تبلیغات






http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg
http://img.tebyan.net/big/1390/09/20111126123721510_moharam-12.jpg








امام خمینی: همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند.

/ باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ... - مطالب ابر دکتر علی شریعتی



وقتی خـــدا غـریـبـــه-ست، آدم شـدن مـحـالـه ...

با مردم بودن قریحه-ی ادبی وَ هنری را بیشتر رشد مـیـدهـد ...






 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s1.picofile.com/file/8227367776/MOHAMMAD_HASSAN_REZAA_ERTEH8L_VA_SHAH8DAT.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8227368068/MOHAMMAD_HASSAN_REZAA_ERTEH8L_VA_SHAH8DAT_1.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8227369292/MOHAMMAD_HASSAN_REZAA_ERTEH8L_VA_SHAH8DAT_2.jpg

 رسولی که اسطوره-ی کرامت وُ رحمت باشد ،

 امامان وَ رهبران ذیصلاح ِ بعد از او هم ، همرنگ اویند ...

 


 «دکتر علی شریعتی» :  در کوچه ها که می‌آید ، برای همه بیوه ها، برای بی پناها و برای غریبه‌ها، که هیچکس سلامشان نمی کنند، تنها رفیق است، گاهی می دید که چندتا از این غریبه‌ها، از این گوسفند چرانها و این گداها کنار کوچه آمده اند و روی خاک نشسته اند و سفره شان را دراز کرده اند و نانی و یا... دارند. به اینها نگاه میکرد و روی زمبن مینشست و شروع میکرد با اینها به طور جدی غذا خوردن، نه اینکه ادا در بیاورد، که از او عکس بردارند. نخیر! می‌نشست و سیر میخورد و بعد با اینها رفیق میشد و شب دعوتشان میکرد و میگفت: حالا شما امشب تشریف بیاورید منزل ما!! آنقدر پایین و پایین می‌آمد که دیگر کسی از او پایین‌تر در مدینه نبود!
از بنی مصطلق بر میگشتند ( این خیلی وحشناک است ! آن موقع که ارزشها همه ارزشهای اشرافیت است) مردم مدینه (دیگر کسی در مدینه نمانده بود، جنگیها همه رفته بودند و پیرزنها و آت و آشغال ها و بچه ها مانده بودند . سپاه حرکت کرده بود و حالا داشت برمیگشت) به استقبال آمده بودند ، از شهر کمی بیرون آمده بودند تا به استقبال سپاه مدینه ، که به رهبری پیامبر که باز میگشت بروند : صف هایی از زن و بچه ها و خانواده ها و پیرمردها و محترمین و آنهایی که مانده بودند. یک عمله گمنامی هم ، داشت بیل میزده ، وقتی دیده پیامبر و سپاه مجاهدین برمیگردند و می آیند، همانطور راه افتاده و پشت
جمعیت، آن ته ها در گوشه ای قایم شده و به تماشا ایستاده است. یعنی اصلا برای خودش احترام قائل نیست که او هم جلو بیاید و احوالپرسی کند (ما آنقدر شخصیتی نداریم که جلو برویم و احوالپرسی کنیم . نه همین جور تماشا می کنیم) پیامبر که میبیند صف‌ها آمده اند، در جلوی انها پیاده میشود و از صف مستقبلین رد میشود و با همه مصافحه می کند، بعد میبیند که او در آن پشت قایم شده است، صف را میشکافد و به طرف او میرود و با او دست میدهد. او هم دست و پایش را گم می کند (این چیست؟ چگونه است) اصلا خودش را برای چنین کاری آماده نکرده بود. بیلش را می اندازد و دست میدهد. پیامبر یکه ای میخورد، برای اینکه یک چیزی مثل سنگ پا در دستش حس می کند. تعجب می کند،می گوید: «دستت چگونه است؟» می‌گوید هیچ!! من بیل میزنم، کارگرم و عمله ام و دستم یک جوری پینه بسته. گل مانده و خشک شده است.
پیامبر از این کار تکان میخورد که چرا از همان اول نشناخته ،آنوقت مثل اینکه میخواهد جبران کند، در عکس العمل این حالت، دست را میگیرد، میبوسد و جلوی سپاهش پرچم می کند و می گوید: این دستی است که هرگز آتش در آن اثر نخواهد کرد !این یک آدم خیلی غیر عادی است ! پدیده عجیبی است ! حالا بیا از لحاظ فیزیکی اثبات کن که وحی چه رنگی دارد ! این اصلا چیز دیگری است و از جای دیگری آمده است ! کی و در چه دوره ای ؟ در چه دوره ای و در چه زمانی و در چه وضعی ؟ انقلاب کبیر فرانسه و ویکتور هوگو را نخوانده است. تمدن در ایران و روم است. تربیت و... فرهنگ در آن جاست ، که می بیند ارزشها در آن جا چه گونه است. در هندی که سه هزار سال پیش از این قضیه ، فرهنگ عظیم جهانی وجود داشته و هنوز الان در قرن بیستم ، کارگرها که به سر کار میروند، غروب که میخواهند از ارباب پول بگیرند کاسه میبرند که او پولشان را از آن بالا در کاسه بیاندازد، تا مستقیم دستش را به دست این عمله ها ندهد. تازه در تجارت مدرن است که اشرافیت از بین میرود ، نه در دوره قبائلی و زندگی سنتی و کشاورزی، آنجا را ببینید چه بوده است. این آقایی است که انگلیسی بلد است، مدرن است و اروپا و دنیا را میشناسد. ولی هنوز این گونه ارزشها را میخواهد. دنیا در چنین سیستم ارزشی است!!
همین است که پیامبری که دست بوسیدن را شرک میداند، فقط دست دو نفر را بوسیده است : یکی فاطمه و دیگری عمله را.

 

 

 تهیه وَ تدوین :  عـبـــد عـا صـی 

 

 

 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  نفوذ دشمن در داخل خانه امام وُ رهبر وَ خلوت خانه او ...

 

«دکتر علی شریعتی» :
حسن وارث حکومتی است که از پدر مانده و فرمانده سپاهی است که در درونش نفاق تا اعماق صمیمی ترین یاران وی نفوذ کرده، بهترین افسران و فرماندهان سپاه، پنهانی با پول ها و با زورها و وعده های بنی امیه سر و سِر دارند، و برای یک توطئه بزرگ، یک خیانت بزرگ، معامله می کنند. افسران برای فروش خود با خریداران انسانیت و شرف در دمشق چانه می زنند.
از نظر قلمرو حکومت، حسن بر یکی از نیرومند ترین و خطرناک ترین و حساس ترین قسمتهای سرزمین اسلامی دستی ندارد و این قسمت یکپارچه به دست دشمن افتاده است.
در خود عراق نیز جناح ها متفرق شده اند. اشراف نسبت به رژیم علوی نمی توانند وفادار باشند و توده به سستی و غفلت گرفتار شده است. خوارج که توده متعصب و از جان گذشته مذهبی اند و قدرت خطرناک عوام اند، روی در روی ایستاده اند و حسن، به عنوان مظهر آخرین تلاش صمیمی ترین و آگاه ترین و مترقی ترین یاران نهضت جدید اسلامی، در برابر جبهه نفاق یا دشمنان داخلی، هر روز ضعیف تر می شود و ضعیف تر، تا لحظه دردناک و فاجعه آمیزی، که آخرین تلاش و مقاومت «اسلام عدالت» در برابر «اسلام اشرافیت» پایان می گیرد و صلح با دشمن داخلی تنها راه چاره، یعنی بیچارگی یی است که حسن ناچار می پذیرد. زیرا شکست خورده است و شکست خورده صلح نمی کند، صلح بر او تحمیل می شود، درست مثل شکست.
حسن (ع) که در مدینه به عنوان رهبر و مظهر تلاش روح انقلاب در برابر «جاهلیت جان گرفته جدید» نشسته، اکنون به صورت یک فرد عادی خلع سلاح شده در آمده است.
وقتی می بینیم که دشمن در داخل خانه امام و رهبر مردم، نیز رخنه کرده، و جاسوسان بنی امیه، در خلوت خانه او، محرم او شده اند! و حتی همسرش را مزدور خود ساخته اند و توسط او مسمومش کرده اند، می توانیم حدس بزنیم که جبهه عدالت و آزادی مردم تا کجا ضعیف شده است! قدرت امام حسن به عنوان رهبر نیرویی که به نام اسلام هنوز دارد مقاومت می کند، به اندازه ای است که وقتی می میرد، در خود مدینه، که شهر جدش و مادرش است، و شهر خانواده او است، و شهر مهاجرین و انصار پیغمبر اسلام است، امکان این را، که در جایی که خودش می خواهد دفن شود ندارد، در قبرستان عمومی شهر دفنش می کنند! سرنوشت امام حسن، که مظهر تنهایی و غربت در جامعه اسلامی است، حتی در مدینه پیغمبر، نشان می دهد که جبهه حق طلبی در اسلام به کلی در هم شکسته است و ارتجاع جدید کاملاً بر همه جا و همه کس مسلط شده است و همه صحنه ها را فتح کرده است و اکنون نوبت حسین است

 

 تهیه وَ تدوین :  عـبـــد عـا صـی 

 

 

 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  سلطان ارض طوس ...

 

 

 «دکتر علی شریعتی» :   و چه پر معناست این «بارگاه ولایت مدار سلطان ارض طوس» و چه سمبل فصیح و بلیغی است این «گنبد طلا»! بام حرم! حرمی که در آن، خلیفه و امام، جلاد و شهید، در کنار هم آرمیده اند و… چه می گویم؟! هارون در وسط و امام در کنار، یعنی که برای تکریم امام، نزدیک قبر خلیفه دفنش کرده اند و در گوشه ای از مقبره خلیفه! و مدفن امام، در آغاز، خانه حمید بن قحطبه!
و صحن حرم امام، باغ او، باغی که امام را به انگور مسموش پذیرایی کرد!

عجبا که «بنا تا کجا می تواند آموزنده باشد و آگاه کننده»! …

 

 تهیه وَ تدوین :  عـبـــد عـا صـی 

 

 


برچسب ها: محمد رسول الله، امام حسن مجتبی (ع)، امام رضا (ع)، دکتر علی شریعتی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 آبان 1394 توسط عـبـــد عـا صـی

 
 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s6.picofile.com/file/8218662242/SHAH8DAT_AHLE_DARD_3.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8218662584/SHAH8DAT_AHLE_DARD_4.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8218662834/SHAH8DAT_AHLE_DARD_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8218663192/SHAH8DAT_AHLE_DARD_1.JPG

 

هنر خوب مردن در جان بی-تاب انسان‏هاى عاشق ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

  دکتر علی شریعتی :

 

  در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬ می‌گریند.

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند.

از كودك حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند كه باید چگونه زندگی كنند.

از هنگامی كه به جای شیعه علی (ع) بودن و از هنگامی كه به‌جای شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم! ...

این كه حسین (ع) فریاد می‌زند: آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟» (هل من ناصر ینصرنی؟) مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست ...

حسین‏ علیه السلام زنده جاویدی است كه هر سال، دوباره شهید می‏شود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت می‏كند.

حسین (ع) یك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد كه اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است ...

مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند كه در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید انتخاب كنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آن‌چنان مردن را، یا این‌چنین ماندن را ...

 امام حسین‏ علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى ‏كرد، «نه» گفتُ .این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است.

حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى ‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند ...

 مقتدایان امام حسین‏ علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بی-تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق می كند.

 آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده ‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده ‏اند؟

 اكنون شهیدان كارشان را به پایان رسانده‌اند. و ما شب شام غریبان می‌گرییم، و پایانش را اعلام می‌كنیم و می‌بینیم چگونه در جامعه گریستن بر حسین (ع)، و عشق به حسین (ع)، با یزید همدست و همداستانیم؟ 

 

  عکس، وَ تدوین :  عـبـــد عـا صـی 

 


برچسب ها: دکتر علی شریعتی، شیعه حسین، زینب، عزادار امام حسین، حج، کعبه، كربلا،



درباره وبلاگ




گر در طلب لقمه نانی،
نانی /
گر در طلب گوهر كانی،
كانی /
این نكته رمز اگر بدانی،
دانی /
هر چیز كه اندر پی آنی،
آنی ...

مـــولانـــا


امام خمینی:

همه باید نظر خودشان را بدهند /

و هیچ کدام هم برایشان حتی جایز نیست که یک چیزی را بفهمند و نگویند. /

باید وقتی می فهمند، اظهار کنند. /

این موافق هر که باشد ، باشد ، مخالف هرکه هم باشد ، باشد. /

( صحیفه امام،ج13،ص102)

آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :