http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ... - مطالب ابر انصاف



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






نوشته شده در تاریخ جمعه 18 دی 1394 توسط عـبـــد عـا صـی

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8216325250/HOSAINI_BESHAV3D_NA_HEYATY_AAYATOLL8H_BAHJAT.jpg

 بازار حرفآی پا-مَـنـقـَـلـی همیشه داغه ، ولی همش باد هواست ...

 

 عمو حیدر بیک وُ مَشد حسین آقا سینه به سینه-ی آفتاب رو نیمکت پارک نشسته بودن وُ از هر دری با هم گپ میزدن وُ درد دل میکردن که صدای حیدر بیک گرم وُ رساتر بالا رفت :

 _ عمو جان! بعضیا خیلی بی-انصافـَن ... هر چی از این حرفآی «پا-مَنقلی» به گوش-شون میرسه ، خیلی راحت قبول میکنن وُ هر جایی نـُقـل ِ مجلس-شون میشه. اگرم اعتراض کنی ، میگن «مــآم شـِنـُفـتـیـم! راست وُ دروغش گردن اونایی که میگن»!!! ... بعضیام برای پشتیبانی حرفآشون میگن مثلا «پسر عموی خودم که راننده-ی فلان وکیل یا وزیره ، بین "درد دلآی" اون آقا اینآ رو شنیده ؛ جلوی من وُ شما که نمیگن»!

 _ عمو حیدر بیک ، ولی از قدیم گفتن «تا نباشد چیزکی ، مردم نگویند چیزها»! ...

 _ آخه مَشد حسین آقا ، کودوم خدا وُ پیغمبری اینو گفته؟! اونا حتی وقتیکه براشون یقین میشد که کسی خلافی کرده ، انصاف وُ جوونمردی بخرج میدادن ... نهایتش در خفا باهاشون صحبت میکردن ، اگرم احتیاج به شاهد وُ قاضی وُ مجازات بود ، از راهش وارد میشدن. «حرف باد هواست» ، همینطوری نمیشه هر حرفی رو باور کرد. حُرمت آبروی مردم از حُرمت خون-شون بیشتره.

 _ عمو حیدر بیک ، اینایی که گفتم ، روز اربعین از چندتا بچه-های هیئت-مون شنیدم.

 _ مَشد حسین آقا! دیگه چه بدتر ... هیئت امام حسین جای این حرفآ نیس ، جای یاد گرفتن راه ِ حسینه ، جای سَرمشق گرفتن از معرفت وُ مرام چارده معصومه. یکی دو هفته قبل ، نوه-ام میرعماد یک چیزی رو از سفارشآی مرحوم آیت الله بهجت بهم نشون داد که یاد حرفآی بعضیا افتادم وُ گفتم «خدا هدایت-مون کنه ، اینطوری ، کلاه خیلیآ-مون پس ِ معرکه-ست» ... آقای بهجت به مردم وُ جوونآ سفارش کرده بودن «حسینی باشید ، نه هیئتی»! ... «اگه تمام هوش وُ حواس-تون گرم ظاهر هیئت باشه ، اونوقت حسین رو اونطور که باب میل-تون باشه تصور میکنین ، هر کسی هم که باب میل-تون نباشه ، زود قضاوت میکنین که فلانی با حسین مخالفه ؛ خودتون که حسینی باشید ، گفتار وُ پندارتون هم حسینی میشه ، از حسین سَرمشق میگیرین» ...

 _ فرمایش-شون درسته ، عیب از عوامی وُ بیسوادی ماست ...

 _ مَشد حسین آقا عیب اصلی خیلیآ اینه که پآ آ ک خدا رو فراموش کردن ؛ شـرم از خدا یادشون رفته.

 


برچسب ها: حرفهای پا منقلی، استدلال پخش اکاذیب، انصاف، جوانمردی، حرمت آبرو، حسینی بودن، آیت الله بهجت،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 مهر 1394 توسط عـبـــد عـا صـی

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s3.picofile.com/file/8216180392/ENS8F_OB8MAA_1.jpeg

اون بخاطر نقض «دکترین عدالت اوباما» اینجاست ...

http://s6.picofile.com/file/8216220018/ENS8F_DASTMOZD_4.jpg

 این حقوق ماهانه برات سرمشقی میشه

 که «زندگی منصفانه نیست» ...

http://s3.picofile.com/file/8216221742/ENS8F_TAS8WYE_HOQUQ_BAR8BARY_3.jpg

 می-تونی این ماده قانونی رو مطالعه کنی :

 «بعضی وقتها میشه بین بعضی از کارکنان-تون یا بین همه-شون ،

 یا اینکه همیشه بین بعضیاشون تبعیض بذارین» ...

 

  کرم وُ انصاف ، چار-ستون پوسیده-ی جامعه-ی امروزی ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

به امام(عج) سلام دادم. حضرت جواب سلامم را داد و به من اشاره کرد که اکنون ساکت باش و تماشا کن! در این حال دیدم پیرزنی که ناتوان بود، عصا به دست و با قد خمیده وارد مغازه شد، و قفلی را نشان داد و گفت:
آیا ممکن است برای رضای خدا ، این قفل را سه ریال از من بخرید؟ من به این سه ریال پول احتیاج دارم. پیرمرد قفل ساز، قفل را نگاه کرد و دید قفل، بی عیب و سالم است. گفت: مادر، چرا مال مسلمانی را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم؟ این قفل تو اکنون هشت ریال ارزش دارد. من اگر بخواهم سود کنم، به هفت ریال می خرم. زیرا در این معامله، بیش از یک ریال سود بردن، بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی، من هفت ریال می خرم، و باز تکرار می کنم که قیمت واقعی آن هشت ریال است، من چون کاسب هستم و باید نفع ببرم، یک ریال ارزان تر خریداری می کنم.
پیرزن ابتدا باور نکرد و گفت: هیچکس این قفل را سه ریال از من نخرید. تو اکنون میخواهی هفت ریال از من بخری..؟! به هرحال پیرمرد قفل ساز، هفت ریال به آن زن داد و قفل را خرید. وقتی پیرزن رفت،امام زمان(عج) خطاب به من فرمودند: مشاهده کردی؟!
این گونه باشید تا من به سراغ شما بیایم. ریاضت و سیر و سلوک لازم نیست. مسلمانی را در عمل نشان دهید تا من شما را یاری کنم. از بین همه افراد این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کردم. چون او دین دارد و خدا را می شناسد.از اول بازار، این پیرزن برای فروش قفلش، تقاضای سه ریال کرد، امّا چون او را محتاج و نیازمند دیدند، همه سعی کردند از او ارزان بخرند و هیچکس حاضر نشد حتی سه ریال از او بخرد. درحالی که این پیرمرد به هفت ریال خرید. به خاطر همین انسانیت و انصافِ این پیرمرد،هر هفته به سراغش می آیم و با هم گفت و گو میکنیم.
تعجیل در فرجش صلوات:
اللهم صلی علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن عدوهم.

 

عکس، ترجمه وَ تدوین :  عـبـــد عـا صـی 

 


برچسب ها: صاحب الزمان (عج)، انصاف، تناقض در عمل، غیبت ولیعصر (عج)، ایمان و عمل،



درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :