدنیا حسرت و تأسف لحظات آخر عمر را می پیمود، چنانکه از وصیتهای او (که بعداً ذکر می شود) این تأسف عمیق به خوبی آشکار است.
او مسافرتها کرد و در همه این مسافرتها، با پیروزی و فتح برگشت اما اینک می اندیشید که باید به سفری برود که در آن برگشتن نیست سفری که در آن بدنش اسیر خاک می گردد خاک بر او فرمانروائی می کند سفری که او در طی آن بازخواست خواهند کرد.

 در اینجا سرنخ را به دست شاعر توانا نظامی گنجوی می دهم که او در قبال نامه از قول اسکندر گوید:
 

 کجا خازن وُ لشکر و گنج من / برشوت مگر کم کند رنج من  
کجا لشکرم تا به شمشیر تیز؟ / دهند این تبش را زجانم گریز 
 سکندر منم خسرو دیو بند / خداوند شمشیر و تخت بلند   
 کمر بسته و تیغ برداشته / یکی گوش ناسفته نگذاشته  
 زقنوج تا قلزم(6) وُ قیروان (7) / چو میغی (8)روان بود تیغم روان  
 چو مرگ آمد آن تیغ زنجیر شد / نه زنجیر، دام گلوگیر شد 
 به دارای دولت سرافروختم / زدارا به دولت سرانداختم  
 شدم بر سر تخت جمشیدوار / زگنج فریدون گشودم حصار 
 زمشرق به مغرب رساندم نوند(9) - همان َسد یأجوج (10) کردم بلند 
 جهان جمله دیدم زبالا وُ زیر / هنوزم نشد دیده از دیده سیر 
 کجا رفته اند آن حکیمان پاک؟ / که زر می فشاندم بر ایشان چه خاک  
 بیائید گو خاک را زر کنید / مداوای جان سکندر کنید 
 ز هر دانشی دفتری خوانده ام / چو مرگ آمد اینجا فرو مانده ام  
 سکندر که بر عالمی حُکم داشت / درآندم که میرفت عالم گذاشت     
 مُیَسر نبودش کزو عالمی / ستانند وُ مهلت دهندش دمی 

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 مهر 1395 توسط عـبـــد عـا صـی

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  شب یلدا دُور هم بودیم ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s8.picofile.com/file/8268289992/MEHM8NYE_EMRUZY_1.png

 

http://s9.picofile.com/file/8268291026/MEHM8NYE_QAD3M_1.JPEG

 

http://s9.picofile.com/file/8268290650/MEHM8NYE_QAD3M_2.JPEG

 

http://s9.picofile.com/file/8268291342/MEHM8NYE_QAD3M_3.JPEG

 

http://s8.picofile.com/file/8268290326/MEHM8NYE_EMRUZY_2.JPG

 

 

 تا حالا آقاجون رو اینقدر عصبانی ندیده بودم. رگ‌های روی شقیقه‌اش مثل رودهای توی نقشه جغرافیا، درهم و پررنگ بود.
گفت: «اینکه نشد دور همی... هر کی یه ماس‌ماسک دستش گرفته و خبر از دور و برش نداره.»
گفت: «کاش حداقل یه نگاهی به انارهای دون کرده روی میز می‌انداختید، کلی به کاظم آقا سفارش کرده بودم، انار مرغوب برام کنار بذاره و از صبح با مهین بانو افتادیم به جانشان تا این ظرف پر شده. این‌همه زحمت کشیدیم برای کی؟»
عزیز سقلمه‌اش می‌زد اما او گوشش بدهکار نبود. ۱۵ نفری می‌شدیم سرجمع. آخر کار به احترام آقاجون و عزیز، همه‌مان تسلیم شدیم و گوشی‌هامان را گذاشتیم توی قفسه‌های کتاب‌خانه چوبی‌ که‌‌ همان گوشه پذیرایی بود.
تا آقاجون لب باز کرد که «نکردیم فال حافظی بگیریم...» دایی رضا تندی میان حرفش پرید که «یه نرم‌افزار توگوشیم دارم، گویاست، تفسیرم داره...» اما همان‌طور که نیم‌خیز بود سمت گوشی‌اش، با چشم‌غره آقاجون و نگاه هاج و واج ما، سر جا خشکش زد.
همه ساکت بودند. خاله عشرت خواست فضا را عوض کند «مامان کی این هندوانه رو تزیین کرده» تازه انگار چشمانمان باز شده باشد. هندوانه سبدی کج و دسته شکسته شده بود؛ پر از میوه‌های برش خورده.گمانم هنر دست عزیز بود. همه لب به به‌به و چه‌چه باز کردند و مهمانی رسما از خوردن هندوانه‌های برش خورده شروع شد.
بابا که با دیدن این‌همه تنقلات جورواجور یادِ شب یلداهای کودکی‌ خودش افتاده بود، راهی‌مان کرد به خاطرات آن سال‌ها.
نمی‌دانم کی ساعت از نیمه شب گذشت و ما کی آن همه آجیل و شیرینی را خوردیم. هیچ دل رفتن نداشتیم و این پا و آن پا می‌کردیم. «کاش می‌شد مثل بچگی‌ها شب رو می‌موندیم.» من گفتم و امیررضا تایید کرد. اما هنوز کلامم منعقد نشده بود که همه با لبخندی ملیح ‌گفتند «آخی بچه‌ها دوست دارن بمونن.» و خلاصه ما را بهانه کردند برای ماندن.
مثل آن روز‌ها خانه را زنانه و مردانه کردیم و ولو شدیم توی تشک‌های دست‌دوز و گلدوزی شده عزیز که هنوز بوی خوش نفتالین می‌داد و هیچ یاد گوشی‌هامان نکردیم.
پیامبر(ص): هرکس فضیلت و مقام یک بزرگ را به خاطر سن و سالش بشناسد و امر او را احترام گذارد؛ خدای متعال او را از هراس و نگرانی روز قیامت ایمن می‌دارد.

 

 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی




درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :